✅ تاریخ تۆرکان (turkologi)= ۴ نوامبر تا ۹ دسامبر

🔷دین شناسی و جهان بینی هون ها
(طبق منابع چینی)

🔴بر اساس منابع، نظام اعتقادی هون ها در سه نقطه جمع شده بود: 
1) اعتقاد به نیروهای طبیعت
2) آیین و ارواح اجداد
3)گوگ تنگری (خدای آسمان)
در واقع، به طور کلی، سیستم های اعتقادی همه جوامع و ایالت های استپی بر این اساس توسعه یافته بود. در این زمینه می توان باورهای هون ها را اولین نوع نظام اعتقادی زاده شده در استپ به حساب آورد.
در ماه اول سال، در چادر حاکم (چان یو)، در ماه پنجم در بهار (در ماه ژوئن) در لونگ چنگ (شهر اژدها) در منطقه رودخانه اونگین، و در تای لین در پاییز ، هون ها برای اجداد خود مراسم قربانی اجرا کرده، و اسب و گوسفند برای نیروهای طبیعت و اجداد خود قربانی می کردند. مانند سایر جوامع و ایالت های استپ، هون ها نتیجه و دقت کار خود را با توجه به حرکات ماه و ستارگان کنترل می کردند.

🔵در هون ها مراسم عزاداری در عجله مرگ برگزار می شد. تکریم بزرگان متوفی و ​​احترام به اجداد از مظاهر شریعت پدری در زمینه ایمان تلقی می شود. در سال 79 قبل از میلاد، به دلیل تجاوز به مقبره فرمانروای هون، جنگ علیه وو هوان های تونقوزی اعلام شد. دلیل دزدی از مقبره ها توسط ووهوان ها این بود که مرده ها با اسلحه، اشیاء قیمتی، اسب های مجهز و جواهرات زنانه دفن می شدند. تصور می شد که با دفن اشیاء قیمتی خود در کنار مرده ها می توانند در دنیای دیگر راحتتر زندگی کنند.

🟣هون ها معمولا کورگان هایی می ساختند تا جای متوفی معلوم شود، تپه هایی روی قبر می ساختند یا سنگ ها را به صورت دایره های بزرگ انباشته می کردند و حتی مجسمه های سنگی برپا می کردند. در هون ها، اسب و گوسفند برای روح اجداد و خدای آسمان قربانی می شد.
بنابراین، تعداد زیادی اسکلت اسب در مقبره‌ها (کورگان‌ها) امپراتوری‌های آسیایی-هون پیدا شد.

🟢مته یابغو فرمانروای امپراتوری بزرگ هون، در نامه ای که در سال 176 قبل از میلاد برای امپراتور چین فرستاد، اعلام کرد که توسط خداوند بر تخت نشسته است و اظهار داشت که پیروزی های نظامی خود را ابتدا به لطف خدای آسمان به دست آورده است. 
یکی دیگر از فرمانروایان هون، به نام چون-چه وقتی از تله ای که امپراتور چین که در ما-یی در سال 133 آماده کرده بود فرار کرده و از لفظ، "از خود محافظت کردم زیرا خدا دستور داده بود." استفاده کرده بود. همچنین برادرزاده جوانش که با شجاعت لیو یوان که یک اردو گاه هون در داخل حدود چین تأسیس کرده بود، گفت: "خدای آسمان این شخص را به دنیا آورد که به هون ها فکر می کرد." 
لیو یوان همچنین اظهار داشت که در مواجهه با مبارزات شاهزادگان چین با یکدیگر، «اراده خدا قابل نقض نیست». 

طبق نوشته های چینی در سال 328 بعد از میلاد، یکی دیگر از فرمانروایان تورک در یک موفقیت دستان خود را به سوی آسمان بلند کرده و لفظ: "ای خدای آسمان، سپاسگزارم." را فریاد زده بود .

در سال 48 قبل از میلاد نیز گفته می شود که هو هان یه برادر بزرگ جیجی خان ، طبق قراردادی که با چینی ها بسته بود، لفظ «کسی که سوگندش را می شکند، به عذاب خدا برسد» به کار برده است.

علاوه بر خدای آسمان، ستارگان، خورشید و ماه نیز مورد احترام بودند.

*هون هایی که با سیانپی ها در قرن های پس از میلاد مسیح در شمال چین دولت توبا را تأسیس کردند به مرور زمان وارد آیین بودا شدند.

@academic_turkology

 

🔷سیستم جنگی و ارتش هون ها

🔴قسمت اول

ارتش هون مانند دیگر ارتش های استپی با ارتش امپراتوری های مستقر متفاوت بود. این تفاوت در سه موضوع مهم مشهود است:
 1) سربازان حقوق نمی گرفتن
2) ارتش همواره آماده و دائمی بود
3) ارتش هون ها اساساً از سواره نظام تشکیل می شدند.ارتش هون بر اساس سیستم دهتایی سازمان یافته بود. 
سیستم دهتایی(onluk)، که برای اولین بار در زمان فرمانروایی حاکم مته ایجاد شد بود، بعدها به ایجاد یک امپراتوری بزرگ کمک کرد. برخلاف ارتش‌های بسیار مجهزی که بر اساس روش جنگ جمعی ساکن و سنگین آموزش دیده بودند، ارتش هون استپی متشکل از سواره‌نظام سبک و متحرک، در سیستم جنگی پراکنده مبتنی بر حملات سریع، ناگهانی و غافلگیرکننده، همکاری بین یگان‌ها تنظیم شده بود. پیروزی تنها از طریق ارتباطات داخلی واحدهای کوچک با یکدیگر تضمین می شد.  

 🟣ارتش تمام قدرت دولت را حول اهداف مشترک در جنگ و صلح متحد می کرد. به عبارت دیگر به نجات قبیله و تبدیل شدن به یک ملت و دولت بزرگ کمک می کرد. 
در واقع این ارتش بود که تضمین می کرد که سیستم دولت در چارچوب نظم و انضباط نظامی کار کند . اگرچه ارقام اغراق آمیزی از سوی منابع خارجی در مورد تعداد سربازان ارتش هون ارائه شده است، اما همچنان می توان گفت که این تعداد زیاد است.
در حالی که ارتش های دیگر مجبور بودند هزاران گاو را برای تغذیه سربازان خود اعزام کنند، هون ها نیازهای خود را با کنسرو گوشت برآورده می کردند.

🟢ارتش هون نیز مانند دیگر نیرو های جوامع همسایه مجهز به سلاح های موثر بود. ویژگی هایی مانند کمان های دو انحنا، سر تیر های سوت زن و تمری های قلاب دار برجسته بودند. در واقع سلاح اصلی تیر و کمان بود. اگرچه تیر و کمان در دوران باستان در همه جوامع به عنوان یک ابزار شکار دیده می شد، هون ها آن را به یک سلاح جنگی بسیار مؤثر تبدیل کرده بودند. به ویژه با استفاده از کمان به عنوان یک وسیله جنگی مؤثر بر روی اسب تندرو، نوآوری هایی را در سیستم تاکتیک های جنگی ، جنگ از راه دور به ارمغان آورده اند. هون ها که کلاه ایمنی می پوشیدند و از زره برای خود و اسب های جنگی خود استفاده می کردند، جنگ از راه دور را ترجیح می دادند زیرا به لطف اسب قدرت مانور سریع داشتند. تیرها نیز متنوع بودند. از میان آنها، سر تیر های سوت زن ترسناک ترین نوع بود که طبق گزارش ها برای اولین بار در زمان مته چانیو (یابغو) استفاده شد. هون ها استاد پرتاب تیر در هر چهار جهت بر روی اسب های سوارکار بودند. هون ها که از سر تیر های مستقیم، شیاردار یا قلابدار (سر پیکان) استفاده می کردند و نحوه پرتاب کمند را به خوبی می دانستند، در نبردهای نزدیک از نیزه ، سپر و شمشیر استفاده می کردند. آنها بسته به سربازان خود، پرچم هایی با اشکال مختلف حمل می کردند.

*سیستم دهتایی نوعی از تقسیم بندی ارتشی بود که در آن هر ده سرباز از یک (اون باشی) و هر ده اون باشی خود از یک یوز باشی تابعیت می‌کردند.

@academic_turkology

 

🔷تاکتیک جنگی هونها

🔴بخش دوم

در جبهه های جنگ، سواره نظام با توجه به رنگ اسب ها در مکان های خاصی موضع گیری می کردند. پیشنهاد شده است که این آرایش جنگی به چهار جنبه کیهانی مربوط می شود.
 
بارش باران موضوعی بود که هون ها در زمان جنگ بیشتر از آن می ترسند. زیرا با بارش باران، کمان ها از کار می افتادند و امکان تیر اندازی نبود. به همین دلیل هون ها در لشکرکشی های شبانه خود منتظر ماه کامل بودند. 

کسی که از دشمن اسیری بگیرد، پاداش میگرفت. سعی می شد اجساد هون هایی که در جنگ جان باختند به دست دشمن نگذارند. به کسانی که اجساد جان باختگان را آورده بودند کالای متوفی را می دادند. 


🟣استراتژی جنگی ارتش هون ها بر دو اصل استوار بود: 
1) اعزام های شناسایی
2) جنگ های فرسایشی
سرزمین هایی که قرار بود تصرف شوند باید از قبل به طور کامل بررسی می شدند. چنین برسی هایی گاهی ممکن بود سال ها طول بکشد و به مسافت های زیادی برسد. پس از اکتشافات با نتایج مثبت، عملیات نبرد انجام می شد. این عملیات که به غیر از گروهان های تهاجم کوچک، به مراکز تمرکز، تقاطعات جاده ای مهم و انبارهای مواد غذایی دشمن هدایت می شد تا تضعیف دشمن ادامه یابد.

🔵گاهی اوقات پهنای مشخصی از زمین های خالی از سکنه و غیرنظامی در امتداد مرز باقی می ماند. حاکم هون، مته ، علیرغم تهدیدهای تونگ هو، چنین زمینی را به تونگ هو ها نداده بود.


@academic_turkology

 

🔷تینگ-لینگ ها

🔴بخش اول

با تأسیس امپراتوری بزرگ هون ، قبایل ساکن در شرق و غرب آسیای مرکزی شروع به پیوستن به آنها یا جنگ با یکدیگر کردند. بنابراین در قرون بعدی
با توجه به وضعیت قبایل، روابط جنگ و صلح با هون ها مورد سوال است. از آنجایی که منابع مستقیماً هون ها را توصیف می کنند، اغلب به طور غیرمستقیم با نام هون به این قبایل اشاره می کنند. به عبارت دیگر سعی می شد وقایع در محور دولت هون توضیح داده شود. به عبارت دیگر، نمی توان تاریخ تینگ لینگ ها و سایر قبایل را جدا از هون ها بررسی کرد، زیرا تاریخچه هون ها در سایر قبایل در هم تنیده شده است.

🟢هنگامی که امپراتوری بزرگ هون پس از 209 قبل از میلاد توسط مته یابغو به سرعت در حوضه رودخانه اورخون شروع به توسعه کرد، قبایل مختلف اطراف آن یکی یکی تحت سلطه آنها قرار گرفتند. در این لحظه، در منطقه ای که از غرب دریاچه بایکال تا جنوب سیبری تا حوضه یئنی سی امتداد دارد، به تینگ لینگ ها، یکی از مهم ترین قبایل تورک باستان برخورد می کنیم.
 از اظهارات مبنی بر اینکه گروه های حاکم تینگ لینگ ها نیز در این منطقه زندگی می کردند، می توان نتیجه گرفت که وزن سیاسی آنها در جنوب سیبری بوده است. 
در قرون میانی، گروه غربی آنها در سراسر رودخانه ایرتیش و گروه جنوبی از صحرای گوبی به سمت چین گسترش یافتند. گروه شمالی متشکل از کسانی بود که در اطراف بایکال-ینیسی زندگی می کردند. گروه غربی ابتدا به جنوب قزاقستان رسیده و سپس راهی اروپا شد. گروه جنوبی به سمت زادگاه رودخانه زرد گسترش یافت. به عبارت دیگر کلا جوامع تورک الاصل به دنبال آن منطقه به طرف گسترش به چین حرکت می‌کردند. 

🟣از وضعیت آنها قبل از دوره مته در منابع خبری نیست. با این حال، البته آنها نیز مانند سایر اقوام در آن لحظه ظاهر نشدند. آنها باید از دوران تاریک ناشناخته تاریخ تا تأسیس امپراتوری بزرگ هون وجود داشته باشند. اگرچه تینگ لینگ ها تا پس از میلاد مسیح موجودیت خود را حفظ کرده بودند، اما منابع تاریخی به دلیل دوری از چین همیشه اطلاعات بسیار کمی در مورد این قبیله به ما می دهند. با این حال، اگر واقعیت مهمی در مورد موضوع وجود داشته باشد، آن است که قبایل کانگلی (کائوچه) و تولس که در قرون بعدی به وجود آمدند، همانطور که اغلب محققان می گویند، ادامه آنها هستند. 
باز هم، تینگ لینگ ها از نظر تعداد مردم در میان اقوام دیگر مانند هوته، گه-کون ( قرقیز ) بیشترین تعداد را داشتند. گستردگی جغرافیایی آنها در گستره بسیار وسیع و ازدحام آنها این موضوع را مطرح می کند که اساس اکثریت قبایل ترک را تشکیل می دهند، چنانکه در دوره های بعدی به وضوح مشاهده خواهد شد. در واقع، نظراتی نیز وجود دارد که نام گروه قبیله ای مذکور که بیش از سایرین در وقایع تاریخی نقش داشته اند.

* در تورکی تیینلی به معنای (سنجاب) است.
که محتملا با پوست سنجاب مورد استفاده آنها در ارتباط باشد.


@academic_turkology

 

🔷تینگ-لینگ ها

🔴بخش دوم

طبق اولین بیانیه منابع تاریخی، تینگ لینگ ها در شمال هون ها قرار داشتند. با این حال، نام دقیق منطقه یا مکانی که آنها در آن زندگی می کردند ذکر نشده است. این نشان می دهد که آنها هنوز به اندازه کافی توسط چینی ها شناخته نشده و همچنین در یک منطقه بسیار گسترده پراکنده شده بوده اند. 
این جمله که آنها در ترکستان غربی در شمال ماوراءالنهر زندگی می کردند نیز نظر ما را در این راستا تأیید می کند. در نتیجه، می توان گفت تینگ لینگ‌ها در منطقه‌ای گسترده شده‌ بودند که از غرب دریاچه بایکال تا چشمه‌های رودخانه ینی‌سی، تا استپ‌های سیبری جنوبی و قزاقستان غربی امتداد داشت. از سوی دیگر، با توجه به نتایج تحقیقات باستان شناسی، با نگاهی به موقعیت جغرافیایی آنها در 12-7 ق.م. همچنین ادعا می شود که فرهنگ کاراسوک، که وجود آن بین قرن ها مشخص شده است، متعلق به اجداد تینگ لینگ ها بوده است.
در امپراتوری بزرگ هون، پس از به تخت نشستن مته یابغو (209 قبل از میلاد)، تینگ لینگ ها تابع آنها شدند. در هیچ یک از منابع مربوط به این موضوع، تاریخ دقیق پیوستن تینگ لینگ به هون ها مشخص نشده است. هنگامی که وقایع تاریخی در این زمان به ترتیب زمانی دنبال می شود، می توان نتیجه گرفت که این پیوند بین سال های 206-201 قبل از میلاد اتفاق افتاده است. 
به طوری که نام تینگ لینگ ها بعد از این که توسط فرمانروای هون مته مورد حمله قرار گرفتند، تا حدود یک قرن بعد در منابع یافت نمی شوند.
دلیل این امر بدون شک این است که آنها در امپراتوری بزرگ هون بودند و از عناصر این دولت بودند و دست به هیچ شورشی نمی زدند. بنابراین نیازی به ثبت نام آنها در اسناد منابع چینی نبود، زیرا آنها در هیچ حادثه ای نقش نداشتند. به عبارت دیگر، چینی ها به هیچ وجه از آنها آگاه نبودند.


@academic_turkology

 

🔷سر گذشت سه سفیر چینی (سو-وو  ،  لی-لینگ  و  وی-لو ) 

🔴در سال 101 قبل از میلاد، یک فرستاده چین به نام سو وو توسط حاکم هون به دریاچه بایکال تبعید شد. پس از آنكه فرستاده مذكور مدتي در اين منطقه در مضيقه زندگي كرد، با برادر كوچكتر حاكم هون، يو چين آشنا میشود. شاهزاده هون مورد نظر با سو وو که در حین شکار در لبه دریاچه بایکال با او ملاقات کرد بسیار مهربان بود و حتی پس از نزدیک شدن به شکار با او چیزهای مورد نیازش مانند لباس های چرمی و مواد غذایی را به او داد. در همین حال، سفیر ساخت تیر و کمان را آموخته بود و در شکار چیره شده بود.
با این حال، پس از مدتی، هنگامی که شاهزاده هون مذکور درگذشت، سفیر چین مانند گذشته در شرایط سختی قرار گرفت، زیرا در شرایط سخت کسی نبود که به او کمک کند.
این واقعیت که سفیر در دوران تبعیدش در میان تینگ لینگ ها زندگی می کرد به ما امکان داد تا در مورد این قبیله اطلاعاتی کسب کنیم. یکی دیگر از دولتمردان چینی به نام وی لو در زمان سلطنت ووتی، امپراتور سلسله هان، به هون ها پناه برد. در واقع آنها دو نفر بودند و نفر دوم لی لینگ نام داشت. هون ها حاکم لی لینگ را نزد قرقیزها و وی لوئه را نزد تینگ لینگ ها فرستاده بودند. از این رو، به این فکر افتاد که به نوعی با اعزام آنها به مناطق دور از چین، امنیت جانی آنها را تامین کند. وی لوئه که به گفته منابع چینی در خون خود خون استپی داشت، به خوبی از وضعیت سلسله هان آگاه بود و در شرایط سخت به فرمانروای هون توصیه و یاری می کرد. بنابراین، او به مدیران عالی در ایالت هون پیوست. سپس به عنوان حاکم بر تینگ لینگ ها در جنوب سیبری منصوب شد. وی لو قبل از هفتمین سال به قدرت رسیدن فرمانروای هون، هو ین تی (79 قبل از میلاد) درگذشت. سلطنت او بر تینگ لینگ بیش از ده سال به طول انجامید.


🟣ویرانه های شهرهای پیدا شده در سیبری :

در سال 1940، باستان شناسان شوروی قصری به سبک چینی را در هشت کیلومتری جنوب شهر آباکان یافتند که در دهانه بالایی رودخانه ینیسی در جنوب سیبری قرار داشت. ضخامت دیوارهای بیرونی کاخ که شامل یک کاخ میانی به مساحت 144 متر مربع و پنج ساختمان اضافی به، دو متر بود. اقلام زیادی در اطراف پیدا شد. بر اساس سبک و تاریخچه ساختمان مورد بحث، باستان شناسان ادعا کردند که توسط لی لینگ یا وی لو که به نزد تینگ لینگ ها فرستاده شده بود، ساخته شده است. 

در آغاز سال 1927، باستان شناسان شوروی دوباره شهری مستطیل شکل از سلسله هان غربی را در جنوب شرقی دریاچه بایکال، در 16 کیلومتری جنوب غربی اولان اود، مرکز جمهوری خودمختار بوریات کنونی حفاری کردند. شهر از چهار طرف با دیوارهایی احاطه شده است، طول دیوار غربی 348 متر، جنوبی 216 متر، شمال 194 متر و دیوار شرقی توسط رودخانه سلنگا تخریب شده است. در حالی که مشاهده شد که دو خانه بزرگ و نه خانه کوچک ساخته شده است، در این مکان بسیاری از وسایل خانه و بند اسب پیدا شد.


*باستان شناسان ساخت این دو شهر سبک چینی را با دو سفیر چینی لی-لینگ و وی-لو مرتبط میدانند.

@academic_turkology

 

🔷آک-هون ها (افتالیت ها)

🔴بخش دوم

از سال 552، گوگ تورکان به عنوان یک قدرت بزرگ در آسیای مرکزی ظاهر شده و در مدت کوتاهی تمام ترکستان را تحت سیطره خود گرفتند. 
از سوی دیگر، امپراتوری ساسانی در ایران تحت حکومت انوشیروان تقویت شده بودند. هم گوگ تورک ها و هم ایرانیان به سرزمین های دولت آکهون که جاده ابریشم را در اختیار داشت، چشم دوخته بودند. 
در نتیجه اقدام مشترک آنها، دولت افتالیت در سال 557 ویران شد. در حالی که بیشتر سرزمین ها و جاده ابریشم آن به دست ترکان افتاد ، قسمت دیگر به دولت انوشیروان متصل شد. بعد از این تاریخ دیگر این دولت فرصتی برای احیای دوباره در صحنه تاریخ پیدا نکرد.


🟣فرهنگ و سبک زندگی افتالیت ها که اطلاعات کمتری در مورد آن نسبت به سایر دولت های تورک در منابع پیدا می کنیم، بسیار شبیه فرهنگ گوگ تورک ها بوده هست . به عبارت دیگر آداب، قوانین و آداب و رسوم آنها کم و بیش یکی بود. 
آکهون ها اولین دولت تورکیک بودند که به زندگی شهری روی آوردند .
ازدواج با همسر برادر متوفی (لویراتوس) نیز در میان آکهونها رواج داشت. رهبر آنها لقب (خاقان) را یدک می کشید. و عنوان تگین به شاهزادگانی داده می‌شد که در منطقه افغانستان زندگی می‌کردند و بر این منطقه تا شمال هند حکومت می‌کردند.


🟠راهب معروف بودایی سونگ یون که در سال 520 از اقامتگاه تابستانی حاکم آکهون در بدهشان دیدن کرده و اطلاعات مهمی را ارائه می‌دهد :

 «می دانی که آنها در شهرها زندگی نمی کنند، مرکزشان ستاد سیار است، برای جستجوی آب و مرتع حرکت می کنند، در تابستان به مناطق خنک و در زمستان به مناطق معتدل کوچ می کنند، طول جانبی چادر حاکم چهل قدم است. قالی‌های پشمی بر دیوارهای آن کشیده شده‌اند، حاکم عبایی ابریشمی بر تن دارد.»

*اولین دولتی که در تاریخ از عنوان خاقان استفاده کردند ، ژوژان ژوان ها بوده اند.

@academic_turkology

 

 

✅ تاریخ تۆرکان(turkologi) = ۸ اکتبر تا ۴ نوامبر

🔷تفرقه ی سیاسی و تجزیه دولت هون

🔴هنگامی که هوهان یه ، که در سال 56 قبل از میلاد بر تخت نشست ، در مجلس ایالتی (کورولتای) گفت که فکر می کند تنها راه نجات کشورش پیوستن به سلسله هان در چین است ، با این سخنان وی جنجال بزرگی درگرفت. 
هنگامی که طرفداران استقلال نفوذ خود را از دست دادند ، تحت رهبری برادر حاکم ، جیجی خان، به ترکستان غربی مهاجرت کردند. اگرچه آنها در این منطقه مستقر شده و دولتی جداگانه ایجاد کردند ، اما در برابر ارتش عظیم چین که در سال 36 قبل از میلاد علیه آنها فرستاده شد ، قهرمانانه مقاومت کرده با این حال ، در نهایت شکست خوردند و نابود شدند. جی جی و ارتشش اولین جنگ دفاعی تورکها را در تاریخ به راه انداختند. 
هزار و پانصد نفر در مقابل ارتش هفتاد هزار نفری مقاومت کرده و در سنگر ی در جنوب قزاقستان تن به تن جنگیدند.

🟣کسانی که در شرق باقی ماندند با تشخیص برتری سیاسی چین تحت رهبری هو-هان یه به حیات خود ادامه دادند. در دوران سلطنت وو چو لیو ، که در سال 8 قبل از میلاد بر تخت هون نشسته بود ، وابستگی سیاسی به چین پایان یافت. دولت گام های مهمی در جهت به دست آوردن قدرت قبلی خود برداشته بود. او حملاتی را ترتیب داد که شمال چین را ویران کرد. این وضعیت برتری در دوران برادرش و دیگر فرمانروایان نیز ادامه یافت که تا پس از مرگ وی در سال 13 پس از میلاد باقی بود.
در زمان فرمانروایی هو-تو-ار شیس (18-46 میلادی) ، هونها ، از مشکلات داخلی سلسله هان در چین استفاده کرده و وابستگان سابق خود مانند وو هوان و ووسون ها را در مناطق غربی و شرقی موفق شدند دوباره آن را تحت فرمان خود قرار دهند.


منبع : کتاب تاریخ باستان خاور دور 
نویسنده : گادوین پرو


@academic_turkology

 

🔷هوتوارشیح(هو-تو-ار-شیح)یابغو و دوران بعد از او

🔴وقتی چینی ها می خواستند قرارداد قدیمی را برای پرداخت مالیات به هون ها تمدید کنند ، هو-تو-شیس گفت زمان تغییر این قرارداد فرا رسیده است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که در این برهه هون ها قوی تر بودند. علاوه بر این ، او اصرار داشت که امپراتور هان باید از هون ها اطاعت کند. 
در سالهای اولیه سلطنت امپراتور کوانگ وو (25-57 بعد از میلاد) ، دوران حاکمیت این یابغو هون همچنان ادامه داشت. این چانیو خود را با شریف ترین جد خود ، مته یابغو مقایسه می کرد و می خواست توافق نامه های آن دوران را به چین تحمیل کند.
 مربی و آموزگار دوران ولیعهدی امپراطور کوآنگ وو که اینک وزیر دربار او شده بود سعی کرد این مسئله را با فروتنی و پول هنگفت تسکین دهد. از سوی دیگر ، هونها از بسیاری از ژنرالهای قدرتمند چینی مانند پنگ چونگ و لو فانگ که به سوی آنها گریخته و تسلیم شده بودند، حمایت می شدند. 
با این حال ، هون ها دوباره به مدت بیست سال گهگاه استانهای شمالی چین را غارت می کردند.

هنگامی که قحطی بزرگی در کشور هون در 46 بعد از میلاد روی داد ، دولت دوباره شروع به ضعف کرد. حاکم هون مجبور شد برای حمایت اقتصادی با چینی ها مذاکره کند. هنگامی که وو سون و چینی ها عملیات مشترکی انجام دادند ، کشور دچار آشفتگی شد. در نتیجه ، امپراتوری هون بزرگ رسماً در سال 48 بعد از میلاد به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شد.
با وجود همه اینها ، هوتوار شیح یابغو کنترل کامل بر مدیران محلی را نداشت. در طول حاکمیت کوتاه مدت وانگ مانگ ، چینی ها سخت تلاش کرده بودند تا هون ها را به پانزده قسمت جداگانه تقسیم کنند. برای دادن عنوان شانیو (یابغو) به هر پسری از خانواده حاکم ، مقدار زیادی کالای ارزشمند برای هون ها ارسال شد. با این حال ، تنها سه نفر از پانزده پسر پیشنهاد وانگ مانگ را پذیرفتند. در نتیجه ، چینی ها متوجه شدند که هون ها به راحتی می توانند با وجود شرایط منفی که برای آنها ایجاد شده بود ، تقسیم شوند. اشتیاق هو-تو-ار شیح برای پیگیری سیاست قدیمی مته نیز به طور کامل برطرف نشده بود. او سیستم جانشینی خواهر و برادر هو-هان یه را واژگون کرد و در عوض پسر بزرگ خود را چانیو (یابغو) آینده اعلام کرد. این امر باعث اعتراض برادرزاده اش (پیه) ، سلف خود ، جی چو شاهزاده راست ، شد. در آن زمان قلمرو پیه در جنوب امپراتوری هون قرار داشت. پیه با شرکت نکردن در نشست سالانه در کاخ عمویش اعتراض کرد. به نوعی ، این نگرش نسبت به مرجعی که فکر می کردند به او ظلم شده است را می توان یک شورش در نظر گرفت.

هوتو-ار شیح در سال 46 بعد از میلاد درگذشت. پسرش پو-نو یابغو جای او را گرفت. در نتیجه ، پیه، برادرزاده پادشاه متوفی ، سلطنت وی را نپذیرفت و سیستم جانشینی قدیمی را به عنوان مثال ذکر کرد. این مربوط به سلسله هان بود که در چین به وجود آمده بود. 
وی از هشت قبیله هون در جنوب پشتیبانی می شد که نیروی نظامی آنها بالغ بر چهل و پنجاه هزار نفر بود. دو سال بعد ، در سال 48 بعد از میلاد ، این قبایل پیه را ، اشراف هشت قبیله ، شانیو (یابغو)خود قرار دادند. اعلام وضعیت چانیو به این معنا بود که هونها به دو ایالت تبدیل شدند. از این تاریخ به بعد ، هونها به دو قسمت جنوبی و شمالی تقسیم شدند. با توجه به موقعیت جغرافیایی آنها ، کسانی که تحت پو-نو بودند هون شمالی و کسانی که زیر پیه بودند هون جنوبی نامیده می شدند.


*مبارزه برای تاج و تخت که در اواسط قرن با هون ها آغاز شد ، این امپراتوری را به پایه و اساس خود متزلزل کرد. بنابراین ، دولتی که قدرت سابق خود را در داخل و خارج از دست داده بود ، برای مدت طولانی نتوانست خود را اداره کند و فرصتی برای اتحاد مجدد به عنوان یک دولت واحد پیدا نکرد.


@academic_turkology

 

🔷وضعیت هون های جنوبی بعد از تجزیه دولت


🔴ایالت هون جنوبی ، که در سال 48 پس از میلاد به چین متصل شد ، در روزهای اولیه خود در وضعیت ضعیفی قرار داشت. از آنجا که چینی ها بیشتر با هونهای شمالی سروکار داشتند ، آنها در این بین مانده و با چینی ها همکاری کردند. با فروپاشی هون های شمالی بود که ، آنها شروع به رساندن صدای خود کردند. اگرچه برخی از حملات ناتوان علیه چین سازماندهی شد ، اما عموماً مجبور بودند تحت فشار آنها زندگی کنند. آنها توانستند به این طریق تا سال 303 میلادی موجدیت خود را حفظ کنند. 
علاوه بر این ، در این زمان برخی از قبایل قدرتمند وابسته به هون شروع به استقلال طلبی کرده و تا سال 439 بعد از میلاد با ایجاد ایالت های کوچک هون مانند شمال هان ، تیک چائو ، سون چائو ، لیانگ شمالی ، هسیا از فرصت به دست نهایت استفاده را بردند.

دقیقا در این زمان بود که هونهای جنوبی نیز به صورت نیمه مستقل با قبول مالیات سالانه چینی زیر نظر دولت هان و وابسطه به چین به حیات خود ادامه میدادند. 
در آن سال ، شانیو پیه با فرستادن پسرش و مالیات به قصر هان ، ارادت خود را اعلام کرد. در مقابل ، امپراتور چین ده هزار تکه پارچه ابریشم ، ده هزار جعبه ابریشم ، بیست و پنج هزار کیسه برنج خشک ، سی و شش هزار رأس گاو و گوسفند به او داد. 
هونهای جنوبی محکم تر از قبل شده بودند. هر سال مالیات پرداخت می شد و در عین حال ، پسری که به عنوان گروگان فرستاده شده بود ، یک نفر جدید به جای او فرستاده شده و گروگان قدیمی به سلامت بازگردانده می شد. چینی ها نیز در ازای آن هدایای سالانه ای به هون ها می دهند.

هونهای جنوبی ، که فشار فزاینده هونهای شمالی را بیشتر احساس می کردند ، بیشتر به سلسله هان نزدیک می شدند.در همین حال نیز ، بسیاری از قبایل هون تابع چین شده و در استانهای مرزی (مغولستان داخلی ، کانسو ، و شان-هسی) ساکن می شدند. 

در اواخر قرن ، تعداد هونهای ساکن در چین به دویست هزار نفر رسید بود. 


*پس از این زمان ، هونهای جنوبی بیشتر در تاریخ چین توسعه یافت.

به طوری که از میان این هون ها، لیو یان سلسله چینی غربی را در 317 بعد از میلاد سرنگون کرده و اولین سلسله خارجی را در تاریخ چین تأسیس کردند.


@academic_turkology

 

🔷وضعیت هون های شمال بعد از تجزیه دولت


🔴بخش اول


🟢ایالت هون شمالی ، که از پیوستن به چین خودداری می کرد ، کاملاً مستقل بود. با این حال ، با مشکلات اقتصادی روبرو بود. آنها گاهی سعی می کردند با سازماندهی حملات علیه چین از حل این مشکل اساسی اطمینان حاصل کنند. در مقابل این حملات نیز چینی ها موظف به درخواست صلح می شدند. 
هنگامی که چینی ها نتوانستند هونهای شمالی را در جبهه های جنگ شکست دهند ، هسین پی (سیانپی)در شرق ، تینگ لینگ ها را به شورش علیه آنها وادار کردند و در این هنگام در اثر این جنگ های پی در پی در یکی از جنگ ها یابغو هونهای مبارز شمالی در میدان جنگ کشته شد ، اکثر قبایل به تبعیت چین در آمدند . علاوه بر این ، قحطی شدید دیگری نیز در حال رخ دادن بود. در نتیجه ، دولت فروپاشیده هون شمالی در سال 93 پس از میلاد کاملاً از بین رفت.


🟣تسلیم هونهای جنوبی به سلسله هان برادران شمالی آنها را در وضعیت بسیار سختی قرار داد. زیرا هونهای جنوبی که از نظر اقتصادی قوی تر بودند ، هونهای شمالی را تهدید می کردند. پو-نو یابغو در ایجاد مجدد امپراتوری بزرگ قدیمی شکست خورد. او همچنین می خواست روابط خوبی با چینی ها برقرار کند. به همین منظور ، آنها هدایایی را برای مذاکرات صلح در وو وی در قانسو در سال 51 بعد از میلاد به وی ارسال کردند. اما 
امپراتور کوآنگ وو پیشنهاد آنها را نپذیرفت تا روابط سیاسی خود را با هونهای جنوبی حفظ کند.

