✅ ساوالان، معنا و مفهوم
ساوًالان – savalan
مقدمه: به یقین همه دلشان می خواهد معنا و مفهوم نام ها و نامواژه هایی را که بر زبان می آورند را، بدانند. و همین دانستن خود حلاوت خاصّی دارد. یکی از آن نام ها که در آذربایجان خیلی بر زبان ها جاری می شود به احتمال زیاد «ساوًالان –savalan » نام کوهی است که در بیست کیلومتری جنوب مشکین شهر (خی یًوٍ) واقع شده است. نگارنده از زمانی که تصمیم گرفتم تا درباره¬ی نام ها و نامواژه های آبادی ها و روستاها و شهرها و کوه ها و رودها... تحقیق نمایم و تا آنجا که امکان داشته باشد و منابع و مراجع در اختیارم باشد، معنا (یا معناها)¬ی این نام ها را روشن سازم ؛ تقریبا در هیچ نوشته ای که در محدوده¬ی مورد بحث ما باشد، درباره¬ی معنا و مفهوم نام «ساوًلان» چیزی نیافتم ! و این البته از طرفی تعجّب و شگفتی مرا برانگیخت و از طرف دیگر عزم مرا در دنبال کردن و گشتن معناها و مفاهیم نام ها دو چندان نمود !... پس برای نتیجه گیری بهتر موضوع را در چند بخش مورد مطالعه قرار می دهیم:
الف: نام کوه وشکل درست ونادرست تلفّظ آن:
در این قسمت یک مشکل اساسی وجود دارد و به یقین برای حل آن و آسان نمودن راه باید توضیح لازم ارائه گردد. اینکه من نامش را «مشکل اساسی» می گذارم، بیشتر به این علّت است که مباحثی از این دست در محدوده تفکّر و اندیشه و قبل از آن در شعاع مطالعات ما، تازگی دارد و مهمتر از آن اینکه اگر کسی هم علاقه به وارد شدن در این موضوعات را داشته باشد، منابع و مآخذ و نوشته ها در این موضوعات بسیار اندک و در حد هیچ است. تنها کسی که در این حوزه دست به قلم برده مرحوم «سید احمد کسروی تبریزی» بوده که نوشته های او نیز اوّلا پراکنده و پراکنده گویی است، ثانیا آن مرحوم در استدلالات خود کمتر به اصول دانش زبانشناختی توجّه داشته و بیشتر نتیجه گیری هایش از روی «قیاس» بوده و نه یافته های علمی، مثلا «ران و لان» چون در اکثر واژه ها به نظر می رسد معنای «جا و مکان و...» افاده می کند، پس در فلان نام (مثلا در شمیران) هم معنای «جا و مکان» را می دهد، و... با این وجود از انصاف و صداقت دریغ خواهد شد اگر تصدیق نکنیم که نوشته های کسروی در موضوع ریشه یابی نام ها، در جای خود کم نظیر و حتّی بی نظیر است. و اگر نمونه هایی چند از آن دست بودند، شاید می شد بهتر و راحت تر به قضاوت نشست. و نهایت اینکه آن مرحوم نیز درباره¬ی نامواژه¬ی مورد بحث اکنونی ما، یعنی «ساوًالان» چیزی ننوشته اند. و علّتش به احتمال قریب به یقین این می تواند باشد که در تحقیق و تفکّر خود در مورد «ساوًلان» به نتیجه ای نرسیده اند، چرا که اگر می رسیدند حتما در نوشته های خود می آوردند و به آن اشاره می کردند.
امّا چرا «ساوًلان» و نه «سَبَلان» ؟
در علم زبانشناسی مبحثی است به نام «هماهنگی فونتیکی» یا «هماهنگی اصوات» یا «هماهنگی واکه ای – vowel harmony»، در مقابل این نوع هماهنگی، «هماهنگی صامت ها» یا «هماهنگی همخوان ها» (consonant harmony) وجود دارد. هماهنگی واکه ای، در واقع هماهنگی صائت های همجنس در یک واژه است و هماهنگی صامت ها یا همخوان ها، هماهنگی صامت ها در یک واژه است. اساسا هماهنگی واکه ای یا اصوات مخصوص زبان های آلتائیک و به خصوص زبان های ترکی و مجاری است. نوعی ابتدایی از هماهنگی صامت ها یا هماهنگی همخوان ها را در زمانی که کودکان شروع به زبان باز کردن می کنند، می توان از زبان بچه ها شنید. مثلا کودکی که تازه کلمه¬ی «دندان» را یاد گرفته، آن هم از طریق شنیدن، این واژه (دندان ) را، بیشتر به صورت «داندان» تلفّظ می کند. البتّه این کودک اگر از یک خانواده¬ی فارس زبان باشد !
یک مرکزی در مغز است که تلاش می کند آدم ها واژه ها را به صورت هماهنگ تلفّظ کنند. امّا مسئله¬ی هماهنگی اصوات یا «قانون هماهنگی اصوات» به این سادگی که گفتیم و مثال آوردیم نیست. مسئله این است که همه¬ی صائت ها نمی توانند باهم هماهنگ شوند و لذا تعدادی باهم هماهنگ هستند و تعداد دیگر هم باهم دیگر. در زبان ترکی اصوات (یا صائت ها، یا حروف صدا دار) به دو دسته تقسیم می شوند. آنها که در موضوع زبان ترکی کار کرده اند، این دو گروه را به نام هایی نامیده اند.
البته نخست لازم است بدانیم که تعداد صائت ها (حروف صدا دار) در زبان فارسی شش صدا، که عبارتند از: آ-a، اَ-ə، اوٍ-o، او-u، اِ-e، ای-i. و تعداد صائت ها در زبان ترکی آذربایجانی نه (9) صائت است که عبارتند از: آ-a، أ-ə، اوٍ-o، او-u، إ-e، ای-i، اؤ-ö، اوٌ-ü، ایٍ-I (صدای وسطی قیٍز = دختر). این تعداد در ترکی عثمانی هشت صدا است. تدوین کنندگان الفبای ترکی عثمانی که در زمان مصطفی کمال پاشا – آتا تورک به این کار اقدام کردند، در تحقیقات خود ظاهرا به این نتیجه رسیدند که صدای إ-e وأ-ə در واقع یک صائت است و لذا آنها صائت اَ-ə را ظاهرا به کنار نهادند. بطوریکه در حال حاضر، اگر چه صدای «اَ-ə»
را در مکالمات روزمرّه می توان شنید، امّا در «نوشتار» از این «صائت» خبری نیست. در هر حال... تعداد صائت های ترکی آذربایجانی تقریبا عین صائت های زبان های فرانسوی و آلمانی می باشد، لذا هم تلفّظ واژه های ترکی و هم یادگیری آنها برای اهالی فرانسه زبان – بخصوص- راحت به نظر می آید.
امّا هماهنگی اصوات یا واکه ها در زبان ترکی آذربایجانی چگونه است:
گفتیم که صائت ها در ترکی به دو گروه تقسیم می شوند، به این صورت:
الف: صائت های ضخیم عبارتند از: آ-a، إ-e، اوٍ-o، او-u، ایٍ-I
ب: صائت های نازک عبارتند از: اؤ-ö، اوٌ-ü، ای-İ، أ-ə که جمعا عبارت می شوند از نه (9) صائت (در زبان ترکی آذربایجانی). البتّه در تقسیم بندی این اصوات به ضخیم و نازک، یا کلفت و ظریف، یا گرد و کشیده، یا... افرادی که اقدام به نوشتن «دستور زبان ترکی» کرده اند، هر کدام طبق نظر و سلیقه و دریافت خود، دست به تقسیم بندی اصوات (صائت ها، مصوّت ها ) در زبان ترکی آذربایجانی زده اند. امّا به نظر من بهترین الگو و معیار برای گروه بندی مصوّت ها، خود گویشوران می باشند. در واقع بنیان و بنای گرامری زبان ترکی (آذربایجانی) چنان ریخته شده، که خود به تنهایی آیینه¬ی تمام نمای یک دستگاه علمی صد در صد دقیق می باشد، و در اختیار ما قرار می دهد. مثلا هیچ نیازی به آموزش آنچنانی احساس نمی شود اگر شخص اندک علاقه ای مثلا به همین مبحث تقسیم بندی مصوّت ها داشته باشد. خود شخص کافی است تنها مفهوم صائت و صامت را بداند، به دنبال آن با تلفّظ واژه هایی به عنوان مثال، به راحتی همین مسئله را در خواهد یافت. مثلا شخص واژه¬ی «اؤزوٌم - özüm» (خودم) را تلفّظ می کند. سپس از این شخص خواسته می شود به جای مصوّت «اوٌ-ü» از مصوّت «اوٍ-o» استفاده کند. شخص تلاش می کند این کار را بکند. و واژه ای به شکل اؤزوٍم- özom را تلفّظ کند، امّا ملاحظه می کند که تلفِّظ این واژه برایش خیلی سخت است، باز از شخص خواسته می شود، به جای مصوّت آغازین «اؤ-ö» از مصوّت «او-u» استفاده کند، باز شخص تلاش می کند و این بار واژه ای به شکل «اوزوٌم - uzüm» را به سختی تلفّظ می کند. وقتی از شخص خواسته می شود که نظرش را درباره¬ی سختی یا آسانی تلفّظ واژه ها توضیح دهد، اوّلین سخنی که احتمالا بر زبان می آورد این است که: مصوِت ها را وقتی عوض می کنیم، نوعی ناسازگاری در تلفّظ واژه¬ی «اؤزوٌم -özüm» پیدا می شود... و اینجاست که معلوم می شود و شخص خود پی می برد که هر «مصوّتی» با گروهی از مصوّت ها سازگاری دارد و می تواند با آن گروه از مصوّت ها در یک واژه جای بگیرد !
