🗯"قوزان Gozan"، "قوزارGozar " ، "چوزارChozar " سرزمینی در شمال شرقی عراق ، شهر "قوزانا Guzana " – " قاوُزانتیس Gauzanitis" و منطقۀ " آلو قوزانا alu Guzana " در منطقۀ اطراف حکاری و جنوب شرق ترکیه و شمال عراق، در سالهای 800 قبل از میلاد مطابق نوشته های آشوری و تورات آیا با "غوز" ، "اوغوز" ، "غزان" ترک مرتبط نیست؟
در اینجا به حضور "غُز" و "اوغوز" در منطقۀ آذربایجان ، آناتولی و شمال عراق در قبل از هخامنشی و در 2800 سال قبل می پردازیم.
بعد از اینکه در نوشته های آشوری و تورات ما شاهد کلمۀ "ایشغوز" میشویم که بعدا بوسیلۀ تاریخنویسان از آنها با نام اسکیت ها نامبرده میشودو نام "ایشغوز" یا "اشکناز" بوسیلۀ پروفسور زهتابی و پژوهشگران دیگر مرتبط با اسکیتها و "اوغوزها"، "ایش-غوز" تفسیر میگردد، در اینجا ما باز شاهد نام بردن از "قوز-غوز" به عنوان 1-نام منطقه و 2-شهر و 3-رود در تورات و لیست نامهای جغرافیایی آشوری هستیم. در زیر ترجمه ایی را از فرهنگنامه های یهودی راجع به نام "قوزان" را می آورم و همچنین جاهایی از تورات را که راجع به "قوزان – غوزان" حرف زده شده است را آورده و ترجمه میکنم. در ضمن یادآور میشوم که لفظ "قوزان – غوزان" در زبانهای سامی همانند سومری می تواند جمع "قوز-غوز" باشد که برای جمع همانند سومری پسوند"-آن" میگیرند. کلا باید اذعان نمود که قومی بنام "قوزان" یا "غوزان ، اوغوز-ان" در منطقه بوده باشد تا منطقه ایی نام خود را از آن بگیرد و ایشغوز ها هم قسمی از آن قوم باشند که بعدا در ترجمه های تورات از آنها با نام "اشکناز" نامبرده میشود. همچنین باید نام ترکی "اوزن"=رودخانه هم باید به عنوان نزدیکی به "غوز" و "غوزان" مخلوط شده با "غوزان" به عنوان یک "قوم" و "منطقه" دید.
در اینجا بودن لغت "غوزار"(خزر) در تورات، که در ترکی معنی "انسان اوغوز" را میدهد، نشان دهندۀ این است، که، باز در منطقه یک قومی با تلفظ های مختلف نزدیک بهم، بنام "غوز" ، "کاس" (کاس ار)؛ "غوُز" (غُزار-خزر) ، "اوغوز" (اوغوزار - خَزَر) ، "غاز" (غازاَر- خزر-آزاَر-آذر) بوده است. پسوند ترکی "-اَر, er ger" به معنی "مرد، قهرمان، انسان" است که بصورت "اوُر ur" به معنی "مرد، انسان" و به معنی "قهرمان" بصورت"گر ,“ gar" اوُرساغ ursağ" در زبان التصاقی سومری دیده میشوند. و حالا به دیدن بعضی از مطالب می پردازیم :
نامهای جغرافیایی و قومی ، قوزآن(غوزان) ، قوزار (خوزار-خزر) ، چوزار (خزر) ، قوزانا (اوغوزآنا) ، قاووزانتیس (غوزان) ، آلو قوزانا (آلو غوزانا) در تورات و آشور
GOZAN
go'-zan (gozan; Gozan, Codex Vaticanus, Gozar in 2 Kings 17:6, Chozar in 1 Chronicles 5:26): A place in Assyria to which Israelites were deported on the fall of Samaria (2 Kings 17:6; 2 Kings 18:11 1 Chronicles 5:26). It is also mentioned in a letter of Sennacherib to Hezekiah (2 Kings 19:12 Isaiah 37:12). The district is that named Guzana by the Assyrians, and Gauzanitis by Ptolemy, West of Nisibis, with which, in the Assyrian geographical list (WAI, II, 53, l. 43), it is mentioned as the name of a city (alu Guzana; alu Nasibina). It became an Assyrian province, and rebelled in 759 B.C., but was again reduced to subjection.
قوزان go'-zan ( قوزان gozan؛ قوزان Gozan، در Codex Vaticanus، قوزار Gozar در دو پادشاه 17: 6، چوزار Chozar در وقایع-1چرونیکلِس Chronicles 5:26 ) : جایی در آشور که بعد از سقوط ساماریا Samariaاسرائیلیان (یهودیان) را بدانجا تبعید نمودند. از آنجا در یک نامۀ سِنناچِریب Sennacherib به حِزِکیاه Hezekiah ( 2 پادشاه2 Kings 19:12 ایسایاه İsaiah 37:12) . این ناحیه همانیست که از طرف آشوریان، قوزانا Guzana نامیده میشد و پتولِمی Ptolemy ، از آنجا با نام قاوُزانتیس Gauzanitis نام میبرد، غرب نیسیبیس Nisibis، همانی که، در لیست نامهای جغرافیایی آشوری (WAI, II, 53, l. 43)، از آنجا به عنوان یک شهر نام برده میشود. (آلو قوزانا alu Guzana ، آلو ناسیبینا alu Nasibina) . آنجا به یک ایالت آشوری تبدیل میشود، و در سال 759 قبل از میلاد قیام میکند، ولی بعدا دوباره به زیر سلطۀ آشوری می افتد.
🗯داریوش کبیر وقتل عام 40000پارسی دریک سال
شاید تاکنون ازخود نپرسیده اید که چه کسانی داریوش را کبیر میخواهند وامثال چنگیز واعراب راوحشی ولی دراین بخش با بازخوانی کتیبه بیستون دراین پست وپستهای بعدی خواهید دید که داریوش توحش را به معنای تمام وکمال معنی میکند
⭕️داریوش درتحریر آرامی کتیبه بیستون ودرستون سوم شرح سرکوبی پارسیان رامی آورد وتعداد کشته شدگان را 40000تن ذکر میکند ورهبران آنها را گرفته وبرروی سیخ تیز مینشاند
کتیبه بیستون مربوط به سال اول حکومت داریوش میباشد واین درحالیست که مدت حکومت او36 سال طول کشیده وآمار دقیقی ازجنایتهای وی درسالهای بعدی حکومت او دردست نیست واین آمار صرفا مربوط به پارسیان است که البته داریوش از کشتار بقیه اقوام هم نام میبرد
✳️منابع :لوکوک پی یر .کتیبه های هخامنشی .ترجمه نازیلا خلخالی. تهران 1382.ص 238تا243
🗯مقاله ایی جالب از گاردین انگلیسی ... انگلیس ها باز تکامل بشری را در نظر می گیرند و باز در این نوع مقالات علمی انسان شناسی هیچ اثری از موضوع آریایی نیست برعکس ریشه بشری باز به افریقا بر میگردد. جالب اینجاست که ژن زبانی کشف شده در هموساپینس یا انسان معاصر در انسان نئاندرتال هم کشف شده ولی فقط نصف انسان ساپینس است...یعنی نئاندرتال ها هم قادر به نوعی حرف زدن بوده اند ... https://www.theguardian.com/news/2018/feb/12/tracing-the-tangled-tracks-of-humankinds-evolutionary-journey
:
🗯اقوام پروترک و پروتوترک در ایران که زبانشان التصاقی بود به طور کلی عبارتند از:
🔵سومریان , ایلامیان(عیلامی ها یا ائلام لار), هیتی ها (خطیان), هوری ها(میتانی ها) , اورارتو ها (آرارات ها) , کاسی ها , قوتی ها (گوتی ها) ,لولوبی ها , ماننا ها ,ماد ها ,سکاها یا ساکا ها (ایشگوزها) , اشکانیان (پارت ها) , ساویر ها , آوارها , خزر ها ,هون ها , قبچاق ها ,خلج ها , پچنک ها , گؤک ترک ها ,اوغوز ها و....
🔴زبان التصاقی زبانی است که کلمات دارای ریشه یک هجایی تغییر ناپذیر است که معنای اصل را می رساند ولی برای بیان معانی فرعی هجاهایی بر ان ریشه می افزایند.
✅زبان تورکی یک زبان التصاقی است.
🗯یک نمونه از تحریف تاریخ که نشان می دهد چرا یک شهروند معمولی قادر نیست از حقایق و واقعیت های تاریخ سردربیاورد .👇
🔴 «تاریخ اسکندر مقدونی»، اثر کوینت کورس ، مورخ رومی قرن اول پس از میلاد ، کتاب هفتم، بخش هفتم :
- ترجمه روسی از متن لاتین (https://tr.im/NBea3):
«شاه سکاها که قدرتش در آن سوی رود تانائیس گسترده شده بود، شهر بنیانگذاری شده توسط اسکندر مقدونی در ساحل رودخانه را اسباب زحمتش میدانست. به همین خاطر، او برادرش را که «کارتاسیس» نام داشت، در راس سواره نظامی بزرگ، برای انهدام این شهر و دور کردن ارتش مقدونی از رودخانه، راهی کرد».
- ترجمه انگلیسی متن لاتین (https://tr.im/dlpev):
«سرکرده سکاها که قلمروش به آن سوی سیردریا گسترده شده بود، شهر برپا شده توسط اسکندر مقدونی را زنجیری به دور گردنش میدید و بنابراین، برادرش، «کارتوسیس» را با اسبی جنگی فرستاد تا ویرانش سازد و نیروهای مقدونی را از رودخانه براند».
🔵 به لحاظ محتوایی، به نظر میرسد که ترجمه ها تفاوت خاصی از یکدیگر ندارند. تنها، رود تانائیس در ترجمه انگلیسی به شکل «سیردریا» ذکر شده است که از تفاوتهای موجود در جغرافیاشناسی باستان نشئت میگیرد. اما، صحبت درباره موضوع دیگری است. برادر شاه سکا که نظر ما را جلب میکند، در ترجمه روسی به شکل «کارتاسیس» و در ترجمه انگلیسی به شکل «کارتوسیس» نوشته شده است. تفاوت، بسیار جزئی به نظر میرسد و انگار نباید به این مسائل کوچک، توجه کرد. اما تطبیق با متن اصلی، مشخص میسازد که هر دو واریانت ترجمه، تحریف شده هستند. و اینک، متن لاتین اوریجینال را ارائه میکنیم :
💥💥💥At rex Scytharum, cuius tum ultra Tanaimimperium erat, ratus eam urbem, quam in ripaamnis Macedones condiderant, suis inpositamesse cervicibus, fratrem, "Carthasim " nomine,cum magna equitum manu misit ad diruendameam proculque amne submovendasMacedonum copias.
(https://tr.im/XyCaI و https://tr.im/a8KL0 و https://tr.im/VrCxn.)
💥💥💥
🔴 به این ترتیب، متن اصلی آشکار میکند که برادر شاه سکایی نه «کارتاسیس» و نه «کارتوسیس»، بلکه به شکل «کارتاسیم» ذکر شده است. به علاوه، مشخص میشود که این عبارت، نه اسم برادر شاه سکایی، بلکه لقبی است که بدین صورت معنی میگردد: «آنکه کارتاسیم خطاب شده». در اینجا، شاه سکایی که در زبانش، برادرش را «کارتاسیم» مینامد، سواره نظامی را علیه قلعه مقدونیها راهی میکند. «کارتاسیم» چیزی جز شکل تغییریافته عبارت ترکی «قارتاشیم یا قارداشیم» به معنای «برادرم» نیست. طبیعی است که کوینت کورس، زبان ترکی نمیدانست و در استفاده از منابع حول اسکندر مقدونی، معنی این کلمه را متوجه نشده است. «قارتاش/قارداش» در زبانهای ترکی به معنای «برادر» و «-ئم» (ym-)، پسوند مالکیت اول شخص میباشد. میدانیم که زبان لاتین، فاقد صوت " ش " بود و به جای آنها، متن از " س " استفاده می شود . به عبارت دیگر، «قارتاشئم» ترکی، در لاتین به «کارتاسیم» تبدیل شده است .
🔵 اگر تنها یک مورد از ترجمه ها تحریف شده بود، میتوانستیم آنرا به حساب عدم دقت مترجم بگذاریم یا اشتباهی مکانیکی بپنداریم. اما در تمام موارد، ما همان «اشتباه مکانیکی» را مشاهده میکنیم که حاکی از نوعی هماهنگی اقدامات، گرایش و قصد تحریف متون در تاریخنگاری مکاتب اروپایی (پان آریایی)است که به طور خودکار، به فریب می انجامد. برادر شاه سکایی که «قارتاشئم» خطاب میشد، تنها با تغییر حرف آخر، به اسم خاص تبدیل میگردد و سپس، با شگردهای کیمیاگری «دانشمندان» هندواروپایی، «کارتاسیس» به زبانهای هندوایرانی تعلق مییابد» !!
