✅ ساوالان، معنا و مفهوم

ساوًالان – savalan
مقدمه: به یقین همه دلشان می خواهد معنا و مفهوم نام ها و نامواژه هایی را که بر زبان می آورند را، بدانند. و همین دانستن خود حلاوت خاصّی دارد. یکی از آن نام ها که در آذربایجان خیلی بر زبان ها جاری می شود به احتمال زیاد «ساوًالان –savalan » نام کوهی است که در بیست کیلومتری جنوب مشکین شهر (خی یًوٍ) واقع شده است. نگارنده از زمانی که تصمیم گرفتم تا درباره¬ی نام ها و نامواژه های آبادی ها و روستاها و شهرها و کوه ها و رودها... تحقیق نمایم و تا آنجا که امکان داشته باشد و منابع و مراجع در اختیارم باشد، معنا (یا معناها)¬ی این نام ها را روشن سازم ؛ تقریبا در هیچ نوشته ای که در محدوده¬ی مورد بحث ما باشد، درباره¬ی معنا و مفهوم نام «ساوًلان» چیزی نیافتم ! و این البته از طرفی تعجّب و شگفتی مرا برانگیخت و از طرف دیگر عزم مرا در دنبال کردن و گشتن معناها و مفاهیم نام ها دو چندان نمود !... پس برای نتیجه گیری بهتر موضوع را در چند بخش مورد مطالعه قرار می دهیم:

الف: نام کوه وشکل درست ونادرست تلفّظ آن:
در این قسمت یک مشکل اساسی وجود دارد و به یقین برای حل آن و آسان نمودن راه باید توضیح لازم ارائه گردد. اینکه من نامش را «مشکل اساسی» می گذارم، بیشتر به این علّت است که مباحثی از این دست در محدوده تفکّر و اندیشه و قبل از آن در شعاع مطالعات ما، تازگی دارد و مهمتر از آن اینکه اگر کسی هم علاقه به وارد شدن در این موضوعات را داشته باشد، منابع و مآخذ و نوشته ها در این موضوعات بسیار اندک و در حد هیچ است. تنها کسی که در این حوزه دست به قلم برده مرحوم «سید احمد کسروی تبریزی» بوده که نوشته های او نیز اوّلا پراکنده و پراکنده گویی است، ثانیا آن مرحوم در استدلالات خود کمتر به اصول دانش زبانشناختی توجّه داشته و بیشتر نتیجه گیری هایش از روی «قیاس» بوده و نه یافته های علمی، مثلا «ران و لان» چون در اکثر واژه ها به نظر می رسد معنای «جا و مکان و...» افاده می کند، پس در فلان نام (مثلا در شمیران) هم معنای «جا و مکان» را می دهد، و... با این وجود از انصاف و صداقت دریغ خواهد شد اگر تصدیق نکنیم که نوشته های کسروی در موضوع ریشه یابی نام ها، در جای خود کم نظیر و حتّی بی نظیر است. و اگر نمونه هایی چند از آن دست بودند، شاید می شد بهتر و راحت تر به قضاوت نشست. و نهایت اینکه آن مرحوم نیز درباره¬ی نامواژه¬ی مورد بحث اکنونی ما، یعنی «ساوًالان» چیزی ننوشته اند. و علّتش به احتمال قریب به یقین این می تواند باشد که در تحقیق و تفکّر خود در مورد «ساوًلان» به نتیجه ای نرسیده اند، چرا که اگر می رسیدند حتما در نوشته های خود می آوردند و به آن اشاره می کردند.

امّا چرا «ساوًلان» و نه «سَبَلان» ؟
در علم زبانشناسی مبحثی است به نام «هماهنگی فونتیکی» یا «هماهنگی اصوات» یا «هماهنگی واکه ای – vowel harmony»، در مقابل این نوع هماهنگی، «هماهنگی صامت ها» یا «هماهنگی همخوان ها» (consonant harmony) وجود دارد. هماهنگی واکه ای، در واقع هماهنگی صائت های همجنس در یک واژه است و هماهنگی صامت ها یا همخوان ها، هماهنگی صامت ها در یک واژه است. اساسا هماهنگی واکه ای یا اصوات مخصوص زبان های آلتائیک و به خصوص زبان های ترکی و مجاری است. نوعی ابتدایی از هماهنگی صامت ها یا هماهنگی همخوان ها را در زمانی که کودکان شروع به زبان باز کردن می کنند، می توان از زبان بچه ها شنید. مثلا کودکی که تازه کلمه¬ی «دندان» را یاد گرفته، آن هم از طریق شنیدن، این واژه (دندان ) را، بیشتر به صورت «داندان» تلفّظ می کند. البتّه این کودک اگر از یک خانواده¬ی فارس زبان باشد !
یک مرکزی در مغز است که تلاش می کند آدم ها واژه ها را به صورت هماهنگ تلفّظ کنند. امّا مسئله¬ی هماهنگی اصوات یا «قانون هماهنگی اصوات» به این سادگی که گفتیم و مثال آوردیم نیست. مسئله این است که همه¬ی صائت ها نمی توانند باهم هماهنگ شوند و لذا تعدادی باهم هماهنگ هستند و تعداد دیگر هم باهم دیگر. در زبان ترکی اصوات (یا صائت ها، یا حروف صدا دار) به دو دسته تقسیم می شوند. آنها که در موضوع زبان ترکی کار کرده اند، این دو گروه را به نام هایی نامیده اند.

البته نخست لازم است بدانیم که تعداد صائت ها (حروف صدا دار) در زبان فارسی شش صدا، که عبارتند از: آ-a، اَ-ə، اوٍ-o، او-u، اِ-e، ای-i. و تعداد صائت ها در زبان ترکی آذربایجانی نه (9) صائت است که عبارتند از: آ-a، أ-ə، اوٍ-o، او-u، إ-e، ای-i، اؤ-ö، اوٌ-ü، ایٍ-I (صدای وسطی قیٍز = دختر). این تعداد در ترکی عثمانی هشت صدا است. تدوین کنندگان الفبای ترکی عثمانی که در زمان مصطفی کمال پاشا – آتا تورک به این کار اقدام کردند، در تحقیقات خود ظاهرا به این نتیجه رسیدند که صدای إ-e وأ-ə در واقع یک صائت است و لذا آنها صائت اَ-ə را ظاهرا به کنار نهادند. بطوریکه در حال حاضر، اگر چه صدای «اَ-ə»

را در مکالمات روزمرّه می توان شنید، امّا در «نوشتار» از این «صائت» خبری نیست. در هر حال... تعداد صائت های ترکی آذربایجانی تقریبا عین صائت های زبان های فرانسوی و آلمانی می باشد، لذا هم تلفّظ واژه های ترکی و هم یادگیری آنها برای اهالی فرانسه زبان – بخصوص- راحت به نظر می آید.
امّا هماهنگی اصوات یا واکه ها در زبان ترکی آذربایجانی چگونه است:
گفتیم که صائت ها در ترکی به دو گروه تقسیم می شوند، به این صورت:
الف: صائت های ضخیم عبارتند از: آ-a، إ-e، اوٍ-o، او-u، ایٍ-I
ب: صائت های نازک عبارتند از: اؤ-ö، اوٌ-ü، ای-İ، أ-ə که جمعا عبارت می شوند از نه (9) صائت (در زبان ترکی آذربایجانی). البتّه در تقسیم بندی این اصوات به ضخیم و نازک، یا کلفت و ظریف، یا گرد و کشیده، یا... افرادی که اقدام به نوشتن «دستور زبان ترکی» کرده اند، هر کدام طبق نظر و سلیقه و دریافت خود، دست به تقسیم بندی اصوات (صائت ها، مصوّت ها ) در زبان ترکی آذربایجانی زده اند. امّا به نظر من بهترین الگو و معیار برای گروه بندی مصوّت ها، خود گویشوران می باشند. در واقع بنیان و بنای گرامری زبان ترکی (آذربایجانی) چنان ریخته شده، که خود به تنهایی آیینه¬ی تمام نمای یک دستگاه علمی صد در صد دقیق می باشد، و در اختیار ما قرار می دهد. مثلا هیچ نیازی به آموزش آنچنانی احساس نمی شود اگر شخص اندک علاقه ای مثلا به همین مبحث تقسیم بندی مصوّت ها داشته باشد. خود شخص کافی است تنها مفهوم صائت و صامت را بداند، به دنبال آن با تلفّظ واژه هایی به عنوان مثال، به راحتی همین مسئله را در خواهد یافت. مثلا شخص واژه¬ی «اؤزوٌم - özüm» (خودم) را تلفّظ می کند. سپس از این شخص خواسته می شود به جای مصوّت «اوٌ-ü» از مصوّت «اوٍ-o» استفاده کند. شخص تلاش می کند این کار را بکند. و واژه ای به شکل اؤزوٍم- özom را تلفّظ کند، امّا ملاحظه می کند که تلفِّظ این واژه برایش خیلی سخت است، باز از شخص خواسته می شود، به جای مصوّت آغازین «اؤ-ö» از مصوّت «او-u» استفاده کند، باز شخص تلاش می کند و این بار واژه ای به شکل «اوزوٌم - uzüm» را به سختی تلفّظ می کند. وقتی از شخص خواسته می شود که نظرش را درباره¬ی سختی یا آسانی تلفّظ واژه ها توضیح دهد، اوّلین سخنی که احتمالا بر زبان می آورد این است که: مصوِت ها را وقتی عوض می کنیم، نوعی ناسازگاری در تلفّظ واژه¬ی «اؤزوٌم -özüm» پیدا می شود... و اینجاست که معلوم می شود و شخص خود پی می برد که هر «مصوّتی» با گروهی از مصوّت ها سازگاری دارد و می تواند با آن گروه از مصوّت ها در یک واژه جای بگیرد !
این سازگاری یا عدم سازگاری مصوّت ها (صائت ها) باهم قاعده و قانونی می سازد که ما به این قاعده می گوئیم: قانون هماهنگی مصوّت ها(صائت ها) (the vowel harmony) طبق این قانون، صائت ها که به دو گروه تقسیم شده اند و ما این دو گروه را در بالا آوردیم، صائت های هر گروه تنها می توانند با هم (در یک کلمه) بیایند، یعنی در ساختمان یک واژه، هر چند صائت که باشد، حتما باید از یک گروه صائت ها باشند. به سخنی دیگر: در ساختمان یک واژه نمی شود و امکان ندارد که از هر دو گروه صائت شرکت کنند ؛ و همین جا یاد آوری می کنم که سخن ما درباره¬ی زبان ترکی و کلمات ترکی است و نه زبان دیگری و واژه هایی از زبان های دیگر. مثلا در جمله ای ترکی، اگر واژه یا چند واژه¬ی دخیل (از زبانی دیگر) وجود داشته باشد، این قانون هماهنگی صائت ها در مورد آن واژه های دخیل (یا عاریتی) صدق نمی کند. چرا که اساسا این قانون هماهنگی مصوت ها (vowel harmony) در بین زبان های دنیا فقط مخصوص زبان های ترکی و زبان مجارستانی می باشد (نه زبان های دیگر) انگار این قانون مختصّ این دو زبان است و البتّه در بین زبان های ترکی نیز، «ترکی آذربایجانی» است که این قانون را به علمی ترین شکل دارد.

و سخن نهایی درباره¬ی «قانون هماهنگی صائت ها» اینکه این قانون یکی از شگفتی های تحسین برانگیز و در عین حال «زیبا» در بروز استعداد و نشان دهنده¬ی توانایی های اعجاب انگیز بشری است. متأسّفانه درباره¬ی شگفتی های زبان ترکی و نقش واقعا بی نظیرقانون هماهنگی صائت ها در عالم زبان و استعداد های خدادادی بشر، خیلی کمتر سخن گفته شده است، و در حقیقت درباره¬ی زبان ترکی و جایگاه آن در نشان دادن اینکه یک زبان با قوانین و قواعد خود چگونه می تواند در زیبا ساختن و هماهنگ کردن اجزاء و بخش های دیگر زندگی ایفای نقش نماید ! انسان هایی که کلمات را با قوانین و قواعدی که ریشه در قواعد و قوانین بنیادی کیهانی دارد و به نظم و انتظام حاکم بر جهان و هستی پیوند خورده و از آنجا نشأت می گیرد، ادا می کنند، این انسان ها اگر اندک آموزشی از معنا و مفهوم قاعده و قانون و هستی و نظم و انتظام و هماهنگی ببینند، این چنین انسان ها خواهند توانست بهترین الگو و نماینده¬ی هماهنگی کیهانی بر روی کره¬ی خاکی ما و بشارت دهندگان زندگانی زیبا د

ر معنای واقعی باشند که همه چیز در اصل خود زیبا و هماهنگ و با نظم و انتظام الهی گونه خلق شده و اگر انسان ها به معنا و مفهوم نظم و انتظام و هماهنگی حاکم بر جهان و هستی و زندگانی انسان ها، توجّه نمایند، جهانی زیبا و بدون دغدغه و بدور از جنگ و ستیز و کشتار خواهند داشت ! و البتّه برای فهم و آغاز فهمیدن این مسئله، باید بپذیرند که امروزه روز تمام جنگ ها، درگیری ها و کشت و کشتار و آتش و خون، همه و همه از بدور افتادن و بی خبر ماندن انسان از نظم و انتظام و قواعد و قوانین حاکم بر کیهان و هستی است و از بی اعتقادی و عدم باور و باورمندی به همین نظم و انتظام کیهانی است.
*
امّا سخن ما درباره¬ی نظم و انتظام حاکم بر زبان بطور عام و بر زبان ترکی آذربایجانی به طور خاص بود. تأکید ما تا این اندازه بر موضوع «هماهنگی صائت ها» نشان دهنده¬ی اهمیّتی است که ما اوّلا به نظم و انتظام و هماهنگی و قانونمندی در زبان، و ثانیا و مهمتر از آن به همین مسئله در روی کره¬ی خاکی معتقد هستیم. در یک کلام می خواهم بگویم که به نظر من هر گونه مشکل و ناسازگاری و هر گونه برخوردها، درگیری ها، خونریزی ها و آتش سوزی ها در هر نقطه از کره¬ی خاکی ما، یک علامت، یک هشدار، یک بیدار باشی است که خبر از بی نظمی و ناهماهنگی در گوشه ای از جهان ما را اعلام می کند. به نظر نگارنده، در پیدایش هر گونه مشکلی در زندگانی انسان ها، نخست باید به دنبال منبع و منشأ ناهماهنگی و بی نظمی باشیم و یا به دنبال آن عاملی بگردیم که قطار حرکت به جلو یا رو به تعالی متعلّق به نوع انسان را از ریل خود خارج کرده است. و همین عامل باعث شده تا در یک آتش سوزی، درختان یکصد ساله، دویست ساله¬ی جنگل ها در عرض چند ساعت به خاکستر بدل گشته و نصیبی جز آه و حسرت و کوبیدن بر زانوانمان چیزی برای ما نماند ! این همان نتیجه¬ی بی خبری و غفلت و نا باوری به قاعده و قانون حاکم بر کیهان و هستی و جهان است که ما انسان ها نیز بخش بسیار کوچکی از آن کیهان و جهان و هستی هستیم... !
زندگی درست و قاعده مند، بار سنگین و طاقت فرسایی نیست ! بلکه زندگی درست و قاعده مند، زیبا است، سبک است، راحت است و آرامبخش است. چرا که هر کس در ریل زندگی الهی گونه سوار گشته و به پیش می رود، آرام و آسوده و سبکبال و «آزاد وجدان» است، نه خود را ملامت می کند و نه دور و برها را، نه زندگی را سرزنش می کند و نه به دین و دنیا پرخاش می کند !... بالهایش نه بسته است و نه شکسته است ! هر وقت و هر کجا باشد پر می گشاید و به پرواز در می آید، تا هر کجا بخواهد پرواز می کند و اوج می گیرد، تا افق های بالا می رود و بر هر قله ای که می خواهد می نشیند و به هر سمت و سویی که دلش بخواهد تماشا می کند، با خود می اندیشد، با خدا هم صحبت می شود، و به دور از زمینیان با خدای خود خلوت می کند !... هر چه می خواهد از خدای خود می خواهد !...
*
امّا کل قاعده و قانون هماهنگی صائت ها، در دو جمله خلاصه می شود، و این خود زیبایی و استحکام بی نظیر و تاریخی زبان ترکی را نشان می دهد:
الف: اگر اوّلین صائت (حرف صدا دار) در کلمه¬ی ترکی از گروه ضخیم (کلفت) باشد، بقیه¬ی حروف صدا دار در آن واژه نیز از آن تبعیت کرده و از آن گروه خواهد بود،
ب: و اگر اوّلین صائت در کلمه¬ی ترکی از گروه صائت های نازک یا ظریف باشد، بقیّه حروف صدا دار (صائت ها) از آن تبعیت کرده، از آن گروه خواهد بود ؛ چند مثال:
قورٍخولو – qor-xu-lu
دوزلو – duz-lu
آغارتیٍ – a-ğar-tı
آشاغیٍداکیٍ – a-şa-ğı-da-kı
بوٍرانیٍ – bo-ra-nı
گوٌروٌلتوٌ – gü-rül-tü
دؤزوٌملوٌ – dö-züm-lü
اینجیک لیک – in-jik-lik
سؤزلوٌک – söz-lük
اؤزوٌم – ö-züm

اوٌزوٌم – üzüm
***

سخن در مورد نامواژه¬ی «ساوًلان» بود و ما این سئوال را پیش کشیدیم که: چرا ساوًلان ؟ و البتّه صورت کامل این پرسش می تواند چنین باشد که چرا «سبلان نه، و ساوًالان آری ؟» و حالا به نظر می رسد بعد از حرف های نه کوتاه بالا، وقت آن رسیده است که پاسخ پرسش بالا را بدهیم که چرا صورت «ساوًالان» درست است و باید مقبول واقع گردد. البتّه هر نامواژه ای که از طرف عامه¬ی مردم مورد اقبال واقع می شود ، به این معنا است که مهر پذیرش و حتّی درست بودن آن نامواژه زده شده است. ولی به هر حال درباره¬ی نامواژه¬ی «ساوًلان» به توضیحاتی نیاز است که بدانیم چرا صورت «ساوًالان» نسبت به صورت «سبلان» درستتر و ارجح است.
از نظر دانش زبانشناسی، تلفظ واژه های و نامواژه ها، لازم است با قوانین حاکم بر روابط «مصوّت ها» یا «صائت ها» و یا «حروف صدا دار» آن زبان همخوانی یا موافقت داشته باشد. از نظر دیگر هم که لازم بوده، قبل از این، صحبت از آن بداریم و به نوعی دچار غ

فلت شدیم، این است که، صائت ها می توانند در زبان های مختلف به دوصورت بلند یا کوتاه تلفّظ شوند. در زبان های اورال – آلتائیک، و بیشتر در شاخه¬ی آلتائیک، صائت ها کوتاه تلفّظ می شوند و نه بلند و همین مسئله خود یکی از علل پیدا شدن لهجه¬ی خاص برای افراد «ترک زبان» می شود که می خواهند فارسی حرف بزنند. چرا که درست برعکس زبان ترکی که صائت ها (مصوّت ها ) در آن کوتاه ادا می شوند، در زبان فارسی صائت ها بلند تلفظ می شوند.
خاطره ای در این باره به یادم افتاد که به نقلش می ارزد: بعد از انقلاب اسلامی بود و مرحوم استاد فرزانه (قوسی) انتشارات فرزانه را باز کرده بودند. خود استاد در طبقه¬ی بالای انتشارات میزی داشتند و دفتر دستکی. یک روز که پسرم «ساوًالان» هم همراه من بود و سه ساله و خیلی وروجک بود، بحث از همین مسئله¬ی «چگونگی املاء و نوشتن صائت ها¬ی ترکی » شد. بحث ما این بود که مثلا نام «ایران» را هم در فارسی که صائت هایش بلند تلفّظ می شود و هم در ترکی که صائت هایش کوتاه تلفّظ می شود به صورت «ایران» می نویسیم و خواننده هم در تلفّظش اگر در یک متن فارسی باشد، یا ترکی، دچار اشکال می شود ! پس چنین واژه ها را چگونه بنویسیم تا خواننده دچار مشکل نشود. ما حدود نیم ساعتی بحث کردیم و استاد فرزانه نظر داد که بهترین راه این است که روی صائت های کوتاه یک خط مایل بگذاریم ؛ و اگر خط مورد استفاده همین الفبای فارسی– عربی باشد، سر خط مایل را به سمت راست، بکشیم. مثل ایَران – ایَمان... و اگر خط مورد استفاده خط لاتین باشد، بر عکس اوّلی، سر خط مایل رو به سمت چپ باشد، مثل «ıran»، «ıman»... من خودم از آن تاریخ به بعد تا آنجا که مقدور بوده، این توصیه¬ی استاد محمد علی فرزانه را مراعات کرده ام، مگر در مواردی که امکانش برایم مقدور نبوده است.
***
ما در یکی از این مقاله ها نوشته ایم که نام های مورد بحث ما، تقریبا قریب به اتفاقشان مربوط به دوران باستان و حتّی به زمان های پیش از میلاد می باشند. دلایل متعددی بر این سخن وجود دارد. مثل «اور- ur» نام روستایی در جنوب غربی مشکین شهر که تقریبا دیگر به شهر چسبیده است. یا «وًره غول – vərəğul» یا «وًرگه هان – vərgəhan» یا «اودولو - udulu» یا «مؤئیل – mö-il» و... و... این نام ها، واژه ها و نامواژه هایی نیستند که متعلّق به زمان های بعد از اسلام و حتّی به دوران ماد و هخامنشی و اشکانی و ساسانی باشند، چرا که تمام نام ها و نامواژه ها متعلّق به دوران سلسله های مورد اشاره، کاملا روشن و شناخته شده و معنایشان نیز روشن است.
در مورد نام کوه «ساوًالان» نیز تا اندازه¬ی زیادی موضوع روشن است ؛ نام این کوه را به چند شکل نگاشته اند، به این صورت های: سَوَلان – səvəlan، سبلان – səbəlan و ساوًلان – savalan،...
من خود در یک دستنویسی متعلّق به پیرمردی از اطراف شهر اهر، که مجموعه¬ی شعری بود که آن مرد خود سروده بود، نام این کوه را به صورت «سَوًه لان – səvəlan»دیدم، و باز از پیرمردی که از یکی از روستاهای زنجان بود، شنیدم که نام این کوه را «سابالان - sabalan» می گفت، من هر چه پرسیدم که چرا این نام را به این شکل تلفّظ می کند، مرتّب جواب می داد که پدر بزرگم «سابالان» می گفت و من از او یاد گرفته ام.

امّا از دو نامی که این کوه با صلابت را با آن می نامند، «سبلان» نامواژه ای است که از نظر قواعد زبانشناسی نمی تواند نامی باشد متعلّق به زبان مردم این دیار. چرا که طبق قانون هماهنگی صائت ها اگر یک آذربایجانی بخواهد با قانون فونتیکی زبان خود، نامواژه¬ی «سبلان» را تلفّظ کند، این نام را می بایست به یکی از دو شکل «سَبَلَن – səbələn» یا «سابالان - sabalan» ادا نماید. همانطورکه آن مرد زنجانی ادا می کرد. امّا به یقین افرادی پیدا خواهند شد و خواهند پرسید که: درحال حاضر خیلی از مردم ترک زبان، نامواژه¬ی«سبلان»رادرنوشته های خودبه همین شکل می نویسند و هیچ اشکالی هم پیش نمی آید ! پاسخ چنین سخنی این است که: ما نگفتیم و نمی گوئیم که مشکلی به وجود می آید و یا سخت است. صحبت ازتاریخ و زبان و قانون حاکم بر زبان یک مردم است. ما در فارسی و در ترکی کدام نامواژه¬ی مثلا انگلیسی یا فرانسوی را داریم که آنها را در زبان خود پذیرفته ایم، امّا در عین حال دقیقا مانند خود انگلیسی ها یا فرانسوی ها، در زبان خودمان تلفّظ می کنیم. مثلا: رادیو، تلویزیون، کنتور، گاراژ، ماشین و ده ها لغت که از زبان های دیگر در زبان خود پذیرفته ایم، امّا این واژه ها را در قالب زبان خود ریخته ایم و طبق قالب (قانون) زبان خودمان تلفّظ می کنیم. واژه های عربی نیز چنین است و برعکسش نیز درست است، یعنی زبان های دیگر هم اگر واژه ای را از زبان دیگری در خود بپذیرند، نخست آن واژه را در قالب قواعد خود می ریزند و سپس مورد استفاده اش قرار می دهند. زبان عربی بهترین نمونه از اینگونه زبانهاست..

ه در صفحات پیشین توضیح داده ایم، نامواژه¬ی «ساوًالان savalan- » صورت هارمونیک « ساوًایلان –savilan » می تواند باشد در این صورت معنای ساوالان عبارت خواهد بود از « فرزند خدایان، نسل خدایان، پسر خدایان، ( لان صورت جمع « لی » و « ایل » در زبان سومری و اکدی ( اصالتا ) است و به معنای خدا و خدایان آمده است.
درترکی اویًغوری-uygr: سوٍیًان soy-an و سوٍیًار-soy-ar: بشر، بشر انگاری.
در پایان به نوشته¬ی حمداله مستوفی درباره¬ی « ساوًالان » مراجعه می کنیم. وفات وی را به سال 750 هجری قمری و مورخ و جغرافی دان نوشته اند. کتابهای « تاریخ گزیده » و « نزه القلوب » از این شخص به جای مانده است، شغل مستوفی گری ( مالیات چی ) داشته و به احوال و اوضاع مناطق اشراف کامل داشته است، حمداله مسوفی از نژاد عرب بود و سلسه نسب خود را به حربن یزید ریاحی می رسانید، ولی خاندان او سالیان درازی درشهر قزوین ساکن بوده اند آرامگاهش در قزوین است ( دکتر معین – اعلام )
اما حمداله مستوفی در باره کوه ساوًالان چنین می نویسد:
«کوه سبلان درآذربایجان از جبال مشهور است و بلاد اردبیل و سراه و پیشگین و انار و ارجاق و خیاو در پای آن کوه افتاده است، کوهی سخت بلند است و از پنجاه فرسنگ دیدار می دهد، دورش سی فرسنگ باشد و قله او هرگز از برف خالی نبوده و بر آنجا چشمه است، اکثر اوقات آب او یخ بسته بود از غلبه سرما و در عجایب المخلوقات از رسول (ع) مرویست « من قراء فسبحان الله حین تمسونَ و حین تصبحون و له الحمد فی السموات و الارض و عشّیا و حین تظهرون یخرج الحی المیت و یخرج المیّت من الحیّ و تحیی الارض و بعد موتها و کذالک تخرجون کتب الله تعالی له من الحسنات بعد و ذالک بمقدار ورقه ثلح یسقط علی جبل سبلان، قیل و ماسبلان یا رسول الله. قالَ جبل من آذربایجان علیه عین من عیون الجنه و فیه قبر من قبور الانبیا» و در تاریخ مغرب گوید که آن چشمه را آبی در غایت سرد است و در حوالی اش چشمه های آب سخت گرم است و سوزان و جاریست. و در جای دیگر مستوفی درباره¬ی ساوالان چنین نوشته است: «... معدن به کوه سبلان آذربایجان مس رسته نیکو می دهد».
14- نزهه القلوب. تهران 1362.ص 196.
15- همان منبع.ص203.
🥀🥀🥀

متن فوق که بیان اتیمولوژی نام کوه ساوالان ،،،سبلان است ،در صفحات ۸۱تا۱۰۰ جلد دوم فرهنگ سومر منتشر کرده ام ،اینک به ضرورت و بنا به ابراز علاقه تعدادی از علاقمندان به مباحث دانش ریشه شناسی(اتیمولوژی)،در این کانال نیز منتشر میکنیم.