این سازگاری یا عدم سازگاری مصوّت ها (صائت ها) باهم قاعده و قانونی می سازد که ما به این قاعده می گوئیم: قانون هماهنگی مصوّت ها(صائت ها) (the vowel harmony) طبق این قانون، صائت ها که به دو گروه تقسیم شده اند و ما این دو گروه را در بالا آوردیم، صائت های هر گروه تنها می توانند با هم (در یک کلمه) بیایند، یعنی در ساختمان یک واژه، هر چند صائت که باشد، حتما باید از یک گروه صائت ها باشند. به سخنی دیگر: در ساختمان یک واژه نمی شود و امکان ندارد که از هر دو گروه صائت شرکت کنند ؛ و همین جا یاد آوری می کنم که سخن ما درباره¬ی زبان ترکی و کلمات ترکی است و نه زبان دیگری و واژه هایی از زبان های دیگر. مثلا در جمله ای ترکی، اگر واژه یا چند واژه¬ی دخیل (از زبانی دیگر) وجود داشته باشد، این قانون هماهنگی صائت ها در مورد آن واژه های دخیل (یا عاریتی) صدق نمی کند. چرا که اساسا این قانون هماهنگی مصوت ها (vowel harmony) در بین زبان های دنیا فقط مخصوص زبان های ترکی و زبان مجارستانی می باشد (نه زبان های دیگر) انگار این قانون مختصّ این دو زبان است و البتّه در بین زبان های ترکی نیز، «ترکی آذربایجانی» است که این قانون را به علمی ترین شکل دارد.
و سخن نهایی درباره¬ی «قانون هماهنگی صائت ها» اینکه این قانون یکی از شگفتی های تحسین برانگیز و در عین حال «زیبا» در بروز استعداد و نشان دهنده¬ی توانایی های اعجاب انگیز بشری است. متأسّفانه درباره¬ی شگفتی های زبان ترکی و نقش واقعا بی نظیرقانون هماهنگی صائت ها در عالم زبان و استعداد های خدادادی بشر، خیلی کمتر سخن گفته شده است، و در حقیقت درباره¬ی زبان ترکی و جایگاه آن در نشان دادن اینکه یک زبان با قوانین و قواعد خود چگونه می تواند در زیبا ساختن و هماهنگ کردن اجزاء و بخش های دیگر زندگی ایفای نقش نماید ! انسان هایی که کلمات را با قوانین و قواعدی که ریشه در قواعد و قوانین بنیادی کیهانی دارد و به نظم و انتظام حاکم بر جهان و هستی پیوند خورده و از آنجا نشأت می گیرد، ادا می کنند، این انسان ها اگر اندک آموزشی از معنا و مفهوم قاعده و قانون و هستی و نظم و انتظام و هماهنگی ببینند، این چنین انسان ها خواهند توانست بهترین الگو و نماینده¬ی هماهنگی کیهانی بر روی کره¬ی خاکی ما و بشارت دهندگان زندگانی زیبا د
ر معنای واقعی باشند که همه چیز در اصل خود زیبا و هماهنگ و با نظم و انتظام الهی گونه خلق شده و اگر انسان ها به معنا و مفهوم نظم و انتظام و هماهنگی حاکم بر جهان و هستی و زندگانی انسان ها، توجّه نمایند، جهانی زیبا و بدون دغدغه و بدور از جنگ و ستیز و کشتار خواهند داشت ! و البتّه برای فهم و آغاز فهمیدن این مسئله، باید بپذیرند که امروزه روز تمام جنگ ها، درگیری ها و کشت و کشتار و آتش و خون، همه و همه از بدور افتادن و بی خبر ماندن انسان از نظم و انتظام و قواعد و قوانین حاکم بر کیهان و هستی است و از بی اعتقادی و عدم باور و باورمندی به همین نظم و انتظام کیهانی است.
*
امّا سخن ما درباره¬ی نظم و انتظام حاکم بر زبان بطور عام و بر زبان ترکی آذربایجانی به طور خاص بود. تأکید ما تا این اندازه بر موضوع «هماهنگی صائت ها» نشان دهنده¬ی اهمیّتی است که ما اوّلا به نظم و انتظام و هماهنگی و قانونمندی در زبان، و ثانیا و مهمتر از آن به همین مسئله در روی کره¬ی خاکی معتقد هستیم. در یک کلام می خواهم بگویم که به نظر من هر گونه مشکل و ناسازگاری و هر گونه برخوردها، درگیری ها، خونریزی ها و آتش سوزی ها در هر نقطه از کره¬ی خاکی ما، یک علامت، یک هشدار، یک بیدار باشی است که خبر از بی نظمی و ناهماهنگی در گوشه ای از جهان ما را اعلام می کند. به نظر نگارنده، در پیدایش هر گونه مشکلی در زندگانی انسان ها، نخست باید به دنبال منبع و منشأ ناهماهنگی و بی نظمی باشیم و یا به دنبال آن عاملی بگردیم که قطار حرکت به جلو یا رو به تعالی متعلّق به نوع انسان را از ریل خود خارج کرده است. و همین عامل باعث شده تا در یک آتش سوزی، درختان یکصد ساله، دویست ساله¬ی جنگل ها در عرض چند ساعت به خاکستر بدل گشته و نصیبی جز آه و حسرت و کوبیدن بر زانوانمان چیزی برای ما نماند ! این همان نتیجه¬ی بی خبری و غفلت و نا باوری به قاعده و قانون حاکم بر کیهان و هستی و جهان است که ما انسان ها نیز بخش بسیار کوچکی از آن کیهان و جهان و هستی هستیم... !
زندگی درست و قاعده مند، بار سنگین و طاقت فرسایی نیست ! بلکه زندگی درست و قاعده مند، زیبا است، سبک است، راحت است و آرامبخش است. چرا که هر کس در ریل زندگی الهی گونه سوار گشته و به پیش می رود، آرام و آسوده و سبکبال و «آزاد وجدان» است، نه خود را ملامت می کند و نه دور و برها را، نه زندگی را سرزنش می کند و نه به دین و دنیا پرخاش می کند !... بالهایش نه بسته است و نه شکسته است ! هر وقت و هر کجا باشد پر می گشاید و به پرواز در می آید، تا هر کجا بخواهد پرواز می کند و اوج می گیرد، تا افق های بالا می رود و بر هر قله ای که می خواهد می نشیند و به هر سمت و سویی که دلش بخواهد تماشا می کند، با خود می اندیشد، با خدا هم صحبت می شود، و به دور از زمینیان با خدای خود خلوت می کند !... هر چه می خواهد از خدای خود می خواهد !...
*
امّا کل قاعده و قانون هماهنگی صائت ها، در دو جمله خلاصه می شود، و این خود زیبایی و استحکام بی نظیر و تاریخی زبان ترکی را نشان می دهد:
الف: اگر اوّلین صائت (حرف صدا دار) در کلمه¬ی ترکی از گروه ضخیم (کلفت) باشد، بقیه¬ی حروف صدا دار در آن واژه نیز از آن تبعیت کرده و از آن گروه خواهد بود،
ب: و اگر اوّلین صائت در کلمه¬ی ترکی از گروه صائت های نازک یا ظریف باشد، بقیّه حروف صدا دار (صائت ها) از آن تبعیت کرده، از آن گروه خواهد بود ؛ چند مثال:
قورٍخولو – qor-xu-lu
دوزلو – duz-lu
آغارتیٍ – a-ğar-tı
آشاغیٍداکیٍ – a-şa-ğı-da-kı
بوٍرانیٍ – bo-ra-nı
گوٌروٌلتوٌ – gü-rül-tü
دؤزوٌملوٌ – dö-züm-lü
اینجیک لیک – in-jik-lik
سؤزلوٌک – söz-lük
اؤزوٌم – ö-züm
اوٌزوٌم – üzüm
***
سخن در مورد نامواژه¬ی «ساوًلان» بود و ما این سئوال را پیش کشیدیم که: چرا ساوًلان ؟ و البتّه صورت کامل این پرسش می تواند چنین باشد که چرا «سبلان نه، و ساوًالان آری ؟» و حالا به نظر می رسد بعد از حرف های نه کوتاه بالا، وقت آن رسیده است که پاسخ پرسش بالا را بدهیم که چرا صورت «ساوًالان» درست است و باید مقبول واقع گردد. البتّه هر نامواژه ای که از طرف عامه¬ی مردم مورد اقبال واقع می شود ، به این معنا است که مهر پذیرش و حتّی درست بودن آن نامواژه زده شده است. ولی به هر حال درباره¬ی نامواژه¬ی «ساوًلان» به توضیحاتی نیاز است که بدانیم چرا صورت «ساوًالان» نسبت به صورت «سبلان» درستتر و ارجح است.
از نظر دانش زبانشناسی، تلفظ واژه های و نامواژه ها، لازم است با قوانین حاکم بر روابط «مصوّت ها» یا «صائت ها» و یا «حروف صدا دار» آن زبان همخوانی یا موافقت داشته باشد. از نظر دیگر هم که لازم بوده، قبل از این، صحبت از آن بداریم و به نوعی دچار غ
فلت شدیم، این است که، صائت ها می توانند در زبان های مختلف به دوصورت بلند یا کوتاه تلفّظ شوند. در زبان های اورال – آلتائیک، و بیشتر در شاخه¬ی آلتائیک، صائت ها کوتاه تلفّظ می شوند و نه بلند و همین مسئله خود یکی از علل پیدا شدن لهجه¬ی خاص برای افراد «ترک زبان» می شود که می خواهند فارسی حرف بزنند. چرا که درست برعکس زبان ترکی که صائت ها (مصوّت ها ) در آن کوتاه ادا می شوند، در زبان فارسی صائت ها بلند تلفظ می شوند.