🗯بیتی جعلی که متعلق به فردوسی نیست:
«بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی»
این بیت، در هیچ یك از دست نوشت های كهن شاهنامه، در متن بنیادین (اصلی) نیامده و تنها در زمرهی بیتهای نسبت داده شده به فردوسی در «هجونامه»ی برساخته به نام او دیده میشود. كلید واژهی معنا شناختی ِ این بیت، واژهی «عجم» است كه در «فرهنگ وُلف»، تنها چهار كاربرد از آن در سراسر شاهنامه، به ثبت رسیده است: یكی در «گشتاسپنامهی دقیقی»، دیگری در بیت 34 از 45 بیت ِ «ستایش نامهی محمود» در آغاز ِ «روایت پادشاهی اشكانیان»، سومین آن ها در پایان ِ «روایت پادشاهی ِ یزدگرد سوم» و سرانجام، چهارمین مورد در بیت ِ آمده در «هجونامه»ی آن چنانی كه پیش تر، بدان اشاره رفت.
چنان كه میبینیم، یك مورد از این بسامدهای چهارگانهی واژهی «عجم» –كه وُلف بدانها اشارهمیكند– در میان بیتهای سرودهی دقیقی و افزوده بر شاهنامه است كه حساب ِ سرایندهاش را باید از فردوسی جداشمرد و مورد دیگر در «هجونامه» جای دارد –كه همهی شاهنامهشناسان ِ روشمند این روزگار در ساختگی و افزوده بودن آن، همداستانند– و تنها دو كاربرد آن در سرآغاز «روایت پادشاهی اشكانیان» و پایان«روایت پادشاهی یزدگرد سوم»، سرودهی فردوسی است و این هر دو نه در ساختار متن بُنیادین شاهنامه؛ بلكه در میان بیتهایی جایدارد كه فردوسی، آگاهانه و به خواست ِ پاس داشتن ِ حماسهی بزرگش از گزند محمود –ناگزیر و با اكراه– بر متن اثر خویش افزودهاست و بایستگیهای سخن گفتن با و یا دربارهی كسی همچون محمود، «یمینِ» (دست ِراستِ) دولت ِخلیفهی ایران ستیز ِ بغداد را نیز می شناسیم. پس، هرگاه گفتهشود كه دشنام واژهی «عجم»در متنِ شاهنامهی فردوسی هیچ كاربُردی ندارد، گزافهگویی نیست.
چنین مینماید كه واژهی «عجم»به دلیل بار منفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی كه در اصل داشته (گنگ، لال) – و عربها [برای نخستین بار پس از بنی امیه] آن را در اشاره به ایرانیان و دیگر قومهایی كه نمیتوانستند واژههای عربی را مانند خود آنان بر زبان آورند– به كار میبردند، در ناهمخوانی آشكار با دیدگاه فرهیختهی ایرانی، فردوسی بوده و نمیتوانستهاست در واژگان ِ شاهنامهی او جایی داشته باشد و تنها در سدههای پس از او –كه بار وَهن آمیز این دشنام واژه فراموششده بوده است– بیت ِ «بسی رنجبُردم ...» با دربرگیری ِ این واژه به فردوسی نسبت داده شده است و از آن زمان تاكنون بسیاری از كسان، آن را اصیل شمرده و حتا مایهی فخر شمرده و در هر یادكردی از فردوسی و شاهنامه، آن را با آب و تاب تمام و هیجان زدگی، بر زبان آورده یا بر قلم رانده و نادانسته، نكوهش را به جای ستایش برای ملت و تاریخ و فرهنگ خود، پذیرفتهاند!
سازندهی این بیت، سخن ِ راستین شاعر را در پیش چشم داشته كه گفتهاست:
«من این نامه فرّخ گرفتم به فال
بسی رنج بُردم به بسیار سال»
yon.ir/trdsi
🗯زن درآئین زرتشتی
احکام عملی آئین زرتشتی که قرنها ایرانیان با آنها سر و کار داشتند در کتاب «وَنْداد» و «دینّکَرْد» و غیره از کتب زرتشتیان آمدهاند و هر پژوهشگری که بخواهد از احکام مزبور آگاه شود ناگزیر باید به این منابع بنگرد. «وَنْداد» را که بخشی از اوستا شمرده دکتر موسی جوان به فارسی برگردانده است و «دینّکَرْد» در زمان ساسانیان تالیف شده و به منزله دائرهالمعارف آئین زرتشتی به شمار میآید و دکتر محمد جواد مشکور کتابی به پارسی درباره ی آئین زرتشتی به شمار میآید و دکتر محمّد جواد مشکور کتابی به پارسی درباره ی آن نگاشته است. اینک ما با توجّه به مدارک مزبور و استناد به آثار خاورشناسانی که به پژوهشهای مفصّل در آئین زرتشتی پرداختهاند، نگه کوتاهی به حقوق زن در آئین باستانی ایرانیان میافکنیم:
1- فقدان حقوق!
کریستیان بارتُلُمه (Bartholomae) خاورشناس آلمانی در کتاب «زن در حقوق ساسانی» ترجمة دکتر ناصرالدّین صاحبالزّمانی مینویسد: «در امپراتوری ساسانی بنابر قوانین متداول، از قدیم زن شخصیّت حقوقی نداشت یعنی زن، شخص فرض نمیشد بلکه شیء پنداشته میگردید ... وی از هر لحاظ در تحت سرپرستی و قیومت رئیس خانواده که کَتَکْختای (کدخدا) نامیده میشد قرار داشت. این رئیس خانواده ممکن بود پدر یا شوهر و یا در صورت مرگ آنها. جانشین آنها باشد. اختیارات این قیّم یا رئیس خانواده، کمتر محدودیّتی داشت. تمام هدایایی که احیاناً به زن یا به کودکی داده میشد و یا آنچه که آنها بر اثر کار و غیر آن تحصیل میکردند عینا مانند درآمدهای اکتسابی بردگان، همه متعلّق به این رئیس خانوار بود». (صفحه 40 کتاب)
2- ازدواج زنان
بارتُلُمه در مورد ازدواج زنان ایرانی مینویسد: «ازدواج خواهر و برادر در عصر ساسانی به ویژه در میان بزرگان کشور یک امر شایع بوده و یک عمل خداپسندانه به شمار میرفته است ... یک نوع خاصّ دیگری از ازدواج در عصر ساسانی معمول بوده است که آن را ازدواج عاریتی یا ازدواج استقراضی میتوان نامید یعنی اختیار موقّت زنی به همسری که در قید ازدواج شوهر دیگری است ... در مورد ازدواج استقراضی، شوهر اصلی حتی میتوانست این عمل را بدون جل رضایت زن خود انجام دهد»! (صفحه 56 و 57 کتاب). 3- خریداری زن!
کِلْمان هِوار (Huart) خاورشناس فرانسوی در کتاب «ایران و تمدّن ایرانی» ترجمة حسن انوشه مینویسد: «آثاری از خرید زن در دوره ی ساسانی وجود داشت. بنابراین رسم، همسر آینده مبلغی معیّن پول یا کالایی معادل آن مبلغ، به والدین زن میداد لیکن بنابر [کتاب] دینْکَرد: اگر پس از ازدواج معلوم میگردید که زن ارزش مبلغ پرداخت شده را ندارد یعنی نازا بود، این پول میبایست به شوهر پس داده شود»! (صفحة 160 کتاب).
4- تعدّد زوجات و ازدواج با محارم
پروفسور کریستَنسِن (Christensen) خاورشناس دانمارکی در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» ترجمة رشید یاسمی مینویسد: «اصل تعدّد زوجات، اساس تشکیل خانواده به شمار میرفت. در عمل، عدّة زنانی که مرد میتوانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود». (صفحة 346 کتاب).
کریستنسن تأکید میکند: «با وجود اسناد معتبری که در منابع زرتشتی و کتب بیگانگانِ معاصر عهد ساسانی دیده میشود، کوششی که بعضی از پارسیان جدید برای انکار این عمل یعنی وصلت با اَقارب میکنند، بیاساس و سبکسرانه است».(صفحة 348 کتاب).
5- احكام عجیب و خرافی دربارة زن!
بنابر آنچه که در کتاب «وَنْداد» آمده است زنی که کودک مُردهای را بزاید باید «ادرار گاو» را با «خاکستر» به هم آمیخته، بخورد! در «وَنْداد» میخوانیم: «این زن باید یک مقدار خاکستر آمیخته به شاش گاو به اندازة سه لقمه، شش لقمه، یا نُه لقمه میل کند»! (ونداد، ترجمة دکتر موسی جوان، صفحة 128).
در فصل شانزدهم از کتاب «ونداد» چنین آمده است که: زن زرتشتی حائض شود باید در اتاق جداگانهای دور از شوهرش به سر بَرَد و شوهر به هنگام غذا آوردن برای او، سه گام از وی فاصله بگیرد و پس از پاک شدن آن زن از حیض، باید سه سوراخ در زمین حفر کنند و زن را در سوراخ اوّل و دوّم با ادرار گاو و در سوراخ سوّم با آب غُسل دهند»! در ونداد نوشته است: «این زن پس از نّه شد [اگر] باز هم در خون باشد، چنین معلوم خواهد شد که دیوها در جشن و بزرگداشت خودشان، آفت خود را به این زن نازل نمودهاند»! (صفحه 240 کتاب ونداد).
6- مصیبت زن و فرزندان کسی که برخلاف پیمان رفتار کند!
در کتاب «ونداد» آمده است: «ای آفرینندة جهانِ جسمانی و ای مقدّس، بگو بدانم کسی که از عهد و پیمانِ شفاهی تخلّف نماید چه اشخاصی را گرفتار گناه خود میسازد؟ اهورامزدا پاسخ داد و گفت: در این صورت اقربای نزدیک متخلّف، در مدّت سیصد سال گرفتار گناه وی خواهند بود»!! (صفحه 99 کتاب وندیداد). ... و اسلام، زنانی ایرانی را از چنین رسوم و آئینی رهایی بخشید.
🗯"... و في الکتب أن أرض إيران هي أرض الترك"
"... و در کتب هست که سرزمین ایران سرزمین تورک است."
علامه عبدالرحمن ابن خلدون(۱۴۰۶،۱۳۳۲م)،تاریخ ابن خلدون،ج۲،ص۱۸۱
🗯«ان ارض ايران هي ارض الترک»
👤ابن خلدون
اینکه «آریایی چیست» و اینکه «یک توهم است» و «یک بازی با شعور جهان سومی که مطالعه نمیکند و بازیچه میشود» واضح و مبرهن است.
یعنی این فکرِ مربوط به جنگ جهانی اول، بلافاصله از طرف اروپاییان به چالش گرفته شد و نویسندگان، دانشمندان و فیلسوفان مطرح اروپایی آن را به چالش گرفتند و در تحقیقات کتبی بر غیر علمی بودن آن صحه گذاشتند و بدینسان این بیماری نادانی از اروپا همانگونه که آمده بود رخت بر بست.
ولی در ایران با نرخ مطالعه پایین و مردمی کمسواد و بیسواد تا به امروز این بحث باقی مانده است.
تحقیقات ژنتیک موخر نیز بر بیبنیه بودن آن نظریه مطرود صحه میگذارد.
تحقیقات مازیار اشرفیان بناب، ابتدا با تیتر «ایرانیها آریایی نیستند» منتشر شد که با هجمه لشکر فاشیسم مواجه گردید. لذا در دور بعد، همان مطلب را با عبارت دیگری نشر داد تا دشمنیها و هجومها را به جان نخرد: «ایرانیها تا ۷۰ درصد از یک تبار مشترک هستند که قدمتی تقریباً ۱۰ هزار ساله در منطقه دارند».
این در حالی است که فرضیه آریایی معتقد بود آریاییان ۳۰۰۰ سال قبل به فلات ایران کنونی مهاجرت کردهاند.
از طرفی از لحاظ ژنتیکی تفاوت تورک و فارس به قدری ناچیز است که نمیتوان گفت بینشان تفاوت وجود دارد. با این نتایج، بلافاصله شتابزده نتیجه گرفتند که دیدید تورکها، فارس هستند و زبانشان به تورکی تغییر یافته است.
اما بر هیچ عاقلی پوشیده نیست که تحقیق فوق در کنار وقایعنگاری تاریخی، ثابت میکند که عمدۀ افراد موسوم به فارس، خود همان طوایف تورک هستند که با ترویج زبان دری تغییر زبان یافتهاند.
برای مثال:
تهران: طوایف قاجار و دیگر طوایف تورک نظیر شاهسون و مهاجرین تورک از اقصی نقاط کشور نظیر آذربایجان، خراسان و ...
اصفهان: با صفویان تبدیل به پایتخت و شهری مطرح میشود و طوایف تورکمان مختلف در ایجاد آن نقشآفرینی میکنند و هنوز هم غرب این استان محکم و مسلم تورکنشین است ...
شیراز: حکومت طوایف تورک در طول تاریخ خصوصاً اتابکان سلغری فارس، قشقاییها و دیگر طوایف بزرگ تورک نظیر اینانلو، بهارلو، نفر و غیره
کرمان: علاوه بر حضور سلسلههای مختلف تورک مثل همه جای ایران طوایف کثیر تورک مثل بیچاقچیها در ترکیب آن تأثیر بهسزایی دارند. طوری که شاید هنوز هم به طور قاطع حداقل یک سوم استان تورکی تکلم میکنند.