یک سال بعد ، پو-نو یابغو یک حرکت صلح دیگر ایجاد کرد. هونهای شمالی مقدار زیادی اسب و خز و همچنین نمایندگان مناطق غربی خود را با خود آوردند. در همین حال ، به این دلیل که سازهایی که یک قرن پیش به هو-هان-یه داده شده بود ، فرسوده شده بود ، آنها از کاخ هان ابزارهای موسیقی چینی مانند Yü-se-kung و Hou را درخواست کردند. به این ترتیب ، هونهای شمالی نشان می دادند که می خواهند مانند زمان هو-هان-یی به چین متصل شوند. اگر ابزارهای موسیقی تجدید می شد ، مشروعیت هونهای شمالی نیز به رسمیت شناخته می شد.
در مقابل ، پیشنهادات وی در چین پذیرفته نشد. سلسله هان قبلاً مناطق غربی را زیرمجموعه خود می دانست. امپراطور از موضوع آلات موسیقی خودداری کرد و گفت که آنها به سازهای جنگی نیاز دارند ، نه اینها. بنابراین ، او می خواست تأکید کند که آنها این نمایش قدرت را قبول ندارند. سیاست سلسله هان در چین در قبال هونهای شمالی بر اساس :
[هرگز به رسمیت نشناختن، فقط پذیرفتن واقعی بود]. 
زیرا دربار چین اغلب افسران نظامی را به جای وزرا به کاخ هون شمالی می فرستاد.


@academic_turkology

 

🔷وضعیت هون های شمالی بعد از تجزیه دولت

🔴بخش دوم


هنگامی که هونهای شمالی نتوانستند پاسخ مورد نظر خود را از سلسله هان دریافت کنند ، جهت خود را به سمت مناطق غربی تغییر دادند. در زمان فرمانروایی امپراتور کوانگ وو (بین 25-57) ، او مجبور بود به امور داخلی چین بپردازد. او قدرت مقابله با غرب دور را نداشت. علاوه بر این ، او حتی پیشنهاد هونها برای روابط خوب با چین را رد کرده بود. بنابراین ، منطقه وسیعی برای هونهای شمالی باقی ماند.
از پایان سلطنت امپراتور کوانگ وو تا حدود 73 ، بسیاری از ایالت ها پدید آمدند و در مناطق غربی قدرتمند شدند. اولین ایالت مهمی که در این دوره در منابع مطرح میشود، یارکند (شا-چا ، واقع در جنوب ترکستان شرقی) بود. 
پادشاه یارکند به نام هسین (33-61 بعد از میلاد) دارای شخصیتی بلند پروازانه بود. در حالی که سلسله هان مشغول امور داخلی بود و هونهای شمالی با خشکسالی ، قحطی و اپیدمی ها سر و کار داشتند ، پادشاه یارکند تلاش کرد تا تمام مناطق غربی را تصرف کند. در سال 45 بعد از میلاد ، هجده دولتمرد منطقه ای غربی ، از جمله چاه شی ، شان شان (لوبنور) ، کاراشار (ین چای) ، هدایا و گروگانهایی را به کاخ چین فرستادند و درخواست حفاظت در برابر یارکند کردند. آنها گفتند که اگر سلسله هان کمک نکند ، از هون ها کمک خواهند گرفت. در نتیجه ، این مناطق تحت حمایت هونها قرار گرفتند. این پیشرفت به منطقه کمک کرد تا دوباره به حوزه هونها وارد شود.

هنگامی که قدرت پادشاهی یارکند در دهه 60 میلادی ضعیف شد ، دولتهایی مانند ختن ، کوجا و لوبنور (شان شان) که در منطقه ترکستان شرقی مستقر شده بودند قوی تر شده و برای برتری بر یکدیگر تلاش کردند. این وضعیت با ورود هونهای شمالی به منطقه تغییر کرد و آنها با یکدیگر روبرو شدند. زیرا هون ها می خواستند همه آنها به قلمرو هون متصل شوند. هنگامی که پادشاه ختن پادشاه یارکند را شکست داد و قوی تر شد ، با ارتشی متشکل از پنج ژنرال هون و سی هزار سرباز از پانزده ایالت غربی عبور کرد. در نتیجه ، پادشاه ختن که مشمول مالیات سالانه بود ، پسر خود را به عنوان گروگان به هون ها فرستاد.
در همین حال ، هونهای شمالی دائماً به مرزهای شمال غربی چین حمله می کردند. چهار استان مرزی تون هوانگ ، چیو چان ، چانگ یی و وو وی در گانسو آنقدر از حملات ناامن شدند که حتی در طول روز همه شهرهای بزرگ باید بسته می شدند. 


*همه این تحولات سلسله هان را بر آن داشت تا سیاست خود را نسبت به مناطق غربی در 73 تغییر دهد. اکنون ، آنها تصمیم گرفتند با تغییر استراتژی و استفاده از زور ، آن مناطق را از هونها بگیرند.


@academic_turkology

 

🔷وضعیت هون های شمالی بعد از تجزیه دولت

🔴قسمت آخر


در بهار آن سال ، دربار هان چهار ارتش جداگانه سواره نظام آماده کردند. از بین این چهار ارتش ، موفق ترین آنها فرماندهی تو کو بود. ارتش او از چیو-جان به شمال حرکت مرده و ارتش هون را به فرماندهی هوین یابغو در بارکول در انتهای شرقی تیان شان به شدت شکست داد. 
ژنرال تو گو از هوین یابغو به سمت بارکول (P'u-lei) حرکت کرد. در بازگشت به چین ، افسران و سربازان را برای ایجاد شهرک های پادگان tun-t'ien (کشاورزی) در اطراف حامی رها کرد. همین ژنرال یک سال بعد یکبار دیگر هونها را در بارکول شکست داد. پس از 60 سال در آنجا ، او سیستم محافظتی قدیمی (فرمانداری نظامی) را دوباره ایجاد کرد. اتصال این مکان به چین ارتباط هون ها با مناطق غربی را قطع کرد.

* (مناطق غربی/Hsi-yu ، اصطلاحی که در تاریخ چین برای اشاره به همه کشورهای غربی استفاده می شود). 

🟣هونها مناطق ثروتمند کوجا و حامی را از دست دادند.
هونهای شمالی بزرگترین ضربه را از ژنرال تو هسین گرفتند. سیزده هزار سرباز هون ، از جمله هونهای برجسته ، در نبرد در کوه چی لو در مغولستان بیرونی کشته شدند. خود چانیو(یابغو) در کوه چین وی در کوههای آلتای پناه گرفت و هشتاد و یک قبایل هون با بیش از دویست هزار نفر جمعیت تسلیم چین شدند.

🟢در سال 91 ، چانیو شمال دوباره در کوه چین وی شکست خورد. این بار او به سمت غرب به سمت دره ایلی گریخت. در نتیجه این شکست های سنگین ، ایالت هون شمالی به سمت فروپاشی رفت. مبارزات این ارتشها را نباید دلیل شکست و نابودی پی در پی هونهای شمالی ذکر کرد. زیرا فعالیت های دیپلمات پان چائو بسیار مهم است. دیپلماسی مبتکرانه او برای چین بهتر از نیروهای نظامی عمل کرد.

🔵ژنرال تو کو در سال 73 پان چائو را به عنوان فرستاده هان به مناطق غربی فرستاد تا متحدان هون را به طرف چین بکشاند. با استفاده از تاکتیک های فوق العاده ، پان چائو موفق شد ایالت های شان شان ، خوتن و کاشغر را از ایالت شمالی هون جدا کند. این ایالت ها مشمول مالیات سالانه بر امپراتوری هان می شدند. هنگامی که پان چائو بین سالهای 91 تا 102 به عنوان فرماندار نظامی (ژنرال محافظ) مناطق غربی منصوب شد ، مقر خود را در کوجا تأسیس کرد. پس از آن ، سلطه سلسله هان در حوضه تاریم به طور کامل برقرار شد.

@academic_turkology

 

🔷پایان کار هون های شمالی

🔴یکی دیگر از دلایلی که باعث تضعیف هون ها در این دوره شد ، از دست دادن افراد زیادی بود. به دلیل مشکلات اقتصادی و قحطی ، اکثر مردم ، یا بهتر بگویم توده های بزرگ ، سرزمین های ایالت هون شمالی را ترک کردند. آنها به چین ، هونهای جنوبی ، دینگ لینگ ها پیوستند. به عنوان مثال ، گفته می شود که در سال 87 ، حدود پنجاه و هشت قبیله هون متشکل از دویست هزار غیرنظامی و هشت هزار سرباز خواستار حفاظت از مرزهای چین در چهار استان مرزی بودند. چهار استان مورد بحث در اینجا عبارتند از: پی تی ، شوئو فانگ ، وو یوان و یون چونگ.
لشکر کشی های چینی ها علیه هونهای شمالی در سالهای 73-89 تنها توسط ارتشهایی که توسط سربازان چینی تشکیل شده بود سازماندهی نشده بود. چیانگ ، وو هوان ها و سیانپی ها، به ویژه هونهای جنوبی ، نیز در ارتش چین شرکت کردند.
لازم به ذکر است که Hsien-pi در این دوره قدرت رو به افزایش آسیای میانه بودند. در سال 87 ، آنها موفق شدند هونها را به تنهایی شکست دهند. آنها حتی هون چانیو یو-لیو را در میدان نبرد کشته و پوستش را کندند . حمله مذکور باعث تخریب سنگینی بر هون ها شد و در نتیجه جنگ ها ، پنجاه و هشت قبیله هون مجبور شدند تسلیم چین شوند.
طبق گفته ها هنگامی که حاکم هون در سال 91 به دره ایلی گریخت ، هسین پی (سیان پی)در سرزمین های خالی مغولستان بیرونی مستقر شدند(البته این گزاره از نظر من چندان درست نیست). 
آنها در نیمه دوم قرن دوم تحت رهبری Tan-shi huai به سرعت گسترش یافتند. در همین حال ، آنها چین را غارت کردند. در شمال ، از شرق و جنوب پیشروی های تینگ لینگ ها جلوگیری شد. آنها قبایل دیگر را در شرق خود دفع کردند. آنها به ووسون در غرب حمله کردند. آنها تمام سرزمین های هون ها را اشغال کردند. پایه های دولت ژوان ژوان ، که 250 سال جغرافیای مغولستان را مشخص می کند ، گذاشته شد.


*از آنجا که هونهای شمالی بین 107 تا 123 مغولستان بیرونی و حوضه تاریم را به طور کامل ترک کردند ، قزاقستان مرکزی و غربی در زمانهای بعدی مرکز ثقل هونها شد.

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش)

@academic_turkology

 

🔷کشاورزی در فرهنگ استپی(دوران هون)


🔴در منطقه استپی ، زمین های زراعی محدود بود. در منابع چینی از گندم هون و لوبیا هون نام برده شده است. در همان منابع مشاهده می شود که از گاو نیز در کشت استفاده می شود. 
اطلاعات مفصل در مورد این موضوع را در منابع چینی می بینیم ؛ از کاوش های باستان شناسی هم متوجه می شویم که غلات در کوه های آلتای و سایان کشت می شدند.
در منطقه آلتای ، کانالهای آبی متعلق به زمان هونها پیدا شد. انواع آهن آلات کشاورزی ، داس و سنگ آسیاب در مکان هایی به نام lololgi و timova بین سلنگا و دریاچه بایکال یافت شد است. همچنین گودال هایی برای محافظت از دانه های ضیعتی حفر شده بود.
در کوههای آلتایی ، کانالهای آبیاری که در زمان هونها باز شده بود ، مواجه میشویم. این کانال از رودخانه Tötö و کانال Aktura در نزدیکی این منطقه خارج می شود. آثار کانالهای آبیاری در منطقه Başkaus حتی امروزه به وضوح قابل مشاهده است. دشتی که در نزدیکی محلی که کورگان در آن قرار داشت واقع شده است ، با آبی که از رودخانه چولوشمن گرفته شده، از نظر علمی آبیاری می شده است. دشت در پیچ رودخانه قرار داشت. همه اینها نشان می دهد که کشاورزی در مناطق مناسب در هون ها انجام می شد ، هرچند به میزان کمی. با این حال ، نمی توان گفت که کشاورزی جایگاه مهمی را در کل جامعه اشغال کرده بود.


*برگرفته از کتاب تاریخ فرهنگ تورک قبل از اسلام
نویسنده : بهاالدین اگل

@academic_turkology

 

🔷سبک زندگی هون ها آسیا


🔴اقتصاد هون ها عمدتاً بر پایه دامداری بود. کشاورزی و سایر فعالیت های اقتصادی کمیاب بود. 
محصولاتی که از حیوانات به دست می آوردند برای مدت طولانی برای هونها کافی نبوده و این در حال ، کشور چین از نظر محصولات کشاورزی بسیار غنی و ثروتمند بود .
واین دلیل و شرایط سخت اقتصادی، تهاجمات علیه چین را افزایش میداد. آنها برای حفظ جان خود، به ویژه در زمستان های بسیار سخت، به شمال چین یورش می بردند و مواد لازم برای نیازهای خود را غارت می کردند. در شرایط عادی تجارت در شهرهای مرزی انجام می شد.
در جامعه استپ که حیوان جایگاه بسیار مهمی داشت ، ادامه زندگی تقریباً به دامداری وابسته بود. ( البته بیشتر حیوانات اهلی مانند گوسفند و اسب  مورد توجه قرار می گرفتند ؛ همانطور که در طول تاریخ استپ چنین بود).
 با توجه به شرایط استپ، فراوان ترین گله های اسب و گوسفند به نوعی اساس اقتصاد بود. باید گفت که گاو و شتر به عنوان سایر حیوانات اهلی نیز موجود بود.

*استخوان های گوسفند و اسب با هم در فرهنگ آفاناسیوو در جنوب سیبری دیده می شود که قدمت آن به 2500 سال قبل از میلاد برمی گردد. بنابراین، شواهد مهمی برای آغاز زندگی اقتصادی در استپ آشکار می شود. 

 🟣تورک ها که به دلیل اقتصادی بودن گوشت، حجم زیادی تولید می‌کردند و از کنسرو گوشت برای نگهداری طولانی مدت استفاده می‌کردند. علاوه بر این، آنها این کنسرو گوشت را به نیز چین صادر می کردند.
هون ها که امپراتوری بزرگی را تأسیس کردند، در مقایسه با همسایگان خود صنعت جنگ بالایی داشتند. یکی از عناصری که این برتری را فراهم کرد آهن بود. به نظر می رسد که آهن کاری آخرین سطح در معدن است. قبل از آن کار برنز مس و طلا وجود داشت.
 
از 3000 سال قبل از میلاد مسیح، زیور آلات ساخته شده از فلزات مختلف در کاوش های باستان شناسی که امروزه انجام می شود، پیدا شد.

🔵در یافته های باستان شناسی شمشیر های تک لبه و حمیده که مخصوص آهنگری تورک-کره هست نیز پیدا شده است. دسته های این شمشیر ها با انواع موتیف های شکار و حیوانی تزئین شده است.
علاوه بر این یافته ها انواع اکسام کمر بند ها ، جام و قدح و نیزه و تیر و کمان ها کومپوزیت هونیک نیز یافت شده است.

🟢در میان هون ها نجاران ماهر نیز بودند. مخصوصاً میز، صندلی، صندلی راحتی و جعبه درست می کردند. از تخت و پرده نیز استفاده می کردند. چینی ها بیشتر این وسایل خانه را از هون ها یاد گرفتند. 
در منابع خود اسنادی وجود دارد که چینی ها تحت تأثیر سبک زندگی هون ها قرار گرفته بودن.
هون ها، عمدتاً اسب، حیوانات زنده، غذاهای حیوانی، کنسرو گوشت، چرم و خز را می فروختند و در ازای آن غلات و لباس می خریدند. آنها هر از گاهی با چین قراردادهای تجاری منعقد می کردند.
این مالیات با مالیات های جمع آوری شده از مردم پشتیبانی می شد، غیر از مالیات سالانه ای که به صورت طلا، سکه و یا غیره از کشورهای شکست خورده و تابع جمع آوری می شد. در امپراتوری هون آسیا، مقامات خصوصی مالیات جمع آوری می کردند.معادن آهن در آلتای، معادن طلا، نقره، مس، سرب و گوگرد در مجاورت کاشغر-کوجا در تیان شان وجود داشت. 

*هنوز سکه های متعلق به هون های آسیایی پیدا نشده است.


در ادامه نیز فیلمی از کمان های مورد استفاده هون ها و سکا ها در کانال قرار خواهیم داد.

@academic_turkology

 

https://youtu.be/Uqq58hrguvw

🔷تکامل کمان و تیر اندازی در بین تورکان 


🔴قسمت۱

 

🔷معماری در میان تورکان(دوران هون)


🔴اولین نمونه های توسعه یافته معماری استپ در این دوره دیده می شود. با این حال، آنچه در اینجا منظور می شود، سازه های معماری در مقیاس بزرگ، مانند همسایگان ساکن جنوبی نیست. همانطور که در پست های قبلی گفته شد، اگرچه وجود شهرهایی به سبک ارتشی-شهر متعلق به هون ها مشخص است، به ویژه بر اساس منابع چینی، اما از ساختار آنها اطلاعی نداریم. از طرفی وقتی از معماری هون یاد می شود چادر و کورگان به ذهن متبادر می شود. کورگان ها، چادرها و دیگر عناصر معماری پدید آمده به تدریج سرچشمه های معماری ترک را در دوره های بعدی تشکیل می دهند.
معماری آرامگاه با ویژگی های جالبی که دارد جلب توجه می کند. در نتیجه اعتقادات جوامع ترک تبار در استپ ها در مورد مرگ پدیدار شد.
کورگان ها برجسته ترین نمونه از سنت های مرگ و تدفین هون ها هستند. کلمه کورگان (کوروگان) که ریشه آن از فعل ترکی "حفاظت کردن" می آید، در واقع بعدها به معنای "شهر" یا "قلعه" درآمد. به علاوه، سنگ و خاک محافظ بالای بنای زیرزمینی را به دلیل معنی فوق کورگان می نامیدند. این نام بعداً به نام قبور در ظاهر تومول تبدیل شد.
این وضعیت در دوره های بعدی نیز ادامه یافت، اما در تعداد اتاق ها و کنار هم قرار گرفتن پارتیشن ها تفاوت هایی وجود داشت. کورگان ها در سه گروه جمع آوری می شوند: 

1) 13-15 متر. که کوچک است
2) 20-24 متر. متوسط
3) 30-46 متر. 

*طبقه بندی در قطرها از جمله قطرهای بزرگ انجام می شود.

چادر یکی از مهم ترین عناصر معماری نه تنها هون ها بلکه تمامی جوامع تورک تا زمان سکونت آنها است. با این حال، در مناطق جنگلی سیبری، یا در مناطق مسکونی در جنوب، مردم در خانه های چوبی یا خشتی زندگی می کردند.


*البته طبق منابع چینی اولین تصمیم به ساخت بنا در میان هون ها از زمان هوهان یه برادر بزرگ جیجی یابغو شروع شد که بعدا با مخالفت بزرگان هون و اختلافات و جنگ داخلی میان خاندان سلطنتی نیمه کاره ماند.

@academic_turkology

 

🔷شهر سازی بین ترکان باستان


🔴ترکان باستان خانه هایی را نیز برای پناه گرفتن در روز های سخت در زمستان ساخته بودند. علاوه بر این، هون‌ها ساختمان‌هایی نیز برای رسوم دینی و قربانی می ساختند که به صورت دو مرکز وجود داشت ، یکی در ارتفاعات شرقی(مکان دقیق مشخص نیست *۱) و دیگری در رودخانه اورخون بود. 
بنای این دو مرکز را بیشتر با مته یابغو مرتبط میدانند.
این شهرها بیشتر با خاک گل (خشت) ساخته میشدند. به سالم بودن این مسکارها که فقط در قسمتی از سال استفاده می شد اهمیت چندانی داده نمی شد. به گفته منابع چینی، هون ها خانه های خود را از گل کوبیده می ساختند. علاوه بر این، آنها خانه های چوبی در جنوب سیبری در مجاورت Yenisey Innağı ساخته بودند. 
دیوارها و حصار های شهر هم توسط هون ها از کنده های ضخیم درخت ساخته می شد.
در واقع ، ما می بینیم که هونها شهرهای مستحکم ساخته بودن اند (هر چند نه چندان زیاد). 

🟣در سال 36 قبل از میلاد، به دستور چیه چی شانیو یک شهر با دیوار و حصار ساخته شد. باز هم ، هون ها در قرن دوم میلادی (قبل از 310) شهری به نام Ku-tsang در Kansu در شمال غربی چین تأسیس کرده بودن. با این حال، آنها به طور کلی زندگی شهری را خیلی دوست نداشتند.

*۱همان منطقه ای هست که ژنرال هو-جو پینگ بعد از فتح آن مراسم دینی و قربانی در آنجا ، انجام داده بود.


@academic_turkology

 

🔷هنر و سبک زندگی هونها

🔴قسمت دوم

وقتی از هنر نزد هون ها یاد می شود، مصنوعات فلزی، منسوجات و سایر موارد باستان شناسی کشف شده در حین کاوش ها به ذهن متبادر می شوند.
فرهنگ استپ دارای حس منحصر به فردی از هنر بوده که این درک آثار بسیاری را به وجود آورده است. 
منبت کاری و فلزکاری با توجه به مناطق این فرصت را داشت که توسعه یابد. علاوه بر این، یک هنر استپی وجود دارد که متناسب با شرایط زندگی و با تأثیر ارتباط نزدیک با حیوانات پدید آمده است که بر روی موارد قابل حمل مانند کمربند، شمشیر، دسته خنجر، سایر زیور آلات و زره های سربازی و اسب موتیف های حیوانی و شکار مانند پلنگ، ببر، گرگ، پرنده های شکاری به همراه حیوانات اهلی اعم از آهو، اسب، گوزن ، بز و حیوانات مشابه با یکدیگر حک شده اند. آنها از اجسام ساخته شده از فلزات مانند نقره، آهن و برنز و آلیاژهای آنها تشکیل شده اند.


🟣گروهی شبیه به رعیت که بردگان سرزمین بودند، در کشور هون ها دیده نمی شد زیرا هونها عمدتاً به دامداری مشغول بودند که نیازی به برده داری نداشت. 
اما اطلاعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه کسانی که در طول جنگ اسیر شده بودند در مزارع کار می کردند. 
حاکمان و مردمان مانند هند و اروپایی ها به طبقات تقسیم نمی شدند. موقعیت نجیب قبایل هون آنها را به حقوق قانونی متفاوت علیه یکدیگر مجهز نمی کرد. هیچ گونه تمایز و امتیاز طبقاتی در جرم و مجازات رعایت نمی شد. اشراف هون، در سرزمین های تقسیم شده اداری ایالت به صورت چپ و راست، مقاماتی بودند که از طرف حاکم مسئول اداره میشدند.
هونها دارای حکومتی بودند که دولت بر یک کنفدراسیون قبیله ای بنا شده بود.


🟢هون ها از افرادی که در جنگ اسیر می شدند برای شخم زدن خاک استفاده می کردند. برای هون ها سودمند بود که از چینی هایی که می دانستند چگونه زمین را زراعت کنند استفاده کنند. اما این احتمال نیز وجود دارد که از برخی اسیران به عنوان گله دار استفاده می شده است. با برخی از ژنرال های چینی که توسط هون ها اسیر شده بودند رفتار بسیار خوبی داشتند، علاوه بر این، ارتشی به فرمان آنها به آنها داده شد. هون‌ها بر اساس توانایی‌ هایشان درباره افرادی که در جنگ‌ها یا غیره اسیر می‌شدند قضاوت می‌کردند.


@academic_turkology

 

🔷سبک زندگی هون ها و لباس و موسیقی


🔴قسمت سوم


در زندگی هون ها که می گوییم دامداری در خط مقدم بود، ارتباط و حمل و نقل با اسب انجام می شد. با این حال، مسافت های طولانی، به ویژه کالاهای تجاری، توسط شتر حمل می شدند. 

*معروف است که تجارت جاده ابریشم که از آسیای صغیر به چین می رسید توسط کاروان های شتر انجام می شد.

مردم به ویژه بین قبایل با پیام رسان (اولاک)ارتباط برقرار می کردند. از ادبیات شفاهی و فرهنگی که در طول اعصار در استپ شکل گرفته بود می توان فهمید که ارتباط کلامی در جامعه جایگاه مهمی داشت . اما در منابع اطلاعات زیادی در مورد ارتباطات و حمل و نقل وجود ندارد.


🔵پوشاک

لباس هایی از چرم، پارچه ، پشم و نمد در کورگان های هون ها یافت می شوند. 
به طور کلی طی کاوش های باستان شناسی سال های اخیر پیراهن هایی که در هم پوشیده شده (موردی عجیب)، کتانی متعلق به یک اشراف زاده هون، چکمه هایی از نمد یا چرم، جوراب های پشمی، کلاه هایی که گوش ها را پوشانده بود، پیدا شده است. سبک این نوع لباس ها نشان می دهد که مطابق با سنت ها و شرایط استپی توسعه یافته اند. این سبک لباس بسته به منطقه و آب و هوا توسعه یافته و در دوره های بعدی نیز ادامه می یابد.
فرش، قالیچه و اقلام مشابه نیز در کورگان های هون ها یافت شده اند. به خصوص در کورگان های نوین اولا و پازیریک ، پارچه ها، روکش های زین و حصیرهای نمدی حذف شده است و به جای آن پوشش پشم دوزی جلب توجه می کند.


🟣موسیقی


در میان آلات موسیقی هون، کوپوز که چینی ها آن را Hsiou-pu (K'ung-hou) می نامند، ابزاری بود که در فولکلور استپی جایگاه بسیار مهمی داشت. حماسه ها ، افسانه های پهلوانی، ترانه های عاشقانه، خاطرات تلخ و شیرین، شاعران با آن ساز می سرودند.
منابع چینی به بیست و هشت نوع آهنگ محلی هون اشاره می کنند. سیریلی ها به برخی از سازهای هون آسیایی، کوپوز، که در قرن های قبل از میلاد به چین گسترش یافت، به عنوان کونگ-هو ، پیلی و غیره اشاره می کنند. این سازهای زهی، چوبی و دمنده بودند. 
چیزهایی مانند گروه های موسیقی و نوازنده ها نیز در بین هون ها وجود داشت.(به احتمال زیاد اوزان ها)


@academic_turkology

 

🔷سبک زندگی هونها
(قسمت چهارم)

🔴فعالیت های فیزیکی


یک پویایی اجتماعی در نتیجه مبارزه مداوم ناشی از شرایط زندگی استپی وجود داشت. دلیل اصلی این امر، حرکات دائمی فیزیکی و بدنی بود که ماهیت آمادگی برای جنگ نیز داشت. اسب سواری و تیراندازی کار طبیعی همه بود. مشاغلی مانند اسب دوانی، نیزه زدن، تیراندازی، کشتی شاهین (شکار با پرندگان شکاری) روحیه جنگندگی را تیز می کرد. علاوه بر این، بازی های توپی مختلفی با حضور مردان و زنان انجام می شد و این بازی ها بعداً به چین منتقل شد. اما مهمترین ورزش مسابقات اسب دوانی بود که در جشنواره های بهاری با ساز و آوازهای محلی برگزار می شد که با اولین رعد در فروردین و اردیبهشت در استپ آغاز می شد. جدای از آن مهم ترین ورزش شکار بود. به خصوص شکار مداوم که منجر به نابودی هزاران حیوان وحشی و مضر شد، یک مانور جنگی واقعی نیز بود. بر اساس منابع چینی، صد هزار سواره نظام در چنین شکار درگ که تحت حکومت یابغو هون در سال 62 قبل از میلاد برگزار شد، شرکت کردند. در شکار درگ دیگری، منطقه ای به وسعت 700 لی (350 کیلومتر) مورد استفاده قرار گرفت. هم چنین اسکی یکی از ورزش های رایج در بین ترک های ساکن سیبری است که از دیرباز شناخته شده است.


🟣خانواده

طبق یافته های جدید فهمیده شد که در میان هون ها، حاکمان رسم داشتند که با بیش از یک زن ازدواج کنند. اما بقیه مردان جامعه فقط با یک زن ازدواج می کردند. نکته مهم دیگر رسم ازدواج با نامادری بیوه در هنگام فوت پدر است. در واقع، این بیشتر رسم جمع آوری خانواده بی سرپرست زیر یک سقف پس از مرگ پدر بود. هدف از این کار این بود که از بازگشت همسر بازمانده به اصل و نسب قبلی خود و بردن سهم اموال با خود و در نتیجه کاهش نیروی کار جلوگیری شود. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که زنان بیوه در این راه بی حمایت نمی مانند.
می دانیم که هون ها با افراد خارج از قبیله نیز ازدواج می کردند و نوعی برون گرایی وجود داشت. پس سنت ازدواج فامیلی وجود نداشت.


🟢خوراک و غذا

در زندگی بیشتر از گوشت و شیر حیوانات استفاده می شد. علاوه بر این، از دانه های زراعی که از همسایگان خود تهیه می کردند یا پرورش می دادند به عنوان غذا استفاده می کردند. به گفته منابع چینی، آنها گوشت گله های خود را می خوردند و از نوشیدنی هایی که از شیر حیوانات خود درست می کردند، می نوشیدند.


@academic_turkology

 

🔷القاب و مقام های دولتی مورد استفاده هونها


🔴فرمانروای هون طبق نوشته های چینی لقب شان-یو/چان-یو(یابغو) را یدک می کشید و از قبیله تو-که بود که از نظر اقتصادی، جمعیت و سایر جنبه ها از سایر قبیله های ایالت قدرتمندتر بود. 

قبیله تو-که (T'u-ke)که فرمانروایان هون به آن تعلق داشتند و قبایل مرتبط با آن جایگاه برتر در ایالت داشتند. صفوف دولت در دست اعضای این قبایل قدرتمند بود. همه کارمندان دولت نه تنها در دست خاندان حاکم بودند. خارجیانی که از طریق ازدواج با این قبیله ارتباط داشتند نیز می توانستند به خدمات عالی دولتی برسند.
در سطوح اداری ایالت، بالاترین عناوین رسمی بعد از حاکم، یعنی چان یو (شانیو) به شرح زیر بود: شاهزاده هسین چپ (خردمند)، شاهزاده راست هسین (خردمند)، شاهزاده کولی چپ، شاهزاده Ku-li سمت راست به این چهار گوشه (فرعیه / سمت) گفته می شود. عناوین رسمی بعدی ژنرال های بزرگ چپ و راست، تو-وی بزرگ چپ و راست و تانگ هوس بزرگ چپ و راست بودند.
عنوان شاهزاده هسین چپ و راست در راس این عناوین بیشتر بر اساس اطلاعات نظامی است. همانطور که اشاره شد، جالب است که این عنوان در سطح بالا صفت اشراف نیست، بلکه صفت Hsien به معنای خردمند و مدبر بود.

مناصب عالی که چند مورد از آنها را نوشتیم، وظایفی مانند فرمانده ارتش و فرماندار منطقه بود و همانطور که در چین شو نوشته شده است، شانزده رده بالا کاملاً در دست پسران و برادران چان یو بودند . آنها حاکم و مسئول اداره مناطق مختلف ایالت بودند. 

*هیچ سابقه ای مبنی بر اینکه زمینی که آنها اداره می کردند ملک خصوصی آنها بوده وجود ندارد.

در ضمن، این یک واقعیت است که در این سیستم کارمندان دولت که نظم سلسله مراتبی را نشان می دهد، چیزی وجود ندارد که بتوان از پایین ترین سطوح، مثلاً از تانگ هو به چان یو، صعود کرد. بر اساس منابع سلطنت هون ها، چان یو حق وارثی بود که نسبش از قبیله T'u-ke بود. پسر ارشد چان یو وارث ظاهری بود. اگر ولیعهد جوانتر یا فاقد توانایی حکومت بود، برادر بزرگتر چان یو می توانست حاکم شود. اعضای قبایلی مانند هو ، ین ، لان ، هسو-پو که با قبیله تو-که مرتبط بودند، به غیر از شانزده رده بالا نزد کارمندان دولت آورده می شدند.


@academic_turkology

 

🔷قوانین و مقررات در بین هون ها
(طبق منابع چینی)

🟣همان طور که از تاریخ تمدن میدانیم مهم ترین عنصر قانون نویسی وجود خط هست ؛ اما تا به حال هیچ مطلب نوشتاری متعلق به هون ها یافت نشده است. بنابراین ما از وجود ادبیات مکتوب آگاه نیستیم. اما کلماتی از زبان هون وجود دارد که فقط در منابع چینی ثبت شده اند. اگرچه خواندن و درک آنها بسیار دشوار است:

تعابیر زیر از این کلمات تصور میشود: 
تنگری، کوتو(جعبه)، یابغو ، کینگراک (شمشیر)، امچی (ابچی)، توپلو (جمعی)، تبر (آهن)، اردو (قرارگاه). 

🔴اما طبق منابع چینی اطلاعاتی از قوانین هون ها وجود دارد:

((در قانون هون، اگر فردی چاقوی خود را برای قتل بکشد، اعدام می شود. 
اموال دزد ضبط می شود. 
اگر قرار باشد به مجرمی حکم سبکی داده شود، عضوی از بدنش خرد یا بریده می شود. اگر مجازات شدیدی صادر می شد، اعدام می شد. 

مدت زندان بیش از ده روز نبود. تعداد زندانیان فقط چند نفر بودند. 
قوانین تنظیم کننده زندگی اجتماعی هون ها مانند چین پیچیده و دشوار نیست، اما کوتاه و دقیق هست. مجازات های سنگین منجر به قدرت بازدارندگی و فضیلت در ملت می شود و در نتیجه تعداد بسیار کمی از جنایتکاران به وجود می آید.