خاطره ای در این باره به یادم افتاد که به نقلش می ارزد: بعد از انقلاب اسلامی بود و مرحوم استاد فرزانه (قوسی) انتشارات فرزانه را باز کرده بودند. خود استاد در طبقه¬ی بالای انتشارات میزی داشتند و دفتر دستکی. یک روز که پسرم «ساوًالان» هم همراه من بود و سه ساله و خیلی وروجک بود، بحث از همین مسئله¬ی «چگونگی املاء و نوشتن صائت ها¬ی ترکی » شد. بحث ما این بود که مثلا نام «ایران» را هم در فارسی که صائت هایش بلند تلفّظ می شود و هم در ترکی که صائت هایش کوتاه تلفّظ می شود به صورت «ایران» می نویسیم و خواننده هم در تلفّظش اگر در یک متن فارسی باشد، یا ترکی، دچار اشکال می شود ! پس چنین واژه ها را چگونه بنویسیم تا خواننده دچار مشکل نشود. ما حدود نیم ساعتی بحث کردیم و استاد فرزانه نظر داد که بهترین راه این است که روی صائت های کوتاه یک خط مایل بگذاریم ؛ و اگر خط مورد استفاده همین الفبای فارسی– عربی باشد، سر خط مایل را به سمت راست، بکشیم. مثل ایَران – ایَمان... و اگر خط مورد استفاده خط لاتین باشد، بر عکس اوّلی، سر خط مایل رو به سمت چپ باشد، مثل «ıran»، «ıman»... من خودم از آن تاریخ به بعد تا آنجا که مقدور بوده، این توصیه¬ی استاد محمد علی فرزانه را مراعات کرده ام، مگر در مواردی که امکانش برایم مقدور نبوده است.
***
ما در یکی از این مقاله ها نوشته ایم که نام های مورد بحث ما، تقریبا قریب به اتفاقشان مربوط به دوران باستان و حتّی به زمان های پیش از میلاد می باشند. دلایل متعددی بر این سخن وجود دارد. مثل «اور- ur» نام روستایی در جنوب غربی مشکین شهر که تقریبا دیگر به شهر چسبیده است. یا «وًره غول – vərəğul» یا «وًرگه هان – vərgəhan» یا «اودولو - udulu» یا «مؤئیل – mö-il» و... و... این نام ها، واژه ها و نامواژه هایی نیستند که متعلّق به زمان های بعد از اسلام و حتّی به دوران ماد و هخامنشی و اشکانی و ساسانی باشند، چرا که تمام نام ها و نامواژه ها متعلّق به دوران سلسله های مورد اشاره، کاملا روشن و شناخته شده و معنایشان نیز روشن است.
در مورد نام کوه «ساوًالان» نیز تا اندازه¬ی زیادی موضوع روشن است ؛ نام این کوه را به چند شکل نگاشته اند، به این صورت های: سَوَلان – səvəlan، سبلان – səbəlan و ساوًلان – savalan،...
من خود در یک دستنویسی متعلّق به پیرمردی از اطراف شهر اهر، که مجموعه¬ی شعری بود که آن مرد خود سروده بود، نام این کوه را به صورت «سَوًه لان – səvəlan»دیدم، و باز از پیرمردی که از یکی از روستاهای زنجان بود، شنیدم که نام این کوه را «سابالان - sabalan» می گفت، من هر چه پرسیدم که چرا این نام را به این شکل تلفّظ می کند، مرتّب جواب می داد که پدر بزرگم «سابالان» می گفت و من از او یاد گرفته ام.
امّا از دو نامی که این کوه با صلابت را با آن می نامند، «سبلان» نامواژه ای است که از نظر قواعد زبانشناسی نمی تواند نامی باشد متعلّق به زبان مردم این دیار. چرا که طبق قانون هماهنگی صائت ها اگر یک آذربایجانی بخواهد با قانون فونتیکی زبان خود، نامواژه¬ی «سبلان» را تلفّظ کند، این نام را می بایست به یکی از دو شکل «سَبَلَن – səbələn» یا «سابالان - sabalan» ادا نماید. همانطورکه آن مرد زنجانی ادا می کرد. امّا به یقین افرادی پیدا خواهند شد و خواهند پرسید که: درحال حاضر خیلی از مردم ترک زبان، نامواژه¬ی«سبلان»رادرنوشته های خودبه همین شکل می نویسند و هیچ اشکالی هم پیش نمی آید ! پاسخ چنین سخنی این است که: ما نگفتیم و نمی گوئیم که مشکلی به وجود می آید و یا سخت است. صحبت ازتاریخ و زبان و قانون حاکم بر زبان یک مردم است. ما در فارسی و در ترکی کدام نامواژه¬ی مثلا انگلیسی یا فرانسوی را داریم که آنها را در زبان خود پذیرفته ایم، امّا در عین حال دقیقا مانند خود انگلیسی ها یا فرانسوی ها، در زبان خودمان تلفّظ می کنیم. مثلا: رادیو، تلویزیون، کنتور، گاراژ، ماشین و ده ها لغت که از زبان های دیگر در زبان خود پذیرفته ایم، امّا این واژه ها را در قالب زبان خود ریخته ایم و طبق قالب (قانون) زبان خودمان تلفّظ می کنیم. واژه های عربی نیز چنین است و برعکسش نیز درست است، یعنی زبان های دیگر هم اگر واژه ای را از زبان دیگری در خود بپذیرند، نخست آن واژه را در قالب قواعد خود می ریزند و سپس مورد استفاده اش قرار می دهند. زبان عربی بهترین نمونه از اینگونه زبانهاست..
ه در صفحات پیشین توضیح داده ایم، نامواژه¬ی «ساوًالان savalan- » صورت هارمونیک « ساوًایلان –savilan » می تواند باشد در این صورت معنای ساوالان عبارت خواهد بود از « فرزند خدایان، نسل خدایان، پسر خدایان، ( لان صورت جمع « لی » و « ایل » در زبان سومری و اکدی ( اصالتا ) است و به معنای خدا و خدایان آمده است.
درترکی اویًغوری-uygr: سوٍیًان soy-an و سوٍیًار-soy-ar: بشر، بشر انگاری.
در پایان به نوشته¬ی حمداله مستوفی درباره¬ی « ساوًالان » مراجعه می کنیم. وفات وی را به سال 750 هجری قمری و مورخ و جغرافی دان نوشته اند. کتابهای « تاریخ گزیده » و « نزه القلوب » از این شخص به جای مانده است، شغل مستوفی گری ( مالیات چی ) داشته و به احوال و اوضاع مناطق اشراف کامل داشته است، حمداله مسوفی از نژاد عرب بود و سلسه نسب خود را به حربن یزید ریاحی می رسانید، ولی خاندان او سالیان درازی درشهر قزوین ساکن بوده اند آرامگاهش در قزوین است ( دکتر معین – اعلام )
اما حمداله مستوفی در باره کوه ساوًالان چنین می نویسد:
«کوه سبلان درآذربایجان از جبال مشهور است و بلاد اردبیل و سراه و پیشگین و انار و ارجاق و خیاو در پای آن کوه افتاده است، کوهی سخت بلند است و از پنجاه فرسنگ دیدار می دهد، دورش سی فرسنگ باشد و قله او هرگز از برف خالی نبوده و بر آنجا چشمه است، اکثر اوقات آب او یخ بسته بود از غلبه سرما و در عجایب المخلوقات از رسول (ع) مرویست « من قراء فسبحان الله حین تمسونَ و حین تصبحون و له الحمد فی السموات و الارض و عشّیا و حین تظهرون یخرج الحی المیت و یخرج المیّت من الحیّ و تحیی الارض و بعد موتها و کذالک تخرجون کتب الله تعالی له من الحسنات بعد و ذالک بمقدار ورقه ثلح یسقط علی جبل سبلان، قیل و ماسبلان یا رسول الله. قالَ جبل من آذربایجان علیه عین من عیون الجنه و فیه قبر من قبور الانبیا» و در تاریخ مغرب گوید که آن چشمه را آبی در غایت سرد است و در حوالی اش چشمه های آب سخت گرم است و سوزان و جاریست. و در جای دیگر مستوفی درباره¬ی ساوالان چنین نوشته است: «... معدن به کوه سبلان آذربایجان مس رسته نیکو می دهد».
14- نزهه القلوب. تهران 1362.ص 196.
15- همان منبع.ص203.
🥀🥀🥀
متن فوق که بیان اتیمولوژی نام کوه ساوالان ،،،سبلان است ،در صفحات ۸۱تا۱۰۰ جلد دوم فرهنگ سومر منتشر کرده ام ،اینک به ضرورت و بنا به ابراز علاقه تعدادی از علاقمندان به مباحث دانش ریشه شناسی(اتیمولوژی)،در این کانال نیز منتشر میکنیم.
🌹.رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
Ph.Dدر فیلولوژی🌹
۱،،،🥀✒️🌑🖌🥀
ساوًالان – savalan
مقدمه: به یقین همه دلشان می خواهد معنا و مفهوم نام ها و نامواژه هایی را که بر زبان می آورند را، بدانند. و همین دانستن خود حلاوت خاصّی دارد. یکی از آن نام ها که در آذربایجان خیلی بر زبان ها جاری می شود به احتمال زیاد «ساوًالان –savalan » نام کوهی است که در بیست کیلومتری جنوب مشکین شهر (خی یًوٍ) واقع شده است. نگارنده از زمانی که تصمیم گرفتم تا درباره¬ی نام ها و نامواژه های آبادی ها و روستاها و شهرها و کوه ها و رودها... تحقیق نمایم و تا آنجا که امکان داشته باشد و منابع و مراجع در اختیارم باشد، معنا (یا معناها)¬ی این نام ها را روشن سازم ؛ تقریبا در هیچ نوشته ای که در محدوده¬ی مورد بحث ما باشد، درباره¬ی معنا و مفهوم نام «ساوًلان» چیزی نیافتم ! و این البته از طرفی تعجّب و شگفتی مرا برانگیخت و از طرف دیگر عزم مرا در دنبال کردن و گشتن معناها و مفاهیم نام ها دو چندان نمود !... پس برای نتیجه گیری بهتر موضوع را در چند بخش مورد مطالعه قرار می دهیم:
الف: نام کوه وشکل درست ونادرست تلفّظ آن:
در این قسمت یک مشکل اساسی وجود دارد و به یقین برای حل آن و آسان نمودن راه باید توضیح لازم ارائه گردد. اینکه من نامش را «مشکل اساسی» می گذارم، بیشتر به این علّت است که مباحثی از این دست در محدوده تفکّر و اندیشه و قبل از آن در شعاع مطالعات ما، تازگی دارد و مهمتر از آن اینکه اگر کسی هم علاقه به وارد شدن در این موضوعات را داشته باشد، منابع و مآخذ و نوشته ها در این موضوعات بسیار اندک و در حد هیچ است. تنها کسی که در این حوزه دست به قلم برده مرحوم «سید احمد کسروی تبریزی» بوده که نوشته های او نیز اوّلا پراکنده و پراکنده گویی است، ثانیا آن مرحوم در استدلالات خود کمتر به اصول دانش زبانشناختی توجّه داشته و بیشتر نتیجه گیری هایش از روی «قیاس» بوده و نه یافته های علمی، مثلا «ران و لان» چون در اکثر واژه ها به نظر می رسد معنای «جا و مکان و...» افاده می کند، پس در فلان نام (مثلا در شمیران) هم معنای «جا و مکان» را می دهد، و... با این وجود از انصاف و صداقت دریغ خواهد شد اگر تصدیق نکنیم که نوشته های کسروی در موضوع ریشه یابی نام ها، در جای خود کم نظیر و حتّی بی نظیر است. و اگر نمونه هایی چند از آن دست بودند، شاید می شد بهتر و راحت تر به قضاوت نشست. و نهایت اینکه آن مرحوم نیز درباره¬ی نامواژه¬ی مورد بحث اکنونی ما، یعنی «ساوًالان» چیزی ننوشته اند. و علّتش به احتمال قریب به یقین این می تواند باشد که در تحقیق و تفکّر خود در مورد «ساوًلان» به نتیجه ای نرسیده اند، چرا که اگر می رسیدند حتما در نوشته های خود می آوردند و به آن اشاره می کردند.