مشهد: به دلیل تقدس مذهبی از همه جای ایران خصوصاً تورکها به آن مهاجرت کردهاند. علاوه بر آن شمال و غرب و حتی جنوب آن پر است از شهر و روستاهای تورک. در حدود حداقل یک سوم استانهای خراسان تورک هستند. بماند که به دلیل حکومتهای تورکی و نزدیکی به تورکیستان همیشه پر از تورک بوده است...
پس نتیجتاً اکثریت ایرانیها تورکتبار هستند و این کشور، کشوری تورک میباشد که سیاست آن آگاهانه به فارسگرایی سوق داده شده است. و این سیاست دقیقاً علیه منافع منطقه و در خدمت منافع دول و قدرتهای بزرگ ضد مسلمان و ضد تورک بوده است.
🗯نمونه ای چندازهنر بی نظیروبسیارزیبای طلاسازی ترکان ساکا
❌ دربرخی منابع ساکاها را اقوام ایرانی!!! معرفی میکنند
منظور از اقوام ایرانی درمراحل بعدی اقوام آریایی زبان منهای ترک(صاحبان هنر ساکا)
❌دروغ بزرگ-مهاجرت اریایی ها❌
📌مسئله مهاجرت آریاییان-
درواقع این اقوام ساکا بودند از چهارهزارسال پیش که از سیبری و شمال چین به سیستان،مصر،آذربایجان،ایران،روم،اروپا مهاجرت کردند....
⛔️پان اریایی ها با دزدیدن مبدا مهاجر اجداد ترکان ساکاها، از سیبری به دیگر مناطق را به قوم ساختگی اریایی ربط دادند......
مسئله ی سلسله مهاجرت های ژنتیکی و اختلاط ژنتیکی رخ داده بیش از بیش ما را به حقیقت نبود نژاد آریایی نزدیک کرده است .
⭕️ طبق تعریف منسوخ شده , نژاد آریایی را باید نژادی مهاجر به هند به ایران و به اروپا دانست[1].
این تعریف و وجود این نژاد با توجه به پیشرفت علم ژنتیک منسوخ شده است[2].
❇️ برای مثال در هند دانشمندان هندی در این رابطه شروع به آزمایشات کردند و نتیجه نشان داد که اکثرهندیان ژنهای محلی(H) و ژنهای مهاجر از جنوب شرقی آسیا(N)را دارا می باشند.
و کلا هند تئوری نژاد آریایی را به کنار گذاشت [3].
این تحقیقات ژنتیکی خیلی قبل تر از هند در اروپا صورت پذیرفت و اروپاییان را مردمانی با 3 ژن نژادی معرفی شدند که تحقیقات صورت پذیرفته از طرف دانشگاه هاروارد به ما می گوید یکی از آنها 7000 سال قبل با کشاورزی از خاورمیانه می آید و دیگری با سرخپوستان و ترکان یکی است و متعلق به شمال ارو-آسیا است و باز یکی دیگر متعلق به ارو-آسیا بوده و به 40000 سال قبل برمیگردد و بیشتر بلوند است[4]
تحقیقات جدید باعث کشف ژن چهارم نیز در اروپا گردیده است[5].
🔷سوالی که خود آریایی پنداران باید پاسخ دهند این است آیا تنها کشوری که در دانشگاه هایش هنوز به "نژاد آریا" ایمان دارند دانشگاههای ایران خواهند بود؟ چون این تز دیگر پشتوانه ی علمی ندارد[6]
البته برخی آریا پنداران در جواب این سوال همیشه به ویژگی ظاهری ایرانیان مثلا آریایی با اروپاییان مثلا آریایی می پردازند که با توجه به تاریخ 5000 ساله ی ژنتیکی اروپا و اینکه اروپایی های باستان دارای پوستی تیره و چشمان آبی بودند و فقط 7000 سال قبل پوستشان شروع به کمرنگتر شدن کرده جوکی بیش نیست.[7]
مارکر R که متوهمان آن را مارکر آریایی مینامند،جدا شده از هاپلوگروپ P است.
مارکر دیگری که از P جدا شده است مارکر Q است،که یک مارکر ترکی-مغولی است و در واقع R و Q منشاء یکسان دارند.
🔰در سال 2015 تحقیقاتی که بر روی قبور ترکان موجود در منطقه آلتای توسط آلنتوفت(Allentoft) انجام شد,اطلاعات مارکر های Q-R1a-J از قبور استخراج شد[8]
تحقیقات کایسر(Kayser)
در سال 2003 روی 27 قبر مربوط به ترکان آلتای اطلاعات مارکر های C-N-R1a-R1b-Q
استخراج شد.[9]
C و N
مارکر های شرق آسیا هستند
همانطور که این آمار نشان میدهد R و Q همیشه در ترکان یافت میشده است و بد نیست مارکر R را مارکر ترکی بنامیم.
تحقیقات دیگری هم بروی قبورترکان باستان انجام شده است و قاعدتا همه ی آنها تصدیق گر ترکی بودن مارکر R هستند[10]
مارکر R امروزه در اروپا و میان ترکان از جمله اوزبک ها،آزربایجانی ها و ترکمن ها پراکندگی قابل توجه دارد.
📚منابع :
1- https://www.youtube.com/watch?v=X68Z5nerrk0&feature=share
2- http://www.haplogruplar.com/otozomal-dna-genetik-yapilar/
3- http://voices.nationalgeographic.com/2015/04/21/genographic-southeast-asia/?utm_source=Facebook&utm_medium=Social&utm_content=link_fbge20150426genoseasia2&utm_campaign=Content&sf8744346=1&sf8805898=1
4- https://hms.harvard.edu/news/new-branch-added-european-family-tree
5- http://www.dailymail.co.uk/sciencetech/article-3320218/Missing-piece-Europe-s-hunter-gatherer-ancestry-discovered-Group-settled-Caucasus-45-000-years-ago-left-genetic-mark-modern-Europeans.html
6- http://www.nature.com/articles/ncomms6257
7- http://www.livescience.com/42838-european-hunter-gatherer-genome-sequenced.html
8- http://www.nature.com/nature/journal/v522/n7555/full/nature14507.html
9- http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC1180365
10- http://www.haplogruplar.com/on-turklerde-antik-y-dna-ornekleri/
A.F. Elsay.:
👯🏇👯🏇👯🏇👯🏇👯🏇👯🏇
امپراتوری کؤوْشانیان!
👯🐎👯🐎👯🐎👯🐎👯🐎👯🐎
۱۵۰۰ایل اؤنجه ساکالارین قالینتی لاری شرقی خراساندا،کی اصیل تورک تورپاغی اولموشدور،بیر تقریباً بؤیوک امپراتوری قورموشدورلار .ائله کی ایسته ییردیلر ،گئچمیشده کی ساکا یا ساقایا اسکیت،یاهمان ایچ اوغوزلار تکین بؤیوک امپراتوری قورسونلار.بونا جهت خزرین شومالیندان ،دربنددن وهم ده غربی خراسان،تا ری مولکونه جن کی اوغوز تورپاغی اولموشدور،اله گئچیر سینلر.بونا خاطیر بوگونکی پارس تورپاغیندا بیر محلی حکومت اولان ساسانی لر ،ایسته ییر دیلر اونلارین تورپاقلارینا ال اوزالدسینلار وبونی هئچ زامان باشارا بیلمه دیلر .زیرا کوشانلی لار گوجلی اولوب،حتی سیستان وتامام افغانستانی اله گئچیرمیشلر .تأسوفلر اولسون ،کی بوبؤیوک امپراتوری نی یالانچی تاریخ یازانلار،ساسانی سایه سینده ساخلاییر وحتی اونلار ی پارس قلمه آلیر لار .وبو ان بؤیوک یالاندیر .کؤوشانلی لار دائما ساسانی لری گئری اوتوردور موشلار .اگر شاهنامه دن یادیزدا اولسا،اورد ا کؤوشان پهلوانی ،یعنی اشکبوس ،رستم له دؤیوشور ومثلا ،هه مشه کی تکین تورک شیکسته اوغراییر.
کشانی هم اند زمان جان بداد
توگفتی که هرگز زمادر نزاد.
ساواشین نتیجه سی بواولور کی رستم اشکبوسی اؤلدورور.پس نئجه اولار کی ،ایکی آریایی یا پارس بیر بیریله ساواش آپارسینلار وفیردوسی آشکارا اشکبوسا کشانی دئییر.دیه جک لر کی هن ،رستم سهرابلا داساواشیب اؤلدوردی وهم ده اسفندیاری اؤلدوردی.بیلیر سیز کی ،سهراب یاری تورک اولموشدور،گرگ اؤلموش اولایدیرواسفندیار دا چو ن دایمی حیات تاپمیش ویاشام سووونا ال تاپیب واؤلمز اولوب وتک جه گؤزدن ضربه گؤرمک له اؤله بیلر میش،بونی دا پارس آریایی ،کی رستم اونون نماینده سی دیر چکه بیلمه ییر ،پس هر حالدا گرک اؤله .حتی جادو،حوقا وشیادلیق لا کی زال دان وسیمرغدان یاردیم آلیرمیش.یوخسا ،شاهنامه ده تامام ساییر پهلوان لار غیر ایرانی دیر لر.بیر بانو وار دکتر رقیه بهزادی آدیندا وگونده بیر کیتاب بوراخیب وچوخلی ساییر میلت لری مثلا تانید دیریر.آسیادا اولان میلت لری اولا میلت یوخ ،قوم ساییر،صونرااستثناسیز هامی سین آریایی قلمه آلیر.یعنی ساکالار،ماساژت لر کاسی لر ،ماننالار،مئتانی لر،هیتای لار وحتی عالی جناب ،سومر لری بئله باباسی ساییر وآریایی معرفی ائدیر،دئمک آسیادا تورک دییه بیر میلتین ریشه اولماییب وبیردن گؤیدن د وشوب.چون آلتایلاردان قارا دنیزه هامی آریاییدیر.من گاهدان مجبور اولورام بونلارا بی حیا دییم.
🐴🐴🐴🐴🐴🚜🚜🚜🐴🐴🐴🐴
کیتابیندا کؤوشانلی لاردان قالان آثاری پارس آثاری کیمین گؤستریر. کؤوشانلی لار ین اجدادی ساقالار اولموش وکؤوشنین معناسی دیم اکینه جک واوتلاناجاق یئری اولور وبیر تورکجه سؤزدور.وکؤوشانلی لار هئچ واقت پارس وآریایی اولمامیشلار.تأسوفلر اولسون کی ،بونلاری تاریخده گیزله دیبلر وابدا بیر حکومت عونوانیندا
تانیمیرلار.🐴🐴🐴🐴🐴🐴🐴
ع،ف،ائل سای ،هشتری
🗯تجربه ای از مهاجرت هخامنشیان به سرزمین آذربایجان در زمان حکومت اورارتو
✴️والتر هینتس ؛ آغاز کار پارس ها در ایران چندان چشمگیر نبود منطقه ی حاصلخیز غرب دریاچه آبی (ارومیه) را که به اشغال خود در آورند ،مکانی خالی از سکنه نبوده که فقط در انتظار شمالی ها (مهاجرین هخامنشی ) بوده باشد.
⚜از نظر حکومتی آن منطقه (آذربایجان ) از آن #اورارتو بود و در جنوب دریاچه #ماناها می زیستند. #آرامو شاه اورارتو که پایتختش در کرانه دریاچه وان بود نتوانست جلوی کوچ پارس ها را به منطقه شرقی سرزمینش بگیرد.
❇️سرانجام با فشار فزاینده ی آشوری ها و قدرت رو به افزایش شاهان اورارتو که هم پیمان ماناها شده بودند کم کم پارس ها را از پیرامون دریاچه آبی (ارومیه) به طرف جنوب راند. پارس ها در خلال نخستین سده ی اقامتشان در خاک اورارتو تجربه ی ارزنده ای کسب کرده بودند ، آن ها در آنجا هنر کندن #قنات را آموختند، بعدها این #اختراع اورارتویی را به میهن جدید خود انزان بردند.
✳️هنر سیستم آبیاری زیر زمینی (قنات) از #ایران به همه مناطق خشک آسیا و شمال آفریقا راه یافت. قنات از راه تونس و مراکش به اسپانیا رفت و در سال 1954 میلادی از مکزیک سر در آورد.
📕 والتر هینتس ، داریوش و ایرانیان ، ترجمه پرویز رجبی ، ص 49-51؛
✅حقیقت باستان
کشتی حضرت نوع (ع) پیدا شد.
در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود.
هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود.
دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد.
۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.
به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راهگشای کار آنها باشد:
«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد.
از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است پس اگر کشتی نیست چه می تواند باشد، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»
طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند....
ایوب حسن بگلو
آرامگاه حضرت نوح در نخجوان...
بنا به عقيده مردم آذربايجان آرامگاه
حضرت نوح (ع) در نخجوان آذربایجان
واقع است .نخجوان یکی از قدیمی ترین
شهرهای جهان با قدمت 3 هزار و 500
یا 4 هزار ساله است...
تاریخ نامگذاری این شهر نیز در برخی
دیگر از منابع نامگذاری نخجوان یا
( نوح چیخان ) را به شخص حضرت
نوح(ع) نسبت می دهند چرا که نام وی
در زبان ترکی nukh خوانده می شود.