هیچ کس در برابر قانون ممتاز نیست. کارمندان دولت موظف بودند قوانین و امور کشور را به خوبی بشناسند و به کار گیرند.))


@academic_turkology

 

🔷 کانال تورکولوژی(تورک شناسی):

🔴 علمی برای شناخت تاریخ ، فرهنگ ، تمدن ، دین ، جهان بینی و اساطیر جامعه شناختی ملت تورک.

اگر می‌خواهید به صورت آکادمیک و تخصوصی با تورکلوژی آشنا شوید با لینک زیر کانال ما را دنبال کنید :

@academic_turkology

فعلا از تاریخ هون شروع کرده و تا زمان اسلامیت ادامه خواهیم داد.
بعدا نیز شروع به مطالب میتولوژی و جهان بینی از بهاالدین اگل و آکای کینه ؛ و در ادامه نیز به برسی فرهنگ ، رسم و رسومات(توره) خواهیم پرداخت.

ما را به دوستان خود معرفی کنید.

 

 

 

 

✅ تاریخ تۆرکان(turkologi) = ۲ سپتامبر تا ۸ اکتبر

🔷قدمت قبایل تورکان


🔴امپراتوری هون آسیایی ، اولین دولت که در تاریخ توسط ترکان تأسیس شد ، همچنین اولین امپراتوری بزرگ صحنه تاریخ آسیای میانه است. اگرچه تاریخ دقیق ظهور هونها در صحنه تاریخ قطعی نیست ، اما بر اساس سوابق افسانه ای چین می توان آن را تا سال 2255 قبل از میلاد مسیح دنبال کرد. در این دوره ، نام هون ها به شیوه های مختلف در منابع نوشته شده است. در حالی که نام هون با نام های مختلفی مانند ین-یان ، هسین-یان ، هوچو ، ین-یان ، یونگ-تی ، کوئی-فانگ در منابع چینی رونویسی شده بود ، معروف ترین نام نویسی برای آن ها در منابع چینی به صورت هیونگ-نو بوده هست.
منابع چینی در توصیف گوگ تورک ها به وضوح بیان می کنند که آنها ادامه هون ها هستند. تأکید می شود که ویژگی های ساختاری دولت های آنها ، موقعیت حاکمان و حتی همسرشان ، زندگی اجتماعی ، باورها و تصورات آنها از جهان مشابه بوده هست. مبانی مدل دولت تورکان ، که در مرحله تاریخ آسیای میانه در سال 542 با نام دولت گوگ تورک در منابع چینی به طور مفصل بحث شده و می توانیم از هر جنبه به طور مشخص برسی کنیم ، در دوره ای که ذکر کردیم قابل مشاهده است. اگرچه تمام بوی ها و قبایل از هونها با نامهای مختلف در دورههای بعدی ظاهر شده اند و شالوده اصلی دولت گوگ تورک تشکیل داده بوده اند ، اما منابع چینی از بازماندگان سکا ها با نام اوگور ها در شمال دریای سیاه ظاهر شده و بعدا با ترکیب شدن با قبایل هون های اروپا با نام بلغار ها وارد صحنه تاریخ شدند ولی امروزه دیگر خبری از آنها نیست . و علاوه بر این سکا ها در میان پچنک ها خزر ها و قبچاک های غربی و کومان ها نیز حضور داشتند. ولی منابع چینی دولت گوگ تورک را به عنوان وارثان اصلی هونها نشان می دهند. چون سکا ها تاثیر بسیار کمی در جمعیت ترکان گذاشته اند ، عموما اکثر قبایل سکایی بعد از مهاجرت یواجی ها کلا به سمت غرب و جنوب مهاجرت کرده و سرزمین خود را برای قبایل هون خالی گذاشته اند .
اولین مهاجرت قبایل هون در زمان زمان جی جی خان به غرب صورت گرفت و با ترکیب شدن با دینگ لینگ ها با نام گائوچه وارد صحنه تاریخ شدند (اغوز ها جزئ این قبایل بودند)دومین مهاجرت آنها نیز در زمان تاسیس دولت گوگ تورک قبایل اون اوک ها بودند که با ایستمی خان به غرب رفته و شالوده اصلی گوگ ترک های غربی شدند و مهاجرت سوم حرکت قارلوق ها به غرب بوده است .

بنابراین ، در کلام آخر می توان گفت که پایه های تاریخی اولین دولت شناخته شده ترکان در تاریخ 2255 قبل از میلاد گذاشته شده است.


✍️آتای بورچیگین(اوگدولموش )


@academic_turkology

 

🔷اصلاحات لشکری چینی ها و الگو گرفتن از سبک استپی هون ها

🔴برای اولین بار ایالت جائو در تاریخ307 پیش از میلاد با الگو گرفتن از سبک رزمی استپی همسایگان شمالی خود را آغاز کرد تا از ضعف استراتژیکی خود در برابر حملات آنها محافظت کند. طبق اصلاحات انجام شده به دستور پادشاه وو لینگ ، پوشیدن لباس نظامی هون ها ، استفاده از اسب سواری در جنگ برای اولین بار و همچنین آشنایی با تیر اندازی الگو گرفته شد. مردم چائو برای اولین بار اسب سواری و استفاده از تیر و کمان را یاد گرفتند. قبل از این در ارتش های ایالت های چینی چیزی به نام سواره نظام وجود نداشته و اردو بر حسب ارابه های متصل به اسب ها که یک سرباز با لباس های ابریشمی و مجلسی چینی بر تن و با نیزه های ۳ متری در دست کنترل آن را به عهده میگرفت طرح ریزی شده بود معلوم هست که همچین سازماندهی لشکری نمیتوانست در مقابل گروه های مرتب سواره نظام تیراندازی هون لحظهای دوام بیاورد . بعد از این اصلاحات لشکری در نتیجه ، نیروهای چائو موفق به حمله به سرزمین های هون شدند.
آنها در همان قرن پیروزی دیگری نیز کسب کردند. سر کرده لی مو بخشهای شمالی منطقه چائو در نزدیکی تاونگ در شان-هسی کنونی ، با ارتش متشکل از 160،000 ارابه ، سواره نظام و تیراندازان کمان دار، حمله علیه هون ها انجام داده و ارتش صد هزار سوار هون را در هم شکست . حاکم هون مجبور شد با سربازان خود فرار کند. همانطور که از این اطلاعات فهمیده می شود ، حتی اگر کوتاه باشد ، توسعه هون ها به سمت جنوب در این دوره توسط چینی ها که اصلاحات نظامی را به سبک هون انجام داده بودند ، جلوگیری شد.

دومین اصلاحت لشکری نیز توسط امپراطور شوانگتی(شین-هوانگ تی) در دولت خین صورت گرفت که همراه با آتش کشیده شدن کتب و قتل فیلسوف های کنفیسیوسسیت و تشکیل دیوار چین بوده که در پست بعدی توضیح داده خواهد شد.

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )


@academic_turkology

 

🔷تاسیس دیوار چین ،تاریخ دیوار چین 


🔴همان طور که قبلا گفته شد چینی ها برای اولین بار  در تاریخ تیر اندازی و اسب سواری را از تورکان یاد گرفته اند. به طوری که تا تاریخ ۳۰۷ قبل از میلاد اسب در چین به ندرت یافت میشود و فقط حکم یک حیوان زینتی در دست شراف زادگان چینی را داشت. اما بعد از اصلاحات لشکری بود که روند تاریخ چین عوض شد و این را نیز مدیون تمدن استپی تورکان هستند.

اما دومین اصلاحات اردو در ایالت خین با دستور رهبر اسطوره ای آن دوران یعنی امپراطور شوانگتی اتفاق افتاد که موجب تشکیل بزرگ ترین دیوار تاریخ شد که همچنان نیز باقیست.

🟣در مقایسه با ایالت های دیگر در آخرین دوره جنگ ، سه ایالت اصلی شمالی چائو ، خین و ین همسایه جنوبی هون ها بودند. هر یک از این ایالت ها دیوارهای دفاعی مخصوصی برای دفاع از خود در برابر هونها ساخته بودند. 
آنها برای محافظت از خود در برابر تهاجمات همسایگان شمالی شروع به ساختن دیوارهای دفاعی کرده بودند. برای اولین بار ، ساخت چنین دیوارهای دفاعی چه زمان رخ داده است معلوم نیست . مردم دهقان چین مستقر در مرز ها ، که قدرت جنگی آنها در برابر حملات سخت پویای شمالی ضعیف بود ، نمی توانستند در میدان های جنگ موفق باشند. در نتیجه ، تصور می شد که ایجاد یک مانع طبیعی مناسب تر است. 
اما ماجرای اصلی زمانی شروع میشود که امپراطور شین-هونگ تی(شوانگتی) بعد از اصلاحات ارتشی و اردو به سرکرده منگ تی ان دستور حرکت به شمال را می‌دهد در این زمان به احتمال زیاد تئومان پدر مته خاقان ، حکمران هون بوده است.
سرکرده منگ تی ان با اردوی مجهز خود با اخراج هون ها به شمال هنگ های مرزی تشکیل داده و با متصل کردن دیوار های قدیمی ساخته شده توسط دولت جائو ، در ساخت دیوار یکنواخت بخش مرکزی دیوار امروزی نقش بزرگی داشت. تلاش ده ساله سرکرده در مرز های سرد و بی روح شمالی همراه با مرگ امپراطور شوانگتی شد .سر انجام در چین دوران کشمکش ها و شورش های بزرگ سیاسی و خاندانی شروع شد ، حکمان چینی عامل همه بدبختی ها را بر سر سرکرده نگون بخت انداخته و او را عامل همه ی ویرانی ها دانستند چون به اعتقاد آن ها سرکرده منگ تی ان با تاسیس چنین دوار بزرگی نبض زمین را برده و موجب خشم طبیعت شده است بنابراین بعد از یک سال از فوت امپراطور سرکرده نیز در مقابل آرامگاه امپراطور با خوردن زهر اعدام شد.
بعد از این کشمکش ها خاندان هان قدرت را در دست گرفته و دولت هان جایگزین خین شد.


*باید توجه داشت که دولت خین(چین)طبق منابع چینی از جمله شینجی یک دولت با اصالت تبتی-آلتایک بوده و نام چین برای پورتو تورک های ساکن چین اتلاق میشده است و نام اصلی هان های امروزی که قریب به یک میلیارد نفر داری نفوس هستند در منابع ماچین نوشته شده است.

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه بیلگه قاغان

🔴قسمت اول


من بيلگه قاغان، خاقان ترك را، آسمانْ خدا آن يگانه خدا بيافريد، سخنم اين است پدرم خاقان هوشمند ترك چون بر تخـت نشـست جـوانمردان، سـروران نـه گانه اوغوزان، و مردم ترك . . . به فرمان خداونـد تركـان، بـه خـاطر مـردم و سـرزمين مقدس تركان بر تخت خاقاني نشستم. مردم ترك و سروران تركان خشنود شدند، بـر بلندا بنگريستند. خود بر تخت نشستم و بر مردم چهار سوي خود، رسم و آئين ارجدار برنهادم ...چون بر فراز، آسمان آبي و بر فرود، زمين خاكستري برايستاد، بر ميان آن دو، فرزند آدمي پديد آمد. برفراز فرزند آدمي، نيايم بومين خاقـان و ايـستمي خاقـان برتخـت نشستند. به خاقاني خود، براي مردم ترك، حكومـت و قـانون ارزانـي داشـتند. چهـار سـوي، همگي با ما دشمني كردند. قشون كشيدند و هر چهار سوي را به فرمان خويش درآوردنـد و همگي را به صلح واداشتند. سركشان را سـر خـم كردنـد و بـر پـا ايـستندگان را بـه زانـو درآوردند. در خاوران تا گسترهي قادرقان‌ و در اباختران تا دمير قاپي فرمان راندند. در اين ميان مردم گؤي ترك در اين گستره فراز ايستادند. خاقان آنان دانشي مرد بود، جوانمرد بود. سـروران و مردمـان آنـان نيـز راسـت سـخن مـيبودنـد. هـم از ايـن روي يكپارچگي مردمي را نگه داشت و رسم قانون برنهاد سپس خود چشم بر جهان بست. بر او، بسيار بگريستند. از خاوران از گسترهي بؤكلوچولو، از تبغاچ، از تبت ، از آوار ، از روم ، از قرغيز ، از اوچ كوريگان، از اوتوزتاتار ، از ختاي ، از تاتـابي ايـن همـه آمدند، بر او گريستند، به خاكش سپردند. آنان چنين خاقانان پر آوازه بودند. سپس فرزند كهتر آنان به خاقاني برنشست سپس فرزندانشان نيز خاقـان شـدند. سـپس برادر كهتر چون برادر مهتر  نشد و فرزند از پدر دوري جست و خاقاني نادان بر تخت جلوس كرد. او بد بود. فرماندهان او نيز نادان بودند، بد بودند. از آنجا كه سروران و مـردم هماهنگ نبودند، و از آنجا كه دولت تبغاچ توانست به ريا و نيرنگ دست يازد، برادر كهتـر را بر برادر مهتر بشورانيد، سروران را با تودههاي مردم رو در رو نهاد و ملّت تـرك از هـم پاشيد .خاقاني را كه خود خاقان ساخته بود، از دست فرو هشت. سروران جـوانمرد تـرك به بردگي تبغاچ درآمدند، خاتونان سرافراز به كنيزي گرفتار شدند. سروران ترك، نام ترك از روي خود برداشتند و از خاقان چين فرمان بردند. بدين گونه پنجاه سال سپري شـد. و سپس در خاور بر حكومت بؤكلو بتاختند و در اباختران تا دمير قاپي قشون كـشيدند اما مردم خود، حكومت و نوادگان خويش را به اسارت حكومت تبغاچ درآوردند. ملّت ترك، چنين سخن گفت: ملّتي بودم، حكومتي داشتم، اكنون ملّتم كو؟ حكومتم چه شد؟ براي كدامين كس حكومت برپا ميدارم؟ ملّتي بودم، خاقان داشتم، اكنون سروري را به كدامين خاقان ميسپارم؟ چنين گفتند و تبغاچ را ياغي شدند .اما در ياغيگري نيز نتوانستند گرد هم آيند متحد شوند و ديگر بار تسليم شدند. اما براي تبغاچ حكومت برپاي نداشتند. چنين گفتند كه مردم ترك را نابود خـواهيم سـاخت، نـسل تركـان را بـر خـواهيم انداخت. آنان به سوي مرگ روانه بودند. خداي ترك در آسمانها، آب و خاك مقدس ترك در زمـين ، چنـين گفـت: خداونـد از آسمانها پدرم ائلداريزخان و مادرم ائل بيلگه خاتون را برافراشت و برهانيـد كـه مـردم ترك نابود نشوند و تركان فراز ايستند. نيايم، خاقان، به همراه هفده تـن پـاي بيـرون نهادند، وحي از كوه آمد، بدان سوي روان شدند. آنان كه بر بالاي كوه بودنـد، پـايين آمدنـد. هفتاد تن مرد جنگي شدند. خداوند بر آنان نيرو بخشيد. قشون نياي خاقانم چون گرگ شدند و دشمنان آنان گوسفندوار گشتند. در خاوران و اباختران بتاختنـد و جنگيـان فـراهم آوردنـد،
همگي هفتصد مرد جنگي بودند. نياي سرافرازم با هفتصد مرد جنگي، مردم ترك دولت از دست فرو هشته را، برده گـشته را، كنيز شده را، بي خاقـاني كـشيده را و بـي دولتـي و بـي حكـومتي ديـده را فـراهم آورد، بياموخت و حكومت نخستين آنـان را ديگـر بـاره برپـا داشـت و سـپس مـردم توليس و تاردوش را نيز از اسارت برهانيد و به آنان درجههاي يابغو و شـاه عطـا بفرمود.

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه بیلگه قاغان

 🔴قسمت دوم


حكومت تبغاچ در سوي خاوران دشمن ما شد و در سوي اباختران مردم دوققوز اوغـوز را بذ بر ما بشوريد، قرغيزان، كوريكانها، اوتوز تاتاران، ختاي، تاتابي، همگـي يـاغي شـدند.
پدرم خاقان، در اين ميان، . . . چهل و هفت بار قشون كشيد، بيست بـار بجنگيـد. بـه فرمان خداوند، فرمانروايان را بيفرمانبر، فرمانبران را بيفرمانروا ساخت، دشمنان را به صلح و آشتي واداشت، سركشان را سر خم كرد و برپا ايستادگان را به زانو درآورد و به سوي آسمان خدا به پرواز درآمد و رفت. خاقان بذ، بر سر مزار پدرم، سنگ مزار برپا داشت. به هنگام مرگ پدرم از آنجا كه
من هشت ساله بودم عمويم به آئين دولتي بر تخت نشست و عمويم خاقـان شـد و ملّـت ترك را فراز آورد، سرافراز كرد، گرسنگان را سير ساخت و كمي و كاستي را به فراوانـي آورد. هنگامي كه عمويم بر تخت نشست ، من در ميـان مـردم تـاردوش . . . بـه فرمـان خداوند، شاه بودم. به همراه عمـوي خاقـانم، در خـاوران تـا رود ياشـيل، و گـستردهي شان تونگ‌قشون كشيدم، در اباختران تا دمير قاپي بـا سـپاه تـاختم. از كـوههـاي گؤگمن گذشتم و به سرزمين قرغيز گام نهادم . روي هـم بيـست و شـش بـار قـشون كشيدم. سيزده بار جنگيدم. فرمانروايان را بي فرمـانبر، فرمـانبران بـا بـي فرمـانروا سـاختم،
سركشان را سرخمشان كردم و برپا ايستندگان را به زانو درآوردم. خاقان توركش، خود ترك ما، ملّت ما بود. اما، اين را بها نداد و رو در روي ما ايستاد و بدين گونه خاقان بمرد، فرمان او، سروران او نيز مردند. مردم اون اوخ آزار ديد. مردم آذ را، براي آن كه آب و خاك نياكان ما بيصاحب نماند، فراهم آورديم . . . بارس بـگ بـود. نام خاقان را ما به او داديم. خواهر كهترم را بر او بانو ساختم. سپس خود راه خطا رفت، خاقانش بمرد، مردم نيز برده و كنيز شدند. مردم آذ را، براي آن كه آب و خاك نياكان ما بي صاحب نماند، و نيز قرغيـز هـا را فراهم آورديم، جنگيديم . . . مردم را سامان داديم. در خاوران بيشه زاران كوهستاني قادرقان را پشت سر نهاديم و مـردم را در آنجـا بـه سامان آورديم. و در اباختران مردم ترك را نيز به همان سان تا كنگورتاربان سامان داديم. در آن روزگاران، برده، بردهدار شده بود، كنيز، كنيز داشت. برادر كهتر، برادر مهتر خـود را نميشناخت، فرزند پدر خود را ارج نمينهاد. مردم ما، ايل ما، دولـت مـا بـدين گونـه فـراهم آمدند.
اي ترك اي سروران اوغوز! اي مردم! بشنويد. اگر از فـرا بـالا، تـانري نـابود نسازد، و در فرودان، زمين از هم ندرد، كدامين كس را آن يارائي است كه مردم، ايل و دولت ترك را نابود كند؟ اي مردم ترك به خود آي، كـه ده گـم كـردي، مقابـل خاقـان
دانشورز خود، بدي كردي. آيا جنگ افزار به دستان، سر رسيدند و تو را آواره ساختند؟ آيا نيزه بر دوشان، آمدند و تـو را به اسيري بردند؟ اي مردم سرزمين مقدس اؤتوكن از چه روي گاه به سـوي خـاوران رفتي و گاه نيز اباختران را درنورديدي. بر آن سرزمينها كـه گـام نهـادي خونـت چـون آب جاري شد، استخوانهايت چونان تلي برانباشت. جوانمردان راست قامتانت برده شـدند و دختركان دوشيزه به كنيزي رفتند. تو ندانستي، تو پتيارگي كردي و عمويم خاقان چشم بـر جهان بست. سرور مردم قرغيز را، عمويم را، سنگياد برپا داشتم. خداوند پدر خاقانم و مـادر خـاتونم را برافراشت كه نام و آوازهي ترك بـر جـاي مانـد. مـن مردمـي دارا را خاقـان نگـشتم. فرمانرواي مردمي شكم گرسنه، لخت و برهنه، ناتوان و نادار شدم. بـه همـراه بـرادر كهتـرم گول تيگين سوگند ياد كرديم كه بـراي حفـظ نـام و آوازهي مـردم خـود كـه پـدرمان و عمويمان بر پايشان فراز ايستادهاند، براي مردم ترك، شب، خواب را آشـنا نبـودم، روز شادي را نشناختم. به همراه برادر كهترم گول تيگين و به همراه دو شاه ايـن همـه بـه چنگ آوردم. اين مردم به هم پيوسته را چون آب و آتش دشمن هم نساختم.

@academic_turkology

 

🔷همسایگان آلتایک هون ها در منابع چینی

با نزدیک شدن به پایان قرن سوم پیش از میلاد ، دیگر همسایگان هونها نیز در صحنه تاریخ مشهود شدند. 


🔴 تونگ هو ها : آنها در شرق هون ها زندگی می کردند. تورکولوژی کلاسیک آنها را در تاریخ شناخته شده همان تونگوز های امروزی می داند. ولی پزیرفتن ان حتی از لحاض مولفه های عقلی نیز قابل قبول نیست از طرف دیگر ریشه تونگوز ها در فرهنگ سوشن باستان شناخته شده است نه در دونگ هو ها .
دونگ هو ها بعد از حمله مته به دو قسمت ووهوان و سیان بی تقسیم شدند.


🟣یواجی ها: آنها قبیله در کانسو ، در شمال غربی چین قرار داشتند. در مورد منشأ آنها به عنوان هندواروپایی بحث وجود دارد. ولی بسیاری از محققین در مورد ریشه آلتایی داشتن آنها شکی ندارند . یواجی ها اول توسط مته و برای دومین بار توسط لائو شانگ پسر مته سرکوب شده و به سمت غرب مهاجرت کردند آنها بعدا به دو گروه یواجی های بزرگ و کوچک تقسیم شدند.


🔵 دینگلینگ ها :در همین حال ، تینگ-لینگها در منطقه وسیعی در جنوب سیبری زندگی می کردند که از دریاچه بایکال تا استپ های غرب قزاقستان ، از جمله حوضه رودخانه ینیسی ، پراکنده بودند.
دینگلینگ ها بعدا با ترکیب شدن با قبایل مهاجر هون غربی در منابع چینی با نام گائوچه(گانگلی) وارد صحنه تاریخ شدند.
با اضافه شدن قبایل اون اوک که ایستمی خان با خود به غرب برده بود آنها شالوده اصلی دولت گوگ تورک غربی را تشکیل دادند .اصولا در این زمان تمام قبایل غربی (دینگلینگ ها ، هون ها ،اون اولکو ها) با نام تولس شناخته می شدند حتی اون ایغور ها نیز جز این قبایل بودند. 


🟢 گه کون ها: این قبایل نیز همانند دینگلینگ ها در دومین حمله مته شناخته می‌شوند در مورد هویت آنها نیز می‌توان گفت آنها همان  اجدا‌د قرقیز های شناخته شده ی شمال گوگ تورک ها هستند.
طبق منابع آنها بعدا در اثر فشار هون ها به شمال کوچ کرده اند.

به غیر از این قبایل قبایل دیگر نیز در منابع چینی مانند هسیون-لی ها نام برده شده اند اما در مورد هویت آنها اطلاعی در دست رس نیست.

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه بیلگه قاغان

🔴بخش سوم

بدان زمان كه من خود خاقان گشتم مردم، آواره، از پا افتاده، گرسنه و برهنه بـود، به نام سرافرازي مردم از شمال به سوي اوغوزان، از خاوران به طرف كيدان، تاتابي، از جنوب به سوي تبغاچ قشون كشيدم . . . دوازه بار  جنگيدم . سپس به فرمان تانري ، بـه نـداي بخت خود، و سرنوشت خويش مردمِ رو سوي مرگ را به حيات باز آوردم، برپاي داشتم، مردم گرسنه را جامه پوشانيدم، مردم نادار را دارا ساختم، مردم اندك شمار را بسيار شمار كـردم، از همگسسته ها را در هر سوي به صلح و آشتي بازآوردم، آويزشها را فراوان كردم، همه
از من فرمان بردند. به سن هفـده سـالگي بـه سـوي تـانقوت قـشون كـشيدم. آن كـشور را درنورديـدم، سپاهيان، اسبان، زنان و دارائيهاشان را برگرفتم.
در هجده سالگي ولايات شش گانهي سغديان را تصرف كردم و حكومت جور آنان را برانداختم.
پنجاه هزار سپاهي به سركردگي اونگ توتوگ از تبغاچ بر من هجوم آورد. در ايدوق باش نبرد كردم، همان جا آنان را پريشان ساختم.
در بيست سالگي، قوم مقدس من باسميل ايدوق قوت بـا مـن پيوسـتگي داشـت. بـه علت نفرستادن كاروان خراج، بر آنان قشون كشيدم . . . تابع خود ساختم . . . غنـائم جنگـي فراوان به سرزمين خود آوردم.
در بيست و دو سالگي به سوي تبغاچ حملهور شدم با سپاهي هـشتاد هـزار نفـري چاچا سنون نبرد كردم. سپاهيانش را نابود ساختم.
بيست و شش ساله بودم كه چيك ها و قرغيزان بر من هجوم آوردند. از رود كم برگذشتم و بر چيكها حمله كردم. در اؤرپن جنگيـدم. سـپاهيانش را بـا نيـزه برانـداختم. كشور آذ را برگشودم . . . تابع كردم.
در بيست و هفت سالگي به قرغيزان حمله كردم. برف به درازي نيزه بود، به نيزه همـه را برانداختم، از كؤگمن گذشتم و بر قرغيزان وارد شدم و در بيـشه زاران سـونقا با خاقانشان نبرد كردم. او را كشتم، سرزمينشان را به چنگ آوردم.
در آن سال از بيشه زاران آلتاي گذشتم و رود ايـرتيش را پـشت سـر نهـادم و بـر تورگيش ها حمله بردم. سپاهيان خاقان تورگيش چون آتش ميغريـد و چـون طوفـان بود. 
در بولچو جنگيديم. خاقان، يابغو و شاه را كشتم. سرزمين را بگشودم.
در سي سالگي به سوي بئش باليق شتافتم، شش بار جنگيدم شاه را كـشتم و . . . سپاهش را پريشان ساختم . . . به شهر حمله نكردم. مردم شهر، همگي، بر من گردن نهادنـد . . . از من دعوت كردند. و شهر بئش باليق رها شد. در سن سي و يـك سـالگي قـارلوق هـا بـشوريدند در تمـاق ايـدوق بـاش جنگيديم. قارلوقها شكست خوردند. آنجا را بگشودم . . . مردم باسـميل . . . مـردم قـارلوق گرد آمدند و سويم آمدند . . . سپاهيان را با نيزه برانداختيم . . . در نه اوغوزان كـه تـابع مـن بودند، زمين و آسمان به هم ريخت، بر من رشك رفت و دشمني كردند. در يك سـال چهار بار جنگيدم.

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه بیلگه قاغان

🔴قسمت چهارم

نخستين بار در توغوباليق نبرد كردم. از رود توغلا شنا كنان رد شدم، سپاهيان . . . دومين بار در تپهي آندارگو نبرد كردم. و سپاهي را به نيـزه برانـداختم . . . سـومين بار در تپهي چوغاي نبرد كردم. مردم ترك را يأس برداشت كـم مانـده بـود كـه پريشان شود. تقدير نبود. مردم را از محاصره درآوردم. بـسياري كـه بايـد مـيمردنـد، زنـده ماندند. بسياري از سپاهيان تونرا ييلپاق را در مراسـم دفـن تونـاتيگين دور زدم و نـابود ساختم. چهارمين بار در ازكندي قاداز درآويختم. سپاهيانش را به نيزه برانـداختم، پريـشان ساختم...پريشان... در سي و دو سالگي در قورغان ماغو زمستان را با قحطـي بـه سـر آوردم. در آغـاز بهار به سوي اوغوزان حمله بردم. نخـستين ردهي سـپاه در بيـرون بـود، دومـين رده برجاي بود. قشون اوچ اوغوز در رسيد. آنان چنين انگاشتند كه پيادگان ما ناتوان شـدهانـد، بر ما آمدند. برخي شان براي غارت خانههامان رفتند و گروهي براي جنگيـدن ايـستادند. مـا اندك بوديم. جنگ افزار، اندك داشتيم. اوغوز . . . دشمن . . . خداوند نيرو عطا فرمود، همه را به نيزه برانداختم. به فضل الهي، به نيروي بازوي من، ملّت ترك ظفر يافـت. اگـر من و برادر كوچكم اين پيروزي را فرا چنگ نميآورديم، ملّت ترك نابود ميشد. اي سروران ترك! اي ملّت ترك! بينديشيد و چنين دانيد، ايدون باد ! ايدون باد ! بر آنان حمله بردم سراي و دولتشان را برانداختم. اوغوزان بـا تاتارهـاي نـه گانـه يكي شدند و برآمدند. درآغو دو نبرد سخت درگرفت، بر آنان شكست آوردم. مـردم مطيـع من شدند. اين پيروزي . . . به فضل الهي در سي و سه سـالگي . . . شـد. بـه خاقـان برگزيده، شكوهمند و نيرومند، خود خيانت روا داشت. در فراسوي، بزرگ آسمان خدا، در فـرو سوي آب و خاك مقدس ياري از خاقان دريغ داشت. مردم اوغوزان نه گانه سـرزمين خـود را رها ساخت و به سوي تبغاچ روان شد. تبغاچ . . . به اين سرزمين رسيد. ماندگاري خواستند . . .حمايت از آنان را اندشيدم. مردم . . . گناه نيمروزان بي نـام و نـشان مانـد. در اينجـا اسير ما شدند.
چون من خود خاقان شدم، ملّت ترك را از رنج . . . برهانيـدم. مـردم و كـشور را نظـم و نسق و ياسا دادم . . . گرد آمديم . . . در آنجا نبرد ساختيم. سپاهيان آنـان را بـه نيـزه برانداختيم. هر كس كه گردن نهاد به ميان مردم رفت و آن كس كه ] گردن كـشيد بمـرد. به درازاي رود سلنقا يورش بردم و گسترهي قارغان بگرفتم و دربار و سراي را در هم كوبيدم . . . فرمانده اويغوران با يكصد مشاور خود به سوي خاور فرار كـرد . . . ملّـت ترك گرسنه بود، به گلههاي اسبان تيز رو به سامان آوردم. در سي و چهار سالگي اوغوزان به سوي تبغاچ فرار كردند. مـن غمـين گـشتم و قـشون كشيدم... مردمراتابعخودساختم... مردميكهدورهبرداشتند...... مردم تاتابي تابع تبغاچ شد. ايلچي و پيغام نيك و خبر خـوش نرسـيد، بـه تابـستان يـورش بـردم. حكومتش را برانـداختم. گلـههـاي اسـب را . . . سـربازان گـرد آمدنـد. در سـرزمين قادرقان فراهم آمدند. در نيمروزان به سوي قارلوق لشكر كشيدم. 
تودون يامتار را فرسـتادم، رفـت . . . . رهبر قارلوق نابود شد. برادر كهتر او در يك قلعه . . . كاروان او نرسيد. براي مجازات او قشون كشيدم. به همراه دو سه نفر نگهبان فرار كرد. تودههاي مردم خاقانم آمد گويـان بشكوهيدند . . . اسب بخشيدم. دسته هاي كوچك سواره . . 

@academic_turkology

 

🔷نام اولین خاقان هون در منابع


🔴در سالهای بعد ، پیشرفت مهمی از نظر تاریخ هون در حال وقوع بود. زیرا برای اولین بار در 221 پیش از میلاد ، از یک فرمانروای هون در منابع تاریخی نام برده شده است. نام او T'ou-man بود. هونها از Shan-yü (در اصل Ch'an-yü) به عنوان تیتول فرمانروایی استفاده می کردند. اگرچه ایده هایی وجود دارد که به معنی گستردگی والای نامحدود است ، اما نمی توان به یک نتیجه قطعی رسید. در اینجا ، تلفظ ترکی کلمه "şanyü" ترجیح داده می شود.
بنابراین ، تومان اولین فرمانروای هون (سانیوسی) است که نامش مشخص است. اگرچه تاریخ سلطنت وی در منابع گزارش نشده است ، توئومن ، که در سال 221 قبل از میلاد بر تخت هون دیده شد ، تا زمان مرگش در 209 قبل از میلاد به حکومت خود ادامه داد. در زمان او ، چینی ها هون ها را شکست دادند و آنها را از شمال غربی چین بیرون راندند. عقب نشینی مذکور باعث شد که هونها از نظر جمعیت در حوضه های رودخانه هایی مانند اورخون ، سلنگا ، اونون ، اون جین ، یعنی اتوکن و مغولستان متراکم تر و قوی تر شوند. بنابراین پایه و اساس امپراتوری بزرگ آینده گذاشته شد.
علی رغم حیله های پدر و نامادری ، مته (بهادر) که از تله هایی که برای او ایجاد شده بود جان سالم به در برد ، پدرش را در 209 قبل از میلاد کشته و به تخت هون نشسته بود. پس از آن ، مته ، که تلاش کرد دولت درهیل را تقویت کند ، با شکست دادن تونگ هو ، که در شرق او را تهدید می کرد ، و سپس یواجی ها در جنوب ، بی رقیب شد. وی متعاقباً با به دست آوردن سرزمین های قبلی اجداد خود در شمال غربی چین ، ایالت خود را به ویژه از نظر اقتصادی تقویت کرد. علاوه بر این ، در آسیای میانه ، او بیست و شش قبیله و ایالت مانند قرقیزستان و تینگ لینگ را به خود وابسته کرده است. او دولت هون آسیایی را به یک امپراتوری بزرگ تبدیل کرد. در سال 199 قبل از میلاد ، او امپراتوری چین را که دارای ارتش حداقل چهار برابر بزرگتر از وی بود ، محاصره کرد و خطر بزرگی را به وجود آورد ، بنابراین به جاودانگی دست یافت که در منابع چینی حداقل هزار سال دوام می آورد. او به ملکه چین در نامه ای که نوشته توضیح می‌دهد توضیح می دهد که وی بیست و شش ایالت و امپراتوری را وادار به اطاعت کرده است. مرزهای این ایالت از کره به دریای آرال ، از دریاچه بایکال تا دیوار چین و تا تبت ، از جمله ترکستان شرقی می رسید. اگرچه او قدرت اشغال همه آنها را داشت ، اما چین را تسخیر نکرد. با این حال ، او برتری خود را بر چین معرفی و خراج برای چین تایین کرد تا اقتصاد خود را تقویت کند.