امّا چرا «ساوًلان» و نه «سَبَلان» ؟
در علم زبانشناسی مبحثی است به نام «هماهنگی فونتیکی» یا «هماهنگی اصوات» یا «هماهنگی واکه ای – vowel harmony»، در مقابل این نوع هماهنگی، «هماهنگی صامت ها» یا «هماهنگی همخوان ها» (consonant harmony) وجود دارد. هماهنگی واکه ای، در واقع هماهنگی صائت های همجنس در یک واژه است و هماهنگی صامت ها یا همخوان ها، هماهنگی صامت ها در یک واژه است. اساسا هماهنگی واکه ای یا اصوات مخصوص زبان های آلتائیک و به خصوص زبان های ترکی و مجاری است. نوعی ابتدایی از هماهنگی صامت ها یا هماهنگی همخوان ها را در زمانی که کودکان شروع به زبان باز کردن می کنند، می توان از زبان بچه ها شنید. مثلا کودکی که تازه کلمه¬ی «دندان» را یاد گرفته، آن هم از طریق شنیدن، این واژه (دندان ) را، بیشتر به صورت «داندان» تلفّظ می کند. البتّه این کودک اگر از یک خانواده¬ی فارس زبان باشد !
یک مرکزی در مغز است که تلاش می کند آدم ها واژه ها را به صورت هماهنگ تلفّظ کنند. امّا مسئله¬ی هماهنگی اصوات یا «قانون هماهنگی اصوات» به این سادگی که گفتیم و مثال آوردیم نیست. مسئله این است که همه¬ی صائت ها نمی توانند باهم هماهنگ شوند و لذا تعدادی باهم هماهنگ هستند و تعداد دیگر هم باهم دیگر. در زبان ترکی اصوات (یا صائت ها، یا حروف صدا دار) به دو دسته تقسیم می شوند. آنها که در موضوع زبان ترکی کار کرده اند، این دو گروه را به نام هایی نامیده اند.
۲،،،🥀✒️🌑🖌🥀
البته نخست لازم است بدانیم که تعداد صائت ها (حروف صدا دار) در زبان فارسی شش صدا، که عبارتند از: آ-a، اَ-ə، اوٍ-o، او-u، اِ-e، ای-i. و تعداد صائت ها در زبان ترکی آذربایجانی نه (9) صائت است که عبارتند از: آ-a، أ-ə، اوٍ-o، او-u، إ-e، ای-i، اؤ-ö، اوٌ-ü، ایٍ-I (صدای وسطی قیٍز = دختر). این تعداد در ترکی عثمانی هشت صدا است. تدوین کنندگان الفبای ترکی عثمانی که در زمان مصطفی کمال پاشا – آتا تورک به این کار اقدام کردند، در تحقیقات خود ظاهرا به این نتیجه رسیدند که صدای إ-e وأ-ə در واقع یک صائت است و لذا آنها صائت اَ-ə را ظاهرا به کنار نهادند. بطوریکه در حال حاضر، اگر چه صدای «اَ-ə» را در مکالمات روزمرّه می توان شنید، امّا در «نوشتار» از این «صائت» خبری نیست. در هر حال... تعداد صائت های ترکی آذربایجانی تقریبا عین صائت های زبان های فرانسوی و آلمانی می باشد، لذا هم تلفّظ واژه های ترکی و هم یادگیری آنها برای اهالی فرانسه زبان – بخصوص- راحت به نظر می آید.
امّا هماهنگی اصوات یا واکه ها در زبان ترکی آذربایجانی چگونه است:
گفتیم که صائت ها در ترکی به دو گروه تقسیم می شوند، به این صورت:
الف: صائت های ضخیم عبارتند از: آ-a، إ-e، اوٍ-o، او-u، ایٍ-I
ب: صائت های نازک عبارتند از: اؤ-ö، اوٌ-ü، ای-İ، أ-ə که جمعا عبارت می شوند از نه (9) صائت (در زبان ترکی آذربایجانی). البتّه در تقسیم بندی این اصوات به ضخیم و نازک، یا کلفت و ظریف، یا گرد و کشیده، یا... افرادی که اقدام به نوشتن «دستور زبان ترکی» کرده اند، هر کدام طبق نظر و سلیقه و دریافت خود، دست به تقسیم بندی اصوات (صائت ها، مصوّت ها ) در زبان ترکی آذربایجانی زده اند. امّا به نظر من بهترین الگو و معیار برای گروه بندی مصوّت ها، خود گویشوران می باشند. در واقع بنیان و بنای گرامری زبان ترکی (آذربایجانی) چنان ریخته شده، که خود به تنهایی آیینه¬ی تمام نمای یک دستگاه علمی صد در صد دقیق می باشد، و در اختیار ما قرار می دهد. مثلا هیچ نیازی به آموزش آنچنانی احساس نمی شود اگر شخص اندک علاقه ای مثلا به همین مبحث تقسیم بندی مصوّت ها داشته باشد. خود شخص کافی است تنها مفهوم صائت و صامت را بداند، به دنبال آن با تلفّظ واژه هایی به عنوان مثال، به راحتی همین مسئله را در خواهد یافت. مثلا شخص واژه¬ی «اؤزوٌم - özüm» (خودم) را تلفّظ می کند. سپس از این شخص خواسته می شود به جای مصوّت «اوٌ-ü» از مصوّت «اوٍ-o» استفاده کند. شخص تلاش می کند این کار را بکند. و واژه ای به شکل اؤزوٍم- özom را تلفّظ کند، امّا ملاحظه می کند که تلفِّظ این واژه برایش خیلی سخت است، باز از شخص خواسته می شود، به جای مصوّت آغازین «اؤ-ö» از مصوّت «او-u» استفاده کند، باز شخص تلاش می کند و این بار واژه ای به شکل «اوزوٌم - uzüm» را به سختی تلفّظ می کند. وقتی از شخص خواسته می شود که نظرش را درباره¬ی سختی یا آسانی تلفّظ واژه ها توضیح دهد، اوّلین سخنی که احتمالا بر زبان می آورد این است که: مصوِت ها را وقتی عوض می کنیم، نوعی ناسازگاری در تلفّظ واژه¬ی «اؤزوٌم -özüm» پیدا می شود... و اینجاست که معلوم می شود و شخص خود پی می برد که هر «مصوّتی» با گروهی از مصوّت ها سازگاری دارد و می تواند با آن گروه از مصوّت ها در یک واژه جای بگیرد !
این سازگاری یا عدم سازگاری مصوّت ها (صائت ها) باهم قاعده و قانونی می سازد که ما به این قاعده می گوئیم: قانون هماهنگی مصوّت ها(صائت ها) (the vowel harmony) طبق این قانون، صائت ها که به دو گروه تقسیم شده اند و ما این دو گروه را در بالا آوردیم، صائت های هر گروه تنها می توانند با هم (در یک کلمه) بیایند، یعنی در ساختمان یک واژه، هر چند صائت که باشد، حتما باید از یک گروه صائت ها باشند. به سخنی دیگر: در ساختمان یک واژه نمی شود و امکان ندارد که از هر دو گروه صائت شرکت کنند ؛ و همین جا یاد آوری می کنم که سخن ما درباره¬ی زبان ترکی و کلمات ترکی است و نه زبان دیگری و واژه هایی از زبان های دیگر. مثلا در جمله ای ترکی، اگر واژه یا چند واژه¬ی دخیل (از زبانی دیگر) وجود داشته باشد، این قانون هماهنگی صائت ها در مورد آن واژه های دخیل (یا عاریتی) صدق نمی کند. چرا که اساسا این قانون هماهنگی مصوت ها (vowel harmony) در بین زبان های دنیا فقط مخصوص زبان های ترکی و زبان مجارستانی می باشد (نه زبان های دیگر) انگار این قانون مختصّ این دو زبان است و البتّه در بین زبان های ترکی نیز، «ترکی آذربایجانی» است که این قانون را به علمی ترین شکل دارد.