🌹.رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
Ph.Dدر فیلولوژی🌹

۱،،،🥀✒️🌑🖌🥀


ساوًالان – savalan
مقدمه: به یقین همه دلشان می خواهد معنا و مفهوم نام ها و نامواژه هایی را که بر زبان می آورند را، بدانند. و همین دانستن خود حلاوت خاصّی دارد. یکی از آن نام ها که در آذربایجان خیلی بر زبان ها جاری می شود به احتمال زیاد «ساوًالان –savalan » نام کوهی است که در بیست کیلومتری جنوب مشکین شهر (خی یًوٍ) واقع شده است. نگارنده از زمانی که تصمیم گرفتم تا درباره¬ی نام ها و نامواژه های آبادی ها و روستاها و شهرها و کوه ها و رودها... تحقیق نمایم و تا آنجا که امکان داشته باشد و منابع و مراجع در اختیارم باشد، معنا (یا معناها)¬ی این نام ها را روشن سازم ؛ تقریبا در هیچ نوشته ای که در محدوده¬ی مورد بحث ما باشد، درباره¬ی معنا و مفهوم نام «ساوًلان» چیزی نیافتم ! و این البته از طرفی تعجّب و شگفتی مرا برانگیخت و از طرف دیگر عزم مرا در دنبال کردن و گشتن معناها و مفاهیم نام ها دو چندان نمود !... پس برای نتیجه گیری بهتر موضوع را در چند بخش مورد مطالعه قرار می دهیم:

الف: نام کوه وشکل درست ونادرست تلفّظ آن:
در این قسمت یک مشکل اساسی وجود دارد و به یقین برای حل آن و آسان نمودن راه باید توضیح لازم ارائه گردد. اینکه من نامش را «مشکل اساسی» می گذارم، بیشتر به این علّت است که مباحثی از این دست در محدوده تفکّر و اندیشه و قبل از آن در شعاع مطالعات ما، تازگی دارد و مهمتر از آن اینکه اگر کسی هم علاقه به وارد شدن در این موضوعات را داشته باشد، منابع و مآخذ و نوشته ها در این موضوعات بسیار اندک و در حد هیچ است. تنها کسی که در این حوزه دست به قلم برده مرحوم «سید احمد کسروی تبریزی» بوده که نوشته های او نیز اوّلا پراکنده و پراکنده گویی است، ثانیا آن مرحوم در استدلالات خود کمتر به اصول دانش زبانشناختی توجّه داشته و بیشتر نتیجه گیری هایش از روی «قیاس» بوده و نه یافته های علمی، مثلا «ران و لان» چون در اکثر واژه ها به نظر می رسد معنای «جا و مکان و...» افاده می کند، پس در فلان نام (مثلا در شمیران) هم معنای «جا و مکان» را می دهد، و... با این وجود از انصاف و صداقت دریغ خواهد شد اگر تصدیق نکنیم که نوشته های کسروی در موضوع ریشه یابی نام ها، در جای خود کم نظیر و حتّی بی نظیر است. و اگر نمونه هایی چند از آن دست بودند، شاید می شد بهتر و راحت تر به قضاوت نشست. و نهایت اینکه آن مرحوم نیز درباره¬ی نامواژه¬ی مورد بحث اکنونی ما، یعنی «ساوًالان» چیزی ننوشته اند. و علّتش به احتمال قریب به یقین این می تواند باشد که در تحقیق و تفکّر خود در مورد «ساوًلان» به نتیجه ای نرسیده اند، چرا که اگر می رسیدند حتما در نوشته های خود می آوردند و به آن اشاره می کردند.

امّا چرا «ساوًلان» و نه «سَبَلان» ؟
در علم زبانشناسی مبحثی است به نام «هماهنگی فونتیکی» یا «هماهنگی اصوات» یا «هماهنگی واکه ای – vowel harmony»، در مقابل این نوع هماهنگی، «هماهنگی صامت ها» یا «هماهنگی همخوان ها» (consonant harmony) وجود دارد. هماهنگی واکه ای، در واقع هماهنگی صائت های همجنس در یک واژه است و هماهنگی صامت ها یا همخوان ها، هماهنگی صامت ها در یک واژه است. اساسا هماهنگی واکه ای یا اصوات مخصوص زبان های آلتائیک و به خصوص زبان های ترکی و مجاری است. نوعی ابتدایی از هماهنگی صامت ها یا هماهنگی همخوان ها را در زمانی که کودکان شروع به زبان باز کردن می کنند، می توان از زبان بچه ها شنید. مثلا کودکی که تازه کلمه¬ی «دندان» را یاد گرفته، آن هم از طریق شنیدن، این واژه (دندان ) را، بیشتر به صورت «داندان» تلفّظ می کند. البتّه این کودک اگر از یک خانواده¬ی فارس زبان باشد !
یک مرکزی در مغز است که تلاش می کند آدم ها واژه ها را به صورت هماهنگ تلفّظ کنند. امّا مسئله¬ی هماهنگی اصوات یا «قانون هماهنگی اصوات» به این سادگی که گفتیم و مثال آوردیم نیست. مسئله این است که همه¬ی صائت ها نمی توانند باهم هماهنگ شوند و لذا تعدادی باهم هماهنگ هستند و تعداد دیگر هم باهم دیگر. در زبان ترکی اصوات (یا صائت ها، یا حروف صدا دار) به دو دسته تقسیم می شوند. آنها که در موضوع زبان ترکی کار کرده اند، این دو گروه را به نام هایی نامیده اند.

۲،،،🥀✒️🌑🖌🥀


البته نخست لازم است بدانیم که تعداد صائت ها (حروف صدا دار) در زبان فارسی شش صدا، که عبارتند از: آ-a، اَ-ə، اوٍ-o، او-u، اِ-e، ای-i. و تعداد صائت ها در زبان ترکی آذربایجانی نه (9) صائت است که عبارتند از: آ-a، أ-ə، اوٍ-o، او-u، إ-e، ای-i، اؤ-ö، اوٌ-ü، ایٍ-I (صدای وسطی قیٍز = دختر). این تعداد در ترکی عثمانی هشت صدا است. تدوین کنندگان الفبای ترکی عثمانی که در زمان مصطفی کمال پاشا – آتا تورک به این کار اقدام کردند، در تحقیقات خود ظاهرا به این نتیجه رسیدند که صدای إ-e وأ-ə در واقع یک صائت است و لذا آنها صائت اَ-ə را ظاهرا به کنار نهادند. بطوریکه در حال حاضر، اگر چه صدای «اَ-ə» را در مکالمات روزمرّه می توان شنید، امّا در «نوشتار» از این «صائت» خبری نیست. در هر حال... تعداد صائت های ترکی آذربایجانی تقریبا عین صائت های زبان های فرانسوی و آلمانی می باشد، لذا هم تلفّظ واژه های ترکی و هم یادگیری آنها برای اهالی فرانسه زبان – بخصوص- راحت به نظر می آید.
امّا هماهنگی اصوات یا واکه ها در زبان ترکی آذربایجانی چگونه است:
گفتیم که صائت ها در ترکی به دو گروه تقسیم می شوند، به این صورت:
الف: صائت های ضخیم عبارتند از: آ-a، إ-e، اوٍ-o، او-u، ایٍ-I
ب: صائت های نازک عبارتند از: اؤ-ö، اوٌ-ü، ای-İ، أ-ə که جمعا عبارت می شوند از نه (9) صائت (در زبان ترکی آذربایجانی). البتّه در تقسیم بندی این اصوات به ضخیم و نازک، یا کلفت و ظریف، یا گرد و کشیده، یا... افرادی که اقدام به نوشتن «دستور زبان ترکی» کرده اند، هر کدام طبق نظر و سلیقه و دریافت خود، دست به تقسیم بندی اصوات (صائت ها، مصوّت ها ) در زبان ترکی آذربایجانی زده اند. امّا به نظر من بهترین الگو و معیار برای گروه بندی مصوّت ها، خود گویشوران می باشند. در واقع بنیان و بنای گرامری زبان ترکی (آذربایجانی) چنان ریخته شده، که خود به تنهایی آیینه¬ی تمام نمای یک دستگاه علمی صد در صد دقیق می باشد، و در اختیار ما قرار می دهد. مثلا هیچ نیازی به آموزش آنچنانی احساس نمی شود اگر شخص اندک علاقه ای مثلا به همین مبحث تقسیم بندی مصوّت ها داشته باشد. خود شخص کافی است تنها مفهوم صائت و صامت را بداند، به دنبال آن با تلفّظ واژه هایی به عنوان مثال، به راحتی همین مسئله را در خواهد یافت. مثلا شخص واژه¬ی «اؤزوٌم - özüm» (خودم) را تلفّظ می کند. سپس از این شخص خواسته می شود به جای مصوّت «اوٌ-ü» از مصوّت «اوٍ-o» استفاده کند. شخص تلاش می کند این کار را بکند. و واژه ای به شکل اؤزوٍم- özom را تلفّظ کند، امّا ملاحظه می کند که تلفِّظ این واژه برایش خیلی سخت است، باز از شخص خواسته می شود، به جای مصوّت آغازین «اؤ-ö» از مصوّت «او-u» استفاده کند، باز شخص تلاش می کند و این بار واژه ای به شکل «اوزوٌم - uzüm» را به سختی تلفّظ می کند. وقتی از شخص خواسته می شود که نظرش را درباره¬ی سختی یا آسانی تلفّظ واژه ها توضیح دهد، اوّلین سخنی که احتمالا بر زبان می آورد این است که: مصوِت ها را وقتی عوض می کنیم، نوعی ناسازگاری در تلفّظ واژه¬ی «اؤزوٌم -özüm» پیدا می شود... و اینجاست که معلوم می شود و شخص خود پی می برد که هر «مصوّتی» با گروهی از مصوّت ها سازگاری دارد و می تواند با آن گروه از مصوّت ها در یک واژه جای بگیرد !
این سازگاری یا عدم سازگاری مصوّت ها (صائت ها) باهم قاعده و قانونی می سازد که ما به این قاعده می گوئیم: قانون هماهنگی مصوّت ها(صائت ها) (the vowel harmony) طبق این قانون، صائت ها که به دو گروه تقسیم شده اند و ما این دو گروه را در بالا آوردیم، صائت های هر گروه تنها می توانند با هم (در یک کلمه) بیایند، یعنی در ساختمان یک واژه، هر چند صائت که باشد، حتما باید از یک گروه صائت ها باشند. به سخنی دیگر: در ساختمان یک واژه نمی شود و امکان ندارد که از هر دو گروه صائت شرکت کنند ؛ و همین جا یاد آوری می کنم که سخن ما درباره¬ی زبان ترکی و کلمات ترکی است و نه زبان دیگری و واژه هایی از زبان های دیگر. مثلا در جمله ای ترکی، اگر واژه یا چند واژه¬ی دخیل (از زبانی دیگر) وجود داشته باشد، این قانون هماهنگی صائت ها در مورد آن واژه های دخیل (یا عاریتی) صدق نمی کند. چرا که اساسا این قانون هماهنگی مصوت ها (vowel harmony) در بین زبان های دنیا فقط مخصوص زبان های ترکی و زبان مجارستانی می باشد (نه زبان های دیگر) انگار این قانون مختصّ این دو زبان است و البتّه در بین زبان های ترکی نیز، «ترکی آذربایجانی» است که این قانون را به علمی ترین شکل دارد.

۳،،،


و سخن نهایی درباره¬ی «قانون هماهنگی صائت ها» اینکه این قانون یکی از شگفتی های تحسین برانگیز و در عین حال «زیبا» در بروز استعداد و نشان دهنده¬ی توانایی های اعجاب انگیز بشری است. متأسّفانه درباره¬ی شگفتی های زبان ترکی و نقش واقعا بی نظیرقانون هماهنگی صائت ها در عالم زبان و استعداد های خدادادی بشر، خیلی کمتر سخن گفته شده است، و در حقیقت درباره¬ی زبان ترکی و جایگاه آن در نشان دادن اینکه یک زبان با قوانین و قواعد خود چگونه می تواند در زیبا ساختن و هماهنگ کردن اجزاء و بخش های دیگر زندگی ایفای نقش نماید ! انسان هایی که کلمات را با قوانین و قواعدی که ریشه در قواعد و قوانین بنیادی کیهانی دارد و به نظم و انتظام حاکم بر جهان و هستی پیوند خورده و از آنجا نشأت می گیرد، ادا می کنند، این انسان ها اگر اندک آموزشی از معنا و مفهوم قاعده و قانون و هستی و نظم و انتظام و هماهنگی ببینند، این چنین انسان ها خواهند توانست بهترین الگو و نماینده¬ی هماهنگی کیهانی بر روی کره¬ی خاکی ما و بشارت دهندگان زندگانی زیبا در معنای واقعی باشند که همه چیز در اصل خود زیبا و هماهنگ و با نظم و انتظام الهی گونه خلق شده و اگر انسان ها به معنا و مفهوم نظم و انتظام و هماهنگی حاکم بر جهان و هستی و زندگانی انسان ها، توجّه نمایند، جهانی زیبا و بدون دغدغه و بدور از جنگ و ستیز و کشتار خواهند داشت ! و البتّه برای فهم و آغاز فهمیدن این مسئله، باید بپذیرند که امروزه روز تمام جنگ ها، درگیری ها و کشت و کشتار و آتش و خون، همه و همه از بدور افتادن و بی خبر ماندن انسان از نظم و انتظام و قواعد و قوانین حاکم بر کیهان و هستی است و از بی اعتقادی و عدم باور و باورمندی به همین نظم و انتظام کیهانی است.
*
امّا سخن ما درباره¬ی نظم و انتظام حاکم بر زبان بطور عام و بر زبان ترکی آذربایجانی به طور خاص بود. تأکید ما تا این اندازه بر موضوع «هماهنگی صائت ها» نشان دهنده¬ی اهمیّتی است که ما اوّلا به نظم و انتظام و هماهنگی و قانونمندی در زبان، و ثانیا و مهمتر از آن به همین مسئله در روی کره¬ی خاکی معتقد هستیم. در یک کلام می خواهم بگویم که به نظر من هر گونه مشکل و ناسازگاری و هر گونه برخوردها، درگیری ها، خونریزی ها و آتش سوزی ها در هر نقطه از کره¬ی خاکی ما، یک علامت، یک هشدار، یک بیدار باشی است که خبر از بی نظمی و ناهماهنگی در گوشه ای از جهان ما را اعلام می کند. به نظر نگارنده، در پیدایش هر گونه مشکلی در زندگانی انسان ها، نخست باید به دنبال منبع و منشأ ناهماهنگی و بی نظمی باشیم و یا به دنبال آن عاملی بگردیم که قطار حرکت به جلو یا رو به تعالی متعلّق به نوع انسان را از ریل خود خارج کرده است. و همین عامل باعث شده تا در یک آتش سوزی، درختان یکصد ساله، دویست ساله¬ی جنگل ها در عرض چند ساعت به خاکستر بدل گشته و نصیبی جز آه و حسرت و کوبیدن بر زانوانمان چیزی برای ما نماند ! این همان نتیجه¬ی بی خبری و غفلت و نا باوری به قاعده و قانون حاکم بر کیهان و هستی و جهان است که ما انسان ها نیز بخش بسیار کوچکی از آن کیهان و جهان و هستی هستیم... !
زندگی درست و قاعده مند، بار سنگین و طاقت فرسایی نیست ! بلکه زندگی درست و قاعده مند، زیبا است، سبک است، راحت است و آرامبخش است. چرا که هر کس در ریل زندگی الهی گونه سوار گشته و به پیش می رود، آرام و آسوده و سبکبال و «آزاد وجدان» است، نه خود را ملامت می کند و نه دور و برها را، نه زندگی را سرزنش می کند و نه به دین و دنیا پرخاش می کند !... بالهایش نه بسته است و نه شکسته است ! هر وقت و هر کجا باشد پر می گشاید و به پرواز در می آید، تا هر کجا بخواهد پرواز می کند و اوج می گیرد، تا افق های بالا می رود و بر هر قله ای که می خواهد می نشیند و به هر سمت و سویی که دلش بخواهد تماشا می کند، با خود می اندیشد، با خدا هم صحبت می شود، و به دور از زمینیان با خدای خود خلوت می کند !... هر چه می خواهد از خدای خود می خواهد !...
*
امّا کل قاعده و قانون هماهنگی صائت ها، در دو جمله خلاصه می شود، و این خود زیبایی و استحکام بی نظیر و تاریخی زبان ترکی را نشان می دهد:
الف: اگر اوّلین صائت (حرف صدا دار) در کلمه¬ی ترکی از گروه ضخیم (کلفت) باشد، بقیه¬ی حروف صدا دار در آن واژه نیز از آن تبعیت کرده و از آن گروه خواهد بود،
ب: و اگر اوّلین صائت در کلمه¬ی ترکی از گروه صائت های نازک یا ظریف باشد، بقیّه حروف صدا دار (صائت ها) از آن تبعیت کرده، از آن گروه خواهد بود ؛ چند مثال:
قورٍخولو – qor-xu-lu
دوزلو – duz-lu
آغارتیٍ – a-ğar-tı
آشاغیٍداکیٍ – a-şa-ğı-da-kı
بوٍرانیٍ – bo-ra-nı
گوٌروٌلتوٌ – gü-rül-tü
دؤزوٌملوٌ – dö-züm-lü
اینجیک لیک – in-jik-lik
سؤزلوٌک – söz-lük
اؤزوٌم – ö-züm

۴


اوٌزوٌم – üzüm
*

سخن در مورد نامواژه¬ی «ساوًلان» بود و ما این سئوال را پیش کشیدیم که: چرا ساوًلان ؟ و البتّه صورت کامل این پرسش می تواند چنین باشد که چرا «سبلان نه، و ساوًالان آری ؟» و حالا به نظر می رسد بعد از حرف های نه کوتاه بالا، وقت آن رسیده است که پاسخ پرسش بالا را بدهیم که چرا صورت «ساوًالان» درست است و باید مقبول واقع گردد. البتّه هر نامواژه ای که از طرف عامه¬ی مردم مورد اقبال واقع می شود ، به این معنا است که مهر پذیرش و حتّی درست بودن آن نامواژه زده شده است. ولی به هر حال درباره¬ی نامواژه¬ی «ساوًلان» به توضیحاتی نیاز است که بدانیم چرا صورت «ساوًالان» نسبت به صورت «سبلان» درستتر و ارجح است.
از نظر دانش زبانشناسی، تلفظ واژه های و نامواژه ها، لازم است با قوانین حاکم بر روابط «مصوّت ها» یا «صائت ها» و یا «حروف صدا دار» آن زبان همخوانی یا موافقت داشته باشد. از نظر دیگر هم که لازم بوده، قبل از این، صحبت از آن بداریم و به نوعی دچار غفلت شدیم، این است که، صائت ها می توانند در زبان های مختلف به دوصورت بلند یا کوتاه تلفّظ شوند. در زبان های اورال – آلتائیک، و بیشتر در شاخه¬ی آلتائیک، صائت ها کوتاه تلفّظ می شوند و نه بلند و همین مسئله خود یکی از علل پیدا شدن لهجه¬ی خاص برای افراد «ترک زبان» می شود که می خواهند فارسی حرف بزنند. چرا که درست برعکس زبان ترکی که صائت ها (مصوّت ها ) در آن کوتاه ادا می شوند، در زبان فارسی صائت ها بلند تلفظ می شوند.
خاطره ای در این باره به یادم افتاد که به نقلش می ارزد: بعد از انقلاب اسلامی بود و مرحوم استاد فرزانه (قوسی) انتشارات فرزانه را باز کرده بودند. خود استاد در طبقه¬ی بالای انتشارات میزی داشتند و دفتر دستکی. یک روز که پسرم «ساوًالان» هم همراه من بود و سه ساله و خیلی وروجک بود، بحث از همین مسئله¬ی «چگونگی املاء و نوشتن صائت ها¬ی ترکی » شد. بحث ما این بود که مثلا نام «ایران» را هم در فارسی که صائت هایش بلند تلفّظ می شود و هم در ترکی که صائت هایش کوتاه تلفّظ می شود به صورت «ایران» می نویسیم و خواننده هم در تلفّظش اگر در یک متن فارسی باشد، یا ترکی، دچار اشکال می شود ! پس چنین واژه ها را چگونه بنویسیم تا خواننده دچار مشکل نشود. ما حدود نیم ساعتی بحث کردیم و استاد فرزانه نظر داد که بهترین راه این است که روی صائت های کوتاه یک خط مایل بگذاریم ؛ و اگر خط مورد استفاده همین الفبای فارسی– عربی باشد، سر خط مایل را به سمت راست، بکشیم. مثل ایَران – ایَمان... و اگر خط مورد استفاده خط لاتین باشد، بر عکس اوّلی، سر خط مایل رو به سمت چپ باشد، مثل «ıran»، «ıman»... من خودم از آن تاریخ به بعد تا آنجا که مقدور بوده، این توصیه¬ی استاد محمد علی فرزانه را مراعات کرده ام، مگر در مواردی که امکانش برایم مقدور نبوده است.
*
ما در یکی از این مقاله ها نوشته ایم که نام های مورد بحث ما، تقریبا قریب به اتفاقشان مربوط به دوران باستان و حتّی به زمان های پیش از میلاد می باشند. دلایل متعددی بر این سخن وجود دارد. مثل «اور- ur» نام روستایی در جنوب غربی مشکین شهر که تقریبا دیگر به شهر چسبیده است. یا «وًره غول – vərəğul» یا «وًرگه هان – vərgəhan» یا «اودولو - udulu» یا «مؤئیل – mö-il» و... و... این نام ها، واژه ها و نامواژه هایی نیستند که متعلّق به زمان های بعد از اسلام و حتّی به دوران ماد و هخامنشی و اشکانی و ساسانی باشند، چرا که تمام نام ها و نامواژه ها متعلّق به دوران سلسله های مورد اشاره، کاملا روشن و شناخته شده و معنایشان نیز روشن است.
در مورد نام کوه «ساوًالان» نیز تا اندازه¬ی زیادی موضوع روشن است ؛ نام این کوه را به چند شکل نگاشته اند، به این صورت های: سَوَلان – səvəlan، سبلان – səbəlan و ساوًلان – savalan،...
من خود در یک دستنویسی متعلّق به پیرمردی از اطراف شهر اهر، که مجموعه¬ی شعری بود که آن مرد خود سروده بود، نام این کوه را به صورت «سَوًه لان – səvəlan»دیدم، و باز از پیرمردی که از یکی از روستاهای زنجان بود، شنیدم که نام این کوه را «سابالان - sabalan» می گفت، من هر چه پرسیدم که چرا این نام را به این شکل تلفّظ می کند، مرتّب جواب می داد که پدر بزرگم «سابالان» می گفت و من از او یاد گرفته ام.

۵


امّا از دو نامی که این کوه با صلابت را با آن می نامند، «سبلان» نامواژه ای است که از نظر قواعد زبانشناسی نمی تواند نامی باشد متعلّق به زبان مردم این دیار. چرا که طبق قانون هماهنگی صائت ها اگر یک آذربایجانی بخواهد با قانون فونتیکی زبان خود، نامواژه¬ی «سبلان» را تلفّظ کند، این نام را می بایست به یکی از دو شکل «سَبَلَن – səbələn» یا «سابالان - sabalan» ادا نماید. همانطورکه آن مرد زنجانی ادا می کرد. امّا به یقین افرادی پیدا خواهند شد و خواهند پرسید که: درحال حاضر خیلی از مردم ترک زبان، نامواژه¬ی«سبلان»رادرنوشته های خودبه همین شکل می نویسند و هیچ اشکالی هم پیش نمی آید ! پاسخ چنین سخنی این است که: ما نگفتیم و نمی گوئیم که مشکلی به وجود می آید و یا سخت است. صحبت ازتاریخ و زبان و قانون حاکم بر زبان یک مردم است. ما در فارسی و در ترکی کدام نامواژه¬ی مثلا انگلیسی یا فرانسوی را داریم که آنها را در زبان خود پذیرفته ایم، امّا در عین حال دقیقا مانند خود انگلیسی ها یا فرانسوی ها، در زبان خودمان تلفّظ می کنیم. مثلا: رادیو، تلویزیون، کنتور، گاراژ، ماشین و ده ها لغت که از زبان های دیگر در زبان خود پذیرفته ایم، امّا این واژه ها را در قالب زبان خود ریخته ایم و طبق قالب (قانون) زبان خودمان تلفّظ می کنیم. واژه های عربی نیز چنین است و برعکسش نیز درست است، یعنی زبان های دیگر هم اگر واژه ای را از زبان دیگری در خود بپذیرند، نخست آن واژه را در قالب قواعد خود می ریزند و سپس مورد استفاده اش قرار می دهند. زبان عربی بهترین نمونه از اینگونه زبانهاست... پس صورت «سبلان –səbəlan» از ساختمانش معلوم می شود که نامواژه ای است که بر قالب قواعد زبان فارسی ریخته شده و معلوم می شود که صورت اولّیه¬ی آن طور دیگری بوده است. این صورت نمی تواند جز نامواژه¬ی «ساوًالان» صورت دیگری باشد، چرا که نامواژه¬ی «سبلان» هیچ معنایی را افاده نمی کند، در حالیکه «ساوًالان» دارای معنای مشخّصی است که به دنبال خواهیم گفت.
*
نامواژه¬ی «ساوًالان - savalan» از دو بخش تشکیل یافته است:
الف: ساوً – sav: معنای «ساوً» یعنی: آب، سو، چشمه، این واژه همانطور که در یکی از این نوشته ها توضیح داده ام، به صورت های مختلف دیده می شود: سی،سئیً،جئیً، سو، شو، یًو، جو، مثال های زیادی برای هر کدام وجود دارد، از جمله:
سئیً – sey: سیحون: رود هون ها،
جئی :جئیحون: رود هون ها،
یًوماق: شستن،
جوی در فارسی،
جومماق: خیس شدن."شیرجه زدن"(بهزادی)
جوم جولوق: خیس خیس،
شو: شودورقو – شیٍردیٍرقیٍ: هر دو واژه طبق قاعده هماهنگی صائت ها درست است.
نگارنده در نظر داشت این نوشته ها را – در مورد هر نامواژه ای – تا آنجا که امکان دارد موجز و مختصر بنویسم تا خسته کننده برای خواننده نباشد، و از طرف دیگر حجم نوشته طوری باشد که مطالب و حرف هایی درباره¬ی نامواژه های بیشتر در این نوشته جا بدهیم. امّا این مسئله را درباره¬ی نامواژه¬ی «ساوًالان» بهتر دیدم به کناری نهم و تا آنجا که امکان دارد، نتایج جستجوها و پژوهش های خود را در اینجا بیاورم، امّا من در نظر دارم از نتیجه گیری و صدور حکم و قضاوت درباره¬ی معنا و مفهوم نامواژه¬ی «ساوًالان» خودداری نمایم و این کار را بر عهده¬ی خوانندگان واگذار نمایم این بدان علت است که ممکن است بعضی احساسات بر قضاوت و نتیجه گیری من تأثیر بگذارد و خدای ناکرده از محدوده¬ی حقیقت جویی و حقیقت گویی پایم فراتر برود ! در هر صورت امیدوارم چنین نشود و خوانندگان خود بتوانند نتیجه¬ی لازم و درست را از خواندن این نوشته بگیرند ! امّا براستی هم نام کوهی مانند «ساوًالان» که کعبه¬ی دل های شاید میلیون ها انسان باشد، ضرورت و شایستگی آن را دارد که صفحات چندی درباره اش، سیاه شود !...
*
... واژه¬ی «ساوً - saw» علاوه بر آنچه در صفحات گذشته نوشتیم که به معنای «آب» است، معانی و مفاهیم دیگری نیز دارد، یکی از آن معانی که در پژوهش های جستجوگران غربی آمده است، همانا عبارت است از: سنگ قرمز رنگ، سنگی که از آتش فشانی بر جای مانده باشد، سنگی که از مواد مذاب که از دهانه¬ی آتش فشانی به بیرون پرتاب می شود، تشکیل شده باشد.
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی – تطبیقی، واژه¬ی «ساوً – saw» در چهار چوب (structure) واژه شناسی زبان های هندو اروپایی (indo-european) نمی گنجد و بیشتر در ساختار واژه های زبان های سامی و تورانی جای می گیرد. امّا در این میان و از دو، سه دهه به اینطرف واژه شناسی «نوستراتیک - nostratic» تقریبا راه حل سهل و فراگیری را پیش روی پژوهشگران قرار داده است. لذا ما تلاش می کنیم هر دو بخش نامواژه¬ی «ساوًالان» را از دیدگاه زبانشناسی نوستراتیک نیز مورد بررسی قرار دهیم:

