🔷قدمت قبایل تورکان
🔴امپراتوری هون آسیایی ، اولین دولت که در تاریخ توسط ترکان تأسیس شد ، همچنین اولین امپراتوری بزرگ صحنه تاریخ آسیای میانه است. اگرچه تاریخ دقیق ظهور هونها در صحنه تاریخ قطعی نیست ، اما بر اساس سوابق افسانه ای چین می توان آن را تا سال 2255 قبل از میلاد مسیح دنبال کرد. در این دوره ، نام هون ها به شیوه های مختلف در منابع نوشته شده است. در حالی که نام هون با نام های مختلفی مانند ین-یان ، هسین-یان ، هوچو ، ین-یان ، یونگ-تی ، کوئی-فانگ در منابع چینی رونویسی شده بود ، معروف ترین نام نویسی برای آن ها در منابع چینی به صورت هیونگ-نو بوده هست.
منابع چینی در توصیف گوگ تورک ها به وضوح بیان می کنند که آنها ادامه هون ها هستند. تأکید می شود که ویژگی های ساختاری دولت های آنها ، موقعیت حاکمان و حتی همسرشان ، زندگی اجتماعی ، باورها و تصورات آنها از جهان مشابه بوده هست. مبانی مدل دولت تورکان ، که در مرحله تاریخ آسیای میانه در سال 542 با نام دولت گوگ تورک در منابع چینی به طور مفصل بحث شده و می توانیم از هر جنبه به طور مشخص برسی کنیم ، در دوره ای که ذکر کردیم قابل مشاهده است. اگرچه تمام بوی ها و قبایل از هونها با نامهای مختلف در دورههای بعدی ظاهر شده اند و شالوده اصلی دولت گوگ تورک تشکیل داده بوده اند ، اما منابع چینی از بازماندگان سکا ها با نام اوگور ها در شمال دریای سیاه ظاهر شده و بعدا با ترکیب شدن با قبایل هون های اروپا با نام بلغار ها وارد صحنه تاریخ شدند ولی امروزه دیگر خبری از آنها نیست . و علاوه بر این سکا ها در میان پچنک ها خزر ها و قبچاک های غربی و کومان ها نیز حضور داشتند. ولی منابع چینی دولت گوگ تورک را به عنوان وارثان اصلی هونها نشان می دهند. چون سکا ها تاثیر بسیار کمی در جمعیت ترکان گذاشته اند ، عموما اکثر قبایل سکایی بعد از مهاجرت یواجی ها کلا به سمت غرب و جنوب مهاجرت کرده و سرزمین خود را برای قبایل هون خالی گذاشته اند .
اولین مهاجرت قبایل هون در زمان زمان جی جی خان به غرب صورت گرفت و با ترکیب شدن با دینگ لینگ ها با نام گائوچه وارد صحنه تاریخ شدند (اغوز ها جزئ این قبایل بودند)دومین مهاجرت آنها نیز در زمان تاسیس دولت گوگ تورک قبایل اون اوک ها بودند که با ایستمی خان به غرب رفته و شالوده اصلی گوگ ترک های غربی شدند و مهاجرت سوم حرکت قارلوق ها به غرب بوده است .
بنابراین ، در کلام آخر می توان گفت که پایه های تاریخی اولین دولت شناخته شده ترکان در تاریخ 2255 قبل از میلاد گذاشته شده است.
✍️آتای بورچیگین(اوگدولموش )
@academic_turkology
🔷اصلاحات لشکری چینی ها و الگو گرفتن از سبک استپی هون ها
🔴برای اولین بار ایالت جائو در تاریخ307 پیش از میلاد با الگو گرفتن از سبک رزمی استپی همسایگان شمالی خود را آغاز کرد تا از ضعف استراتژیکی خود در برابر حملات آنها محافظت کند. طبق اصلاحات انجام شده به دستور پادشاه وو لینگ ، پوشیدن لباس نظامی هون ها ، استفاده از اسب سواری در جنگ برای اولین بار و همچنین آشنایی با تیر اندازی الگو گرفته شد. مردم چائو برای اولین بار اسب سواری و استفاده از تیر و کمان را یاد گرفتند. قبل از این در ارتش های ایالت های چینی چیزی به نام سواره نظام وجود نداشته و اردو بر حسب ارابه های متصل به اسب ها که یک سرباز با لباس های ابریشمی و مجلسی چینی بر تن و با نیزه های ۳ متری در دست کنترل آن را به عهده میگرفت طرح ریزی شده بود معلوم هست که همچین سازماندهی لشکری نمیتوانست در مقابل گروه های مرتب سواره نظام تیراندازی هون لحظهای دوام بیاورد . بعد از این اصلاحات لشکری در نتیجه ، نیروهای چائو موفق به حمله به سرزمین های هون شدند.
آنها در همان قرن پیروزی دیگری نیز کسب کردند. سر کرده لی مو بخشهای شمالی منطقه چائو در نزدیکی تاونگ در شان-هسی کنونی ، با ارتش متشکل از 160،000 ارابه ، سواره نظام و تیراندازان کمان دار، حمله علیه هون ها انجام داده و ارتش صد هزار سوار هون را در هم شکست . حاکم هون مجبور شد با سربازان خود فرار کند. همانطور که از این اطلاعات فهمیده می شود ، حتی اگر کوتاه باشد ، توسعه هون ها به سمت جنوب در این دوره توسط چینی ها که اصلاحات نظامی را به سبک هون انجام داده بودند ، جلوگیری شد.
دومین اصلاحت لشکری نیز توسط امپراطور شوانگتی(شین-هوانگ تی) در دولت خین صورت گرفت که همراه با آتش کشیده شدن کتب و قتل فیلسوف های کنفیسیوسسیت و تشکیل دیوار چین بوده که در پست بعدی توضیح داده خواهد شد.
✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )
@academic_turkology
🔷تاسیس دیوار چین ،تاریخ دیوار چین
🔴همان طور که قبلا گفته شد چینی ها برای اولین بار در تاریخ تیر اندازی و اسب سواری را از تورکان یاد گرفته اند. به طوری که تا تاریخ ۳۰۷ قبل از میلاد اسب در چین به ندرت یافت میشود و فقط حکم یک حیوان زینتی در دست شراف زادگان چینی را داشت. اما بعد از اصلاحات لشکری بود که روند تاریخ چین عوض شد و این را نیز مدیون تمدن استپی تورکان هستند.
اما دومین اصلاحات اردو در ایالت خین با دستور رهبر اسطوره ای آن دوران یعنی امپراطور شوانگتی اتفاق افتاد که موجب تشکیل بزرگ ترین دیوار تاریخ شد که همچنان نیز باقیست.
🟣در مقایسه با ایالت های دیگر در آخرین دوره جنگ ، سه ایالت اصلی شمالی چائو ، خین و ین همسایه جنوبی هون ها بودند. هر یک از این ایالت ها دیوارهای دفاعی مخصوصی برای دفاع از خود در برابر هونها ساخته بودند.
آنها برای محافظت از خود در برابر تهاجمات همسایگان شمالی شروع به ساختن دیوارهای دفاعی کرده بودند. برای اولین بار ، ساخت چنین دیوارهای دفاعی چه زمان رخ داده است معلوم نیست . مردم دهقان چین مستقر در مرز ها ، که قدرت جنگی آنها در برابر حملات سخت پویای شمالی ضعیف بود ، نمی توانستند در میدان های جنگ موفق باشند. در نتیجه ، تصور می شد که ایجاد یک مانع طبیعی مناسب تر است.
اما ماجرای اصلی زمانی شروع میشود که امپراطور شین-هونگ تی(شوانگتی) بعد از اصلاحات ارتشی و اردو به سرکرده منگ تی ان دستور حرکت به شمال را میدهد در این زمان به احتمال زیاد تئومان پدر مته خاقان ، حکمران هون بوده است.
سرکرده منگ تی ان با اردوی مجهز خود با اخراج هون ها به شمال هنگ های مرزی تشکیل داده و با متصل کردن دیوار های قدیمی ساخته شده توسط دولت جائو ، در ساخت دیوار یکنواخت بخش مرکزی دیوار امروزی نقش بزرگی داشت. تلاش ده ساله سرکرده در مرز های سرد و بی روح شمالی همراه با مرگ امپراطور شوانگتی شد .سر انجام در چین دوران کشمکش ها و شورش های بزرگ سیاسی و خاندانی شروع شد ، حکمان چینی عامل همه بدبختی ها را بر سر سرکرده نگون بخت انداخته و او را عامل همه ی ویرانی ها دانستند چون به اعتقاد آن ها سرکرده منگ تی ان با تاسیس چنین دوار بزرگی نبض زمین را برده و موجب خشم طبیعت شده است بنابراین بعد از یک سال از فوت امپراطور سرکرده نیز در مقابل آرامگاه امپراطور با خوردن زهر اعدام شد.
بعد از این کشمکش ها خاندان هان قدرت را در دست گرفته و دولت هان جایگزین خین شد.
*باید توجه داشت که دولت خین(چین)طبق منابع چینی از جمله شینجی یک دولت با اصالت تبتی-آلتایک بوده و نام چین برای پورتو تورک های ساکن چین اتلاق میشده است و نام اصلی هان های امروزی که قریب به یک میلیارد نفر داری نفوس هستند در منابع ماچین نوشته شده است.
✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )
@academic_turkology
🔷متن کتیبه بیلگه قاغان
🔴قسمت اول
من بيلگه قاغان، خاقان ترك را، آسمانْ خدا آن يگانه خدا بيافريد، سخنم اين است پدرم خاقان هوشمند ترك چون بر تخـت نشـست جـوانمردان، سـروران نـه گانه اوغوزان، و مردم ترك . . . به فرمان خداونـد تركـان، بـه خـاطر مـردم و سـرزمين مقدس تركان بر تخت خاقاني نشستم. مردم ترك و سروران تركان خشنود شدند، بـر بلندا بنگريستند. خود بر تخت نشستم و بر مردم چهار سوي خود، رسم و آئين ارجدار برنهادم ...چون بر فراز، آسمان آبي و بر فرود، زمين خاكستري برايستاد، بر ميان آن دو، فرزند آدمي پديد آمد. برفراز فرزند آدمي، نيايم بومين خاقـان و ايـستمي خاقـان برتخـت نشستند. به خاقاني خود، براي مردم ترك، حكومـت و قـانون ارزانـي داشـتند. چهـار سـوي، همگي با ما دشمني كردند. قشون كشيدند و هر چهار سوي را به فرمان خويش درآوردنـد و همگي را به صلح واداشتند. سركشان را سـر خـم كردنـد و بـر پـا ايـستندگان را بـه زانـو درآوردند. در خاوران تا گسترهي قادرقان و در اباختران تا دمير قاپي فرمان راندند. در اين ميان مردم گؤي ترك در اين گستره فراز ايستادند. خاقان آنان دانشي مرد بود، جوانمرد بود. سـروران و مردمـان آنـان نيـز راسـت سـخن مـيبودنـد. هـم از ايـن روي يكپارچگي مردمي را نگه داشت و رسم قانون برنهاد سپس خود چشم بر جهان بست. بر او، بسيار بگريستند. از خاوران از گسترهي بؤكلوچولو، از تبغاچ، از تبت ، از آوار ، از روم ، از قرغيز ، از اوچ كوريگان، از اوتوزتاتار ، از ختاي ، از تاتـابي ايـن همـه آمدند، بر او گريستند، به خاكش سپردند. آنان چنين خاقانان پر آوازه بودند. سپس فرزند كهتر آنان به خاقاني برنشست سپس فرزندانشان نيز خاقـان شـدند. سـپس برادر كهتر چون برادر مهتر نشد و فرزند از پدر دوري جست و خاقاني نادان بر تخت جلوس كرد. او بد بود. فرماندهان او نيز نادان بودند، بد بودند. از آنجا كه سروران و مـردم هماهنگ نبودند، و از آنجا كه دولت تبغاچ توانست به ريا و نيرنگ دست يازد، برادر كهتـر را بر برادر مهتر بشورانيد، سروران را با تودههاي مردم رو در رو نهاد و ملّت تـرك از هـم پاشيد .خاقاني را كه خود خاقان ساخته بود، از دست فرو هشت. سروران جـوانمرد تـرك به بردگي تبغاچ درآمدند، خاتونان سرافراز به كنيزي گرفتار شدند. سروران ترك، نام ترك از روي خود برداشتند و از خاقان چين فرمان بردند. بدين گونه پنجاه سال سپري شـد. و سپس در خاور بر حكومت بؤكلو بتاختند و در اباختران تا دمير قاپي قشون كـشيدند اما مردم خود، حكومت و نوادگان خويش را به اسارت حكومت تبغاچ درآوردند. ملّت ترك، چنين سخن گفت: ملّتي بودم، حكومتي داشتم، اكنون ملّتم كو؟ حكومتم چه شد؟ براي كدامين كس حكومت برپا ميدارم؟ ملّتي بودم، خاقان داشتم، اكنون سروري را به كدامين خاقان ميسپارم؟ چنين گفتند و تبغاچ را ياغي شدند .اما در ياغيگري نيز نتوانستند گرد هم آيند متحد شوند و ديگر بار تسليم شدند. اما براي تبغاچ حكومت برپاي نداشتند. چنين گفتند كه مردم ترك را نابود خـواهيم سـاخت، نـسل تركـان را بـر خـواهيم انداخت. آنان به سوي مرگ روانه بودند. خداي ترك در آسمانها، آب و خاك مقدس ترك در زمـين ، چنـين گفـت: خداونـد از آسمانها پدرم ائلداريزخان و مادرم ائل بيلگه خاتون را برافراشت و برهانيـد كـه مـردم ترك نابود نشوند و تركان فراز ايستند. نيايم، خاقان، به همراه هفده تـن پـاي بيـرون نهادند، وحي از كوه آمد، بدان سوي روان شدند. آنان كه بر بالاي كوه بودنـد، پـايين آمدنـد. هفتاد تن مرد جنگي شدند. خداوند بر آنان نيرو بخشيد. قشون نياي خاقانم چون گرگ شدند و دشمنان آنان گوسفندوار گشتند. در خاوران و اباختران بتاختنـد و جنگيـان فـراهم آوردنـد،
همگي هفتصد مرد جنگي بودند. نياي سرافرازم با هفتصد مرد جنگي، مردم ترك دولت از دست فرو هشته را، برده گـشته را، كنيز شده را، بي خاقـاني كـشيده را و بـي دولتـي و بـي حكـومتي ديـده را فـراهم آورد، بياموخت و حكومت نخستين آنـان را ديگـر بـاره برپـا داشـت و سـپس مـردم توليس و تاردوش را نيز از اسارت برهانيد و به آنان درجههاي يابغو و شـاه عطـا بفرمود.