۳،،،
و سخن نهایی درباره¬ی «قانون هماهنگی صائت ها» اینکه این قانون یکی از شگفتی های تحسین برانگیز و در عین حال «زیبا» در بروز استعداد و نشان دهنده¬ی توانایی های اعجاب انگیز بشری است. متأسّفانه درباره¬ی شگفتی های زبان ترکی و نقش واقعا بی نظیرقانون هماهنگی صائت ها در عالم زبان و استعداد های خدادادی بشر، خیلی کمتر سخن گفته شده است، و در حقیقت درباره¬ی زبان ترکی و جایگاه آن در نشان دادن اینکه یک زبان با قوانین و قواعد خود چگونه می تواند در زیبا ساختن و هماهنگ کردن اجزاء و بخش های دیگر زندگی ایفای نقش نماید ! انسان هایی که کلمات را با قوانین و قواعدی که ریشه در قواعد و قوانین بنیادی کیهانی دارد و به نظم و انتظام حاکم بر جهان و هستی پیوند خورده و از آنجا نشأت می گیرد، ادا می کنند، این انسان ها اگر اندک آموزشی از معنا و مفهوم قاعده و قانون و هستی و نظم و انتظام و هماهنگی ببینند، این چنین انسان ها خواهند توانست بهترین الگو و نماینده¬ی هماهنگی کیهانی بر روی کره¬ی خاکی ما و بشارت دهندگان زندگانی زیبا در معنای واقعی باشند که همه چیز در اصل خود زیبا و هماهنگ و با نظم و انتظام الهی گونه خلق شده و اگر انسان ها به معنا و مفهوم نظم و انتظام و هماهنگی حاکم بر جهان و هستی و زندگانی انسان ها، توجّه نمایند، جهانی زیبا و بدون دغدغه و بدور از جنگ و ستیز و کشتار خواهند داشت ! و البتّه برای فهم و آغاز فهمیدن این مسئله، باید بپذیرند که امروزه روز تمام جنگ ها، درگیری ها و کشت و کشتار و آتش و خون، همه و همه از بدور افتادن و بی خبر ماندن انسان از نظم و انتظام و قواعد و قوانین حاکم بر کیهان و هستی است و از بی اعتقادی و عدم باور و باورمندی به همین نظم و انتظام کیهانی است.
*
امّا سخن ما درباره¬ی نظم و انتظام حاکم بر زبان بطور عام و بر زبان ترکی آذربایجانی به طور خاص بود. تأکید ما تا این اندازه بر موضوع «هماهنگی صائت ها» نشان دهنده¬ی اهمیّتی است که ما اوّلا به نظم و انتظام و هماهنگی و قانونمندی در زبان، و ثانیا و مهمتر از آن به همین مسئله در روی کره¬ی خاکی معتقد هستیم. در یک کلام می خواهم بگویم که به نظر من هر گونه مشکل و ناسازگاری و هر گونه برخوردها، درگیری ها، خونریزی ها و آتش سوزی ها در هر نقطه از کره¬ی خاکی ما، یک علامت، یک هشدار، یک بیدار باشی است که خبر از بی نظمی و ناهماهنگی در گوشه ای از جهان ما را اعلام می کند. به نظر نگارنده، در پیدایش هر گونه مشکلی در زندگانی انسان ها، نخست باید به دنبال منبع و منشأ ناهماهنگی و بی نظمی باشیم و یا به دنبال آن عاملی بگردیم که قطار حرکت به جلو یا رو به تعالی متعلّق به نوع انسان را از ریل خود خارج کرده است. و همین عامل باعث شده تا در یک آتش سوزی، درختان یکصد ساله، دویست ساله¬ی جنگل ها در عرض چند ساعت به خاکستر بدل گشته و نصیبی جز آه و حسرت و کوبیدن بر زانوانمان چیزی برای ما نماند ! این همان نتیجه¬ی بی خبری و غفلت و نا باوری به قاعده و قانون حاکم بر کیهان و هستی و جهان است که ما انسان ها نیز بخش بسیار کوچکی از آن کیهان و جهان و هستی هستیم... !
زندگی درست و قاعده مند، بار سنگین و طاقت فرسایی نیست ! بلکه زندگی درست و قاعده مند، زیبا است، سبک است، راحت است و آرامبخش است. چرا که هر کس در ریل زندگی الهی گونه سوار گشته و به پیش می رود، آرام و آسوده و سبکبال و «آزاد وجدان» است، نه خود را ملامت می کند و نه دور و برها را، نه زندگی را سرزنش می کند و نه به دین و دنیا پرخاش می کند !... بالهایش نه بسته است و نه شکسته است ! هر وقت و هر کجا باشد پر می گشاید و به پرواز در می آید، تا هر کجا بخواهد پرواز می کند و اوج می گیرد، تا افق های بالا می رود و بر هر قله ای که می خواهد می نشیند و به هر سمت و سویی که دلش بخواهد تماشا می کند، با خود می اندیشد، با خدا هم صحبت می شود، و به دور از زمینیان با خدای خود خلوت می کند !... هر چه می خواهد از خدای خود می خواهد !...
*
امّا کل قاعده و قانون هماهنگی صائت ها، در دو جمله خلاصه می شود، و این خود زیبایی و استحکام بی نظیر و تاریخی زبان ترکی را نشان می دهد:
الف: اگر اوّلین صائت (حرف صدا دار) در کلمه¬ی ترکی از گروه ضخیم (کلفت) باشد، بقیه¬ی حروف صدا دار در آن واژه نیز از آن تبعیت کرده و از آن گروه خواهد بود،
ب: و اگر اوّلین صائت در کلمه¬ی ترکی از گروه صائت های نازک یا ظریف باشد، بقیّه حروف صدا دار (صائت ها) از آن تبعیت کرده، از آن گروه خواهد بود ؛ چند مثال:
قورٍخولو – qor-xu-lu
دوزلو – duz-lu
آغارتیٍ – a-ğar-tı
آشاغیٍداکیٍ – a-şa-ğı-da-kı
بوٍرانیٍ – bo-ra-nı
گوٌروٌلتوٌ – gü-rül-tü
دؤزوٌملوٌ – dö-züm-lü
اینجیک لیک – in-jik-lik
سؤزلوٌک – söz-lük
اؤزوٌم – ö-züm
۴
اوٌزوٌم – üzüm
*
سخن در مورد نامواژه¬ی «ساوًلان» بود و ما این سئوال را پیش کشیدیم که: چرا ساوًلان ؟ و البتّه صورت کامل این پرسش می تواند چنین باشد که چرا «سبلان نه، و ساوًالان آری ؟» و حالا به نظر می رسد بعد از حرف های نه کوتاه بالا، وقت آن رسیده است که پاسخ پرسش بالا را بدهیم که چرا صورت «ساوًالان» درست است و باید مقبول واقع گردد. البتّه هر نامواژه ای که از طرف عامه¬ی مردم مورد اقبال واقع می شود ، به این معنا است که مهر پذیرش و حتّی درست بودن آن نامواژه زده شده است. ولی به هر حال درباره¬ی نامواژه¬ی «ساوًلان» به توضیحاتی نیاز است که بدانیم چرا صورت «ساوًالان» نسبت به صورت «سبلان» درستتر و ارجح است.
از نظر دانش زبانشناسی، تلفظ واژه های و نامواژه ها، لازم است با قوانین حاکم بر روابط «مصوّت ها» یا «صائت ها» و یا «حروف صدا دار» آن زبان همخوانی یا موافقت داشته باشد. از نظر دیگر هم که لازم بوده، قبل از این، صحبت از آن بداریم و به نوعی دچار غفلت شدیم، این است که، صائت ها می توانند در زبان های مختلف به دوصورت بلند یا کوتاه تلفّظ شوند. در زبان های اورال – آلتائیک، و بیشتر در شاخه¬ی آلتائیک، صائت ها کوتاه تلفّظ می شوند و نه بلند و همین مسئله خود یکی از علل پیدا شدن لهجه¬ی خاص برای افراد «ترک زبان» می شود که می خواهند فارسی حرف بزنند. چرا که درست برعکس زبان ترکی که صائت ها (مصوّت ها ) در آن کوتاه ادا می شوند، در زبان فارسی صائت ها بلند تلفظ می شوند.
خاطره ای در این باره به یادم افتاد که به نقلش می ارزد: بعد از انقلاب اسلامی بود و مرحوم استاد فرزانه (قوسی) انتشارات فرزانه را باز کرده بودند. خود استاد در طبقه¬ی بالای انتشارات میزی داشتند و دفتر دستکی. یک روز که پسرم «ساوًالان» هم همراه من بود و سه ساله و خیلی وروجک بود، بحث از همین مسئله¬ی «چگونگی املاء و نوشتن صائت ها¬ی ترکی » شد. بحث ما این بود که مثلا نام «ایران» را هم در فارسی که صائت هایش بلند تلفّظ می شود و هم در ترکی که صائت هایش کوتاه تلفّظ می شود به صورت «ایران» می نویسیم و خواننده هم در تلفّظش اگر در یک متن فارسی باشد، یا ترکی، دچار اشکال می شود ! پس چنین واژه ها را چگونه بنویسیم تا خواننده دچار مشکل نشود. ما حدود نیم ساعتی بحث کردیم و استاد فرزانه نظر داد که بهترین راه این است که روی صائت های کوتاه یک خط مایل بگذاریم ؛ و اگر خط مورد استفاده همین الفبای فارسی– عربی باشد، سر خط مایل را به سمت راست، بکشیم. مثل ایَران – ایَمان... و اگر خط مورد استفاده خط لاتین باشد، بر عکس اوّلی، سر خط مایل رو به سمت چپ باشد، مثل «ıran»، «ıman»... من خودم از آن تاریخ به بعد تا آنجا که مقدور بوده، این توصیه¬ی استاد محمد علی فرزانه را مراعات کرده ام، مگر در مواردی که امکانش برایم مقدور نبوده است.
*
ما در یکی از این مقاله ها نوشته ایم که نام های مورد بحث ما، تقریبا قریب به اتفاقشان مربوط به دوران باستان و حتّی به زمان های پیش از میلاد می باشند. دلایل متعددی بر این سخن وجود دارد. مثل «اور- ur» نام روستایی در جنوب غربی مشکین شهر که تقریبا دیگر به شهر چسبیده است. یا «وًره غول – vərəğul» یا «وًرگه هان – vərgəhan» یا «اودولو - udulu» یا «مؤئیل – mö-il» و... و... این نام ها، واژه ها و نامواژه هایی نیستند که متعلّق به زمان های بعد از اسلام و حتّی به دوران ماد و هخامنشی و اشکانی و ساسانی باشند، چرا که تمام نام ها و نامواژه ها متعلّق به دوران سلسله های مورد اشاره، کاملا روشن و شناخته شده و معنایشان نیز روشن است.