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه بیلگه قاغان


🔴قسمت پنجم


... از رود گؤي اؤنگ گذشتم و قشون فراز بردم، هفت شبانروز بـي آبـي كـشيدم بـه چوراق رسيدم، يولوقچا. . . تا بئش كچن. . .

. . . نخستين روز هفده هزار سوار نظام تبغـاچ را برانـداختم، پيـاده نظـام او را بـه دومين روز درنورديدم . . . باز قشون كشيدم. 
در سي و هشت سالگي، به زمستان گاه، بر ختاي لشكر آوردم.
در سي و نه سالگي به بهاران گاه، به سـوي تاتـابي تـاختم . . . مـن . . . نـابود ساختم . . . سپاهيان، زنان، گلههاي اسب، دارائيشـان . . . . . جنگيـدم . . . گـرفتم نابودساختم ...... سرزمينشرا ...... جنگيدم ... براي... نبردكـردم . . . دادم. جنگاورانش را كشتم و يادمان برپاداشتم. مرا پنجاه سال بود كه تاتابي به ختاي حملـه آورد . . . در كوهـساران تـونگر . . . چهل هزار سپاهي به فرماندهي سردار قوغ فراز رسيد در كوهستان تـونگر يـورش بردم و نابود ساختم ، سي هزار از سپاهيان بكشتم... تاتابي... ده هزار... تاتـابي. . . مرا فرزند بزرگ بيمار شد و بمرد و سردار قوغ را چون سنگياد مزار برافراشتم.
من نوزده سال شاه شدم و نوزده سال خاقان گشتم، مردم را صاحب شـدم، سـي و يك سالگي . . . براي مردم ترك و براي ملّتم خوبيها را ارزاني داشتم.
اين همه را فرا چنگ آوردم، پدرم خاقان، در سال سـگ، مـاه دهـم روز بيـست و شـشم وفات كرد. در سال ميمون، ماه پنجم، روز بيست و هفتم مدفون ساختم. به سركردگي سردار ليسونتاي پانصد سپاه به همراه من آمد. هراسهرا... نيمـروزان زر و سـيم بيشمار آورد، شمع برپا داشت، چوب صندل آورد، خود . . . اين همه مردم، موي كند و گوش و گونه خود . . . خراشيد، اسب خود، سمور خويش بي شمار آورده و نثار كرد. خداي، آن يگانه خداي، من بيلگه، خاقـان تـرك را بيافريـد، سـخنم بنيـوش پدرم ، خاقان هوشمند ترك چون جلوس كـرد، سـروران كنـوني تـرك . . . سـپس سـروران تاردوش . . . سپس سروران شاه پات و سروران پيشتاز كول چور و سروران پيـشين تؤليس آپاطرخان. . . و ديگر سروران پيشتاز پـات شـاه ايـن . . . تمـان ترخان ، تون يوقوق ، بويلا باغا طرخـان ديگـر سـروران فرمـانبر، فرمـانبران انـدرون، سبيق كول ايركين سر سروان و فرمانبران پشت سر او، و سروران كنوني، به پدرم خاقـان بسيار دعا آوردند . . . سروران ترك، ملّت خـود را بـسيار بلنـد آوازه سـاخت، حماسـه پرورد... پدرمخاقان،... سنگسنگينودرختبزرگسرورانتـرك،مـردمتـرك... به خودم، اين اندازه . . 


@academic_turkology

 

🔷مته خاقان (mo-tu)


🔴قسمت اول

با توجه به داده هایی که در متون نوشته شده در قرون بعدی در منابع چینی به دست آمده است، می توان نتیجه گرفت که معادل ترکی قدیمی Mo-tu باگاتور (بهادر در بیان امروزی) است.

مته در سال 209 پیش از میلاد بر تخت نشست. در مورد رسیدن او به تخت پادشاهی در منابع اغراق آمیز آمده است. 

🟣[مته ، پسر بزرگ پدرش ، بزرگترین وارث تاج و تخت او بود. با این حال ، پدرش به تحریک نامادری اش او را به عنوان گروگان به نزد یواجی ها فرستاد تا پسری دیگراش را بر تخت بنشاند. (طبق آداب و رسوم سیاست خارجی آن دوره) .
سپس خودش به یواجی ها حمله کرد. هدف او این بود که مته توسط یواجی ها کشته شود. بنابراین مته به راحتی حذف میشده و تئومان در برابر عموم خود پاسخگو در مورد جانشینی دیگر پسرش خواهد بود . با این حال ، وای مته قبل از اینکه یوا چیها بتوانند او را بکشند ، او یکی از بهترین اسب های آنها را دزدیده و فرار کرده است. تئومان پس از بازگشت پسرش به کشورش ، از عملکرد فوق العاده او شگفت زده شد ، و او را فرمانده یک واحد تیراندازی  10 هزار سواره را تعیین کرده است. پس از آن ، مته واحدی را که به او داده شده بود با نظم و انضباط شدید آموزش داد. تا جایی که آنها به هر هدفی شلیک می کردند که مته تیر سوت کش خود را شلیک می کرد. کسانی که این کار را نمی کردند بلافاصله در آنجا کشته می شدند. وقتی مته ابتدا به اسب مورد علاقه خود و سپس به همسر مورد علاقه اش شلیک کرد ، همه کسانی را که او را تبعیت نکردند ، کشت. 
در نتیجه ، او به این نتیجه رسید که همه ، یعنی ده هزار نفر ، آنطور که او می خواهد تربیت شده اند. این رویداد در 209 قبل از میلاد ، برای اولین بار در تاریخ تورک ، یک واحد نظامی منضبط پذیرفته می شود. (نیهال آتسیز نیز از آن به عنوان اولین ارتش تورکی نام برده است ).
پس از آن ، مته با انقلابی که او طراحی کرده بود در یک عملیات شکار که در کنار پدرش حضور داشت سومین تیر سوت زن خود را نیز به طرف پدرش پرتاب کرد و بلافاصله با شنیدن صوت تیر سربازان تحد انر و آموزش اش نیز این کار را کرده و تئومان توسط پسرش مته کشته شد. و همچنین دولتمردانی که علیه او توطئه کردند بودند نتوانستند از خشم او در امان بمانند. بنابراین ، او در رأس امپراتوری هون ها قرار گرفت و خاقان هون شد .]
اینها مطالبی بودند که به صورت میتولوژی و افسانه وار در منابع چینی ذکر شده است.

*استراتژی تیر صوت زن را به احتمال زیاد مته از یواجی ها آموخته بوده است.


🟢مته ، که در دولت خود کنترل تمام را به اختیار گرفته بود، اکنون این فرصت را داشت که چشم به سیاست خارجی بکشد.
همسایگان هونها در مرز شرقی ، تونگ هو، در آن زمان بسیار قوی بودند. وقتی شنیدند که مته به تخت پادشاهی رسیده است ، می خواستند قدرت خود را نشان داده و او را سرکوب کنند. آنها ابتدا از مته یک اسب بسیار ارزشمند و سپس یکی از زنان او را درخواست کردند. وی پس از مذاکره درباره وضعیت با دولتمردان ، هر دو را بدون مقاومت زیادی ارائه داد. زیرا همانطور که اشاره کردیم تونگ هو ها در این دوران بسیار قوی بود. اما وقتی تونگ هو ، با تصور اینکه مته  از آنها می ترسد ، جسورتر شده و خواستار یک زمین متروک بین دو کشور شدند ، این دفعه مته واکنش تندی نشان داد و ناگهان به تونگ هو حمله کرده ، و شکست سنگینی را به آنها وارد کرد به طوری که تا ۳۰۰ سال بعد از نیز در منابع از آن صحبت میشود .
بعد از آن دونگ هو ها به دو شاخه ووهوان و سیان پی تقسیم شدند. به دنبال این پیروزی ، مته به سمت غرب رفته  و اول دینگلینگ ها ، گه کون ها(اجداد قرقیز ها) و هسیون یو ها را مغلوب کرده و بعد نیز در جنوب یواچی ها را مغلوب کرد ، سپس در چهارمین حمله خود موفق شد زمینهای باستانی هون را که قبلاً توسط چین تحت کنترل چین در جنوب تصرف شده بود ، پس بگیرد.

@academic_turkology

 

🔷مته خاقان کبیر (mete the great)

🔴قسمت آخر 

دو دلیل واضح وجود داشت که چرا هون ها توانستند به راحتی منطقه اورودوس را دوباره اشغال کنند: 

🔵اولین دلیل مرگ ژنرال چینی منگ-تین بود. در زمان امپراتور شوانگتی ، منگ تین فرمانده ارتش بیش از سیصد هزار نفر برای دفاع از دیوار چین بود. مقر اصلی آن در فرماندهی شانگ بود که مغولستان داخلی امروزی است. 
این موقعیت نشان می دهد که اردوس منطقه اصلی دفاع بوده است. با این حال ، پس از آنکه منگ تین در 210 پیش از میلاد مجبور به خودکشی شد ، سیستم دفاعی در منطقه اردوس به طور کامل منحل شد. 

🟣دلیل دوم ، در زمان فرمانروایی امپراتور شوانگتی ، تعداد زیادی از چینی ها مجبور به مهاجرت به منطقه اردوس شدند تا این سرزمین را پر کرده و از مرز دفاع کنند. اوردوس نام منطقه وسیعی بین جغرافیای مغولستان و چین است. این مکان به عنوان منطقه حائل بین ترک ها و چینی ها عمل می کرد. قبایل ترک که در شرایط سخت زمستانی مغولستان با مشکلات اقتصادی روبرو بودند ، به سمت جنوب صحرای گوبی ، یعنی استپ های اوردوس حرکت می کردند کردند و می توانستند به زندگی خود ادامه دهند. هنگامی که اوضاع بهتر می شد ، به ویژه پس از ماه های بهار ، زمانی که فلات مرتفع مغولستان سبز می شد ، آنها باز می گشتند. 
مبارزه برای تسلط بر منطقه اردوس هزاران سال بین ترکان و چینی ها ادامه داشت.
در این میان ، در نتیجه جنگ داخلی در چین ، وقتی همه مردم به شهرهای خود بازگشتند ، هون ها این فرصت را پیدا کردند که به راحتی وارد سرزمین های خالی شوند.

🟢تقریباً در همان زمان ، هان ، اولین سلسله بزرگ که تمام چین را متحد کرد ، تأسیس شد (209 قبل از میلاد - 220 م.) با این حال ، قدرت مته در آسیای مرکزی نیز به سرعت در حال گسترش بود. به منظور مقاومت در برابر حملات هون ها ،  پادشاه هان کائو-تسو را در 201 پیش از میلاد به منطقه ما-ئی فرستاد تا از مرزها در برابر هونها محافظت کند. در پاییز همان سال ، سرکرده هسی-ئن، که مدت ها تحت محاصره نیروهای مته خاقان بود ، چندین بار نمایندگان خود را برای صلح به هون ها فرستاد. ارتباطات مکرر وی با هون ها باعث شد که امپراتور هان او را به خیانت متهم کند. هسی-ئن با درک وضعیت ، شهر را به ترس از اینکه کشته شود ، تسلیم هونها کرد. او حتی به آنها در تصرف شهر تای یوان کمک کرد. در آنجا ، امپراتور هان ، کائو-تسو ، را که در رأس ارتش بزرگی قمارده بود، برای مبارزه با هونها تا پینگ چنگ (در تا-تونگ) پیش رفت. ارتش امپراتور چین بیش از سیصد هزار نفر بود. 
مته با یک استراتژی خوب ، قبل از رسیدن کل ارتش امپراتور چین را محاصره کرد. امپراتور ، که هفت روز در این وضعیت دشوار بود .
اما بعدا مته به پیشنهاد همسرش محاصره را باز کرد ، و امپراطور را آزاد کرد در نتیجه ، امپراطور مجبور شد با امتیازهای سنگین با مته معامله کند. حالا هون ها به چینی ها این احساس را دادند که از نظر نظامی در موقعیت برتر قرار دارند. 
مته محاصره را با پیشنهاد همسرش مبنی بر "حتی اگر کشور بزرگ چین فتح شود ، نمی توان تحت کنترل نگه داشت" را لغو کرد.
در واقع ، همانطور که در حادثه هسین مشاهده شد ، دیدگاه هونها نه تنها نظامی بلکه سیاسی نیز بود. به دنبال آن ، دیگر ژنرالهای شمالی چین و لو وانگ ، پادشاه ایالت ایالت ین و حاکم استان تای و ژنرال چین و هسی به هون ها عزیمت کردند. برخی از آنها که تاجر بودند و قبلاً با هون ها در ارتباط بودند. 
این را می توان اینگونه تفسیر کرد که دولت گرایی مرکزی هنوز در چین توسعه نیافته بود.


@academic_turkology

 

🔷روابط سیاسی میان چین و هون ها


🔴در سال 198 پیش از میلاد ، پیمان صلح بین هون ها و چینی ها منعقد شد.

 طبق این توافق ، حاکم هون باید با شاهزاده خانم چینی از حاکم (چانیو) ازدواج می کرد. 
امپراتوری هان نیز به مقدار مشخصی ابریشم ، شراب به عنوان خراج باید برای هون ها میفرستاد.

او این خراج را چندین بار در سال برای هونها می فرستاد. اگرچه هون ها و می خواستند در نظر چینی ها به عنوان دولت های برابر و برادر شناخته شوند ، اما چینی ها همیشه به چشم دشمن به هون ها نگاه می‌کردند . 

در مقابل این مالیات و هدیه ، هون ها نیز باید دیگر به خاک چین حمله نمی کردند. 
این کل مفاد توافق صلح بوده است .

شاهزاده لیو چینگ به عنوان عروس به دربار هون ها رفت. در نتیجه ، توافقنامه Ho-chin (صلح از طریق خویشاوندی) برای اولین بار در تاریخ امضا شد.
وقتی پادشاه هوئی در سال 192 قبل از میلاد بر تخت نشست ، شاهزاده خانم چینی دیگری را برای ازدواج با مته فرستاد. در زمان فرمانروایی این امپراتور هان ، قدرت اصلی در دست مادرش ملکه لو بود است. 

🟢مته در نامه ای که به ملکه‌ لو نوشته چنین بیان می‌کند :
"من یک پادشاه تنها هستم که در بین نیزارها متولد شده و در استپ ها پرورش یافته است. من بارها با اشتیاق برای سفر به چین به منطقه مرزی آمده ام.
شما نیز یک ملکه بیوه هستید. ما هر دو زندگی بدون لذت را داریم و هیچ وسیله ای برای سرگرم کردن خود نداریم. امید من این است که ما هر دو آنچه را که در یکدیگر داریم با آنچه که نداریم عوض کنیم. "
در این نامه ، مته برای تسلط کامل بر چین ، ترجیح می داد با ملکه لو ازدواج کند تا با شاهزاده خانم جوان. 
زیرا ، همانطور که در بالا تأکید شد ، فتح و اداره چین به راحتی برای هون ها بسیار دشوار بود.

🟣ملکه لو به این نامه چنین پاسخ داد:
"من دارم پیر می شوم و قدرتم ضعیف می شود. موها و دندان هایم می افتد ، حتی نمی توانم درست و متعادل راه بروم. چانیو (مته) باید اخبار بسیار اغراق آمیزی شنیده باشد. من شایسته همسری او نیستم. با این حال ، کشور من هیچ اشتباهی نکرده و امیدوارم او از آسیب رساندن به کشور من اجتناب کند. "

مته با کنار گذاشتن خواسته هایش ، فرستاده ای را فرستاد تا از ملکه تشکر کند. 
بر اساس گزارش ها ، قرارداد قبلی هو-چین هنوز در حال انجام بده است.
حدود پانزده سال بعد ، در 176 قبل از میلاد ، مته نامه ای دیگر به دربار چین فرستاد ، که احساس می کرد اقتدار او را بیشتر می کند. در این نامه ، مته خود را به عنوان شانیوی بزرگ امپراتوری هون معرفی می کند که توسط خدای آسمان(گوگ تنگری) تأسیس شده است . 

🔵در ادامه نامه:
با کمک تنگری​​، کمال رزمندگان و قدرت اسبهایمان ، ما موفق شدیم یواچی ها را از بین ببریم ، همه اعضای قبیله را قطع کرده یا مجبور به اطاعت کردیم. بنابراین ، همه آنها بخشی از مردم هون ها شدند. همه مردمی که با تعظیم زندگی می کردند اکنون در یک خانواده متحد شده اند و کل منطقه شمالی در آرامش است. بنابراین اکنون می خواهم سلاح خود را زمین بگذارم ، به سربازانم استراحت دهم و اسب های خود را در مرتع/دامنه قرار دهم. در اسنای این حادثه اخیر ، دوباره توافق قبلی ما را تکرار کنید. من مایلم آن را عملی کنم. 


از نامه ، مته پس از تسلط بر یواجی و دیگر قبایل آسیای مرکزی ، چنین بر می آید که از قدرت بیشتری برخوردار شده است. به عبارت دیگر ، او تنها حاکم خارج از مرزهای چین در جهان آن زمان بود. خواسته های او در دربار چین به طور طولانی مورد بحث قرار گرفت . در نهایت در بار چین مجبور شد قرارداد قبلی را دوباره بپذیرد.
در این وضعیت امپراتوری هون آسیا ، در نهایت به بزرگترین امپراتوری آسیای مرکزی تبدیل شد ، در زمان پسرش چی یو (لائوشانگ) (174-160 قبل از میلاد) پس از مرگ مته در 174 قبل از میلاد ادامه یافت. 
پس از مرگ مته در 174 قبل از میلاد ، پسرش لائوشانگ شانیو بر تخت امپراتوری هون نشست. گفته می شود که نام دیگر وی چی یو است. لائوشانگ (بزرگتر و برتر) سیاست سلطه جویانه پدرش علیه چین را ادامه داد و در 166 پیش از میلاد ، آنتینگ را در کانسو با ارتش صد و چهل هزار نفر تصرف کرد.
در مقابل حمله هون ها ، چینی ها می خواستند ژنرال آنها به نام چائو و برخی از قبایل هون را که به طرف آنها آمده بودند مسلح کرده و آنها را به جنگ با هون ها بفرستند. با این حال ، آنها موفق نشدند و به لطف ضد حمله هونها ، کاخ امپراتور سلسله هان در چین ، بسیاری از شهرها و قلعه ها تخریب شد. در نتیجه ، چینی ها مجبور شدند مانند گذشته صلح ارائه دهند. مالیاتی که آنها به هون ها می پرداختند افزایش یافت. امپراتور چین اعلام کرد مجازات رعایای او که صلح را نقض کردند ، مرگ است و مطابق توافقنامه ، وی از یورش بردن هون ها به چین جلوگیری کرد.

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه بیلگه قاغان 


🔴قسمت شیشم

من بيلگه قاغان، خاقان ترك، بسان آسـمان خـداي، هـم اينـك بـر تخـت نشستم. سخنم را تا پايان فراگوش دار. باز پسينيان مـن: بـرادر كهتـرم، خويـشانم، فرزنـدم، تمامي ايلم، مردمم سروران راست گزين شاه آپيت و فرمانروايان و طرخانهاي چپنـشين سي تاتار . . . سروران نه گانهي اوغوزان، مردم اوغوز ، اين سخنم را نيـك بنيـوش، سخت فرا گوش دار. در خاوران تا خورشيد زايان، در جنوب تـا نيمـروزان، در ابـاختران تـا غروبگـان و در شمال تا نيم شبان و مردمان اندرونه شان بتمامي از آنِ مـنانـد. ايـن همـه مـردم را . . . سامان دادم. هم اكنون در آسايشاند. اگر خاقان ترك بر گسترهي اؤتوكن سايه زنـد، غمي نيست.
در خاوران، تاصحراي شان تونگ اردو تاختم، تا اندك فاصلهاي با دريا. در نيمـروزان، تا دوققوز ارسن قشون كشيدم، تا اندك فاصلهاي با تبت. در اباختران از رود اينجي گذشتم و تا دمير قاپي سپاه بردم. در شـمال تـا مكـان ييربـاييركو تـاختم. ايـن همـه سرزمين گشودم، بهتر از گسترهي اؤتوكن نيافتم. گسترهي اؤتوكن سزاوار ايل مـن است. بر اين سرزمين جلوس كردم و با خاقان تبغاچ سـازش كـردم. دولـت تبغـاچ زر و سيم، غلات و ابريشم فراوان ميدهد، سخن دلنـشين و هـداياي ظريـف دارد. بـا سـخن دل انگيز و هداياي ظريف دور دياران را فـرا مـيخوانـد و نزديـك مـيسـازد و سـپس پتيـارگي مي آموزد.
انسانهاي هوشمند و دانش ورز و آدميان بي باك و شجاع را به خود فرا ميخواند. اگر شخصي گمراه شود، ايل و مردم او تا فرجامين تن بر جاي نميماند. اي مـردم تـرك فريب سخن دلنشين و هديهي ظريف او را خـوردي و فـراوان مـردي، مـردم تـرك، اگـر در جنوب گسترهي چوغاي را در انديشه فرا داري و يا به تؤگولتو بروي، خواهي مرد. 
در آنجا، پتيارگان چنين انديشند: به دور دياران هداياي ناچيز و به نزديكان تحف گرانبها دهيد. و چنين گويند و فريب دهند آوخ نادان كه به اين سخن باور آورد، نزديك رفتيـد و فراوان نابود شديد. مردم ترك، اگر بدان سوي بروي، خواهي مرد. اگـر بـر اؤتـوكن مقام كني و كاروانها روان سازي، تو را غمي نيايد. اگر بر اؤتوكن مقام كني ، ايلي جاودانـه
فراز خواهي داشت، و خواهي ماند. مردم ترك بهاي سيري را نشناسي. سـيري و گرسـنگي نـداني. بهنگـام سـيري از گرسنگي ياد نياري. هم از اين روي پدرم به خاقاني و عمويم به خاقاني، از چهار سـوي مردم را فراهم آوردند . . . و به فضل الهي چون خود بر تخت جلوس كردم، مردم را از چهار سوي فراهم آوردم و سامان دادم . . . آفريدم . . . دارا كردم. من دخترم را بر پايهي عـادات سترگ خود و به آئين بزرگ به خاقان تورگيش دادم. 

@academic_turkology

 

🔷تاسیس بازار های مرزی در شمال دیوار چین


🔴بعد از مته حملات و هجوم هون ها علیه جین افزایش یافت و این نیز موجب قطع مفاد صلح میشود ، در آخر دربار چین مجبور شد برای راضی کردن هون ها بازار های مرزی به کار بیندازد.

در میان چنین تحولاتی ، باز شدن بازارهای مرزی از اهمیت بسیار استراتژیک برخوردار بود. دولتمرد معروف چیان در 169 قبل از میلاد گزارشی از این بازارهای مرزی دارد:

🟣"نیازهای فوری هونها بازارهای مرزی (کوآن-شیح) است .
حتی به زور آنها می خواهند که خانواده های زات-ایشا فرستاده هایی با هدایای غنی و ظاهری برای صلح بفرستند. با استفاده از این فرصت برای ایجاد بازارهای وسیع مرزی ، که در واقع تصمیمی بود که ما با نگرانی گرفتیم ، من از شما می خواهم که آنها را از تصمیم ما مطلع کنید. و کوره های غذا ، مغازه های برنز باید باز شودند. همه مغازه ها باید به اندازه ای بزرگ باشد که بتواند به صد تا دویست نفر خدمت کند. به این ترتیب بازارهای ما در پایین دیوار بزرگ چین به هون ها هجوم خواهند آورد(هجوم فرهنگی). هنگامی که آنها علاقه وافری به برنج ، خورشت ، غذا و شراب ما پیدا کردند ، این ضعف مهلک آنها خواهد بود. "
پس از عادت هونها به محصولات چینی که از بازارهای مرزی خریداری خواهند کرد ، فرهنگ خود را از دست خواهند داد.
و این نیز زمینه نابودی آنها را خواهد چید.

🟢در زمان فرمانروایی امپراتور چینگ و در سالهای اولیه سلطنت امپراتور وو (156-135 قبل از میلاد) ، هونها مانند قبل به خاک چین نفوذ نکردند. با وجود این ، سلسله هان هرگز از مالیات سالانه خودداری نکرد. با این حال ، هدایای مالیاتی که به پیمان صلح Ho-ch به هون ها پرداخت می شد ، بر بودجه امپراتوری هان سنگینی می کرد. از سوی دیگر ، در بازارهای مرزی با هون ها بسیار خوب رفتار می شد. روابط نزدیک حاصله منجر به نزدیک شدن هون ها و چینی ها شد. تجارت بیشتر گسترش یافت. هدایایی که برای تحت تأثیر قرار دادن افراد برجسته هون ارسال می شد ، افزایش یافت.
پس از مرگ امپراتور هان در 156 قبل از میلاد ، از سردرگمی ایجاد شده در چین به اندازه کافی از طرف هون ها تز این فرصت استفاده نشد. به نظر می رسد این وضعیت یک ضرر مهم برای سیاست هون ها بود. 
امپراتور جدید که به تخت رسید ، از این حرکت حاکم هون استقبال کرد و شاهزاده ای چینی را برای ازدواج فرستاد. 
این رفتار های حاکم هون باعث نارضایتی دولتمردان شده بود. در نتیجه این سهل انگاری های شانیو هون برخی از فرماندهان بدون مشورت با شانیو حمله به چین را آغاز کردند. برخی قبایل سعی کردند به چین پناه ببرند.
بین سالهای 198-135 قبل از میلاد ، بیش از ده قرارداد هوچین (صلح از طریق خویشاوندی در نتیجه ازدواج) بین چینی ها و هون ها امضا شد و هون ها توانستند به طور مداوم امتیازاتی را امضا کنند. با وجود این ، حملات هون ها علیه چین ادامه می یافت. به عنوان مثال ، در 144 سال قبل از میلاد ، هون ها به فرماندهی پادگان شانگ هجوم بردند و حتی اسب هایی از اصطبل شاهنشاهی دربار چین را نیز غارت کردند .
در 142 سال قبل از میلاد ، حاکم ین را تحت سلطه قرار گرفتند و فرمانده فنگ چینگ ، را که سرکرده امپراطور چین در شمال بود را سر بریدند.

این اتفاقات نشان می دهد که چینی ها نیز در عمل و وعده هایشان صادق نبودند و این نیز اصیل ترین عامل خشم هون ها می بود.

@academic_turkology

 

🔷سال 134 پیش از میلاد نقطه عطف روابط هون و چین است. 

🔴در زمان مورد بحث ، یک تاجر چینی به نام نی وانگ به امپراتور چین پیشنهاد داده بود تا نیروهای هون را در ایالت مایی به دام بکشانند. 
پس از بحث های فراوان ، این پیشنهاد توسط در بار هان و شخص امپراطور وو پذیرفته شد. 
سال بعد ، نی-وانگ به منظور اهداف دربار به نزد هونها رفت و به شانیو هون گفت: 

🟣[من می توانم فرماندار و حاکم شهر ما-ئی را بکشم. سپس شهر را به شما می سپارم. و شما تمام ثروتها و کالاها را تصاحب خواهید کرد.]
با اعتماد به سخنان او ، شانیو تصمیم گرفت به نظر او عمل کند. 

🟢سپس تاجر نی با برنامه از پیش تایین شده فردی را که از طرف دادگاه لشکری دربار هان به اعدام محکوم شده بود و شدیدا نیز به حاکم شهر ما-یی شباهت داشت ، کشته و در خارج از شهر سر بی جانش آویزان شد تا به نماینده شانیو هون نشان دهد که در عمل صادق بوده هست و در نامه به او گفت: 

حاکم محلی ما-یی در حال حاضر مرده است ، لطفا سریع اقدام کنید.
با فریب این وضعیت ، شان یو هون با صد هزار سواره تورک وارد دروازه ورود به چین شد. 
در همین حال بود که، نیروهای هان در دره های اطراف با نیروی سیصد هزار نفر ایستاده بودند. 
با این حال ، شانیو در صد و پنجاه کیلومتری مت-یی متوجه تله ای شد که برای او ایجاد شده بود و عقب نشینی کرد. این رویداد بر برتری هون ها در روابط چین که بیش از هفتاد سال به طول انجامید پایان داد. زیرا چینی ها از سیاست دفاعی خود دست کشیدند و شروع به طراحی نقشه های حمله کردند.
در 130 سال قبل از میلاد ، هونها ارتش ده هزار نفری را برای حمله به منطقه ین من فرستادند. با این حال ، جنگ وسیعی تا سال 129 قبل از میلاد شروع نشد. در پاییز آن سال ، امپراتور وو چهار ژنرال را در ارتشهای ده هزار نفری (وی چینگ ، کونگ سون هو ، کونگ سان آئو و لی کوانگ) فرستاد تا هونها را در بازارهای مرزی غافلگیر کند. جالب بود که بازارهای مرزی برای این حمله انتخاب شده بودند ، اگرچه هیچ نتیجه ای از جنگ ها به دست نیامد. چون هونها تماما از این حمله نیز آگاهی داشتند.

@academic_turkology

 

🔷هون ها سرزمین مادری خود در قانسو را از دست می‌دهند .


🔴اولین پیروزی چین در 127 قبل از میلاد اتفاق افتاد. ژنرال وی چینگ با ارتش خود از مرز یون یونگ به لونگ هسی عبور کرد. او پس از تصرف زمینهای اردوس ، پادگانهای وو یوان و شو فانگ را راه اندازی کرد و صد هزار چینی را برای استقرار منطقه فرستاد. 
پس از این تاریخ ، اردوس به طور کامل به چین متصل شد. بنابراین ، منابع ذخیره اقتصادی هونها از دست آنها خارج می شود.
هون ها دومین شکست بزرگ خود را از ارتش هان به رهبری ژنرال هوچاپینگ در 121 پیش از میلاد متحمل شدند. این ژنرال شخصاً سواران سبک را از لونگ-هسی به سمت غرب هدایت داده و وارد قانسو قلمرو حیاتی هون ها شد. در جنگی که فرماندهان هون به نام های چیلی-لان و لو-هو کشته شدند ، ژنرال چینی از پنج ایالت پادشاهی هون عبور کرد.

*فتح قانسو در سال ۱۲۱ پیش از میلاد یکی از بزرگ ترین رویداد های تاریخ هست که سرنوشت جهان را تغییر داد.
با فتح قانسو توسط چینی ها ، برای اولین بار در تاریخ دروازه جهان غرب به سوی چین باز شد و دقیقا از این زمان هست که تاریخ جاده ابریشم شروع میشود و سیاح معروف چینی به نام جانگ-جیئن برای اولین بار سفر به غرب را شروع می‌کند.(چون قانسو تنها دروازه چین به سوی غرب بود)

امپراطور وو-تی بزرگ ترین امپراطور کل تاریخ چین و دو دست راست و چپ او به ترتیب ژنرال هجو ‌پینگ و جانگ-جیئن تاثیر گذار ترین فرد کل تاریخ چین بودند.

🟢پسر ارباب هون-یی ، که از راهرو شانسی در مقابل چینی ها محافظت می کرد ، نیز کشته شد. 
بعداً ، ژنرال هو چا پینگ کوههای ین چی و چی لاین را از هونها گرفت. هون ها مجبور شدند هون یه را با چهل هزار سرباز خود تسلیم چین کند.
هونها پس از از دست دادن اورودوس ، منطقه ديگري را كه براي آنها اهميت حياتي داشت ، از دست میدادند ، سرزمين هايي كه از جاده تاريخي ابريشم تا درياچه اتسين (چينگ هاي) ، ادامه دروازه كانسو ، به سمت غرب گسترش مي يافت.

در سال 119 پیش از میلاد ، وی چونگ و هو چائ پینگ ، هر کدام با پنجاه هزار سواره نظام به دنبال سی تا پنجاه هزار سرباز پیاده نظام ، فرمانروای هون را به سمت شمال صحرای گبی سوق دادند و راههای جداگانه ای را طی کردند. وی چینگ به دنبال شانیو به قلعه چائو-هسین در اطراف کوههای تین ین شمالی رفت. هوچاپینگ تا کوه لانگ چا-سو (بین کوه های هولان و کوه های یین) و صحرای گوبی (هان های) در آنجا رسید و در کوئین مراسم بعد از فتح چینی را برگزار کرد.


@academic_turkology

 

🔷وقایع بعد از فتح قانسو توسط چین


🔴پس از پیروزی های سال ۱۲۱ پیش از میلاد ، چینی ها اکنون منتظر تسلیم هون ها بودند. 
از سوی دیگر ، وقتی هونها توافق صلح مساوی ارائه کردند ، به سفیران هون توهین کرده و آنها را دستگیر کردند. پس از آن ، چینی ها ایلچی خود را به مرکز هون ها فرستادند تا اطاعت هون ها را تضمین کنند. 
در واقع هون ها به راحتی ها تسلیم چینی ها نمی شدند. و این نیز چینی ها را مجبور می‌کرد که سیاست های خصمانه و انقام جویانه و حمله به  آنها را در پیش بگیرند.