@academic_turkology
🔷متن کتیبه بیلگه قاغان
🔴قسمت دوم
حكومت تبغاچ در سوي خاوران دشمن ما شد و در سوي اباختران مردم دوققوز اوغـوز را بذ بر ما بشوريد، قرغيزان، كوريكانها، اوتوز تاتاران، ختاي، تاتابي، همگـي يـاغي شـدند.
پدرم خاقان، در اين ميان، . . . چهل و هفت بار قشون كشيد، بيست بـار بجنگيـد. بـه فرمان خداوند، فرمانروايان را بيفرمانبر، فرمانبران را بيفرمانروا ساخت، دشمنان را به صلح و آشتي واداشت، سركشان را سر خم كرد و برپا ايستادگان را به زانو درآورد و به سوي آسمان خدا به پرواز درآمد و رفت. خاقان بذ، بر سر مزار پدرم، سنگ مزار برپا داشت. به هنگام مرگ پدرم از آنجا كه
من هشت ساله بودم عمويم به آئين دولتي بر تخت نشست و عمويم خاقـان شـد و ملّـت ترك را فراز آورد، سرافراز كرد، گرسنگان را سير ساخت و كمي و كاستي را به فراوانـي آورد. هنگامي كه عمويم بر تخت نشست ، من در ميـان مـردم تـاردوش . . . بـه فرمـان خداوند، شاه بودم. به همراه عمـوي خاقـانم، در خـاوران تـا رود ياشـيل، و گـستردهي شان تونگقشون كشيدم، در اباختران تا دمير قاپي بـا سـپاه تـاختم. از كـوههـاي گؤگمن گذشتم و به سرزمين قرغيز گام نهادم . روي هـم بيـست و شـش بـار قـشون كشيدم. سيزده بار جنگيدم. فرمانروايان را بي فرمـانبر، فرمـانبران بـا بـي فرمـانروا سـاختم،
سركشان را سرخمشان كردم و برپا ايستندگان را به زانو درآوردم. خاقان توركش، خود ترك ما، ملّت ما بود. اما، اين را بها نداد و رو در روي ما ايستاد و بدين گونه خاقان بمرد، فرمان او، سروران او نيز مردند. مردم اون اوخ آزار ديد. مردم آذ را، براي آن كه آب و خاك نياكان ما بيصاحب نماند، فراهم آورديم . . . بارس بـگ بـود. نام خاقان را ما به او داديم. خواهر كهترم را بر او بانو ساختم. سپس خود راه خطا رفت، خاقانش بمرد، مردم نيز برده و كنيز شدند. مردم آذ را، براي آن كه آب و خاك نياكان ما بي صاحب نماند، و نيز قرغيـز هـا را فراهم آورديم، جنگيديم . . . مردم را سامان داديم. در خاوران بيشه زاران كوهستاني قادرقان را پشت سر نهاديم و مـردم را در آنجـا بـه سامان آورديم. و در اباختران مردم ترك را نيز به همان سان تا كنگورتاربان سامان داديم. در آن روزگاران، برده، بردهدار شده بود، كنيز، كنيز داشت. برادر كهتر، برادر مهتر خـود را نميشناخت، فرزند پدر خود را ارج نمينهاد. مردم ما، ايل ما، دولـت مـا بـدين گونـه فـراهم آمدند.
اي ترك اي سروران اوغوز! اي مردم! بشنويد. اگر از فـرا بـالا، تـانري نـابود نسازد، و در فرودان، زمين از هم ندرد، كدامين كس را آن يارائي است كه مردم، ايل و دولت ترك را نابود كند؟ اي مردم ترك به خود آي، كـه ده گـم كـردي، مقابـل خاقـان
دانشورز خود، بدي كردي. آيا جنگ افزار به دستان، سر رسيدند و تو را آواره ساختند؟ آيا نيزه بر دوشان، آمدند و تـو را به اسيري بردند؟ اي مردم سرزمين مقدس اؤتوكن از چه روي گاه به سـوي خـاوران رفتي و گاه نيز اباختران را درنورديدي. بر آن سرزمينها كـه گـام نهـادي خونـت چـون آب جاري شد، استخوانهايت چونان تلي برانباشت. جوانمردان راست قامتانت برده شـدند و دختركان دوشيزه به كنيزي رفتند. تو ندانستي، تو پتيارگي كردي و عمويم خاقان چشم بـر جهان بست. سرور مردم قرغيز را، عمويم را، سنگياد برپا داشتم. خداوند پدر خاقانم و مـادر خـاتونم را برافراشت كه نام و آوازهي ترك بـر جـاي مانـد. مـن مردمـي دارا را خاقـان نگـشتم. فرمانرواي مردمي شكم گرسنه، لخت و برهنه، ناتوان و نادار شدم. بـه همـراه بـرادر كهتـرم گول تيگين سوگند ياد كرديم كه بـراي حفـظ نـام و آوازهي مـردم خـود كـه پـدرمان و عمويمان بر پايشان فراز ايستادهاند، براي مردم ترك، شب، خواب را آشـنا نبـودم، روز شادي را نشناختم. به همراه برادر كهترم گول تيگين و به همراه دو شاه ايـن همـه بـه چنگ آوردم. اين مردم به هم پيوسته را چون آب و آتش دشمن هم نساختم.
@academic_turkology
🔷همسایگان آلتایک هون ها در منابع چینی
با نزدیک شدن به پایان قرن سوم پیش از میلاد ، دیگر همسایگان هونها نیز در صحنه تاریخ مشهود شدند.
🔴 تونگ هو ها : آنها در شرق هون ها زندگی می کردند. تورکولوژی کلاسیک آنها را در تاریخ شناخته شده همان تونگوز های امروزی می داند. ولی پزیرفتن ان حتی از لحاض مولفه های عقلی نیز قابل قبول نیست از طرف دیگر ریشه تونگوز ها در فرهنگ سوشن باستان شناخته شده است نه در دونگ هو ها .
دونگ هو ها بعد از حمله مته به دو قسمت ووهوان و سیان بی تقسیم شدند.
🟣یواجی ها: آنها قبیله در کانسو ، در شمال غربی چین قرار داشتند. در مورد منشأ آنها به عنوان هندواروپایی بحث وجود دارد. ولی بسیاری از محققین در مورد ریشه آلتایی داشتن آنها شکی ندارند . یواجی ها اول توسط مته و برای دومین بار توسط لائو شانگ پسر مته سرکوب شده و به سمت غرب مهاجرت کردند آنها بعدا به دو گروه یواجی های بزرگ و کوچک تقسیم شدند.
🔵 دینگلینگ ها :در همین حال ، تینگ-لینگها در منطقه وسیعی در جنوب سیبری زندگی می کردند که از دریاچه بایکال تا استپ های غرب قزاقستان ، از جمله حوضه رودخانه ینیسی ، پراکنده بودند.
دینگلینگ ها بعدا با ترکیب شدن با قبایل مهاجر هون غربی در منابع چینی با نام گائوچه(گانگلی) وارد صحنه تاریخ شدند.
با اضافه شدن قبایل اون اوک که ایستمی خان با خود به غرب برده بود آنها شالوده اصلی دولت گوگ تورک غربی را تشکیل دادند .اصولا در این زمان تمام قبایل غربی (دینگلینگ ها ، هون ها ،اون اولکو ها) با نام تولس شناخته می شدند حتی اون ایغور ها نیز جز این قبایل بودند.
🟢 گه کون ها: این قبایل نیز همانند دینگلینگ ها در دومین حمله مته شناخته میشوند در مورد هویت آنها نیز میتوان گفت آنها همان اجداد قرقیز های شناخته شده ی شمال گوگ تورک ها هستند.
طبق منابع آنها بعدا در اثر فشار هون ها به شمال کوچ کرده اند.
به غیر از این قبایل قبایل دیگر نیز در منابع چینی مانند هسیون-لی ها نام برده شده اند اما در مورد هویت آنها اطلاعی در دست رس نیست.
✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )
@academic_turkology
🔷متن کتیبه بیلگه قاغان
🔴بخش سوم
بدان زمان كه من خود خاقان گشتم مردم، آواره، از پا افتاده، گرسنه و برهنه بـود، به نام سرافرازي مردم از شمال به سوي اوغوزان، از خاوران به طرف كيدان، تاتابي، از جنوب به سوي تبغاچ قشون كشيدم . . . دوازه بار جنگيدم . سپس به فرمان تانري ، بـه نـداي بخت خود، و سرنوشت خويش مردمِ رو سوي مرگ را به حيات باز آوردم، برپاي داشتم، مردم گرسنه را جامه پوشانيدم، مردم نادار را دارا ساختم، مردم اندك شمار را بسيار شمار كـردم، از همگسسته ها را در هر سوي به صلح و آشتي بازآوردم، آويزشها را فراوان كردم، همه
از من فرمان بردند. به سن هفـده سـالگي بـه سـوي تـانقوت قـشون كـشيدم. آن كـشور را درنورديـدم، سپاهيان، اسبان، زنان و دارائيهاشان را برگرفتم.
در هجده سالگي ولايات شش گانهي سغديان را تصرف كردم و حكومت جور آنان را برانداختم.
پنجاه هزار سپاهي به سركردگي اونگ توتوگ از تبغاچ بر من هجوم آورد. در ايدوق باش نبرد كردم، همان جا آنان را پريشان ساختم.
در بيست سالگي، قوم مقدس من باسميل ايدوق قوت بـا مـن پيوسـتگي داشـت. بـه علت نفرستادن كاروان خراج، بر آنان قشون كشيدم . . . تابع خود ساختم . . . غنـائم جنگـي فراوان به سرزمين خود آوردم.
در بيست و دو سالگي به سوي تبغاچ حملهور شدم با سپاهي هـشتاد هـزار نفـري چاچا سنون نبرد كردم. سپاهيانش را نابود ساختم.
بيست و شش ساله بودم كه چيك ها و قرغيزان بر من هجوم آوردند. از رود كم برگذشتم و بر چيكها حمله كردم. در اؤرپن جنگيـدم. سـپاهيانش را بـا نيـزه برانـداختم. كشور آذ را برگشودم . . . تابع كردم.
در بيست و هفت سالگي به قرغيزان حمله كردم. برف به درازي نيزه بود، به نيزه همـه را برانداختم، از كؤگمن گذشتم و بر قرغيزان وارد شدم و در بيـشه زاران سـونقا با خاقانشان نبرد كردم. او را كشتم، سرزمينشان را به چنگ آوردم.
در آن سال از بيشه زاران آلتاي گذشتم و رود ايـرتيش را پـشت سـر نهـادم و بـر تورگيش ها حمله بردم. سپاهيان خاقان تورگيش چون آتش ميغريـد و چـون طوفـان بود.
در بولچو جنگيديم. خاقان، يابغو و شاه را كشتم. سرزمين را بگشودم.