۶


الف: پروتو نوستراتیک – proto-nostratic: ساوً – saw، سو – səw، سئوً – sew : زاده شدن، ایجاد تولد: بوجود آوردن شرایطی برای تولدی،... to give birth –to be born، ساوًا – sawa، و سئوًا – sewa: پسر، child,son.
دراویدی –dravid : جئیً – cey: پسر، فرزند، نوجوان.
گرجی – georgian: ش وا – şv-a و شئوً – şev: تولد، شرایط تولد بچه ای را فراهم کردن.
ب: پروتو – ایند و یوروپ – proto-indo-european: سئوً – sew، سُوً – sow، سو – su: متولد کردن، تولد، to give birth
سانسکریت – sansk: سوتا – suta: فرزند، پسر.
اوستا – av: هونو – ش – hunu-ş: پسر، son، s>h
در زبان های خانواده¬ی زبانی «هندواروپایی» بیشتر به شکل: سونو – sunu و سو – su و سونوز – sunuz (پروتوجرمانیک) و همه به معنای فرزند، پسر، تولد یافتن، آمده است.
ج: در ترکی معمولا واژه ی«سوٍنسوز – son-suz» به معنای بدون فرزند، بدون اولاد، و حتّی در معنای «بی کس و یاور» به کار می رود. این واژه از جهتی درست و از جهتی دیگر نادرست و نوعی «غلط مصطلح» (cammon mistake) است. از این جهت که یک فرد را بی عقبه بدانیم، یا کسی که نمی تواند صاحب فرزند شود، درست است، کما اینکه مرحوم استاد بهزاد بهزادی هم در جلو سوٍنسوز نوشته اند «نازا، عقیم» (بهزادی ذیل سوٍنسوز) و البتّه این معنا شامل مرد و زن هر دو می شود، یعنی چه مرد باشد یا زن، اگر از توانایی بچه دار شدن محروم باشند، در بین مردم چنین مرد و زنی را «سوٍنسوز – son-suz» می گویند.
امّا حقیقت این است که به خاطر شباهت دو واژه¬ی «سوٍن - son» و «سویً - soy»،نوعی تداخل معنایی بین این دو واژه پیدا شده است.درباره ی واژه¬ی «سوٍن» توضیح دادم البتّه صورت قدیمی واژه «سوٍنگ - song» است.
امّا در مورد واژه¬ی «سوٍی - soy» باید توضیحات لازم را بدهم:
سوٍیً – soy: خانواده، طایفه، ایل، نسل، اجداد، تبار، هم خون.
سوٍیًسوز – soy-suz: بی خانواده.
سوٍیًسوًز لوق–soy-suz-luq: فقدان اصالت خانوادگی.(بهزاد بهزادی–ذیل سوی)
سوٍیً – soy: اصل، نسب، نیاکان، فامیل، خوش نسب، اصیل. (فرهنگ ترکی استانبولی به فارسی. تألیف: ابراهیم اولغون – جمشید درخشان. ذیل: سوٍیً )
سوٍیً: [soy]: اصل و نسب را گویند و نیز امر است از کندن پوست و لباس. (سنگلاخ – ویرایش نگارنده، روشن خیاوی ص 178)
در سنگ نوشته های اورخون،درضمن،واژه های: اوٍغوش– oğuş و اوغوش – uğuş نیز به معنای سویً: اصل و نسب، آمده است.
با توجّه به معانی بالا که برای «ساوً – saw» نوشته شده، یعنی: فرزند، پسر، تولد،... و با توجّه به معانی «لان،ایلان ایل+آن » یعنی بخش دوّم از نام «ساوًلان»، معنایی در مفهوم «فرزند خدایان» یا «پسر خدایان» از نامواژه¬ی «ساوًالان» استنباط می شود. امّا همانطور که قبلا نیز گفته بودم، من به هیچ عنوان حکم و قضاوتی صادر نمی کنم، تنها دریافت و استنباط خود را از جستجوهای خود می نویسم. نتیجه گیری نهایی را بر عهده¬ی خوانندگان گذارده ام.
***
یکی دیگر از معانی که برای واژه ی«ساوًا - sawa» آمده است: خوک و گراز وحشی است (pig ,wild boar) این واژه نیز می تواند از جهاتی مورد توجّه واقع شود. امّا با توجّه به اینکه کوه ساوالان و مخصوصا قلّه های سه گانه آن که در چند سطر پیش گفتم، و از زمان های بسیار دیرینه از نوعی قداست در نزد مردم برخوردار بودند، نامگذاری این کوه با عظمت به این شکل و انتساب آنها به گراز و خوک، عاقلانه به نظر نمی رسد. مخصوصا که صورت های نوستراتیک این واژه، در خانواده های زبانی دیگر، نه تنها به صورت امروزی واژه نزدیک نمی شود، بلکه از صورت (ساوًsaw-) فاصله می گیرد.(رک به ص310 proto nostratic)
یکی دیگر از معانی که برای «بُنریشه ی» «ساوً - saw» و «سَوً – səw» در زبانشناسی نوستراتیک ارائه شده است، عبارت است از: گرما، حرارت، گرم شدن یا بودن، گرم کردن، سوزاندن و سوختن:
(to be or become hot, warm, to heat up, to make hot, to warm, to burn)
پروتو سیمتیک – proto –semitik: ساوًان – sav-an: گرم بودن یا گرم شدن.
اکدّی – akkadian: شاهانو – şahanu: گرم شدن،... خود را در مقابل آفتاب گرم کردن.
پروتو دراوید – proto-dravid: جوٌت – cüt، جوت – cut: سوختن، گرم بودن و شدن.
صورت های این پروتو در زبان ها و گویش های دیگر به صورت: سودو – sudu، سودوکا – suduka و... آمده است. همه در معنای گرما، حرارت، سوختن، احتمالا واژه¬ی «سوٌدوٌک -südük » در ترکی به معنای «ادرار، مایع ادرار» از همین پروتو سرچشمه گرفته است.

۷

امّا صورت «پروتو – اورال – آلتائیک – proto-ural-altaic»: سَوً – səw، ساوً – saw: در معانی: سوختن، سوزاندن، گرم کردن، گرم شدن، حرارت، داغ کردن و شدن، آمده. این بنریشه به همراه پسوند: n (e) و l (e) و l (o) دیده می شود:
صورت های:
سوٍل – sol، سوًوٍل – swol: خورشید.
سوایل – suil: چشم – eye
هااول – haul: خورشید: h> سوگیل – sugil: خورشید – the sun
سول – sol: خورشید
در اَوِستا واژه «هواره – hvarə» (s>h) را معادل این واژه ها و به معنی خورشید (sun) دانسته اند =هور-hur
در سانسکریت – sansk: واژه های سوًار – svar و سووًار – suvar را به معنای خورشید، از این ریشه دانسته اند.
در هندو ایرانی – indo-irani: واژه¬ی سول – sul را همین واژه دانسته اند.
اینجا صورت های نزدیک به نام امروزی «ساوًالان - sawalan» مانند ساوًئل – sawel، ساوًوٍل – sawol، دیده می شود، مخصوصا در اروپا که زبان باسک ها یکی از زبان های اورال– آلتائیک شناخته می شود، صورت«سوٍوِلان - sowelan» دیده می شود که محققّین زبان مزبور، معنای آن را «خورشید (sun)» نوشته اند. باز صورت دیگری از این نام را می یابیم به صورت «ساوًِل - sawel» به معنی خورشید.
امّا پروتو آلتائیک – proto-altaic: این واژه به صورت «سو- su» و به معنای خوب، خیلی، غیر قابل باور، فوق العاده (well, very, extremely) آمده است.
پروتو تونقوز – proto-tungus: سوٍ –so: خیلی.
پروتو موغول – proto-mogul: سو – su
صورت های دیگر این واژه را «سووًا - suwa» و «سووًۀ - suwe» به معنای زیبا و خوب نوشته اند.
***
ب: بخش دوم نامواژه¬ی «ساوًالان» عبارت است از «لان– lan» و بنریشه¬ی «إل -el» و «لی - li» و بقیه¬ی صورت ها به معنی: درخشیدن، برق زدن، موج زدن از درخشندگی، تابیدن، ساطع شدن، پخش شدن، تاباندن،...
To shine, toglitter, to glisten, to radiate
... ملاحظه می شود که بخش دوّم نام ساوالان عبارت می شود از «لان - lan» آن هم از بن «إل -el» و «لی - li» و «ایل - il». آنچه اینجا جالب است، اینکه قانون تبدیل دو فونم ل- l به ش – ş (و برعکس) اعمال شده و بن های إل-el و لی – li تبدیل به بن «ایش - iş» در «ایشیٍغ/ق – işığ/q» و «شاخیٍماق - şaxımaq» به معنای «تابیدن آفتاب» (بهزادی) و درخشش و رعد و برق آمده است. مانند: ایلدیٍریٍم شاخیٍیًیٍر...
ıldırım şaxıyır : یعنی: رعد و برق یا صاعقه می درخشد، یا شیمشک – چاخیٍر – çaxir. واژه¬ی «چاخیٍر» صورت دیگر واژه¬ی «شاخیٍر» است به معنای برق و درخشیدن صاعقه. تبدیل فونم ها به صورت زیر انجام گرفته:
إل – el ← ل- l > ş : در نتیجه «إل شده ایش» بن «ایشیٍغ» و در لی – li ← ل – l > ş: شی ← شا بن «شاخیٍماق»
موضوع بالا برای علاقمندان به پژوهش در زبان های «اورال - آلتای» می تواند جالب توجّه باشد که چگونه یک ریشه¬ی نوستراتیک با دگر گشت فونم ها، آن هم طبق قوانین و قواعد ثابت شده، وارد خانواده¬ی زبان های «اورال - آلتایً» شده است. ما در زیر صورت های پروتو این ریشه را در خانواده های مختلف زبانی نشان می دهیم:
پروتو سمیتیک – proto-semitic: (سامی): آللا – alla: درخشیدن، تلولو،to shine ,to glitter.
آلاکا – alaka: درخشیدن، موج زدن از درخشندگی.
إللین – ellin: خورشید – sun
پروتو دراوید–proto-dravid: إل– el:چراغ، خورشید،درخشندگی روز.
تامیل – tamil: إل – el: درخشندگی، چراغ، خورشید،...
إللی – elli: خورشید، روز.
إللای – ellai : خورشید، نور روز.
تئلیوگ - telugu: إللا – ella: درخشان بودن.
إلامو – elamu: to be shine
و پروتو نوستراتیک دیگر:
پروتو نوستراتیک – proto –nostratic: ایل – il: زندگی کردن، زنده بودن، بودن، وجود داشتن.
إل-el:to live,to be a live , to be , to exist
پروتو افراسیان – proto-afrasian:
أَلّ- əll: بودن، وجود داشتن.
ایلی – ili : بودن.
آل – al : بودن – to be
آلا - ala: بودن – to be
آل -al: بودن – to be
ایل - il: بودن – to be
پروتو درا وید – proto-drivid:
ایل – il: خانه، اطاق، محل و مکان زندگی، همسر.house, home, place, wife
ایللام – illam: خانه، اطاق.
ایلتام - iltam:پسر،خدمتگزار مرد.
ایل - il: خانه.
ایلو - ilu: خانه.
ایللو - illu: خانه.

۸


پروتو اورالیک – proto-uralic: إله – elə: زندگی کردن –to live
فنلاندی – finnish : إلا – ela: زنده بودن، زندگی.
استونی– estonian: إلا – ela: زنده بودن، زندگی کردن، ساکن شدن.
لپیش – lapp: إلله – elle: زندگی کردن.
ساموئید – samoi: إلله – elle: زندگی کردن.
پروتو آلتائیک– proto-altaic: اوٍل-ol: (اولماق/ک – olmaq/k)
ترکی استانبولی – tk.tk: اوٍلماک – olmak: شدن، بودن، زنده شدن و بودن.
ترکی آذربایجانی – tk.az: اوٍلماق - olmaq: شدن، بودن.
ترکی باشقورد – tk.başqu: بولیوً(بول-یو) –buliv : شدن، بودن (کشور بولیوی را بیاد می اندازد )
ترکی قازاق – tk.kazak: بوٍلوٍوً – boluv: شدن، بودن.
ترکی قیرقیز – tk.qirqiz: بوٍلو –bolu: شدن، بودن.
ترکی اوٌزبک – tk.üzbk: بوٍلماک – bolmak: شدن، بودن، زندگی
ترکی تاتاری – tk.tatar: بولو- bulu: شدن، بودن، زندگی
ترکی ترکمن – tk.tkmn: بوٍلماک – bolmak: شدن، بودن، زندگی.
ترکی اویًغور – tk.uyğur: بوٍلماک - bolmak: شدن،بودن،زندگی
جالب است که در ترکی باستان واویًغوری باستان(old-uyğur):واژه ی«اول -ul» به معنای بنیان، بنیاد، کف و پائین هر چیزی، است. در زبان سومری (su) نیز عین واژه «اول -ul» به معنای مزرعه، صحرا و دشت، سرزمینی که در و دروازه نداشته باشد و محوطه¬ی باز باشد، است. واژه های« اؤلکه و ویلا، ویلیج – village» از همین ریشه هستند که ما در جای خود از آنها صحبت کرده ایم.
تا اینجا می توان با توجّه به جستجوها و یافته های مان، در مورد دو بخش نامواژه¬ی «ساوًالان» چنین استنباط کرد و البتّه از جمع آوری معانی و مفاهیم دو بخش نامواژه، که معنای «ساوًالان» عبارت می شود از: «سرزمین چشمه ها» یا سرزمین زندگی. امّا همانطور که در اوّل این بخش گفته ام، من نظر قطعی حداقّل در مورد نامواژه¬ی «ساوًالان» نخواهم داد. با این همه ما می دانیم که «ساوًالان» یک کوه بزرگوار است و نه سرزمین، می توان گمان برد به خاطر وجود چشمه های متعدد آب معدنی در دامنه های آن ، این نام را بر روی این کوه گذاشته اند. و البتّه تجزیه و تحلیل نامواژه¬ی «ساوًالان» نشان می دهد که هر گونه نامگذاری و با هر معنایی متعلّق به هزاره های پیشین میلاد مسیح می شود، و شاید این نام در حدود پنج و شش هزار سال سابقه نسبت به روزگار ما داشته باشد.
امّا نکته¬ی دیگر که مورد توجّه و علاقه¬ی نگارنده واقع شده است این است که: در مورد نامواژه¬ی ساوًالان نباید بخش «ل – آن – l-an» را به عنوان پسوند جمع یا علامت مکان دانست:
در زبان سومری (کنگری) – su: لان – lan: شعله¬ی آتش، جرقه زدن، سوختن، سوزاندن و آغاز به آتش فشانی کردن، آبی که آتشفشانی می کند، آبی که شعله می گیرد و شعله زبانه می کشد است.
باز در زبان سومری (کنگری) واژه های زیر را داریم:
سومری (کنگری)–su : لاه – lah: لان –لانگ/ق: lang-lan: شعله و درخشیدن: to shine , flame

نتیجه:
بدون تکرار مطالب بالا، از جستجو ها و پژوهش ها و در نتیجه از یافته هایی که در صفحات قبلی نقل شد، چنین بر می آید که نامواژه¬ی «ساوًالان» به معنای «کوه شعله ور، کوه درخشان، کوهی که آغاز به آتشفشانی می کند، یا به همراه آتش به هوا پرتاب می شود، آبی که شعله ور می شود و زبانه می کشد.» می تواند باشد.
امّا اینجا به نکته ای باید اشاره کنم و آن این است که در قلّه¬ی «ساوًالان» دریاچه ای وجود دارد و همه¬ی کسانی که توفیق صعود به این قله را داشته اند، آن دریاچه را از نزدیک دیده اند ، لذا اینکه در معنای «ساوًالان » مفهوم و معنای « کوه آتشفشان و آبی که آتشفشانی می کند و کوهی که به همراه آتش آب را به هوا پرتاب می کند، یا آبی که شعله ور می شود و زبانه می کشد» را ملاحظه می کنیم بدون شک اشاره به دریاچه¬ی قله¬ی ساوًالان است که نگارنده با اینکه چند سطر پیش گفتم در مورد نتایج و یافته ها درباره¬ی معنای « ساوًالان » اظهار نظر نمی کنم و این کار را بر عهده¬ی خوانندگان می گذارم، با این همه بنده معنا و مفهوم فوق را در باره¬ی نامواژه¬ی « ساوًالان » می پذیرم و می پسندم.
وسخن آخر اینکه می توانیم « ساوًالان » را به صورت هارمونیک « ساوًایلانsav-ilan» بدانیم. در این صورت گفتیم که « ساو» به معنای آب، سو است و بخش « ایلان –ilan» که واژه ای «اکدی akk-» است به معنای « ایزدان و خدایان» است. اشاره می کنم که: اولا همین « ایلان » در نام چشمه¬ی معدنی که مردم محل «ایلان دوٍ ilan-do-» می نامندش دیده می شود. ( برای توضیحات بیشتر به مقاله ای « ایلان دوٍ » در همین کتاب مراجعه فرمائید.)

۹


واژه¬ی « ایلان » صورت جمع «ایل il-» در زبان اکدی (زبانهای سامی ) است و «ایل» به معنای خدا و ایزد است. کما اینکه در انجیل نقل شده است که «عیسای مسیح » بر بالای صلیب خطاب به خدا چنین گفت: «ایلی ایلی، لما سَبَقتَنی ! : خدای من! خدای من! چرا مرا ترک کردی ؟ » ما در این گفته واژه ای «ایل il-» را می بینیم که معنایش « خدا، ایزد » است، از ترکیب دو واژه¬ی « ساوً » و « ایلان » نامواژه¬ی « ساوًایلان » به دست می آید که به مرور و با اِعمال قانون هارمونی که گفتیم مختص زبان های ترکی و مجاری است صورت «ساوًیلان « به معنای آب یا چشمه¬ی خدایان » به شکل « ساوًالان » در آمده است. پس در نهایت می توان اظهار نظر کرد که « ساوًالان » به یکی از دو معنای زیر باشد:
الف: ساوًیلان
ساوًالان: آب یا چشمه¬ی خدایان.
ب: ساوًالان: آبی که همراه آتش به هوا پرتاب می شود، آتشفشانی به همراه آب.
***
پیوست:
اما نامواژه¬ی « ساوًالان » را از دیدگاه دیگری نیز می توان مورد بررسی قرار داد و آن این است که این نام (ساوًالان) را مرکب از دو بخش متفاوت از آنچه در بالا گفته ایم، بدانیم، به این معنا که واژه عبارت از دو بخش زیر می تواند باشد.
پروتو نوستراتیک protonostratic: ساوً -sav، سه وً –səv سئوً sev به معنای: زاده شدن، به دنیا آوردن، to give birth , to be born و همچنین: ساوًاsava – / سئوًاseva- / به معنای پسر، فرزند son.child به نظر می رسد واژه های « ساوًاsava- » به معنای خبر، مژده، بشارت بعد از موعد سبز شدن، جوانه زدن.... (بهزادی ) در زبان ترکی و همچنین واژه ¬ی « سوٍی soy- » در ترکی آذربایجانی، عثمانی و قزاقی، صورت های آلتائیک واژه های نوستراتیک بالا (ساوًاsava-seva, sav - ( باشد.
صورت اورال – آلتائیک: ساوً sav-
سومری ( کنگری ): سی –si
ترکی:سوٍیً- soy
بخش دوم عبارت است لان lan- و ایلان ılan- ( با¬ ی کوتاه ) و همانطور که در صفحات پیشین توضیح داده ایم، نامواژه¬ی «ساوًالان savalan- » صورت هارمونیک « ساوًایلان –savilan » می تواند باشد در این صورت معنای ساوالان عبارت خواهد بود از « فرزند خدایان، نسل خدایان، پسر خدایان، ( لان صورت جمع « لی » و « ایل » در زبان سومری و اکدی ( اصالتا ) است و به معنای خدا و خدایان آمده است.
درترکی اویًغوری-uygr: سوٍیًان soy-an و سوٍیًار-soy-ar: بشر، بشر انگاری.
در پایان به نوشته¬ی حمداله مستوفی درباره¬ی « ساوًالان » مراجعه می کنیم. وفات وی را به سال 750 هجری قمری و مورخ و جغرافی دان نوشته اند. کتابهای « تاریخ گزیده » و « نزه القلوب » از این شخص به جای مانده است، شغل مستوفی گری ( مالیات چی ) داشته و به احوال و اوضاع مناطق اشراف کامل داشته است، حمداله مسوفی از نژاد عرب بود و سلسه نسب خود را به حربن یزید ریاحی می رسانید، ولی خاندان او سالیان درازی درشهر قزوین ساکن بوده اند آرامگاهش در قزوین است ( دکتر معین – اعلام )
اما حمداله مستوفی در باره کوه ساوًالان چنین می نویسد:
«کوه سبلان درآذربایجان از جبال مشهور است و بلاد اردبیل و سراه و پیشگین و انار و ارجاق و خیاو در پای آن کوه افتاده است، کوهی سخت بلند است و از پنجاه فرسنگ دیدار می دهد، دورش سی فرسنگ باشد و قله او هرگز از برف خالی نبوده و بر آنجا چشمه است، اکثر اوقات آب او یخ بسته بود از غلبه سرما و در عجایب المخلوقات از رسول (ع) مرویست « من قراء فسبحان الله حین تمسونَ و حین تصبحون و له الحمد فی السموات و الارض و عشّیا و حین تظهرون یخرج الحی المیت و یخرج المیّت من الحیّ و تحیی الارض و بعد موتها و کذالک تخرجون کتب الله تعالی له من الحسنات بعد و ذالک بمقدار ورقه ثلح یسقط علی جبل سبلان، قیل و ماسبلان یا رسول الله. قالَ جبل من آذربایجان علیه عین من عیون الجنه و فیه قبر من قبور الانبیا» و در تاریخ مغرب گوید که آن چشمه را آبی در غایت سرد است و در حوالی اش چشمه های آب سخت گرم است و سوزان و جاریست. و در جای دیگر مستوفی درباره¬ی ساوالان چنین نوشته است: «... معدن به کوه سبلان آذربایجان مس رسته نیکو می دهد».
14- نزهه القلوب. تهران 1362.ص 196.
15- همان منبع.ص203.

ساوالان یا سبلان ؟
ایکینجی بولوم

یازیچی : دیلچی عالیم دوکتور روشن خیاوی.
بو یازینی ادبیات سئونلر کانالیندا اوخویون .

https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اتیمولوژی چه است؟ اتیمولوژی چه نیست؟۱

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
             (1)


       «اتیمولوژی کاری است مهم و جدی،
       نمی‌شود به علاقمندان آماتور واگذارش کرد!»
     «ائتیموْلوْژی جیددی ایشدیر، آماتوْرلارؽن الینه بؽراخؽلماز.»

   « اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟»
   مقدمه
   هر دو عنوان بالا-اگر بشود نام عنوان بر آن‌ها نهاد، از گفتگوهای رد و بدل شده در کنگره ی زبان و ادبیات دانشگاه آنکارا، برگزیده شده است که، در شماره ی
مجله ی دانشکده ی زبان و تاریخ و جغرافیای سال ۲۰۱۳۳(Türkoloji Dergisi)
، صفحات۴۳ تا ۷۲ درج شده است.
   پیشاپیش بگویم که آنچه در این نوشته می آید، قبلا به مناسبت های مختلف، در نوشته هایی که در زمینه ی دانش اتیمولوژی، با همین قلم نوشته شده است، در همین کانال و چند کانال علاقمند به این نوع مطالب، و همچنین توسط دوستان دلسوز به تحقیق و دانش و حقیقت جوی، منتشر شده است. این نوشته یا مقاله در واقع مجموعه ای و نوعی جمع بندی و اصرار بر تاکیدات مندرج در آن نوشته ها است.
   نگارنده در این چهار-پنج سالی که برای مرور و مطالعه ی مطالب و مقالات مندرج در کانال های اکثرا تلگرامی، وقت گذاشته ام، به چند نکته ی مهم-از نظر خودم، برخورد کرده ام. دو مورد از این نکات این‌ها است:
   الف- افرادی که به کانال‌های تلگرامی مراجعه میکنند، معمولا نوشته ها و مقالات مندرج در کانال ها را به شکل کامل و تمام و کمال، کمتر مورد عنایت و مطالعه قرار میدهند، در واقع این نوشته ها را هرچند که از طرف نویسنده اش جدی گرفته می‌شود، خواننده ها چندان جدی نمی‌گیرند...
   ب- اختصاص زمان و وقت برای تداوم و پیگیری مطالعه و کتابخوانی و اقبال و علاقه به گسترش دانش و دانسته ها، خیلی کمتر از وقتی که برای مرور کانال‌ها وقت صرفشان میکنند، مورد توجه است. و مجموع دو سخن گفته شده این است که، هم کمتر و هم نه چندان جدی تر و از ته دل و علاقه کتاب، نمی‌خوانند و مطالعه نمی‌کنند.
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀

   همانطورکه در بالا اشاره کردیم، ما پیش از این‌ها و در موارد و به مناسبت های مختلف، به این مسئله ی مهم پرداخته ایم که، آنچه امروز خیلی ها را به ذوق و شوق و هوس اندخته ودر برخی از کانال‌های تلگرامی، به نام «اتیمولوژی» یا ریشه شناسی کلمات، پخش میشود و به خورد علاقمندان داده می‌شود، نه اتیمولوژی و ریشه شناسی علمی و راستین است و نه ربطی به دانش اتیمولوژی دارد، بلکه پرداختن به پاره ای از معانی و مفاهیم رایج واژه ها و کلمات در بین مردم است، که البته به جای خود نیکو و پسندیده است، اما نه به نام و با نام دانش اتیمولوژی.(ما در ادامه، در این زمینه به شکل گسترده و پیوسته سخن خواهیم گفت،)
   در حقیقت، که باز بنده در موارد متعدد نوشته و گفته ام، «اتیمولوژی یک علم است، یک دانش است، یک علم و دانش تخصصی است و لاغیر.»...
ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (1)


اتیمولوژی کاری است مهم و جدی،
نمی‌شود به علاقمندان آماتور واگذارش کرد!
«ائتیموْلوْژی جیددی ایشدیر، آمانوْرلارؽن الینه بؽراخؽلماز.»

« اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟»

@meshkinAcademyRX

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (3)
    5/2/1399

🍃 ائتیموْلوْگێا آراشدؽرمالار،(3)

    🍃آراشدؽرؽجؽ: رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
          دکترای تخصصی در فیلولوژی،Ph.D
    اۆچ تۆرک سؤزۆ...
    اۆچ ێونان سؤزۆ...