کشتی نوح در زمانهای بسیار دور پس از
سیلی که 7 هزار و 500 سال پیش رخ
داد در کوهای آرارات در نزدیکی
نخجوان ساحل گرفت و حضرت نوح در
این شهر مسکن گزید..
بر اساس روایتهای بسیار مشهور حضرت
نوح(ع) در بخش جنوبی شهردفن شده
و قبر زنش درمسجد بازار مرند بخش
شمالی شهر دفن شده است...
...ایوب حسن بگلو...
لوح طوفان از کتیبه گیل گمیش
قدیمترین نوشتهای که تاکنون دربارهٔ
داستان طوفان به دست آمده،
سنگنبشتههاییاست که از سومریان
و بابلیان باستان یافت شدهاست.
این سنگنبشتهها در سه هزار سال پیش
از میلاد مسیح نوشته شدهاند، به همین
دلیل سومریان و بابلیان پیشتر از دیگر
ملتها، داستان طوفان را نگاشتهاند...
طوفان در سنگنبشتههای سومری،
به نام زیوگیدو است.
رویدادهای داستان طوفان سومری و
بابلی با رویدادهای داستان طوفان
نوشته شده در تورات، تا حدودی
هماهنگ است؛ زیرا در داستان سومری و
بابلی، آمدهاست که کشتی طوفان با قیر
اندود شد و سازنده کشتی، خود قهرمان
طوفان است.
این توصیف در سفر پیدایش در تورات
نیز آمدهاست. در هر دو سند آمدهاست.
که خدایان، شخصی را از روی دادن
طوفان آگاه کردند و او با افراد
خانوادهاش در یک کشتی نشسته و از
جانوران، از هر کدام جفتی در آن نهاده
و از طوفان رهایی یافتند. همچنین در
هر دو روایت، مدت طوفان هفت روز
دانسته شدهاست. در دوره طوفان،
زیوگیدو یا زیودسورا به پیشگاه آن
خدای آسمان و انلیل رئیس خدایان،
قربانی کرده و آنها را پرستش میکند.
ایوب حسن بگلو...
دیدگاه مسلمانان درمورد نوح
نوح یکی از مهمترین پیامبران قرآن بوده و یکی از پیامبران اولوالعزم است. در قرآن ۴۳ بار نام نوح ذکر شدهاست که نشان دهنده اهمیت داستان او از دیدگاه قرآن است. همچنین سورهای در قرآن به نام او (سوره نوح) وجود دارد. داستان قرآن همانند داستان تورات از تلاش نوح برای هدایت قوم خود و نافرمانی آنان است؛ ولیکن در قرآن نامی از سه پسر نوح (سام، حام و یافث) برده نشدهاست و تنها به داستان یکی از پسران نوح بدون ذکر نام که از فرمان پدر سرپیچی کرده و به هلاکت میرسد، اشاره میشود. نوح در قرآن دارای القاب مختلفی از جمله «رسول امین» (پیامبر امین) و «عبداً شکوراً» (بنده سپاسگزار) است. همچنین در سوره آل عمران ذکر شدهاست که «ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم وآل عمران علی العالمین» که بیانگر آن است که خداوند خاندان آدم، نوح، ابراهیم و عمران را بر جهانیان برتری دادهاست. هم چنین در قرآن ذکر شده (سوره ۶۶ آیه ۱۰) که همسران نوح و لوط با این که در نکاح پیامبرانی درستکار بودند، به آنها خیانت کرده و از یاران دوزخ شدند. مفسران[نیازمند منبع] نام همسر نوح را والِعه یا واعِله ذکر کردهاند.[۱]
در داستان قرآن اشاره شدهاست که نوح تلاش زیادی برای هدایت کردن قوم خود به پرستش خدای یکتا کرد، ولی مردمش او را مسخره میکردند و او را دروغگو و دیوانه میخواندند (سوره ۱۱ آیات ۲۷–۳۲، سوره ۵۴ آیه ۹) و حتی او را تهدید به سنگسار کردند (سوره ۲۶ آیه ۱۱۶). خداوند به او وحی میکند که غیر از کسانی که تاکنون ایمان آوردهاند، هیچکس دیگری ایمان نخواهد آورد (سوره ۱۱ آیه ۳۶) و او به ساخت کشتی سرگرم شد، در حالی که اشراف قوم او وی را مسخره میکردند. هنگامی که طوفان فرو فرستاده میشود، پسر نوح از فرمان او سرپیچی میکند و به کشتی نمیآید، نوح از خداوند درخواست شفاعت برای او میکند، ولی خدا تأکید میکند که پسر او از کافران است و باید نابود گردد. نوح در مقابل فرمان خدا تسلیم میگردد و پسر او از بین میرود.
در نخجوان مزاری است به نام مزار نوح پیغمبر که افسانههای محلی آن را به نوح نسبت میدهند.
ایوب حسن بگلو...
🗯روحيه جغرافيايى حاملان پان ايرانيسم يا نژادپرستى پارسی! ✍معصومه قربانی
1⃣
🛑نژادپرستى پارسى را بدين گونه كه در ذيل مى آيد ميتوان در سه نقطه جغرافيايى تقسيم بندى كرد!
١- پان فارسى و پان ايرانيسم پارس در جغرافياى ميانه و شرق ايران كه اكثراً منشا قومى شان فارس است.
٢- پان ايرانيسم و نژادپرستى پارس گراى شمال غربى كه اكثراً منشا قومى شان توركها و آذربايجانيها هستند!
٣- پان ايرانيسم و نژادپرستى پارسى دامنه زاگرس كه منشا قومى شان، لُر، بختيارى و اقليتى از كوردهاى شيعه مذهب است!
نژادپرستى و قِلَت فاشيسم اين سه گروه را سعى خواهم كرد كه بطور خلاصه با عطف به تجربه و شناخت شخصى بترتيب شماره توضيح دهم!
١- اكثريت قوميت فارس سطحى از ناسيوناليسم افراط گراى فارسى را نمايندگى مى كند، هر چند اين مى تواند ناشى از ناآگاى اجتماعى و سياسى باشد، اما وجود روحيه عمومى ناسيوناليستى خود برتربين، افراط گرا و ديگر ستيز در ملت فارس انكار ناپذير است، اما همه اينها از نظر سياسى آكتيو نيستند و آكتويستهايى غير معتقد به پان ايرانيسم و پان پارس مى توان گفت كه فاشيست نيستند و انحراف شوينيستى دارند، مثلاً كمونيستها يا اصلاح طلبان يا نهضت آزادى يا ليبرالها، شونيست و فاشيست نيستند اما انحراف شوينيستى پارسى دارند! اما معتقدان و آكتويستهايى سياسى به شوينيسم و فاشيسم پارس كه متعلق به قوميت فارس هستند، اكثراً در دو يا بقولى چهار حزب پان ايرانيست، حزب ايران و احزاب متعدد سلطنت طلب به فعاليت مى پردازند. اينها اكثراً غرق در توهم خود برتر انگارى هستند و دنيا برايشان به فارسها و غيرفارسها تقسيم شده است كه در تصورشان فارسها از غيرفارسها برتر هستند! از نظر آگاهى سياسى شديداً بى سواد هستند، مثلاً اوج سوادشان در اين مسله خلاصه مى شود كه هگل در جايى گفته كه ايرانيان اولين ملتى هستند كه روح ملت و وطن پرستى دارند، البته اگر از ايشان بپرسى كه هگل در كجا گفته است، حتماً به سوال كننده برچيد خائن و فحش خواهر و مادر مى دهند ! در حالى كه اصولاً هر كس سواد فلسفه نداشته و دلش خواسته كه دق و دلى از هگل دربياورد، فوراً ميتواند به هگل حمله كند كه اطلاعات و منابع هگل از تاريخ شرق شديداً ناقض و غلط است! البته اينها چون اكثراً هگل را نخوانده اند، اين روايت را نديده اند كه هگل به نقل از هردوت در ادامه بحث از ايران يا پرشين، آنها را وحشى و بربر خطاب مى كند كه تجربه دولت مدارى و ساختار سازى ندارند! خلاصه از بحث خارج نشويم اينها شديداً در عالم هپروت سير مى كنند و شاهنامه فردوسى و حافظ را بزرگترين و پر خواننده ترين شاعران دنيا مى دانند كه اصولاً از پيوند قلب گرفته تا مسله ترموديناميك را مى توان با مطالعه اين دو كتاب جواب يافت. البته بعضاً زندگينامه أبوعلي سينا را هم مى خوانند، هر چند آنقدر مالى نيستند كه بتوانند كتابهاى نوشته شده توسط خود أبوعلي سينا را بخوانند. بعضاً خيلى باسواد باشند در اوستا و گاتهاى زرتشت هم سِير و تفحصى مى كنند،اينها كه سرشار از غرور و توهم كاذب هستند و مانند پرويز ناتل خانلرى معتقد هستند كه يك فارس بى سواد از يك دكتر تورك يا دكتر عرب باسواد تر است، اما بعضاً بخاطر همين توهم شان و جبر اشرافيت نژادى شان نوارى و سى دى توركى و كوردى، گيلگى يا لرى در ماشينشان حمل مى كنند تا وقتى دوستى از اين گويشوران را ديدند با گوش دادن به اين آهنگ پُز بدهند كه چه قدر بزرگوار و متواضع هستند كه بعضاً از موسيقى خرده فرهنگها هم لذت مى برند! اينها در برخورد شخصى و موضع گيرى سياسى با خلقهاى غير فارس و حقوق آنها متناقص بنظر مى رسند! يعنى هم از موضع فرادست از تحقير و تمسخر فرودست لذت مى برند و اين لذت ساديستى را اصولاً بالاترين سعادت خود مى دانند و معتقد هستند كه تَرك عادت موجب مرض است و هم اينكه از همان موضع فرادست مى خواهند نقش پدر دلسوز را بازى كنند كه مصلحت غيرفارسها در فارس شدن است و آنها بما لطف مى كنند كه اجازه مى دهند كه ما آسيميله شده ودر فرهنگ فارس ذوب و حل بشويم و سعادت اين را پيدا كنيم كه روزى از فارس بودن لذت ببريم! همانطور كه عرض كردم از نظر روانشناسى عمومى مبتلا به نارسيسيم و ساديسم و يا روحيه ديگر آزارى هستند. در يك كلام سياستشان در مواجهه با غيرفارسها و حقوق ملى البته سياست هويچ و چماق است و بعضاً بخاطر اينكه بزرگوار بودن خودشان را اثبات كنند با سطحى از حقوق ملى كه لطمه اى به فيتش نژاد برتر اينها وارد نياورد اظهار همدردردى مى كنند و بعضاً شعار گونه سخن از برقرارى ديالوگ سازنده با فعالين حقوق خلقهاى غيرفارس مى كنند !👇👇
2⃣
٢- شايد باور كردنش سخت باشد، اما اين حقيقت دارد كه پان ايرانيسم و شوينيسم فارسى توسط توركها تئوريزه و نظريه پردازى شده است! يعنى اگر نظريه و تئورى پردازى و جانفشانى توركها را از ايدولوژى پان ايرانيسم كَسر بكنيم، چيز قابل توجهى در تَهَش نمى ماند! در حاليكه بجز چند نفر اكثر ناسيوناليستهاى فارس ها مشغول شاهنامه خوانى بودند اين توركان بودند كه براى نژادپرستى فارسى نظريه پردازى و جانفشانى كردند! اين از چه چيزى نشات مى گيرد، شايد مسله اى مبهم باشد، اما واقعيت اين است اين از احساس حقارت و پَستى كه ما توركها بدان خو گرفته ايم نشات گرفته است! اينكه آيا اين احساس حقارت و پستى تاريخى است و يا در پروسه دويست ساله توهين و تحقير قومى توركها توسط روايات و جوكها شكل گرفته است بحثى است كه مى توان كنكاش كرد! يا نظرى ديگر دال بر اين مدلول است كه روحيه تاريخى توركها داير بر سربازى و نظامى گرى در مقابل پول و مقام است و بهمين خاطر در پروسه زمان روحيه نظامى گرى براى پول، مقام و افتخار به روحيه مزدورى نظريه پردازى براى شوينيسم فارس در مقابل پول و مقام تصعيد يافته است كه توركها خود براى آسيميلاسيون خود نظريه پردازى مى كنند! شايد خيلى از هويت طلبان با اين بخش نوشته مشكل داشته باشند كه روحيه خاص را به عام نسبت داده ام، اما منظور من توركهاى پان ايرانيست است كه براى لذت بردن از بردگى و رقيت و نوكرى خود شلاق را از دست ارباب مى ربايند تا با شلاق زدن بخود لذت ارباب شدن را تجربه نمايند! هر چند قلم از توصيف احوالات شرم آور توركان پان ايرانيست عاجز است اما تجربه شخصى من در مواجه با اين عزيزان اين است كه اينها حتى اگر پروفسور هم باشند در مقابل و مواجهه با يك فارس بى سواد شديداً خود را كوچك و حقير احساس مى كنند! حقارت در خودآگاه و ناخودآگاه اينها امرى نهادينه شده است، اينها شديداً مشكل شخصيتى و روانى دارند و فارس و زبان فارسى در پروسه زمانى تبديل به فيتش و بت واره اينها شده است ! بخاطر همين فيتش و بت وارگى فارسى رويكرد اينها در مقابل احقاق حقوق ملى توركها شديداً تهاجمى است. مثلاً در حالى كه فارسها از برگزارى كنسرت و نمايش و چاپ بعضى كتابها به زبان مليتهاى غيرفارس با پُز پدر گونگى رضايت مى دهند و حتى بعضاً خود هم در اينگونه نمايشات شركت مى كنند، توركان پان ايرانيست شديداً به اين امر اعتراض مى كنند و با خوشحالى خبر تهيه مى كنند كه كسى به تماشاگر نمايش به زبان محلى نرفت! البته بعضاً از تدريس بسيار محدود زبان كوردى و بلوچى بخاطر ريشه آريايى شان حمايت مى كنند، اما وقتى سخن از زبان توركى مى شود، رگ گردنشان بيرون مى زند و از حكومت جمعورى اسلامى ايران شديداً ناراضى هستند چون اين حكومت مانعشان است تا طالبان حقوق اقوام بالأخص توركان را اعدام بكنند! نكته مهم اين اين است كه احتمالاً روزى نژادپرستان فارس با اصليت فارس به احقاق حقوق غير فارسها رضا دهند اما توركان فارس گرا محال است به اين امر رضا دهند. در حالى كه نژادپرستان فارس مبتلا به نارسيسيم و ساديسم هستند، نژادپرستان فارس گراى تورك شديداً مازوخيست هستند. هر چند كه روايت شده است كه درجلسات داخلى پان ايرانيستها، توركان پان ايرانيست بخاطر اينكه نمى توانند نفوذى در بين مردم بكنند و مردم عادى تورك را از هويت طلبى دلسرد كنند اكثراً از طرف همقطاران فارس خود با لفظ بى عرضه تحقير مى شوند و اين باعث مى شود كه اينها بيشتر براى نشان دادن حس وفادارى خود دست به خود آزارى و مازوخيست فزونترى بزنند. سياست اينها در مواجهه با حقوق خلقهاى غيرفارس چماق و چماق است و شديداً در حوزه نظريه براى نفى حقوق غيرفارسها فعال هستند.