در مورد نام کوه «ساوًالان» نیز تا اندازه¬ی زیادی موضوع روشن است ؛ نام این کوه را به چند شکل نگاشته اند، به این صورت های: سَوَلان – səvəlan، سبلان – səbəlan و ساوًلان – savalan،...
من خود در یک دستنویسی متعلّق به پیرمردی از اطراف شهر اهر، که مجموعه¬ی شعری بود که آن مرد خود سروده بود، نام این کوه را به صورت «سَوًه لان – səvəlan»دیدم، و باز از پیرمردی که از یکی از روستاهای زنجان بود، شنیدم که نام این کوه را «سابالان - sabalan» می گفت، من هر چه پرسیدم که چرا این نام را به این شکل تلفّظ می کند، مرتّب جواب می داد که پدر بزرگم «سابالان» می گفت و من از او یاد گرفته ام.
۵
امّا از دو نامی که این کوه با صلابت را با آن می نامند، «سبلان» نامواژه ای است که از نظر قواعد زبانشناسی نمی تواند نامی باشد متعلّق به زبان مردم این دیار. چرا که طبق قانون هماهنگی صائت ها اگر یک آذربایجانی بخواهد با قانون فونتیکی زبان خود، نامواژه¬ی «سبلان» را تلفّظ کند، این نام را می بایست به یکی از دو شکل «سَبَلَن – səbələn» یا «سابالان - sabalan» ادا نماید. همانطورکه آن مرد زنجانی ادا می کرد. امّا به یقین افرادی پیدا خواهند شد و خواهند پرسید که: درحال حاضر خیلی از مردم ترک زبان، نامواژه¬ی«سبلان»رادرنوشته های خودبه همین شکل می نویسند و هیچ اشکالی هم پیش نمی آید ! پاسخ چنین سخنی این است که: ما نگفتیم و نمی گوئیم که مشکلی به وجود می آید و یا سخت است. صحبت ازتاریخ و زبان و قانون حاکم بر زبان یک مردم است. ما در فارسی و در ترکی کدام نامواژه¬ی مثلا انگلیسی یا فرانسوی را داریم که آنها را در زبان خود پذیرفته ایم، امّا در عین حال دقیقا مانند خود انگلیسی ها یا فرانسوی ها، در زبان خودمان تلفّظ می کنیم. مثلا: رادیو، تلویزیون، کنتور، گاراژ، ماشین و ده ها لغت که از زبان های دیگر در زبان خود پذیرفته ایم، امّا این واژه ها را در قالب زبان خود ریخته ایم و طبق قالب (قانون) زبان خودمان تلفّظ می کنیم. واژه های عربی نیز چنین است و برعکسش نیز درست است، یعنی زبان های دیگر هم اگر واژه ای را از زبان دیگری در خود بپذیرند، نخست آن واژه را در قالب قواعد خود می ریزند و سپس مورد استفاده اش قرار می دهند. زبان عربی بهترین نمونه از اینگونه زبانهاست... پس صورت «سبلان –səbəlan» از ساختمانش معلوم می شود که نامواژه ای است که بر قالب قواعد زبان فارسی ریخته شده و معلوم می شود که صورت اولّیه¬ی آن طور دیگری بوده است. این صورت نمی تواند جز نامواژه¬ی «ساوًالان» صورت دیگری باشد، چرا که نامواژه¬ی «سبلان» هیچ معنایی را افاده نمی کند، در حالیکه «ساوًالان» دارای معنای مشخّصی است که به دنبال خواهیم گفت.
*
نامواژه¬ی «ساوًالان - savalan» از دو بخش تشکیل یافته است:
الف: ساوً – sav: معنای «ساوً» یعنی: آب، سو، چشمه، این واژه همانطور که در یکی از این نوشته ها توضیح داده ام، به صورت های مختلف دیده می شود: سی،سئیً،جئیً، سو، شو، یًو، جو، مثال های زیادی برای هر کدام وجود دارد، از جمله:
سئیً – sey: سیحون: رود هون ها،
جئی :جئیحون: رود هون ها،
یًوماق: شستن،
جوی در فارسی،
جومماق: خیس شدن."شیرجه زدن"(بهزادی)
جوم جولوق: خیس خیس،
شو: شودورقو – شیٍردیٍرقیٍ: هر دو واژه طبق قاعده هماهنگی صائت ها درست است.
نگارنده در نظر داشت این نوشته ها را – در مورد هر نامواژه ای – تا آنجا که امکان دارد موجز و مختصر بنویسم تا خسته کننده برای خواننده نباشد، و از طرف دیگر حجم نوشته طوری باشد که مطالب و حرف هایی درباره¬ی نامواژه های بیشتر در این نوشته جا بدهیم. امّا این مسئله را درباره¬ی نامواژه¬ی «ساوًالان» بهتر دیدم به کناری نهم و تا آنجا که امکان دارد، نتایج جستجوها و پژوهش های خود را در اینجا بیاورم، امّا من در نظر دارم از نتیجه گیری و صدور حکم و قضاوت درباره¬ی معنا و مفهوم نامواژه¬ی «ساوًالان» خودداری نمایم و این کار را بر عهده¬ی خوانندگان واگذار نمایم این بدان علت است که ممکن است بعضی احساسات بر قضاوت و نتیجه گیری من تأثیر بگذارد و خدای ناکرده از محدوده¬ی حقیقت جویی و حقیقت گویی پایم فراتر برود ! در هر صورت امیدوارم چنین نشود و خوانندگان خود بتوانند نتیجه¬ی لازم و درست را از خواندن این نوشته بگیرند ! امّا براستی هم نام کوهی مانند «ساوًالان» که کعبه¬ی دل های شاید میلیون ها انسان باشد، ضرورت و شایستگی آن را دارد که صفحات چندی درباره اش، سیاه شود !...
*
... واژه¬ی «ساوً - saw» علاوه بر آنچه در صفحات گذشته نوشتیم که به معنای «آب» است، معانی و مفاهیم دیگری نیز دارد، یکی از آن معانی که در پژوهش های جستجوگران غربی آمده است، همانا عبارت است از: سنگ قرمز رنگ، سنگی که از آتش فشانی بر جای مانده باشد، سنگی که از مواد مذاب که از دهانه¬ی آتش فشانی به بیرون پرتاب می شود، تشکیل شده باشد.
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی – تطبیقی، واژه¬ی «ساوً – saw» در چهار چوب (structure) واژه شناسی زبان های هندو اروپایی (indo-european) نمی گنجد و بیشتر در ساختار واژه های زبان های سامی و تورانی جای می گیرد. امّا در این میان و از دو، سه دهه به اینطرف واژه شناسی «نوستراتیک - nostratic» تقریبا راه حل سهل و فراگیری را پیش روی پژوهشگران قرار داده است. لذا ما تلاش می کنیم هر دو بخش نامواژه¬ی «ساوًالان» را از دیدگاه زبانشناسی نوستراتیک نیز مورد بررسی قرار دهیم:
۶
الف: پروتو نوستراتیک – proto-nostratic: ساوً – saw، سو – səw، سئوً – sew : زاده شدن، ایجاد تولد: بوجود آوردن شرایطی برای تولدی،... to give birth –to be born، ساوًا – sawa، و سئوًا – sewa: پسر، child,son.
دراویدی –dravid : جئیً – cey: پسر، فرزند، نوجوان.
گرجی – georgian: ش وا – şv-a و شئوً – şev: تولد، شرایط تولد بچه ای را فراهم کردن.
ب: پروتو – ایند و یوروپ – proto-indo-european: سئوً – sew، سُوً – sow، سو – su: متولد کردن، تولد، to give birth
سانسکریت – sansk: سوتا – suta: فرزند، پسر.
اوستا – av: هونو – ش – hunu-ş: پسر، son، s>h
در زبان های خانواده¬ی زبانی «هندواروپایی» بیشتر به شکل: سونو – sunu و سو – su و سونوز – sunuz (پروتوجرمانیک) و همه به معنای فرزند، پسر، تولد یافتن، آمده است.
ج: در ترکی معمولا واژه ی«سوٍنسوز – son-suz» به معنای بدون فرزند، بدون اولاد، و حتّی در معنای «بی کس و یاور» به کار می رود. این واژه از جهتی درست و از جهتی دیگر نادرست و نوعی «غلط مصطلح» (cammon mistake) است. از این جهت که یک فرد را بی عقبه بدانیم، یا کسی که نمی تواند صاحب فرزند شود، درست است، کما اینکه مرحوم استاد بهزاد بهزادی هم در جلو سوٍنسوز نوشته اند «نازا، عقیم» (بهزادی ذیل سوٍنسوز) و البتّه این معنا شامل مرد و زن هر دو می شود، یعنی چه مرد باشد یا زن، اگر از توانایی بچه دار شدن محروم باشند، در بین مردم چنین مرد و زنی را «سوٍنسوز – son-suz» می گویند.
امّا حقیقت این است که به خاطر شباهت دو واژه¬ی «سوٍن - son» و «سویً - soy»،نوعی تداخل معنایی بین این دو واژه پیدا شده است.درباره ی واژه¬ی «سوٍن» توضیح دادم البتّه صورت قدیمی واژه «سوٍنگ - song» است.
امّا در مورد واژه¬ی «سوٍی - soy» باید توضیحات لازم را بدهم:
سوٍیً – soy: خانواده، طایفه، ایل، نسل، اجداد، تبار، هم خون.
سوٍیًسوز – soy-suz: بی خانواده.