      سؤزۆن آردؽ :👇👇👇

   بو ێونان ۉ لاتؽن کلمه لری، اوْرتا عصرلرده( قرون وسطا)،« سربست هۆنرلر»معناسؽندا ایشه گئتدی، کی عیبارت اوْلوردولار فیکر ۉ ذوْق هۆنرلریندن- اینجه صنعتلردن.
   ایندی معلوم اوْلورکی، فارس دیلینده هۆنر( هنر) کلمه سی ێئرینه، ۉ آۉروپاێی دیللرده
« آرت- art» کلمه سی ێئرینه، ان مۆناسیب کلمه، « صنعت»سؤزۆدۆر، کی ێونان ۉ لاتؽن سؤزلرین معناسؽن کامیل شکیلده بێان ائده بیلیر. البته مۆسلمان عالیملرده کئچمیشده، هۆنر سؤزۆنۆن ێئرینه همن « صنعت» کلمه سین، ۉ « صنایع مستظرفه» ۉ حتا
« فنون جمیله» اصطلاحلارؽن ایشه آپارؽبلار، ۉ چوْخ ماراغلؽدؽرکی، تۆرک دیلینده« صنعت» کلمه سین، ێونانی ۉ لاتؽن کلمه لرین قارشؽسؽندا، سئچیبلر.
   آما هۆنر( هنر)کلمه سی، سانسکریت دیلینه قاێدؽر. بو دیلده« sunar» 
ێعنی: ێاخشؽ، ێا ایێی کیشی، ۉ« sunara» ێعنی: ێاخشؽ، ێا ایێی قادؽن. 
فارس دیلینده،،س-s،،سه سی ،،ح،ه- h،،سه سینه چئۉریلیب ۉ « سونار-sunar» اوْلوب « هۆنر- هنر»، آما هو ۉ سو اسکی آۉیستا ۉ سانسکریت دیللرینده، ێعنی: ێاخشؽ، ایێی، خوب، ۉ نر ۉ نره،ێعنی: ائرکک اینسان، ۉ دیشی اینسان. دئمه لیێم کی، ایکی h ۉ s فوْنئملرینین بیر بیرینه چئۉریلمه سی، بیر تاریخی قاێدا- قانوندو کی آلتاێیک دیللرده ده گؤرۆنۆر، من بوندان اۉل ێازؽلارؽمدا، ێئری اوْلدوقجا، آرتؽق میثاللارلان بو قاێدا، قانونو ایضاح ائتمیشم.
   هۆنر کلمه سی، فارس ادبێاتؽندا، فضیلت معناسؽندا ایشه گئدیب، ۉ « چهار هنران» ێا دؤرد هۆنرلر اصطلاحؽدا، بو دیلده، ێعنی: شجاعت، عدالت، عفت، ۉ حکمت عملی، بونلارؽ ،،فرزانگی،،معنا ائدیبلر.
   ایندی بیزیم عصریمیزده، هۆنر سؤزۆ، صنعت کلمه سیلن، چوْخدا اوێغونلوغو ێوْخدور، آما لاتؽن ۉ ێونان کلمه لری، ێعنی: art , artus , techne سؤزلری، صنعت ۉ ێارادؽجؽلؽق سؤزلریله، کامیلا اوێغون ۉ بیر معنادادؽلار. ێونان دیلینده هۆنرمندین ێا صنعتکارؽن اساس ایشی« حقیقه تی آێدؽنلاماق، ێا آێدؽن ائتمکدیر»، بو لفظی ێونانجادا، باشقا بیر کلمه ایلن ایفاده ائدیرلر، ێعنیpoiesis، poetry کلمه سیله، بو ێونانی سؤز تۆرک دیلینده« بۆتۆرمک- bütürməg» سؤزۆایلن، بیر معنادا ۉ بیر کؤکدندیر، سؤزۆن داۉامؽندا آرتؽق ایضاحلار ۉئره جێم.
   ێونانجا شئعره poiesis دئێیردیلر، بو زاماندا فرانسه دیلینده  poesis ۉ 
اینگیلیسجه poetry دئێیرلر، ۉ اونودماێاق کی دئدیک poiesis سؤزۆنۆنده دۆزگۆن معناسؽ، ێعنی: ێارادؽجؽلؽق ۉ حقیقه تی آچؽب، آراێؽب ۉ اۆزه چؽخارماق. تۆرک دیلینده ده،« بۆتۆرمگ- bütürməg»ین دۆزگۆن معناسؽ، یعنی: حقیقه تی اؤرتۆلۆکدن اۆزه چؽخاماق، آێدؽنلاماق. دئمک بیر زادؽ بۆتۆرۆرۆک، یعنی اوْ زادؽن حقیقه تین آچؽب، آرایؽب ۉ اۆزه چؽخارؽرؽق. اوْ حقیقت، بۆتۆرمه دن اۉل، آیدؽن دئێیلدی، آما بیز بۆتۆرمگ عملیله، اوْ 
حقیقه تی اۆزه چؽخارتدؽق...
   آما ارسطونون فلسفه سینده، poiesis اینسانؽن ۉارلؽغؽنؽن بیر قاتؽدؽر، بیر اۆزۆ ۉ یا بیر روێه سیدیر. بو قات، اینسانؽن ۉوجودوندا اوْدورکی، صنعت ۉ فن، ێعنی: techne اوْنو، اینسانؽن ۉوجودوندا اوْلان قاتلارؽ بیر، بیرینه قوْۉوشدورور ۉ ێئنی بیر زاد آرایا قوْێور، دۆزه لدیر، ساختالاێؽر، بو ێونان دیلینده کی کلمه، ێعنی: techne، دقیق حالدا تۆرک دیلینده کی 
« تیکمک- tikməg» مصدرینین معناسؽندادؽر، ایندی بیز اگر تیکمگ سؤزۆنۆن معنالارؽنا مۆراجیعت ائدک، بو حقیقته ێئتیشریک.
   ارسطونون فلسفه سینده، techne اوْ فن ۉ صنعتدیرکی، اینسانؽن ۉوجودون معنا ائدیر. فارس دیلینده بونا، « هنرخاص، صنایع ظریفه،صنایع جمیله» دئێیبلر. ارسطو techne سؤزۆن( تیکمگ- tikməg)، ێعنی،،خاص هۆنرلری،،ایکی معنادا تفسیر ائدیب: بیری: اوْ هۆنرلردیلرکی، ارسطونون فیکرینجه، طبیعتین ایشین کامیلله دیر، مثلا طبیعتدن بی زادؽ گؤتۆرۆب ۉ باشقا ۉ ێئنی بیر زاد دۆزه لدیر: میز، صندلی، باشماق، قاپؽ، ائۉ...بو معنا همندیرکی بو زاماندا اوْنا« تکنیک، تکنوْلوْژی- technique , technology» دئێیرلر، تۆرک دیلینده، « تیکمگ، تیکینتی...»سؤزلری بو معنادادؽر. ارسطونون ایکینجی تفسیری
ۉ مقصدی« techne» سؤزۆندن، بودورکی: تخێۆل ۉ تقلید قدرتیلن، ێارادؽجؽلؽغا ال ۉورماق، دئمک بو معنادا، همن اینجه صنعتلر،صنایع مستظرفه، هنرهای زیبا،hand works, hand arts,ۉ ساێیره... داۉامؽ ۉار 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (2)
   


اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟
   و چه باید باشد؟

   در قسمت نخست این نوشته، گفتیم که، آنچه در برخی از کانال‌های تلگرامی به عنوان «اتیمولوژی کلمات» گفته و نوشته می‌شود، نه اتیمولوژی و ریشه شناسی علمی مبتنی بر اصول و شیوه ها و استانداردهای پذیرفته شده در مراکز علمی و آکادمیک است و نه اساسا و به طورکلی ربطی به دانش اتیمولوژی دارد.
   هر کس که این نوشته را می‌خواند، می‌تواند از خود بپرسد که، این سخن برمبنای کدام پشتوانه علمی و تجربی و آکادمیک گفته می‌شود؟ یعنی این بنده ی گناهکار خدا که من باشم، و به قول آن «ده لی جئێران»، این پیر «باشؽ قاپازلانمؽش»، به چه جرئتی و به پشتوانه کدام تحصیلات دانشگاهی و تجربیات میدانی و عملی، این چنین قضاوت میکند و این چنین سخن میگوید؟
   من اینجا مجبورم به بعضی از تحصیلات و تجربیات خود اشاره کنم، و شاید هم روزی همه ی این ها را، مانند آن دوست و همکلاسم در دانشکده حقوق، یعنی «آقای عیسی نظری»، به صورت خاطرات زندگی به قلم آورم و ...(آقای عیسی نظری- در دانشکده حقوق دانشگاه تهران، در سال ۱۳۵۳ همکلاس بنده و همسرم بودند، آقای نظری در آن عصر اختناق هم در عالم سیاست بسیار فعال و جوانی باهوش و با معرفت بودند... این ها همکلاسی های دوره ی لیسانس دوم من بودند. شاید روزی بیاید که در مورد ایشان بیشتر بنویسم...زنده باشند!). 
   من در رشته های زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز(سال۴۷به بعد)، و در رشته ی حقوق قضایی دانشگاه تهران(سال۵۳ به بعد)، و فوق لیسانس تاریخ و زبان های باستانی و دکترای تخصصیPh.D فیلولوژی، تحصیل کرده ام. اما برای خود من، مهمتر از مدارک تحصیلی، این بوده
که از پنج سالگی در مکتب یکی از آخوندهای باسواد شهرمان،( احتمالا در محله ی اوستا محمدلو) با عم جز و کتاب آشنا شده و الفت گرفته و به نوعی زندگی مشترک تشکیل دادم، و این الفت و زندگی مشترک همچنان ادامه دارد...
   از همان زمان تحصیل در دانشگاه تبریز، متوجه علاقه ی خود به دانشی که بعدها فهمیدم همان اتیمولوژی است، شدم. من همواره تلاش کرده ام این دانش را به شکل علمی و به صورت درست-در معنای حقیقی کلمه و با جان و دل یاد بگیرم. و از اینجاست که وقتی می‌بینم کسی که، نه دانشش را دارد و نه تحصیلاتی در این علم داشته، و فقط به حکم علاقه ی خود و به اقتضای اقبال مردم و علاقمندان به این قبیل مباحث، مطالبی را که نود درصدش هیچ ربطی به دانش اتیمولوژی ندارد، با نام اتیمولوژی کلمات تحویل مردم میدهد، واقعا برآشفته و متاسف میشوم و احساس مسئولیت میکنم. آخر ما در برابر تاریخ و زبان و ادبیات خود، و در پیشگاه نسل های آینده مسئول هستیم و باید به مسئولیت خود آگاه باشیم و عمل نماییم...و اگر اشتباه کنیم و در این زمان هم کسی متوجه اشتباهات ما نشود و یا بنا به ملاحظاتی سنتی-اخلاقی از قبیل حفظ حرمت و نرنجاندن و یا محافظه کاری، علم و حقیقت را فدا کرده و سخن ما را در ترازو و محک نقد و انتقاد قرار ندهد، باید یقین داشته باشیم که تاریخ ما را نخواهد بخشید و از قصور ما نخواهد گذشت...
    و فراموش نکنیم که یکی از وظایف مهم ما، پرداختن به زبان و ادبیات خودمان است، و در این عرصه هم، پرداختن به اتیمولوژی کلمات، یکی از این وظایف است، منتهی «اتیمولوژی علمی و راستین و مبتنی بر استانداردهای آکادمیک.»

 علاقه ی من نیز به دانش اتیمولوژی خود قصه ای است. در آن زمان در دوره ی لیسانس زبان و ادبیات فارسی، اوستا و متون زبان پهلوی و زبان هخامنشیان-فارسی باستان(کتیبه های خط میخی هخامنشی) تدریس میشد. من علاقه ی فوق العاده ای به زبان های باستانی داشتم و برای فراگیری آنها خیلی وقت میگذاشتم. روزی متوجه نکته ای شدم و آن در رابطه با ارتباط زبان اوستایی با زبان ترکی بود.
   قضیه این بود که در زبان اوستایی، کلمه ی «سانج-sanc» درست در معنای واژه ی «سانج+ماق-sanc+maq»، یعنی فرو کردن چیزی مثل کاشتن نهالی، آمده است. من روی این مسئله حساس شدم و فورا با استادم آقای دکتر عبدالامیر سلیم در میان گذاشتم، که البته ایشان مرا خیلی تشویق کرد و بعدها به عنوان کمکی شدم برای ایشان در تدوین فرهنگ پهلوی، که البته این کتاب با اینکه در هزاران فیش آماده ی چاپ شد، اما هیچوقت روی آفتاب ندید، چرا؟ ندانستم!

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (3)

اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟
و چه باید باشد؟**

   ...اما ظاهرا از موضوع اصلی و هدف راستین این نوشته دور افتادیم.
   ما در این بخش از نوشته ها، به چند سئوال اساسی در مورد دانش اتیمولوژی پاسخ خواهیم داد. این پرسش ها عبارتند از:
   الف: اتیمولوژی چه است؟ 
   ب: اتیمولوژی چه نیست؟
   ج:  چرا به اتیمولوژی کلمات اقدام می‌کنیم؟ یا: هدف از اتیمولوژی کلمات چیست؟
   من در توضیح و یافتن پاسخ به سوالات بالا از نوشته ها و گفته های استادان و کوشندگان خارجی و داخلی در این عرصه یاری خواهم گرفت، مانند دوست دانشمندم آقای ارشد نظری که زحمات زیادی در این عرصه کشیده اند و چه بسا صدها ساعت در بیان و تفسیر معانی و مفاهیم کلمات سخن ها گفته اند. اما اینرا نیز باید اشاره کنم که قرار براین نیست که در مراجعه به نظرات و آثار استادان، همه را چشم بسته و تمام و کمال بپذیریم و دست به هیچ نقد و انتقادی نزنیم. در واقع اگر چنین بود و آثار پیشینیان هیچ نقدی را ضروری نمی ساخت و نمی طلبید، به نوشته هایی همچون همین نوشته نیز هیچ نیازی نبود.
   پس اگر نظر و سخنی مورد نقد و حتا ایراد واقع شود، نباید موجبات رنجش کسی گردد، چرا که شیوه و محک و معیار ما علم وحقیقت، و هدف ما فقط و فقط، ایضاحات بیشتر و روشن ساختن موارد احیانا فراموش شده و ناروشن و در پرده ی ابهام مانده است، آنهم فقط و فقط به ظن و گمان این بنده ی خدا و بس! و البته چه بسا لغزش‌ها و خطاهایی در این راه گریبان بنده را هم بگیرد.

   الف: اتیمولوژی چه است؟

   قبل از پاسخ دادن به پرسش بالا، گفتنی هستم که چون بنده فعلا از دسترسی به منابع و مآخذ، آنهم بطور مستقیم محروم هستم،(به خاطر بودن در غربت) مگر در مواردی که از امکانات انترنتی بهرمند می‌شوم، لذا در نقل قول ها، فقط امکان نقل به مضمون برایم فراهم است، و در این کار هم امکان خطا و لغزش وجود دارد. و لذا بنده بیشتر از حافظه‌ی خود و محفوظات ذهنی مدد خواهم گرفت...
   پرسش بالا را میتوان به شکل های گوناگون مطرح کرد و پیش کشید. مثل این صورت ها: اتیمولوژی چیست؟ اتیمولوژی از چه سخن می‌گوید؟ اتیمولوژی یعنی چه؟ و...
   واژه ی «اتیمولوژی-Etymology» یک واژه ی اصالتا یونانی است. و نخست از حدود قرن چهارده میلادی، کشیش‌های مسیحی برای توضیح و تفسیر کلمات و واژه های کتاب دینی خود-انجیل این علم را ایجاد کردند.
    اینجا پیش از اینکه به نوشته ی خود دامنه ی بیشتری بدهیم، لازم است صورت‌های مختلف این واژه را در اینجا بیاوریم: 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (4)


اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟(4)
و چه باید باشد

   صورت های مختلف واژه ی اتیمولوژی در زبان های اروپایی و عربی و فارسی و ترکی به شرح زیر است:
   ۱. فارسی: علم ریشه شناسی واژه ها، ریشه یابی کلمات،
   ۲. ترکی: کؤکن بیلیمی، کؤکن بیلگیسی-Köken Bilimi, Köken Bilgisi
   ۳. عربی: فقه اللغه، علم اصل الکلمه من الکلمات، در زبان عربی همچنین در مورد اسم ها، و اسم گذاری ها اصطلاح«وجه تسمیه» را به کار می‌برند.
   ۴. انگلیسی: Etymology of words،
   ۵. آلمانی: Etymologie de wörter،
   ۶. فرانسه: Etymologie des mots،
   ۷. روسی: Зтимология слов-Etymoloqiya slow،
   ۸. لاتین: یونانی: Ετυμολογια Λεξεων

   اگرچه قدمت واژه ی «اتیمولوژی-etymology» و تاریخچه ی به کارگیری آن به عصر یونان باستان می‌رسد، اما از قرن چهارده میلادی، اتیمولوژی به عنوان علمی برای توضیح و تفسیر و تاویل واژگان کتاب مقدس، توسط کشیش های مسیحی تدوین گردید.
   ما برای نشان دادن تعاریف و مفاهیم این واژه، به معتبرترین کتب که در همین موضوع، یعنی کتاب «اتیمولوژی واژگان زبان های اروپایی- »( online) مراجعه می‌کنیم،
هم متن انگلیسی و هم ترجمه ی قریب آنرا برای علاقمندان می‌آوریم:
   Ethimolegia: Facts of the origin and development of a word,
   اتیمولوگیا: حقایقی از اصل(ریشه) و انکشاف یک کلمه است،
فرانسه باستان: O.Fr: etimologie, ethimologie
فرانسه نو: etymologie
لاتین: etymologia
یونانی: 
Ethimolegia: analysis of a word to final it true origin, study of the true sense of a word
اتیمولوگیا: تجزیه و تحلیل(آنالیز) یک کلمه به ریشه ی نهایی، نخستین، اولیه، مطالعه ی مفهوم درست یک کلمه،( احساس واقعی که از شنیدن یک کلمه به آدم دست می‌دهد.)**(اتیمون+لوژی-etymon+logosu)**
Login: study ot, speaking of
Logy+ etymon: true sense, original meaning, neuter of etymon: true, real, actual, related to"eteos": true,
(سانسکریت):Snkrt: satya,
O.En: soth: true,
  راست و پابرجا بودن : P.IE: set: be stable
   نکته ی جالب: ضمن اینکه معانی و مفاهیم جملات بالا کاملا روشن است، و البته بنده به خاطر به ذوق آوردن خواننده ی علاقمند، به اینکه با مراجعه به کتاب لغات انگلیسی، خود در ترجمه ی متن شرکت کند، در متن بالا به نکته ی جالب توجهی برخورد می‌کنیم و آن اینکه نویسندگان قاموس اتیمولوژی زبان‌های هند و اروپایی، در ریشه یابی نهایی کلمه ی«اتیمون-etymon» یونانی، در نهایت به واژه ای به شکل«soσ-سوْذ» میرسند که صورت پروتو هند و اروپایی کلمه شناخته میشود، معنای این واژه را «حقیقت، درست-true» نوشته اند. این واژه همان واژه ی «دۆز-düz» در زبان ترکی میتواند باشد.

   قبل از ادامه و پیگیری اصل مقاله، لازم است این مطلب را اینجا روشن سازم که، نگارنده ی این سطور، همانطور که قبلاً بارها نوشته ام، در مورد پیدایش زبان های عالم، از دو نظریه ی «مونو جئنئسیسم-monogenesism» و 
«پولو جئنئسیسم-pologenesism»، به نظریه ی نخستین معتقد هستم و آنرا باور دارم. برطبق این نظریه، تمامی زبان های رایج-(و مرده) در روی کره ی زمین، دارای منشاء واحدی هستند، یعنی در یک نقطه از کره ی زمین پیدا شده و سپس با مهاجرت گروه‌های انسانی به اقصی نقاط جهان، پراکنده شده اند. ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (4) 
6/2/1399
ائتیموْلوْژی آراشدؽرمالارؽ، (4)

   🌹بوردا لازیم گؤرۆرم بیر مختصر ایضاحات ۉئرم بو« ائتیموْلوْگێا آراشدؽرمالار» حاققؽندا،
   هۉسلی اوْخوجولاردان اومورام کی بو آێدؽنلامانؽ، بیرآز دیققتلن اوْخوێالار،
   بو آراشدؽرمالاردان مقصد، بو دئێیل کی، مثلا بیر سؤزۆ سئچم ۉ سوْنرا اوْ 
   کلمه نین حاققؽندابیر سؽرا اؤز ذهنیمده تاپؽلان آێدؽنلامالارؽ ێازام ۉ بو ایشلن، هم اؤزۆمۆ آلدادام ۉ هم اوْخوجو دوْسلارؽ، ێوْخ، بو عئلمی ایش دئێیل، بونا دیێرلر « پوْ پوْلیستی اخلاق ۉ کۆلتۆر». دئمک دۆزگۆن ۉ عئلمه اوێغون حقیقت ێئرینه، خالقا خوْشلارؽ گلن سؤزلری تحۉیل ۉئرمگ، همن پوْپوْلیسمین دقیق معناسؽدؽر. ...نهاێت سؤزۆم بودورکی، منجه، بیز گرک چوْخ زحمت ۉ ۉاخت آپاران چالؽشمالارلان، اؤز دیلیمیزین دۆزگۆن تاریخین ۉ کئچمیشین- کی البته چوْخدا اونودولموش قالؽب ۉ ێاددان چؽخؽب، آچاق، آراێاق ۉ عئلم عالمینه گؤسترگ، پس، مۆمکۆندۆ بو آراشدؽرمالاردا، بیر سؽرا سؤزلر، آرتؽق ۉ حتا مؤۉضوعدان کنار، نظره گله، آما اگر بیرآز دیققت ێئتیرک، مقصدیمیزین شیرین ۉ محتشم اوْلدوغون ۉ هابئله گرکلی ۉ لازؽم اوْلدوغون تئز باشا  دۆشه بیلریک...🌹

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹.
         آما سؤزۆن آردؽ...

    بوردا لازؽم گلیر ایشاره ائدم کی، بو گۆنکۆ « صنعت» کلمه سی، کی اساسدا بیر سامی( عربی) کلمه دی، ۉ ێونان دیلینده« techne»، ێعنی همن تکنوْلوْزی- technologyسؤزۆنۆن قارشؽسؽندا ایشه گئدیب، ۉ ێانلؽش شکیلده فارس دیلینده« هنر» کلمه سین اوْ معنادا، ێعنی صنعت ۉ techneمعنادا سئچیبلر، بوْ techneکلمه سی، حتا
« افلاطوندان» ۉ « سقراط» دان قاباقدا، ێونان اهالیسی نین آراسؽندا، بو گۆنکۆ صنعت = هۆنر معناسؽندا ایشله نیردی.
   دئمک techne، اوْ زامان چاغداش زامان کیمی، تئکنوْلوْژی ۉ صنعت، فارس دیلینده ایندیکی مۆصطلح معنانؽ ایفاده ائتمیردی، بلکه « حقیقه تین آێدؽن ۉ پارلاق شکیلده اۆزه چؽخما ۉ اۆزۆندن اؤرپگ گؤتۆرمه، معناسؽن داشؽێؽردؽ. تانرؽلارؽن حضورون، ۉ اینسانلارؽن دانؽشؽق آپارماقلارؽن ۉ اینسانلارؽن مۆقدراتؽن آێدؽن ائتمگ، ۉ...کی شاعیرلرین ۉاسیطه سیله شئعر شکیلده ۉ مۆختلیف صنعت لرلن بێان اوْلوردو، اوْنا « تئخنه-techne» دئێیردیلر، دئمک چاغدش زامانداکؽ تۆرک دیلینده گئدن معنادا. 
   افلاطون بو مسئله نی، اؤز « فاێدوس- phaedrus = dialogue» آدلؽ رساله سینده: پارلاق، ایشؽق ساچماق،  دئێیردی، ێا تعبیر ائدیردی.
   دئمگ، techneنین، ۉ poeisisؽن، معنالارؽ، متافیزیکی باخؽشدان سوْنرا - اوْرتا عصردن سوْنرا، دێیشیلدی، ێعنی افلاطوندان ۉ فلوْطوندان باشلانان، ۉ اوْرتا عصره گلیب چاتان معنالار،عۉض اوْلدو. دئمک، اوْرتا عصردن به ری، techne ۉ poeisis، ێعنی تۆرک دیلینده اوْلان معنالارلان دئسه گ، « تیکمگ» ۉ« بۆتۆرمگ»، اوْرتا عصردن به ری،نه حقیقه تین پارلاما
ۉ اۆزه چؽخما معنادا، بلکه دقیقا ایندی ۉ بیزیم زامانداکؽ« تئکنوْلوْژی ۉ صنعت» معنادا، ێعنی هر جۆره ێاپماق، دۆزه لتمگ ۉ طبیعتدن بیر سؽرا عۆنصۆرلری آێؽرؽب ۉ گؤتۆرۆب ۉ ێئنی بیر زادلار دۆزه لتمگ ۉ ساختالاماق معناسؽن ایفاده ائدیر، ۉ ماراغلؽ بودورکی، ێونان فیلسوفلارؽ، techneنین ۉ poeisisین معنالارؽن سوْنرالار،« هرجۆر فیکری ێارادؽجؽلؽغا»حصر ائتدیلر.
   بو ێارادؽجؽلؽغا، ایسلام فیلسوفلارؽ«بئش فیکری صنعتلر» (صناعات فکری خمسه، یا صناعات خمسه) آدؽ قوْێدولار. 
   اساسدا، ێونان فیلسوفلارؽ، techneنی ۉ poeisisسی، فلسفه نین متافیزیکه عاێید عصرینده، منطق بیلیمینه ده ێاێدؽلار، ۉ « منطیقده بئش دوێغو ۉصفلری» ( صفات پنجگانه فکر)، آدیلان کیتابلاردا گتیردیلر. « منطقده بئش فیکر ۉصفلری» عیبارت اوْلورلار: برهان، جدل، خطابه، شئعر، ۉ مغالیطه، کی بونلار منطق بیلیمینین ایصطلاحلارؽدؽرلار، ۉ معمولا، ایستیدلالؽن« قیێاس» بوداغؽندا، ۉ« صغرا» ۉ « کوْبرا» قورولوشوندا، بو صناعات خمسه دن ایستیفاده ائدیب ۉ ێاردؽم آلارلار. آردؽ ۉار 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (5)

اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟(5)
و چه باید باشد؟

   
    ما برای این مقاله، سه پرسش که به نظر ما پرسش های بسیار اساسی در چهار چوب دانش زبانشناسی تاریخی-تطبیقی-Historical-comparative Phylology، و در شاخه ی ریشه شناسی واژه ها -  Etymology of wordsبه شمار می‌رود، مشخص کرده ایم. برای تاکید بر این پرسش ها، آن‌ها را باز می‌نویسیم:
   الف. دانش اتیمولوژی واژه ها چه است؟
   ب.  دانش اتیمولوژی واژه ها چه نیست؟
   ج.  چرا ریشه شناسی واژه ها امری مهم است، و چرا باید در این راه بکوشیم؟
   
   ما بر جاده ای که نیاکان ما آنرا کوبیده و ساخته اند، پیش می‌رویم، این جاده،
جاده ی تاریخاست. ما وظیفه داریم و متعهد هستیم تا آنرا ادامه دهیم، هموارش سازیم و به عظمت و نهایت برسانیم. پیمودن جاده ی تاریخ برای هر مردمی، خود عبارت از مجموعه ای از تعهدات و وظایف گوناگون و متنوع است. یکی از این وظایف تاریخی، آنهم برای هر انسانی، پرداختن به زبان و ادبیات و فلسفه و اخلاق و بطور کلی، به فرهنگ خود است، که البته به باور نگارنده، زبان و ادبیات و فلسفه اهم ترین و مبرم ترین آن‌ها می‌تواند باشد، و در این محدوده نیز، ریشه شناسی و ریشه یابی کلمات-Etymology of words، از جایگاه و اهمیت بالا و والایی برخوردار است، بطوری که در دهه های گذشته، ریشه شناسی واژه ها، حتا در درون دانش فلسفه نیز برای خود جایی باز کرده است. از نمایندگان شناخته شده ی این نحله از پژوهش های فلسفی، می‌توان از «مارتین هایدگر» آلمانی و «دکتر فردید» در ایران و در حیطه ی فلسفه ی ایرانی-اسلامی نام برد.

   ما هنوز به دنبال پاسخ دادن به پرسش نخست هستیم: اتیمولوژی چه است؟
   قبلا گفتیم که همانند همه ی علوم، علم اتیمولوژی نیز آغازش از یونان بوده، و خود همین واژه ی «اتیمولوژی-Etymology» در اساس واژه ای متعلق به حوزه ی فلسفه بوده است. و روشن ساختیم که همین واژه از دو بخش و به شرح زیر تشکیل شده است:
   ۱. اتیمو(ن) + etymo-n،
   ۲. لوقوس(لوژی)-logos-logy،
   گفتیم «اتیمون» در زبان یونانی به معنای حقیقت، حقیقی، درست، واقعی،...است، و 
   «لوگوس»(1) به معنای سخن، ذات سخن، معنای ذاتی و درونی کلمه، ...خود همین لوگوس، در سیر آفاق و انفس، از راه زبان سریانی وارد زبان عربی شده و به صورت «لغت» در آمده است. در زبان ترکی مصدری است به شکل«لوْغالاماق»، که با کلمه ی لوگوس و لغت عربی مرتبط تواند باشد...
   ادامه دارد

@meshkinAcademyRX
__________________________
   ۱. در توضیح واژه ی لوگوس، نگارنده سه-چهار مقاله در همین کانال منتشر کرده ام، ر.خ

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (6)
اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟(۶)
   و چه باید باشد؟**


   پس واژه ی «اتیمولوژی-Etymology»، به تنهایی و در معنای تحت اللفظی عبارت می‌شود از: معنای حقیقی و درست و ذاتی کلمه، و در معنای یک شاخه از دانش زبانشناسی عبارت است از، بررسی و پژوهش و تحقیق در اصل و منشاء واژه، اینکه ریشه ی نخستین واژه از کجاست و به چه شکل بوده و متعلق به کدام خانواده و گروه و شاخه زبانی بوده است، و بطور کلی چه سرگذشتی از سر گذرانده و  تاریخش تا امروز، در جریان قرون و اعصار چگونه بوده و...و...
   اما اگر وظیفه ی دانش اتیمولوژی را احصا کنیم و به صورت مشخص برشماریم، به این موارد و بخش ها تقسیم می‌شود:
    الف: یافتن کهن ترین و باستانی ترین شکل و صورت تلفظ و صورت نوشتاری واژه،
    ب. یافتن کهن ترین و باستانی ترین معنا و مفهوم واژه،

   ۱. مطالب و موارد بالا شامل تمامی کلمات و واژه هایی می‌شود که در گنجینه و قاموس هر زبان جمع شده و جای گرفته اند و به عنوان دارایی و خزینه ی لغوی زبان مورد پژوهش شناخته می‌شوند.
   ۲. واژه هایی که از زبان های دیگر، وارد قاموس لغات این زبان شده اند. که معمولا آن‌ها را «لغات دخیل، لغات عاریتی، لغات قرضی-lown words»
میگویند. همچنین این لغات نیز باید مورد پژوهش قرار گرفته و زبانی که این لغت یا لغات از آن وارد این زبان شده است، مشخص گشته و ریشه اش نیز باز شناخته شود. اینگونه لغات را در زبان ترکی «تۆرکجه لشمیش سؤزلر» می‌گویند.
در این قسمت همچنین مهم است که دگرگشت ها و تحولاتی که واژه در جریان مهاجرت خود دچار آن شده است، روشن گردد: الف-از لحاظ فونتیکی و صداها، یعنی تحول صائت ها و صامت ها، ب. از لحاظ معنایی، یعنی اینکه لغت مهاجر در جریان کوچ و آمدن خود از زبانی به زبان دیگر، از نظر معنا و مفهوم، دچار چه تحولاتی شده است، و به سخن دیگر، لغت چه معناها را از دست داده و چه معناهای نوی را پیدا کرده و صاحب شده است. ما در ادامه ی همین نوشته، با مثال‌های متعددی این نکات را نشان خواهیم داد.
   ۳. نشان دادن و مشخص کردن واژه هایی که از زبان مورد پژوهش، به عنوان واژه های دخیل یا عاریتی وارد زبان های هم تبار، و یا هر زبان دیگری شده اند.(مثلا اگر واژگان زبان ترکی را، و یا زبان فارسی را مورد ریشه شناسی و ریشه یابی قرار میدهیم) 
   ۴. نشان دادن و مشخص کردن «واژه های مرکب». به این صورت که مثلا یک واژه ی مرکب، از چند بخش تشکیل شده، و کدام بخشش به کدام زبان تعلق دارد.
مثلا در زبان ترکی واژه های: رسامچؽ، رسامچؽ لؽق، پاکلاشماق، تمیزچیلیک، مئهربانلؽق، و...و مانند اینها، صدها و شاید هزاران لغت مرکب باشد که هر بخشش متعلق به زبانی جداگانه است. 
   یک نکته ی بسیار مهم و قابل توجه، هم در یادگیری دانش اتیمولوژی، و هم در یاد دادن و آموزش آن، و هم در شرح و بیان و توضیح اتیمولوژی یک کلمه، این است که نمی‌شود و نمی‌توان اتیمولوژی را فقط و تنها از طریق زبان، یعنی با گفتن و به شکل شفاهی به علاقمندان و مشتاقان منتقل کرد. 
   ما قبلا نیز گفته ایم که اتیمولوژی یک علم و دانش تخصصی است، و برای خود قواعد و قوانینی دارد. دقیقا مانند دانش فیزیک و ریاضی و شیمی و...آیا میتوان ریاضی یا فیزیک و یا شیمی را فقط و فقط با حرف و سخن گفتن و شرح و بیان شفاهی آموزش داد، و یا بهر دلیلی، به مشتاقان و جویندگان منتقل کرد؟ یقینا و مسلما پاسخ این پرسش ها منفی است. چنین پاسخی در مورد علم اتیمولوژی نیز صدق میکند و لاغیر...
   برای تنوع در تداوم سخن، به دنبال اتیمولوژی ضمیر مشترک«اؤز-öz» را که معنی اش بر همه روشن است می‌آورم و سپس دنبال سخن اصلی را میگیریم.