در سي سالگي به سوي بئش باليق شتافتم، شش بار جنگيدم شاه را كـشتم و . . . سپاهش را پريشان ساختم . . . به شهر حمله نكردم. مردم شهر، همگي، بر من گردن نهادنـد . . . از من دعوت كردند. و شهر بئش باليق رها شد. در سن سي و يـك سـالگي قـارلوق هـا بـشوريدند در تمـاق ايـدوق بـاش جنگيديم. قارلوقها شكست خوردند. آنجا را بگشودم . . . مردم باسـميل . . . مـردم قـارلوق گرد آمدند و سويم آمدند . . . سپاهيان را با نيزه برانداختيم . . . در نه اوغوزان كـه تـابع مـن بودند، زمين و آسمان به هم ريخت، بر من رشك رفت و دشمني كردند. در يك سـال چهار بار جنگيدم.
@academic_turkology
🔷متن کتیبه بیلگه قاغان
🔴قسمت چهارم
نخستين بار در توغوباليق نبرد كردم. از رود توغلا شنا كنان رد شدم، سپاهيان . . . دومين بار در تپهي آندارگو نبرد كردم. و سپاهي را به نيـزه برانـداختم . . . سـومين بار در تپهي چوغاي نبرد كردم. مردم ترك را يأس برداشت كـم مانـده بـود كـه پريشان شود. تقدير نبود. مردم را از محاصره درآوردم. بـسياري كـه بايـد مـيمردنـد، زنـده ماندند. بسياري از سپاهيان تونرا ييلپاق را در مراسـم دفـن تونـاتيگين دور زدم و نـابود ساختم. چهارمين بار در ازكندي قاداز درآويختم. سپاهيانش را به نيزه برانـداختم، پريـشان ساختم...پريشان... در سي و دو سالگي در قورغان ماغو زمستان را با قحطـي بـه سـر آوردم. در آغـاز بهار به سوي اوغوزان حمله بردم. نخـستين ردهي سـپاه در بيـرون بـود، دومـين رده برجاي بود. قشون اوچ اوغوز در رسيد. آنان چنين انگاشتند كه پيادگان ما ناتوان شـدهانـد، بر ما آمدند. برخي شان براي غارت خانههامان رفتند و گروهي براي جنگيـدن ايـستادند. مـا اندك بوديم. جنگ افزار، اندك داشتيم. اوغوز . . . دشمن . . . خداوند نيرو عطا فرمود، همه را به نيزه برانداختم. به فضل الهي، به نيروي بازوي من، ملّت ترك ظفر يافـت. اگـر من و برادر كوچكم اين پيروزي را فرا چنگ نميآورديم، ملّت ترك نابود ميشد. اي سروران ترك! اي ملّت ترك! بينديشيد و چنين دانيد، ايدون باد ! ايدون باد ! بر آنان حمله بردم سراي و دولتشان را برانداختم. اوغوزان بـا تاتارهـاي نـه گانـه يكي شدند و برآمدند. درآغو دو نبرد سخت درگرفت، بر آنان شكست آوردم. مـردم مطيـع من شدند. اين پيروزي . . . به فضل الهي در سي و سه سـالگي . . . شـد. بـه خاقـان برگزيده، شكوهمند و نيرومند، خود خيانت روا داشت. در فراسوي، بزرگ آسمان خدا، در فـرو سوي آب و خاك مقدس ياري از خاقان دريغ داشت. مردم اوغوزان نه گانه سـرزمين خـود را رها ساخت و به سوي تبغاچ روان شد. تبغاچ . . . به اين سرزمين رسيد. ماندگاري خواستند . . .حمايت از آنان را اندشيدم. مردم . . . گناه نيمروزان بي نـام و نـشان مانـد. در اينجـا اسير ما شدند.
چون من خود خاقان شدم، ملّت ترك را از رنج . . . برهانيـدم. مـردم و كـشور را نظـم و نسق و ياسا دادم . . . گرد آمديم . . . در آنجا نبرد ساختيم. سپاهيان آنـان را بـه نيـزه برانداختيم. هر كس كه گردن نهاد به ميان مردم رفت و آن كس كه ] گردن كـشيد بمـرد. به درازاي رود سلنقا يورش بردم و گسترهي قارغان بگرفتم و دربار و سراي را در هم كوبيدم . . . فرمانده اويغوران با يكصد مشاور خود به سوي خاور فرار كـرد . . . ملّـت ترك گرسنه بود، به گلههاي اسبان تيز رو به سامان آوردم. در سي و چهار سالگي اوغوزان به سوي تبغاچ فرار كردند. مـن غمـين گـشتم و قـشون كشيدم... مردمراتابعخودساختم... مردميكهدورهبرداشتند...... مردم تاتابي تابع تبغاچ شد. ايلچي و پيغام نيك و خبر خـوش نرسـيد، بـه تابـستان يـورش بـردم. حكومتش را برانـداختم. گلـههـاي اسـب را . . . سـربازان گـرد آمدنـد. در سـرزمين قادرقان فراهم آمدند. در نيمروزان به سوي قارلوق لشكر كشيدم.
تودون يامتار را فرسـتادم، رفـت . . . . رهبر قارلوق نابود شد. برادر كهتر او در يك قلعه . . . كاروان او نرسيد. براي مجازات او قشون كشيدم. به همراه دو سه نفر نگهبان فرار كرد. تودههاي مردم خاقانم آمد گويـان بشكوهيدند . . . اسب بخشيدم. دسته هاي كوچك سواره . .
@academic_turkology
🔷نام اولین خاقان هون در منابع
🔴در سالهای بعد ، پیشرفت مهمی از نظر تاریخ هون در حال وقوع بود. زیرا برای اولین بار در 221 پیش از میلاد ، از یک فرمانروای هون در منابع تاریخی نام برده شده است. نام او T'ou-man بود. هونها از Shan-yü (در اصل Ch'an-yü) به عنوان تیتول فرمانروایی استفاده می کردند. اگرچه ایده هایی وجود دارد که به معنی گستردگی والای نامحدود است ، اما نمی توان به یک نتیجه قطعی رسید. در اینجا ، تلفظ ترکی کلمه "şanyü" ترجیح داده می شود.
بنابراین ، تومان اولین فرمانروای هون (سانیوسی) است که نامش مشخص است. اگرچه تاریخ سلطنت وی در منابع گزارش نشده است ، توئومن ، که در سال 221 قبل از میلاد بر تخت هون دیده شد ، تا زمان مرگش در 209 قبل از میلاد به حکومت خود ادامه داد. در زمان او ، چینی ها هون ها را شکست دادند و آنها را از شمال غربی چین بیرون راندند. عقب نشینی مذکور باعث شد که هونها از نظر جمعیت در حوضه های رودخانه هایی مانند اورخون ، سلنگا ، اونون ، اون جین ، یعنی اتوکن و مغولستان متراکم تر و قوی تر شوند. بنابراین پایه و اساس امپراتوری بزرگ آینده گذاشته شد.
علی رغم حیله های پدر و نامادری ، مته (بهادر) که از تله هایی که برای او ایجاد شده بود جان سالم به در برد ، پدرش را در 209 قبل از میلاد کشته و به تخت هون نشسته بود. پس از آن ، مته ، که تلاش کرد دولت درهیل را تقویت کند ، با شکست دادن تونگ هو ، که در شرق او را تهدید می کرد ، و سپس یواجی ها در جنوب ، بی رقیب شد. وی متعاقباً با به دست آوردن سرزمین های قبلی اجداد خود در شمال غربی چین ، ایالت خود را به ویژه از نظر اقتصادی تقویت کرد. علاوه بر این ، در آسیای میانه ، او بیست و شش قبیله و ایالت مانند قرقیزستان و تینگ لینگ را به خود وابسته کرده است. او دولت هون آسیایی را به یک امپراتوری بزرگ تبدیل کرد. در سال 199 قبل از میلاد ، او امپراتوری چین را که دارای ارتش حداقل چهار برابر بزرگتر از وی بود ، محاصره کرد و خطر بزرگی را به وجود آورد ، بنابراین به جاودانگی دست یافت که در منابع چینی حداقل هزار سال دوام می آورد. او به ملکه چین در نامه ای که نوشته توضیح میدهد توضیح می دهد که وی بیست و شش ایالت و امپراتوری را وادار به اطاعت کرده است. مرزهای این ایالت از کره به دریای آرال ، از دریاچه بایکال تا دیوار چین و تا تبت ، از جمله ترکستان شرقی می رسید. اگرچه او قدرت اشغال همه آنها را داشت ، اما چین را تسخیر نکرد. با این حال ، او برتری خود را بر چین معرفی و خراج برای چین تایین کرد تا اقتصاد خود را تقویت کند.
@academic_turkology
🔷متن کتیبه بیلگه قاغان
🔴قسمت پنجم
... از رود گؤي اؤنگ گذشتم و قشون فراز بردم، هفت شبانروز بـي آبـي كـشيدم بـه چوراق رسيدم، يولوقچا. . . تا بئش كچن. . .
. . . نخستين روز هفده هزار سوار نظام تبغـاچ را برانـداختم، پيـاده نظـام او را بـه دومين روز درنورديدم . . . باز قشون كشيدم.
در سي و هشت سالگي، به زمستان گاه، بر ختاي لشكر آوردم.
در سي و نه سالگي به بهاران گاه، به سـوي تاتـابي تـاختم . . . مـن . . . نـابود ساختم . . . سپاهيان، زنان، گلههاي اسب، دارائيشـان . . . . . جنگيـدم . . . گـرفتم نابودساختم ...... سرزمينشرا ...... جنگيدم ... براي... نبردكـردم . . . دادم. جنگاورانش را كشتم و يادمان برپاداشتم. مرا پنجاه سال بود كه تاتابي به ختاي حملـه آورد . . . در كوهـساران تـونگر . . . چهل هزار سپاهي به فرماندهي سردار قوغ فراز رسيد در كوهستان تـونگر يـورش بردم و نابود ساختم ، سي هزار از سپاهيان بكشتم... تاتابي... ده هزار... تاتـابي. . . مرا فرزند بزرگ بيمار شد و بمرد و سردار قوغ را چون سنگياد مزار برافراشتم.
من نوزده سال شاه شدم و نوزده سال خاقان گشتم، مردم را صاحب شـدم، سـي و يك سالگي . . . براي مردم ترك و براي ملّتم خوبيها را ارزاني داشتم.
اين همه را فرا چنگ آوردم، پدرم خاقان، در سال سـگ، مـاه دهـم روز بيـست و شـشم وفات كرد. در سال ميمون، ماه پنجم، روز بيست و هفتم مدفون ساختم. به سركردگي سردار ليسونتاي پانصد سپاه به همراه من آمد. هراسهرا... نيمـروزان زر و سـيم بيشمار آورد، شمع برپا داشت، چوب صندل آورد، خود . . . اين همه مردم، موي كند و گوش و گونه خود . . . خراشيد، اسب خود، سمور خويش بي شمار آورده و نثار كرد. خداي، آن يگانه خداي، من بيلگه، خاقـان تـرك را بيافريـد، سـخنم بنيـوش پدرم ، خاقان هوشمند ترك چون جلوس كـرد، سـروران كنـوني تـرك . . . سـپس سـروران تاردوش . . . سپس سروران شاه پات و سروران پيشتاز كول چور و سروران پيـشين تؤليس آپاطرخان. . . و ديگر سروران پيشتاز پـات شـاه ايـن . . . تمـان ترخان ، تون يوقوق ، بويلا باغا طرخـان ديگـر سـروران فرمـانبر، فرمـانبران انـدرون، سبيق كول ايركين سر سروان و فرمانبران پشت سر او، و سروران كنوني، به پدرم خاقـان بسيار دعا آوردند . . . سروران ترك، ملّت خـود را بـسيار بلنـد آوازه سـاخت، حماسـه پرورد... پدرمخاقان،... سنگسنگينودرختبزرگسرورانتـرك،مـردمتـرك... به خودم، اين اندازه . .
@academic_turkology
🔷مته خاقان (mo-tu)
🔴قسمت اول
با توجه به داده هایی که در متون نوشته شده در قرون بعدی در منابع چینی به دست آمده است، می توان نتیجه گرفت که معادل ترکی قدیمی Mo-tu باگاتور (بهادر در بیان امروزی) است.
مته در سال 209 پیش از میلاد بر تخت نشست. در مورد رسیدن او به تخت پادشاهی در منابع اغراق آمیز آمده است.
🟣[مته ، پسر بزرگ پدرش ، بزرگترین وارث تاج و تخت او بود. با این حال ، پدرش به تحریک نامادری اش او را به عنوان گروگان به نزد یواجی ها فرستاد تا پسری دیگراش را بر تخت بنشاند. (طبق آداب و رسوم سیاست خارجی آن دوره) .
سپس خودش به یواجی ها حمله کرد. هدف او این بود که مته توسط یواجی ها کشته شود. بنابراین مته به راحتی حذف میشده و تئومان در برابر عموم خود پاسخگو در مورد جانشینی دیگر پسرش خواهد بود . با این حال ، وای مته قبل از اینکه یوا چیها بتوانند او را بکشند ، او یکی از بهترین اسب های آنها را دزدیده و فرار کرده است. تئومان پس از بازگشت پسرش به کشورش ، از عملکرد فوق العاده او شگفت زده شد ، و او را فرمانده یک واحد تیراندازی 10 هزار سواره را تعیین کرده است. پس از آن ، مته واحدی را که به او داده شده بود با نظم و انضباط شدید آموزش داد. تا جایی که آنها به هر هدفی شلیک می کردند که مته تیر سوت کش خود را شلیک می کرد. کسانی که این کار را نمی کردند بلافاصله در آنجا کشته می شدند. وقتی مته ابتدا به اسب مورد علاقه خود و سپس به همسر مورد علاقه اش شلیک کرد ، همه کسانی را که او را تبعیت نکردند ، کشت.