سوٍیًسوًز لوق–soy-suz-luq: فقدان اصالت خانوادگی.(بهزاد بهزادی–ذیل سوی)
سوٍیً – soy: اصل، نسب، نیاکان، فامیل، خوش نسب، اصیل. (فرهنگ ترکی استانبولی به فارسی. تألیف: ابراهیم اولغون – جمشید درخشان. ذیل: سوٍیً )
سوٍیً: [soy]: اصل و نسب را گویند و نیز امر است از کندن پوست و لباس. (سنگلاخ – ویرایش نگارنده، روشن خیاوی ص 178)
در سنگ نوشته های اورخون،درضمن،واژه های: اوٍغوش– oğuş و اوغوش – uğuş نیز به معنای سویً: اصل و نسب، آمده است.
با توجّه به معانی بالا که برای «ساوً – saw» نوشته شده، یعنی: فرزند، پسر، تولد،... و با توجّه به معانی «لان،ایلان ایل+آن » یعنی بخش دوّم از نام «ساوًلان»، معنایی در مفهوم «فرزند خدایان» یا «پسر خدایان» از نامواژه¬ی «ساوًالان» استنباط می شود. امّا همانطور که قبلا نیز گفته بودم، من به هیچ عنوان حکم و قضاوتی صادر نمی کنم، تنها دریافت و استنباط خود را از جستجوهای خود می نویسم. نتیجه گیری نهایی را بر عهده¬ی خوانندگان گذارده ام.
***
یکی دیگر از معانی که برای واژه ی«ساوًا - sawa» آمده است: خوک و گراز وحشی است (pig ,wild boar) این واژه نیز می تواند از جهاتی مورد توجّه واقع شود. امّا با توجّه به اینکه کوه ساوالان و مخصوصا قلّه های سه گانه آن که در چند سطر پیش گفتم، و از زمان های بسیار دیرینه از نوعی قداست در نزد مردم برخوردار بودند، نامگذاری این کوه با عظمت به این شکل و انتساب آنها به گراز و خوک، عاقلانه به نظر نمی رسد. مخصوصا که صورت های نوستراتیک این واژه، در خانواده های زبانی دیگر، نه تنها به صورت امروزی واژه نزدیک نمی شود، بلکه از صورت (ساوًsaw-) فاصله می گیرد.(رک به ص310 proto nostratic)
یکی دیگر از معانی که برای «بُنریشه ی» «ساوً - saw» و «سَوً – səw» در زبانشناسی نوستراتیک ارائه شده است، عبارت است از: گرما، حرارت، گرم شدن یا بودن، گرم کردن، سوزاندن و سوختن:
(to be or become hot, warm, to heat up, to make hot, to warm, to burn)
پروتو سیمتیک – proto –semitik: ساوًان – sav-an: گرم بودن یا گرم شدن.
اکدّی – akkadian: شاهانو – şahanu: گرم شدن،... خود را در مقابل آفتاب گرم کردن.
پروتو دراوید – proto-dravid: جوٌت – cüt، جوت – cut: سوختن، گرم بودن و شدن.
صورت های این پروتو در زبان ها و گویش های دیگر به صورت: سودو – sudu، سودوکا – suduka و... آمده است. همه در معنای گرما، حرارت، سوختن، احتمالا واژه¬ی «سوٌدوٌک -südük » در ترکی به معنای «ادرار، مایع ادرار» از همین پروتو سرچشمه گرفته است.
۷
امّا صورت «پروتو – اورال – آلتائیک – proto-ural-altaic»: سَوً – səw، ساوً – saw: در معانی: سوختن، سوزاندن، گرم کردن، گرم شدن، حرارت، داغ کردن و شدن، آمده. این بنریشه به همراه پسوند: n (e) و l (e) و l (o) دیده می شود:
صورت های:
سوٍل – sol، سوًوٍل – swol: خورشید.
سوایل – suil: چشم – eye
هااول – haul: خورشید: h> سوگیل – sugil: خورشید – the sun
سول – sol: خورشید
در اَوِستا واژه «هواره – hvarə» (s>h) را معادل این واژه ها و به معنی خورشید (sun) دانسته اند =هور-hur
در سانسکریت – sansk: واژه های سوًار – svar و سووًار – suvar را به معنای خورشید، از این ریشه دانسته اند.
در هندو ایرانی – indo-irani: واژه¬ی سول – sul را همین واژه دانسته اند.
اینجا صورت های نزدیک به نام امروزی «ساوًالان - sawalan» مانند ساوًئل – sawel، ساوًوٍل – sawol، دیده می شود، مخصوصا در اروپا که زبان باسک ها یکی از زبان های اورال– آلتائیک شناخته می شود، صورت«سوٍوِلان - sowelan» دیده می شود که محققّین زبان مزبور، معنای آن را «خورشید (sun)» نوشته اند. باز صورت دیگری از این نام را می یابیم به صورت «ساوًِل - sawel» به معنی خورشید.
امّا پروتو آلتائیک – proto-altaic: این واژه به صورت «سو- su» و به معنای خوب، خیلی، غیر قابل باور، فوق العاده (well, very, extremely) آمده است.
پروتو تونقوز – proto-tungus: سوٍ –so: خیلی.
پروتو موغول – proto-mogul: سو – su
صورت های دیگر این واژه را «سووًا - suwa» و «سووًۀ - suwe» به معنای زیبا و خوب نوشته اند.
***
ب: بخش دوم نامواژه¬ی «ساوًالان» عبارت است از «لان– lan» و بنریشه¬ی «إل -el» و «لی - li» و بقیه¬ی صورت ها به معنی: درخشیدن، برق زدن، موج زدن از درخشندگی، تابیدن، ساطع شدن، پخش شدن، تاباندن،...
To shine, toglitter, to glisten, to radiate
... ملاحظه می شود که بخش دوّم نام ساوالان عبارت می شود از «لان - lan» آن هم از بن «إل -el» و «لی - li» و «ایل - il». آنچه اینجا جالب است، اینکه قانون تبدیل دو فونم ل- l به ش – ş (و برعکس) اعمال شده و بن های إل-el و لی – li تبدیل به بن «ایش - iş» در «ایشیٍغ/ق – işığ/q» و «شاخیٍماق - şaxımaq» به معنای «تابیدن آفتاب» (بهزادی) و درخشش و رعد و برق آمده است. مانند: ایلدیٍریٍم شاخیٍیًیٍر...
ıldırım şaxıyır : یعنی: رعد و برق یا صاعقه می درخشد، یا شیمشک – چاخیٍر – çaxir. واژه¬ی «چاخیٍر» صورت دیگر واژه¬ی «شاخیٍر» است به معنای برق و درخشیدن صاعقه. تبدیل فونم ها به صورت زیر انجام گرفته:
إل – el ← ل- l > ş : در نتیجه «إل شده ایش» بن «ایشیٍغ» و در لی – li ← ل – l > ş: شی ← شا بن «شاخیٍماق»
موضوع بالا برای علاقمندان به پژوهش در زبان های «اورال - آلتای» می تواند جالب توجّه باشد که چگونه یک ریشه¬ی نوستراتیک با دگر گشت فونم ها، آن هم طبق قوانین و قواعد ثابت شده، وارد خانواده¬ی زبان های «اورال - آلتایً» شده است. ما در زیر صورت های پروتو این ریشه را در خانواده های مختلف زبانی نشان می دهیم:
پروتو سمیتیک – proto-semitic: (سامی): آللا – alla: درخشیدن، تلولو،to shine ,to glitter.
آلاکا – alaka: درخشیدن، موج زدن از درخشندگی.
إللین – ellin: خورشید – sun
پروتو دراوید–proto-dravid: إل– el:چراغ، خورشید،درخشندگی روز.
تامیل – tamil: إل – el: درخشندگی، چراغ، خورشید،...
إللی – elli: خورشید، روز.
إللای – ellai : خورشید، نور روز.
تئلیوگ - telugu: إللا – ella: درخشان بودن.
إلامو – elamu: to be shine
و پروتو نوستراتیک دیگر:
پروتو نوستراتیک – proto –nostratic: ایل – il: زندگی کردن، زنده بودن، بودن، وجود داشتن.
إل-el:to live,to be a live , to be , to exist
پروتو افراسیان – proto-afrasian:
أَلّ- əll: بودن، وجود داشتن.
ایلی – ili : بودن.
آل – al : بودن – to be
آلا - ala: بودن – to be
آل -al: بودن – to be
ایل - il: بودن – to be
پروتو درا وید – proto-drivid:
ایل – il: خانه، اطاق، محل و مکان زندگی، همسر.house, home, place, wife
ایللام – illam: خانه، اطاق.
ایلتام - iltam:پسر،خدمتگزار مرد.
ایل - il: خانه.
ایلو - ilu: خانه.
ایللو - illu: خانه.
۸
پروتو اورالیک – proto-uralic: إله – elə: زندگی کردن –to live
فنلاندی – finnish : إلا – ela: زنده بودن، زندگی.
استونی– estonian: إلا – ela: زنده بودن، زندگی کردن، ساکن شدن.
لپیش – lapp: إلله – elle: زندگی کردن.
ساموئید – samoi: إلله – elle: زندگی کردن.
پروتو آلتائیک– proto-altaic: اوٍل-ol: (اولماق/ک – olmaq/k)
ترکی استانبولی – tk.tk: اوٍلماک – olmak: شدن، بودن، زنده شدن و بودن.
ترکی آذربایجانی – tk.az: اوٍلماق - olmaq: شدن، بودن.
ترکی باشقورد – tk.başqu: بولیوً(بول-یو) –buliv : شدن، بودن (کشور بولیوی را بیاد می اندازد )
ترکی قازاق – tk.kazak: بوٍلوٍوً – boluv: شدن، بودن.
ترکی قیرقیز – tk.qirqiz: بوٍلو –bolu: شدن، بودن.
ترکی اوٌزبک – tk.üzbk: بوٍلماک – bolmak: شدن، بودن، زندگی
ترکی تاتاری – tk.tatar: بولو- bulu: شدن، بودن، زندگی
ترکی ترکمن – tk.tkmn: بوٍلماک – bolmak: شدن، بودن، زندگی.