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (7)
   اتیمولوژی چه است، و چه نیست؟(7)= یک مثال
   و چه باید باشد؟
   
«اؤزتاش-öztaş»

   واژه ی جدید با مفهومی زیبا و معنوی، 
    در کتیبه ی بیستون، نسخه ی ساکایی(اوێغوری)(۱) 
   و اتیمولوژی ضمیر مشترک «اؤز- öz»

    اؤزتاش = اؤز+تاش- öztaş= öz+ taş: واژه ی مورد بحث در هیچکدام از فرهنگ های واژگان ترکی، یا زبان های آلتائیک مشاهده نمی شود، البته این واژه از دو بخش یا دو کلمه تشکیل شده که هر کدام به تنهایی (و یا در ترکیب با کلمات دیگر) یعنی «اؤز- öz» و «تاش- taş» در تمام زبان های ترکی هم مصطلح است و هم متداول. نگارنده خود برای اولین بار است که به این واژه ی مرکب برخورد می کنم، آنهم در همین کتیبه ی بیستون و نسخه ی ساکایی (تورانی)  در کتیبه از زبان داریوش چنین می خوانیم: 
... و اهورامزدا مرا یاری کرد، یا پشتیبان من بود. این ترجمه ی نسخه ی هخامنشی کتیبه است. در نسخه ی ساکایی همین واژه ی «öztaş» را در برابر «یاری، پشتیبانی» به کار برده اند. ترجمه ی تحت اللفظی واژه چنین می شود: اهورامزدا مرا «همخود=منی اؤزۆنه اؤزلشدیردی» کرد، یا خودی کرد، یا همراهی کرد. 
   الف: در مورد بخش دوم واژه یعنی « taş، daş» ما قبلا بحث کرده ایم. 
   ب: اما، اگرچه لازم بود در اول این نوشته در مورد واژه ی «اؤز- öz» بحث کنیم، به هر دلیلی به تعویق افتاده، تا اینکه این واژه¬ی جدید ما را موظف کرده تا درباره ی آن بحث کنیم.  
1- پروتوترک- p. tk: اؤر öz ← z ← r : or-   
پروتو مغول- p. mong: اؤره-öre  
پروتو تونقوز- p. tung: اوره-ure  
   اما آنچه جالب است، اینکه با توجه به ائتیمولوژی واژه ی «اؤز- öz» معلوم می شود که فونم «ر- r» بعدا به ضمیر «اوْ- o» اضافه شده است. و مهمتر از هر چیز که برای ما اهمیت زیادی دارد، اینکه همین ضمیر که در کتیبه ی بیستون، سر هر جمله و به نقل و از زبان داریوش گفته می شود به شکل « o، ö» آمده است. و همین صورت از ضمیر و صورت های دگرگون شده ی آن، در روزگار ما نیز در زبان های متعلق به خانواده ی زبانی اورال- آلتای مصطلح و متداول است. 
p. url- alt : اؤ- ö: اوhe, ، اؤک- ök: آنها،they  
 pr. tk : اؤر- öz← ör  
tk : اوٍ- o:he, she  
 finnuygor: س و-he, o, ho←h→  s← sv    
Mag : اؤ- :s→ h- ö← she, he: ö   
Mag: اؤ- ک-s→ h- ö← they: ö- k  
Mg : سز-s ← she, he: sz  
S→ h: she, he: hen: finn 
On (lar) ← : she, he: sön: lapp 
su (سومری- کنگری): lu: او، مرد، مردم. 
su (سومری- کنگری): za, zu  
su (سومری- کنگری): he, she: u 
(رک: peter. D. chong) 
اما ضمیر «اؤ- ö- z» را می توان از زاویه ی دیگری هم مورد بررسی قرار داد: در نسخه ی هخامنشی کتیبه ی بیستون، آنجا که داریوش می گوید: «منم = من هستم» واژه ی «ədəm» می آورند. فونم «م- m» در آخر کلمه همان ضمیر اول شخص مفرد است. این واژه در «اوستا- Av» به صورت «ozım» آمده است. این کلمه همان است که امروزه ما در ترکی «اؤزوم- özüm» تلفظ می کنیم، یعنی «خودم» این واژه وارد زبان¬های اروپایی شد و اینک در انگلیسی کلمه ی «us» را داریم.  
در یونانی- Gr: (ego)   
در لاتین- lat: (رک: old Persian. Roland. G. kant. 1953) 
همه ی این واژه ها از نظر ریشه شناسی به زبان سومری (کنگری) منتهی می شوند. 
___________________________________________
   ۱- این واژه (اؤز تاش) در بند ۶۸، نسخه سکایی سنگ نوشته ی معروف بیستون، که اثری از داریوش شاه است، آمده است. سکاها یا ساکا ه‍ا را یونانیان «ایسکیت-Scyth» می‌گفتند، در زبان روسی حرف یونانی«ت» به «ف» تبدیل می‌شود، لذا اکنون روس‌ها آن‌ها را«ایسکیف»
می‌گویند، همانطور که واژه ی «اورتوگرافی» را هم روس‌ها «اورفوگرافی» میگویند.
این نسخه از سنگ نوشته، به ترکی ترجمه شده و کارهای تایپ و حروف‌چینی اش هم شده و به زودی به دست علاقمندان خواهد رسید.
 
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (8)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و اتیمولوژی چه باید باشد؟(8)

«اتیمولوژی فلسفی» یا «اتیمولوژی هرمنوتیکی» چیست؟

   قرار ما براین است که به سئوالاتی که در آغاز این نوشته، طرح کرده ایم، پاسخ هایی درخور پیدا نماییم. و همانطور که مشاهده می‌شود، نخست سه پرسش را مطرح کردیم. اما اکنون ضرورت طرح و پاسخ یابی برای پرسش چهارم، مارا بر آن میدارد تا ضمن طرح آن، در یافتن پاسخی در خور برای آن تلاش نماییم.
   البته ما در تلاش برای یافتن پاسخ به سوالات بالا، هنوز در طریق یافتن پاسخ به سوال نخستین راه می سپریم. شیوه ی ما همواره تلاش حداکثر ی در پژوهیدن و یافتن پاسخ های قانع کننده و بی نیاز کننده برای دوستداران دانش اتیمولوژی بوده است. در اینجا نیز این شیوه را همچنان ادامه می‌دهیم و ادامه خواهیم داد.
   در محدوده ی پرسش نخست، یعنی پرسش: اتیمولوژی چه است؟، به مورد یا نکته ی جدیدی باید اشاره کنم، چراکه خود این مورد یا نکته، فقط اندکی پیش از نیمه ی دوم قرن گذشته، یعنی قرن بیستم میلادی ظهور کرد، آنهم توسط اهالی فلسفه و بطور مشخص توسط
«مارتین هایدگر »(از۱۹۲۳و۱۹۲۶میلادی به بعد) و البته همانطور که قبلا هم اشاره کرده ام، شیوه ی هایدگر به وسیله ی «احمد فردید»، که شاگرد و دانشجوی هایدگر هم بوده، به ایران آورده شد...
   اما شیوه ی مرحوم احمد فردید تنها به وسیله ی خود ایشان به کار گرفته شد و بعد از وفاتش دیگر کسی شیوه ی آن مرحوم را ادامه نداد. البته به نظر بنده این مسئله، یعنی عدم تداوم و استقبال شیوه ی مرحوم فردید، علت خاصی داشت که آن بزرگوار احتمالا به آن علت توجه نکرده بود، در واقع آن علت فقط و فقط علت ظرفیت زبانی و به اصطلاح دلیل «پتانسیل زبانی» داشت.
   ابنجا من فقط اشاره میکنم که مرحوم احمد فردید چند سالی در آلمان فلسفه خواند و سپس به فرانسه رفت، آن بزرگوار هنگامی که در آلمان فلسفه می‌خواند، با ظرفیت ها و پتانسیل فلسفی زبان آلمانی آشنا شده و دریافته بود که زبان و بطور اخص هر واژه- هر واحد زبانی، در ظهور و خلق و عمق خود، در روح خود و در ذات خود دارای مفاهیم و معانی دیگری هستند. و باید اهل فلسفه بتواند به آن عمق و درون و ذات زبان و تک تک واژه ها- واحدهای زبانی رسوخ و نفوذ و حلول پیدا نماید و در بیان مفاهیم و مقولات و تاویلات فلسفی از آن‌ها یاری جوید.
   من به جرأت می‌توانم بگویم که مرحوم فردید در این مورد دچار کم توجهی نسبت به زبان مورد استفاده اش شده بود، و به سخنی آن استاد بزرگوار، در مقام مقایسه ی بین دو زبان فارسی و آلمانی خیلی خوشبینانه و خوش باورانه راه رفته بود. چراکه اولا هایدگر در شیوه ی خود از ریشه ی یونانی واژه ها شروع میکرد و به زبان آلمانی می‌رسید، ثانیا زبان آلمانی ذخیره و اندوخته ی فلسفی بسیار پربارتر داشته و دارد،**(آثار کانت، هگل، مارکس، نیچه و هایدگر)**  در حالیکه در زبان فارسی اگر تعصب و غرض را کنار بگذاریم، قریب به تمامی آثار فلسفی از زبان عربی به فارسی ترجمه شده‌است و اندک آثار فلسفی داریم که مستقیماً و مستقلا به زبان فارسی تألیف شده باشد. از آنجمله آثار فارابی و ملا صدرای شیرازی و ابن سینا و دیگر فلاسفه که تقریبا تمامی تالیفاتشان به زبان عربی نوشته شده است. که در واقع تعداد فیلسوف زیاد اما زبانشان عربی بوده است، و این مسئله در بالا بردن ظرفیت و توانایی زبان فارسی آنهم برای بیان مفاهیم فلسفی چندان موثر نبوده است،( شما توجه کنید به واژه یDasein آلمانی که در چند سال اخیر و با ترجمه ی کتاب هستی و زمان، به چند شکل و واژه ترجمه شده است،)**، در کل، اساسا زبان فارسی، زبان فلسفه نبوده و بعد از اسلام با ورود ترجمه هایی از متون فلسفی یونان باستان**(یونانی=سریانی=عربی=فارسی)** و همچنین ترجمه ی آثاری از فلاسفه ی اسلامی کشورهای عربی زبان، آثاری در عرصه ی فلسفه خلق نشد، بلکه این عرفان بود که در همه ی جهات شکوفایی یافت و آثار کم نظیر و حتی بی نظیری خلق شد.
   ما در ادامه با شرح اتیمولوژی سه واژه ی**بیتیرمک، بۆتۆرمک-bitirmek, bütürmek** و تیکمک-tikmek و آرتماق-artmaq,k** به عنوان مثال‌هایی، این موضوع را بیشتر روشن خواهیم کرد...

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (9)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و اتیمولوژی چه باید باشد؟

«اتیمولوژی فلسفی » یا «اتیمولوژی هرمنوتیکی » چیست؟

   ما در قسمت قبلی اشاره کردیم که از حدود اندکی قبل از نیمه ی قرن بیستم، و یا اگر دقیقا بخواهم بگویم، از انتشار کتاب «هستی و زمان- » مارتین هایدگر در سال ۱۹۲۶ میلادی، 
ما با نوع خاصی از اتیمولوژی واژه ها آشنا می‌شویم، که البته قبل از هایدگر، و در آثار «کانت»
نشانه هایی از آنرا می‌توانیم ببینیم. در کتاب معروف کانت، «نقد خرد محض» اگر به جد تامل و تعمق کنیم و تلاش در یافتن و سرکشیدن ذات سخن کانت نماییم، به نوع و جنس خاصی از، تحلیل اتیمولوژی هرمنوتیکی کلمه ی عقل خواهیم رسید و متوجه خواهیم شد. به کلامی دیگر، کانت در کتاب وزین خود، مگر جز پرده برانداختن و گشودن و گستردن عقل بر پیشگاه و ساحت آفتاب هستی و مفاهیم و معانی و تجلای جلوه ی ذاتی همان کلمه، یعنی واژه و کلمه ی «عقل» یا «خرد» کار دیگری می‌کند؟...
   باتوجه به مقدمه ی بالا و از نگاهی اتیمولوژی هرمنوتیکی، سخن را به شکل زیر ادامه می‌دهیم:
      در این بخش، هر واژه را از دو جهت می‌توان مورد ریشه شناسی و ریشه یابی قرار داد:
   الف: از جهت متن پژوهی،
   ب: از جهت زبانی که واژه متعلق به آن است،

   الف: از منظر متن پژوهی، تحقیق درباره ی اتیمولوژی- یعنی ریشه ی یک واژه، به این معنا است که، مثلا ما می‌خواهیم معنا و مفهوم صحیح و راستین یک متن را پیدا کرده و دریابیم و درک نماییم. در اینجا روشن شدن دو موضوع ضرورت دارد:
   1: اینکه این متن، یا هر متن مورد تحقیق، در چه و کدام زمان نوشته و تالیف شده است؟ مثلا یکصد سال پیش، یا دویست، یا پانصد سال پیش، و یا هزار و دوهزار سال پیش از زمان ما نوشته و تالیف و تدوین شده است؟
   2: آن واژه یا کلمه که مشغول تحقیق و پژوهش در زمینه ی ریشه ی آن هستیم، در آن زمان- یعنی در زمان تالیف و تدوین متن، مثلا اگر متن هزار سال قبل نوشته و تالیف شده- در کدام و در چه معنا و مفهومی به کار میرفته و کدام و چه معنایی را افاده می‌کرده است؟ و تفاوت ها و اختلافات با معانی و مفاهیم امروزی همان کلمه دارد؟ 
چنین پژوهش و تحقیقی در باره ی معنا و مفهوم واژه را «اتیمولوژی هرمنوتیکی-Hermeneutics Etymology» می‌گوییم.
   2: مورد دوم یا بعدی در باره ی اتیمولوژی یا ریشه شناسی کلمه، از جهت و دیدگاه پیدایش کلمه یا واژه و زبان است. با این توضیح که نخستین نشانه ها و نمونه های زبان و کلمه ی مورد تحقیق، در کدام زمان و از چه زمان و تاریخ، مشاهده و پیدا شده و به جای مانده است؟ و اکنون در عصر و زمان ما، در اختیار نسل ما قرار گرفته است، و این زبان که ما اکنون نشانه ها و نمونه های آنرا- یعنی جملات و کلمات آنرا، به شکل تک تک مورد پژوهش و ریشه یابی و ریشه شناسی قرار میدهیم،  بله این زبان، خود با زبان های معاصر دیگر، و همچنین در نهایت با زبانی که ما اکنون به آن**«آنا دیل(به ترکی) -مادر زبان(به فارسی)-mother language، و ام اللغه به عربی»** می‌نامیم، چه مناسبت و نسبت و رابطه دارد و خود چگونه و در چه و کدام زمانی از آن، یعنی از mother language
جدا و منشق و مستقل شده است؟
   ...و سخن آخر در این بخش اینکه، باید از خود بپرسیم: 
   آیا ما اکنون و در زمان خودمان، زبانمان را و همینطور «گنجینه ی لغوی-vocabulary treasure, lexicon treasure» زبان خود را، بطور صحیح و با اصول علمی و با حس حفظ و حراست از آن، مورد استفاده قرار می دهیم؟ یعنی هر کدام از واژه ها و کلمات زبان خود را، در جای و جایگاه خود، و در معنا و مفهوم صحیح و راستین خود، در گفتارها و نوشتارهای خود به کار می‌گیریم و به کار می‌بریم؟
✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍

   اکنون و در این مرحله از نوشته ی خود، لازم میدانم برای روشن شدن مفهوم نخستین، یعنی برای نشان دادن معنا و مفهوم صحیح کلمه در متن پژوهی میثالی بیاورم. و فراموش نکرده ایم که این نوع پژوهش در معنا و مفهوم کلمه را، «اتیمولوژی هرمنوتیکی » نامیدیم. اما قبل از آوردن مثال و ارائه ی توضیحات لازم، یاد آوری این نکته ضروری به نظر می‌رسد که، «اتیمولوژی هرمنوتیکی » اساسا مقوله و مبحثی است که در چهارچوب مباحثات و دیالوگ فلسفی و فلسفه می‌گنجد و جای میگیرد و جای دارد. و اینرا هم گفتیم که در فلسفه ی غرب، نماینده ی بارز و شناخته شده ی این نحله از فلسفیدن، مارتین هایدگر و در فلسفه ی ایرانی-اسلامی، مرحوم احمد فردید شناخته شده ترین نمایندگان در این عرصه هستند.
   اما قبل از آوردن مثال هایی چند و برای درک و دریافت صحیح «اتیمولوژی هرمنوتیکی »، به نگرش دیگری نسبت به دانش اتیمولوژی اشاره کرده و اندک توضیحی در این مورد ارائه می‌دهیم. این نگرش را، نگاه «تاریخی-تطبیقی-هرمنوتیکی» نسبت به اتیمولوژی می‌نامیم....ادامه 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (10) 

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
    و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   «اتیمولوژی فلسفی» یا «اتیمولوژی هرمنوتیکی »
   این نوشته: نگاهی «تاریخی-تطبیقی-هرمنوتیکی» به دانش اتیمولوژی،

   ما در این بخش از مقاله ی مربوط به دانش اتیمولوژی، و برای روشن کردن و ایضاح بیشتر مفهوم اتیمولوژی فلسفی یا  اتیمولوژی هرمنوتیکی، سه واژه ی یونانی را در مقابل سه واژه ی ترکی قرار می دهیم. این کار البته، برای روشن کردن و نشان دادن قابلیت های زبانی که به شدت و وسعت، و به شکلی تاریخی مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته، صورت می‌گیرد. اینکه چه عوامل و علل باعث شده که زبان ملتی، مانند ملت یونان، از همان قرون و اعصار باستان تبدیل به زبان اندیشه، یعنی زبان فلسفه گردد، آنهم در سطح بسیار گسترده از جهان باستان تا امروز، موضوعی بسیار مهم است که متاسفانه کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، که البته در حیطه ی مسائل مورد نظر این نوشته هم نمی‌گنجد...
   اما آنچه مورد نظر ما، و هدف اصلی این نوشته است، بطور خلاصه و فشرده، بیرون کشیدن و نشان دادن ظرفیت ها و پتانسیل های مورد غفلت قرار گرفته(مغفول) و به بوته ی فراموشی سپرده شده ی زبان ترکی است، زبانی که به قول «ماکس مولر»(1) به هر نقطه از جهان که سر بزنی، نشانی و رد پایی از آن خواهی دید. رک: The Last results of the readers of Turanians Languages,1848,p:152
   نگارنده به عنوان شخصی که تا امروز قریب به تمامی سال‌های زندگی خود را با کتاب و کتابخوانی و تورق کتاب در اکثر رشته های معروف به علوم انسانی سپری کرده ام، مخلصانه و صادقانه میگویم که، در موارد زیادی از روبرو شدن و دیدن حقایقی در باره ی ارتباط زبان‌ها باهم، آنهم در عصر باستان، واقعا دچار حیرت و شگفتی و حتا بهت زدگی میشوم، و البته از جانب دیگر از اینکه زبان‌های بسیاری به حاشیه رانده شده، در خود خلوت خود مویه میکنم.       کافی است شما در نظر آورید که از حدود پانصد تا هفتصد و هشتصد سال قبل از میلاد مسیح، زبان و اصطلاحات فلسفی در سرزمین یونان و سپس روم به وجود آمده و حتا به پختگی رسیده است، بطوریکه امروزه، چهارچوب و بنیان زبان فلسفی و آثار نوشتاری همه ی فلاسفه و اندیشمندان جهان را، از شرق تا غرب، همان اصطلاحات و مفردات و واژگان زبان دموکریتوس و هراکلیتوس و... سقراط و افلاطون و ارسطو و فلوطین و... تشکیل میدهد.
   اما سوال مهم و اساسی این است: آیا در عصر مورد اشاره، یعنی در حوالی پانصد و هشتصد سال پیش از میلاد، تنها ملت یونان بود که در عرصه ی جهان حضور داشتند و می‌توانستند بیندیشند؟ یعنی در جهان باستان تنها یونانیان بودند که توانایی و استعداد و قدرت و لیاقت اندیشیدن داشتند؟ و یا از این امتیاز و برتری برخوردار بودند؟...منظورم «فلسفی اندیشیدن » اندیشیدن است، «فلسفه را اندیشیدن» خود معنای واقعی بودن و حضور در جهان و در ساحت هستی است!
ادامه👇👇👇
--------------------------------------------------
   ۱. فریدریک ماکس مولر- Friedrich Max Müller-1823-190م، مرگش همسال مرگ نیچه، ماکس مولر نخستین زبانشناسی بود که نخست زبان‌هایی که امروز معروف به گروه زبان‌های اورال- آلتای است را، به «نام زبان‌های تورانی» نامید.

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (11)

ادامه ی پست قبلی👆👇

اتیمولوژی چه است؟
   و...

   بررسی دقیق تاریخ باستان، آنهم تاریخ باستان ملل معروف به «ملل باستانی » پرده از روی حقایق شگفت انگیز بسیاری را کنار می‌زند و آگاهی های جالب و ارزشمندی را در اختیار پژوهشگران عرصه ی تاریخ و حقایق تاریخی میگذارد. از آنجمله حقایق گرانقیمتی را در زمینه ی نظام اندیشه وری و سمت و جهت و موضوعات اندیشه ی ملل، پیش روی اهل تحقیق می نهد. 
   اکنون ما خوب میدانیم که یونانیان باستان، فلسفی می اندیشیدند و فلسفه را می نگاشتند، یعنی همان را که می اندیشیدند، همان را، به نگارش هم در می‌آوردند. به کلامی دیگر: یونانیان فلسفه را می اندیشیدند و آنرا می نگاشتند.
   اما در کنار و هم عصر یونانیان باستان، اکنون سخن گفتن در باره ی - مشخصا قوم «هخامنشیان» به حقیقت گران و سخت مینماید. چراکه هرچه در باره ی آن قوم گفته و نوشته شود، با عکس العمل های آلوده به تعصب و غیر واقع بینانه مواجه خواهد شد. اما سخن درست این است که، مسائل و موضوعات مرتبط با تاریخ باستان سرزمین های پیرامونی، چنان در لایه هایی از ابهام و ناروشنی پیچیده است که، به سختی می‌توان سخنی بدون نگرانی های بعدی بر زبان و قلم آورد. از جمله ی ابهامات مورد اشاره، ابهام و ناروشنی در کیش و دین آن‌ها، ابهام و تاریکی در اصل و نسب و نژاد و قومیت آن‌ها و...است. مثلا نام های فرمانروایان نخستین هخامنشیان، به اعتقاد برخی از پژوهشگران تاریخ باستان منطقه ی پیرامونی، اصلا نام های «آریایی» نیستند، مانند نام‌های **هخامنش، یا کوروش، یا داریوش و...در باره ی مسائل و باورهای دینی و متافیزیکی و فلسفی، قطعات بجای مانده از «اوستا» نیز، هنوز نه انتصابش به عصر هخامنشی‌ها به اثبات رسیده و نه مورد پژوهش جدی و دور از تعصبات کور قرار گرفته است...
   اما اصل سخن ما در مورد زبان و اتیمولوژی است، آنهم اتیمولوژی کلمات و واژه های زبات ترکی، که تقریبا کمکاری و حتا کم توجهی- چه به عمد و چه به غفلت، از طرف علمای زبانشناس غرب و خودی، در این عرصه اظهر من الشمس است. ...
   با بررسی و پژوهش در جان و روح و معنای واژه های زبان ترکی، شگفتی های اعجاب انگیزی پرده از چهره برمی اندازد و حقایق بسیار مهم و دلچسبی ظاهر می‌شود و روی می‌نماید. بحث مکفی و بسط سخن در این باره، به بخش دیگری از این نوشته واگذاشته می‌شود، اما در اینکه ترکان نیز یکی از مردمان کهن این جهان بوده اند، هیچ شک و شبهه ای در آن وجود ندارد، و اینکه **این مردم نیز در بنای تمدن و فرهنگ و اندیشه و فلسفه ی بشریت حضور فعال و شرکت مداوم و جدی داشته است و اکنون نیز دارد.**
   ما در باره ی یونانیان باستان گفتیم که، یونانیان فلسفی می اندیشیدند و اندیشه ی خود را می نگاشتند، و به سخنی دیگر، یونانیان فلسفه را می اندیشیدند و فلسفه را می نگاشتند. و همین است که آثارشان تا امروز برجای مانده و مورد مطالعه و انگیزه ی تفکر و اندیشه ی اهل فلسفه ی جهان، مخصوصا فلاسفه ی غرب گشته است.
    اینک در باره ی اقوامی که از طوفان‌ها و آشوب‌های متعدد جهان، پیروزمندانه و سرافرازانه بیرون آمدند و در روزگار ما با نام مردم و ملل ترک در عرصه ی تاریخ جهانی حضور دارند، باید بگوییم که: این مردمان، یعنی ترکان، فلسفی را نمی اندیشیدند و فلسفه را نمی نگاشتند، بلکه ترکان فلسفه را زندگی میکردند و فلسفه را در عینیت خود و در جهان اوبژه «می کردند، عمل می‌کردند». در واقع این مردم همیشه در حضور هستی و طبیعت و زمان، وقتی خانه می‌ساختند، همان فعل و عمل تئخنه-techne یونانی و تیکمک-tikmek ترکی را ، و وقتی مزرعه می‌کاشتند، همان فعل پوئسیس-poeisis یونانی و بۆتۆرمک-bütürmekترکی را، و وقتی از کاشت یک دانه تخم گندم، بیست، سی و حتا بیشتر دانه ی گندم برداشت میکردند، همان فعل آرت، آرتوس-art, artos یونانی و آرتماق و آرتؽرماق-artmak, artırmak ترکی را «میکردند»، یعنی این افعال را زندگی میکردند، یعنی تفسیر و معنا میکردند...یعنی فلسفه را نمی اندیشیدند، بلکه فلسفه را زندگی میکردند.
   ما در ادامه، این شش کلمه را، سه کلمه ی یونانی را در مقابل سه کلمه ی ترکی قرار داده و از نظرگاه «اتیمولوژی هرمنوتیکی » به مقایسه ی معنایی و بار فلسفی آن‌ها خواهیم پرداخت...