در نتیجه این سیاست ها بود که جنگ در سال ۱۱۹ پیش از میلاد دوباره شدت گرفت.
شاهزادگان هون یکی پس از دیگری شکست می خوردند و مقر خود را به شمال صحرای گوبی منتقل می کردند. 
به گفته منابع ، سرکرده گان چینی هشتاد و نود هزار هون را کشته یا زندانی کرده بودند. 
البته چینی ها نیز به همان میزان سربازان خود را از دست داده بودند. 
در حالی که ارتش چین قبل از اعزام صد و چهل هزار اسب داشت ، تعداد اسبها پس از بازگشت به سی هزار اسب کاهش یافت بود. به دلیل تعداد کم اسب ها ، چینی ها نمی توانستند برای مدت طولانی به شمال و بیابان اعزام شوند.

🟢در نتیجه دو جنگ بزرگ در سالهای 121 و 119 قبل از میلاد ، هونها مراتع ارزشمند خود را در کوههای چی لین و ین شیه از دست دادند. این در یکی از سروده آنها در منابع چینی هست : "از زمانی که ما کوههای چی لین خود را از دست دادیم ، دیگر حیوانات ما در حال تکثیر نیستند. از زمانی که کوههای ین چیه خود را از دست داده ایم ، آبهای ما سرخ شده اند تا آنها را تشویق کنند."

*طبق منابع این کوه ها خاستگاه اصلی هون ها بودند که به احتمال زیاد کوه های تیان-شان و تانری امروزی هستند.
هون ها در اندوه از دست دادن این مناطق صدها سال مرثیه بالا را خانده و عزاداری میکردن که با گذشت بیش از دو هزار سال هنوز هم در منابع چینی موجود است.


🟣تغییر دیگر از دست دادن زمین هایی بود که از کریدور قانسو به سمت غرب تا لوبنور و لولان امتداد داشت. امپراتوری هان پادگان استراتژیک چیو چان را در این منطقه ایجاد کرده و هونها را از مردم چیانگ ، متحدان تبتی آنها جدا کرده بود. 

بنابراین ، چینی ها برای اولین بار وارد مناطق غربی شدند. هون ها دیگر تنها فرمانروایان منطقه نبودند.
به گفته یکی از مقامات دوره وانگ مانگ (9-23 بعد از میلاد) ، مثال دیگر زمانی است که نیروهای هان برای حمله به هون ها مرز را ترک کردند.
آنها با مشکلات روبرو بودند یکی از این مشکلات تهیه غذا بود. یک سرباز برای پیاده روی سیصد روزه به هجده گونی برنج خشک نیاز داشت. برنج باید توسط گاو حمل می شد. با این حال ، برای تغذیه گاو لازم بود بیست کیسه گندم اضافه شود. به هر حال یک گاو در صد روز در حال مرگ بود. حمل برنج باقی مانده برای سرباز بسیار دشوار بود. فصل پاییز و زمستان بسیار سرد بود. دوره های بهار و تابستان بسیار بادآور بود. سربازان هرگز سوخت کافی در این سفرهای شمالی حمل نمی کردند. بنابراین ، اعزام چینی ها علیه هون ها نمی توانست بیش از صد روز طول بکشد.


@academic_turkology

 

🔷جانگ-جیئن سیاح معروف چینی

🔴تقریباً نیم قرن ، از 11 تا 60 قبل از میلاد ، هون ها و چینی ها برای سرزمین های غربی جنگ کردند. 
سلسله هان آگاه بود که مناطق غربی ثروت بسیار مهمی در اختیار هون ها قرار داده است.

امپراتور وو (140-87 قبل از میلاد) جانگ-جیئن را برای یافتن یواجی بزرگ به منظور اتحاد با آن ها برای حمله به هونها در سالهای اولیه سلطنت خود فرستاد. 
یواجی ها یک قوم ساکن شمال غربی قانسو بودند. همانطور که قبلا هم گفته شد یواجی ها بعد از مغلوب شدن از لائو شانگ پسر مته یابغو(شانیو) به جنوب غربی فرغانه و منطقه باکتریا کوچ کرده و دولت کوشان رو تشکیل دادند. 
چینی ها که به دنبال متحدان خود ، امیدوار بودند که به آنها برسند. جانگ-جیئن با این که در اولین مأموریت خود شکست خورده بود. ولی با وجود این ، زندان 10 ساله وی در میان هون ها و سفرهای او به باکتریا چیزهای زیادی برای او به همراه داشت. 
به لطف او ، چینی ها این فرصت را پیدا کردند که برای اولین بار با "مناطق غربی" ، یعنی مردم منطقه ترکستان غربی ، آشنا شوند.

چانگ جیئن که برای اولین بار در سال 138 قبل از میلاد توسط امپراتور هان به اتحادیه ووهوان فرستاده شده بود تا علیه هون ها اتحاد ایجاد کند ، شخصی است که دروازه های دنیای غرب را به راستی به روی چینی ها باز کرد. 

جانگ-جیئن که ابتدا توسط هونها اسیر شد ، ده سال در آنجا ماند و با دختری هون ازدواج کرد. سپس او فرصت پیدا کرده و فرار کرد و به سراغ یواجی ها عزیمت کند تا راه متحدان مستقل خود را پیدا کنند .
ولی هنگامی که به یواجی ها رسید ، آنها از اتحاد با چین امتناع کردند ، و او دوباره در راه بازگشت توسط هون ها اسیر شد.
اطلاعاتی که او آورده بود حاوی اطلاعات بسیار ارزشمندی از نظر نظامی در منابع چینی بود. 

در سال 123 پیش از میلاد ، جانگ-جیئن رهبری ارتش ویچینگ را به عهده گرفته و در طی آن او جنگی بسیار استراتژیک و موفق علیه شهزاده مدبر راست هون ها انجام داد.

@academic_turkology

 

🔷اهمیت مناطق غربی برای هونها و چینی ها

🔴چند دهه پس از 108 پیش از میلاد ، پادشاه لو لان (لوبنور) درگذشت. 
به محض شنیدن مرگ او هونها فوراً شاهزاده پادشاه فقید را که در نزد آنها گروگان را به لو لان بردند و بر تخت نشستند. 
بنابراین ، ما می بینیم که هونها ، که توسط حاکمی که آنها را ترجیح می دادند ، بر تخت لولان نشست، با وجود از دست دادن قدرت سابق خود در زمینه های سلطه ، هنوز برخی دستاوردها را به دست می آوردند. 
به هر حال ، این واقعه به ما نشان می‌دهد که هونها هنوز در زمینه سیاست بین الملل کار موفقی انجام می دادند و نشان می دادند که می توانند کارهای موثری را در زمینه هایی که قبلاً در آن تسلط داشتند ، انجام دهند.
هونها یک پایگاه نظامی مهم در کوکا (چا-شیه) داشتند. آنها از طریق این پایگاه دیگر مناطق غربی را اداره می کردند. چینی ها برای رفتن به مناطقی مانند فرغانه و ووسون باید از اینجا عبور می کردند. 

ژنرال چائو پو نو پس از اشغال لولان به کوکا(کوچا) عزیمت کرد. هنگامی که این ایالت تحت کنترل امپراتوری هان قرار گرفت ، فرغانه و ووسون ها در شمال غربی شروع به احساس نفوذ نظامی چین کرده و ترس را احساس می‌کردند . 
مسیر فوق الذکر کوکا (چا-شیه) با اتحاد ازدواج خاندانی بین چینها با ووسون ها در 105 پیش از میلاد تأثیر داشت. در میانه این قرون حساس تاریخی ، یکی از مهمترین مسیرهای جاده ابریشم از اینجا عبور می کرد. این نیز اهمیت و حساسیت مسئله اصلی را نشان می‌دهد .
چین تنها هدفش فقط و فقط نفوذ و گسترش اقتصادی بود.

در قرن بعد ، هون ها بارها برای وصل مجدد کوکا (چا-شیه) جنگیدند. پس از 60 سال قبل از میلاد ، هون ها سرانجام کنترل خود را بر Ch'ü-Shih از دست داده و نفوذ خود را بر مناطق مختلف در گسترش محور زمان کمتر و کمتر می دیدند. 
ای مناطق اهمیت بخصوص در سیاست دولت هون داشت به طوری هون ها در سال 123 بعد از میلاد ، از این سرزمین به عنوان پایگاه اقتصادی و نظامی استفاده می کردند. پس از دست دادن آن آسیب های کشوری و لشکری زیادی در پی داشت.

در 101 پیش از میلاد ، فرغانه توسط ژنرال چینی کانگ لییو اشغال شد. هون ها نتوانستند از این امر جلوگیری کنند. زیرا تعداد سربازان کافی نبود. هدف چینی ها بدست آوردن اسب های عرق ریز فرغانه و نشان دادن قدرت هان به مردم غرب . 

اسب های فرغانه ، معروف به "اسب های آسمانی" (اسب های آسمانی) ، با عرق کردن خون ، در طول تاریخ مورد توجه چینی ها قرار گرفته و در منابع آنها مورد ستایش قرار گرفته اند. 
علت تعریق خون به دلیل خروج خون از بدن آنها با عرق به دلیل گاز گرفتن حشرات روی اسب است. 

این منطقه در منابه چینی گزارش شده است که 12،550 لی (6،275 کیلومتر) از چانگان فاصله دارد ، فرغانه می توانست پایگاه مهمی برای چین باشد. به گفته منابع چینی ، پس از تسخیر تا یوان (فرغانه) ، همه مردم مناطق غربی بهت زده و وحشت زده شدند و بسیاری از آنها نمایندگان خود را برای ادای احترام به سلسله هان فرستادند. منطقه فرغانه با غنای خود ویژگی های بسیار متفاوتی داشت. در قرون بین المللی ، همیشه اهمیت خود را در تاریخ آسیای مرکزی حفظ خواهد کرد.


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه بیلگه قاغان

🔴قسمت پایانی

دختر خاقان تورگئش را بر پايهي عادات سترگ خود و به آئين بـزرگ بـه پـسرم گرفتم . . . سركش را سر خم كردم و برپا ايستندگان را به زانو درآوردم. بر فـرازم آسـمان و بر فرودينم زمين ياورم شدند . ملّت خود را بدان سان كه به چـشم نبيننـد و بـه گـوش نشنوند، در خاوران به خورشيد زايان، در نيمـروزان 
. . .  در ابـاختران . . . طـلاي زرد، سـيم سپيد، حرير كنار بافته، اسبان تيزپا، سمور سياه، سنجاب آبي و اين همه را ارزاني ملّت ترك خويشتن ساختم. خداوند بر فراز ما، ملّت خود را . . . پرورانيـدم، زحمـت روا نداشـتم و نرنجانيدم. . . . سروران ترك مـن، ملّـت مـن . . . اوج گيريـد، فـرازان ايـستيد  . . .  بخشيدم... سنگتراش... دارائي ملّت ترك...ای ملّت ترك از خويشتنِ خود، جدائي
مگزين. 
خويشتن خود را بهتر برس، بهتر خواهد شد، در اندرون خانهات خواهي آرميد، بـي غم و اندوه خواهي بود . . . سپس از ميان تبغاچان بسيار سنگتراش و پيكرتراش آوردم . . . سخن من را فراگوش داشت . . . نقاشان دربار خود را فرستاد. شايـستهي نـام او، سـردابهاي مزارستان ساختم. اندورن و بيرون آن را شايستهي نامش نقش و نگار پرداختم . سنگ نبشته گذاشتم، سخن دلم را نقش كردم . . . تا پسر اون اوخ، تا ديگران، همه بينند و بدانند.
سنگياد جاودانه برپاي داشتم... حك كردم،نوشتم... آن سنگ،مزار...

🟣سوي اباختران


. . بر بالا . . . خاقان بيلگه، به پرواز در آمد. به تابستان، بر بالاي سـر . . . پل آن. . . در كوهستان آهو برود . . . غمين ميشوم. پدرم، خاقان . . . سنگ او را خودم‌ خاقان . . .


🔵سوي نيمروزان اباختران


من يوللوق تيگين سنگياد بيلگه خاقان را بنگاشتم. اين مزارستان را، حجاري را، هنر را من يوللوق تيگين فرزند برادر كهتر خاقان، يـك مـاه و چهـارده روز نشـستم و بنگاشـتم و آذين بستم...

@academic_turkology

 

🔷اهمیت کوجا (کوکا) در تاریخ مناقشات میان هون و هان


🔴شکست مداوم هونها در میدانهای نبرد مناطق غربی به تدریج منجر به افزایش سلطه امپراتوری هان در منطقه شد. 

در نتیجه ، در 60 قبل از میلاد فرمانداری حمایتی مناطق غربی (Hsi-yü Tu-hu) تاسیس شد. پیشتر ذکر شد که در 60 قبل از میلاد ، پادشاه جی چو ، هسین-هسین-تین تسلیم چین شده بود. با تسلیم شدن وی بود که ، عملکرد تونگ پو تو-وی مقام هون ها متوقف شد. به عبارت دیگر ، موقعیت چینی هایی که ذکر کردیم جای او را گرفتند. 

ژنرال چنگ چی بلافاصله پس از تسلیم پادشاه جی چو به عنوان اولین ژنرال محافظ او منصوب شد. اگرچه این دفتر ، مقر نظامی بود ، اما بو تو وظیفه داشت کل منطقه را تحت کنترل چین نگه دارد. 

مقر هون ها در تونگ-پو تو-وی در واقع باید به عنوان نوعی فرمانداری تلقی شود که تخمین زده می شود که در اطراف Karaşar (ین-چی) بوده باشد. 
پایگاه دارای فرمانداری عمومی چینی ها در فاصله 3500 لی (تقریبا 1 750 کیلومتر) از این مرکز قرار داشت.
در نتیجه از دست دادن مناطق غربی ، هون ها نیز متحمل ضررهای اقتصادی زیادی شده بودند از سوی دیگر ، چینی ها در سرزمین هایی که فتح کردند مستعمرات کشاورزی (tun-t'ien) ایجاد می کردند. 
در هر تن-پانصد سرباز کشاورز وجود داشت. هدف از استقرار آنها تولید غذای کافی برای سربازان و مقامات چینی بود. در این موضوع کوکا (Chüü-shih) نقش استراتژیک ایفا کرد.
این منطقه ، که قبلاً انبار برنج هون ها بود ، و همچنین کانون مبارزه هون-هان.

در زمان فرمانروایی امپراتور چائو (86-74 قبل از میلاد) ، هونها بر کوکا تسلط کامل داشتند. پس از سال 67 قبل از میلاد ، خانها این مکان را تصرف کردند. پس از همان تاریخ بود که، حملات هون ها در منطقه آغاز شد. 
و چینیها در 64 قبل از میلاد مسیح مجبور شدند منطقه را تخلیه کنند. با این حال ، چینی ها مردم ساکن در منطقه را به کورلا (چا لی) مهاجرت دادند. 
تا زمان تجزیه دولت هون روال به این قرار بود .
تا این که پس از جنگ داخلی بین شاهزادگان غربی و ولیعهد ، سرانجام دولت بین دو برادر هوهان یه و جی جی خان تجزیه شد.

🟣هنگامی که هونها تحد کنترل هو‌هان یه، در جنوب از کسانی که در زمین کار می کردند محروم بودند(کشاورزان ماهر) ، در 48 سال قبل از میلاد با اجبار رهبر و حاکم خود هو-هان-یه ، به طور کامل به قلمرو امپراطوری هان متصل شدند .
کوکا دوباره کاملاً تحت کنترل چینی ها قرار گرفت. سیستم tun-t'ien (پادگان های کشاورزی) دوباره برقرار شد. این منطقه به عنوان فرماندار ووچی نام جدیدی دریافت کرد.
چینی ها از کوکا از لحاظ اقتصادی (محصولات کشاورزی) سود می برند. و هون ها نیز در عوض ادوات نظامی مخصوصاً سلاح های آهنی را از چین میگرفتند. 
چینی ها علاوه بر اینها  همچنین نیروی انسانی و مالیات نیز از این هون ها دریافت می کردند.

@academic_turkology

 

🔷سیاست دولت داری در میان هون ها

🔴وقتی قدرت مرکزی به دلیل تضعیف هون ها در طول زمان تضعیف شد ، مردمی که به آنها وفادار بودند شروع به شورش کردند. این تلاشها همچنین اقتصاد دولت هونها را متزلزل کرد.

در 72 قبل از میلاد ، ووسون ها ، با کمک چینی ها ، مقر فرماندهی لو لی لی راست هونها را غارت کردند و چهل هزار نفر را از قوم هون ، از جمله طبقه حاکم همچنین هفتصد و پنجاه هزار رأس اسب ، گاو ، گوسفند ، الاغ و شتر را با خود بردند. 

یک سال بعد ، تینگ لینگ ها، ووسون ها ، با ووهوان متحد شدند و به هون ها حمله کردند. هونها 30 درصد از جمعیت خود و نیمی از دامهای خود را از دست دادند. با این رویداد ، سلطه هونها بر مردم زیرمجموعه خود به پایان رسید.

🟢در امپراتوری هون ، پس از اتصال سرزمین های تونگوز (تونگ هو) در شرق و سرزمین های بزرگ در غرب ، توسط مته یک سیستم اداری ایجاد شد. 
زیر دستان شانیو (یابغو) شاهزادگان مدبر چپ و راست و شاهزادگان لو لی راست و چپ بودند. (در کل دولت به چند بخش تقسیم شده و هر بخش به یک شاهزاده از خاندان سلطنتی واگذار شده و اداره میشود)

در هر شاهزاده نشین ، شاهزاده از استقلال زیادی برخوردار بود. او اختیار تعیین زیردستان و افسران خود را داشت.
به عنوان مثال ، با پیشرفت دولت گرایی ، شاهزادگان هون (دولتهای محلی) به نام هون-یی ، هسیو-تو در 120 سال قبل از میلاد در جنوب غربی دولت (در گانسو) ظاهر شدند. این شاهزاده نشین ها خارج از سیستمِ ذکر شده بودند. 
این سبک دولت داری فئودالیسم که از زمان مته ابداع شده بود ، اثرات آن بعد ها تا زمان سلاقجه و عثمانی ها نیز به صورت فدرالیسم حضور داشت .این بدان معناست که نوآوری هایی با توجه به زمان و شرایط در سازمان دولت گرایی تورکی ایجاد شده بود. 
در منابع چینی شش شاهزاده نشین راست و چپ دیگر در دوره های بعدی در هو هان شو ذکر شده است.

دقیقا همین امر نیز تجزیه دولت هون را فراهم کرد.
شکست در خارج باعث ناآرامی در داخل کشور شد. علاوه بر این ، نبرد برای تاج و تخت ، میان شاهزادگان نیز دولت را به افسردگی کشاند.

در سال 57 قبل از میلاد پنج گروه جداگانه برای تاج و تخت رقابت می کردند. در این زمان ، فرمانروا هوهان یه (58-31 قبل از میلاد) این قاعده را تعیین کرد که پسر بزرگتر باید بعد از پدر بر تخت پادشاهی برود ، و این قانون تا اواسط قرن دوم میلادی ادامه داشت.
البته قبل از این رسیدن به قدرت در میان تورکان نه به سن و سال بلکه به ریشه (soy) فرد بستگی داشت ، هر شاهزاده ای که ریشه ی اصیل تری داشت بیشتر مستحق جانشینی بود. در زمان گوگ تورک ها نیز چنین بود.

البته در آخر برنده نهایی این رقابت تاج تخت جی جی خاقان برادر هوهان یه شد.


✍️ آتای بورچیگین ( اوگدولموش )

*برگرفته از کتاب (مفهوم دولت میان تورکان)
بهاالدین اگل


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه تان یوقوق


🔴سوي اباختر


من خود، بيلگه تان يوقوق، در ميان تبغاچيان زيستم. مردم تـرك زيـر يـوغ تبغـاچ بودند. مردم ترك را خاني، خاقاني نبود. از تبغاچ ببريد، صاحب خان شد. اما خان خـود را فروهشت و ديگر بار تسليم تبغاچ گشت. 
خداوند چنين گفت: تو را خان بخشيدم، خـان و خاقان فروهشتي و تسليم تبغاچ گـشتي چـون مـردم تـرك اسـارت پـذيرفت، خداونـد نابودش ساخت و گفت: بمير و مردم تـرك زبـون شـد، ضـعيف گـشت، نـابود گرديـد. 
در سرزمين سير از آنِ تركان، نشاني از فرمانروائي بر جاي نماند. آنان كه در كوه و كمر بر جاي مانده بودند، گردهم آمدند، هفتصد تن شدند. نيمي سواره ، نيمي ديگر پياده بودند. او كه هفتصد تن را بر چهار سـوي خـود فـراهم آورد، شـات بود.
او گفت فراهم آييد من به او نزديك شدم، من بيلگه تان يوقوق با خود گفـتم: آيـا او را خاقان سازيم؟ 
با خود گفتم: گويند دلاور تنومند، بـر پـشت نرينـهاي تنـاور يـا نـاتوان شناخته نگردد. سپس خداي بر من دانش داد، و من دانشي مرد شدم، من خـود، او را خاقـان برگزيدم. به همراه بيلگه تان يوقوق، بويلا باغا ترخان، ائلداريز خاقـان، او در نيمـروزان تبغاچ، در خاوران ختاي و در شمال اوغوزان را به زانو درآورد. من همياري دانـشي و
همراهي پر آوازه گشتم، در چوغاي شمالي و قاراقوم سكني گزيديم.


🟣سوي نيمروزان


در آن سرزمين آهو و خرگوش شكار ميكرديم و بـدين سـان مـيزيـستيم. مـردم گلوشان سير بود. دشمن در سويهاي ما چون لاشخواري خونخوار ميبود. ما را چون لاشـه ميانگاشتند. ما، بر جاي ميبوديم كه ايلچي از اوغوز آمد.
ايلچي بدين گونه سخن آغازيد: نُه اوغوزان را خاقان فراز نشست. به تبغـاچ سـردار كو را فرستاد و به سوي ختايها، تونقاراشيم را بفرستاد و به آنان گفت كه مردم تـرك اندكاند، اما خاقاني شـجاع و نتـرس و وزيـري دانـشي مـرد دارنـد. گـويم: در خـاوران ختاي را تركان نابود خواهند ساخت. 
گويم: مرا، اوغوزان را تركان نابود خواهند ساخت. 
گويم: تبغاچيان از نيمروزان حمله آوريد، ختايان از خاوران هجوم آوريد، من نيـز از شمال حمله خواهم كرد. در سرزمين تركان سير، فرمانروا بـر جـاي نمانـد. تـا تـوانيم، نـابود سازيم. گويم: چون آن سخنان بنيوشيدم، شـامگاهان ديـدگانم را خـواب بيگانـه گرديـد و نيمروزان راحت از دست هشتم. از آن پس به خان خود روي آوردم، چنين گفتم: اگر تبغـاچ، اوغوز و ختاي دست يكي كنند و بر ما بشورند ، مـا از درون و بيـرون در تنگنـا خـواهيم بود. اندك را توان فراهم آورد، نازكان را توان بريـد، انـدك، فـراوان گـردد فـراهم آوردن آن دشوار باشد و نازكان، كلفت گردند، بريدن سخت شود. در نيمروزان در تبغاچ، به اباختران در اباختر و در شمال پيش اوغوزان دو سه هزار سپاهي داريـم. آمـدن را وعـده دادهانـد، آيـا سخني داري؟ چنين گفتم. خاقان من، سخن بيلگه تان يوقوق را بشنيد. گفـت: سـپاهي را بـه دلخـواه ببـر. از گؤي اؤن راه سپردم و به بيشه زاران يوخاري اؤتوكن فراز رفتم. اوغوزان در توغلا با گله و رمهي خود در رسيدند، سپاهي شش هزار داشتند. مـا، به دو هزار بوديم. درآويختم. خدا يارمان شد، پراكندهشان ساختيم، به رودخانهشـان ريختـيم. در آن سو و اين سو بمردند. هم از اين روي، اوغوزان همگي، بر ما گردن نهادند. ملّت ترك را، مـن خـود، بيلگـه تـان يوقـوق بـه سـرزمين اؤتـوكن فـراز آوردم. نيمروزان، اباختران و خاوران خبر گرفتند كه خاقان بر اؤتـوكن جلـوس كـرده اسـت، و فـراز آمدند.

@academic_turkology

 

نوشته عجیب و حیرت انگیز تورکی به خط اورخون در طبقه دوم آیاصفیا

[ما فعلا میرویم ولی وحشتناک تر از این بر خواهیم گشت]

به نظر بسیاری از محققان این نوشته به احتمال زیاد مربوط به آوار ها می‌باشد ؛ که توسط ایلچی آوار ها بعد از قرار داد صلح آخرین جنگ بیزانس و آوار در حوالی سال ۶۳۰ میلادی حک شده است.

نکته جالب ماجرا این است که این وعده و پیشگویی ایلچی آوار ، توسط دیگر قبیله تورکیک یعنی اغوز ها ، با باز کردن دروازه های آناتولی توسط سلطان آلپ ارسلان سلجوقی در سال ۱۰۷۱ میلادی به وقوع پیوست.

*آوار ها اصلی ترین باقی مانده گان قبایل هون های اروپا و دیگر قبایل تولس های مهاجر به غرب بودند.
البته آوار ها در منابع بیزانسی (هونی-آوار ) برخلاف گفته های بسیاری از محققان ارتباطی به ژوان-ژوان های مهاجر به غرب نداشته و در واقع ژوژان ها بعدا با شکست دادن بلغار ها (اگور ها+هون ها) دولت بزرگ بلغار را در اروپا تشکیل دادند.

این سند نکته مهمی نیز که در خود دارد و آن این است که خط اورخون در بین هون های اروپا نیز رواج داشته و نظریه ریشه رونیک و اورالیک داشتن این خط را اثبات می‌کند.

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه تان یوقوق


🔴سوي خاوران


دو هزار تن بوديم. دو قشون برساختيم. از روزگاران پيدائي ملّت ترك، از فـرا روزان جلوس خاقان ترك، كسي به شهر شان تونگ و فراسوي دريا نزديك نشده بود. عرض به خاقان بردم و سپاهي سوق دادم. به شهرشان تونگ و به سوي دريا رفتم. بيست و يك شهر سرخم كرد. سرزمين اوسون بانتاتو در خواب بر جاي ميبود. خاقان تبغاچ بر ما ياغي شد. خاقان اون اوق نيز. خاقان نيرومند قرغيز نيـز مـا را دشمن شد. هر سه خاقان بنا بر آن نهادند كه بر ييلاقات آلتاي حمله آورند. چنـين انديـشيدند : از خاوران بر خاقان ترك بتازيم. اگر بر او نتـازيم، روزي روزگـاري او مـا را از دم تيـغ خواهنـد گذراند. خاقاني جسور دارد، وزيري دانشي مرد. هر سه گرد هـم آيـيم و سـپاهي سـوق دهيم و يكجا نابودشان سازيم. خاقان تركش چنين گفت: ملّت مـن در آنجـا مـيمانـد. 
اكنون ملّت ترك را بلا در رسيده است و اوغوزان را سختي و تنگي آمده است. اين خبر بنيوشيدم. خواب چشمانم را بيگانه شد، نتوانستم فراز بنشينم. آنگـاه انديـشيدم. نخست به قرغيزان حمله كنيم. راه كؤگمن يكي بود. گفـتم ايـن راه را نبايـد رفـت. راهنما خواستم. مرا شخصي از آذان راهنمائي كرد . . . از او شنيدم: راه سرزمين آذ به درازناي رود آني است. . . . به اندازهي يك اسب راه . . . به درازاي رود آني ره سپرديم.
گفتم: انديشيدم و گفتم: راه از آن سوي كه اسبي ره سپرده، هموار است.


🟣سوي شمال


عرض كردم. سپاهي سوق دادم و گفتم: اسـبان را برنـشينيد رود آغ ترمـل را گذشتيم. همه را بر اسبان سوار كردم و برفها را شكافتم. اسـبان فـرو رفتـه در بـرف را، يدك بستم، چوبدسـتي دادم و، از بـرف درآوردم. طلايـه داران قـشون بـرفهـا را كوبيدند و راه هموار كردند . تپهها و خارزاران را درنَوشتيم، سپس فرود آمـديم. بـه ده شـب، تودههاي بر هم انباشتهي برف را گذشتيم. راهنما به كجراهه سـوق داد، و سـر فـرو هـشت.
خاقان غمين شد و به تاخت فرمان داد. چون به رود آني رسيديم، به سمت پـايين فـرود آمـديم. اتـراق كـرديم كـه شمارش كنيم. از اسبان فرود آمديم، اسبان را بستيم. شبانروز رفتيم، قرغيـزان را خوابگاهـان در رسيديم. خوابشان بـه نيـزه بـشكافتيم. سـپاهيان خاقانـشان فـراز ايـستاد، بـه نيـزه درانداختيم. خاقانشان را كشتيم. مردم قرغيز مـا را بـه پيـشواز آمدنـد. سـپس بـه سـوي ييلاقات كؤگمن فراز آمديم.
چون از قرغيزستان بازگشتيم، از خاقان تـورگش ايلچـي خبـر آورد كـه: خاقـان فرمان داده است به سوي خاقان خاوران زمين سپاهي سوق دهيم. و اگر كـه چنـين نكنـيم، خاقان جهان پهلوان و وزير دانشي مردشان ما را نابود خواهد ساخت. 
او گفت: خاقـان تورگش مرز ما را گذشته است و سپاهيان اون اوخ نيز همگي از مرز گذشتهانـد. تبغاچيـان نيز در ميان آناناند. خاقان چون اين را بنيوشيد، گفت: به اردوگاه فراز آيم! خاتون را مرده يافت. 
گفـت: او را دفن كنيم. گفت: قشون بفرستيد. گفت: در بيشهزارانِ آلتـاي فـراز آييـد و بنـشينيد، اردو سالار اينل خاقان و شاه تاردوشان را بفرستاد. به من گفت: بيلگـه تـان يوقـوق ! اين اردو را هدايت كن، گفت: خود سزايشان بده. من تو را چه گويم ! اگر فراز آيند، افزونتـر گردي و اگر درنرسند، ما را خبر كن و برنشين. در بيشه زاران آلتون فراز نشستيم سه كس در رسيدند با اين خبر كه: خاقانشان، سپاهي سوق داده است. اردوي اون اوخ، همگي از مرز گذشتهانـد و در گـسترهي يـاريش گرد آمدهاند. من اين خبر دريافتم و به خاقان فرستادم كه چه بايد كنم؟
از سوي خاقان فرمان رسيد كه بمانيد، به نيكي تجسس كنيـد نگهبـاني دهيـد و اردو را از گزند برهانيد.
بؤگوخاقان مرا چنين سخني گفت. به آپا ترخان هـم خبـري پنهـاني فرسـتاد كـه: بيلگه تان يوقوق بيدار است، خردمند و هوشيار است، راه دان است، اگر گويـد اردو بفرسـتيم، مپذير ! من، چون ايـن سـخن شـنيدم، اردو فرسـتادم. ييلاقـات آلتـون را درنوشـتيم. رود ايرتيش را بي پل و بيگذر گذشتيم. شب را به روز رسانديم، به بامدادان پگاه به بولچـو رسيديم.

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه تان یوقوق
(سنگ نبشته دوم)


🔴سوي اباختران


 . . . ايلچي چنين خبر آورد: در صحراي ياريش سپاهياني به صد هـزار تـن گـرد آمدهاند از اين خبر، سروران همگي گفتند: برگرديم كه چنين بايسته اسـت. مـن بيلگـه تان يوقوق اين گونه گفتم: از بيـشهزاران آلتـاي گذشـتيم، رود ايـرتيش را پـشت سـر نهاديم. آنان همگي شجاعاند. كسي درنيافت . خداوند تنها، الهه ی اوماي خـاك ايـزد و آب ايزد، ما را پيروزي دادند گفتم: چرا ميترسيد؟ چرا بايد برگرديم؟ بايد پـيش تـازيم. پيش تاختيم بگسترديم. روز دوم فرا رسيد. گفتم: اگر بسياريم چرا بهراسيم، اگر انـدكيم چـرا بشكنيم. نهراسيديم و بسپوختيم. دشمن چـون آتـش در رسـيد. دو بـال از مـا بيـشتر داشت. ما، باز نهراسيديم، ستيز كرديم و درآويختيم. خداوند يارمان شد، نگفتيم فراواناند و نترسيديم. شاه تاردوش ما را در چنبر انداخت. چنبر بشكستيم، خاقانشان را گرفتار سـاختيم،
شاه و يابغوشان را همان جا كشتيم. پنجاه سرهنگشان را دستگير كرديم. سروران اون اوخ و مردم همگي، همان شب فرمان از ما بردنـد سـر فـرود آوردنـد. اندك از آنان فرار كردند. همگي را فراهم آورديم و قشون اون اوخ برساختيم و با خود برديم. قشون نيز ما خود برساختيم و اردو برديم. رود آني را گذشـتيم. رود اينجـي را پشت سر نهاديم و از كوه سپيدپوش اك بانگو نيز كه گويند پسر تينسي تـانري در آن ميآرامد، راه سپرديم . . .


🟢سوي نيمروزان


چون به دمير قاپي رسيديم، از آنجـا اردو را بـاز گردانيـديم. بـه اينـل خاقـان، تاجيكان، تخاران . . . و آن سويتر، سغديان به سر كردگي سوغ همگي آمدنـد، سـر خمكردند... در همان روز مردم ترك به دمير قاپي رسيد. به كوهساراني كه پسر تينسي تانري آنجا آرميده، رسيد. صاحب نداشت. من، بيلگه تان يوقوق به آنجـا تـاختم بـراي مـن زر سرخ، سيم سپيد، عروسان، قاليها، شتران كوهان دار به هديه آوردند.
خاقان ائلداريز كه دانشي مرد بود و شجاع، باتبغاچيان هفده بـار جنگيـد، بـا ختـاي هفت بار نبرد كرد و بر اوغوزان پنج بار بسپوخت. وزير او، البته من بودم. سـردارش نيـز من بودم. به ائلداريز قاغان . . . تورك بؤگو قاغان، تورك بيلگه قاغان . . .