٣- گروه سوم پان ايرانيستها و شوينيستهاى فارس به زاگرس نشينان شهرت دارد، اين گروه كه متشكل از لُرها، بختياريها، لك ها و كردهاى فيلى شيعه است جزو فاشيسترين گروه نژادپرستان پارسى است. اين گروه جغرافيايى شوينيستى بجز زاگرس نشينان و بلوچها به بقيه ايرانيان و حتى فارسها با چشم تحقير نگاه مى كنند. در حالى كه شوينيسم فارسى، فارس تباران و تورك تباران بر اساس جغرافياى ايران و زبان فارسى است! شوينيزم پارسى زاگرس نشينان بر اساس نژاد و كروموزوم آريايى است، در پرسپكتيو اين نوع شوينيزم، توركها و عربها دشمن اصلى ايران و ايرانيت هستند و حتى از حزب پان ايرانيست اظهار نااميدوارى مى كنند بخاطر اينكه مسول جوانان حزب يك تورك تبار اردبيلى است. به ظن اينها هر كس پسوند سيد داشته باشد و هر كس ده پشتش به تورك برسد پان عرب و پان تورك است. اينها مثلاً اكثراً در تحليل و نوشته هايشان آقاى خامنه اى را پان تورك و عامل دولت تركيه مى دانند. مشاركت عرب و توركها در عرصه سياسى ايران را حتى اگر در راستاى آسيميلاسيون غير فارسها در زبان و فرهنگ فارسى باشد را در راستاى تلاش براى حاكميت عربها و توركها در ايران ارزيابى مى كنند! یکی از اینها مقاله
3⃣
نوشته بودكه چون والدين لنين از توركان مسيحى چوواش بودند پس افكار لنين در راستاى حاكميت تركتباران و پان توركان است و در آخر نتيجه گرفته بود كه توركها با توسل به حربه مذهب و كمونيسم مى خواهند حاكميت خود را بر
جهان بسط بدهند، تورك و عرب خوب، تورك و عرب مرده است بنظر اينها! اينها البته به فارسها هم با چشم تحقير نگاه مى كنند چونكه معتقد هستند كه فارسها در اختلاط با توركها و عربها فرهنگ اصيل آريايى خود را از دست داده اند و توركيزه و عربيزه شده اند! هر چند كه مدتى تلاش كردند در گروه تندر فعال شوند، اما بجز يكى دو مقاله نويس اكانت دار يكى از سايتها و چندين صفحه فيس بوكى كم طرفدار نتوانسته اند متشكل شوند! اصولاً بجز ربط دادن همه مشكلات جهان به توركها و عربها و تعمق در برخورد سردار اسعد و ستارخان مطلبى براى توليد ندارند! هر چند كه اخيراً يكى از منشعبينشان فيلمهاى آبكى توليد مى كند اما بيشتر از آن آبكى است كه تاثيرى بگذارد! اگر نژادپرستان فارس، نارسيست و ساديست و نژادپرستان فارس گراى تورك مبتلا به مازوخيست هستند نژادپرستان آريايى زاگرس نشين شيزوفرنى شديد دارند و معرف هست كه تمام صداهاى را كه در زمان ابتلا به اين بيمارى از غيب مى شنوند را به توركها و عربها منتسب مى كنند و شايد فقط بتوان با دار دسته هيتلر و نازى مقايسه شان كرد وجهه تسميه اش هم اين است كه هم آريا گرا هستند ! شايد اينها را بتوان همراه با هيتلر و حكومت نازى در زير مجموعه ننگ بشريت تقسيم بندى كرد. شايد افكار اينها خنده دار باشد و اصولاً نمى توان لفظ افكار را بر انديشه هاى اينان اطلاق كرد، چون كه افكار از تفكر نشات مى گيرد و اصولا اينها عاجز از تفكر هستند! اما نقطه جالب توجه اينجاست كه مقالات و كتب نبرد من هيتلر هم در جامعه المان با تمسخر و خنده روشنفكران آلمان روبرو شد و جدى گرفته نشد و حتى روشنفكران زمان چاپ كتاب براى خود كسر شان دانستند كه رديه اى بر آن بنويسند.
در نتيجه گيرى نهايى مى توان گفت كه گروه اول ذاتاً متوهم و خيالاتى هستند در حالى كه گروه دوم ذاتاً پَست و حقير هستند و گروه سوم جانى بالفطره هستند! گروه اول ساكن و غرق در دنياى كوچك خود هستند و گروه دوم شديداً فعاليت مى كنند و گروه سوم بعضاً گرد و خاكى به پا مى كنند و ناپديد مى شوند! گروه اول سواد آكادميك دارد اما سواد سياسى ندارد، گروه دوم مجهز به دانش سياسى و آكادميك است و گروه سوم بى سواد مطلق هستند! گروه اول در گذر زمان احتمالاً با فشار جامعه مدنى قابليت انطباق خود را با دموكراسى را دارد در حالى كه گروه دوم دشمن دموكراسى است و گروه سوم نمى داند كه دموكراسى خوردنى است يا نوشيدنى! نظرى دال بر اين است كه گروه سوم ساخته و پرداخته پشت صحنه گروه اول است تا گروه دوم يا تُركان تورك ستيز را در فشار بگذارد كه اگر فعاليت بيشترى در راستاى خودزنى و خودآزارى انجام ندهند جايگاه تاريخى خود را در رقابت با فاشيستهاى زاگرس نشين از دست خواهند داد و اين توركان تورك ستيز را بيشتر اذيت مى كند كه هنوز مورد اعتماد ارباب نيستند و به چشم بيگانه به آنها نگاه مى شود و بهمين خاطر هم اينها دشمنى شان را با توركها شديدتر مى كنند تا رضايت و خشنودى ارباب را كسب كنند! روايت است كه گروه اول صبحها هنگام دست و رو شستن وقتى در آيينه نگاه مى كنند از چهره خود لذت مى برند و بعضاً بر انعكاس صورت خود در آيينه بوسه اى مى زنند! همين روايت درمورد توركان تورك ستيز بدين صورت است كه اينها اكثراً به آيينه نگاه نمى كنند و همه آيينه ها را شكسته اند چونكه اينها از چهره خود وحشت دارند و حتى بخاطر اينكه چهره صورتشان كمى سفيد تر از فارسها است براى اينكه فارس جلوه كنند پوستشان را تيره تر و برنزه مى كنند، اگر بِسْم الله دشمن جن و شيطان است مى توان گفت آيينه هم بخاطر اينكه چهره توركان تورك ستيز را براى خودشان عيان مى سازد دشمن توركان تور ستيز است! اما زاگرس نشينان وقتى به آيينه نگاه مى كنند از شدت نارسيسيم آن را بغل مى كنند، اما وقتى بيشتر خيره مى شوند تصور مى كنند قيافه شان به توركها و عربها شباهتهايى دارد و از زمين تا آسمان با قيافه آريايى هاى آلمان فرق دارد، بهمين خاطر سرشان را به آيينه مى كوبند تا خشم و انتقام خود را از آيينه بخاطر اينكه آنها را شبيه توركها و عربها مى نماياند ابراز كنند، شنيده ها حاكى از آن است كه اين گروه بدنبال كشف آيينه اى هستند كه قيافه شان را شبيه آريايى هاى اصيل آلمانى نشان بدهد، يادم نرفته اين را هم ذكر كنم كه اكثراً اينها بخاطر پنهان كردن رنگ چشم شان شب موقع خواب هم از عينك آفتابى استفاده مى كنند.
پ،ن : روشن است كه نوشته در احوالات نژادپرستان فارس و فارس گرا جغرافياى مزبور نوشته شده است و مردم عادى اين خلقها شامل توصيفات شرح داده شده نمى باشند و نوشته بَرى از توهين و تحقير گروه قومى است و هدفش فقط نژادپرستان فارسی است.
📜 مقبرە یونانی شبیە مقبرە منتسب بە کوروش در دشت های بوشهر
تصویر بالا : بنای گور دختر ، واقع در دشتستان استان بوشهر . این بنای سنگی و یونانی که نمونهء کوچکتری از بنای پاسارگاد است تنها حدود پنجاه سال پیش کشف شد و تاریخ ساختنش احتمالا” اندکی پیش از ساخت پاسارگاد بوده است . ظاهرا” ناصر پورپیرار از وجود بنای یونانی گور دختر اطلاعی ندارد وگرنه پاسارگاد را بنایی منحصر به فرد نمی نامید . دربارهء بنای گور دختر نیز ، مانند پاسارگاد ، هیچ شناخت و اطلاعی در دست نداریم و هیچکس نمی داند که این بنا دقیقا” چه نوع نیایشگاهی بوده ، در زمان چه فرمانروایی ساخته شده و دقیقا” چه کاربرد آیینی داشته است . برخی به سادگی حدس می زنند که این بنا نیز احتمالا” مقبرهء یکی از پادشاهان هخامنشی بوده است و البته این ادعاها نیز مانند انتساب پاسارگاد به کوروش و مقبره نامیدن آن ، کاملا” غیرواقعی است . اصلا” معلوم نیست چرا در کشور ما همه اصرار دارند بناهایی اینچنینی که با طرح و معماری معابد یونانی ساخته شده اند را لزوما” آرامگاه بنامند؟ بنای گور دختر ثابت می کند که این نیایشگاه های یونانی در منطقهء وسیعی از ایران ساخته شده بودند . اما کی و توسط چه کسانی و برای پرستش چه خدایانی؟ هیچ معلوم نیست . بهرحال ، تا آنجایی که معلوم میشود و طبق همین عکس و نشانی آن در دشتهای بوشهر ، در ایران دست کم دو پاسارگاد وجود دارد . بسیاری از کارشناسان تاریخ و باستان شناسی ایران هنوز هم از این مسئله اطلاعی ندارند و پاسارگاد کوچک برایشان ناشناخته باقی مانده است ، فقط منتظر آن هستند مثل بنای پاسارگارد یک شخصی خارجی بیاد و یک کوروش دیگر برایشان بسازد
.
💢طرح قیمومیت بر تروریسم کُردی توسط #شونیسم_فارس و اقدامات همسوی استاندار منطقه #غرب_آزربایجان
‼️تروریسم کُردی همواره سعی داشته است تا برای بقای خود و منسجم نمودن عملکرد مخرب خود در #خاورمیانه در کنار پیدا نمودن حامیان بین المللی و فرا منطقه ای همیشه سرزمینی نیز به عنوان قلمرو و پایگاه در اختیار داشته باشد تا بتواند بهتر به اهداف زیاده خواهانه خود برسد.
❇️با تقویت دولت مرکزی عراق و شکست بارزانی و نیز فلج شدن منطقه #قندیل در شمال عراق و برچیده شدن مناطق حضور تروریسم کُردی در داخل #تورکیه و نیز آغاز عملیات عفرین در شمال سوریه و اینکه این عملیات تنها به منطقه عفرین خلاصه نخواهد شد.تروریسم کُردی دچار تشویش و سرگردانی شده است و به دنبال منطقه ای جغرافیایی برای حضور و ظهور خود می گردد.
چرا که بدون پایگاه و منطقه نفوذ و حضور سرزمینی هیچ حرکتی قادر به حفظ بقا و تاثیرگذاری عمده نخواهد بود.