در نتیجه ، او به این نتیجه رسید که همه ، یعنی ده هزار نفر ، آنطور که او می خواهد تربیت شده اند. این رویداد در 209 قبل از میلاد ، برای اولین بار در تاریخ تورک ، یک واحد نظامی منضبط پذیرفته می شود. (نیهال آتسیز نیز از آن به عنوان اولین ارتش تورکی نام برده است ).
پس از آن ، مته با انقلابی که او طراحی کرده بود در یک عملیات شکار که در کنار پدرش حضور داشت سومین تیر سوت زن خود را نیز به طرف پدرش پرتاب کرد و بلافاصله با شنیدن صوت تیر سربازان تحد انر و آموزش اش نیز این کار را کرده و تئومان توسط پسرش مته کشته شد. و همچنین دولتمردانی که علیه او توطئه کردند بودند نتوانستند از خشم او در امان بمانند. بنابراین ، او در رأس امپراتوری هون ها قرار گرفت و خاقان هون شد .]
اینها مطالبی بودند که به صورت میتولوژی و افسانه وار در منابع چینی ذکر شده است.
*استراتژی تیر صوت زن را به احتمال زیاد مته از یواجی ها آموخته بوده است.
🟢مته ، که در دولت خود کنترل تمام را به اختیار گرفته بود، اکنون این فرصت را داشت که چشم به سیاست خارجی بکشد.
همسایگان هونها در مرز شرقی ، تونگ هو، در آن زمان بسیار قوی بودند. وقتی شنیدند که مته به تخت پادشاهی رسیده است ، می خواستند قدرت خود را نشان داده و او را سرکوب کنند. آنها ابتدا از مته یک اسب بسیار ارزشمند و سپس یکی از زنان او را درخواست کردند. وی پس از مذاکره درباره وضعیت با دولتمردان ، هر دو را بدون مقاومت زیادی ارائه داد. زیرا همانطور که اشاره کردیم تونگ هو ها در این دوران بسیار قوی بود. اما وقتی تونگ هو ، با تصور اینکه مته از آنها می ترسد ، جسورتر شده و خواستار یک زمین متروک بین دو کشور شدند ، این دفعه مته واکنش تندی نشان داد و ناگهان به تونگ هو حمله کرده ، و شکست سنگینی را به آنها وارد کرد به طوری که تا ۳۰۰ سال بعد از نیز در منابع از آن صحبت میشود .
بعد از آن دونگ هو ها به دو شاخه ووهوان و سیان پی تقسیم شدند. به دنبال این پیروزی ، مته به سمت غرب رفته و اول دینگلینگ ها ، گه کون ها(اجداد قرقیز ها) و هسیون یو ها را مغلوب کرده و بعد نیز در جنوب یواچی ها را مغلوب کرد ، سپس در چهارمین حمله خود موفق شد زمینهای باستانی هون را که قبلاً توسط چین تحت کنترل چین در جنوب تصرف شده بود ، پس بگیرد.
@academic_turkology
🔷مته خاقان کبیر (mete the great)
🔴قسمت آخر
دو دلیل واضح وجود داشت که چرا هون ها توانستند به راحتی منطقه اورودوس را دوباره اشغال کنند:
🔵اولین دلیل مرگ ژنرال چینی منگ-تین بود. در زمان امپراتور شوانگتی ، منگ تین فرمانده ارتش بیش از سیصد هزار نفر برای دفاع از دیوار چین بود. مقر اصلی آن در فرماندهی شانگ بود که مغولستان داخلی امروزی است.
این موقعیت نشان می دهد که اردوس منطقه اصلی دفاع بوده است. با این حال ، پس از آنکه منگ تین در 210 پیش از میلاد مجبور به خودکشی شد ، سیستم دفاعی در منطقه اردوس به طور کامل منحل شد.
🟣دلیل دوم ، در زمان فرمانروایی امپراتور شوانگتی ، تعداد زیادی از چینی ها مجبور به مهاجرت به منطقه اردوس شدند تا این سرزمین را پر کرده و از مرز دفاع کنند. اوردوس نام منطقه وسیعی بین جغرافیای مغولستان و چین است. این مکان به عنوان منطقه حائل بین ترک ها و چینی ها عمل می کرد. قبایل ترک که در شرایط سخت زمستانی مغولستان با مشکلات اقتصادی روبرو بودند ، به سمت جنوب صحرای گوبی ، یعنی استپ های اوردوس حرکت می کردند کردند و می توانستند به زندگی خود ادامه دهند. هنگامی که اوضاع بهتر می شد ، به ویژه پس از ماه های بهار ، زمانی که فلات مرتفع مغولستان سبز می شد ، آنها باز می گشتند.
مبارزه برای تسلط بر منطقه اردوس هزاران سال بین ترکان و چینی ها ادامه داشت.
در این میان ، در نتیجه جنگ داخلی در چین ، وقتی همه مردم به شهرهای خود بازگشتند ، هون ها این فرصت را پیدا کردند که به راحتی وارد سرزمین های خالی شوند.
🟢تقریباً در همان زمان ، هان ، اولین سلسله بزرگ که تمام چین را متحد کرد ، تأسیس شد (209 قبل از میلاد - 220 م.) با این حال ، قدرت مته در آسیای مرکزی نیز به سرعت در حال گسترش بود. به منظور مقاومت در برابر حملات هون ها ، پادشاه هان کائو-تسو را در 201 پیش از میلاد به منطقه ما-ئی فرستاد تا از مرزها در برابر هونها محافظت کند. در پاییز همان سال ، سرکرده هسی-ئن، که مدت ها تحت محاصره نیروهای مته خاقان بود ، چندین بار نمایندگان خود را برای صلح به هون ها فرستاد. ارتباطات مکرر وی با هون ها باعث شد که امپراتور هان او را به خیانت متهم کند. هسی-ئن با درک وضعیت ، شهر را به ترس از اینکه کشته شود ، تسلیم هونها کرد. او حتی به آنها در تصرف شهر تای یوان کمک کرد. در آنجا ، امپراتور هان ، کائو-تسو ، را که در رأس ارتش بزرگی قمارده بود، برای مبارزه با هونها تا پینگ چنگ (در تا-تونگ) پیش رفت. ارتش امپراتور چین بیش از سیصد هزار نفر بود.
مته با یک استراتژی خوب ، قبل از رسیدن کل ارتش امپراتور چین را محاصره کرد. امپراتور ، که هفت روز در این وضعیت دشوار بود .
اما بعدا مته به پیشنهاد همسرش محاصره را باز کرد ، و امپراطور را آزاد کرد در نتیجه ، امپراطور مجبور شد با امتیازهای سنگین با مته معامله کند. حالا هون ها به چینی ها این احساس را دادند که از نظر نظامی در موقعیت برتر قرار دارند.
مته محاصره را با پیشنهاد همسرش مبنی بر "حتی اگر کشور بزرگ چین فتح شود ، نمی توان تحت کنترل نگه داشت" را لغو کرد.
در واقع ، همانطور که در حادثه هسین مشاهده شد ، دیدگاه هونها نه تنها نظامی بلکه سیاسی نیز بود. به دنبال آن ، دیگر ژنرالهای شمالی چین و لو وانگ ، پادشاه ایالت ایالت ین و حاکم استان تای و ژنرال چین و هسی به هون ها عزیمت کردند. برخی از آنها که تاجر بودند و قبلاً با هون ها در ارتباط بودند.
این را می توان اینگونه تفسیر کرد که دولت گرایی مرکزی هنوز در چین توسعه نیافته بود.
@academic_turkology
🔷روابط سیاسی میان چین و هون ها
🔴در سال 198 پیش از میلاد ، پیمان صلح بین هون ها و چینی ها منعقد شد.
طبق این توافق ، حاکم هون باید با شاهزاده خانم چینی از حاکم (چانیو) ازدواج می کرد.
امپراتوری هان نیز به مقدار مشخصی ابریشم ، شراب به عنوان خراج باید برای هون ها میفرستاد.
او این خراج را چندین بار در سال برای هونها می فرستاد. اگرچه هون ها و می خواستند در نظر چینی ها به عنوان دولت های برابر و برادر شناخته شوند ، اما چینی ها همیشه به چشم دشمن به هون ها نگاه میکردند .
در مقابل این مالیات و هدیه ، هون ها نیز باید دیگر به خاک چین حمله نمی کردند.
این کل مفاد توافق صلح بوده است .
شاهزاده لیو چینگ به عنوان عروس به دربار هون ها رفت. در نتیجه ، توافقنامه Ho-chin (صلح از طریق خویشاوندی) برای اولین بار در تاریخ امضا شد.
وقتی پادشاه هوئی در سال 192 قبل از میلاد بر تخت نشست ، شاهزاده خانم چینی دیگری را برای ازدواج با مته فرستاد. در زمان فرمانروایی این امپراتور هان ، قدرت اصلی در دست مادرش ملکه لو بود است.
🟢مته در نامه ای که به ملکه لو نوشته چنین بیان میکند :
"من یک پادشاه تنها هستم که در بین نیزارها متولد شده و در استپ ها پرورش یافته است. من بارها با اشتیاق برای سفر به چین به منطقه مرزی آمده ام.
شما نیز یک ملکه بیوه هستید. ما هر دو زندگی بدون لذت را داریم و هیچ وسیله ای برای سرگرم کردن خود نداریم. امید من این است که ما هر دو آنچه را که در یکدیگر داریم با آنچه که نداریم عوض کنیم. "
در این نامه ، مته برای تسلط کامل بر چین ، ترجیح می داد با ملکه لو ازدواج کند تا با شاهزاده خانم جوان.
زیرا ، همانطور که در بالا تأکید شد ، فتح و اداره چین به راحتی برای هون ها بسیار دشوار بود.
🟣ملکه لو به این نامه چنین پاسخ داد:
"من دارم پیر می شوم و قدرتم ضعیف می شود. موها و دندان هایم می افتد ، حتی نمی توانم درست و متعادل راه بروم. چانیو (مته) باید اخبار بسیار اغراق آمیزی شنیده باشد. من شایسته همسری او نیستم. با این حال ، کشور من هیچ اشتباهی نکرده و امیدوارم او از آسیب رساندن به کشور من اجتناب کند. "
مته با کنار گذاشتن خواسته هایش ، فرستاده ای را فرستاد تا از ملکه تشکر کند.
بر اساس گزارش ها ، قرارداد قبلی هو-چین هنوز در حال انجام بده است.
حدود پانزده سال بعد ، در 176 قبل از میلاد ، مته نامه ای دیگر به دربار چین فرستاد ، که احساس می کرد اقتدار او را بیشتر می کند. در این نامه ، مته خود را به عنوان شانیوی بزرگ امپراتوری هون معرفی می کند که توسط خدای آسمان(گوگ تنگری) تأسیس شده است .
🔵در ادامه نامه:
با کمک تنگری، کمال رزمندگان و قدرت اسبهایمان ، ما موفق شدیم یواچی ها را از بین ببریم ، همه اعضای قبیله را قطع کرده یا مجبور به اطاعت کردیم. بنابراین ، همه آنها بخشی از مردم هون ها شدند. همه مردمی که با تعظیم زندگی می کردند اکنون در یک خانواده متحد شده اند و کل منطقه شمالی در آرامش است. بنابراین اکنون می خواهم سلاح خود را زمین بگذارم ، به سربازانم استراحت دهم و اسب های خود را در مرتع/دامنه قرار دهم. در اسنای این حادثه اخیر ، دوباره توافق قبلی ما را تکرار کنید. من مایلم آن را عملی کنم.
از نامه ، مته پس از تسلط بر یواجی و دیگر قبایل آسیای مرکزی ، چنین بر می آید که از قدرت بیشتری برخوردار شده است. به عبارت دیگر ، او تنها حاکم خارج از مرزهای چین در جهان آن زمان بود. خواسته های او در دربار چین به طور طولانی مورد بحث قرار گرفت . در نهایت در بار چین مجبور شد قرارداد قبلی را دوباره بپذیرد.
در این وضعیت امپراتوری هون آسیا ، در نهایت به بزرگترین امپراتوری آسیای مرکزی تبدیل شد ، در زمان پسرش چی یو (لائوشانگ) (174-160 قبل از میلاد) پس از مرگ مته در 174 قبل از میلاد ادامه یافت.