🟣سوي خاوران


قاپغان خاقان دربيست و هفت سالگي... آنجا... ميبود.قاپغان را من بر تخت نشاندم، او خاقان جلوس كرد. شب نخوابيدم روز نياراميدم، خون سـرخ خـود ريخـتم، عرق سياه خويش سرازير ساختم، توان و نيرو گذاشتم و گروهاي بزرگ سواره فرسـتادم. دژهاي نگهباني برافراشتم. دشمن پريشان را برگردانيدم. همراه خاقانم اردو فرستادم. خدا يار باد دشمن مسلح را به ميان مردم ترك راه ندادم. اسبان نشاندار را راه نـدادم. اگـر ائلداريز خاقان پيروز نميشد، من پيروز نميشدم، اين است كه ايل دولت ، ايـل شـد و ملّت، ملّت گشت. من به ديرسالي پا نهادم، پير شدم. اگر در ميان مردمي خاقان و دولتي چنين باشد. مردم به چه تنگناها خواهنـد افتـاد! براي ملّت ترك بيلگه خاقان بنوشتم من بيلگه تان يوقوق.


🔵سوي شمال


اگر ائلداريز خان پيروز نميشد، نابود ميگشت و اگر مـن خـود، بيلگـه تـان يوقـوق پيروز نميشدم نابود ميگشتم، در سرزمين قاپغان خاقان، سرزمين ملّت سير ترك، ايـل و تبار، ملت و انسان نميبود. از آنجا كه ائلداريز خاقان و بيلگه تان يوقوق پيروز گشتند، اين سرزمين قاپغان خاقان و ملّت سير ترك . . . خاقان دانشي مرد تـرك، ملّـت سـير ترك، ملّت اوغوز را نيز سرافراز ساخت و برنشاند.

@academic_turkology

 

 

✅ تاریخ تۆرکان(turkologi) = ۸ آگوست تا ۲ سپتامبر

🔷تاریخ تورک قبل از اسلام


🔴بخش اول


وقتی از تاریخ تورک قبل از اسلام نام برده می شود ، بدون شک ، تاریخ ترکان در مناطق وسیعی از کره تا اروپای مرکزی و بالکان در دوره های قبل از مسلمان شدن آنها به ذهن می آید. آغاز تاریخ ترورک مانند تاریخ هر ملتی که بر روی زمین زندگی می کند مشکلاتی دارد. این یک واقعیت شناخته شده است که با عمیق تر شدن گذشته به دلیل کمبود منابع ، مطالب تاریخی کاهش می یابد. در حقیقت ، وقتی از منظر زمانی به زمان های قدیم نگاه می کنیم ، انجام تحقیقاتی که به دلیل کمبود منابع بتوانند نتایج قطعی را به دست آورند ، دشوار می شود. با این حال ، این وضعیت نه تنها مختص تاریخ تورک است ، بلکه در مورد تاریخ همه ملل جهان نیز صدق می کند. آسیای مرکزی ، که فاصله های زیادی بین جهان شناخته شده مدیترانه ای و آسیای نزدیک دارد ، نیز با موانع جغرافیایی احاطه شده بود و دسترسی به رویدادهای منطقه را برای سرزمین های همسایه دشوار می کرد. این تصویر چالش برانگیز ویژه منطقه در تاریخ نگاری به عنوان مانعی برای محقق تاریخ تورک قبل از اسلام منعکس شده است. در حقیقت ، در منطقه وسیعی از منچوری تا مجارستان ، حروف روانی یا متضاد در همه جا دیده می شود. با این حال ، متأسفانه منابع مکتوب آنها برای روشن کردن دنیای داخلی استپ ها کافی نیست. شرایط جغرافیایی سخت استپ ها همواره جوامع را مجبور کرده است که در مبارزه برای بقا زندگی کنند. بنابراین ، آنها فرصت ایجاد پاپیروس رود نیل ، لوح های سفالی بین النهرین ، نوشتن در مناطق دیگر و دیگر آثار فرهنگی را نداشتند. در حالی که ساکنان آسیای مرکزی با انواع سختی ها برای زنده ماندن دست و پنجه نرم می کردند ، در چین همسایه ، می توان با محصولاتی که از خاک های حاصلخیز در آب و هوای معتدل به دست می آید ، زندگی مرفه و گاهی سرسختی را سپری کرد.
 آسایش مشابهی هم برای جوامع آسیای صغیر و مدیترانه نیز مانند چین صادق بود. 
به دلیل سختی آب و هوا و مشکلات منطقه ، ترکهای قدیم کمتر مطالب مکتوب تولید می کردند. با وجود این ، آنها دارای کتیبه ها و مناطق متعددی بودند که با نقاشی های صخره ای بسیار جالب تزئین شده بودند. با این حال ، آنها نمی توانند جهان درونی و تاریخ خود را به طور رضایت بخشی به منابع منعکس کنند. به وضوح مشاهده می شود که چنین نتیجه ای به دلیل شرایط آب و هوایی سخت حاکم بر مناطقی که در آن زندگی می کنند و سایر مشکلات ناشی از جغرافیا بوجود آمده است. هنگامی که آنها به مناطقی رفتند که زندگی در آنها راحت تر بود (چین ، ماوراءالنهر ، ترکستان شرقی ، ایران ، خاورمیانه ، آناتولی و بالکان) ، شروع به نوشتن بیشتر کردند و محصولات بسیاری را درست مانند همسایگان خود تولید کردند. این بزرگترین شواهد برای اثبات دیدگاه ما است.

✍️ آتای بورچیگین (اوگدولموش )


@academic_turkology

 

🔷تاریخ تورکان قبل از اسلام


🔴بخش دوم

این واقعیت که منابع مورد دسترسی به زبانهای مختلف نوشته شده است ، همواره محققان را بر آن داشته است تا به منابع تاریخی جوامع همسایه نگاه کنند. به همین دلیل ، همانطور که در قسمت اول به وضوح بیان شد ، کمبود منابع ایجاد شده توسط ترکها به زبان خود ، تحقیق در مورد تاریخ ترکان قبل از اسلام را دشوار می کند. بنابراین ، ضرورت مطالعات آسیای میانه در مورد تاریخ ترکان قبل از اسلام ، که ما سعی داریم آن را مشخص کنیم ، منابع چینی و دانش محققان از زبان چینی است. وقتی این جنبه از تحقیق به پایان نرسد ، مطالعات به هیچ وجه در یک بدن جامد قرار نمی گیرند. در حقیقت ، نه تنها منابع چینی ، بلکه منابعی که در قرن چهارم میلادی به زبانهای بیزانسی (یونانی) و لاتین نوشته شده است اهمیت پیدا می کنند. از قرن هفتم میلادی ، منابع اسلامی (عربی و فارسی) نیز شروع به ارائه اطلاعات می کنند. در این میان ، برخی منابع وجود دارد که اطلاعات را به زبان های دیگر مانند سغدی ، توتار ، تبتی ، سانسکریت ارائه می دهند. که به غیر از زبان روسی پس از قرن دهم ارزش خود را از دست می دهند.
این وضعیت خاص مورخانی را که می خواهند درباره تاریخ باستانی ترکان تحقیق کنند ، با مشکلات زیادی محکوم می کند ، اگرچه آنها هرگز تسلیم نمی شوند. مطالعه تاریخ تورک قبل از اسلام با خواندن متون ضبط شده به زبان ملل همسایه آسیای مرکزی (چینی ، تبتی ، سانسکریت ، سغدی ، طهر ، فارسی ، عربی ، یونانی ، لاتین ، روسی ، حتی ارمنی و گرجی). در پایان قرن نوزدهم ، با تجزیه و تحلیل کتیبه های اورخون و ضبط تعداد زیادی از نسخه های خطی اویغور ، این فرصت برای ترکها فراهم شد که تاریخ خود را از جهان خود مطالعه کنند. در نتیجه تحقیقات انجام شده پس از آن ، می توان گفت که افق های جدیدی در نگارش تاریخ تورک ، به ویژه از اواخر قرن نوزدهم ، گشوده شده است. از سوی دیگر ، با کیفیت و کمیت آثار علمی منتشر شده به وضوح متوجه شده ایم که عصر جدیدی در زمینه تورکولوژی آغاز شده است.

از این منظر ، تاریخ تورکان قبل از اسلام ، که در منطقه بسیار وسیع تری پراکنده شده است و در واقع تمام طول جغرافیای اوراسیا را در بر می گیرد ، پیش روی ما قرار می گیرد. آغاز تحقیقات درباره این موضوع در غرب موازی مستقیم با توسعه امپریالیسم است. دنیای غرب ، که افق های ناشناخته جهان را در نتیجه اکتشافات جغرافیایی آموخت ، به چین نیز رسید. پس از آشنایی با فرهنگ چینی ، وجود جوامع مختلف در منابع آنها مورد توجه قرار گرفت. با تصور اینکه برخی از قبایل خارجی که همسایه چینی ها بوده اند ، اجداد ترکان هستند ، دانشمندانی که تحقیقات خود را عمیق کردند اسناد زیادی پیدا کردند ، آنها را به زبان خودشان ترجمه و منتشر کردند. اول از همه ، آثار د.گروت در پاریس در 1756 منتشر شد. در اواسط قرن نوزدهم ، علاقه و تحقیق مانند بهمن رشد کرد. محقق روسی بیچورین و محقق فرانسوی ژولین (پاریس ، 1874) دیگر نمونه های اولیه جالب است. کتابها و مقالات زیادی نیز نوشته شده است. اما در سال 1893 ، دوران جدیدی با خواندن تامسن از کتیبه های اورخون آغاز شد. در حال حاضر فرصتی برای یادگیری اصل نام ها و عناوین بیشمار ترکی قدیمی که به زبانهای چینی و دیگر زبان های خارجی نوشته شده اند وجود دارد. در سالهای بعد ، هنگامی که کتیبه های جدید و نسخه های خطی اویغور پیدا و منتشر شد تورکولوژی شروع به کار کرد. این پیشرفت سهم بسزایی در یادگیری ما از تاریخ ترکان قبل از اسلام داشت.
از آنجا که شاهکارهای این موضوع ابتدا در روسیه و فرانسه و به ویژه در آلمان در دهه 1920 آشکار شد ، آموزش متخصصان این زمینه در ایالات متحده آمریکا در خارج از اروپا آغاز شد. به هر حال ، لازم به ذکر است که فشرده ترین مطالعات در مجارستان و فنلاند انجام شده است. پس از جنگ جهانی دوم ، تحقیقات تاریخی قدیمی ترکان در سراسر جهان گسترش یافت و چند برابر شد. در سال 1991 ، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی به تاریخ پیوست، جمهوری های ترک تبار که استقلال خود را به دست آوردند ، روشهای قدیمی شوروی را کنار گذاشتند و به مسابقه تحقیق پیوستند. زیرا آنها به عنوان طبیعی ترین حق خود ، درباره ریشه های خود ، که در سرزمین خود زندگی می کردند ، کنجکاو بودند. از سوی دیگر ، از ابتدای قرن بیستم ، ژاپنی های شرق دور مانند شیراتوری عقب نماندند ، آنها جای خود را در مسابقه گرفتند. می توان گفت که محققان کره ای و دیگر محققان شرق دور ژاپنی را دنبال کردند.


✍️آتای بورچیگین(اوگدولموش )


@academic_turkology

 

🔷منابع چینی در تاریخ تورکان

🔘غنی ترین منابع آسیای مرکزی ، یعنی جبهه شرقی ، در مورد دوره پیش از اسلام تاریخ تورکان به زبان چینی نوشته شده است. بدون شک ارزشمندترین آنها نیز کتیبه هایی هستند که به زبان تورکی نوشته شده اند. با این حال ، از نظر فراوانی اطلاعات و جزئیات وقایع ، آثار تولید شده توسط چینی ها مهم تر و غنی تر هست به طوری که نوشتن تاریخ ترکان قبل از اسلام را بدون در نظر گرفتن این اطلاعات ممکن نه خواهد بود. به همین دلیل ، ارزیابی ویژگی های منابع چینی مفید است.

خود منابع چینی را می توان به سه دسته ی 
1) نوشته های روی مصنوعات فلزی و سنگی 
 2) نوشته های روی پوسته های استخوانی لاک پشت ها 
 3) کتابهای کلاسیک (چان شان-های ، چانه ، لی چی ، چو شو چی نین ، شو چین و غیره )و همچنین گاهشماری ها و دائرةالمعرف ها
طبقه بندی کرد
و از مهم ترین این ها بیوگرافی هایی هستند که در منابع چینی وجود دارد اگرچه این منابع در تاریخ خود چین اولویت ندارند، اما در واقع بخشهایی از تاریخ اقوام همسایه چین و گنجینه تاریخ تورک ها ، تبتی ، کره و حتی ژاپن هستند. از آنجا که چینی ها دقیق ترین اطلاعات را در مورد همسایگان خود و ملت هایی که با آنها در ارتباط بودند ثبت کرده اند که از شجره نامه آنها گرفته و تا زندگی اجتماعی آنها ادامه می یابد.
دقیق ترین منابع تاریخی رو برای خود تشکیل داده اند که نه تنها در تاریخ اقوام آلتایی اهمیت به سزایی دارد حتی دارای اهمیت جهانی نیز هستند
از مهم ترین این منابع می توان به شی-انجی اشاره کرد

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )


@academic_turkology

 

Ural-Altay dileri

1838 yılında Estonyalı bilgin Ferdinand Johann Wiedemann (1805- 1887), Ural-Altay dil ailesinin ortak özellikleri üzerinde çalışmış ve bu dil ailesinin Hint-Avrupa dillerinden farklı özelliklerini aşağıda verilen 14 maddede toplamıştır:


1. Ural-Altay dillerinin en başta gelen özelliği ‘ses uyumu’dur.

2. Bu dillerin sözcüklerinde gramatikal cinsiyet yoktur; yani sözcükler eril,
dişil ve nötr diye ayrılmaz. Meselâ: Ar. مدير ‘müdîr’ = müdür (eril) - .müdîre’= kadın müdür (dişil); İng. he (eril) - she (dişil); Rus‘ مديره
oкно ‘okno’ = pencere (nötr) gibi.

3. Sözcük belirleyici (belirtme edatı) işleviyle sözcüğün başına yazılan Arapçadaki ال ‘el-’ tarif harfi (krş.: الكتاب ‘el-kitâbü’) veya İngilizcedeki ‘the’ artikeli ( krş.: the Americas) gibi ulamalar yoktur.

4. Sözcük yapımı eklerledir; Ural-Altay dil ailesine giren dillerin hepsi bağlantılı (=eklemeli) dillerdendir. Türetme ve çekim eklerle yapılırken köklerde değişme olmaz.

5. İsimlerin çekiminde iyelik ekleri kullanılır. Krş.: İng. his father = Tü. onun baba-sı.

6. Fiil şekilleri zengindir.

7. Hint-Avrupa dillerindeki ön-ek (=preposition) yerine son-ek
(=postposition) kullanılır. Krş.: F. bî-günâh = Tü. suç-suz.

8. Sıfatlar isimlerden önce gelir. Krş.: güzel çocuk.

9. Sayı sözlerinden sonra çokluk eki kullanılmaz (beş elma, üç kişi gibi). Türkçede üç silahşörler, kırk haramiler, yedi cüceler gibi tamlamalar istisnaî örneklerdir.

10. Karşılaştırma, -den çıkma durumu (=ablative) eki ile yapılır: Krş.: Ayşe’den çalışkan.

11. Yardımcı fiil olarak i- kullanılır. Krş.: çalışkandı.

12. Ural-Altay dillerinin çoğunda olumsuz hareket için ayrı bir fiil vardır.

13. Soru eki bulunmaktadır.

14. Bağlar yerine fiil şekilleri kullanılır.

Buna göre, Türk dilini dünya dillerinden ayırt eden bir özellik sayılan ses uyumunun sadece Türkçe için değil, Türkçenin içinde yer aldığı dil ailesine bağlı diğer diller için de geçerli olduğu anlaşılmaktadır.

@academic_turkology

 

🔷تاریخ جغرافیایی ترکان باستان

🔴در تاریخ جهان ، هر جامعه بشری سعی 
کرده است با ادغام با محیط جغرافیایی که در آن زندگی می کند ، زندگی خود را منطبق با محیطش تکامل بخشد اعم از آب و هوای معتدل ، تالاب ها ، مناطق کوهستانی ، جنگل ها یا بیابان هایی
که انسان ها از فرصت های حوزه ای که در آن زندگی می کردند بهره مند شده اند.
وقتی به تاریخ بشریت نگاه می کنیم ، به وضوح مشاهده می شود که این حقیقت غیر قابل انکار هست. 
بنابراین ، با شناسایی رودهایی مانند نیل در مصر ، فرات و دجله در بین النهرین ، سند و گنگ در هند ، و رودخانه زرد در چین ، یا مناطقی از جهان مانند مدیترانه ، آناتولی ، ایتالیا و یونان ، آیا می توان جوامع انسانی ساکن در این مناطق را شناسایی کرد ؟
محروم کردن افرادی که در مناطق دیگر زندگی می کنند با در نظر گرفتن آنها به عنوان نمایندگان تمدن تا چه اندازه صحیح است؟ 
زندگی در زمینه ای که برای زندگی بسیار مناسب است بسیار آسان است. ارائه انواع محصولات فرهنگی در طول عمرهایی که در آنجا زندگی می کردند کار دشواری نیست. با این حال ، زنده ماندن در جغرافیایی که شرایط آب و هوایی فوق العاده سخت و گونه های غذایی و گیاهی کمیاب است ، دستاوردی بزرگتر از تولید محصولات فرهنگی مادی است.
جغرافیای تاریخ باستانی ترکان نیز شرایط بسیار سختی برای زندگی دارد. با این حال ، از نظر عمق تاریخی با تمدن های دیگر نقاط جهان مقایسه شود، به راحتی می توان فهمید که تاریخ ترکان به اندازه آنها قدمت دارد. در نتیجه ، جوامع ترک تبار توانستند با سازگاری با مناطقی که در آن زندگی می کردند ، هزاران سال وجود خود را بدون ناپدید شدن حفظ کنند.
همانطور که این کانال گفته شد، حوزه ای که تاریخ ترکان باستان در آن اتفاق افتده است، جغرافیای اوراسیا است. که منطقه وسیعی است که از جلگه های مجارستان تا شمال کره تا اروپای مرکزی امتداد دارد.
محدوده کمربند فرهنگی استپی ایجاد شده توسط ترکها در اوراسیا با توجه به دوره های تاریخی تغییر میکرده مثلا وقتی امپراتوری های بزرگ تورکی تأسیس شدند ، شمال چین ، افغانستان ، شمال هند ، ایران ، آسیای صغیر ، مصر و بالکان در سیستم فرهنگ استپی ترکان قرار گرفتند.
کمربند جغرافیایی که ما سعی در ترسیم آن داریم با اقتصاد کشاورزی احاطه شده است. آسیای مرکزی و اروپای شرقی برای دامداری مناسب بودند. این به وضوح به این واقعیت اشاره می کند که ترکها اقتصاد حیوانات را توسعه داده و با همسایگان خود برای تأمین محصولات کشاورزی مورد نیاز خود مشارکت می‌کردند .
در حقیقت ، سیستم بندی جغرافیای ترکان قدیم با تقسیم آن به مناطق تاندرا ، تایگا ، استپی و مناطق بیابانی و واحه صحیح تر است. کسانی که در شمالی ترین مناطق تاندرا زندگی می کردند به سختی توانستند زنده بمانند. زیرا تاندرا به آنها شکار محدود و پرورش گوزن شمالی می دهد. بنابراین ، از آنجا که اقتصاد بزرگی وجود نداشت ، جمعیت زیادی ظاهر نشد. حتی تأکید بر این که حداکثر دوازده خانواده می توانند با هم تغذیه شوند ، وضعیت را بیشتر توضیح می دهد. در کمربند جنگلی (تایگا) ، محیط طبیعی توانست کمی بهتر به جامعه بشری که در شکار ، ماهیگیری و جمع آوری مشغول بودند ، کمک کند. این وضعیت منجر به تشکیل جمعیت سازمان یافته تر و کمی شلوغ تر از کمربند تاندرا شد. کمربند کویر و واحه شامل هم از بارورترین مناطق جهان بود که در بیابانهای گرم و خشک در جنوب واقع شده است. در قرون بینابینی ، شهرها و ایالت های شهری در این واحه ها پدیدار شدند.  همیشه مردم استپی کنار هم زندگی می کردند و بیشتر تحت حمایت قدرت های رو به رشد سیاسی در استپ بودند. وقتی تجارت جاده ابریشم به منابع کشاورزی و سایر منابع موجود اضافه شد ، جامعه ی اقتصادی هم شکوفا شد.
از نظر منابع انسانی ، استپ اصلی افضل تر هست. زیرا فرصتهای کافی برای تغذیه بیشتر مردم را برای استفاده از جوامع ارائه می دهد. اقتصاد حیوانی و دامداری نیز ، شامل گله های گوسفند ، بز ، اسب ، شتر و گاو. و گله هایی که  منجر به مهاجرت در محدوده خاصی برای چرا و ایمنی شد شامل میشود به همین دلیل ، عبارت "آنها از طریق علفزارها و آبها زندگی می کنند" هنگام توصیف جوامع ترکی استپی در منابع چینی استفاده می شود. با این حال ، استپ ها از بقیه سازمان یافته تر بودند ، بنابراین می توانستند سریعتر دور هم جمع شوند و با هم زندگی کنند. بنابراین ، جوامع استپی می توانند افراد بیشتری را نسبت به تاندرا و تایگا تغذیه کنند. 
این امر نیز منجر به ظهور اتحادیه های سیاسی قوی شد.

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )


@academic_turkology

 

🔷اقتصاد در استپ های شمال و شمال غرب چین


🔴اقتصاد استپی در درجه اول یک اقتصاد خودکفا است. کسانی که در استپ زندگی می کردند می توانستند غذا ، سرپناه ، لباس و حتی سوخت را از منابع خود تهیه کنند. همانطور که از آثار باستانی مشاهده می شود
 
آنها همچنین می توانند معدنکاری و فلزکاری را انجام دهند. منابع چینی به وضوح بر تخصص خود در زمینه آهن سازی و این زمینه تأکید دارند. به طور خلاصه ، مردم استپی می توانند در انزوا از جوامع مستقر زندگی کنند. با این حال ، همچنین مشخص است که تجارت مبتنی بر مبادله با جوامع مستقر در همسایگی همیشه می خواست زنده بماند ، و چنین سیاست های دولتی به اجرا گذاشته شد. ایالت های استپی یا موسسات سیاسی کمبودهای اقتصادی خود را با محصولاتی که از کشورهای ثروتمند همسایه به دست آوردند جبران می کردند. دو راه برای انجام این کار وجود داشت: تجارت در زمان صلح و حمله به وسایل نظامی در زمان های دیگر.
باید پذیرفت که اسب یکی از عناصر اساسی زندگی استپی است. اسب استپ های آسیای میانه از اولین کتاب تاریخ ، هرودوت ، مورد ستایش قرار گرفته است. اسب های استپی در مقایسه با اسب های مناطق دیگر زیبا نبودند. اما دوام و عدم تأثیر سرما باعث شد که آنها در زندگی بشر برجسته شود. می تواند غذای خود را از زیر برف کنده کند. می تواند با تغذیه از شاخه ها ، پوست یا هر گیاه زنده بماند. یکی از مهمترین شاخص های قدرت ایالات استپی در مقایسه با آبادی ها ، ثروت گله های اسب است. از منابع مختلف گاهی گزارش می شود که آنها ده ها هزار اسب به چین فروخته اند. مورخان دوران اولیه گزارش داده اند که شهرک ها نمی توانند اسب ها را به خوبی اسب های استپی پرورش دهند. با سواره نظام استپی با اسب های یدکی می توان به (از سه تا هجده) نبرد رفت. اگر قحطی رخ ندهد ، می تواند از بسیاری از استپ های وسیع تغذیه کند. با این حال ، در برخی دوره ها ، به دلیل بارش برف در زمستان، یا بروز قحطی، به ویژه در تابستان. که در چنین مواقعی ، اقتصاد به شدت متزلزل می شد ، زیرا احشام کافی برای اجتماع انسانی دامداری نمی‌شود . مردم استپی برای کالاهایی که نمی توانستند تولید کنند به تجارت خارجی نیاز داشتند. آنها در مقابل اسب می فروختند ، ابریشم ، کتان ، پارچه های بافته شده ، محصولات حبوبات می خریدند.


✍️آتای بورچیگین(اوگدولموش )

@academic_turkology

 

🔷ویژگی های جغرافیایی آسیای مرکزی


🔴آسیای مرکزی ، که قطعه ای مهم از تاریخ بر روی زمین است ، دارای تفاوت های جغرافیایی زیادی است. با توجه به روند تاریخی هزاران سال و ویژگیهای فرمهای سطحی ، لازم است بخشی از دشتهای وسیع اروپای شرقی که تا دشتهای مجارستان امتداد دارد به عنوان ادامه آسیای مرکزی ارزیابی شود. مساحت آسیای مرکزی تقریباً 20 میلیون کیلو متر مربع و طول شرق-غرب آن 10 هزار کیلومتر است. آب و هوای قاره ای سختی دارد و تفاوت درجه حرارت در آن بیشترین شایع را دارد. تابستان ها بسیار گرم ، زمستان ها بسیار سرد است. اطراف آن را کوه های بلند احاطه کرده و از اقیانوس ها دور است. بنابراین هوای گرم و بارانی که از اقیانوس ها می آید فرصت عبور از کوه ها و رسیدن به منطقه را ندارد. به دلیل فشار زیاد بر مغولستان در شرق دارای آب و هوا عمدتا بدون ابر در زمستان و اما خنک زیر صفر است. در نتیجه ، آسیای مرکزی دارای مناطق جغرافیایی متفاوتی است ، از بیابان های وسیع گرفته تا سواحل اقیانوس منجمد شمالی پوشیده از تاندرا که توسط کوه های برفی بلند احاطه شده اند.
 این کاملا ویژگی متفاوتی است که صحرای تاکلامکان از سبزی تایگا در سیبری تشکیل شده بنابراین ، می توان سرنوشت جوامعی را که بر اساس ویژگی های متمایز جغرافیای آسیای میانه زندگی می کنند را تعیین کرد.
علاوه بر این ، رودهای برخاسته از کوههای بلند در کنار کمربندهای طبیعی آسیای مرکزی ، واحه های سبز ایجاد کرده اند. چنین سازندهایی بیشتر در پای تیان شان رایج هستند. آبهایی که از قله های کوه سرچشمه می گیرند ، جلگه ها را تغذیه می کنند. این امر منجر به زندگی اقتصادی بسیار غنی در واحه ها در طول تاریخ شده است.
مناطقی واقع در 160 متر زیر سطح دریا در تورفان ، در حوضه Tarim ، در کنار کوههای بلند وجود دارد که این وضعیت از منطقه در برابر سرمای شدید محافظت می کند و به رشد گیاهان در فصل گرم و طولانی تابستان اجازه می دهد.
به در دشت سیبری ، که بزرگترین باتلاق های روی زمین را پوشانده است ، یک تایگای وجود دارد که حدود 10 هزار کیلومتر از اقیانوس آرام به سمت غرب امتداد دارد. جنوب آن کمربند استپی است که از منچوری تا دشتهای مجارستان امتداد دارد. اگرچه تغییرات گیاهی در پوشش های گیاهی وجود دارد ، اما شباهت های جغرافیایی فیزیکی به چشم می خورد. این به واقعیت اوراسیا در تاریخ اشاره می کند. مفهوم پیش از این اوراسیا و تاریخ آن بر اساس این واقعیت شکل گرفته است.

پس از عبور از کوههای اورال ، دشت روسیه با سیبری غربی و جلگه توران می پیوندد و از کارپاتها تا یریسی امتداد می یابد. شرق آسیای مرکزی پوشیده از فلات مرتفع است. از ترکستان شرقی شروع می شود و به منچوری می رسد. از ارتفاعات شرقی و شرقی مغولستان می گذرد و به حوضه رود آمور می رسد. این منطقه وسیع توسط کوههای آلتایی در فلات مغولستان ، کوههای تیان شان در غرب و کوههای کینگان در شرق قطع شده است.


✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )

@academic_turkology

 

Eski Türklerde Hayvancılık


Son yıllarda yapılan araştırmalar hayvan yetiştiriciliği kültürünün ön Türkler tarafından geliştirildiğini ortaya koymuştur (Rasonyi 1971: 5). Tarih sahnesine çıktıkları coğrafya göz önünde tutulduğunda Türklere ilişkin bu değerlendirmenin gayet yerinde olduğu görülür. Bozkır olarak nitelendirilen ilk Türk yurtlarında yaşayabilmenin yolu dönemin en önemli iktisadî varlıklarından “hayvan” a sahip olmaktan geçmektedir. Üzerinde durulan dönemlerdeki üretim seçeneklerinin günümüzle karşılaştırıldığında hayli sınırlı olduğu düşünülürse insanın temel ihtiyaçlarını gidermeye oldukça elverişli bir uğraş olan hayvancılığın Türkler tarafından yürütülmesinin onları ekonomik bağımlılıktan kurtardığı söylenebilir. Gıda, tekstil, ulaşım gibi sektörlerin temel aracı durumundaki hayvanlar, özellikle de at, Eski Türklerin en değerli malı olmuştur. yılkı “ hayvan sürüsü” sözcüğünün Bilge Kağan Yazıtında, barım “mal, servet” sözcüğüyle birlikte oluşturduğu “servet, mal, hazine” anlamındaki yılkı barım ikilemesinin anlamına bürünmesi (Mori 1987: 352) bunun dikkat çekici göstergelerindendir. Eski Türkçede her türlü mal mülk için kullanılan tavar-davar sözcüğünün Anadolu Ağızlarında yalnızca koyun, keçi ve büyük baş hayvanları karşılaması da (Aksan 1998: 213) hayvancılığın Türk toplumunda bıraktığı izler arasında sıralanabilir.
Hayvancılığı yalnızca Eski Türklerin geçim kaynağı olarak görmek eksik bir yaklaşımdır. Türkün bu en önemli geçim kaynağı, onun medeniyet tipini belirlemede de pay sahibidir. Eski Türk takvimin on iki hayvana göre düzenlenmiş olması (Turan 2004) Türk toplumunun dünya algılayışında hayvanların yerini anlatan çarpıcı bir örnektir. Hayvanları için uygun otlaklar arayışıyla mevsimlik olarak yer değiştiren Türklerin konar göçer bir yaşam tarzını benimsemeleri kaçınılmazdır. Peter Golden’ in de değindiği üzere bu konup göçme işlemi Çin kaynaklarının basma kalıp ifadesi gibi, ot ve su aramak için serserice bir gezinti değildir (Golden 2002: 3). yaylag’ dan kışlag’ a; kışlag’ dan yaylag’ a yapılan göçlerde nizam son derece önemlidir. Yine, yaylag ve kışlag’ ların boylar arasında paylaşımı hiçbir karmaşaya izin vermeyecek biçimde gerçekleşmelidir. Bu zorunlulukların doğal sonucu Türklerin teşkilatçılık yeteneği gelişmiş, nihaî noktada devlet kurma becerisine dönüşmüştür.
Konar göçerliğin getirdiği hareketlilik Türklerin bölgenin devasa gücü Çin’e karşı kazandığı zaferlerin başlıca etkenidir. Yerleşik hayata geçme düşüncesi taşıyan Göktürk hakanı Bilge Kağan’a bilge vezir Tunyukuk, kendilerinden yüz kat daha kalabalık olan Çin karşısında ayakta kalabilmenin ancak hareketli yaşamlarını sürdürmeleri ile mümkün olduğunu, aksi takdirde bu büyük kütle karşınında eriyebileceklerini (Taşağıl 2004a: 71) ihtar ederken bu gerçeği tüm çıplaklığı ile görmüştür. Ayrıca, hayvancılık Türkler arasında yalnızca göçebelere has bir uğraşı olarak kalmamış, VIII. yüzyıldan itibaren yerleşilen şehirlerde de tüm yoğunluğuyla sürdürülmüştür.

@academic_turkology

 

Hunlardan başlayarak Türk hayvancılığında atın önemli bir yeri olmuştur. Büyük yılkı sürülerinin dışında Hunların temel zenginlik kaynakları öküz, yak ve deve sürüleriyle, aşırı fazla sayıdaki koyun ve keçileridir. Hunların şahlanış dönemlerinde her bir kişinin yaklaşık 19 baş sığırı, çöküş dönemlerinde ise yaklaşık 5-9 baş hayvanı vardır (Klyashtorny- Sultanov 2003: 68). Göktürklerin yerleşim bölgesi olan Orhon ve Selenga nehirleri arasındaki koyaklarda Ötüken dağlarının meydana getirdiği yüksek bölgelerde Türklerin inekçilikten çok koyunculuğu yeğlemiş olması doğaldır. Ayrıca bu dönemde at yetiştiriciliği tüm ağırlığı ile ikisadi hayattaki rolünü sürdürmüştür (Divitçioğlu 2000: 238). Göktürk döneminde Çin’le yapılan ticarette Türklerin en önemli metaı hayvanlardır (İzgi 1978: 97). Uygurların Orhon imparatorluğu boyunca devam eden ve ekonomilerinin bel kemiğini oluşturan hayvan besleme ve hayvansal üretimle ilgili diğer faaliyetleri Orhon sonrası dönemin diğer şehirlerinde de devam etmiştir (Golden 2002: 139). MK’ de başta at olmak üzere, koyun, keçi, sığır, deve, katır, küçük baş hayvanlar ile kümes hayvanlarına dair verilen bilgiler (Genç 1997: 330-357) hayvancılığın Karahanlı döneminde de yaygın olarak sürdüğünü gösterir. Türkler arasında hayvancılığın bu denli yaygın oluşu Cahiz (öl. 869) başta olmak üzere bazı Arap seyyahların Türklerin başka iş bilmediği gibi genellemelerde bulunmasına (El-Cahiz: 1988: 81-82) yol açmıştır. Ancak böylesi genellemeler gerçeği bütünüyle yansıtmamaktadır. Buna karşılık eski Türk toplumunda hayvancılığın en önde gelen geçim aracı olduğunu da belirtmek gerekir. Durumun en açık göstergelerinden biri komşu Çin ile kurulan ticari ilişkilerdir. XI. Yüzyıla kadar Orta Asya Türk devletlerinin Çin ile yaptığı ticarette Türk tarafının en önemli değişim aracı hayvanlar ve hayvansal ürünler olmuştur.