‼️ به نظر می رسد فاشیسم کُردی در یک اتحاد استراتژیک با #شونیسم_فارس بدین نتیجه رسیده است که بهترین منطقه برای حضور و تشکیل مرکز و پایگاه فرماندهی منطقه #غرب_آزربایجان است. این منطقه به دلیل هم مرز بودن با #تورکیه ؛ #عراق و نیز ارتباط راحت تر با #شمال_سوریه از طریق شمال عراق و نیز منطقه ای که با اشغال و تغییر ترکیب جمعیتی آن عملا یکپارچگی و ارتباط #جهان_تورک را دچار گسست می نماید انتخاب شده است و سعی می شود با اشغال فعلا نرم این منطقه مرکز تحرکات کُردی به این منطقه منتقل شود.در صورت موفق شدن چنین برنامه ای #شونیسم_فارس نیز قادر خواهد بود ضمن کنترل و کم خطر نمودن تحرکات کُردی نسبت به خود عملا آن را به عنوان اهرمی فشار و حتی نابودگر نسبت به دولتهای دیگر و نیز ملل منطقه مخصوصا #تورکها و #اعراب سنی به کار برد.
❇️به بیانی دیگر #شونیسم_فارس تصمیم گرفته است تا با در دست گرفتن تروریسم کُردی این جریان را به پیاده نظام و ابزار تولید بحران و تهدیدِخود تبدیل کند تا هم از نزدیکی این جریان به طرف #اسرائیل و #آمریکا جلوگیری نموده و هم اگر لازم شد این جریان را بر علیه دیگران مورد استفاده قرار دهد.
‼️بحث استانداری شهریاری در #غرب_آزربایجان و تصمیم تهران در نفوذ هرچه بیشتر عناصر کُردی در مقامات بالای استانی و بعد از آن نفوذ دادن عناصر کُردی در جایگاههای رسمی شهرستانهای آن استان نیز بخشی از همان #استراتژی_حمایت و تحت کنترل قرار دادن فاشیسم کُردی توسط #شونیسم_فارس است
❇️طبیعی است که بزرگترین ملتی که از این ضرر خواهند دید ، #ملت_تورک مخصوصا صاحبان اصلی تورک منطقه #غرب_آزربایجان خواهند بود.
‼️سکوت مرگبار برخی از #نمایندگان و مسولان منطقه در قبال این اقدام و یا حمایت علنی برخی از به اصطلاح #نمایندگان و #مسولین_استان از این برنامه شوم و خطرناک رفتاری خفت بار و #خائنانه است که هیچگاه نباید مورد بی توجهی و غفلت مردم و نخبگان #آزربایجانی قرار گیرد. باید از هر راهی که شده و به هر وسیله ی ممکن مانع از اجرای چنین برنامه شوم و ویرانگری گردیم و نگذاریم #غرب_آزربایجان توسط شونیسم فارس به جولانگاه #تروریسم و فاشیسم کُردی تبدیل گردد.
‼️ نباید با ساده انگاری عملکرد استاندار غیربومی را تنها به سلیقه و فکر و نیات شخصی و یا سیاسی شخص مذکور فروکاست. بلکه شهریاری و امثال وی تنها ماموران مجری این طرح عظیم و شوم و ویرانگر هستند.
✅ بنابراین مخالفت با اقدامات شهریاری علنا و عملا مخالفت با تهیه کنندگان و دست اندرکاران اصلی این طرح خطرناک به شمار می رود.
🗯برخی استادان وفرزانگان از پست بالا ایرادمیگیرند که حکیم فردوسی بزرگ بود خدماتی به ایران ارائه کرده قابل تمجید هم هست .درپاسخ این بزرگواران عرض میکنم بله اینکه فردوسی شاعربزرگی بود شکی نیست خدماتش هم به ایران قابل انکاراست منتها آیا ایران مدنظر حکیم فردوسی ایران کنونی بود؟؟؟!! آیادر عصری که فردوسی میزیسته کشوری بنام ایران داشته ایم ؟؟! مسلما جواب شما هم ''نه''هست درضمن هم وجود خود حکیم زیرسوال صاحبنظران بوده وهست هم وجود مملکتی به اسم ایران باحد وحدود جمهوری اسلامی وکشورفعلی 🔵 نظر یکی از دوستان همگروهی را درمورد احتمال جعل بودن حکیم فردوسی وهمچنین تقلبی بودن شاهنامه اش را اینجا می آوریم 🔴بعدش مطلبی درمورد ایران تاریخی وواقعی ازاشعار خود فردوسی می آوریم تا راسیزم بودن و فاشیزم بودن حکیم رااثبات کنیم 🔵1 خط اعراب با استنادات قوی از تقریبا ۵۰۰ سال پیش نقطه گذاری شده. مستندات بالا. فردوسی چطور ۸۰۰ سال پیش شعر به زبان فارسی و خط عربی نقطه دار نوشته؟
۲. لهجه ها به اعتقاد زبانشناسان هر ۵۰ سال تغییر میکند. چطور زبان فردوسی ۸۰۰ سال پیش با زبان حال ما ذرهای تغییر نکرده
۳. کلمه کشور ایران در زمان رضاخان برای اولین بار بکار برده شد. و برای ممالک محروسه ارایه گردید
چطور ۸۰۰ سال پیش فردوسی گفته
چو ایران مباد تن من مباد
۴. قلم در ۳۰۰ سال پیش اختراع گردید. و بشر به آن دست یافت. و تازه اروپاییها تا ۳۰۰ سال پیش با پر می نوشتند. فردوسی ۸۰۰ سال پیش با چه چیزی این همه شعر نوشته.
یعنی با چه چیزی برروی چه چیزی نوشته. 🔴.👇
.
⚄ پستی که به دقت تا انتها باید بخوانید: سخنان نویسنده و پژوهشگر #تاجیکی الاصل پرتو نادری از افغانستان در ارتباط با سرقت نام تاریخی ایران
.
.
⚄سخنان این پژوهشگر کاملا منطبق با اسناد و شواهد تاریخی است از آنجا که در تمام منابع کلاسیک هر جا نام "#ایران" [به فارسی] و آریانا [به یونانی: استرابو] آمده مقصود آن کشور فعلی "#افغانستان" است، که افغانستان نامی جدید برای این کشور است که قدمتی بیش از ۱۵۰ سال ندارد، بزرگترین مصداق این حقیقت شاهنامه ی حکیم فردوسی است، که در آن نام #ایران به کرات ذکر شده ، فردوسی در ذکر کشور ایران حدود آن را اینچنین توصیف میکند:
.
.
هران شهر کز مرز #ایران نهی
بگو تا کنیم آن ز ترکان تهی
وز آباد و ویران و هر بوم و بر
که فرمود کیخسرو دادگر
از ایران بکوه اندر آید نخست
در #غرچگان از بر بوم بست
دگر #طالقان شهر تا #فاریاب
همیدون در #بلخ تا اندر آب
دگر #پنجهیر و در #بامیان
سر مرز ایران و جای کیان
دگر #گوزگانان فرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر #مولیان تا در بدخشان
همینست ازین پادشاهی نشان
فروتر دگر #دشت_آموی و# زم
که با شهر #ختلان براید برم
چه شگنان وز #ترمذ ویسه گرد
#بخارا و شهری که هستش بگرد
همیدون برو تا در #سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی بنیز
وزان سو که شد رستم گرد سوز
سپارم بدو کشور #نیمروز
ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه
سوی باختر برگشاییم راه
بپردازم این تا در هندوان
نداریم تاریک ازین پس روان
ز #کشمیر وز #کابل و #قندهار
شما را بود آن همه زین شمار
.
.
⚄ اگر کسی آشنایی اندکی با نقشه افغانستان داشته باشد متوجه می شود که شهرها و مناطقی که در این شعر به عنوان شهرها و نواحی ایران ذکر شده مانند غرچگان، بُست، طالقان، بلخ، فاریاب، مرو، کابل، قندهار، نیمروز، بامیان، پنجهیر، اندرآب، بدخشان و ... همگی در قلمرو افغانستان امروز قرار دارند.
.
.
.
⚄ از این روست که نواحی کنونی کشور ایران در شاهنامه جز ایران نیستند ، مثل #مازندران ونبردهایش با ایران، که فردوسی به نقل قتل وغارت مازندران توسط لشکر ایران [افاغنه] میپردازد:
.
.
کمر بست و رفت از بر شاه گیو
ز لشکر گزین کرد گردان نیو
بشد تا در شهر مازندران
ببارید شمشیر و گرز گران
زن و کودک و مرد با دستوار
نیافت از سر تیغ او زینهار
همی کرد غارت همی سوخت شهر
بپالود بر جای تریاک زهر
.
.
.
⚄ از این روست که فردوسی نیز اهواز را جز ایران نمیداند:
.
.
چو صد مرد بگزید اندر میان
از ایران و #اهواز و از رومیان
.
.
از این روست که فردوسی پارس ها را هم ایرانی نمیداند:
.
.
زپنجاه باز آوریدند سی ...ز #ایرانی و رومی و #پارسی
.
.
.
متنی کوتاه از کتاب تازه چاپ شده " بازگشت به هویت خویش " پان توركیست و تجزیه طلب نامیده شدن فعالین مدنی آذربایجان توسط شوونیست ها بخاطر مسائلی كه توضیح داده شد در شرایطی صورت می گیرد كه همه امكانات كشور ایران كه كثیرالمله بودن و تنوع زبانی آن یكی از خصوصیات بارز آن است و هر كدام از ملل و اقوام كشور به نسبت كثرت جمعیتشان حق برخورداری از همه امكانات كشور در آموزش و تحصیل به زبان خود تا توسعه آن و استفاده از بقیه امكانات را در حوزه های مختلف دارند تنها در اختیار زبان و فرهنگ فارسی است و آنچیزی كه فعالین مدنی آذربایجان آرزوی جامه عمل پوشیدن فقط قسمتی اندك از آن را دارند همكشوریهای فارس زبان ۹۰ سال است كه همه آن امكانات را یكجا در اختیار دارند ؛ مثلا تركان ایران با جمعیت دهها میلیونی خود در حالی كه برای تحصیل به زبان خود در مقاطع ابتدایی ، ۳۸ سال است كه چشم به راه اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی هستند همكشوریهای فارس زبان نه تنها از همه امكانات تحصیلی از پیش دبستانی تا پایان دانشگاه ، كلیه رسانه های گروهی دیداری و شنیداری و مطبوعات سراسر كشور به زبان خود برخوردار هستند به تبلیغ همه جانبه این زبان باهزینه های زیاد و با بودجه ملّی كشور که همه ملل و اقوام با زبانها و فرهنگهای متنوع و غنی در آن سهیم و شریکند در داخل و خارج و از راههای مختلف هم می كوشند ؛ مثل اهدا بورسیه به دانشجویان كشورهای مختلف برای تحصیل زبان فارسی در دانشگاههای داخل كشور و دانشگاههای كشورهای خارجی ، برگزاری سمینارهای پرهزینه در مورد توسعه زبان فارسی در داخل و خارج و ایجاد فرهنگستان عریض و طویل زبان و فرهنگ فارسی و بنیاد سعدی نمونه هایی از این تبلیغات و تلاش برای توسعه و گسترش این زبان در همه زمینه هاست.
در فرهنگستان زبان و فرهنگ فارسی با ساختن واژه های جدید فارسی تلاش می شود تا لغات و كلمات عربی ، تركی که قرنهاست وارد زبان فارسی شده و مردم با این کلمات انس گرفته و آنرا از آن خود می دانند و یا اصطلاحات فنی برگرفته از زبان كشورهای غربی را با واژه های نوساز و جدید فارسی جایگزین كنند؛ در این جایگرینی واژه ها كار بجایی رسیده كه كلمات چندین صد ساله عربی جا افتاده در زبان فارسی و كاملا آشنا برای مردم كه بسیاری از مردم حتی ممكن است غیر فارسی بودن آنرا هم ندانند مانند : " تولید " ، " حد اكثر " و " حداقل " كه بجای این كلمات ، واژه های نوساز : " فراوری " ، "بیشینه " و كمینه را جایگزین آن می كنند و لغات نوساز عجیب و غریب بسیاری چون : آذر آوار ، آخوری ریل بند ، آتش سپارستان ، آب بارش شو ، برگ كژ فشار را که خود نیاز به لغتنامه دیگری برای فهمیدن معنای آن دارد در این فرهنگستان ساخته و بكار می گیرند !
شوونیستها فراموش می كنند كه هیچ ملتی بخصوص تركان ایران را به خاطر علاقه به زبان و فرهنگ خود و آرزوی تحصیل به زبانی كه جمعیت گویشوران آن اكثریت نسبی نفوس كشور را تشكیل می دهند و جمعیت آنان بیش از جمعیت فارسها در ایران است را نمی توان پان توركیست و تجزیه طلب نامید ، این خواسته فعالین ترك ایران نه تنها آرزو و خواسته زیادی نیست بلكه ابتدایی ترین حقوق انسانی هر ملتی ، بخصوص ملتی با ۳۲ الی ۳۵ میلیون نفر جمعیت در یك كشور ۸۰ میلیونی است .https://telegram.me/yurddash
🗯لغت " بایرام" ترکی و " عید " یک لغت عربی است و حتی لغت "جشن " و بزم نیز تورکی هستند که در فرهنگ سنگلاخ (میرزا مهدی استرآبادی، 1759میلادی) بصورت کامل بدان اشاره شده است.