پس از مرگ مته در 174 قبل از میلاد ، پسرش لائوشانگ شانیو بر تخت امپراتوری هون نشست. گفته می شود که نام دیگر وی چی یو است. لائوشانگ (بزرگتر و برتر) سیاست سلطه جویانه پدرش علیه چین را ادامه داد و در 166 پیش از میلاد ، آنتینگ را در کانسو با ارتش صد و چهل هزار نفر تصرف کرد.
در مقابل حمله هون ها ، چینی ها می خواستند ژنرال آنها به نام چائو و برخی از قبایل هون را که به طرف آنها آمده بودند مسلح کرده و آنها را به جنگ با هون ها بفرستند. با این حال ، آنها موفق نشدند و به لطف ضد حمله هونها ، کاخ امپراتور سلسله هان در چین ، بسیاری از شهرها و قلعه ها تخریب شد. در نتیجه ، چینی ها مجبور شدند مانند گذشته صلح ارائه دهند. مالیاتی که آنها به هون ها می پرداختند افزایش یافت. امپراتور چین اعلام کرد مجازات رعایای او که صلح را نقض کردند ، مرگ است و مطابق توافقنامه ، وی از یورش بردن هون ها به چین جلوگیری کرد.
@academic_turkology
🔷متن کتیبه بیلگه قاغان
🔴قسمت شیشم
من بيلگه قاغان، خاقان ترك، بسان آسـمان خـداي، هـم اينـك بـر تخـت نشستم. سخنم را تا پايان فراگوش دار. باز پسينيان مـن: بـرادر كهتـرم، خويـشانم، فرزنـدم، تمامي ايلم، مردمم سروران راست گزين شاه آپيت و فرمانروايان و طرخانهاي چپنـشين سي تاتار . . . سروران نه گانهي اوغوزان، مردم اوغوز ، اين سخنم را نيـك بنيـوش، سخت فرا گوش دار. در خاوران تا خورشيد زايان، در جنوب تـا نيمـروزان، در ابـاختران تـا غروبگـان و در شمال تا نيم شبان و مردمان اندرونه شان بتمامي از آنِ مـنانـد. ايـن همـه مـردم را . . . سامان دادم. هم اكنون در آسايشاند. اگر خاقان ترك بر گسترهي اؤتوكن سايه زنـد، غمي نيست.
در خاوران، تاصحراي شان تونگ اردو تاختم، تا اندك فاصلهاي با دريا. در نيمـروزان، تا دوققوز ارسن قشون كشيدم، تا اندك فاصلهاي با تبت. در اباختران از رود اينجي گذشتم و تا دمير قاپي سپاه بردم. در شـمال تـا مكـان ييربـاييركو تـاختم. ايـن همـه سرزمين گشودم، بهتر از گسترهي اؤتوكن نيافتم. گسترهي اؤتوكن سزاوار ايل مـن است. بر اين سرزمين جلوس كردم و با خاقان تبغاچ سـازش كـردم. دولـت تبغـاچ زر و سيم، غلات و ابريشم فراوان ميدهد، سخن دلنـشين و هـداياي ظريـف دارد. بـا سـخن دل انگيز و هداياي ظريف دور دياران را فـرا مـيخوانـد و نزديـك مـيسـازد و سـپس پتيـارگي مي آموزد.
انسانهاي هوشمند و دانش ورز و آدميان بي باك و شجاع را به خود فرا ميخواند. اگر شخصي گمراه شود، ايل و مردم او تا فرجامين تن بر جاي نميماند. اي مـردم تـرك فريب سخن دلنشين و هديهي ظريف او را خـوردي و فـراوان مـردي، مـردم تـرك، اگـر در جنوب گسترهي چوغاي را در انديشه فرا داري و يا به تؤگولتو بروي، خواهي مرد. 
در آنجا، پتيارگان چنين انديشند: به دور دياران هداياي ناچيز و به نزديكان تحف گرانبها دهيد. و چنين گويند و فريب دهند آوخ نادان كه به اين سخن باور آورد، نزديك رفتيـد و فراوان نابود شديد. مردم ترك، اگر بدان سوي بروي، خواهي مرد. اگـر بـر اؤتـوكن مقام كني و كاروانها روان سازي، تو را غمي نيايد. اگر بر اؤتوكن مقام كني ، ايلي جاودانـه
فراز خواهي داشت، و خواهي ماند. مردم ترك بهاي سيري را نشناسي. سـيري و گرسـنگي نـداني. بهنگـام سـيري از گرسنگي ياد نياري. هم از اين روي پدرم به خاقاني و عمويم به خاقاني، از چهار سـوي مردم را فراهم آوردند . . . و به فضل الهي چون خود بر تخت جلوس كردم، مردم را از چهار سوي فراهم آوردم و سامان دادم . . . آفريدم . . . دارا كردم. من دخترم را بر پايهي عـادات سترگ خود و به آئين بزرگ به خاقان تورگيش دادم.
@academic_turkology
🔷تاسیس بازار های مرزی در شمال دیوار چین
🔴بعد از مته حملات و هجوم هون ها علیه جین افزایش یافت و این نیز موجب قطع مفاد صلح میشود ، در آخر دربار چین مجبور شد برای راضی کردن هون ها بازار های مرزی به کار بیندازد.
در میان چنین تحولاتی ، باز شدن بازارهای مرزی از اهمیت بسیار استراتژیک برخوردار بود. دولتمرد معروف چیان در 169 قبل از میلاد گزارشی از این بازارهای مرزی دارد:
🟣"نیازهای فوری هونها بازارهای مرزی (کوآن-شیح) است .
حتی به زور آنها می خواهند که خانواده های زات-ایشا فرستاده هایی با هدایای غنی و ظاهری برای صلح بفرستند. با استفاده از این فرصت برای ایجاد بازارهای وسیع مرزی ، که در واقع تصمیمی بود که ما با نگرانی گرفتیم ، من از شما می خواهم که آنها را از تصمیم ما مطلع کنید. و کوره های غذا ، مغازه های برنز باید باز شودند. همه مغازه ها باید به اندازه ای بزرگ باشد که بتواند به صد تا دویست نفر خدمت کند. به این ترتیب بازارهای ما در پایین دیوار بزرگ چین به هون ها هجوم خواهند آورد(هجوم فرهنگی). هنگامی که آنها علاقه وافری به برنج ، خورشت ، غذا و شراب ما پیدا کردند ، این ضعف مهلک آنها خواهد بود. "
پس از عادت هونها به محصولات چینی که از بازارهای مرزی خریداری خواهند کرد ، فرهنگ خود را از دست خواهند داد.
و این نیز زمینه نابودی آنها را خواهد چید.
🟢در زمان فرمانروایی امپراتور چینگ و در سالهای اولیه سلطنت امپراتور وو (156-135 قبل از میلاد) ، هونها مانند قبل به خاک چین نفوذ نکردند. با وجود این ، سلسله هان هرگز از مالیات سالانه خودداری نکرد. با این حال ، هدایای مالیاتی که به پیمان صلح Ho-ch به هون ها پرداخت می شد ، بر بودجه امپراتوری هان سنگینی می کرد. از سوی دیگر ، در بازارهای مرزی با هون ها بسیار خوب رفتار می شد. روابط نزدیک حاصله منجر به نزدیک شدن هون ها و چینی ها شد. تجارت بیشتر گسترش یافت. هدایایی که برای تحت تأثیر قرار دادن افراد برجسته هون ارسال می شد ، افزایش یافت.
پس از مرگ امپراتور هان در 156 قبل از میلاد ، از سردرگمی ایجاد شده در چین به اندازه کافی از طرف هون ها تز این فرصت استفاده نشد. به نظر می رسد این وضعیت یک ضرر مهم برای سیاست هون ها بود.
امپراتور جدید که به تخت رسید ، از این حرکت حاکم هون استقبال کرد و شاهزاده ای چینی را برای ازدواج فرستاد.
این رفتار های حاکم هون باعث نارضایتی دولتمردان شده بود. در نتیجه این سهل انگاری های شانیو هون برخی از فرماندهان بدون مشورت با شانیو حمله به چین را آغاز کردند. برخی قبایل سعی کردند به چین پناه ببرند.
بین سالهای 198-135 قبل از میلاد ، بیش از ده قرارداد هوچین (صلح از طریق خویشاوندی در نتیجه ازدواج) بین چینی ها و هون ها امضا شد و هون ها توانستند به طور مداوم امتیازاتی را امضا کنند. با وجود این ، حملات هون ها علیه چین ادامه می یافت. به عنوان مثال ، در 144 سال قبل از میلاد ، هون ها به فرماندهی پادگان شانگ هجوم بردند و حتی اسب هایی از اصطبل شاهنشاهی دربار چین را نیز غارت کردند .
در 142 سال قبل از میلاد ، حاکم ین را تحت سلطه قرار گرفتند و فرمانده فنگ چینگ ، را که سرکرده امپراطور چین در شمال بود را سر بریدند.
این اتفاقات نشان می دهد که چینی ها نیز در عمل و وعده هایشان صادق نبودند و این نیز اصیل ترین عامل خشم هون ها می بود.
@academic_turkology
🔷سال 134 پیش از میلاد نقطه عطف روابط هون و چین است.
🔴در زمان مورد بحث ، یک تاجر چینی به نام نی وانگ به امپراتور چین پیشنهاد داده بود تا نیروهای هون را در ایالت مایی به دام بکشانند.
پس از بحث های فراوان ، این پیشنهاد توسط در بار هان و شخص امپراطور وو پذیرفته شد.
سال بعد ، نی-وانگ به منظور اهداف دربار به نزد هونها رفت و به شانیو هون گفت:
🟣[من می توانم فرماندار و حاکم شهر ما-ئی را بکشم. سپس شهر را به شما می سپارم. و شما تمام ثروتها و کالاها را تصاحب خواهید کرد.]
با اعتماد به سخنان او ، شانیو تصمیم گرفت به نظر او عمل کند.
🟢سپس تاجر نی با برنامه از پیش تایین شده فردی را که از طرف دادگاه لشکری دربار هان به اعدام محکوم شده بود و شدیدا نیز به حاکم شهر ما-یی شباهت داشت ، کشته و در خارج از شهر سر بی جانش آویزان شد تا به نماینده شانیو هون نشان دهد که در عمل صادق بوده هست و در نامه به او گفت:
حاکم محلی ما-یی در حال حاضر مرده است ، لطفا سریع اقدام کنید.
با فریب این وضعیت ، شان یو هون با صد هزار سواره تورک وارد دروازه ورود به چین شد.
در همین حال بود که، نیروهای هان در دره های اطراف با نیروی سیصد هزار نفر ایستاده بودند.
با این حال ، شانیو در صد و پنجاه کیلومتری مت-یی متوجه تله ای شد که برای او ایجاد شده بود و عقب نشینی کرد. این رویداد بر برتری هون ها در روابط چین که بیش از هفتاد سال به طول انجامید پایان داد. زیرا چینی ها از سیاست دفاعی خود دست کشیدند و شروع به طراحی نقشه های حمله کردند.
در 130 سال قبل از میلاد ، هونها ارتش ده هزار نفری را برای حمله به منطقه ین من فرستادند. با این حال ، جنگ وسیعی تا سال 129 قبل از میلاد شروع نشد. در پاییز آن سال ، امپراتور وو چهار ژنرال را در ارتشهای ده هزار نفری (وی چینگ ، کونگ سون هو ، کونگ سان آئو و لی کوانگ) فرستاد تا هونها را در بازارهای مرزی غافلگیر کند. جالب بود که بازارهای مرزی برای این حمله انتخاب شده بودند ، اگرچه هیچ نتیجه ای از جنگ ها به دست نیامد. چون هونها تماما از این حمله نیز آگاهی داشتند.
@academic_turkology
🔷هون ها سرزمین مادری خود در قانسو را از دست میدهند .
🔴اولین پیروزی چین در 127 قبل از میلاد اتفاق افتاد. ژنرال وی چینگ با ارتش خود از مرز یون یونگ به لونگ هسی عبور کرد. او پس از تصرف زمینهای اردوس ، پادگانهای وو یوان و شو فانگ را راه اندازی کرد و صد هزار چینی را برای استقرار منطقه فرستاد.
پس از این تاریخ ، اردوس به طور کامل به چین متصل شد. بنابراین ، منابع ذخیره اقتصادی هونها از دست آنها خارج می شود.
هون ها دومین شکست بزرگ خود را از ارتش هان به رهبری ژنرال هوچاپینگ در 121 پیش از میلاد متحمل شدند. این ژنرال شخصاً سواران سبک را از لونگ-هسی به سمت غرب هدایت داده و وارد قانسو قلمرو حیاتی هون ها شد. در جنگی که فرماندهان هون به نام های چیلی-لان و لو-هو کشته شدند ، ژنرال چینی از پنج ایالت پادشاهی هون عبور کرد.
*فتح قانسو در سال ۱۲۱ پیش از میلاد یکی از بزرگ ترین رویداد های تاریخ هست که سرنوشت جهان را تغییر داد.