ترکی اویًغور – tk.uyğur: بوٍلماک - bolmak: شدن،بودن،زندگی
جالب است که در ترکی باستان واویًغوری باستان(old-uyğur):واژه ی«اول -ul» به معنای بنیان، بنیاد، کف و پائین هر چیزی، است. در زبان سومری (su) نیز عین واژه «اول -ul» به معنای مزرعه، صحرا و دشت، سرزمینی که در و دروازه نداشته باشد و محوطه¬ی باز باشد، است. واژه های« اؤلکه و ویلا، ویلیج – village» از همین ریشه هستند که ما در جای خود از آنها صحبت کرده ایم.
تا اینجا می توان با توجّه به جستجوها و یافته های مان، در مورد دو بخش نامواژه¬ی «ساوًالان» چنین استنباط کرد و البتّه از جمع آوری معانی و مفاهیم دو بخش نامواژه، که معنای «ساوًالان» عبارت می شود از: «سرزمین چشمه ها» یا سرزمین زندگی. امّا همانطور که در اوّل این بخش گفته ام، من نظر قطعی حداقّل در مورد نامواژه¬ی «ساوًالان» نخواهم داد. با این همه ما می دانیم که «ساوًالان» یک کوه بزرگوار است و نه سرزمین، می توان گمان برد به خاطر وجود چشمه های متعدد آب معدنی در دامنه های آن ، این نام را بر روی این کوه گذاشته اند. و البتّه تجزیه و تحلیل نامواژه¬ی «ساوًالان» نشان می دهد که هر گونه نامگذاری و با هر معنایی متعلّق به هزاره های پیشین میلاد مسیح می شود، و شاید این نام در حدود پنج و شش هزار سال سابقه نسبت به روزگار ما داشته باشد.
امّا نکته¬ی دیگر که مورد توجّه و علاقه¬ی نگارنده واقع شده است این است که: در مورد نامواژه¬ی ساوًالان نباید بخش «ل – آن – l-an» را به عنوان پسوند جمع یا علامت مکان دانست:
در زبان سومری (کنگری) – su: لان – lan: شعله¬ی آتش، جرقه زدن، سوختن، سوزاندن و آغاز به آتش فشانی کردن، آبی که آتشفشانی می کند، آبی که شعله می گیرد و شعله زبانه می کشد است.
باز در زبان سومری (کنگری) واژه های زیر را داریم:
سومری (کنگری)–su : لاه – lah: لان –لانگ/ق: lang-lan: شعله و درخشیدن: to shine , flame
نتیجه:
بدون تکرار مطالب بالا، از جستجو ها و پژوهش ها و در نتیجه از یافته هایی که در صفحات قبلی نقل شد، چنین بر می آید که نامواژه¬ی «ساوًالان» به معنای «کوه شعله ور، کوه درخشان، کوهی که آغاز به آتشفشانی می کند، یا به همراه آتش به هوا پرتاب می شود، آبی که شعله ور می شود و زبانه می کشد.» می تواند باشد.
امّا اینجا به نکته ای باید اشاره کنم و آن این است که در قلّه¬ی «ساوًالان» دریاچه ای وجود دارد و همه¬ی کسانی که توفیق صعود به این قله را داشته اند، آن دریاچه را از نزدیک دیده اند ، لذا اینکه در معنای «ساوًالان » مفهوم و معنای « کوه آتشفشان و آبی که آتشفشانی می کند و کوهی که به همراه آتش آب را به هوا پرتاب می کند، یا آبی که شعله ور می شود و زبانه می کشد» را ملاحظه می کنیم بدون شک اشاره به دریاچه¬ی قله¬ی ساوًالان است که نگارنده با اینکه چند سطر پیش گفتم در مورد نتایج و یافته ها درباره¬ی معنای « ساوًالان » اظهار نظر نمی کنم و این کار را بر عهده¬ی خوانندگان می گذارم، با این همه بنده معنا و مفهوم فوق را در باره¬ی نامواژه¬ی « ساوًالان » می پذیرم و می پسندم.
وسخن آخر اینکه می توانیم « ساوًالان » را به صورت هارمونیک « ساوًایلانsav-ilan» بدانیم. در این صورت گفتیم که « ساو» به معنای آب، سو است و بخش « ایلان –ilan» که واژه ای «اکدی akk-» است به معنای « ایزدان و خدایان» است. اشاره می کنم که: اولا همین « ایلان » در نام چشمه¬ی معدنی که مردم محل «ایلان دوٍ ilan-do-» می نامندش دیده می شود. ( برای توضیحات بیشتر به مقاله ای « ایلان دوٍ » در همین کتاب مراجعه فرمائید.)
۹
واژه¬ی « ایلان » صورت جمع «ایل il-» در زبان اکدی (زبانهای سامی ) است و «ایل» به معنای خدا و ایزد است. کما اینکه در انجیل نقل شده است که «عیسای مسیح » بر بالای صلیب خطاب به خدا چنین گفت: «ایلی ایلی، لما سَبَقتَنی ! : خدای من! خدای من! چرا مرا ترک کردی ؟ » ما در این گفته واژه ای «ایل il-» را می بینیم که معنایش « خدا، ایزد » است، از ترکیب دو واژه¬ی « ساوً » و « ایلان » نامواژه¬ی « ساوًایلان » به دست می آید که به مرور و با اِعمال قانون هارمونی که گفتیم مختص زبان های ترکی و مجاری است صورت «ساوًیلان « به معنای آب یا چشمه¬ی خدایان » به شکل « ساوًالان » در آمده است. پس در نهایت می توان اظهار نظر کرد که « ساوًالان » به یکی از دو معنای زیر باشد:
الف: ساوًیلان
ساوًالان: آب یا چشمه¬ی خدایان.
ب: ساوًالان: آبی که همراه آتش به هوا پرتاب می شود، آتشفشانی به همراه آب.
***
پیوست:
اما نامواژه¬ی « ساوًالان » را از دیدگاه دیگری نیز می توان مورد بررسی قرار داد و آن این است که این نام (ساوًالان) را مرکب از دو بخش متفاوت از آنچه در بالا گفته ایم، بدانیم، به این معنا که واژه عبارت از دو بخش زیر می تواند باشد.
پروتو نوستراتیک protonostratic: ساوً -sav، سه وً –səv سئوً sev به معنای: زاده شدن، به دنیا آوردن، to give birth , to be born و همچنین: ساوًاsava – / سئوًاseva- / به معنای پسر، فرزند son.child به نظر می رسد واژه های « ساوًاsava- » به معنای خبر، مژده، بشارت بعد از موعد سبز شدن، جوانه زدن.... (بهزادی ) در زبان ترکی و همچنین واژه ¬ی « سوٍی soy- » در ترکی آذربایجانی، عثمانی و قزاقی، صورت های آلتائیک واژه های نوستراتیک بالا (ساوًاsava-seva, sav - ( باشد.
صورت اورال – آلتائیک: ساوً sav-
سومری ( کنگری ): سی –si
ترکی:سوٍیً- soy
بخش دوم عبارت است لان lan- و ایلان ılan- ( با¬ ی کوتاه ) و همانطور که در صفحات پیشین توضیح داده ایم، نامواژه¬ی «ساوًالان savalan- » صورت هارمونیک « ساوًایلان –savilan » می تواند باشد در این صورت معنای ساوالان عبارت خواهد بود از « فرزند خدایان، نسل خدایان، پسر خدایان، ( لان صورت جمع « لی » و « ایل » در زبان سومری و اکدی ( اصالتا ) است و به معنای خدا و خدایان آمده است.
درترکی اویًغوری-uygr: سوٍیًان soy-an و سوٍیًار-soy-ar: بشر، بشر انگاری.
در پایان به نوشته¬ی حمداله مستوفی درباره¬ی « ساوًالان » مراجعه می کنیم. وفات وی را به سال 750 هجری قمری و مورخ و جغرافی دان نوشته اند. کتابهای « تاریخ گزیده » و « نزه القلوب » از این شخص به جای مانده است، شغل مستوفی گری ( مالیات چی ) داشته و به احوال و اوضاع مناطق اشراف کامل داشته است، حمداله مسوفی از نژاد عرب بود و سلسه نسب خود را به حربن یزید ریاحی می رسانید، ولی خاندان او سالیان درازی درشهر قزوین ساکن بوده اند آرامگاهش در قزوین است ( دکتر معین – اعلام )
اما حمداله مستوفی در باره کوه ساوًالان چنین می نویسد:
«کوه سبلان درآذربایجان از جبال مشهور است و بلاد اردبیل و سراه و پیشگین و انار و ارجاق و خیاو در پای آن کوه افتاده است، کوهی سخت بلند است و از پنجاه فرسنگ دیدار می دهد، دورش سی فرسنگ باشد و قله او هرگز از برف خالی نبوده و بر آنجا چشمه است، اکثر اوقات آب او یخ بسته بود از غلبه سرما و در عجایب المخلوقات از رسول (ع) مرویست « من قراء فسبحان الله حین تمسونَ و حین تصبحون و له الحمد فی السموات و الارض و عشّیا و حین تظهرون یخرج الحی المیت و یخرج المیّت من الحیّ و تحیی الارض و بعد موتها و کذالک تخرجون کتب الله تعالی له من الحسنات بعد و ذالک بمقدار ورقه ثلح یسقط علی جبل سبلان، قیل و ماسبلان یا رسول الله. قالَ جبل من آذربایجان علیه عین من عیون الجنه و فیه قبر من قبور الانبیا» و در تاریخ مغرب گوید که آن چشمه را آبی در غایت سرد است و در حوالی اش چشمه های آب سخت گرم است و سوزان و جاریست. و در جای دیگر مستوفی درباره¬ی ساوالان چنین نوشته است: «... معدن به کوه سبلان آذربایجان مس رسته نیکو می دهد».
14- نزهه القلوب. تهران 1362.ص 196.
15- همان منبع.ص203.
ساوالان یا سبلان ؟
ایکینجی بولوم
یازیچی : دیلچی عالیم دوکتور روشن خیاوی.
بو یازینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون .
https://t.me/Adabiyyatsevanlar