فرهنگ نوروز (یئنی گون) در ادبیات تورک دارای تعاریف و مشخصات خاص خود می باشد و در بسیاری از منابع نوشتاری که تا به امروز حفظ شده اند ردپای یئنیگون را میتوان در اشعار، قصیدهها، متون درباری، ادبیات فولکوریک، سفرنامهها و ... مشاهده نمود.
در آزربایجان و در شهرهایی نظیر خوی و مرند در هنگام یئنیگون نغمه هائی به مانند زیر از طرف خلق سروده میشود:
.
گلیر نوروز بایرامی (عید نوروز می آید)
آچیلار گوله ر هامی (تمامی گلها شکفته می شوند)
ساخلا گلین آنامی (ای عروس مادرم را به تو می سپارم)
آنامی، هم آتامی (هم مادرم و هم پدرم)
نوروز گلیر، یاز گلیر (بهار به همراه نوروز می آید)
نغمه گلیر، ساز گلیر (ساز و نغمه می آید)
باغچالاردا گول اولسون! (در باغچه ها گل بشکفد)
گول اوسته بولبول اولسون! (در روی گل نیز بلبل می نشیند)
نوروز، نوروز خوش گلدین (ای نوروز خوش آمدی)
خوش گلدین، بوش گلدین (خوش آمدی، تهی آمدی)
بوش گلدین، دولو گلدین (تهی آمدی ، لبریز آمدی)
بول گلیدن، سولو گلدین (لبریز آمدی، پربرکت آمدی)
.
از شاعران تورک آزربایجان نیز استاد محمد حسین شهریار در اثر بی بدیل خود "حیدر بابایا سلام" به بهترین وجه ممکن زوایای آداب و رسوم مراسم یئنی گون را با صافترین کلمات و عبارات به تصویر کشیده است.
.
بایرام یئلی چارداخلاری ییخاندا
نوروز گولو، قار چیچه یی چیخاندا
آغ بولودلار کوینک له رین سیخاندا...
یومورتانی گویچه ک گوللو بویاردیق
چاقیشدیریب سینانلارین سویاردیق
اویناماقدان بیرجه مه یر دویاردیق...
ایرضا منه نوروز گولو ده ره ردی
نوروز ائلی خرمنده ول سوره ردی
گاهدان یئنیب کوله ش له رین کوره ردی...
.
محمود کاشغری در اثر گرانبهای "دیوان الغات ترک" خود نیز به موضوع یئنی گون و دگرگونی طبیعت نیز پرادخته و با این ابیات به موضوع می پردازد :
تورلوگ چیچک یاریلدی (در بهار انواع گل ها شکوفه می دهند)
بارچین یادخیم کئریلدی ( به مانند اینکه از کرمی ابریشم نهان گشته)
اوچماق یئری کوُرولدو ( محل جنت و بهشت نمایان شد)
توملوق یانا کلگه سوز ( سرما هیچ وقت نخواهد آمد)...
علی شیر نوائی که یکی از شاعران ادبیات چغتائی میباشد نیز ابیاتی در وصف یئنی گون به ترتیب زیر دارد:
واصلی آرا قوردوم رنگ امیش بویونا ساچس
تورکون تنگ اکزان ظاهیر اولور بولادی نوروز
هر گونون قدر چلوبان هر گونون نوروز اولسون...
.
نور علی کابلی از شعرای تورک ازبک نیز در وصف یئنی گون چنین ابیاتی را سروده:
توران اوزون بولسا اوزبکستان کوز
یونینگ ترافیگا یوقتور بوشقا سوز
تورکی میلادلارینگ ایچینده فیروز
هورلوک تیمثولینگ اوزاسان ناوروز
هر اینسان تاقدیرقا شکران آیلاب
سنینگ گلیشینی قوتلار آتایلاب
باغریغا اولادی سنی آوایلاب
اوشاغینگ سن سئوه ن قیزیسان ناوروز...
.
به نظر بسیاری از محققین دنیا یئنی گون سبب ایحاد فصل خاصی در زبان و ادبیات تورکی شده است که در ترکیه به بهاریه، در آزربایجان به نوروزیه یا اشعار نوروز، در قزاقستان به نوروز جیرالان، در قرقیزستان به نوروز جیرلاری، در ازبکستان به نوروز قوشوقلاری، در تورکمنستان به نوروزنامه، در تورکستان شرقی به نوروزیه و یا نوروش قوشوق لاری و ... معروف می باشد.
.
از شاعران دنیای تورک که در مد یئنی گون اشعار و قصیدههایی به یادگار گذاشته اند می توان به فضولی، باکی، نفی، ندیمی، یحی ناظم، هالتی، نائلی قدیم، نظامی گنجوی، شیخ سلیمان یحی افندی، شهریار، احمد پاشا، ابدال پیر سلطان، علی شیر نوائی، دده قورقورد، دیداری، درویش فخری، عزیز ماهسنی، ملا پناه واقف، جعفر خاندان، شکری متین بابا، آشیق علی عسگر، محمد آزادی، محمد غایبی، شیدائی، مختوم قلی و ... اشاره داشت.
.
منابع و ماخذ:
نوروز در فرهنگ تورک نوشته آیشه باش چتین چه لیک.
یئنی گون در فرهنگ تورکان نوشته دکتر بایرام دوربیلمهز.
نوروز در فرهنگ عمومی خلق ترک نوشته پرفسور دکتر اهرمان آرتون.
تورک خالق ادبیاتی نوشته علی رضا صرافی.
نوروز در تورکان اویغور نوشته ولی ساواش یلوک.
نوروز در ادبیات دنیای تورک نوشته دکتر محمد تیمزکان.
🗯مرحله سوم حکومت فارسها با نام امپراطوری پارس در حال پایه ریزی
🆔 @Anti_rac
سیستم سیاسی و ایدئولوژی پانفارسیسم_پان ایرانیسم به کمک غربیها و یهودیان با هدف تغییر ترکیب جمعیتی شرق جهان و پایه گذاری ستون سلطه غرب بر خاورمیانه 100 سال پیش با مطالعات دقیق و برنامه ای بلند مدت پایه گذاری شد .
هدف غرب یهودیان و روسها این بود که در جهان آلترناتیوی بنام جهان اسلام_تورکها و عربها از بین برود یا آنقدر ضعیف شود که دیگر نتواند مثل قبل امپراطوریهای عظیم تشکیل دهد
(اگر دقت بکنیم تفکرپانفارسیسم_پان ایرانیسم ضدتورک ، عرب و دین اسلام میباشد)
بعد از نهایت بی عرضگی و بی لیاقتی شاهان پهلوی و سرنگون شدنشان شاخه به ظاهر اسلامی پانفارسیسم سرحکومت آمد .
در سال ۱۳۵۷ پانفارسها برای تکه تکه نشدن ایران و حفظ سلطه شان بر ملل ایران با آخوندها تبانی کرده و حکومت را به آنها سپردند.
ولی این حاکمیت فاسد و پلید هم دیگر به بن بست و ایستگاه آخرش رسیده
به همین جهت پانفارسها اینبار میخواهند با سو استفاده از احساسات عمومی مللت ایران که ۴۰ سال است در بدترین شرایط زندگی میکنند خودشان را یک قهرمان و ناجی جا بزنند تا هم قدرت را بدست بگیرند و هم از فروپاشی ایران جلوگیری بعمل بیاورند
براساس گفته خود پانفارسها حتی نیروهای امنیتی و بزرگان این حکومت هم در پشت پرده ها برای تشکیل امپراطوری پارس رای داده اند
تمامی تشکیلاتها و اشخاص سیاسی فارس به یک اتفاق نظر در پشت پرده رسیده اند تا متحد شوند و بعد از رفتن جمهوری اسلامی حکومت خیالی شان را برپا بکنند
این حکومت چگونه خواهد بود؟
دقیقا پانفارسها میخواهند همچون کشورهای اروپایی هم یک پادشاهی سلطنتی درست بکنند هم پارلمان و نخست وزیر و دولت
اینها قصد دارند همچون انگلستان پسر پهلوی را پادشاه تشریفاتی ایران بکنند و بعد از آن چند حزب مختلف تشکیل دهند از بین این حزبها یک دولت تعیین کنند تا مثلا در ظاهر هم دمکراسی را پیاده بکنند و هم یک سیستم قدرتمند سیاسی را برقرار سازند
هدفشان ملت_دولتسازی مدرن میباشد با این روش که با هزینه های بزرگ تمامی اقوام ساکن در اینجا را تبدیل به فارس بکنند
بزرگترین مقاومت پیش رویشان یعنی ملت تورک را هم با تجزیه آزربایجان و بخشیدنش به کوردها و خودمختاری دادن به کوردها عملا حذف بکنند
روابط محکمی با اسراییل و اروپا و آمریکا برقرار کرده پایگاههایشان را احداث بکنند تا با پشتیبانی آنها براحتی ملل دیگر را خفه نموده
امپراطوری پارس را درست بکنند
برای اینکار رضا پهلوی و دیگر فعالین سیاسی و اپوزیسیونهای جمهوری اسلامی شبانه روز با کشورهای اروپایی اسراییل و آمریکا گفتگو میکنند و همه چیز را آماده میکنند تا در فرصتی مناسب با رفتن جمهوری اسلامی کارشان را شروع نمایند
شورای رفراندوم که بیانه ای داده هم جزو این گروه میباشند
و براساس مشاهدات تمامی کارها در حال انجام پذیرفتن هست
و زمان زیادی برای برقراری امپراطوری پارس نمانده .
فعالین حرکت ملی آزربایجان و فعالین ملی دیگر اقوام ساکن در جغرافیای موسوم به ایران باید این حقایق را بطور جدی احساس بکنند و یک برنامه هدفمند و کارآمد و سیاست مدبرانه اتخاذ بکنند و ملت تورک و فعالینش این را بدانند که بعد از انتخابات روسیه،کره شمالی با آمریکا رابطه برقرار خواهد کرد پوتین درباره مسئله سوریه با ترامپ به توافق خواهد رسید و مشکل سوریه هم تمام خواهد شد
و با خالی شدن پشت ایران و تنها ماندنش و همچنین بن بست سیاسی داخلی، اعتراضات گسترده، سقوط اقتصاد،درگیریهای داخل حکومتی،فشارهای بین المللی به احتمال خیلی بالا موجب متلاشی شدن حاکمیت آخوند میشود
شورای پانفارسیسم با حمایت جهانی با یک عملیات ضربتی وارد ایران شده و گفته های به مرحله عمل وارد خواهد شد
اگر اتفاقات چنین پیش برود پانفارسها از فقر و گرسنگی مللتهای ساکن ایران نهایت استفاده را خواهند برد و با وارد نمودن یک شوک اقتصادی وضعیت مالی معیشتی ملت را بطور موقت خوبتر خواهند کرد و با این طریق تمامی اقوام ساکن در ایران را به خود جذب کرده و با خود متحد خواهند ساخت
این اعمال در نقطه حساس میتواند موجب همراه نشدن ملت آزربایجان با حرکت ملی و فعالین شود و شکست فاجعه بار به آزربایجان تحمیل میشود و آزربایجان تکه تکه میشود کوردها خاکهایمان را اشغال میکنند و برای همیشه فاتحه آزربایجان خوانده میشود
اینها حقیقت هستند باید جدی بگیریم
و از امروز برای تمامی این اتفاقات پیش رو برنامه داشته باشیم اهداف حرکت ملی را بطور گسترده و مستمر تبلیغ بکنیم ذهن جامعه آزربایجان را آماده سازی بکنیم تا در آن روزها کار را یکسره کرده دیگر زیر سایه ننگین امپراطوری پارس نرویم
#تارخان_تورانلی
🗯محفل آذریها و ورشکستگی پان فارسیسم.
✡آذریها سایتی متعلق به پان ایرانیستهاست که تخصص ویژه ی آن جعل هویت تورکی آزربایجان است ، وابستگی این سایت به محافل شونیستی کاملا مشخص است.
🔰ولی مسئله مهم در این بین اینست که این سایت دیگر هر روز دارد مشتری هایش را از دست می دهد و حرفی برای گفتن ندارد.
♻️ذاتا تئوری غیر علمی و غیر واقعی آذری خواندن تورکهای آزربایجان تنها در سایه خشونت و قدرت سرکوبگر توانسته است دوام بیاورد.
⬅️البته صرف هزاران هزار میلیارد برای تحریف و نابودی هویت ملل غیر فارس را نیز نباید فراموش کرد.
⬅️این سایت مدتهاست که تبدیل به گرا دهنده نیروهای امنیتی شده است و دائما در حال تشویق این نیروها به سرکوب فعالان مدنی آزربایجان است.
⬅️در واقع ذهنیت پان فارس آذریها دارد تشویق می کند که جواب اندیشه و قلم با فشار و تهدید و خشونت داده شود ، چرا که خود این باستانگرایان نژاد پرست هم می دانند که هیچ سخن معقولی در برابر اندیشمندان و هنرمندان و دانشمندان آزربایجانی ندارند ، به همین دلیل سعی دارند تا به حذف فیزیکی فعالان مدنی بپردازند.