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (12)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...
«اتیمولوژی فلسفی »، یا «اتیمولوژی هرمنوتیکی »چیست؟

   در بخش پیشین از این نوشته، گفتیم که با آوردن مثال‌هایی، توضیح خواهیم داد که منظور از اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی چیست؟ اکنون با آوردن و قرار دادن
سه واژه ی یونانی در مقابل و برابر سه واژه ی ترکی، سعی خواهیم کرد تا معنا و مفهوم اتیمولوژی فلسفی یا اتیمولوژی هرمنوتیکی را روشن ساخته و در حد امکان در توضیح و بیان آن تلاش نماییم. 
   قبل از آوردن واژه های یونانی، این اشاره و توضیح لازم به نظر می‌رسد که، سه واژه ای که اینک قصد داریم در معنا و مفهومشان صحبت کنیم، در طول تاریخ تفکر و فلسفه ی غرب، همواره و تا امروز دارای بار معنایی گسترده و مفهوم فلسفی عمیق بوده اند، و حتا امروزه روز هم جزئ واژه های فلسفی ثبت شده در تمامی متون و فرهنگ های فلسفی و دارای تعریف و تفسیر و تحلیل خاص خود هستند.(مانند فرهنگ فلسفی لالاند و...)، اما شاید برای قریب به اتفاق خوانندگان این نوشته، پرسش شگفت‌انگیز و حتا در جای خود، سؤال انگیزتر این باشد که چگونه ممکن است در مقابل این واژه ها، یعنی این سه واژه ی یونانی، سه واژه در زبان ترکی آذربایجانی پیدا شود که:
   الف. هم از جهت ریشه شناسی- اتیمولوژیکی،
   ب.  و هم از نظر معنایی دارای وجوه مشترک باشند، بطوریکه این گمان تقویت شود که، این شش واژه(دو به دو در مقابل هم) از تباری واحد برآمده اند. شرح مبسوط را به سطور آتی وامی گذارم، اما ضروری می‌دانم باز و برای چندمین بار، تاکید کنم که نگارنده از دو نظریه ی
پیدایش زبان‌های جهان، یعنی از نظریه ی مونو جنیتیک-Monogenetic، و دیگری نظریه ی پولو جنیتیک- Pologenetic، نظریه ی نخستین را پذیرفته ام و به آن باور دارم. 
   بطور خلاصه و برطبق این نظریه، تمامی زبان‌های رایج در جهان، (که تعدادشان بطور دقیق مشخص نیست و بین سه هزار تا هشت هزار گفته و نوشته شده،) از تخم و نطفه و تبار واحدی پیدا شده و در اقصی نقاط جهان گسترش یافته اند. آن تبار واحد و مشترک را امروزه، زبانشناسان به نام «مادر زبان»(به سکون مادر)، و در زبان ترکی «آنا دیل-Ana Dil» و در زبان انگلیسی «Mother Language» میگویند.
      سه واژه ی یونانی که قصد داریم آنها را در برابر سه واژه ی ترکی قرار دهیم عبارتند از:
     ادامه 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (13)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...

ادامه ی نوشته ی قبلی:
اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی چیست؟

   سه واژه ی یونانی که در نظر داریم در مقابل سه واژه ی ترکی قرار داده و از لحاظ ریشه شناسی و معنا شناسی-semantics مورد بررسی و پژوهش قرارشان بدهیم، عبارتند از:
   1-تئخنه-techne، ( درباره ی معانی این واژه ها، در ادامه صحبت خواهیم کرد،)
2-پوئتری، پوئسیس-poetri, poiesis،
3-آرت- art،

و در مقابل آن‌ها، سه واژه ی مورد نظر در زبان ترکی عبارتند از:

1-تیکمک-tikək
2-بۆتۆرمک، بیتیرمک-bütürmek, bitirmək
3-آرتماق، آرتؽرماق، آرتؽم-artmaq, artırmaq, artım(بن همه آرتاست)

   حالا آنچه که در وهله ی نخست لازم و ضروری است، اینکه برای یافتن معنا و مفهوم درست و حقیقی و اولیه ی این واژه ها، لازم است صورت و یا صورت‌ها و شکل یا شکلهای نخستین و اولیه ی نوشتاری این کلمات را جستجو نموده و پیدا نماییم، برای این کار می‌بایست به زبان های هم خانواده ی زبان ترکی در مرحله ی نخست، و بعد از آن به سایر زبانهای در سایر خانواده های زبانی مراجعه نماییم:
   ۱. به خانواده یا گروه زبانی زبان‌های اورال-آلتای:
   ۱. شاخه زبان‌های آلتائیک، شامل:
   الف. زبان های ترکی،
   ب.  زبان های موغولی،
   ج.  زبان‌های تونگوز-مانچو،
   د.  زبان‌های ژاپنی،
   ه.  زبان‌های کره ای(کوریا)،
   ما در کار خود بیشتر با شاخه زبانی زبان‌های ترکی سر و کار داریم، لذا لازم است منابع و مآخذ و مراجع لازم و کافی در این زمینه را در اختیار داشته باشیم، از قبیل فرهنگ های لغات و قاموسها و مهمتر از همه، فرهنگ های ریشه سناسی مربوط به زبان‌های ترکی، مثل: فرهنگ ریشه شناسی ترکی آذربایجانی، فرهنگ ریشه شناسی ترکی استانبولی، و ترکی چوواش، ترکی اویغوری، ترکی تاتاری، ترکی ترکمنی، ترکی یاقوت، ترکی قاقائوز، ترکی خلج، ترکی قارا قالپاق و.....که تعدادشان نزدیک به سی زبان و گویش ترکی می‌رسد.
   ۲. زبانهای گروه زبانی هند و اروپایی:
   الف. شاخه ی زبان های یونانی،
   ب.  شاخه ی زبان‌های لاتین،
   ۳. زبان‌های گروه زبانی سامی:
   عربی،
   عبری،
   سریانی،
   آکدی یا آکادی،
   آرامی،
   مندایی،
   بابلی،
   آشوری یا آسوری،
   و...

   و نهایتا باید به زبان سومری-کنگری مراجعه کنیم.
   در باره ی زبان سومری-کنگری باید گفت که، این زبان از حدود بعد از نیمه ی قرن بیستم مورد توجه زبانشناسان جهان قرار گرفت. تقریبا آغاز پژوهش در این زبان با نام و به نام نوح کرامر-**Samuel **Noah Kramer آمریکایی گره خورده و آغازگر تحقیق و پژوهش در زبان سومری-کنگری هم همین دانشمند شرقشناس شناخته شده است. شاگر بسیار پرکار و فعال نوح کرامر، خانمی علاقمند و بسیار پرانرژی ترک، خانم پروفسور معزز علمیه چیغ- Prof. Müezziz Elmiye Çığ اهل استانبول و استاد دانشگاه یتدی تپه-Yeditepe بود. خانم معزز سالیان درازی دستیار پروفسور نوح کرامر در خواندن 74000 عدد الواح سومری و آشوری و اکدی بود. من این خوشبختی را داشتم که با خانم معزز آشنا شدم و ایشان خیلی اصرار داشتند تا من به استانبول بروم و دنباله کارهایم را در دانشگاه یتدی تپه ادامه بدهم، ایشان در نامه هایش به من، مرا **«روشن به یسایین اوستادم»** خطاب میکرد، تصویر یکی از نامه هایش را به زودی در کانال خواهم گذاشت...
   اکنون به توضیح و بیان و مقایسه ی ریشه شناختی-اتیمولوژیکی مثال ها می پردازیم،...
   ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (14)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و....

اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی

   در ادامه ی این رشته از مطالب و مسائلی که در باره توضیح و بیان دانش اتیمولوژی-Etymology نوشته ایم، اینک سه واژه ی یونانی و سه واژه ی ترکی را، که در بخش پیشین این نوشته آوردیم، در مقابل هم قرار میدهیم و بر طبق اصول دانش اتیمولوژی، به بررسی آن‌ها می‌پردازیم.
   
   معمولاً در زبان ترکی، کلمه ی «صنعت» را در معنای «هنر» به کار می‌برند، ما در ادامه نشان خواهیم داد که چرا و چطور شده که این کلمه ی عربی، جای کلمه ای اصیل را در زبان ترکی گرفته که خود کلمه ی ترکی از لحاظ دیرینه گی و غنای معنایی و رسایی مقصود خیلی غنی تر و رسا تر از کلمه ی صنعت عربی است. گفتیم کلمه ی مورد اشاره همان کلمه ی  صنعت است. در روزگار ما در برابر این واژه ی عربی، در زبان فارسی، کلمه ی هنر را به کار می‌برند.
   حالا باید دید در مقابل کلمات صنعت عربی و هنر فارسی، در زبان های یونانی و لاتین، چه کلمه یا کلماتی را به کار می‌برند و این کلمات چه فرق معنایی و مفهومی با کلمات عربی و فارسی دارد، و در مقابل آن‌ها، در زبان ترکی چه کلمه یا کلماتی وجود دارد؟ اما بهتر است اندک آگاهی در باره ی واژه ی هنر داشته باشیم.
   در معنای مترادف واژه ی هنر، در زبان فارسی کلمه ی «اردم» را آورده اند که خطاست، چراکه اردم اصالتا واژه ای ترکی است و از ریشه ی آرد به معنای پی و پی گیری و... است. و جالب این است که در گذشته، همین واژه ی هنر، اصلا در معنایی که امروز به کار میرود و آن مرادف و مقابل واژه های یونانی و لاتین art ، poiesis, و techne در زبان های اروپایی است، به کار نمیرفت. گفتنی است که این سه واژه در زبان‌های اروپایی هم در معنا و مفهوم خاص هنر به کار میرود و هم، مفهوم فضیلت را افاده میکند، مخصوصا در زبان یونانی، بیان کننده ی هنرهای هفتگانه ی یونانیان بوده که عبارت بودند از : موسیقی، ادبیات، تآتر، نقاشی، مجسمه سازی، سفالگری و معماری.
   اما ریشه و اصل کلمه ی هنر، به زبان سانسکریتSkt برمیگردد: (هو =خوب+نر=مذکر)
   سانسکریت-Skt: سونار-sunar: مرد خوب، مرد نیک، مرد برازنده و شایسته،
   اگر به آخر این کلمه صائت «آ-a» بیاید، کلمه معنای مونث پیدا میکند:
   سانسکریت-Skt: سونارا- sunara: زن خوب، زن نیکو و برازنده و شایسته، 
   طبق یک قاعده ی سماعی، در یک عده از کلمات فونم های «س- s» و «ه- h»
در مواردی بهمدیگر تبدیل می‌شوند، این دگرگشت را در واژه های هند و سند و 
دهگرد-dahgerd و دسگرد و خود دست و  ده و...لغات زیادی می‌توان دید. در مورد واژه ی هونر و سونر هم این دگرگشت فونم ها اتفاق افتاده و واژه ی سونر-سونار به هونر، هنرتبدیل شده است. تبدیل فونم های «س» به «ه» در زبان‌های اورال-آلتای نیز کاملا رایج و ساری است و ما بعدا با آوردن مثال‌های زیادی آنرا نشان خواهیم داد.
ادامه👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (15)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...
**اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی**

   در زبان فارسی و در متون کلاسیک و قدیمی، واژه ی هنر در معنا و مفهوم فضیلت به کار رفته، و اصطلاح «چهار هنران» نیز نشان دهنده ی چهار هنر: شجاعت، عدالت، عفت و حکمت عملی می‌باشد که این‌ها را مجموعا فرزانگی نامیده اند.
   اما در روزگار ما، کلمه ی هنر چندان نزدیکی و همسویی معنایی با واژه ی صنعت عربی را ندارد، ولی واژه های یونانی و لاتین techne, artus و art بیشتر معنا و مفهوم صنعت و خلاقیت را می‌رسانند، و می‌توان گفت حتا در یک معنا هستند. در زبان و در نزد یونانیان، کار و حرفه ی اصلی و اساسی هنر و هنرمند یا صنعتکار،  روشن ساختن و نشان دادن حقیقت بوده است. برای این کار، یعنی برای نشان دادن حقیقت، لفظ دیگری نیز در زبان یونانی وجود دارد و آ ن کلمه ی «پوئتری، پوئیسیس-poetry, poiesis است. 

   کلمه ی «پوئتری، پوئیسیس-poetry, poiesis یونانی، و
   کلمه ی «بۆتۆرمک، بیتیرمک-bütürmek, bitirmek: ترکی:
   این دو کلمه، یکی متعلق به زبان یونانی و دیگری متعلق به زبان ترکی، بر طبق قواعد و قوانین دگرگشت ها و تحول فونتیکی و تبدیل فونم ها در دانش زبانشناسی، هم از نظر معنایی و هم از نظر بن و ریشه ی دو واژه، برآمده از یک بنواژه ی متعلق به «مادر زبان-آنا دیل-mother language می‌باشد، و البته نگارنده با قبول نظریه ی مونو جئنیسیسم یقین دارم که از «پروتو بن-proto root» واحدی برآمده اند. در ادامه در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.
   در انگلیسی: poetry، و فراموش نکنیم که گفتیم: صورت یونانی این کلمه poiesis و به معنای : خلاقیت و بیرون کشیدن و روشن ساختن و نشان دادن حقیقت است، و...
   در ترکی: بۆتۆرمک و بیتیرمک-bütürmek, bitirmek: پروردن و بیرون آوردن و پوشش و پوشیدگی را به کنار زدن و روشن ساختن و نشان دادن حقیقت و به آخر رساندن کار. و همین جا است که باید یاد آوری کنم که همین واژه در دو معنای گفته شده به کار می‌رود:
   ۱. چیزی را که حقیقت دارد، رویاندن، بیرون آوردن و پوشش و پوشیدگی را به کنار زدن و حقیقت وجودی آن چیز را روشن ساختن و نشان دادن و این کار را به آخر رساندن، تکمیل کردن و به پایان رساندن. در واقع آن حقیقت موجود، قبل از عملی شدن فعل بۆتۆرمک-bütürmek روشن و شناخته شده و پیدا نبود، اما با عملی شدن فعل بۆتۆرمک به رو آمد، ستر و پوشینه و پوشیدگی و به قول هایدگر، حجاب کنار زده شد، و پیدا و روشن شد، و روشن شدن و آشکارگی و کشف حجاب حقیقت، به پایان رسید و کار تمام شد.(ایش بیتدی).
   اما این واژه، یعنی poiesis که ریشه ی poetry است، در فلسفه ی ارسطوبا اندک فرقی در معنا و مفهوم به کار رفته است. برطبق نظر ارسطو: poiesis یک رویه یا لایه از وجود انسان است، این رویه یا لایه از وجود و بودش انسان عبارت است از: صنعت و فن. اینجا واژه ی دیگر از سه واژه پیش می آید و نقش خود را نشان می‌دهد، آن واژه همانا تئخنه- techne است.
   «تئخنه-techne» آن فن است که، لایه ها و رویه ها را  بهم پیوند میزند، بهم وصل می‌کند، و با این عمل خود، شئی و چیز جدیدی و نوینی به وجود می آورد و می‌سازد و برپا کرده و ایجاد میکند. این کار همان است که در زبان ترکی فعلتیکمک-tikmek انجام میدهد و در واقع این خود فعل تیکمک است. معنا و مفهوم دقیق و حقیقی مصدر  تیکمک است. اگر بتوانیم به این پرسش که: انسان ها با عمل تیکمک، چه کاری انجام می‌دهند؟ جواب دقیق و قابل تأمل پیدا کنیم، به مقصود و هدف بحث خود رسیده ایم.
   تیکمک-tikmek یعنی بخش‌ها و رویه ها و لایه هایی از هستی را، روی هم و یا در کنار هم و یا با ترکیب کردن باهم، و ساختن و درست کردن و پدید آوردن و نمایان کردن و ایجاد شئی و چیز جدیدی، بطوریکه آن شئی و یا چیز و یا پدیده ی جدید، قبل از آن نبوده و اکنون پدید آمده و پرده از چهره برانداخته. و شگفت‌انگیز اینکه، تعمق در معنا و مفهوم واژه ی 
 تیکمک به ما نشان می‌دهد که، انسان‌ها با به کار گیری بخش‌ها و لایه هایی از هستی، اینجا در شکل طبیعت، مثلا بنایی را، ساختمانی را، یا لباس و پوشاک را، و کفش و غذا و آثار هنری و... می‌سازند و ایجاد میکنند. و باز جالب این است که همین فعل یا مصدر تیکمک، مانند فعل بۆتۆرمک ، بیتیرمک دارای دو معنا و مفهوم است: 
   ۱. دوختن، که با این فعل موادی را، رویه ها و لایه هایی را از هستی می‌گیریم و در کنار هم می‌گذاریم و چیز جدیدی ایجاد و خلق می‌کنیم،
   ۲.  ساختن، بنا کردن و برپا کردن ساختمان، که باز، لایه ها و بخش هایی از هستی و طبیعت را در کنار هم می‌نهیم و چیز جدیدی ایجاد می‌کنیم...
   پس تا اینجا دو واژه ی یونانی و ترکی را با شیوه ی اتیمولوژی هرمنوتیکی مورد مطالعه و مقایسه قرار داده ایم...
ادامه👇👇👇
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (16)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...
    ادامه ی:

اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی،
 Hermeneutical Etymology, 
 Phylosophical Etymology

    در بخش پیشین از این نوشته که به تحلیل و ریشه شناسی فلسفی یا هرمنوتیکی واژه های یونانی و ترکی اختصاص داده شده، به مقایسه و مطابقه ی دو واژه ی یونانی:
   **1-یونانی-Grk: پوئتری، پوئسیس-poetry, poiesis**
   2-یونانی-Grk:تئخنه-techne 
      و دو واژه ی ترکی:

   1-بۆتۆرمک ، بیتیرمک-bütürmek, bitirmek، و
   2-تیکمک-tikmek
پرداختیم. اینک ادامه همان نوشته:

    در فلسفه ی ارسطو ، «تئخنه-techne» آن فنی است که وجود و هستی انسان را معنا و تحلیل و تفسیر میکند. در ادبیات و زبان فارسی، چنین هنر یا فن را «هنر خاص، صنایع ظریفه، صنایع جمیله» گفته اند. ارسطو واژه ی «تئخنه-techne» را، که گفتیم در زبان و ادبیات فارسی به نام هنرهای خاص، یا هنرهای جمیله معروف شده است، در دو معنا و مفهوم به کار برده است، همانطورکه واژه ی «تیکمک-tikmek» در زبان و ادبیات ترکی دارای دو معنا و مفهوم است و ما در بخش قبلی این نوشته، اندکی به آنها پرداختیم. 
   اما همانگونه که در چند سطر پیش اشاره کردیم، در اندیشه ی ارسطو، واژه ی یونانی «تئخنه-techne»، که به نظر ما مترادف واژه ی «تیکمک-tikmek» ترکی است، و ارسطو معناها و مفاهیم دوگانه ی آنرا، چنین بیان کرده و توضیح داده است:
   الف: «تئخنه-techne» آن فن و هنری است که کار طبیعت را کامل و تکمیل کرده و تمام می‌کند، مثلا چیزی یا چیزهایی از طبیعت برمی‌دارد و با ترکیب آن‌ها و یا با قرار دادن آن‌ها در کنار هم، چیز جدیدی میسازد یا ایجاد می‌کند و یا پدید می‌آورد. مانند میز، صندلی، کفش، در و پنجره و خانه و تفنگ و لباس و نان و انواع ابزارها و اثاث و لوازمات ضروری زندگی دیگر. کلمه ی «تئخنه-techne» در این معنا و مفهوم، همان است که امروزه روز به آن 
«تکنیک ، تکنولوژی-technique, tecnology» می‌گویند. 
   در زبان ترکی، فعل یا مصدر «تیکمک-tikmek»(تیکینتی)...دقیقا در معانی و مفاهیم همان واژه ی یونانی است.
   اما تفسیر و منظور دوم ارسطو از واژه ی «تئخنه-techne» را، میتوان به شرح زیر
بیان داشت...
ادامه 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

 

اتیمولوژی چه است؟     اتیمولوژی چه نیست؟۲

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (16)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...
    ادامه ی:

اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی،
 Hermeneutical Etymology, 
 Phylosophical Etymology

    در بخش پیشین از این نوشته که به تحلیل و ریشه شناسی فلسفی یا هرمنوتیکی واژه های یونانی و ترکی اختصاص داده شده، به مقایسه و مطابقه ی دو واژه ی یونانی:
   **1-یونانی-Grk: پوئتری، پوئسیس-poetry, poiesis**
   2-یونانی-Grk:تئخنه-techne 
      و دو واژه ی ترکی:

   1-بۆتۆرمک ، بیتیرمک-bütürmek, bitirmek، و
   2-تیکمک-tikmek
پرداختیم. اینک ادامه همان نوشته:

    در فلسفه ی ارسطو ، «تئخنه-techne» آن فنی است که وجود و هستی انسان را معنا و تحلیل و تفسیر میکند. در ادبیات و زبان فارسی، چنین هنر یا فن را «هنر خاص، صنایع ظریفه، صنایع جمیله» گفته اند. ارسطو واژه ی «تئخنه-techne» را، که گفتیم در زبان و ادبیات فارسی به نام هنرهای خاص، یا هنرهای جمیله معروف شده است، در دو معنا و مفهوم به کار برده است، همانطورکه واژه ی «تیکمک-tikmek» در زبان و ادبیات ترکی دارای دو معنا و مفهوم است و ما در بخش قبلی این نوشته، اندکی به آنها پرداختیم. 
   اما همانگونه که در چند سطر پیش اشاره کردیم، در اندیشه ی ارسطو، واژه ی یونانی «تئخنه-techne»، که به نظر ما مترادف واژه ی «تیکمک-tikmek» ترکی است، و ارسطو معناها و مفاهیم دوگانه ی آنرا، چنین بیان کرده و توضیح داده است:
   الف: «تئخنه-techne» آن فن و هنری است که کار طبیعت را کامل و تکمیل کرده و تمام می‌کند، مثلا چیزی یا چیزهایی از طبیعت برمی‌دارد و با ترکیب آن‌ها و یا با قرار دادن آن‌ها در کنار هم، چیز جدیدی میسازد یا ایجاد می‌کند و یا پدید می‌آورد. مانند میز، صندلی، کفش، در و پنجره و خانه و تفنگ و لباس و نان و انواع ابزارها و اثاث و لوازمات ضروری زندگی دیگر. کلمه ی «تئخنه-techne» در این معنا و مفهوم، همان است که امروزه روز به آن 
«تکنیک ، تکنولوژی-technique, tecnology» می‌گویند. 
   در زبان ترکی، فعل یا مصدر «تیکمک-tikmek»(تیکینتی)...دقیقا در معانی و مفاهیم همان واژه ی یونانی است.
   اما تفسیر و منظور دوم ارسطو از واژه ی «تئخنه-techne» را، میتوان به شرح زیر
بیان داشت...
ادامه 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (17)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...

اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی چیست؟
ادامه ی بخش پیشین...

   ...اما تفسیر و منظور دوم «ارسطو» از واژه ی یونانی «تئخنه-techne»=تیکمک، چنین است: «با به کار گرفتن توانایی‌ها و قدرت تخیل و تقلید، دست به خلاقیت و آفرینش زدن.» تئخنه در این معنا، همان چیزی است که در زبان فارسی «هنرهای زیبا»
 و در زبان عربی «صنایع مستظرفه، یا صنایع جمیله»، و در زبان انگلیسی hand works, hand arts، و در در زبان ترکی آذربایجانی، «اینجه صنعت»
و در زبان ترکی استانبولی «el işleri, ince Endüstriler» میگویند. البته واژه ی «تئخنه-techne» حتا قبل از «سقراط و افلاطون »» در بین یونانیان رایج و در معنای کلمه صنعت، آنهم در مفهوم «هنر» به کار میرفت،(و نه در معنای تکنولوژی)، در حقیقت، در آن عصر کلمه ی «تئخنه» در معنای: پیدا کردن و برملا نمودن و روشن ساختن حقیقت و برداشتن و کنار زدن حجاب و هرگونه مانع از سیمای حقیقت و با شفافیت تمام، نمایاندن معنا و مفهوم حقیقت، و همچنین، نشان دادن حضور خدایان در ساحت هستی و گفتگوی انسان ها با خدایان و روشن ساختن مقدرات انسان‌ها، و...که توسط شاعران و حماسه سرایان در قالب شعر و هنرهای مختلف، بیان و آشکار میشد. یونانیان باستان این توانایی یا استعداد را در انسان‌ها، «تئخنه-techne» یعنی «صنعت» میگفتند که در زبان فارسی «هنر» گفته می‌شود. افلاطون این مقوله را در رساله ی گفتگوی فایدوس خود به معنای: درخشان و درخشیدن و نور افشاندن تعبیر کرده است.
   اینکه تعبیرات و معانی واژه های «تئخنه-techne، و پوئسیس-poeisis» از قرون وسطی دگرگون شد، شرح و بیانش از حوصله ی این نوشته خارج است، فقط اشاره میکنم که از قرون وسطی، این واژه ها در معنای امروزی، یعنی همین تکنولوژی و هرگونه ساختن و تولید
به کار رفت.
      البته همین دو واژه همچنان از طرف تعدادی از فلاسفه ی یونان به معنای هرگونه خلاقیت فکری به کار رفت، که این معنی را فلاسفه ی اسلامی با اصطلاح**«صناعات خمسه»**، یا «صناعات فکری خمسه» بیان کردند.
   تا اینجا، از بررسی و پژوهش در معانی و مفاهیم دو واژه ی یونانی:
   « تئخنه-techne» و «پوئسیس-poeisis»، و دو واژه ی ترکی:
   «تیکمک-tikmek»، و «بۆتۆرمک، بیتیرمک-bütürmek, bitirmek»، متوجه می‌شویم که، ما در بررسی و پژوهش علمی زبان خود و گنجینه ی واژگان آن، شدیدا و عمیقاغفلت کرده و دچار گناه کم کاری شده ایم. و اینکه در یکی، دو سال اخیر بعضی افراد با عنوان اتیمولوژی کلمات، کارهایی میکنند، اگرچه زحمتشان قابل سپاسگزاری است، اما جز به بیراهه کشاندن علاقمندان و جوانان این عرصه، هیچ نتیجه‌ای نداشته و نخواهد داشت، چرا که
این کارها با هیچ معیار و اصول و متد علمی و آکادمیک سازگاری ندارد و فقط علاقمندان را به بیراهه سوق میدهد، ما در بخش های دیگر نوشته، با آوردن مثال‌هایی از خود آن افراد، به این معضل خواهیم پرداخت.
ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (18)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...

اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی چیست؟
    ادامه ی بخش‌های پیشین...

    برای نشان دادن ظرفیت های فلسفی واژه و اینکه تا کنون در بخش واژه و معناشناسی-Semantic زبان خود، شدیدا و عمیقاً غفلت کرده و دچار گناه کم کاری شده ایم، 
سه واژه ی یونانی را، در مقابل سه واژه ی مترادف از زبان ترکی قرار داده ایم... لازم به یادآوری است که این کار برای نشان دادن ظرفیت ها و پتانسیل های فلسفی نهفته در دیرینه گی و وسعت و عمق و غنای معنایی واژگان زبان ترکی از طرفی، و با ارائه ی مثال‌هایی برای شرح و توضیح علمی و آکادمیک و راستین دانش اتیمولوژی از طرف دیگر صورت می‌گیرد.

   راستی را بخواهید، امروزه روز، شیوه های ویرانگر پوپولیستی و مردم فریبی و عوام فریبی،
در همه ی رشته ها و شاخه های علوم انسانی و حتا غیر انسانی، و در سراسر جهان، به ابزاری برای التیام انواع بیماری های روانی، از قبیل کبر و خود پرستی و جاه و نام پرستی تبدیل شده است، بدون آنکه عواقب و نتایج فاجعه بار و غیر قابل جبران این شیوه ها در نظر گرفته شود. و در کلامی باید گفت که دنیای اکنونی ما شدیدا تبدیل به گروگان پوپولیست ها شده است، اندک تامل در کم و کیف انتخابات آمریکا، این سخن را به خوبی نشان خواهد داد. 
   اما در سخنی موجز، پوپولیسم یعنی چه؟ پوپولیسم یعنی کنار گذاشتن حقیقت و گفتن و ارائه ی آنچه عوام الناس دوست دارند، به آنها به آنها آن گفته شود و عرضه گردد. یعنی به جای اینکه بر بیان و ارائه و آموزش حقیقت بر مردم، اصرار ورزیم و تأکید کنیم، آنچه را مردم دوست دارند و خوششان می آید و «به به» و «چه چه» میکنند، آنرا تحویل و تقدیم مردم کنیم. چه، رنگی از حقیقت داشته باشد و یا افسانه و سرهم کردن مقداری اطلاعات گمراه کننده و عوام دوست و فریب دهنده باشد. البته در خیلی از موارد، کسی که دست به پوپولیسم میزند، چه بسا خود نمیداندکه کارش همان «عوام فریبی یا پوپولیسم»است، و یا حتا، اصلا در کار خود نیت بد ندارد و حتا نیت خدمتگزاری دارد، اما دانش کاری را که به عهده گرفته، ندارند...