با فتح قانسو توسط چینی ها ، برای اولین بار در تاریخ دروازه جهان غرب به سوی چین باز شد و دقیقا از این زمان هست که تاریخ جاده ابریشم شروع میشود و سیاح معروف چینی به نام جانگ-جیئن برای اولین بار سفر به غرب را شروع میکند.(چون قانسو تنها دروازه چین به سوی غرب بود)
امپراطور وو-تی بزرگ ترین امپراطور کل تاریخ چین و دو دست راست و چپ او به ترتیب ژنرال هجو پینگ و جانگ-جیئن تاثیر گذار ترین فرد کل تاریخ چین بودند.
🟢پسر ارباب هون-یی ، که از راهرو شانسی در مقابل چینی ها محافظت می کرد ، نیز کشته شد.
بعداً ، ژنرال هو چا پینگ کوههای ین چی و چی لاین را از هونها گرفت. هون ها مجبور شدند هون یه را با چهل هزار سرباز خود تسلیم چین کند.
هونها پس از از دست دادن اورودوس ، منطقه ديگري را كه براي آنها اهميت حياتي داشت ، از دست میدادند ، سرزمين هايي كه از جاده تاريخي ابريشم تا درياچه اتسين (چينگ هاي) ، ادامه دروازه كانسو ، به سمت غرب گسترش مي يافت.
در سال 119 پیش از میلاد ، وی چونگ و هو چائ پینگ ، هر کدام با پنجاه هزار سواره نظام به دنبال سی تا پنجاه هزار سرباز پیاده نظام ، فرمانروای هون را به سمت شمال صحرای گبی سوق دادند و راههای جداگانه ای را طی کردند. وی چینگ به دنبال شانیو به قلعه چائو-هسین در اطراف کوههای تین ین شمالی رفت. هوچاپینگ تا کوه لانگ چا-سو (بین کوه های هولان و کوه های یین) و صحرای گوبی (هان های) در آنجا رسید و در کوئین مراسم بعد از فتح چینی را برگزار کرد.
@academic_turkology
🔷وقایع بعد از فتح قانسو توسط چین
🔴پس از پیروزی های سال ۱۲۱ پیش از میلاد ، چینی ها اکنون منتظر تسلیم هون ها بودند.
از سوی دیگر ، وقتی هونها توافق صلح مساوی ارائه کردند ، به سفیران هون توهین کرده و آنها را دستگیر کردند. پس از آن ، چینی ها ایلچی خود را به مرکز هون ها فرستادند تا اطاعت هون ها را تضمین کنند.
در واقع هون ها به راحتی ها تسلیم چینی ها نمی شدند. و این نیز چینی ها را مجبور میکرد که سیاست های خصمانه و انقام جویانه و حمله به آنها را در پیش بگیرند.
در نتیجه این سیاست ها بود که جنگ در سال ۱۱۹ پیش از میلاد دوباره شدت گرفت.
شاهزادگان هون یکی پس از دیگری شکست می خوردند و مقر خود را به شمال صحرای گوبی منتقل می کردند.
به گفته منابع ، سرکرده گان چینی هشتاد و نود هزار هون را کشته یا زندانی کرده بودند.
البته چینی ها نیز به همان میزان سربازان خود را از دست داده بودند.
در حالی که ارتش چین قبل از اعزام صد و چهل هزار اسب داشت ، تعداد اسبها پس از بازگشت به سی هزار اسب کاهش یافت بود. به دلیل تعداد کم اسب ها ، چینی ها نمی توانستند برای مدت طولانی به شمال و بیابان اعزام شوند.
🟢در نتیجه دو جنگ بزرگ در سالهای 121 و 119 قبل از میلاد ، هونها مراتع ارزشمند خود را در کوههای چی لین و ین شیه از دست دادند. این در یکی از سروده آنها در منابع چینی هست : "از زمانی که ما کوههای چی لین خود را از دست دادیم ، دیگر حیوانات ما در حال تکثیر نیستند. از زمانی که کوههای ین چیه خود را از دست داده ایم ، آبهای ما سرخ شده اند تا آنها را تشویق کنند."
*طبق منابع این کوه ها خاستگاه اصلی هون ها بودند که به احتمال زیاد کوه های تیان-شان و تانری امروزی هستند.
هون ها در اندوه از دست دادن این مناطق صدها سال مرثیه بالا را خانده و عزاداری میکردن که با گذشت بیش از دو هزار سال هنوز هم در منابع چینی موجود است.
🟣تغییر دیگر از دست دادن زمین هایی بود که از کریدور قانسو به سمت غرب تا لوبنور و لولان امتداد داشت. امپراتوری هان پادگان استراتژیک چیو چان را در این منطقه ایجاد کرده و هونها را از مردم چیانگ ، متحدان تبتی آنها جدا کرده بود.
بنابراین ، چینی ها برای اولین بار وارد مناطق غربی شدند. هون ها دیگر تنها فرمانروایان منطقه نبودند.
به گفته یکی از مقامات دوره وانگ مانگ (9-23 بعد از میلاد) ، مثال دیگر زمانی است که نیروهای هان برای حمله به هون ها مرز را ترک کردند.
آنها با مشکلات روبرو بودند یکی از این مشکلات تهیه غذا بود. یک سرباز برای پیاده روی سیصد روزه به هجده گونی برنج خشک نیاز داشت. برنج باید توسط گاو حمل می شد. با این حال ، برای تغذیه گاو لازم بود بیست کیسه گندم اضافه شود. به هر حال یک گاو در صد روز در حال مرگ بود. حمل برنج باقی مانده برای سرباز بسیار دشوار بود. فصل پاییز و زمستان بسیار سرد بود. دوره های بهار و تابستان بسیار بادآور بود. سربازان هرگز سوخت کافی در این سفرهای شمالی حمل نمی کردند. بنابراین ، اعزام چینی ها علیه هون ها نمی توانست بیش از صد روز طول بکشد.
@academic_turkology
🔷جانگ-جیئن سیاح معروف چینی
🔴تقریباً نیم قرن ، از 11 تا 60 قبل از میلاد ، هون ها و چینی ها برای سرزمین های غربی جنگ کردند.
سلسله هان آگاه بود که مناطق غربی ثروت بسیار مهمی در اختیار هون ها قرار داده است.
امپراتور وو (140-87 قبل از میلاد) جانگ-جیئن را برای یافتن یواجی بزرگ به منظور اتحاد با آن ها برای حمله به هونها در سالهای اولیه سلطنت خود فرستاد.
یواجی ها یک قوم ساکن شمال غربی قانسو بودند. همانطور که قبلا هم گفته شد یواجی ها بعد از مغلوب شدن از لائو شانگ پسر مته یابغو(شانیو) به جنوب غربی فرغانه و منطقه باکتریا کوچ کرده و دولت کوشان رو تشکیل دادند.
چینی ها که به دنبال متحدان خود ، امیدوار بودند که به آنها برسند. جانگ-جیئن با این که در اولین مأموریت خود شکست خورده بود. ولی با وجود این ، زندان 10 ساله وی در میان هون ها و سفرهای او به باکتریا چیزهای زیادی برای او به همراه داشت.
به لطف او ، چینی ها این فرصت را پیدا کردند که برای اولین بار با "مناطق غربی" ، یعنی مردم منطقه ترکستان غربی ، آشنا شوند.
چانگ جیئن که برای اولین بار در سال 138 قبل از میلاد توسط امپراتور هان به اتحادیه ووهوان فرستاده شده بود تا علیه هون ها اتحاد ایجاد کند ، شخصی است که دروازه های دنیای غرب را به راستی به روی چینی ها باز کرد.
جانگ-جیئن که ابتدا توسط هونها اسیر شد ، ده سال در آنجا ماند و با دختری هون ازدواج کرد. سپس او فرصت پیدا کرده و فرار کرد و به سراغ یواجی ها عزیمت کند تا راه متحدان مستقل خود را پیدا کنند .
ولی هنگامی که به یواجی ها رسید ، آنها از اتحاد با چین امتناع کردند ، و او دوباره در راه بازگشت توسط هون ها اسیر شد.
اطلاعاتی که او آورده بود حاوی اطلاعات بسیار ارزشمندی از نظر نظامی در منابع چینی بود.
در سال 123 پیش از میلاد ، جانگ-جیئن رهبری ارتش ویچینگ را به عهده گرفته و در طی آن او جنگی بسیار استراتژیک و موفق علیه شهزاده مدبر راست هون ها انجام داد.
@academic_turkology
🔷اهمیت مناطق غربی برای هونها و چینی ها
🔴چند دهه پس از 108 پیش از میلاد ، پادشاه لو لان (لوبنور) درگذشت.
به محض شنیدن مرگ او هونها فوراً شاهزاده پادشاه فقید را که در نزد آنها گروگان را به لو لان بردند و بر تخت نشستند.
بنابراین ، ما می بینیم که هونها ، که توسط حاکمی که آنها را ترجیح می دادند ، بر تخت لولان نشست، با وجود از دست دادن قدرت سابق خود در زمینه های سلطه ، هنوز برخی دستاوردها را به دست می آوردند.
به هر حال ، این واقعه به ما نشان میدهد که هونها هنوز در زمینه سیاست بین الملل کار موفقی انجام می دادند و نشان می دادند که می توانند کارهای موثری را در زمینه هایی که قبلاً در آن تسلط داشتند ، انجام دهند.
هونها یک پایگاه نظامی مهم در کوکا (چا-شیه) داشتند. آنها از طریق این پایگاه دیگر مناطق غربی را اداره می کردند. چینی ها برای رفتن به مناطقی مانند فرغانه و ووسون باید از اینجا عبور می کردند.
ژنرال چائو پو نو پس از اشغال لولان به کوکا(کوچا) عزیمت کرد. هنگامی که این ایالت تحت کنترل امپراتوری هان قرار گرفت ، فرغانه و ووسون ها در شمال غربی شروع به احساس نفوذ نظامی چین کرده و ترس را احساس میکردند .
مسیر فوق الذکر کوکا (چا-شیه) با اتحاد ازدواج خاندانی بین چینها با ووسون ها در 105 پیش از میلاد تأثیر داشت. در میانه این قرون حساس تاریخی ، یکی از مهمترین مسیرهای جاده ابریشم از اینجا عبور می کرد. این نیز اهمیت و حساسیت مسئله اصلی را نشان میدهد .
چین تنها هدفش فقط و فقط نفوذ و گسترش اقتصادی بود.
در قرن بعد ، هون ها بارها برای وصل مجدد کوکا (چا-شیه) جنگیدند. پس از 60 سال قبل از میلاد ، هون ها سرانجام کنترل خود را بر Ch'ü-Shih از دست داده و نفوذ خود را بر مناطق مختلف در گسترش محور زمان کمتر و کمتر می دیدند.
ای مناطق اهمیت بخصوص در سیاست دولت هون داشت به طوری هون ها در سال 123 بعد از میلاد ، از این سرزمین به عنوان پایگاه اقتصادی و نظامی استفاده می کردند. پس از دست دادن آن آسیب های کشوری و لشکری زیادی در پی داشت.
در 101 پیش از میلاد ، فرغانه توسط ژنرال چینی کانگ لییو اشغال شد. هون ها نتوانستند از این امر جلوگیری کنند. زیرا تعداد سربازان کافی نبود. هدف چینی ها بدست آوردن اسب های عرق ریز فرغانه و نشان دادن قدرت هان به مردم غرب .
اسب های فرغانه ، معروف به "اسب های آسمانی" (اسب های آسمانی) ، با عرق کردن خون ، در طول تاریخ مورد توجه چینی ها قرار گرفته و در منابع آنها مورد ستایش قرار گرفته اند.
علت تعریق خون به دلیل خروج خون از بدن آنها با عرق به دلیل گاز گرفتن حشرات روی اسب است.
این منطقه در منابه چینی گزارش شده است که 12،550 لی (6،275 کیلومتر) از چانگان فاصله دارد ، فرغانه می توانست پایگاه مهمی برای چین باشد. به گفته منابع چینی ، پس از تسخیر تا یوان (فرغانه) ، همه مردم مناطق غربی بهت زده و وحشت زده شدند و بسیاری از آنها نمایندگان خود را برای ادای احترام به سلسله هان فرستادند. منطقه فرغانه با غنای خود ویژگی های بسیار متفاوتی داشت. در قرون بین المللی ، همیشه اهمیت خود را در تاریخ آسیای مرکزی حفظ خواهد کرد.
@academic_turkology
🔷متن کتیبه بیلگه قاغان
🔴قسمت پایانی
دختر خاقان تورگئش را بر پايهي عادات سترگ خود و به آئين بـزرگ بـه پـسرم گرفتم . . . سركش را سر خم كردم و برپا ايستندگان را به زانو درآوردم. بر فـرازم آسـمان و بر فرودينم زمين ياورم شدند . ملّت خود را بدان سان كه به چـشم نبيننـد و بـه گـوش نشنوند، در خاوران به خورشيد زايان، در نيمـروزان
. . . در ابـاختران . . . طـلاي زرد، سـيم سپيد، حرير كنار بافته، اسبان تيزپا، سمور سياه، سنجاب آبي و اين همه را ارزاني ملّت ترك خويشتن ساختم. خداوند بر فراز ما، ملّت خود را . . . پرورانيـدم، زحمـت روا نداشـتم و نرنجانيدم. . . . سروران ترك مـن، ملّـت مـن . . . اوج گيريـد، فـرازان ايـستيد . . . بخشيدم... سنگتراش... دارائي ملّت ترك...ای ملّت ترك از خويشتنِ خود، جدائي
مگزين.