🔴یکی از آخرین هنرنمایی های این محفل خطرناک و ضد آزربایجانی اعلام رضایت از دستگیری یکی از فعالان فرهنگی آزربایجان به نام بهنام نور محمدی به دلیل چاپ تقویم تورکی بوده ، یعنی انتشار یک تقویم تورکی آنچنان حضرات را آشفته و پریشان می سازد که فراخوان مقابله با آن را می دهند.
⬅️واقعا اگر بنیان شونیسم و پان فارسیسم قوی بود، انتشار یک تقویم تورکی اینان را اینچنین آشفته می کرد؟
🔵مشخص است که علارغم تمامی حمایتهای موجود از اینان، آنچنان بنیان فکری و فرهنگیشان ضعیف است که تمامی بافته های اینان با انتشار یک کتاب، یک مقاله، یک تقویم بر باد می رود و تمامی دروغپردازی هایشان نقشه بر آب می گردد.
.
🗯آتاتورک و رضاشاه
در نوشتههای فارسی سعی بلیغی برای مقایسه و خلق تشابه بین رضاشاه و آتاتورک صورت میگیرد. در مواردی هم سعی میشود سیاستمدار ایرانی و یا میراث وی موفقتر و مداراطلبتر از میراث آتاتورک نشان داده شود. در مواردی که چارهای جز پذیرش اقدامات موفق آتاتورک در مقایسه با اقدامات غیرقابل دفاع رضاشاه نیست، طوری وانمود میکنند که رضاشاه در صدد ایجاد تغییرات مترقی بوده است و مخالفت روحانیون و بریتانیا مانع افکار بلند آن جاویدان مکان شده است. بارزترین نمونه آن رویکرد، توجیه بنیانگذاری پادشاهی موروثی در ایران در برابر ایجاد جمهوری مبتنی بر پارلمان و تعدد احزاب در ترکیه است، که آن را به مخالفت روحانیون و بریتانیا ربط میدهند. در حالیکه نویسنده کتاب "رضاشاه از الشتر تا آلاشت" به نقل از خود محمدرضاشاه مینویسد که الغای فکر جمهوریت تصمیم پدرم بود؛ چون ایران برخلاف ترکیه کشوری است متشکل از اقوام وایلات با زبانهای مختلف، لذا برای حفظ اتحاد و انسجام کشور باید نظام سلطنتی بر ان حکمفرما باشد.(کیوان پهلوان ، ص516)
این مقایسه از آنجا برای ما اهمیت پیدا میکند که در همه موارد مقایسه کنندگان، تلنگر یا نیشی هم به ترکهای ایران زده و با توسل به برخی اقدامات مصطفی کمال سعی در تبرئه اقدامات رضاشاه دارند. با همه اینها میراث و اقدامات این دو سیاستمدار همعصر، امروزه چنان در برابر ما خودنمایی میکند که بعید میدانم بتوان آنها را باهم مقایسه کرد و موفقیت میراث آتاتورک تنها در برخورداری از دموکراسی نسبی در مقایسه با میراث رضاشاه بوده است. نویسنده کتاب" پلیس سیاسی عصر بیست ساله" در شرح سفر رضاشاه به ترکیه مینویسد: رئیس مجلس ترکیه به اطلاع شاه ایران رساند که این اتاق، اتاق مخالفین دولت و این عده وکلای مخالف دولت هستند که در اینجا اجتماع کردهاند و در حال بررسی یکی از لوایح پیشنهادی دولت هستند. رضاشاه دچار تعجب شد و درحالی که تبسم میکرد گفت: معلوم میشود شما مردم عجیبی هستید که میتوانید درمجلس شورای خودتان به مخالفین اتاق ومیز و دفتر بدهید و عقاید پوچ و کارشکنی آنان را تحمل کنید. ما در ایران این گونه افراد را به مجلس راه نمیدهیم و جای آنان فقط در زندان است.(خسرو معتضد،ص 470)
✍به بهانه تحرکات شیطنت آمیز یه عده گیل به ظاهر زرنگ در جدا نمودن گردنه حیران از آزربایجان....
❤️گردنه حیران جزء جدایی ناپذیر و بهشت لاینفک آذربایجان'
🔹منطقه تاریخی و گردشگری حیران که با طبیعت بی نظیر خود پذیرای گردشگران و مسافران زیادی است این روزها مردم بومی منطقه را حیران گذاشته است.
چرا که حرف و حدیث های زیادی در میان مردم بومی منطقه مبنی بر الحاق حیران به استان گیلان شنیده میشود که تعجب همگان را بر انگیخته است.
حال سوال اینجاست که چرا این بحث پیش آمده که گردنه حیران بنام استان گیلان رقم خواهد خورد؟ و چه عاملی باعث گردیده که مردم به چنین مسئله ای حساسیت نشان دهند ؟
🔹اگر گذرتان به این منطقه بیافتد شاهد تابلوهایی خواهید بود با این نوشته که :( به گردنه حیران منطقه گردشگری شهر بندری آستارا خوش آمدید، استانداری گیلان)
❤️ برای درک بهتر مطلب به سالها پیش رجوع میکنیم تا روندی را که تا به امروز جریان داشته و ما را به این مرحله رسانده مرورنماییم:
در سالهای 1192 و 1207هجری شمسی(1828میلادی) آذربایجان طبق دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمنچای به دو قسمت تقسیم شد.
قسمت شمالی آن تحت حاکمیت تزار روسیه قرار گرفت که امروزه کشور جمهوری آذربایجان نامیده میشود
و قسمت جنوبی آن تحت حاکمیت قاجار باقی ماند که امروزه تحت عنوان آذربایجان ایران قلمداد میگردد.
برخی از شهرها نیز که در مرز قرار داشتند،اسامی خود را حفظ کردند که از آن جمله میتوان به بیله سوار ، جلفا ، آستارا و... اشاره کرد.
پس از برقراری حکومت مشروطه در سال 1285 هجری شمسی به موجب قانون تشکیل ایالات و ولایات، کشور ایران به چهار ایالت و دوازده ولایت تقسیم شد که این ایالت ها عبارت بودند
1- آذربایجان
2-فارس وبنادر
3- خراسان و سیستان
4- کرمان و بلوچستان
❤️در این تقسیم بندی آذربایجان به عنوان مهمترین ایالت، مناطق وسیعی از شمالغرب و مرکز کشور را شامل میشد.
❤️بعد از به قدرت رسیدن رضا خان وانتقال حکومت به خاندان پهلوی، سیاست کشور در راستای یکسان سازی ملل ایران(فارسی سازی ملل غیر فارس)جریان یافت و در پاییز سال 1316هجری شمسی ایران به ده استان بدون نام از شماره ی1 الی 10 تقسیم شد که در این تقسیم بندی تبریز به عنوان مرکز استان سوم و اورمیه به عنوان مرکز استان چهارم معرفی گردید
اردبیل،زنجان،قزوین ،همدان وساوه نیز به عنوان بخشی از استان سوم به مرکزیت تبریز باقی ماندند.
❤️درسال 1339 استانهای سوم و چهارم به نامهای آذربایجان شرقی وآذربایجان غربی به مرکزیت تبریز و اورمیه معرفی شدند
ولی چیزی که در این تقسیم بندی جالب بود،این بود که اینبار ایران را به 13 استان و 11 فرمانداری کل تقسیم کردند و با این حربه جدایی همدان از آذربایجان به عنوان فرمانداری کل، شکل کامل به خود گرفت .....
ولی شهرهای اردبیل،زنجان و قزوین همچنان جزئی از آزربایجان شرقی به مرکزیت تبریز باقی ماندند.
محمد رضا پهلوی دست بردار آزربایجان نبود.
پس بار دیگر تقسیم بندی جدیدی را اتخاذ کرد.
این بار زنجان به عنوان فرمانداری کل معرفی و سپس به عنوان استان مستقل از آزربایجان شرقی جدا گردید.
شهرهای انزلی و آستارا نیز به ترتیب در سالهای 1345 و 1350ه ش از استان آزربایجان شرقی جدا گردیده و به استان گیلان داده شد.(اوج کثافت کاریه محمدرضا پهلوی دیوث)
این تقسیمات و تصمیمات در راستای سیاست یکسان سازی ملت های ایران (فارسی سازی) و آسیمیلاسیون ملل غیر فارس به خصوص ملت تورک آزربایجان بود.
❤️ بعد از انقلاب و در سال 1372 آزربایجان شرقی را به دو استان تقسیم کردند؛ و متاسفانه نام آزربایجان از روی قسمت مهم و تاریخی آن یعنی مناطقی که امروزه در اسناد دولتی استان اردبیل نامیده میشود بر داشتند و اجازه ندادند که نام آزربایجان شرقی به استان کنونی اردبیل و آزربایجان مرکزی به استان کنونی آزربایجان شرقی به مرکزیت تبریز اطلاق گردد.
دلیل مضحکشان کمبود بودجه بود
(بنا به گفته های نمایندگان مجلس)
(در حالی که در تقسیم استان خراسان به استانهای خراسان شمالی،خراسان رضوی وخراسان جنوبی نام خراسان با توجه به هویت تاریخی وفرهنگی اش به هر سه استان اطلاق گردیده ودر اسناد دولتی هم قید میگردد.)
و در نهایت خنجر آخر زمانی زده شد که در سال 1376 استان قزوین از استان زنجان جدا گردید.
🔹حال چرخ های ماشین استحاله ملتی که روزی قروه و بیجارش را به کردستان و آستارا و انزلی اش را به استان گیلان پیشکش کردند و همدان،اراک و ساوه را از آن جدا کردند به گردنه حیران رسیده است
اینروزها متاسفانه شاهد نصب تابلوهایی مبنی بر تعلق گردنه حیران به استان گیلان از طرف مسئولان دولتی هستیم تا به زعم خود بتدریج مالکیت استان گیلان را بر این منطقه را به چشم مسافران ، گردشگران و مردم منطقه عادی جلوه دهند
❤️ولی شنیده ها و دیده ها حکایت از حساسیت مردم اردبیل به این موضوع است،
🗯نسخه منحصر به فرد فرمان تاریخی حضرت #علی ( ع ) خطاب به مسلمانان در مورد آزادی ادیان و خودداری از بد رفتاری با #نصرانیان که در سال 450 هجری قمری در #تبریز به #ترکی ترجمه شده است 👇👇
.
.
🔹نسخه منحصر به فرد فرمان تاریخی حضرت #علی ( ع ) خطاب به مسلمانان در مورد آزادی ادیان و خودداری از بد رفتاری با #نصرانیان که در سال 450 هجری قمری در #تبریز به #ترکی ترجمه شده است نشان از قدمت زبان #ترکی در #آذربایجان دارد .
.
🔸این اثر به صورت طوماری به طول 6/75 متر و عرض 35 سانتیمتر بر روی پوست با خط #کوفی بسیار زیبا و خوانا نگارش یافته و ذیل هر سطر کوفی با خط نسخ مایل به ثلث عین متن #عربی با رنگ طلایی تکرار شده و در ردیف سوم زیر هر متن عربی ترجمه #ترکی_آذربایجانی آن داده شده است . .
این #عهد_نامه را #هشام_ابن_عتبه_ابن_الوقاص به فرموده حضرت علی در سال 40 هجرت در دیر حزقیل مشهور به بدی الکفل نوشته است .
.
سند فوق را #ضحاک_بن_عجلان در قرن پنجم هجری در #تبریز رونویسی و به ترکی آذربایجانی ترجمه کرده است.
.
این اثر بر فراز یکی از درهای کاخ #چهلستون اصفهان قرار داشته و هم اکنون در موزه #چهلستون این شهر نگهداری می شود .
استنساخ و ترجمه ترکی این اثر منحصر به فرد در سال 450 هجری قمری در تبریز نشان می دهد که زبان ترکی نه تنها از صد ها سال جلوتر از رونویس شدن این اثر ، زبان عمومی مردم آذربایجان بوده بلکه ترجمه شده اثر نفیسسی چون سند یاد شده به این زبان یعنی ترکی آذربایجان نشان می دهد که ارزش و اهمیت زبان ترکی و گستردگی آن در قرن پنجم در آذربایجان در چه حد بوده است .
.
چرا که وقتی اثری در منطقه ای به صورت مکتوب به زبان آن منطقه در می آید نشان می دهد صد ها شاید هم هزاران سال جلوتر ، آن زبان ، زبان عمومی ، اصلی و شفاهی مردم آن منطقه بوده است .
.
⚁☝پ.ن :این اثر مدتها قبل از ورود #سلجوقیان به ایران وازربایجان به ترکی ترجمه شده .پس سلجوقیان نمیتوانسته اند که زبان ازربایجان را به ترکی تغییر دهند.
.
⚀👈پ.ن:اگر زبان عموم مردم ازربایجان پهلوی بوده پس چرا کسی برعکس زبان ترکی به آن اهمیتی نداده و پهلوی را زیر این خطوط حک نکرده؟
________
منبع:
ترکان وبررسی تاریخ وزبان وهویت آنها درایران _حسن راشدی_ص ۲۳۰،۲۳۱،۲۳۲
________
.
.