    اکنون دنباله ی سخن و بحث اصلی:

   سومین کلمه ی یونانی که در مقابل کلمه ی مترادف خود گذاشته ایم، به قرار زیر است:
   یونانی-Grk: آرت- art, آرس- ars
   ترکی- Trk: آرت-art = آرتماق- artmaq، آرتؽم-artım، و...
   اکنون پرسش این است: آیا این دو واژه، یکی متعلق به خانواده زبانی «هند و اروپایی » و دیگری از خانواده زبانی «اورال- آلتای»، میتوانند از جهات اتیمولوژیکی و معنایی، دارای وجوه مشترک و حتا ریشه و بن واحدی باشند؟ فراموش نکنیم که ما قبلا روشن ساخته ایم که از دو نظریه در باره ی پیدایش زبان های جهان، به نظره ای باور داریم که، برطبق آن همه ی زبان‌های دنیا دارای منشأ واحد و برخاسته از یک نقطه در روی کره ی زمین هستند و سپس، در عرض صدها هزار سال، در اقصا نقاط جهان پراکنده و مناسب شرایط سرزمین ها، رشد و انکشاف یافته اند...
    ادامه 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (19)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
و...

اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی چیست؟
   ادامه مطلب...

   واژه ی «آرت- art» که اصالتا واژه ای یونانی و به دو شکل art و ars
در آن زبان دیده میشود، در زبان فارسی به معنای مصطلح « هنر » ترجمه شده و به کار میرود، درحالیکه می‌بایست هنر را در مقابل واژه ی یونانی «تئخنه-techne» به کار می‌بردند، چراکه، آنچه از «تئخنه» پدید می‌آید و حاصل میشود را در زبان یونان باستان، «آرت-art» می‌گفتند، به سخنی دیگر، آنچه از تئخنه و تکنیک خلق میشود و پدید می‌آید، و استحصال می‌شود، همان است که یونانیان آنرا art و ars می‌گفتند، که شامل آثار فکری و هر اثری که با دست تولید و خلق می‌شد، بوده است و می‌شود.
   ما در بررسی‌های خود در باره ی واژه ی «آرت-art»، در زبان لاتین به واژه ای برمی‌خوریم که به صورت «آرتئم- artem» ثبت شده است. آنچه که باعث شگفتی می‌شود این است که، معنای این واژه ی لاتین، دقیقا همان است که واژه ی «آرتؽم-artım» و «آرتمؽش-artmış» در زبان ترکی دارد، یعنی: افزایش، زیاد شدن، زیاد شده و...
   در قرون وسطی و در دوره ی رنسانس، در اروپا، دو نوع «آرت» وجود داشت، یکی عبارت از 
محصولاتی بود که نتیجه‌ی کارهای دستی بود، که به آن«ars mechanicus» می‌گفتند، و دیگری را ars liberalis می‌گفتند که در زبان فارسی به « هنرهای آزاد» ترجمه کرده اند که عبارت از کارها و خلاقیت های ذوقی و فکری میشود، مانند: شعر، نقاشی، مجسمه سازی و ...
   از این هنرهای نوع دوم، در مباحثات و دیالوگ های فلسفی، با عنوان«ars poetica» نام 
می‌بردند. این اصطلاح را اگر به شکل دقیقی به ترکی ترجمه کنیم، به این صورت درخواهد آمد:
« بۆتۆرمه آرتؽم- bütürme artım» یا «بۆتۆرمه ایلن آرتؽرما-bütürme ilen artırma»
      در بررسی معنا و مفهوم و تفسیر هرمنوتیکی واژه ی ترکی «آرتماق-artmaq»، ما دقیقا 
مفهوم درونی و ذاتی واژه ی «بۆتۆرمک-bütürmek» را می‌بینیم و پیدا می‌کنیم، با این توضیح که، انسان با فعل بۆتۆرمک در ترکی، و با عمل poiesis در زبان یونانی، به مفهوم فعل
«آرتماق» در زبان ترکی، و art , ars در زبان یونانی و آرتئم-artem در زبان لاتین میرسیم، 
همین توضیح به شکل فرمولی به این صورت درخواهد آمد :
    «تیکمک-tikmek»= ترکی-«تئخنه-techne»= یونانی:  گرفتن و برداشتن موادی از هستی و طبیعت= چیز و شئی نو و جدیدی ایجاد می‌کنیم و پدید میاوریم،
    «بۆتۆرمک، بیتیرمک-bütürmek, bitirmek»= ترکی-«پوئسیس-poeisis»=یونانی:**
حقیقتی را که هست و وجود دارد، مانند هستومندی دازاین، اما پوشیده و در پرده و در حجاب و در حالت ناگشودگی است(به قول هایدگر)، در ساحت هستی، پرده و حجاب از چهره اش، از هستومندی اش برمی‌داریم و این دفعه هستی و حضورش، از حالت سوبژکتیویته به حالت ابژکتیویته در میاید، و این جهان تبدیل به «ملجا تجلی دازاین- انسان»** میگردد.
   اما با فعل سوم، یعنی با عمل
   «آرتماق-artmaq»= ترکی و «آرت-art»= یونانی: انسان چیزی جدید و نوی را که قبل از آن نبود، ایجاد میکند و پدید می‌آورد، یعنی آدمی با فعل «بۆتۆرمک، عمل آرتؽرماق»افزودن را انجام میدهد، یعنی چیزی را از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می‌آورد...
    ادامه 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (20)

اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

    ما در آغاز این مقاله، پرسش های بالا را پیش روی خود نهادیم و این سخن را نوشتیم، که «آنچه در برخی از کانال های تلگرامی، تحت عنوان «اتیمولوژی کلمات» گفته و نوشته می‌شود، نه اتیمولوژی حاصل از یک تحقیق،  و یا ریشه شناسی علمی مبتنی بر اصول و مبانی و استنانداردهای پذیرفته شده در مراکز علمی و آکادمیک است و نه اساسا و به طور کلی ربطی به دانش اتیمولوژی دارد. و اضافه کردیم که، «اتیمولوژی کاری است مهم و جدی، نمی‌شود به علاقمندان آماتور واگذارش کرد!»
     اینک بعد از نوشتن نوزده بخش، ما هنوز در کار پیدا کردن و یافتن و دادن پاسخ به پرسش نخست هستیم، و هرچه در بخش های پیشین این نوشته، قلمی کردیم، همه در راستای همین پرسش بوده است. البته، در طی بخش‌هایی از این نوشته، ما به نوع خاصی از دانش اتیمولوژی پرداختیم که در گذشته بطور کلی از توجه و پرداختن به آن نوع اتیمولوژی در زبان ما، غفلت کرده و هیچ گونه تحقیق و پژوهشی، و حتا اشاره ای به آن نشده بود. این نوع از اتیمولوژی در فلسفه و تحلیل فلسفی متون فلسفی، مورد مراجعه قرار می‌گیرد. عنوان این نوع از اتیمولوژی را «اتیمولوژی فلسفی، یا اتیمولوژی هرمنوتیکی » نامیده اند، و بیشتر از اوایل قرن بیست و توسط «هوسرل» و سپس شاگردش «مارتین هایدگر »، و آنهم در بیان و تحلیل و تاویل معنا و مفهوم «هستی» و «دازاین- انسان» به کار گرفته شده. فقط اشاره کنم که نوعی از تحلیل و تفسیر متون «عرفانی» در تاریخ عرفان ایرانی-اسلامی بوده است، که با نام «علم تأویل » از آن نام برده اند. (برای آگاهی بیشتر، به کتاب حروفیه از نگارنده مراجعه فرمایند.)
   اینک با آوردن کلماتی چند، به عنوان مثال و ریشه شناسی آن‌ها، این نوشته وارد فصل جدیدی می‌شود. مسئله به این صورت خواهد بود که:
   ۱. نخست باید باستانی ترین و قدیمی ترین صورت و نوشتار کلمه، مورد جستجو قرار گرفته و پیدا و مشخص گردد.
   ۲. باستانی ترین و قدیمی ترین منبع و ماخذی که واژه ی مورد تحقیق در آن یا آن‌ها ثبت شده و هم اکنون در دسترس است، باید مشخص و شناخته و شناسانده شود.
   ۳. معنا یا معناهای اولیه، که کلمه ی مورد تحقیق افاده میکرده و واژه در آن معناها به کار میرفته.
   ۴. صورت ها و شکل‌های کلمه ی مورد تحقیق، در زبان های هم خانواده و مجاور و سپس در زبان‌های غیر خانواده با معناهایشان نمایانده و نشان داده شود.
   همچنین نگارنده تلاش خواهد کرد، تا در جریان بررسی اتیمولوژیکی کلمات، نکات و مسائل مربوط به قوانین و قواعد تاریخی-تطبیقی دانش اتیمولوژی را بررسی کرده و نشان دهد. این بخش از کار، برای علاقمندان و جوانان مشتاق دانش اتیمولوژی، دارای فواید و نکات باریک بسیاری خواهد بود.
    به عنوان اولین نمونه، کلمه ی «ار-ər , er» را انتخاب کرده ایم. 
   معیار ما در انتخاب کلمات برای ریشه یابی یا بررسی اتیمولوژیکی، بیشتر مربوط به جایگاه 
آن کلمه در قاموس واژگان زبان ترکی و فرهنگ و تاریخ و البته زبان مردم می‌شود، و بیشترین هدف، نوعی تمرین و ممارست در یاد گیری و آمادگی بیشتر برای فراهم کردن یک فرهنگ ریشه شناسی برای زبانمان است، که برعهده ی جوانان علاقمند در سال‌های آتی می‌باشد.
   نگارنده باز و برای چندمین بار، تأکید میکنم که معیار ما در این پژوهش، فقط و فقط، معیارهای شناخته و پذیرفته شده ی علم است، چراکه ما به دنبال حقیقت هستیم و روش و شیوه ای خارج از معیارهای علمی، هیچوقت ما را به حقیقت نمیرساند. و اینکه ما به زبان‌ها و کلمات، با الگو و نظریه ی «مونو جئنیسیسم-Monogenesism» نگاه میکنیم و برطبق
آن نظریه- که قبلا در دو، سه نوبت، در باره اش صحبت کرده و توضیحات لازم را داده ایم،
کلمات را مورد ریشه یابی و ریشه شناسی قرار می‌دهیم...

   اتیمولوژی واژه ی «ار-ər , er»
   👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (21)

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   طبق هدف کلی این نوشته، و به منظور گسترش آگاهی و دانش علاقمندان در باره ی دانش اتیمولوژی، در این بخش، کلمه ی ترکی « ار - ər » را برطبق اصول و متدهای شناخته شده و پذیرفته شده ی علم اتیمولوژی، مورد بررسی و پژوهش قرار می‌دهیم:
   ار - ər : 
   مقدمه:برطبق تمام یافته ها و اسناد و منابع قابل استناد و قابل معرفی، واژه ی ار- ər یکی از کهن ترین واژه ی زبان‌های خانواده ی زبانی اورال-آلتای می‌باشد.
این واژه اکنون در شکل‌ها و املاهای اندکی متفاوت، در اکثر زبان‌های جهان، که به نحوی با زبان های اورال-آلتای مراوده و مناسبت داشته اند، دیده می‌شود. ما به اکثر آنها مراجعه خواهیم کرد، منتها به علت وسعت و پیچیدگی کار، که در ذات چنین پژوهش هایی نهفته است،
و همچنین این گونه کارها اساسا تلاش و همکاری گروهی را طلب میکند، مراجعه به منابع و مآخذ موجود در دسترس نگارنده، از نظم و ترتیب لازم برخوردار نشده است، لذا خواننده ی علاقمند به این نکته توجه خواهد کرد. با این حال، تلاش خواهد شد در حد امکان، ترتیب مراجعه به منابع و مآخذ، از نظم و ترتیب حداقلی برخوردار باشد.

         «ار -ər» :

   زبان سومری-کنگری-Su-Kn: ار ، اری ، اروم- ər , əri , ər-um: کیشی، ار، ائرکک آدام، مرد ، انسان مذکر، man، husband،
   سومری-کنگری-Su-Kn: اور-ur: آقا، شریف زاده، بزرگوار، مذکر، رهبر-lord, gentelman, male, lead-male،
   سومری-کنگری-Su-Kn: اور ، اور-ساق ، اور-بیس-ur , ursag , urbis: آقا، مرد بزرگوار، استاد-sir , master،
   پروتو آلتائیک-Pr. Alt: ارآ ، آری- era , ari: ار ، کیشی، مرد - man , male،
   پروتو ترکی- Pr.Tk: ار-ər , er،
   پروتو مغول-Pr.Mog: اره-ərə: عضوی از یک کلان، فردی از یک واحد قبیله-member of the clan،
   معنای واژه ی «ار-ər»: در زبان ترکی آذربایجانی: مرد، قهرمان، ایگید، قوْچاق:
   قوْرخوم ێوْخ پاشادان، سولطاندان، خاندان،
   گلسین «منم» دیێه ن، کئچیردیم ساندان،
   «ار»لر دالدالانؽب قوْرخماسؽن قاندان،
   آت سۆرسۆن قوْۉغاێا...**گیرسین مئێدان،**

    صورت‌های مختلف کلمه ی«ار-ər, er»، در زبان‌های دیگر ترکی:

   تورکی باستان-O.Tk:ار-ər: کیشی- man (اورخون، اسکی اویغور)،
   ترکی میانی-M.Tk: ار-ər،
   ت. قاراخانی-Tk.Krkh: ار-ər, er،
   ت. ترکیه-Tk. Tk: ائر-er،
   ت. تاتار-T.Tr: ایر- ir،
   ت. اویغور-T.Uyg: ار ، آر- ər, ar،
   ت. سارؽ اوێغور-S.Uyg: ژیر-jir،
   ت. آذربایجانی-T. Az: ار-ər،
   ت.ترکمن-T.Tkmn: ار- ər،
   ت. خاکاس-T.Xks: ایر- ir،
   ت. شوْر- shor: ائر-er،
   ت. اوْێرات-T.Oyrt: ائر- er،
   ت. خلج-T.Xlc: هار-har،
   ت. چوۉاش-T.Chvsh: آر- ar،
   ت. ێاقوت-T.Ykt: ائر- er،
   ت. دوْلقان-T.Dlgn: ار-ər،
   ت.توۉا-T.Tuv: ار- ər،
   ت. باشقورد-T.Bshrd: ار-ər،
   ت. بالقار- T. Blkr:ار- ər،
   ت. قاراێم- T. Krm: ار-ər،
   ت. قاراقالپاق- T. Krklpk: ائر- er: آدام، human،
   ت. سالار- T.Slr: ائر-er،
   ت. قوموق- T.Kmk: ائر- er،
 (Sergey Starostin)
   در بخش آینده، ضمن مراجعه به سایر منابع، همچنین رد و نشان این واژه را در سایر خانواده ها و شاخه های زبانی جهان، مانند زبان های یونانی، لاتین، اترسک، و زبانهای هندواروپایی و دراویدی و زبان‌های شاخه ی اورالیک و زبانهای اقیانوسیه و زبانهای بومیان آمریکایی و...
پی خواهیم گرفت،...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (22)

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   ادامه ی اتیمولوژی واژه ی «ار - ər»
   پروتو ژوراسی-P. Eurasian: آر- ar: مرد- man،
   پروتو اورالیک-Pr. Uralic: آرۉ ، آرۉا- arV, arwa،
   پروتو دراوید- P.Drvd: ائر- er, ər
   لاتین- Latin: ویر، ویراگو- vir, virago: مرد، زندگی، مردانه و قهرمانانه، زن- man, life, heroic, woman،
   اشاره: واژه ی «ویر-vir» که در بالا آورده ایم و به معنی «مرد و زندگی» آمده است، در ترکیب خیلی از واژه هایی که منشأ لاتینی دارند، دیده می‌شود، مانند: 
نام ماه «دسامبر» و «سپتامبر» که در اصل به صورت decemvir و septemvir است، و یا واژه ی «ویروس- virus» که به معنای«سم، زهر-poison...» میباشد را، مرتبط با ریشه ی«ویر- vir» دانسته اند، اما در روشن ساختن معنای آن هنوز به نتیجه ی روشنی نرسیده اند.
(Etymology Dic...O.L) همچنین واژه ی معروف «سینیور-s.eior» در زبان‌های لاتین به معنای «آقا» به ریشه ی مورد بحث مربوط می‌شود.
   اما نکته ی جالب در صورت لاتین واژه یکی هم «ویراگو-virago» است. واژه ی فرانسوی«ویراژ» که در زبان عامیانه و به معنای سرعت متداول است، برآمده از زبان فرانسه و در اصل به معناهای: زنان مردگونه، زنان شبیه مردان، و زنان جنگنده و جنگجو، انسان‌های مونث جنگجو، آمده، مخصوصا زنانی که در حوالی سرزمین های قفقاز زندگی میکردند و با بیگانگان و مخصوصا با یونانی‌ها پیکار میکردند. یونانیان این زنان را «آمازون- amazon» می‌نامیدند- man- like, hero women, female warior, amazon, واژه ی virago همچنین در انجیل به عنوان صفت «حوا» آمده است. 
   یونانی-Grk: هئروْس-heros: نیمه انسان نیمه خدا در اساطیر یونانی-demi- god،
   فرانسه-Franc: هئروْس-heros: مرد، پهلوان، کیشی-man, hero،
   آلمانی-Grm: هئر- herr: آقا، پهلوان، mister،
   اشاره: در حکومت نازی ها، واژه ی «هئرئن ۉوْلک-herrnvolk» را از ریشه ی مورد بحث ساخته بودند و به معنای: «نژاد برتر- master race» به کار می‌بردند، 
   زبان اترسکی-Etruscan: ائر، ائرجه، ائریسال - er, erce, erisa: l: احترام، عزت، افتخار، شرف، شرافت: honor،
   مجاری- Magyr: اور- ur: آقا، بزرگوار، مرد، مذکر، رهبر- lord, gentelman, male, lead-male،
   مجاری-Magyr: ائردئم-erdem: شایستگی، لیاقت، مستحق- merit, deserving،
   مجاری-Mgyr:ائروْ- ero: قدرت-force،
   مجاری- Mgyr: اور-ur: آقا، استاد، مالک، ملاک-sir, master, landlord،
   مجاری- Mgyr: اورساق-ursag: مالک- landlord،
   مجاری-Mgyr: اور.آم-ur am: آقا، 
   مجاری-Mgyr: ائمب ار- emb. er: مرد، مذکر،
   گروه زبان‌های معروف به «زبان های استرالیا- اقیانوسیه» (Austronesian-Oceanian Languages):
   زبان اندونزیایی-Indon: اوْر.آنگ-or.ang، ارون، اورلون، اوْلوْن: مرد، مذکر، آقا،
   زبان خمر- Khemer: اور.آنگ، اوْرانگ، اوْرهانگ- ur.ang, or.ang, or.hang: مرد، انسان مذکر- man, male،
   زبان ملانزی-Melan: اوْروْ.توْنا، اوْروْ.توْ-oro.tona, oro.to: کیشی، مرد، مذکر-male, man،
   زبان کیۉی، نیوزلند-Newzland: اوْر.تا، اوْر.دا-or.ta, or.da: مرد، مذکر،
   زبان موندا-Monda: آر.توْ، ارتو- ar.to, ər.tu: مرد، کیشی، مذکر، قدرتمند،
   زبان جزیره تاسمانیا-Tasmania: ار.دو، ار، اوْر.تو- ər.du, ər, or.tu: مرد، انسان مذکر، محل تجمع مردان، این لغت در واقع همان واژه ی «اوردو-ordu» در زبان‌های ترکی است،
   زبان بومیان استرالیا- Native Australia: ار.دو، آر.دا-ər.du, ar.da: مرد، مذکر...
   در گروه زبان‌های دراویدی- Dravidian: مانند خود زبان دراویدی و زبان کاناری-Kann: ائرئ-ere: مرد، شوهر، قدرت- man, husband, force،
   گروه زبان‌های «بومیان آمریکایی- Natives of America»، و مخصوصا در زبان‌های بومیان آمریکای جنوبی، مانند سرخپوستان مکزیک و گواتمالا و برزیل و پرو نیز، 
واژه ی «ار- ər» را مشاهده می‌کنیم، این گروه از زبان‌های بومیان را، گروه زبان‌های «مایان-Mayan» می‌نامند. ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX
   لینگ مستقیم نویسنده( روشن خیاوی)👇👇👇
@28.J.M14

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (23)

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   ادامه ی اتیمولوژی واژه ی «ار- Ər»

   (آیا در زبان‌های موسوم به «خانواده ی زبانی اورال-آلتای، چیزی به عنوان علامت تأنیث وجود دارد، و یا در گذشته وجود داشته است؟)

   قبل از ادامه ی مبحث «اتیمولوژی واژه ی ترکی ار-ər»، لازم می‌بینم به چند نکته ی
قابل توجه، اشاره کرده و توضیحات لازم را بدهم. البته میشد یکی از این مورد را، به صورت مستقل و در قالب یک مقاله نوشت و تقدیم علاقمندان کرد. 
   اولا «اتیمولوژی» یک دانش و علم مستقل است، و اگر علم بودن اتیمولوژی را می‌پذیریم، باید به این پرسش پاسخ بدهیم که: کدام علم با گفتن و سخنوری بیان می‌شود؟ آموخته می‌شود و آموزانده می‌شود.
به سخنی دیگر، کدام علم را فقط و فقط با گفتن و به شکل شفاهی میتوان به علاقمندان توضیح داد و منتقل کرد؟ جواب من به این پرسش، منفی است، یعنی هیچ دانش و علمی را
نمیشود به تنهایی با زبان و گفتن و به شکل شفاهی توضیح داد و منتقل کرد...
   
    در دو بخش گذشته، نکته ای وجود داشت و همان نکته انگیزه ای شد تا من این پرسش را در اینجا مطرح کنم که:
        آیا در زبان‌های موسوم به خانواده ی زبانی اورال-آلتای، چیزی به عنوان
علامت تانیث وجود دارد و یا در گذشته چنین چیزی بوده است؟
   پاسخ بلی و مثبت است، منتها اندکی نیازمند توضیح است.
   بررسی تاریخ پیدایش زبان در جهان، و تک تک زبان‌ها، نشان می‌دهد که در همه ی زبان‌ها نشانه ها و یا علامت هایی که بیانگر مونث بودن موضوع سخن، یا مخاطب بوده باشد، وجود داشته است. این علامت ها یا نشان ها در روزگار ما نیز همچنان در برخی از زبان‌ها به کار میرود، مانند زبان روسی که اگر بخواهند کلمه را به صورت تانیث در آورند، به آخر کلمه صائت «آ-a» را اضافه میکنند. این علامت تانیث از طریق همان زبان روسی، به زبان های ترکی نیز منتقل شده و هم اکنون به کار میرود.
   اما سخن ما، باره ی زبان های اورال-آلتای و مخصوصاً شاخه ی زبانهای آلتای است، و اینکه «آیا در زبان های آلتایی، علامتی بوده که مونث بودن مسمی یا مورد اشاره را برساند؟»
   ما به مثال هایی که برای کلمه ی «ار- ər» آوردیم، برمیگردیم و به صورت سومری-کنگری کلمه دقت میکنیم:
   سومری-کنگری-Su-Kn: ار، اری، اروم-ər, əri, ərum
   لاتین-Latin: ویر-وم- vir.um: همسر،
   لاتین-Latin: ویرگوم- virgum: همسر، زنان مبارز، زنان جنگنده و شبیه به مردان، آمازون ها که زنانی در سرزمین های قفقاز بوده اند که با یونانی‌ها میجنگیدند و با مردان معاشرتی نداشتند. (Latin Etymology Dictionary)
   در زبان ترکی به چند واژه برمیخوریم که قابل تامل و تعمق هستند:
    خانوم، خانم، خانؽم- xanum, xanem, xanım
   به گیم، به گوم، به ێیم-bəgim, bəgum, bəyim
   ما همه معنای این لغت ها را میدانیم، خانؽم، خانوم، یعنی زنی که بزرگوار است، در جایگاه خان است، خانی که مونث است، و به گوم، به گیم هم، یعنی زنی که در جایگاه بگ، به ێ و به قول ابن فضلان
در سفر نامه اش، «باک-bak»، نشسته است، بیگی که مونث است،
   اما اشاره ای هم به علامت تانیث در زبان کره ای بکنم. در این زبان نیز حرف**م-m** در آخر نام‌ها، آن نام را به حالت تانیث در می‌آورد. من مثالی از یک سریال تلویزیونی که تولید کشور کره بود یاد کنم، این سریال را تلویزیون ایران پخش میکرد، و اتفاقا مثال جالبی برای بحث ما در آنجا وجود داشت.
   در آنجا نام یک دختر «یانکوم-yankum» بود. حالا با نگاهی ریشه شناسانه به این نام 
توجه می‌کنیم:
   ێانکوم-yankum: این نام از دو بخش تشکیل شده است:
   1-ێانک-yank:جوان، نو، ێئنی، گنج، ێئنگه، new, neo، همه این هفت کلمه که در جلو    یانک آورده ایم، از ریشه ای واحد برآمده است، و همه شان جدا شده از نخستین زبانی است که در زبانشناسی به آن«مادر زبان-آنا دیل-mother language» میگویند. در اوستا نیز به جوان «ێاۉان-yavan» میگویند. و به «زن شایسته و سزاوار «یسن یانگوم-yasn. yangum» می‌گویند. 
   2-اوم-um: این علامت تانیث در آخر واژه است، و همان است که در آخر واژه ی سومری-کنگری اروم-ər-um می‌بینیم. و اینجا متوجه می‌شویم که معنای نام آن دختر کره ای- در سریال چه بوده است: «ێانکوم-yankum»:دختر جوان، گنج قؽز...
من فکر میکنم که با پژوهش و تحقیق تاریخی-تطبیقی بیشتر در زبان ترکی، حقایق جدید بیشتری پیدا خواهد شد و ما به نکات و ظرایف گمشده ی تازه ای خواهیم رسید.
   ادامه👇👇👇
   
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (24)

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   ادامه ی اتیمولوژی واژه ی «ار - Ər»

    در پایان بخش قبلی، ظرفیت صفحه اجازه نداد این نکته را اضافه کنم و بحث جنسیت را در زبان‌های آلتائیک به پایان برم و ادامه سخن اصلی را پی بگیرم.
   بررسی‌ها در باره ی تمام زبان های دنیا نشان میدهد که، در تمامی زبان‌ها علامت‌ها و نشانه هایی برای نشان دادن جنسیت و مخصوصا برای تأنیث وجود داشته و تا امروز نیز در تعدادی از زبان‌ها، این علامت‌ها باقی مانده است، در روسی و یا در انگلیسی ضمایر he و she و...از همین بقایا است. 
   در زبان سومری در چهارچوب یا در قالب یک زبان واحد(اصلی)، اصلا دو گویش یا دو نوع تکلم وجود داشت، که یکی را امرسال و آن دیگری را امرگیل میگفتند، هر کدام از این گویش‌ها، دارای واژه هایی بودند، که گویشوران آن دیگری، حق استفاده از آن‌ واژه ها را نداشتند، حتا در داخل یک خانه و بین اعضای یک خانواده، از این دو نوع سخن گفتن، یکی مختص زنان بود- مونث ها، و دیگری مخصوص مردان- مذکرها بود، در واقع یک زبان بود اما مثلا مانند انگلیسی حالا، اگر کسی به دختری اشاره میکند، نمیتواند از ضمیر he استفاده کند و حتما باید ضمیر she را به کار ببرد، این مسئله در زبان سومری شامل کلمات هم میشد، (یعنی کلمات هم معنی، اما مخصوص مردان و مخصوص زنان)، اگر مثالی بزنم و اگر این مثال درست باشد، چنین بود که، مثلا اگر میخواستند بگویند پدری فرزندش را بوسید، این پدر چون انسان مذکر بود، نمی‌توانست برای فعل بوسیدن از همین فعل استفاده کند، مثلا می‌بایست از واژه ی ماچ کردن استفاده کند، و اگر این سخن را در مورد یک مونث، مثلا مادر بچه یا خاله ی بچه به کار می‌بردند، ایندفعه نمی‌توانستند از واژه ی ماچ کردن استفاده کنند، می‌بایست از واژه ی بوسیدناستفاده میکردند و میگفتند: فلان مادر فرزندش را بوسید. به سخنی کوتاه و روشن، یعنی بوسیدن مال گویش زنان بود و ماچ کردن مال گویش مردان بود. اینها که گفتم همه برسبیل مثال و برای روشن شدن بیشتر گفتگو بود...
علاقمندان به این مباحث می‌توانند به کتاب ارزشمند**لودینگرای سومری** نوشته ی پروفسور معزز علمیه چیغ مراجعه کنند. در این کتاب آگاهی های لازم در باره ی موضوع مورد بحث آمده است، این کتاب با همین نام، توسط خانم دکتر سوزان حبیب، که بنده افتخار آشنایی ایشان را دارم، به فارسی ترجمه و از طرف انتشارات کارون منتشر شده است.
   در هر حال، در اینکه در زبان‌های اورال-آلتای، جنسیت بوده یا خیر و یا علامت تأنیث بوده یا خیر، هنوز نمیتوان نظر قطعی داد، اما اینکه در گذشته های دور، زبان‌ها دارای چنین ویژگی هایی بوده است، هیچ شکی وجود ندارد.
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (25)

   اتیمولوژی چه است؟
اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   ادامه ی بررسی اتیمولوژیکی واژه ی«ار - Ər»

    پیش از مراجعه به فرهنگ ها و لغت نامه ها، جهت روشن ساختن معناها و مفاهیم لغت مورد بحثمان، یعنی کلمه ی «ار-ər»، باز به زبان سومری-کنگری روی می آوریم. لازم به گفتن است که منابع و مآخذ مورد مراجعه ی ما در این مرحله، در درجه ی نخست، «فرهنگ سومری دانشگاه پنسیلوانیا-Pensilvanya Sumerian Dictionary» است. این فرهنگ نسبتا عظیم، به شکل اختصاری «P.S.D» معروف است و علاقمندان و پژوهشگران عرصه ی دانش اتیمولوژی، و مخصوصا زبانشناسی تاریخی-تطبیقی-Historical Comparative Phylology میتوانند از این فرهنگ استفاده نمایند. بعد از فرهنگ بالا،
نگارنده سالیان درازی است که، هرچه فرهنگ و نیمچه فرهنگی مربوط به زبان و واژگان سومری منتشر شده، تا آنجایی که امکان داشته، فراهم کرده ام. در آوردن و نقل مثال
از زبان سومری-کنگری، نظر نگارنده بیشتر معطوف به فرهنگ سومری دانشگاه پنسیلوانیا است.