خويشتن خود را بهتر برس، بهتر خواهد شد، در اندرون خانهات خواهي آرميد، بـي غم و اندوه خواهي بود . . . سپس از ميان تبغاچان بسيار سنگتراش و پيكرتراش آوردم . . . سخن من را فراگوش داشت . . . نقاشان دربار خود را فرستاد. شايـستهي نـام او، سـردابهاي مزارستان ساختم. اندورن و بيرون آن را شايستهي نامش نقش و نگار پرداختم . سنگ نبشته گذاشتم، سخن دلم را نقش كردم . . . تا پسر اون اوخ، تا ديگران، همه بينند و بدانند.
سنگياد جاودانه برپاي داشتم... حك كردم،نوشتم... آن سنگ،مزار...

🟣سوي اباختران
. . بر بالا . . . خاقان بيلگه، به پرواز در آمد. به تابستان، بر بالاي سـر . . . پل آن. . . در كوهستان آهو برود . . . غمين ميشوم. پدرم، خاقان . . . سنگ او را خودم خاقان . . .
🔵سوي نيمروزان اباختران
من يوللوق تيگين سنگياد بيلگه خاقان را بنگاشتم. اين مزارستان را، حجاري را، هنر را من يوللوق تيگين فرزند برادر كهتر خاقان، يـك مـاه و چهـارده روز نشـستم و بنگاشـتم و آذين بستم...
@academic_turkology
🔷اهمیت کوجا (کوکا) در تاریخ مناقشات میان هون و هان
🔴شکست مداوم هونها در میدانهای نبرد مناطق غربی به تدریج منجر به افزایش سلطه امپراتوری هان در منطقه شد.
در نتیجه ، در 60 قبل از میلاد فرمانداری حمایتی مناطق غربی (Hsi-yü Tu-hu) تاسیس شد. پیشتر ذکر شد که در 60 قبل از میلاد ، پادشاه جی چو ، هسین-هسین-تین تسلیم چین شده بود. با تسلیم شدن وی بود که ، عملکرد تونگ پو تو-وی مقام هون ها متوقف شد. به عبارت دیگر ، موقعیت چینی هایی که ذکر کردیم جای او را گرفتند.
ژنرال چنگ چی بلافاصله پس از تسلیم پادشاه جی چو به عنوان اولین ژنرال محافظ او منصوب شد. اگرچه این دفتر ، مقر نظامی بود ، اما بو تو وظیفه داشت کل منطقه را تحت کنترل چین نگه دارد.
مقر هون ها در تونگ-پو تو-وی در واقع باید به عنوان نوعی فرمانداری تلقی شود که تخمین زده می شود که در اطراف Karaşar (ین-چی) بوده باشد.
پایگاه دارای فرمانداری عمومی چینی ها در فاصله 3500 لی (تقریبا 1 750 کیلومتر) از این مرکز قرار داشت.
در نتیجه از دست دادن مناطق غربی ، هون ها نیز متحمل ضررهای اقتصادی زیادی شده بودند از سوی دیگر ، چینی ها در سرزمین هایی که فتح کردند مستعمرات کشاورزی (tun-t'ien) ایجاد می کردند.
در هر تن-پانصد سرباز کشاورز وجود داشت. هدف از استقرار آنها تولید غذای کافی برای سربازان و مقامات چینی بود. در این موضوع کوکا (Chüü-shih) نقش استراتژیک ایفا کرد.
این منطقه ، که قبلاً انبار برنج هون ها بود ، و همچنین کانون مبارزه هون-هان.
در زمان فرمانروایی امپراتور چائو (86-74 قبل از میلاد) ، هونها بر کوکا تسلط کامل داشتند. پس از سال 67 قبل از میلاد ، خانها این مکان را تصرف کردند. پس از همان تاریخ بود که، حملات هون ها در منطقه آغاز شد.
و چینیها در 64 قبل از میلاد مسیح مجبور شدند منطقه را تخلیه کنند. با این حال ، چینی ها مردم ساکن در منطقه را به کورلا (چا لی) مهاجرت دادند.
تا زمان تجزیه دولت هون روال به این قرار بود .
تا این که پس از جنگ داخلی بین شاهزادگان غربی و ولیعهد ، سرانجام دولت بین دو برادر هوهان یه و جی جی خان تجزیه شد.
🟣هنگامی که هونها تحد کنترل هوهان یه، در جنوب از کسانی که در زمین کار می کردند محروم بودند(کشاورزان ماهر) ، در 48 سال قبل از میلاد با اجبار رهبر و حاکم خود هو-هان-یه ، به طور کامل به قلمرو امپراطوری هان متصل شدند .
کوکا دوباره کاملاً تحت کنترل چینی ها قرار گرفت. سیستم tun-t'ien (پادگان های کشاورزی) دوباره برقرار شد. این منطقه به عنوان فرماندار ووچی نام جدیدی دریافت کرد.
چینی ها از کوکا از لحاظ اقتصادی (محصولات کشاورزی) سود می برند. و هون ها نیز در عوض ادوات نظامی مخصوصاً سلاح های آهنی را از چین میگرفتند.
چینی ها علاوه بر اینها همچنین نیروی انسانی و مالیات نیز از این هون ها دریافت می کردند.
@academic_turkology
🔷سیاست دولت داری در میان هون ها
🔴وقتی قدرت مرکزی به دلیل تضعیف هون ها در طول زمان تضعیف شد ، مردمی که به آنها وفادار بودند شروع به شورش کردند. این تلاشها همچنین اقتصاد دولت هونها را متزلزل کرد.
در 72 قبل از میلاد ، ووسون ها ، با کمک چینی ها ، مقر فرماندهی لو لی لی راست هونها را غارت کردند و چهل هزار نفر را از قوم هون ، از جمله طبقه حاکم همچنین هفتصد و پنجاه هزار رأس اسب ، گاو ، گوسفند ، الاغ و شتر را با خود بردند.
یک سال بعد ، تینگ لینگ ها، ووسون ها ، با ووهوان متحد شدند و به هون ها حمله کردند. هونها 30 درصد از جمعیت خود و نیمی از دامهای خود را از دست دادند. با این رویداد ، سلطه هونها بر مردم زیرمجموعه خود به پایان رسید.
🟢در امپراتوری هون ، پس از اتصال سرزمین های تونگوز (تونگ هو) در شرق و سرزمین های بزرگ در غرب ، توسط مته یک سیستم اداری ایجاد شد.
زیر دستان شانیو (یابغو) شاهزادگان مدبر چپ و راست و شاهزادگان لو لی راست و چپ بودند. (در کل دولت به چند بخش تقسیم شده و هر بخش به یک شاهزاده از خاندان سلطنتی واگذار شده و اداره میشود)
در هر شاهزاده نشین ، شاهزاده از استقلال زیادی برخوردار بود. او اختیار تعیین زیردستان و افسران خود را داشت.
به عنوان مثال ، با پیشرفت دولت گرایی ، شاهزادگان هون (دولتهای محلی) به نام هون-یی ، هسیو-تو در 120 سال قبل از میلاد در جنوب غربی دولت (در گانسو) ظاهر شدند. این شاهزاده نشین ها خارج از سیستمِ ذکر شده بودند.
این سبک دولت داری فئودالیسم که از زمان مته ابداع شده بود ، اثرات آن بعد ها تا زمان سلاقجه و عثمانی ها نیز به صورت فدرالیسم حضور داشت .این بدان معناست که نوآوری هایی با توجه به زمان و شرایط در سازمان دولت گرایی تورکی ایجاد شده بود.
در منابع چینی شش شاهزاده نشین راست و چپ دیگر در دوره های بعدی در هو هان شو ذکر شده است.
دقیقا همین امر نیز تجزیه دولت هون را فراهم کرد.
شکست در خارج باعث ناآرامی در داخل کشور شد. علاوه بر این ، نبرد برای تاج و تخت ، میان شاهزادگان نیز دولت را به افسردگی کشاند.
در سال 57 قبل از میلاد پنج گروه جداگانه برای تاج و تخت رقابت می کردند. در این زمان ، فرمانروا هوهان یه (58-31 قبل از میلاد) این قاعده را تعیین کرد که پسر بزرگتر باید بعد از پدر بر تخت پادشاهی برود ، و این قانون تا اواسط قرن دوم میلادی ادامه داشت.
البته قبل از این رسیدن به قدرت در میان تورکان نه به سن و سال بلکه به ریشه (soy) فرد بستگی داشت ، هر شاهزاده ای که ریشه ی اصیل تری داشت بیشتر مستحق جانشینی بود. در زمان گوگ تورک ها نیز چنین بود.
البته در آخر برنده نهایی این رقابت تاج تخت جی جی خاقان برادر هوهان یه شد.
✍️ آتای بورچیگین ( اوگدولموش )
*برگرفته از کتاب (مفهوم دولت میان تورکان)
بهاالدین اگل
@academic_turkology
🔷متن کتیبه تان یوقوق
🔴سوي اباختر
من خود، بيلگه تان يوقوق، در ميان تبغاچيان زيستم. مردم تـرك زيـر يـوغ تبغـاچ بودند. مردم ترك را خاني، خاقاني نبود. از تبغاچ ببريد، صاحب خان شد. اما خان خـود را فروهشت و ديگر بار تسليم تبغاچ گشت.
خداوند چنين گفت: تو را خان بخشيدم، خـان و خاقان فروهشتي و تسليم تبغاچ گـشتي چـون مـردم تـرك اسـارت پـذيرفت، خداونـد نابودش ساخت و گفت: بمير و مردم تـرك زبـون شـد، ضـعيف گـشت، نـابود گرديـد.
در سرزمين سير از آنِ تركان، نشاني از فرمانروائي بر جاي نماند. آنان كه در كوه و كمر بر جاي مانده بودند، گردهم آمدند، هفتصد تن شدند. نيمي سواره ، نيمي ديگر پياده بودند. او كه هفتصد تن را بر چهار سـوي خـود فـراهم آورد، شـات بود.
او گفت فراهم آييد من به او نزديك شدم، من بيلگه تان يوقوق با خود گفـتم: آيـا او را خاقان سازيم؟
با خود گفتم: گويند دلاور تنومند، بـر پـشت نرينـهاي تنـاور يـا نـاتوان شناخته نگردد. سپس خداي بر من دانش داد، و من دانشي مرد شدم، من خـود، او را خاقـان برگزيدم. به همراه بيلگه تان يوقوق، بويلا باغا ترخان، ائلداريز خاقـان، او در نيمـروزان تبغاچ، در خاوران ختاي و در شمال اوغوزان را به زانو درآورد. من همياري دانـشي و
همراهي پر آوازه گشتم، در چوغاي شمالي و قاراقوم سكني گزيديم.
🟣سوي نيمروزان
در آن سرزمين آهو و خرگوش شكار ميكرديم و بـدين سـان مـيزيـستيم. مـردم گلوشان سير بود. دشمن در سويهاي ما چون لاشخواري خونخوار ميبود. ما را چون لاشـه ميانگاشتند. ما، بر جاي ميبوديم كه ايلچي از اوغوز آمد.
ايلچي بدين گونه سخن آغازيد: نُه اوغوزان را خاقان فراز نشست. به تبغـاچ سـردار كو را فرستاد و به سوي ختايها، تونقاراشيم را بفرستاد و به آنان گفت كه مردم تـرك اندكاند، اما خاقاني شـجاع و نتـرس و وزيـري دانـشي مـرد دارنـد. گـويم: در خـاوران ختاي را تركان نابود خواهند ساخت.
گويم: مرا، اوغوزان را تركان نابود خواهند ساخت.