@academic_turkology

 

🔷سنگیاد کول تکین

🔴اين سنگياد در واقع تأثرّات و عشق و علاقهي كم نظير بيلگه قاغان به بـرادر خـود را در بر دارد كه براي تشكيل حكومت، جان فشاني كرد و در تحكيم و تعظيم وي، نقش عظيمـي داشته است. بيلگه قاغان با چنين روحيهاي ستايش انگيز، به برپائي سنگياد امر كـرده اسـت. در واقع نويسنده، سراينده و سخنگوي اصلي كتيبههاي ايـن سـنگياد خـود (بيلگـه قاغـان) است. سنگياد گول تيگين بر روي پايهاي سنگي به شكل لاك پشت برقرار شده است. هنگـام كشف، از روي قاعده به كنـاري افتـاده بـود. در اثـر بـاد و بـاران و طوفـان بخـشهـائي از نوشتههاي نقر شده، پاك شده است. ارتفاع آن 75 /3 متر است. جنس سـنگ از نـوع مرمـر ناصاف است كه در قسمتهاي بالائي پهناي آن كمتر مـيشـود. داراي چهـار سـوي اسـت. سويهاي شرقي و غربي در پائين 132 و در بالا 122 سانتي متر است. و سويهاي شمالي و
جنوبي در پائين 46 و در بالا 44 سانتي متر است .
رأس سنگياد و قسمت فوقاني آن به پنچ سوي و پنج كتيبه تقسيم شـده اسـت. و ماننـد ستارهاي پنج ضلعي است كه در هـر ضـلع يـك تـصوير اژدهـا دارد. در رأس سـوي راسـت علامت قاغان حك شده است كه به شكل بز كوهي است و در سوي چپ مطالبي به خـط و زبان چيني نوشته شده است و معروف به (كتيبهي چيني)است. سه سوي ديگر، بـه خـط و الفباي تركي باستان و داراي چند كتيبه است. در كنارههاي هر سه سـوي و نيـز در كنـارهي سوي چيني، نوشتههاي اورخوني تركي وجود دارد. طول سطرها 2 متر و 35 سانتي متر است. در سويها و كتيبهي راست، 40 سطر و در سويها و كتيبـههـاي جنـوب و شـمال، 13 سطر وجود دارد. سطرها از بالا به پائين و از راست به چپ حك شـده اسـت. طـول سـطرها بطور متوسط 235 سانتي متر است. حرفها بسيار با نظـم و ترتيـب حـك شـده اسـت و بـا سليقهي خاص و نظم تركي ترتيب يافته است، بـه گونـهاي كـه در نظـر اول شـبيه جـدول مينمايد. در كتيبهي چيني سنگياد، از دوستي تركان و چينيان، از عزت امپراطوري ترك و حشمت بيلگه قاغان سخن رفته است. در پايان مطالب چيني، جملاتي نظيـر؛(ايـن سـنگياد را بـراي عبرت آيندگان برپا ساختيم.)و (اين سنگياد را چون كوه به ياد اين بزرگان براي آيندگان بر جاي نهاديم.)و تاريخ كتابت حك شده است.
در كنار اين سنگياد، راهي به طول 5 ـ 4 كيلومتر وجود دارد كه طول راه پر از سنگيادها و پيكرههاي كوچك و بزرگ و مجسمههاي سنگي است و در همين مسير سر پيكـر سـنگي گول تيگين و تنهي پيكر همسر او و بخشي از صورت وي كشف شده است. پيكرهها، طبـق سنت كهن تركي در فاصلههاي 5 ـ 4 متري و رو در روي هم چيده شـدهانـد و معـروف بـه (بالبال) اند. بالبال عبارت از مجسمههاي خشن و بد هيئت دشمناني بـود كـه قهرمانـان در طول زندگي خود آنان را نابود ميكردند، و اغلب از سنگ سياه ساخته ميشد. در حماسههاي كهن تركي، (بالبال)به روسياهي و دلسياهي وصف شـده اسـت و حيلـه و نيرنـگ صـفت اصلي صاحبان بالبالهاست كه فقط با اين حيله، گـاه مـيتواننـد قهرمانـان تـرك را از پـاي درآورند. در غمنامهي آلپ ارتونقا (افراسياب)نيز دشمن سـياه چـرده، بالبـال ناميـده شـده است. سنگيادها را در اصل فرهيختگان و هنرمندان با استعداد ترك برپا كردهاند و در ساختن و برپائي آن، بويژه در بخش چيني از غلامان چين نيز استفاده شده اسـت. كتيبـههـاي ايـن
سنگياد از زبان (بيلگه قاغان)و (يوللوق تيگين)بـرادرزادهي (گـول تيگـين)بيـان شـده است.
گول تيگين سردار بزرگ، برادر كوچك بيلگه قاغان، بسيار جسور و شـجاع بـوده اسـت.
بيلگه قاغان پس از آن كه بر تخت امپراطوري جلوس ميكند، او را بـه فرمانـدهي سـپاه بـر ميگزيند. وي در مدت فرماندهي تا مرگ خود در 731 م. چندين سرزمين را در شرق و غرب فتح ميكند و قلمرو امپراطوري گؤي تركان را گسترش ميدهد و در جنگهائي كـه در پـنج
سال آخر عمر خود (726 ـ 731)شركت ميكند، هيچ گاه شكست نميخورد. همانگونه كه گفتيم متن سنگ نبشتهي سنگياد گول تيگين از زبان بيلگه قاغـان بيـان شده است. بيلگه قاغان در اين متون از زحماتي كه برادرش و نيز خودش براي حفـظ عـزت مردم كشيدهاند و نيز از پيروزيها و شجاعت سران سپاه سـخن مـيگويـد و از مـرگ بـرادر اظهار تأسف ميكند. به گفتهي فراهم آورندگان «اورخون يئني سئي آبيدهلـري»: «در جهـان تـاكنون هـيچ پادشاهي اين گونه دربارهي برادر كوچك خود بـا صـميميت سـخن نگفتـه اسـت.» بيلگـه قاغان براي دفن جسد برادرش، مراسمي بسيار با شكوه برپا ميسازد و حتي دولت چين براي شركت در اين مراسم، هيئت سياسي عالي رتبه اعزام ميكند.
سنگياد گول تيگين را بيلگه قاغان در تابستان 732 م. برپـا سـاخته و كـار نقـر و حـك كتيبههاي آن در زمستان سال 733 م. به فرجام رسيده است.

✍️دکتر ح.م.صدیق

@academic_turkology

 

🔷کتیبه بیلگه قاغان

🔴اين سنگياد در همان مكان و يك كيلومتر دورتر از سنگياد گول تيگين قرار دارد. شـكل و ترتيب و ساخت آن، كاملاً شبيه سنگياد گول تيگين است.
در اين سنگياد در كتيبههاي سوي شرقي حداكثر 41 سطر و حداقل 15 سطر وجود دارد. در كتيبههاي سوي چپِ سنگياد يك كتيبه به خط و زبان چيني موجود است كه تقريباً محـو شده است و بر صدر آن كتيبهاي تركي نقش بسته است. بقيه كتيبههاي سنگياد، همگـي بـه
خط و زبان تركي باستان است. سنگياد بيلگه قاغان در سال 735 م. يك سال پس از مـرگ او از سـوي فرزنـدش برپـا
شده است. در كتيبههاي اين سنگياد نيز بيلگه قاغان است كه سخن ميگويد. نخستين 8 سطر از سوي شمالي سنگياد، شبيه سوي جنوبي سنگياد گـول تيگـين و نيـز سطرهاي 34 ـ 2 از سوي راست، شبيه سطرهاي روبروي جبههي راست سنگياد گول تيگين است كه دنبال آنها، شرح وقايع پس از مرگ گول تيگين افزوده شده است. اين سنگياد سرنگون شده است و به صورت شكسته و چند قطعه كشف شده است. پـاك شدگي و سائيدگي و خراب شدگي آن بيشتر است. اين سنگياد را يوللوق تيگـين بـرادرزادهي بيلگه قاغان نگاشته و حك كرده است.
در هر دو سنگياد، گذشته از سخنان بيلگه قاغان، افزودهها و نگاشتههاي يوللوق تيگـين آمده است. در اطراف اين سنگياد نيز تعدادي كثير از سنگهاي تراشـيده شـده و پيكـرهـا و بالبالها موجود است.
اين سنگياد در سال 1889 از سوي محقـق روسـي ن. م. يادرنتـسوف يافـت شـد. آن را نخستين بار و. و. رادلف و سپس و. تامسن و بعدها س. ي. مالوف به روسي ترجمه كردنـد و نخستين ترجمهي تركي همانند سـنگياد پيـشين، از آن «حـسين نـاميق اوركـون»اسـت و برگردان نهايي را در تركيه مرحوم پرفسور ارگين انجام داد


✍️دکتر ح.م.صدیق

@academic_turkology

 

🔷سنگياد تان يوقوق


 🔴در آن سوتر از دو سنگياد گول تيگين و بيلگه قاغان، سـنگياد تـان يوقـوق قـرار گرفتـه است. اين سنگياد، در فراز رود «يازاولا»و نزديك «باين چوققوا» برپا شده است. بـه خـلاف دو سنگياد ياد شده در بالا، هنوز پابرجاست و بر زمين نيفتاده است. اين سنگياد از دو سـنگ نبشته با چهار سو تشكيل ميشود. يكي از سنگ نبشتهها يك متر و نـيم بلنـدا دارد. اطـراف اين سنگياد را سنگهاي مزار و پيكرههاي شكسته و بالبالها فراگرفته است. در اين ميـان از حوادث مهم دولت گؤي تورك شرقي سخن ميرود. تان يوقوق خود، وزير سه خاقان بزرگ ترك: ائلداريز، قاپاغان (= قاپغان)و بيلگه قاغـان بود. او نخستين وزير دانشمند تاريخ حكومتهاي ترك اسـت. در جـواني در دربـار چـين بـه شاهزادگان تعليم ميداده است و بعدها در سياست خارجي خاقان نشين ترك خدمات شاياني انجام داد. به گفتهي تامسن، اين سنگياد در سال 725 م. برپا شده است.
اين سنگياد در سال 1897 م. از سوي ي. ن. كلمنتس كـشف شـد و در سـال 1898 م.
چاپ شد. نخستين قرائت، از آن رادلف اسـت و سـپس گ. رامـستد در سـال 1909، ب. ي. ولاديمير تشنف در سال 1925 و پ. لاتو در سـال 1957 ترجمـههـاي روسـي آن را بيـرون دادند. در تركيه نيز، مانند دو سنگياد فوق، نخست از سوي حسين ناميق اوركون و سپس بـه دست پرفسور ارگين ترجمه و نشر شد


✍️دکتر ح.م.صدیق


@academic_turkology

 

🔴HUNLARDA SOSYAL VE 
EKONOMİK HAYAT

1) Aile: Aile toplum olma anlayışının başlangıcıdır. Eski Türk toplumunda en küçük birim ailedir. Türk ailesi baba, ana ve çocuklardan meydana gelirdi. Her şeyin temeli bu aile idi.143 Türk sosyal hayatı, aile ve akrabalık bağları üzerine kurulmuştur. Birbirine akrabalık bağları ile bağlı olan fertlerin toplamına “aile” denir.
Aile, Türk toplumunun ve Türk devletinin çekirdeğini ve temelini oluşturuyordu. Devlet, insanların inançlarına ve ailedeki töreye göre şekillenmişti. Hunlarda aile kan akrabalığına dayanıyordu. Türk ailesi birlik ve dayanışma içinde yaşıyordu. Ailenin reisi baba idi. Türk ailesinde otorite babanın şahsında toplanmaktaydı. Türk ailesi baba ailesi tipindeydi. Ancak Türklerde babanın otoritesi sonsuz değildi. Babanın görevi ailenin geçimini sağlamak, yani ona bakmak, onu korumak ve yetişmiş olan evlatlarını evlendirmek idi. Eski bir ifade ile söylemek gerekirse baba, yetişmiş olan oğlunu evlendirmekte, kızını göçürmekteydi.
Özellikle erkek evlatların yetişmesi ve ailenin etkinliklerine katılması, babanın yükünü büyük ölçüde hafifletiyordu. Bu itibarla Hunlarda ailenin çocuk eğitimi konusunda da önemli bir fonksiyonu olmuştur. Ancak Hunlarda devlet, çocuğun yetişmesinde sorumlu olarak babayı görürdü.147 Hunlar, çocuklara ta küçüklükten ata binmeyi, ok atmayı öğretirlerdi.148 4-6. asır batı kaynaklarına göre henüz ayakta durabilecek Hun çocuğunun yanında eyerlenmiş bir at bulunurdu. Küçük çocuklar ata binmeyi öğrenmeden koç veya koyunlara biner, ok ve yaylarını kullanarak kuşları, gelincikler ile fareleri avlarlardı. Büyüyünce de ata binerler, okla tilki ve tavşan avlarlardı. Bunları yiyecek olarak kullanırlardı.‌Bu şekilde Türk çocukları bozkır hayatına hazırlanmış oluyordu. Türklerdeki “Tay yetişirse at dinlenir, oğul yetişirse baba dinlenir.” atasözü bu anlayışı yansıtmaktadır. Bu bakımdan, Türklerde erkek evlada büyük önem ve değer verilmekteydi. Esasen soyun devamı da ancak erkek evlat sayesinde mümkün olmaktaydı.
Hun ailesinde babanın yanında annenin de söz hakkı vardı. O, her şeyden önce erkeğin “evdeş”i, yani ev arkadaşı idi. Başta ev olmak üzere ailenin bütün maddi varlığı, eşlerin ortak malı idi. Ailenin her türlü etkinliğinde de iş bölümü anlayışı hâkimdi. Örneğin, erkek evladı yetiştirmek babanın, kız evladı yetiştirmek de annenin görevi idi. Hunlarda “babasız oğul, anasız kız” bakımsız sayılırdı.
Eşler arasındaki iş bölümünde kadına büyük ölçüde ev işleri düşmekteydi. Örneğin, yemek pişirmek, çocuklara bakmak, koyunları sağmak, sütten elde edilen yiyecekleri hazırlamak, dikiş dikmek, keçe yapmak, kumaş dokumak, “yurd”u (çadır) kurup sökmek ve bazen kocasının atını eyerlemek hep kadının işiydi. Bütün bu işlerde anneye kız çocukları yardım etmekteydi. Eski Türk toplumunda kadının üzerinde hiçbir kısıtlama yoktu. Esasen Hun kadını çağdaş diğer toplumlarda olduğu gibi bütün haklardan mahrum, mazlum bir zümre değildi. Özgürdü ve toplumdan da saygı görmekteydi. Daha da önemlisi kadın, erkekle birlikte ailenin bütün etkinliklerine katılmaktaydı. Hatta o, erkekler gibi ata binmekte, silah kullanmakta, avcılık yapmakta ve güreş tutmaktaydı. Hun toplumunda kadının savaşta düşmanın eline geçmesi büyük bir zillet sayılmaktaydı. Bundan dolayı Hunlar, savaştan önce kadın ve çocuklarını güvenlik altına almayı hiçbir zaman ihmal etmezlerdi.

@academic_turkology

 

🔷کوه های آسیای مرکزی 

🔴بی شک از مهم ترین زمینه های تورکولوژی و برسی تاریخ تورکان باستان علم جغرافیا هست که بدون آن برسی منابع تاریخ بی مفهوم میشود.
در این زمینه برسی جغرافیایی کوه ها از اهمیت زیادی برخوردار هست.

بزرگترین دلیل خشکی آسیای مرکزی فاصله آن با کوه ها و اقیانوس های اطراف است. اگرچه کوههای اورال این منطقه را از قاره اروپا جدا می کند ، اما نمی توان گفت که این منطقه به اندازه پامیرها بر منطقه تأثیر می گذارد زیرا ارتفاع آن زیاد نیست. بلندترین کوه های آسیای مرکزی پرنیرس است که قله های آن به 8 هزار متر می رسد. سایر کوههای مرتفع به نحوی به این کوهها متصل شده اند. قفقاز در غرب و رشته کوه هایی مانند ابرو ، نبیت داگ و هندوکش در جنوب دریای خزر آسیای میانه را به دریاهای بزرگ نزدیک می کند. ارتفاع این کوهها بین 3-6 هزار متر متغیر است. با حرکت به سمت شرق از پارنیرس ، نان شان از دالان بلند کانلون ، آستین ، کانسو می گذرد و به مغولستان می رسد. کوه های تانری نیز در مجاورت جفت ها قرار دارد.

قله های بلند 4800 متر در کوههای آلتایی دیده می شود که در جنوب سیبری تا شمال بالا می روند. این رشته کوه ها که وارد مغولستان غربی می شوند ، تا صحرای گوبی امتداد یافته و در این بیابان گم شده اند. در آنجا ، شاخه ای از آلتای جدا می شود و کوه های هانگای را تشکیل می دهد و به سمت شرق در شمال صحرای گبی ادامه می یابد. کوههای سایان (کوگمن) وجود دارد که از آلتای به سمت دریاچه بایکال منحنی می شوند. در جنوب آن محدوده تانو ولا با قله های پایین تر قرار دارد. این رشته کوه همچنین به جنوب بایکال امتداد دارد و در شرق در امتداد خط سیبری جنوبی مغولستان شمالی حرکت می کند.
پس از آن ، رشته کوه های ترانس بایکال ، یابلونوف و استانوفوی به سمت سیبری شرقی ، حتی تا تنگه برینگ ادامه می یابد. امتداد همان سیلت کوهستانی در مغولستان شرقی کوه های کنتی است. در شرق ، کوههای کینگان از شمال مانچوریا را احاطه کرده است.

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه کول تکین


🔴قسمت اول


من بيلگه خاقان ترك، بسان آسمان خداي، هم اينك برتخت  نشستم. سخنم را تا پايان فراگوش دار، باز پسينيان من: برادر كهترم، خويشانم، فرزندم، تمامي ايلم، مـردمم، سروران راست گزين شاه آپيت و فرمانروايان و ترخانهاي چپنـشين سـي تاتـار. . . 
سروران نهگانهي اوغوز، مردم اوغوز  اين سخنم را نيك بنيوش، سخت فراگوش دار! در خاوران تا خورشيد زايان، در جنوب تا نيمروزان، در اباختران تـا غروبگـانهـا و در شمال تا نيم شبان و مردمان اندرونهشان بتمامي از آن مناند. اين همه مـردم را. . . سامان دادم. هم اكنون در آسايشاند. اگر خاقان ترك برگسترهي  اؤتوكن سايه زند، غمـي
نيست. در خاوران، تا صحراي شان تونگ اردو تاختم، تا اندك فاصلهاي با دريا. در نيمـروزان تا دوققوز ارسن قشون كشيدم، تا اندك فاصلهاي با تبت. در اباختران از رود  اينجي گذشتم و تا دميرقاپي سپاه بردم. در شمال تا مكان ييرباييركو تاختم. اين همه سرزمين گشودم، بهتر از گسترهي  اؤتوكون نيافتم. گسترهي  اؤتوكن سزاوار ايل من است.
بر اين سرزمين جلوس كردم و با خاقان تبغاچ سـازش كـردم. دولـت تبغـاچ زر و
سيم، غلات و ابريشم فراوان ميدهد، سخن دلنـشين و هـداياي ظريـف دارد. بـا سـخن دل انگيز و هداياي ظريف، دور دياران را فرا مـيخوانـد و نزديـك مـيسـازد و سـپس پتيـارگي ميآموزد.


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه کول تکین


🔴سوی نیمروزان


من بيلگه خاقان ترك، بسان آسمان خداي، هم اينك برتخت نشستم. سخنم را تا پايان فراگوش دار، باز پسينيان من: برادر كهترم، خويشانم، فرزندم، تمامي ايلم، مـردمم،  سروران راست گزين شاه آپيت و فرمانروايان و ترخانهاي چپ نـشين سـي تاتـار. . . سروران نه گانه ی اوغوز، مردم اوغوز ، اين سخنم را نيك بنيوش، سخت فراگوش دار! در خاوران تا خورشيد زايان، در جنوب تا نيمروزان، در اباختران تـا غروبگـان هـا و در شمال تا نيم شبان و مردمان اندرونه شان بتمامي از آن من اند. 
اين همه مـردم را. . .  سامان دادم. هم اكنون در آسايش اند. اگر خاقان ترك برگسترهي اؤتوكن سايه زند، غمـي نيست. در خاوران، تا صحراي شان تونگ اردو تاختم، تا اندك فاصلهاي با دريا. در نيمـروزان تا دوققوز ارسن قشون كشيدم، تا اندك فاصلهاي با تبت. در اباختران از رود اينجی گذشتم و تا دميرقاپي سپاه بردم. در شمال تا مكان ييرباييركو تاختم. اين همه سرزمين گشودم، بهتر از گسترهي اؤتوكون نيافتم. گسترهي  اؤتوكن سزاوار ايل من است. بر اين سرزمين جلوس كردم و با خاقان تبغاچ سـازش كـردم. دولـت تبغـاچ زر و
سيم، غلات و ابريشم فراوان ميدهد، سخن دلنـشين و هـداياي ظريـف دارد. بـا سـخن دل انگيز و هداياي ظريف، دور دياران را فرا مـيخوانـد و نزديـك مـيسـازد و سـپس پتيـارگي ميآموزد. 
انسانهاي هوشمند و دانشورز و آدميان بيباك و شجاع را به خود فرا مـيخوانـد.
اگر شخصي گمراه شود، ايل و مردم او تا فرجامين تن بر جاي نميماند. اي مـردم تـرك ! فريب سخن دلنشين و هديه ی ظريف او را خـوردي و فـراوان مـردي. مـردم تـرك، اگـر در جنوب گسترهي چوغاي را در انديشه فرا داري و يا به تؤگولتو بروي، خواهي مرد. مردم ترك ! در آنجا، پتيارگان چنين انديشند: به دور دياران هداياي ناچيز و به نزديكان تحف گرانبها دهيد. و چنين گويند و فريب دهند. آوخ نادان كه به اين سخن باور آورد، نزديك رفتيـد و فراوان نابود شديد. مردم ترك! اگر بدان سوي بروي، خواهي مرد. اگر بـر اؤتـوكن مقام كني و كاروانها روان سازي، ترا غمي نيايد. اگر بر اؤتوكن مقام كني، ايلـي جاودانـه فراز خواهي داشت، خواهي ماند. مردم ترك ! بهاي سيري را نشناسي. سيري و گرسنگي نداني. به هنگـام سـيري، از گرسنگي ياد نياري. هم از اين روي . سخن خاقان سرافراز را نشنيدي، به هر جا كه گـام نهادي، همان جا نابود شدي. آنچه در آنجا از تو بر جاي مانـد، ضـعيف و نـاتوان گـشت. بـه فرمان و اراده ی آسمان خدا و با بخت بلند خود، به خاقاني جلوس كردم. خاقان شـدم، مردم گرسنه و بي چيز را فراهم آوردم. بي چيزان را دارا كردم، اندك مردم را بـسيار سـاختم.
آيا در اين سخنم دروغي است؟ سروران ترك ! مردم ! اين را فراگوش داريد، همين جا سبب گشايش و فراهم آمـدن
ترك و نيز گمراهي و نابودي آنان را . بر سنگ حك كردم. هرگونه سخن خود را بر سنگ نگاشتم. بر آن بنگريد و بدانيد. مردم امروزين و سروران ترك! سروران سـخن نيـوش امروزين! آيا در اشتباه خواهيد افتاد؟
من بر سنگ جاودانه حك كردم . . . من از سوي خاقان تبغاچ سنگ نگار بياوردم. سخن مرا بپذيرفت. خاقان تبغاچ سنگ نگاران دربار خود را بفرستاد. براي او كاخي بر پـا داشتم. ديوارههاي دروني و بيرونـي آن، نگارينـه كـردم. سـخن دل بـر آن بنگاشـتم . . . فرزندان اون اوخ و نيز تاتها ! بنگريد و بدانيـد. سـنگياد سـنگي جاودانـه برپـا داشتم . . . در چنين جايگاه فرخندهاي، در اين جايگاه، سنگياد سنگي جاودانه فراز آوردم، بـر آن، نگارينه بفرمودم. بنگريد و بدانيد اين سنگ  را بپرداختم نگارندهي اين سنگ نگارينـه، يولوق تيگين خويشِ آن شادروان است.

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه کول تکین


🔴قسمت دوم

چون بر فراز، آسمان آبي و بر فرود، زمين خاكستري بر ايستاد، بر ميان آن دو، فرزند
آدمي پديد آمد. برفراز فرزند آدمي، نيايم بومين خاقان و ايستمي خاقـان بـر تخـت نشستند. به خاقاني خود، براي مردم ترك حكومت و قانون ارزاني داشـتند. چهارسـوي، همگي با ما دشمني كردند. قشون كشيدند و هر چهار سوي را به فرمان خويش درآوردنـد و همگي را به صلح واداشتند. سركشان را سرخم كردند و برپا ايستندگان را به زانو درآوردنـد. در خاوران تا گستره قادرقان و در اباخترانان تا دميرقاپي فرمان راندند. در اين ميان مردم گؤي تورك در اين گستره  فراز ايستادند. خاقان آنان دانشي مرد بود، جوان مـرد بود. سروران و مردمان آنان نيز راست سخن ميبودند هم از اين روي، يكپارچگي مردمي را نگه داشت و رسم قانون برنهاد. سپس خـود، چـشم بـر جهـان بـست. بـر او، بـسيار بگريستند. از خاوران از گستردهي بؤكلوچولو، از تبغاچ از تبـت از آوار ، از روم، از قرغيز ، از اوچ كوريگان از  اوتوزتاتار ، از ختاي از تاتابي اين همه آمدند، بـر او گريستند، به خاك سپردند. آنان چنين خاقانان پرآوازه بودند. سپس فرزند كهتر آنان به خاقاني برنشست سپس فرزندانـشان نيـز خاقـان شـدند.
سپس برادر كهتر چون برادر مهتر نشد و فرزند از پدر دوري جـست و خاقـاني نـادان بـر تخت جلوس كرد.  او بد بود. فرماندهان او نيز نادان بودنـد، بـد بودنـد. از آنجـا كـه سروران و مردم هماهنگ نبودند، و از آنجا كه دولت تبغاچ توانست به ريا و نيرنگ دسـت يازد، برادر كهتر را بر برادر مهتر بشورانيد، سروران را با تودههـاي مـردم رو در رو نهـاد و ملّت ترك از هم پاشيد خاقاني را كه خـود خاقـان سـاخته بـود، از دسـت فـرو هـشت. سروران جوانمرد ترك به بردگي تبغاچ در آمدند، خاتونان سرافراز بـه كنيـزي گرفتـار شـدند. سروران ترك، نام ترك از روي خود برداشتند و از خاقان چين فرمان بردنـد. بـدين گونه پنجاه سال سپري شد. و سپس در خاوران بر حكومت بؤكلو بتاختند و در اباختران تا دمير قاپي قشون كشيدند اما مردم خود، حكومت خود و نوادگان خويش را به اسارت حكومت تبغاچ درآوردند. 

باستان ملّت ترك، چنين سخن گفت: ملّتي بودم، حكومتي داشتم، اكنون ملّتم كو؟ حكومتم چه شد؟ براي كدامين كس برپا ميدارم؟ ملّتي بودم، خاقان داشتم، اكنون سروري را به كـدامين خاقان واسپارم ؟چنـين گفتنـد و تبغـاچ را يـاغي شـدند امـا در يـاغيگـري نيـز نتوانستند گرد هم آيند متّحد شوند و ديگر بـاره تـسليم شـدند. امـا ديگـر بـراي تبغـاچ حكومت برپاي نداشتند. چنين گفتند كه مردم ترك را نابود خواهيم سـاخت، نـسل تركـان را برخواهيم انداخت. و آنان به سوي مرگ روانه بودند. خدای ترك در آسمانها آب و خـاك مقـدس تـرك  در زمـين  چنـين گفـت: خداوند از آسمانها پدرم  ائلداريز خان و مادرم ائل بيلگه خاتون را برافراشت و برهانيد كه مردم ترك نابود نشوند و تركان فراز ايستند. نيايم، خاقان، به همراه هفده تن پاي بيـرون نهادند. وحي از كوه آمد، بدان سوي روان شدند. آنان كه بر بالاي كـوه بودنـد، پـايين آمدند. هفتاد تن مرد جنگي شدند. خداوند بر آنان نيرو بخشيد. قشون نياي خاقانم چون گرگ شدند و دشمنان آنان گوسفندوار گـشتند. در خـاوران و ابـاختران بتاختنـد و جنگيـان فـراهم آوردند، همگي هفتصد مرد جنگي بودند. نياي سرافرازم با هفتصد مرد جنگي، مردم ترك دولت از دست فرو هشته را، برده گـشته را، كنيز شده را، بي خاقان كشيده را و بي دولتي و بي حكومتي ديده را فراهم آورد، بياموخت و حكومت نخستين  آنان را ديگر باره برپاداشت و سپس مردم توليس و تاردوش را نيز از اسارت برهانيد و به آنان درجهه های يابغو و شاه عطا بفرمود.
حكومت تبغاچ در سوي خاوران دشمن ما شد و در سوي اباختران مردم دوققوز اوغـوز از بذ بر ما بشوريد، قرغيزان، كوريكانها، اوتوز تاتاران، ختاي، تاتابي، همگـي يـاغي شـدند. پدرم خاقان، در اين ميان . . . چهل و هفت بار قشون كشيد، بيست بـار بجنگيـد. بـه فرمان خداوند، فرمانروايان را بي فرمانبر، فرمانبران را بي فرمانروا ساخت، دشمنان را به صلح و آشتي واداشت، سركشان را سرخم كرد و برپـا ايـستندگان را بـه زانـو درآورد و بـه سوي آسمان خدا  به پرواز درآمد و رفت.


@academic_turkology

 

🔷توضیحاتی در مورد کلمات مغول، اوزبیک و اویغور


۱-چنگیز خان نسل اندر نسل تورک بوده از سلالهٔ اصیل تورک بؤرو تکین.

۲-کلمهٔ مغول در تاریخ نام یک اتحادیهٔ سیاسی است که توسط چنگیز خان ایجاد شده بود و با مفهوم مغول جدید ارتباطی ندارد. اتحادیهٔ سیاسی مغول از دوازده طائفه تشکیل شده بود که اکثریت آنها طوائف تورک بودند. نه طائفهٔ تورک و سه طائفهٔ پروتو مغول که آنها هم بسیار با ترکان مخلوط شده و تحت تاثیر شدید از فرهنگ و زبان تورکان بودند. این سه طائفه هم در تاریخ نامشان طوائف شیه-وئی (Şih-vei) بوده نه مغول. 

۳-ترکیب اردوی چنگیز خان هم ۹/۱۰ اش از تورکها بود. 

۴-همچنین کاتبان دولت هم همگی از تورکان اویغور بودند. 

۵-ساختار دولتی، سیاسی، اردو و فرهنگی چنگیز خانیان نیز ریشه در تورکان گؤک‌تورک و هونها داشت.
 
۶-در اصل نام مغولهای کنونی شهروند مغولستان مغول نبوده و نام اصلی آنها خالخا می‌باشد. 

۷-همچنین نام هیچ گروه مغولی زبان معاصر در دنیا هم مغول نبوده و هر کدام اسم دیگری دارند.

۸-متاسفانه مغول نامیده شدن خالخاها و هم‌زبانانشان در دنیای معاصر از طرف روسیه استعمارگر صورت پذیرفته است. یعنی روس‌ها با این کار می‌خواستند که تاریخ وسیع تورکها را کوچکتر کنند و برای خالخاهای معاصر مشروعیت تاریخی درست کنند.

۹-کلمه و مفهوم مغول زیر مجموعهٔ مفهوم تورک در تاریخ بوده است. (نگاه کنید به جامع التواریخ رشید الدین و همچنین شجرهٔ تورک ابولغازی بهادر خان. که خود ابولغازی بهادر خان از نسل چنگیز خان بود.)

۱۰-در تمامی متون تاریخی دولی که ریشه در چنگیز خان داشته‌اند (مثل دولت اوزبیکان) بر تورک بودن چنگیز خان و خودشان اصرار ورزیده‌اند.

۱۱-دولت اوزبیکان و یا نام دیگرش دولت شیبانی هم یک دولت تورکی بود که از نسل چنگیز خان بود.
 
۱۲-یعنی اوزبیک در تاریخ نام یک قبیله و یا قوم نبوده است. 

۱۳-همچنین در هیچ متن تاریخی‌ای به زبانی با اسم اوزبیکی برخورد نمی‌شود.

۱۴-نام اوزبیک را روس‌ها در سال ۱۹۳۷ بجای نام تاریخی ترک با کشت و کشتاری وسیع بر تورکان منطقهٔ ماوراالنهر قبولاندند. 

۱۵-البته قبلا نام سارت را پیشنهاد کرده بودند ولی بخاطر معنای تحقیرآمیز  کلمهٔ سارت، این ممکن نشد.

۱۶-اوزبیک نامیده شدن ترکان آن منطقه در معنای قومی و زبانی همانند صفوی نامیدن تورکان ایران در معنای قومی و زبانی می‌باشد که صد البته غلط می‌باشد.