گويم: تبغاچيان از نيمروزان حمله آوريد، ختايان از خاوران هجوم آوريد، من نيـز از شمال حمله خواهم كرد. در سرزمين تركان سير، فرمانروا بـر جـاي نمانـد. تـا تـوانيم، نـابود سازيم. گويم: چون آن سخنان بنيوشيدم، شـامگاهان ديـدگانم را خـواب بيگانـه گرديـد و نيمروزان راحت از دست هشتم. از آن پس به خان خود روي آوردم، چنين گفتم: اگر تبغـاچ، اوغوز و ختاي دست يكي كنند و بر ما بشورند ، مـا از درون و بيـرون در تنگنـا خـواهيم بود. اندك را توان فراهم آورد، نازكان را توان بريـد، انـدك، فـراوان گـردد فـراهم آوردن آن دشوار باشد و نازكان، كلفت گردند، بريدن سخت شود. در نيمروزان در تبغاچ، به اباختران در اباختر و در شمال پيش اوغوزان دو سه هزار سپاهي داريـم. آمـدن را وعـده دادهانـد، آيـا سخني داري؟ چنين گفتم. خاقان من، سخن بيلگه تان يوقوق را بشنيد. گفـت: سـپاهي را بـه دلخـواه ببـر. از گؤي اؤن راه سپردم و به بيشه زاران يوخاري اؤتوكن فراز رفتم. اوغوزان در توغلا با گله و رمهي خود در رسيدند، سپاهي شش هزار داشتند. مـا، به دو هزار بوديم. درآويختم. خدا يارمان شد، پراكندهشان ساختيم، به رودخانهشـان ريختـيم. در آن سو و اين سو بمردند. هم از اين روي، اوغوزان همگي، بر ما گردن نهادند. ملّت ترك را، مـن خـود، بيلگـه تـان يوقـوق بـه سـرزمين اؤتـوكن فـراز آوردم. نيمروزان، اباختران و خاوران خبر گرفتند كه خاقان بر اؤتـوكن جلـوس كـرده اسـت، و فـراز آمدند.
@academic_turkology
نوشته عجیب و حیرت انگیز تورکی به خط اورخون در طبقه دوم آیاصفیا
[ما فعلا میرویم ولی وحشتناک تر از این بر خواهیم گشت]
به نظر بسیاری از محققان این نوشته به احتمال زیاد مربوط به آوار ها میباشد ؛ که توسط ایلچی آوار ها بعد از قرار داد صلح آخرین جنگ بیزانس و آوار در حوالی سال ۶۳۰ میلادی حک شده است.
نکته جالب ماجرا این است که این وعده و پیشگویی ایلچی آوار ، توسط دیگر قبیله تورکیک یعنی اغوز ها ، با باز کردن دروازه های آناتولی توسط سلطان آلپ ارسلان سلجوقی در سال ۱۰۷۱ میلادی به وقوع پیوست.
*آوار ها اصلی ترین باقی مانده گان قبایل هون های اروپا و دیگر قبایل تولس های مهاجر به غرب بودند.
البته آوار ها در منابع بیزانسی (هونی-آوار ) برخلاف گفته های بسیاری از محققان ارتباطی به ژوان-ژوان های مهاجر به غرب نداشته و در واقع ژوژان ها بعدا با شکست دادن بلغار ها (اگور ها+هون ها) دولت بزرگ بلغار را در اروپا تشکیل دادند.
این سند نکته مهمی نیز که در خود دارد و آن این است که خط اورخون در بین هون های اروپا نیز رواج داشته و نظریه ریشه رونیک و اورالیک داشتن این خط را اثبات میکند.
@academic_turkology
🔷متن کتیبه تان یوقوق
🔴سوي خاوران
دو هزار تن بوديم. دو قشون برساختيم. از روزگاران پيدائي ملّت ترك، از فـرا روزان جلوس خاقان ترك، كسي به شهر شان تونگ و فراسوي دريا نزديك نشده بود. عرض به خاقان بردم و سپاهي سوق دادم. به شهرشان تونگ و به سوي دريا رفتم. بيست و يك شهر سرخم كرد. سرزمين اوسون بانتاتو در خواب بر جاي ميبود. خاقان تبغاچ بر ما ياغي شد. خاقان اون اوق نيز. خاقان نيرومند قرغيز نيـز مـا را دشمن شد. هر سه خاقان بنا بر آن نهادند كه بر ييلاقات آلتاي حمله آورند. چنـين انديـشيدند : از خاوران بر خاقان ترك بتازيم. اگر بر او نتـازيم، روزي روزگـاري او مـا را از دم تيـغ خواهنـد گذراند. خاقاني جسور دارد، وزيري دانشي مرد. هر سه گرد هـم آيـيم و سـپاهي سـوق دهيم و يكجا نابودشان سازيم. خاقان تركش چنين گفت: ملّت مـن در آنجـا مـيمانـد.
اكنون ملّت ترك را بلا در رسيده است و اوغوزان را سختي و تنگي آمده است. اين خبر بنيوشيدم. خواب چشمانم را بيگانه شد، نتوانستم فراز بنشينم. آنگـاه انديـشيدم. نخست به قرغيزان حمله كنيم. راه كؤگمن يكي بود. گفـتم ايـن راه را نبايـد رفـت. راهنما خواستم. مرا شخصي از آذان راهنمائي كرد . . . از او شنيدم: راه سرزمين آذ به درازناي رود آني است. . . . به اندازهي يك اسب راه . . . به درازاي رود آني ره سپرديم.
گفتم: انديشيدم و گفتم: راه از آن سوي كه اسبي ره سپرده، هموار است.
🟣سوي شمال
عرض كردم. سپاهي سوق دادم و گفتم: اسـبان را برنـشينيد رود آغ ترمـل را گذشتيم. همه را بر اسبان سوار كردم و برفها را شكافتم. اسـبان فـرو رفتـه در بـرف را، يدك بستم، چوبدسـتي دادم و، از بـرف درآوردم. طلايـه داران قـشون بـرفهـا را كوبيدند و راه هموار كردند . تپهها و خارزاران را درنَوشتيم، سپس فرود آمـديم. بـه ده شـب، تودههاي بر هم انباشتهي برف را گذشتيم. راهنما به كجراهه سـوق داد، و سـر فـرو هـشت.
خاقان غمين شد و به تاخت فرمان داد. چون به رود آني رسيديم، به سمت پـايين فـرود آمـديم. اتـراق كـرديم كـه شمارش كنيم. از اسبان فرود آمديم، اسبان را بستيم. شبانروز رفتيم، قرغيـزان را خوابگاهـان در رسيديم. خوابشان بـه نيـزه بـشكافتيم. سـپاهيان خاقانـشان فـراز ايـستاد، بـه نيـزه درانداختيم. خاقانشان را كشتيم. مردم قرغيز مـا را بـه پيـشواز آمدنـد. سـپس بـه سـوي ييلاقات كؤگمن فراز آمديم.
چون از قرغيزستان بازگشتيم، از خاقان تـورگش ايلچـي خبـر آورد كـه: خاقـان فرمان داده است به سوي خاقان خاوران زمين سپاهي سوق دهيم. و اگر كـه چنـين نكنـيم، خاقان جهان پهلوان و وزير دانشي مردشان ما را نابود خواهد ساخت.
او گفت: خاقـان تورگش مرز ما را گذشته است و سپاهيان اون اوخ نيز همگي از مرز گذشتهانـد. تبغاچيـان نيز در ميان آناناند. خاقان چون اين را بنيوشيد، گفت: به اردوگاه فراز آيم! خاتون را مرده يافت.
گفـت: او را دفن كنيم. گفت: قشون بفرستيد. گفت: در بيشهزارانِ آلتـاي فـراز آييـد و بنـشينيد، اردو سالار اينل خاقان و شاه تاردوشان را بفرستاد. به من گفت: بيلگـه تـان يوقـوق ! اين اردو را هدايت كن، گفت: خود سزايشان بده. من تو را چه گويم ! اگر فراز آيند، افزونتـر گردي و اگر درنرسند، ما را خبر كن و برنشين. در بيشه زاران آلتون فراز نشستيم سه كس در رسيدند با اين خبر كه: خاقانشان، سپاهي سوق داده است. اردوي اون اوخ، همگي از مرز گذشتهانـد و در گـسترهي يـاريش گرد آمدهاند. من اين خبر دريافتم و به خاقان فرستادم كه چه بايد كنم؟
از سوي خاقان فرمان رسيد كه بمانيد، به نيكي تجسس كنيـد نگهبـاني دهيـد و اردو را از گزند برهانيد.
بؤگوخاقان مرا چنين سخني گفت. به آپا ترخان هـم خبـري پنهـاني فرسـتاد كـه: بيلگه تان يوقوق بيدار است، خردمند و هوشيار است، راه دان است، اگر گويـد اردو بفرسـتيم، مپذير ! من، چون ايـن سـخن شـنيدم، اردو فرسـتادم. ييلاقـات آلتـون را درنوشـتيم. رود ايرتيش را بي پل و بيگذر گذشتيم. شب را به روز رسانديم، به بامدادان پگاه به بولچـو رسيديم.
@academic_turkology
🔷متن کتیبه تان یوقوق
(سنگ نبشته دوم)
🔴سوي اباختران
. . . ايلچي چنين خبر آورد: در صحراي ياريش سپاهياني به صد هـزار تـن گـرد آمدهاند از اين خبر، سروران همگي گفتند: برگرديم كه چنين بايسته اسـت. مـن بيلگـه تان يوقوق اين گونه گفتم: از بيـشهزاران آلتـاي گذشـتيم، رود ايـرتيش را پـشت سـر نهاديم. آنان همگي شجاعاند. كسي درنيافت . خداوند تنها، الهه ی اوماي خـاك ايـزد و آب ايزد، ما را پيروزي دادند گفتم: چرا ميترسيد؟ چرا بايد برگرديم؟ بايد پـيش تـازيم. پيش تاختيم بگسترديم. روز دوم فرا رسيد. گفتم: اگر بسياريم چرا بهراسيم، اگر انـدكيم چـرا بشكنيم. نهراسيديم و بسپوختيم. دشمن چـون آتـش در رسـيد. دو بـال از مـا بيـشتر داشت. ما، باز نهراسيديم، ستيز كرديم و درآويختيم. خداوند يارمان شد، نگفتيم فراواناند و نترسيديم. شاه تاردوش ما را در چنبر انداخت. چنبر بشكستيم، خاقانشان را گرفتار سـاختيم،
شاه و يابغوشان را همان جا كشتيم. پنجاه سرهنگشان را دستگير كرديم. سروران اون اوخ و مردم همگي، همان شب فرمان از ما بردنـد سـر فـرود آوردنـد. اندك از آنان فرار كردند. همگي را فراهم آورديم و قشون اون اوخ برساختيم و با خود برديم. قشون نيز ما خود برساختيم و اردو برديم. رود آني را گذشـتيم. رود اينجـي را پشت سر نهاديم و از كوه سپيدپوش اك بانگو نيز كه گويند پسر تينسي تـانري در آن ميآرامد، راه سپرديم . . .
🟢سوي نيمروزان
چون به دمير قاپي رسيديم، از آنجـا اردو را بـاز گردانيـديم. بـه اينـل خاقـان، تاجيكان، تخاران . . . و آن سويتر، سغديان به سر كردگي سوغ همگي آمدنـد، سـر خمكردند... در همان روز مردم ترك به دمير قاپي رسيد. به كوهساراني كه پسر تينسي تانري آنجا آرميده، رسيد. صاحب نداشت. من، بيلگه تان يوقوق به آنجـا تـاختم بـراي مـن زر سرخ، سيم سپيد، عروسان، قاليها، شتران كوهان دار به هديه آوردند.
خاقان ائلداريز كه دانشي مرد بود و شجاع، باتبغاچيان هفده بـار جنگيـد، بـا ختـاي هفت بار نبرد كرد و بر اوغوزان پنج بار بسپوخت. وزير او، البته من بودم. سـردارش نيـز من بودم. به ائلداريز قاغان . . . تورك بؤگو قاغان، تورك بيلگه قاغان . . .
🟣سوي خاوران
قاپغان خاقان دربيست و هفت سالگي... آنجا... ميبود.قاپغان را من بر تخت نشاندم، او خاقان جلوس كرد. شب نخوابيدم روز نياراميدم، خون سـرخ خـود ريخـتم، عرق سياه خويش سرازير ساختم، توان و نيرو گذاشتم و گروهاي بزرگ سواره فرسـتادم. دژهاي نگهباني برافراشتم. دشمن پريشان را برگردانيدم. همراه خاقانم اردو فرستادم. خدا يار باد دشمن مسلح را به ميان مردم ترك راه ندادم. اسبان نشاندار را راه نـدادم. اگـر ائلداريز خاقان پيروز نميشد، من پيروز نميشدم، اين است كه ايل دولت ، ايـل شـد و ملّت، ملّت گشت. من به ديرسالي پا نهادم، پير شدم. اگر در ميان مردمي خاقان و دولتي چنين باشد. مردم به چه تنگناها خواهنـد افتـاد! براي ملّت ترك بيلگه خاقان بنوشتم من بيلگه تان يوقوق.
🔵سوي شمال
اگر ائلداريز خان پيروز نميشد، نابود ميگشت و اگر مـن خـود، بيلگـه تـان يوقـوق پيروز نميشدم نابود ميگشتم، در سرزمين قاپغان خاقان، سرزمين ملّت سير ترك، ايـل و تبار، ملت و انسان نميبود. از آنجا كه ائلداريز خاقان و بيلگه تان يوقوق پيروز گشتند، اين سرزمين قاپغان خاقان و ملّت سير ترك . . . خاقان دانشي مرد تـرك، ملّـت سـير ترك، ملّت اوغوز را نيز سرافراز ساخت و برنشاند.
@academic_turkology