۱۷-ترکان منطقه ماوراالنهر بیشتر خود را میراثدار تیموریان تورک میدانند. در صورتیکه دولت تورک تیموری از طرف دولت تورک اوزبیکان و یا شیبانیان منقرض شده است. یعنی تناقضی بس مرکب در این مدعا وجود دارد. 

۱۸-در هیچ یک از منابع تورکی شرقی نام زبانشان جز تورکی کلمه دیگری نیست. 

۱۹-نامگذاری “تورکی جغتایی” هم نامی است که از طرف تورکان همسایه به این لهجه تورکان داده شده بود. این نامگذاری بخاطر تشکیل دولت تیموری در اراضی تاریخی جغتائیان بوده است. وگرنه این لهجه تورکی ربطی به جغتائیان نداشته و از لحاظ تاریخی محصول دورهٔ تیموری است.

۲۰-نامگذاری تورکان تورکستان شرقی با نام اویغور هم حاصل سیاست دولت چین بوده و در سال ۱۹۵۱ صورت گرفته است.
 
۲۱-دولت چین هم از نام تورک نفرت داشت و بدین منظور نام تورکان آن منطقه را عوض کرد. 

۲۲-اصلا تورکان تورکستان شرقی مستقیماً دوام تورکان اویغور قدیم نمی‌باشند. آنها دوام تورکان ناحیه فرغانه می‌باشند. 

۲۳-تورکانی که مستقیماً دوام تورکان اویغور قدیمند تورکان ساری‌اویغور ساکن در منطقه قانسو در چین می‌باشند.

✍️دکتر بابک جوانشیر، مورخ و تورکولوق، استاد دانشگاه در استانبول.


@academic_turkology

 

🔷زندگی‌ استپی و ظهور اولین جوامع استپی

🔴همانطور که مشخص است ، استپ های اوراسیا از آغاز تاریخ ، محل زندگی مردمان ترک تبار بوده است. بنابراین ، تاریخ ترکان قبل از اسلام نه تنها در آسیای مرکزی ، بلکه در منطقه وسیعی از قفقاز و شمال دریای سیاه تا جلگه های مجارستان امتداد یافته است.
این مناطق میلیون ها کیلومتر مربع دارای ویژگی های آب و هوایی هستند که از نظر جغرافیایی کم و بیش به یکدیگر نزدیک هستند. از اولین دوره های تاریخ. تا قرن شانزدهم ، جوامع ترکی در جهت شرق به غرب از رودخانه کرولن در شرق مغولستان به سمت دانوب حرکت می کردند. در حقیقت ، دنبال کردن آثار مردمان (قبایل) مورد بحث در این منطقه وسیع ، به نوعی روشن کننده تاریخ اولیه ترکان هست. بیشتر منابع تاریخی که می توانیم به آنها پی ببریم به زبان ترکی نوشته نشده اند ، بلکه به زبانهای ملت های همسایه (چینی ، فارسی ، عربی ، یونانی ، لاتین و روسی) نوشته شده اند. این وضعیت تحقیق درباره تاریخ قدیم ترکان را دشوار می کند. با این حال ، آثار زبان ترکی قدیم در سراسر این منطقه وجود دارد. این آثار زبانی خط اورخون که الفبای رونیک نیز نامیده می شود ، بیشتر بر روی سنگ ها حک شده است.
جوامع باستانی ترکی دارای سیستم مبتنی بر منابع آب (رودخانه ، دریاچه و غیره) و زندگی بهار و زمستان بودند. این بدان معنا بود که هر قبیله دارای منطقه خاصی بود که در آن با حیوانات خود سپری می کردند.
قبایل که نتوانستند مناطق مناسبی برای کشاورزی بیابند ، می توانستند با محصولات حیواناتی که در گله های بزرگ نگهداری می کردند به زندگی خود ادامه دهند. آنها همچنین با مبادله مازاد تولید خود با جوامع مستقر همسایه ، نیازهای خود را برآورده می کردند. به ویژه اسب و گوسفند و محصولات بدست آمده از این حیوانات توجه همسایگان آهنین خود را از کوههای آلتایی جلب می کردند. البته زندگی در استپ بسیار دشوار بود. سهولت زندگی در واحه ها و زمین های حاصلخیز و ثروت اقتصادی که به ارمغان آورد ، همیشه جوامع ساکن در استپ را به خود جلب می کرد. نکته دیگری که باید بر آن تأکید شود این است که ترکهای قدیم در مناطق مناسب برای زندگی مستقر شدند و با استقرار ، آثاری در این سبک زندگی خلق کردند. علاوه بر این ، آنها مناطق کشاورزی را برای خود باز کردند و هم غلات و هم میوه و سبزیجات کشت کردند. بنابراین ، صحیح نخواهد بود اگر بگوییم همه ترکان در جغرافیای اوراسیایی که ما درباره آن صحبت می کنیم به زندگی مرتعی-زمستانی خود ادامه دادند. به طور خلاصه ، ترک ها شیوه زندگی خود را در مناطقی که مناسب می دانستند تغییر دادند و محل اسکان راحت تر را ترجیح دادند. اما پلورالیسم و ​​پویایی جامعه ، زندگی سخت روی استپی را بیشتر دوست داشت ، در این میان ، باید تأکید کرد که ؛ جوامع ساکن آلتای در سیبری جنوبی و مناطق وسیع خاكاسیا در خانه ها و كلبه های چوبی ساخته شده زندگی می كردند. از قدیم ترین زمان ، آنها زندگی بهاری و زمستانی خود را در استپ ادامه ندادند. با توجه به نتایج مطالعات باستان شناسی ، گفته می شود که ترکها بعداً به زندگی استپی مهاجرت کردند.
در واقع ، با یک مرور کلی ، دو ویژگی مهم مشخصه پدیدار می شود که باید در اینجا به آنها اشاره شود. 

🔵 مهاجرت 

مهاجرت به ترک منطقه ای که به طور دسته جمعی در آن زندگی می کنند به دلایل مختلف و رفتن به منطقه ای دیگر با طی مسافت های بسیار طولانی گفته میشود. بنابراین ، نباید آن را با جابجایی فصلی ، که هر سال حفظ می شد، اشتباه گرفت. 

حرکت دسته جمعی به مناطق دیگر پیامدهای تاریخی بسیار مهمی داشته است. دو دلیل عمده برای مهاجرت های بزرگ وجود دارد ، سیاسی و اقتصادی. 
وقتی صحبت از دلایل اقتصادی می شود ، می توان نارسایی مراتع به دلیل افزایش جمعیت ، قحطی به دلیل خشکسالی یا شرایط سخت زمستانی و عوامل دیگر را نشان داد. 
در مورد دلیل سیاسی ، آنها مکانهای خود را ترک کردند و به مناطق دیگر رفتند ، به ویژه تحت فشار قبایل مانند چین ، هسین پی و ووهوان ها.

✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )

@academic_turkology

 

🔷تاریخ قبایل و ملت های ترکان باستان

🔴در زمان دولت خاقانی هون های آسیا علاوه بر قبایل وابسته به هینگنو ها ، قبایل ترک تبار دیگری در  نقاط آسیای مرکزی ، به ویژه در استپ های وسیع قزاقستان ، زندگی می کردند. که در سومین حمله مته خاقان در منابع چینی نام برده شده است .
متن منبع:
مته بزرگ بعد از فراغ از یواجی های بزرگ به شمال حرکت کرد و قبایل دینگلینگ ، گه کون(اجداد قرقیز ها) و هیسون لی ها را مغلوب و تابع دولت خیش کرد.
در منابع چینی علاوه بر این ها به اوگور ها و کوجا ها نیز اشاره شده است.

منابع چینی که قبایل مذکور را ذکر کرده اند به محل زندگی آنها نیز اشاره کرده اند. 
از قزاقستان غربی اوگورها ، که در جلگه های وسیع شمال دریای سیاه پراکنده شده بودند ، بسیار شلوغ و جمیع بودند و در رویدادهای مهم تاریخی شرکت می کردند. مهمترین گروه طایفه ای که در خلأ ایجاد شده پس از فروپاشی امپراتوری هون دیده شد ، کائو-چه (کانگلی) نام داشتند .آنها در مناطق وسیعی از مغولستان تا دریای خزر زندگی می کردند و هیچ وحدت سیاسی بین آنها وجود نداشت. با وجود این ، اطلاعات جالبی در مورد ساختار و فرهنگ قومی آنها در منابع ذکر شده است.
در قرن ششم ، تول ها جایگزین قبایل کانگلی شدند. به طور دقیق تر ، Töles به جای نام Kangli ظاهر می شود. 
 در سوئی شو و پی شی ، منابع چینی ، اطلاعاتی در مورد توزیع جغرافیایی قبایل تولس از کرولن در شرق مغولستان تا دریای سیاه در شرق اروپا در قرن ششم وجود دارد. 
در آغاز قرن هفتم وقتی دولتهای گوگ تورک شرقی و غربی ضعیف شدند ، قبایل تولس قیام کردند. پس از آن ، ما قبایل را در صحنه تاریخی آسیای مرکزی قوی تر و مستقل تر می بینیم.
از آنجا که مردم ساکن در شرق مغولستان ، به ویژه در اطراف رودخانه تولا ، از 9 قبیله تشکیل شده بودند ، آنها را دوکوز اوغوز نامیدند. و تاردوش ها در ۶۳۰ میلادی یک دولت قوی ایجاد کردن اما بعد شکست خورده و متفرق شدند.
در حالی که کارلوک ها بین آلتای و تیان شان زندگی می کردند ، کسانی که در استپ های وسیع قزاقستان بودند تحت نام ده تیر (ده قبیله) سازماندهی شده بودند. سپس نام آنها Türgiş شد. همانطور که در آثار اورخون در آغاز قرن 8 به وضوح بیان شده است ، همه قبایل در حال حاضر قدرتمند بوده و غالباً علیه خان شورش می کردند.
قبایل ترک ساکن در سیبری ، موجودیت خود را حفظ کرده و در رویدادهای مختلف سیاسی شرکت داشتند. مردم قرقیز اینجا قوی ترین بودند. 
قسمتی از هونها ، که در سال 374 به اروپا رفته بودند ، یک امپراتوری بزرگ ایجاد کردند. هنگامی که در سال 469 از مضارع زمان حذف شدند، بقایای اوگورها و قبایل هونها سفید اورپا با هم مخلوط شده و قبایل بلغارها را تشکیل شد. در همان دوره ، سابیر ها ، که از قزاقستان غربی آمده بودند ، در شمال ایالت دولتی خود رو ایجاد کردند. از طرف دیگر ، آوارها پایه های یک امپراتوری را گذاشتند که دویست و پنجاه سال در اروپای شرقی دوام آورد .
و در نهایت اوز ها و پچنک ها قبایل ترک بودند که از آسیای مرکزی به اروپا رفته و نقشهای مهم تاریخی ایفا کردند. آخرین قبیله ای که استپ های وسیع اوراسیا را در چارچوب موضوع ما نگه داشته است ، کومان-کیپچاک است. آنها ایالت های بسیار مهمی را تأسیس کردند و در ناحیه ای از آلتای تا مجارستان ، از تاتارستان تا مصر و هند نفوذ داشتند. در نتیجه ، آنها سهم بسزایی در شکل گیری دنیای ترکی امروز داشتند.
تاریخهای قومی قبایلی که ما در مورد آنها صحبت می کنیم مستقیماً تاریخ باستانی جوامع ترکی را تشکیل می دهند. ساختارهای اجتماعی ، سازمان های فرهنگی ، بقایای باستان شناسی بسیار ارزشمند هستند. ما می توانیم اطلاعات مربوط به آنها را از منابع چینی ، برخی از آثار عربی و فارسی و تاریخ بیزانس بیابیم.


✍️آتای بورچیگین (اوگدولموش )


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه کول تکین

🔴قسمت سوم


خاقان بذ، بر سر مزار پدرم، سنگ مزار برپا داشت. 
به هنگام مرگ پدرم از آنجا كه مـن هشت ساله بودم عمويم به آئين دولتي بر تخت نشست و عمويم خاقان شد و ملّت ترك را فراز آورد، سرافراز كرد، گرسنگان را سير ساخت و كمي و كاسـتي را بـه فراوانـي آورد.هنگامي كه عمويم بر تخت نشست، من در ميان مردم تـاردوش شـاه بـودم. بـه همـراه عموي خاقانم، در خاوران تا رود ياشيل و گسترهي شان تونـگ قـشون كـشيدم، در اباختران تا دمير قاپي با سپاه از كوههاي گؤگمن گذشتم و به سـرزمين قرغيزگـام نهادم . روي هم بيست و شش بار قشون كشيدم. سيزده بار جنگيـدم. فرمانروايـان را بي فرمانبر، فرمانبران را بي فرمانروا ساختم، سركشان را سر خمشان كردم و برپا ايـستندگان را به زانو درآوردم. خاقان توركش خود ترك ما، ملّت ما بود اما، اين را بها نـداد و رو در روي مـا ايستاد و بدين گونه خاقان بمرد، فرمان او، سروران او نيز مردند. مـردم اون اوخ آزار ديـد. مردم آذ را، براي آن كه آب و خاك نياكان ما بيصاحب نمانـد، فـراهم آورديـم . . . بارس سرور بود. نام خاقان را ما به او داديم. خواهر كهترم را بـر او بـانو سـاختم. 
سپس خود راه خطا رفت، خاقانش بمرد، مردم نيز برده و كنيز شدند. مردم آذ را، براي آن كه آب و خاك نياكان ما بي صاحب نماند، و نيز قرغيـز هـا را
فراهم آورديم، جنگيديم . . . مردم را سامان داديم. در خاوران بيشه زاران كوهستاني قادر قان را پشت سر نهاديم و مردم را در آنجـا بـه سامان آورديم. و در اباختران مردم ترك را نيز به همان سان تـا كـن گورتارمـان سـامان داديم.
در آن روزگاران، برده، برده دار شده بود، و كنيز، كنيز داشت. برادر كهتر، برادر مهتر خود را نميشناخت، فرزند پدر خود را ارج نمينهاد. مردم ما، ايل ما، دولت مـا بـدين گونـه فراهم آمدند.
اي ترك اي سروران اوغوز! اي مردم! بشنويد. اگر از فـرا بـالا، تـانري نـابود نسازد، و در فرودان، زمين از هم ندرد، كدامين كس را آن يارائي است كه مردم، ايل و دولت ترك را نابود كند؟ اي مردم ترك! به خود آي، و پشيمان شو! تو مقابـل خاقـان دانشورز خود، بدي كردي و پراكندگي آوردي. آيا جنگ افزار به دستان، سر رسيدند و تو را آواره ساختند؟ آيا نيزه بر دوشان، آمدند و تـو را به اسيري بردند؟ اي مردم سرزمين مقدس اؤتوكن از چه روي، گاه به سوي خاوران رفتي .و گاه نيز اباختران را در نورديدي. بر آن سرزمينها كه گام نهادي خونـت چـون آب جاري شد، استخوانهايت چونان تلي برانباشت. جوانمردان راست قامتانت بـرده شـدند و دختركان دوشيزهات به كنيزي رفتند. تو ندانستي، تو پتياره كردي و عمويم خاقان چـشم بـر جهان بست. از سرور مردم قرغيز، عمويم را، سنگياد برپا داشتم. خداوند پدر خاقانم و مـادر خـاتونم را برافراشت كه نام و آوازهي ترك بر جاي ماند، خداوند من را خاقان ساخت كـه نـام و آوازهي ترك بر جاي ماند. من مردمي دارا را خاقان نگشتم. فرمانرواي مردمي شـكم گرسـنه، لخت و برهنه، ناتوان و نادار شدم. به همراه برادر كهترم گول تيگين ،سـوگند يـاد كـرديم كه براي حفظ نام و آوازهي مردم خود كه پدرمان و عمويمان بـر پايـشان فـراز ايـستادهانـد، براي مردم ترك، شب، خواب را آشنا نبودم، روز، شادي را نـشناختم. بـه همـراه بـرادر كهترم گول تيگين و به همراه دو شاه اين همه چنگ آوردم. اين مردم به هـم پيوسـته
را چون آب و آتش دشمن هم نساختم. بدان زمان كه من خود خاقان گشتم .
مردم، آواره، از پا افتاده، گرسنه و برهنه بـود.
به نام سرافرازي مردم از شمال به سوي اوغوزان، از خـاوران بـه طـرف كيـدان، تاتـابي و از جنوب به سوي تبغاچ قشون كشيدم، دوازده بار جنگيدم سپس به فرمان تـانري به نداي بخت خود، و سرنوشت خويش مردمِ رو سوي مرگ را بـه حيـات بـاز آوردم، برپـاي داشتم، مردم گرسنه را جامه پوشانيدم، مردم نادار را دارا ساختم، مردم انـدك شـمار را بـسيار شمار كردم، از همگسسته ها را در هر سوي به صلح و آشـتي بـازآوردم، آويـزشهـا را فراوان كردم، همه از من فرمان بردند. برادر كهترم گول تيگين با آن همه رنج بسيار كه بـرد و اين همه پيروزي را فرا چنگ آورد، خود چشم در نقاب خاك كشيد. بـدان زمـان كـه پـدر خاقانم دنيا را وداع گفت، گول تيگين هفت ساله بود و چون بباليد بـه فخـر مـادر خـاتون چون همايم، برادر كهترم گول تيگين ناميده شـد، نـام جوانمردانـه برگرفـت. چـون شانزده ساله شد، دولت و ملّت عمويم را فرا چنگ آورد. بر سغديان شش بلوك بتاختيم، آنـان را مزهي شكست چشانديم. سپس از تبغاچ اون توتوق با لشكري پنجاه هزار نفـري فـرا رسيد، جنگيديم .گول تيگين پاي پياده ميجنگيد. اون توتوق را به همـراه جنـگ افزارهايش و يارانش گرفت و پيش خاقان برد. لشكر او را همان جا نابود ساختيم.


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه کول تکین

🔴قسمت چهارم

 در بيست و يك سالگي با چچه سنون بـه رزم 
پـرداختيم. در آغـاز رزم، گـول تيگـين براسب خاكستري تاديقان چور برنشست. اسب او را نتابيد و افتاد و مرد. دومين بار بر اسب خاكستري ايشبرايامتار سوار شد و نهيب زد. آن اسب نيز نتابيد. سومين بـار اسـب خاكستري يئيين سيليك باي را برنشست، آن اسب نيز همان جا بمرد، بيش از صد خدنگ بر زره و برگستوان او بنشست. سرور اردو سر خم نياورد.
اي سروران ترك ! شمايان دانيد كه چه سان هجوم آورديم، همگي را همان جـا نابود ساختيم. از آن پس اولوق ايركين ييرباييركو مـا را دشـمن شـد، در بازگـشت او را در كنار درياچهي تورگي يارغو ديديم و او را از هم پاشـانديم و بـر او سـپوختيم. اولـوق
ايركين با اندك سپاهي بازمانده پاي به فرار نهاد. گول تيگين در بيست و شش سـالگي بـر قرغيـزان هجـوم آورد. بـرف را بـه بلنداي يك نيزه سپوختيم و به بيشه زاران كوهستاني گؤكمن گام نهاديم و بـر قرغيـزان، بدان هنگام كه در خواب بودند هجوم برديم و در كوه بيشه زار جونا بـه سـتيز ايـستاديم. گول تيگين اسب سپيد باييرغو را برنشست، يكي از سپاهيان دشمن را با تيـر زد و دو نفر را نيز يكي پس از ديگري به نيزه از پاي درآورد. چون به حملـه دسـت يازيـد، پـاي باييرغو بشكست، خاقان قرغيز را بكشتيم، در آن سال، فراز رفتيم و به تـوركش گام نهاديم . بر توركش بدان هنگام كه در خواب بودند، حمله برديم. سـپاه تـوركش در بولچو توفان ساي و آتش مثال فرا رسيد، جنگيديم. گول تيگين اسـب خاكـستري باشغو را بر نشست و حمله كرد. باشغو خاكستري . . . خود هر دو را خـود باخـت. سپس ديگر باره بر سپاه توركش سپوخت. فرمانده خاقان توركش خود آذ بر گرفـت. خاقانشان را در آنجا بكشتيم، سرزمين را برگرفتيم، مردم توركش به ما گردن نهادند. مردم را در تبار اسكان داديم. سپس بازگشتيم مردم سغد را به سامان آورديـم از رود اينجي برگذشتيم تا دمير قاپي قشون كشيديم. از آن پس، به سـوي گنـه رس كه توركش ها بر آنان ياغي بودند، تاختيم. اسبان اردوي ما لاغـر بودنـد، آذوقـه نداشـتيم. پلشت مردان و پتيارگان بر ما هجوم آوردند. در اين حال، گول تيگين را بـا انـدك مردان روانه ساختيم. گول تيگين در آنجا سخت نبرد كرد. او، اسب سپيد آلـپ شـالچي را برنشست، هجوم آورد، توركش را در آنجا نابود ساخت. باز راه افتاد . . .

@academic_turkology

 

Apar (Avar):
Apar boyu, Orhun Yazıtlarında sadece bir yerde geçmektedir. Onda da 572 yılında Mukan Kagan öldüğünde cenazesine katılan kavimler ara­ sında adları bildirilmektedir150. BunlanJuan-juanlardan farklı bir kavim ol­ dukları ve Avrupa'da yaklaşık üç yıl hüküm süren Avar İmparatorluğunun kaydedildiği anlaşılmaktadır.Bu boy aslında War ve Gun adlı iki kabileden oluşuyordu 1 5 1 .
War-Gunlann (Uar-Hun) tarih sahnesine çıkışlan M.S.350 dolayların­ dadır. Juan-juan Devleti V. Asrın ortalanna doğru kuvvetlenip Tanrı Dağ­ lan bölgesini tehdit eder hale gelmişti. Uar-Hunlar, Taharistan ve Kuşan bölgesini, Sogdiya'yı ele geçirdiler. Hatta buradan Çin'e dahi elçi gönder­ diler152. Onlara ait sikkeler de bulunmuştur. Akhun Devletinin kuruluşu 358'den sonra olmalıdır.
Uar-Hunlara Çinliler, Hua (Uar) diyorlardı. Kurdukları devlet Akhun, Eftalit (Heftalit) gibi isimler taşıyordu. Gürcan'daki Çol (Çöl) boyu ve Batı Gök-Türkleri zamarnndaki Askiller, Aklıun Devleti boylarından idi. Bir başka Akhun grubu Kızıl Hun (Karmir Hyon, Kermichion, Hermichion) adıyla anılmıştır. Onların Zavul adlı bir boyu orta ve güney Mganistan'da ayrı bir yerde beylik kurmuştur. Bu boy ya da boylar grubu daha sonra Ku­ zey Hindistan'ın ele geçirilmesinde önemli rol oynamıştır. Hint kaynakları onları Huna diye anmıştır153.
Neticede Akhun Devleti ağılık merkezi Soğdiya, Baktriya ve Taharis­ tan olmak üzere 558 yılına kadar varlığım sürdürmüştür. Bu yılda I. Gök­ Türk Devletinin batı kanadımn idarecİsİ İstemi Yabgu ile Sasan1 hükümda­ rı Anuşirvan'ın ortak hareketi neticesinde Uar-Hun' (War-Gun)lardan bir kol ayrılıp önce Kafkaslara sonra Ka­ radenizin kuzeyinden Orta Avrupa'ya gimişler ve orada 805 yılına kadar varlığını sürdürecek olan bir devlet kurmuşlardır. Bu devletin adı Bizans kaynaklarında açıkça yazıldığı gibi Avar idi.

@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه کول تکین 

🔴قسمت پنجم

با . . . و با كوشوتوتوق بجنگيد، سربازانش را بكشت، مال و دولـت او را تمـامي فرا آورد. به هنگامي كه گول تيگين بيست و هفت ساله بود، مردم قارلوق به لحاظ آن كه در اسارت بودند، ما را دشمني كردند. بر روي تاماق مقدس جنگيد در آن هنگام گول تيگـين سـي سـال داشـت. اسـب سـپيد آلـپ شـالچي را برنشست و به هجوم دست زد. دو رزمنده را يكي پس از ديگري با نيزه برانداخت. قارلوق بـر ما تسليم شد. سپس آز ها ياغي شدند، گول تيگين سي و يك سال بود كه اسب سـپيد آغي شالچي را بر نشست و هجوم آورد و آنان را بر سر جاي خود نشاند. خان عموي من ناتوان بود. از اين رو شورشها برخاست و ما با ايزگيل جنگيديم گول تيگين اسـب سپيد آلپ شالچي خود را بر نشست و هجوم آورد. اسب را كشتند، اما ايزگيل نيـز نابود شد. آسمان و زمين به هم پيوست، با دشمنان خود در يك سـال، پـنج بـار درافتـاديم و نخستين جنگ ما در شهر توغو اتفاق افتاد.گول تيگين بر اسب سپيد آزمان برنشست، هجوم آورد، شش رزمنده را نيـزه بر زد و بر ساحل رود، هفتمـين رزمنـده را بـه شمـشير آختـه از پـاي درآورد. دومـين بـار در كوشلاغاق نبرد كرديم. گول تيگين اسب سپيد »آذ« خود را سوار شد و يك رزمنـده را با نيزه برانداخت.
نه رزمنده را در محاصره آورد و اديز را بنيان برافكند. سومين بار در بول . . . با اوغوزان درآويختيم. گول تيگين اسب سپيد آزمـان را سـوار
شد و هجوم آورد و با نيـزه درآويخـت سـپاهيان او را بپراكنـديم و سـرزمينش را بگـشوديم. چهارمين بار بر فراز چوش نبرد كرديم. مردم ترك پا پس نهادنـد و آشـفته و درهـم شدند. اما سپاهيان دشـمن را در هـم كـوفتيم و مـا و گـول تيگـين در مراسـم دفـن توناتيگين ده سوار دشمن را نقش بر زمين كرديم. پنجمين بـار بـا اوغـوزان در ازكنـدي قاداز درآويختيم. گول تيگين اسب آز را برنشست و حمله كرد. دو تن را با نيـزه برانداخت به شهر وارد نشد. همگي را در آنجا كشتيم. در ماغي قورغان قشلاق كرديم، در باران، از مرز گذشتيم. گول تيگين را به سرپرستي امور سراي خود برگزيديم. دشمن به سراي حمله آورد. گول تيگين اسب سپيد يتيم خود را سوار شـد و نُـه سـپاهي را بـا نيـزه برانداخت و تسليم نشد. مادر خاتونم، مادران ايلم، برادران بزرگم، عروسـانم، خـانم سـرورانم، شمايان را كنيز ميخواستند، و بر رهگذري پر از نعش و جنازه گذارتان خواستندي داد. اگر گول تيگين نميبود، همگي نابود شده بوديد، برادر كهترم گول تيگـين از دنيـا كوچ كرد، خود غمين و اندوهگين شدم. ديدگان بينايم از گريه نابيناسان شـد. ايـن گونـه
ميدانم كه سرنوشت آدمي در دست خداوند است. انسانها همگي خواهند مرد. من چنين انديشيدم. اشك از ديدگانم سرازير شد، از ژرفاي دلم بگريستم، غمين و اندهگين شدم كه دو شاهم، خويـشانم، سـپاهيانم، سـرورانم، و مـردمم از گريـه بـه هـم
خواهند پيچيد. اودار سنون كه سرور مردم قيدان و تاتابي بود، در رسيد، از ميـان مـردم تبغاچ ،ايسييليگن آمد، ده هزار برده و سيم و زر بي شمار آورد، بؤلون از پادشـاهي تبت آمد، از سغديان، برچيكان و از اهل بخـارا سـردار نـانق و سـردار اۏغـول ترخان آمدند. از ايل اون اوخ توركش كه فرزندم خاقـان آنـان بـود مكـراچ صاحب مهر آمد، خاقان اوغوز بيلگه ،صدر اعظم خود را فرستاد. تاردوش ايناچي چور از سوي مردم قرغيز آمد، و نيز چان سنون‌سنگتراش، معمار و رسام تبغاچي در رسيد.


@academic_turkology

 

🔷متن کتیبه کول تکین

🔴قسمت آخر


گول تيگين در روز هفدهم از سال قويون درگذشت در روز بيست و هفت از ماه نهم دفن كرديم. آرامگاه، پيكر و سنگ نوشته ی او را در روز بيـست و هفـت از مـاه هفـتم از سال ميمون به فرجام رسانيديم. گول تيگين به هنگام مرگ چهل و هفت سال داشـت ...
اين همه حكاك و رسام را تويغون و ائل تبر آوردند.
من يوللوق تيگين فرزند برادر كهتر گول تيگين ايـن همـه را نوشـتم. بيـست روز نشستم، بر اين سنگ تخته و بر اين ديـوار حـك كـردم. فرزنـدان وفادارتـان بـر شـما درود ميفرستند، به پرواز درآمديد و بر آسمانها بر شديد، در آنجا بيارميد . . . 
گنجينهي جواهرات سيم و زر گول تيگين دارائي و ثروت او، چهار هزار گلـهي اسـب او،از آن مردم تورک باد...درآسمانها...برسنگ نوشتم...يوللق تيگين.
در اباختران زمين، سغديان شورش كردند . . . گول تيگين درگذشت، به دنبال گـول تيگين به امر خاقان هوشمند ترك بيلگه خاقان مـن بـر تخـت نشـستم. نـام اينـانجي آپايارقان ترخان برگرفتم.


@academic_turkology

 

🔷Hanedanlar ve Boylar


🔴Sadece hanedanların değil boyların da Eski Türk tarihinde önemli ol­ duğunu yukarıda açıklamaya çalışmıştık. Öncelikle vurgulamak gerekir ki, "Töles" adı sadece bir boyun adı değildi. Bu konu tarihçiliğimizde çok karış­ tırılmıştır. Kaynaklar tarafından açıkça ifade edildiği gibi Töles I. Gök Türk Devleti döneminde (552-630) bütün boyların genel adıydı. Kaynaklarca ifa­ de edilen Genel Ad kaydı bizi daha eskilere götürmektedir. Büyük Hun İm­ paratorluğu zamanında devlete bağlı Ting-ling, Ke-k'un (Kırgız), Ho-chie gibi bazı boy isimlerinden bahis vardır. Bunların içerisinden geniş bozkır sahasında Altaylardan Urallara kadar uzanan geniş bölgede yaşayan Ting­ ling'ler de çok sayıda alt boya ayrılan bir boy grubu idi. MS 2. asırdan son­ ra onların yerini Kao-ch'e'lar (Kanglılar/Kanglı, Kağnılı Türkçe tercümeye uygun düşmektedir.) aldı. Bu sadece bir isim değişikliği olup aslında aynı topluluktu. Kao-ch'e'lar da yani Yüksek Arabalılar da Ting-ling'ler gibi çok sayıda boyun adı idi. Kao-ch'e ismi tarih sahnesinden çekilince yerini Tö­ lesler aldı. Töles adı da 603 yılına kadar aynı fonksiyonu icra etti.
Daha doğrusu bu tarihlerde siyasi ve sosyal karışıklıklar sonucu Doğu ve Batı Gök Türk devletleri sarsıntı geçiriyordu. Sarsıntı boylara da yansıdı. Artık boy grupları değil, teker teker boyların her biri ön plana çıkmaya başladılar. Bunların ilk ve en önemlisi Sir Tarduşlardır. Batı Gök Türk ülkesinde yani Kırgızistan ve Kazakistan topraklarında 634'ten sonra On Ok organizasyonu boy gruptaşması ortaya çıktı. Bu organizasyon daha sonra Türgiş adını aldı ve Oğuzların alt yapısını oluşturdu. 766'dan sonra ise Batı Oğuzları diye ta­ nındı. Selçuklu ve Osmarılı imparatorluklarını kuran Oğuz Türkleri işte bun­ lardır. Karluklar, Gök Türk ve Uygur devletlerinin içinde yer aldıktan sonra bağımsız hareket etmeye başladılar. Nihayet en önemli tarihi rollerini Kara­ harılı Devleti içinde oynadılar. Günümüzde Fergana (Özbekistan ve Kırgızis­ tan) Vadisi ağırlıklı olmak üzere Kuzey Afganistan'da yaşamaktadırlar. Dokuz Oğuzlar, en doğuda oturduklarından Uygur Devleti'nin esas kütlesini teşkil ettiler. 840'da Büyük Uygur Kağanlığı yıkılınca bir kısmı Çin'e gitti. Bir kısmı da Turlan civarına gelerek Karahanlı Devleti'ne katıldılar. Kırgızlar zaten eski­ den beri Yenisey bölgesinde yaşıyorlardı. Cengiz Han döneminden sonra ya­ vaş yavaş Altay Dağları'ndan güneye inerek Cungarya'ya ulaştılar. Ardından adım adım Tanrı Dağları havalisine yayıldılar. Ama bu durum 1700'lü yıllara kadar devam eden bir süreçti. Bir kısmı ana yurtlarında kaldı ve aradan asırlar geçtikten sonra günümüzde Hakas adıyla anılmaktadır. Uygurlar, Töleslerin doğu grubundan idiler. Dokuz Oğuzların üzerine devletlerini kurdular. Dev­ letleri yıkılınca bir kısmı Çin'e (Kansu) bir kısmı Turfan'a geldi.
Böylece zaman derinliği ve mekan genişliğini belirterek ana hatlarını çiz­ diğimiz Eski Türklerin, İslamiyet'ten önce sağlam bir sosyal yapılarının, hare­ ketli (göç eden/yaylak-kışlak üzerine kurulu) bir hayatlarının olduğu anlaşılır. Ayrıca coğrafi genişlik ve farklı iklimlerden dolayı Eski Türk kültürü özünde aynı kalmış; fakat içinde bulunduğu iklime göre değişik özellikler kazanmış­ tır. Bunun en belirgin yansıması Eski Türkçenin özelliklerinde görülmektedir.


@academic_turkology