   زبان سومری-کنگری-Su.Kngr: سوبار- subar : مرد آب، مردی که بیشتر با آب سر و کار دارد، این واژه احتمالا به معنای نگهبان آب، میرآب به کار میرفته. واژه از دو بخش تشکیل شده است:
   1-سوب-sub
   2-آر-ar
   واژه ی سوب ، همان است که امروزه روز نیز در تمام زبان‌های ترکی به معنای آب، water به کار میرود. فونم ب-b در تحولات و دگرگشت های تاریخی ساقط شده و از آخر کلمه افتاده است، اما به صورت ۉ- v و ب-b و پ -p در ترکیب تعدادی از کلمات که منشأ سومری-کنگری و آلتائیک دارند، و در سراسر جهان پراکنده اند، می‌توان دید، مانند نامواژه ی سیبریه-Sibriye و در نام بزرگترین و معروفترین رودخانه ی جهان، یعنی نام میسی سی پی-Misisipi، خود نامواژه ی میسی سی پس به معنای رودخانه ی پرآب و عظیم و بزرگ است.
   باز بخش سوب-sub را امروزه در نام شهر بیله سوۉار-Bilə suvar مشاهده می‌کنیم، ما در جلد دوم فرهنگ سومر نامواژه ی بیله سووار را از لحاظ اتیمولوژیکی مورد پژوهش و تحقیق قرار داده ایم، علاقمندان می‌توانند به آن کتاب مراجعه نمایند. 
   به نظر می‌رسد نامواژه ی بیله سووار به معنای **شهر آب، شهری که در کنار آب یا رودخانه باشد، یا مردمانی که در کنار رودخانه یا آب زندگی می‌کنند** باشد. (و البته می‌دانیم که شهر بیله سووار در کنار رودخانه ی «بالهاری» قرار دارد-) در ترکیب خود نام بیله سووار، سه بخش را می‌توان تشخیص داد:
   1-بیله-bilə: شهر، آبادی،...به صورت های بسیار متنوع دیده می‌شود: بیله، ویله، بیل، بیلوردی، و...رد پای این واژه را در زبان‌های اروپایی هم میتوان دید: vilage, villa,و...
   2-سوب- sub: این واژه گفتیم همین واژه ی سو-su است... همچنین این واژه در سیر تاریخی خود، به صورت های: «سی-si» مثلا در نام رودخانه ی سیحون(=سیهون: رودخانه قوم هون)، و به صورت «جی-ci» در نام جیحون(جیهون= رودخانه مردم هون)، و به صورت «یو-yu» در فعل یوماق و...دیده می‌شود.
   3- آر -ar: این همین واژه است که مورد بررسی قرار می دهیم، یعنی ار-ər
و گفتیم به معنای مرد، مذکر، قدرتمند، قوی، جنگجو و...در زبان سومری-کنگری داریم.

   تا اینجا ما تلاش کردیم، «ریشه ی واژه- root of word» ار-Ər را
روشن سازیم، شکل و صورت های املایی آنرا و دگرگشت های نوشتاری اش را در زبان‌های
مختلف، آنهم با رویکرد به نظریه ی مونو جئنیسیسم، که همه ی گروه‌ها و خانواده‌ها و شاخه های زبانی را دربر می‌گیرد. اکنون باید به فرهنگ‌ها و قاموس های کلمات مراجعه کنیم و معانی و مفاهیم واژه ی ار-Ər را از نظر بگذرانیم. در مراجعه به فرهنگ ها، به علت
وقت گیری و دست تنهایی، تقریبا هیچ ترتیب و نظم خاصی در نظر گرفته نشده است...
      ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX
لیگ مستقیم نویسنده:
28.J.M14

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (26) 

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   ادامه ی بررسی اتیمولوژیکی واژه ی «ار-Ər»
   (آراز - Araz)

      در میان خدایان سومر-کنگرها، به ایزدی بر می‌خوریم که نامش را در الواح سومری-کنگری،
 به صورت «آراز-Araz» ضبط کرده اند.(.58ص,2011,Türkologiya). این نامواژه، نام ایزد آبادانی و عمران و بهره وری و زندگی و کاشت و برداشت نوشته شده، حالا به اتیمولوژی این کلمه نظری می اندازیم.  
   آراز-Araz: این کلمه از دو بخش تشکیل شده است:
   1-آر - Ar: در باره ی این واژه در همین نوشته ها، سخن گفته ایم، و معنایش را هم طبق منابع باستانی و قدیمی بیان کرده ایم، به معنای: مرد، مذکر، دلاور، قدرتمند و ...است.
   2-آز-az: این واژه در واقع صورت دیگری از همین واژه ی ار-ər است، با این توضیح که در مواردی که بیشتر سماعی است، تا قیاسی، فونم «ر-r« به فونم «ز-z»، یا برعکس تبدیل می‌شود، به عنوان مثال چند مورد را اینجا میآورم:

  پروتو ترکی: آر-ar: 
   زبان‌های ترکی: آز، آس، آد- az , as , ad : کم، اندک، مختصر- few, a little،
   پروتو ترکی: آر- ar: 
   در زبان‌های ترکی: آز، آس، آت...:
   پروتو ترکی:آرؽق-arıq:. ...
   در زبانهای ترکی: آزؽ-، آزاۉ، آزو...
   پروتو ترکی: گؤر-gör: چشم- eye, to see , look،
   در زبان های ترکی: گؤز، کۆز، کؤز، کوز، 
   پروتو ترکی: دور-dur: نمک، دوز-salt،
   در زبان های ترکی: دوز، توز، توْز، توس، دوس، دۆز،
   پروتو ترکی: اۆر- ür، اؤر-ör: اۆه ری، اۆزه، روی- on top, high above،
   در زبان های ترکی: اۆزه، اؤزه، اۆزاری، ...
   در ترکی آذربایجانی:قودور: قودوز**
   ملاحظه میشود که برای تبدیل فونم «ر-r» به «ز-z» و بالعکس، میتوان مثال های زیادی در زبان های آلتایی و مخصوصا در «شاخه ی زبانی ترکی-Turkic branch language» ارائه داد، در واقع این یک قاعده و قانون در پروسه ی تاریخی این زبان ها شناخته می شود.
   در مورد معنا و مفهوم نامواژه ی «آراز - Araz» حتما باید به تاریخ اعصار بسیار کهن، حد اقل به تاریخ پنج هزار(5000) تا هفت هزار(7000) سال قبل از میلاد، به **«مثلث تمدن»**
مراجعه کرد. 
   اینکه من به نام «مثلث تمدن» نامگذاری کرده ام، مناطق و سرزمین هایی است که در داخل یک مثلث قرار میگیرد، رأس این مثلت در نقطه ای است که دجله و فرات یکی شده و به خلیج فارس می‌ریزد، و قاعده اش در بالا است، یک زاویه در ساحل شرقی دریای خزر و زاویه دیگرش به دریای سیاه میرسد، سرزمین های واقع شده در محدوده ی این مثلث، سرزمین هایی است که بنیان تمدن بشری، در آن سرزمین ها گذاشته شده است، از قبیل تمدن سومری-کنگری و کنعانی و اکدی و ایلامی و آشوری و مادی و سپس هخامنشی و...
   حالا در باره ی واژه ی «آراز-Araz» که جزو ایزدان سومر-کنگری ها آمده است، و با توجه به اینکه در طول قرون و اعصار، نام رودی هم بوده است، میتوان به صورت زیر به تجزیه و تحلیل اتیمولوژیکی پرداخت:
   ار، آر-Ər, Ar: مرد، دلاور، پهلوان، بهادور،
   آز- Az: ایزد آبادانی و بهره وری و کاشت و برداشت، و در مجموع:
   آراز-Araz: ایزد مذکر و قدرتمند آبادانی و بهره وری و کاشت و برداشت، این معنا دقیقاً
همان چیزی است که به وجود و هستی رود آراز برازنده و شایا است، رودی که در طول تاریخ سرچشمه ی برکت و زندگی و آبادانی بوده و همچنان است. این نام(آراز)، با بخش «آزر-Azər» نام سرزمین آذربایجان، مناسبت دارد،(همان منبع) و البته طبق قاعده و قانونی که در بالا توضیحش دادیم، دچار دگرگشت های فونتیکی و آوایی شده است.

   از جمله کهن ترین منابعی که به واژه ی ار-Ər برمیخوریم، یکی هم کتیبه ی بیستون است. در این سنگ نوشته، هم در نسخه ی هخامنشی و هم در نسخه ی سکایی-اسکیتی، به این واژه و درست با تلفظ امروزی آن، و به معنای: مذکر، نر، قوی و بلند بالا برخورد می‌کنیم، در نام آرشام-Arşam، نیز بخش نخست نام، همین واژه است. خود نامواژه ی آرشام یعنی: درخت کاج قوی و بلند بالا. در این نامواژه، کلمه ی «ار-ər» که توسط خاورشناسان، به سه شکل «ər» و «er» و «ir» قرائت شده است، با واژه ی ترکی «ایری-iri» ارتباط پیدا میکند. ما در این مورد در ادامه صحبت خواهیم کرد.
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (27)
   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   ادامه ی بررسی اتیمولوژیکی واژه ی «ار-Ər»**
     واژه ی**ائکیز-ekiz**


      در ادامه ی اتیمولوژی واژه ی «ار-Ər»، لازم میدانم اینرا بگویم که، شاید ده ها و چه بسا بیش از یکصد کلمه را می توان نشان داد که مرتبط با واژه ی ار-Ər است، و یا در ترکیب کلمات مرکب آمده است...از جمله ی واژه های جالب توجه در زبان های ترکی، یکی هم واژه ی «ائکیز-ekiz»است. معنای این واژه را بطور مشخص در فرهنگ های لغات، «دوقلو» نوشته اند، اما خود واژه ی دوقلو به تحقیق یک واژه ی ترکی است، یعنی: همزاد، دو بچه ای که از یک شکم و همزمان به دنیا می آیند: دوْغولو-doğulu.
   «گرهارد دوْرفر-Gerhard Doerfer» که از تورکلوق های بنام روسیه و در عصر استالین بود، اصالتا آلمانی الاصل بود، اما تبعه ی شوروی سابق بود، او را پایه گذار دانش تورکولوژی در شوروی می‌دانند، و به خاطر همین کارش سخت مورد بی مهری و آزار حکومت استالین قرار گرفت و حبس و محرومیت ها کشید. من راجع به این عالم قبلا مطالبی نوشته ام.
   گرهارد دورفر برای زبان های آلتایی و مخصوصا زبان های شاخه ی ترکی خدمات فراوانی انجام داد. از آنجمله چهار جلد کتاب بام «اتیمولوژی واژگان و مفردات زبان های ترکی و مغولی» است. این کتاب چهار جلدی به زبان آلمانی نوشته شده و متاسفانه تا امروز- تا آنجا که من خبر دارم، نه به فارسی و نه به ترکی ترجمه نشده است. نام کتاب به آلمانی عبارت است از:
Türkische und Mongolısche Elemente im Neupersischen, Wesbaden, 1963,
   «گرهارد دورفر» در باره ی واژه ی «ائکیز-ekiz» به شرح زیر نظر داده است:
   «ائکئز-ekiz»: 
    ekiz > ikiz > ikire > iki + er > r > z > ekiz: ائکیز
همان منبع، ص 125،
   زبان مغولی: ائکه- eke: مرد، کیشی، مذکر-man, male,

   زبان باسک- Bask: 
   ار- Ər: مرد، مذکر- man, male,
   آرا- ara: حالت داغی جاندار مذکر، با توجه به واژه های بعدی، به نظر می‌رسد واژه ی «هار-har» از همین ریشه باشد،(هار، حرارت، heat: ملاحظه میشود اگر دنبال کنیم به **مار زبان، آنا دیل، mother Language میرسیم)
   هار- har: heat of an animal,
   آررازا- ar. raza: نژاد- race,
   ار ائبه-ər ebə: خواهر مرد- sister of man, ائبه» ابه»آبا، آپا،
   ...و ده‌ها مثال میتوان آورد که با واژه ی «ار - Ər» مرتبط و همریشه هستند.
   در اینجا برای اینکه سخن در باره ی واژه ی «ار-Ər»چندان طولانی نشود، من فقط اسامی منابع و مآخذی که می‌توانند مورد مراجعه ی علاقمندان قرار بگیرند را، می آورم، در عین حال در موارد جالب، مطالبی را هم نقل میکنم:
   کتاب لغت اولیا چلبی
   کتاب لغت ابن مهنا
   ده ده قورقود سؤزلۆگۆ اطلاعات بسیار مفیدی در این کتاب میتوان یافت،
   تصوف ایصطیلاحلاری، ذیل واژه ی ار-er،
   تۆرک افسانه لغتلری
   ادبی ایصطیلاحلار ترملری
   تۆرک میتوْلوْگیێاسی نوشته ی پروفسور بها الدین اؤگل،
   Etymology Dictionary of Hungarian, prof. Dr. Alfred Toth, 2007, Holland,
   همچنین فرهنگ اتیمولوژی ترکی و مغولی گرارد دورفر، که قبلا در باره اش صحبت کرده ایم،
   از جمله آثار مهم در زمینه ی اتیمولوژی تطبیقی واژگان زبان‌های ترکی، آثار زبانشناسان روسی است، از آنها مهمترینش کتاب هفت جلدی**و.و.رادلف**با مشخصات زیر است:
   опыть Словаря Тюркскихь Нарьчьи. В.В.Радлова.1899. 
Петерьоргы
   و
Versuch Eines Etymologischen Worterbuchs Der Türksprachen, Martin Rasanen, Helsinki 1969
   این فرهنگ یکی از منابع با ارزش در کار اتیمولوژی کلمات ترکی در همه ی زبان‌های ترکی شمرده می‌شود.
   یکی از کتاب‌های مهم و بسیار با ارزش در هم تباری زبان های ترکی با زبان «سومری-کنگری»، دست نوشته ی بیست و سه صفحه ای زبانشناس معروف آلمانی پروفسور اف.هوممل» است. این دستنوشته که تا کنون نه ترجمه شده و نه به چاپ رسیده، به صورت همان دشتنوشته و به خط خود هوممل در اختیار پژوهشگران قرار دارد. من تلاش کرده ام این دستنوشته را ترجمه کنم، اما به خاطر اینکه، عکس دستنوشته بسیار تیره و در مواردی هم ناخوانا است، کار بسیار کند و به سختی پیش می‌رود، امیدوارم روزی این کار به سرانجام برسد. (pdf این دستنوشته را در کانال قرار میدهم.👇👇👇)
   علاوه بر منابع و مآخذ بالا، به انبوهی از فرهنگ های اتیمولوژی زبان های ترکی می‌توان مراجعه کرد، از آنجمله کتاب‌هایی که در این زمینه در آذربایجان و ترکیه و ترکمنستان و قزاقستان و...تالیف شده اند.
   ادامه این بخش در پست بعدی👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
            (28)
   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   ...و اتیمولوژی چه باید باشد؟

   ادامه ی اتیمولوژی واژه ی«ار-Ər»   


 سینونیم(sinonim) های واژه ی «ار-Ər»: ( سینونیم در لغت شناسی-semantic، به لغاتی گفته می‌شود، که نزدیکی معنایی با کلمه ی مورد تحقیق دارد. سینونیم ها شامل همه ی لغاتی می‌شود که اصالتا مال خود زبان باشد، و یا به صورت دخیل یا عاریتی-lown word وارد زبانی شده و از طرف گویشوران زبان مورد قبول واقع شده اند، یعنی در قاموس لغات زبان پذیرفته شده اند.):
    کیشی-kişi
   ێوْلداش-yoldaş
   کوْجا-koca
   زوْج-zovc

 آنتونیم-antonim های واژه ی «ار-Ər»: آنتونیم ها در لغت شناسی، واژه
ها و لغاتی هستند که دارای معنای عکس یا ضد معنای واژه ی مورد تحقیق را دارند:
   آرۉاد-arvad،
   قادؽن، کادؽن، خاتؽن،
   خانؽم

   در زبان ترکی آذربایجانی کلمه ی «-Ər» بیشتر در معناهای:
   ایگید، مرد، شوهر، قهرمان، قوچاق، باهادور به کار میرود، واژه ی ارن-ərən  نیز از به معنای قهرمان و از ریشه ی ار برخاسته...

   در اینجا کار ریشه شناسی یا اتیمولوژی واژه ی ار-Ər به پایان می‌رسد. در بخش های آینده، ضمن ادامه کار به همین روال و بررسی و تحقیق در اتیمولوژی واژه های دیگر، به نقد برخی نوشته ها و گفته ها در زمینه ی دانش اتیمولوژی خواهیم پرداخت، که امیدوارم موجب رنجش هیچ دوست و غیر دوستی را فراهم نیاورد...
    من امیدوارم این نوشته همچنان ادامه پیدا کند تا کلمات و واژه های زیادی را، طی آن مورد بررسی اتیمولوژیکی قرار دهیم، بطوریکه هر علاقمند در پایان این کار، آگاهی کافی و در عین حال درستی از دانش زبانشناسی تاریخی-تطبیقی و مخصوصا از دانش ریشه شناسی یا اتیمولوژی داشته باشد.
   رحمان پوراکبر خیاوی( روشن خیاوی)
   دکترای تخصصی فیلولوژی،Ph.D

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (29)

       اتیمولوژی چه است؟
       اتیمولوژی چه نیست؟
       اتیمولوژی چه باید باشد؟

   اتیمولوژی واژه ی «ێازماق-yazmaq»

        مقدمه:

   یکی از امتیازات زبان‌ و می‌شود گفت، نشانه های تاریخمندی زبان و مردمی که به آن زبان تکلم می کنند و سخن می‌گویند، این است که گنجینه ی لغوی آن زبان- دیلین سؤز خزینه سی،(Lexical Treasure) تا چه اندازه ای از غنا واژگان و ثروت لغوی برخوردار است. 
   گنجینه ی لغوی زبان، یا به زبان ترکی: دیلین سؤز خزینه سی، چیست و به چه معناست؟
   البته این موضوع در حیطه ی فلسفه ی زبان و تاریخ فلسفه ی آن مردمی جای می گیرد، که در باره ی زبانشان دست به تحقیق و پژوهش زده ایم و می‌زنیم. اما بطور مجمل و مفید، بطوریکه علاقمندان و پژوهشگران جوان را به کار آید و فایده ای دربر داشته باشد، گنجینه ی لغوی هر زبان نشان دهنده ی مسائل مهم مربوط به:
   ۱. تاریخ و فرهنگ و تمدن و هنر و ادبیات و فلسفه و اندیشه و علوم و... گویشوران زبان در پروسه ی تکامل تاریخی بشر و تاریخ جهان می‌باشد.
   ۲. نشان دهنده ی مشارکت و سهم گویشوران زبان، در جریان تکامل تمدن بشری در زمینه ها و عرصه های مختلف زندگانی بشری است.
   ۳. نشان دهنده ی حضور و بودش گویشوران آن زبان، در تحولات جهانی، در زمینه ها و عرصه های مختلف است.
   ۴. و اینکه، هر واژه یا لغت یا کلمه، که اتیمولوژی آن مورد بررسی قرار می‌گیرد، خود سندی بر دیرینه گی و قدمت زبان مورد پژوهش است، به این معنا که گویشوران آن زبان، از چه و کدام پشتوانه تاریخی برخوردارند، و اکنون در کجای تاریخ ایستاده اند؟
   ۵. و بالاخره، مردمانی که به آن زبان تکلم می کنند، به حکم دیرینه گی و کهنسالی، در برابر ملت های جهان، سخنی و داستانی و اسطوره‌ای از ظهور و زندگی تاریخی انسان بر روی زمین و از تاریخ خود، برای گفتن و عرضه داشتن به مردمان جهان دارند، اینها همه در مجموع، به این معناست که آن مردم دارای تاریخ و فلسفه ی مخصوص به خود، برای ادامه ی حیات و زیستن در کنار سایر مردمان جهان هستند.
 
   اما «گنجینه ی لغوی»**، و به زبان ترکی: سؤز خزینه سی، برای هر زبان، شامل کدام لغات یا کلمات می‌شود؟ یا به سخنی دیگر: به کدام واژه ها و کلمات «گنجینه ی لغوی» یک زبان می‌گویند؟
   بطور کلی این کلمات به دو بخش تقسیم می‌شوند: 
   الف: افعال،
   ب:  اسامی،
   ۱. افعال: آن اعمال و کردار هایی است که بشر به محض پای نهادن بر روی زمین، آن‌ها را انجام میدهد، یعنی نخستین اعمالی است که از انسان سر میزند، این افعال به دو صورت «ارادی» و «غیر ارادی» اتفاق می‌افتد: خوردن، نوشیدن، دیدن، نگاه کردن، شنیدن، گوش دادن، خندیدن، راه رفتن، نشستن، ایستادن، خوابیدن، بیدار شدن، حرف زدن و سخن گفتن...به دنبال و به مرور، افعال و کردار پیچیده تر و مرتبط با احساسات و عواطف و استعدادهای انسانی، از آدمی سر میزند، مثل: دوست داشتن، محبت کردن، عشق ورزیدن، و یا احساسات منفی، مثل: نفرت، بد آمدن، دشمنی، کینه و....
   ۲. اسامی: بشر تا پای روی زمین گذاشته، با موجودات و هستی های دور و بر خود روبرو شده، و لذا شروع کرده به انتخاب نام و نامگذاری برای هر چیزی که در دور و برش مشاهده کرده:
   ۱. منسوبین: مادر، پدر، خواهر، برادر، عمو، دایی، عمه، خاله و....
   ۲. اعضای بدن: دست، پا، انگشت، دهان، سر، چشم، و...بعدها اعضای داخلی بدن: روده، دل، جگر، کلیه، و...
   ۳. موجودات بی جان در زمین و آسمان: زمین، خاک، آب، رود، درخت، سنگ،کوه، جنگل، ...خورشید، ماه، ستاره، ابر، باران، برف و...
   ۴. موجودات جاندار: اهلی: گاو، گوسفند، ..، مرغ و...و غیر اهلی: گرگ، روباه، خرس، و...از پرندگان: کلاغ، گنجشک، کبوت، کبک و...البته مردمان مناطق مختلف زمین، به اقتضای محیط زیستشان، با حیوانات متفاوت و عناصر طبیعی مختلف دیگری روبرو شده و نامگذاری کرده اند، مثلا در ایران از وجود فیل یا کرگدن هیچ گزارشی ثبت نشده است.
   این فهرست ها را میتوان کامل کرد، مثلا اسامی خوردنی ها و نام های درختان و میوه هایشان را افزود. اما هدف ما اینجا نشان دادن و نام بردن نمونه هایی از کلماتی که جزئ گنجینه ی لغوی زبان ها هستند، میباشد.
و اینکه وجود این واژه ها- چه افعال و چه اسامی، نشان دهنده‌ی کهنسالی یک زبان و تاریخمندی گویشوران آن می‌باشد.
   اما آنچه که در زمان ما به نام «دانش اتیمولوژی» نامیده می‌شود، در معنای راستین کلمه، پژوهش در ریشه ها و بن های آغازین کلماتی است که جزئ گنجینه ی لغوی زبان شناخته می‌شود، و اینکه این واژه ها با سایر زبانهای مجاور و سپس زبان‌های جهان چه مناسبان لفظی و معنایی دارد، و در مرحله‌ی آخر، نشان دادن اشتقاقات لغات و تغییراتی که در معانی و مفاهیم آن‌ها پیدا شده است.👇👇

@meshkinAcademyRX
@28.J.M14

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (30)
   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   اتیمولوژی چه باید باشد؟

   اتیمولوژی کلمه ی «ێازماق.ک-yazmaq.k»

   ادامه ی مقدمه...**

دانش اتیمولوژی یا ریشه شناسی، در مورد زبان ترکی، اول بار در زمان حاکمیت عثمانی ها در ترکیه حالیه و با نام «علم اشتقاق» مورد توجه قرار گرفت و کتاب هایی هم در این زمینه تالیف شد.

    اما بخش مهم و ضروری «دانش اتیمولوژی» مربوط می‌شود به واژه ها و کلماتی که نشاندهنده ی آغاز اندیشه گری و تفکر در باره ی جهان و هستی و طبیعت و زندگی است. در این معنا هر یک از واژه ها و کلماتی که نشاندهنده ی پیشرفت و حرکت به سوی تکامل و گسترش دانش، آنهم از راه آگاهی و خودآگاهی است، موضوع دانش اتیمولوژی می‌باشد. وجود هر کلمه و لغتی که نشانی از تحرک و پویایی خرد ورزی و به کار گرفتن توانایی‌ها و استعدادهای انسانی در جهت تعالی و شکوفایی بشر باشد، همه و همه جزئ گنجینه های بشریت و گویشوران آن زبان شمرده می‌شود.
   به عنوان مثال، ما از بخش آینده ی این نوشته، به اتیمولوژی و ریشه شناسی کلمه ی «ێازماق-yazmaq.k» خواهیم پرداخت. و نشان خواهیم داد که پیدایش این کلمه به حدود سه تا پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد. حالا پرسش این است که: فرض کنیم به جای کلمه ی یازماق، کلمه ی «رادیو»، و به جای نام زبان ترکی، زبان مثلا دانمارک را می گذاشتیم!
خوب چه فکر می کردیم؟ به سخنی دیگر، منظورم این است که در باره ی مردم دانمارک و زبان دانمارکی چه فکر می کردیم؟ درباره شان چه می گفتیم و چگونه قضاوت می کردیم؟
   تقریبا و به نظر من پاسخ روشن است، می گفتیم: مردمان دانمارک، مردمانی بوده اند که در سه تا پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح، از رادیو استفاده میکرده اند و پیام‌های خود را با رادیو بهم منتقل میکرده اند....و بهر صورتی، در باره ی مردم دانمارک به داوری و قضاوت پسندیده می پرداختیم و آنها را در تمدن و فرهنگ و پیشرفت دانش و تکامل و راحتی زندگانی نوع بشر دارای سهم درخور می دانستیم.
   دوباره برگردیم به کلمه ای که از بخش آینده می خواهیم به شرح و پژوهش در اتیمولوژی آن بپردازیم، یعنی کلمه ی «ێازماق.ک-yazmaq.k». حالا پرسش را به این صورت طرح می کنیم: 
اگر در زبان مردمانی، از حدود سه تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح، کلمه ی«ێازماق-نوشتن» وجود داشته باشد، وجود این کلمه در آن زبان، نشانگر چه چیزی می تواند باشد؟ به کلامی دیگر، وجود این کلمه در زبان مردمانی در پنج و شش هزار سال قبل، به ما چه می گوید؟ چه چیزی را ثابت می‌کند؟ آیا جز این است که آن مردمان، اهل نوشتن و کتابت بوده اند؟ آیا جز این می تواند باشد که آن مردمان در آن عصر، آن اندازه متمدن و بافرهنگ بوده اند که در زندگی خود از نوشتن استفاده میکرده اند؟ آیا جز این می تواند باشد که آن مردم برای نوشتن حتما خط و الفبایی هم داشته اند، حالا می خواهی نامش را الفبا بگذار یا علائمی برای ثبت و نوشتن و انتقال مطالب و افکار و اندیشه های خود به هموطنان خود...و نهایت اینکه، آیا جز این بوده است که آن مردم- حالا نامشان را هرچه می‌خواهی بگذار، ابزار و وسایلی داشته اند که نوشته های خود را با آن ابزار می نوشته اند؟ و...

   اهمیت دانش اتیمولوژی در اینهاست که به نکاتی اندک از آن‌ها اشاره کردم، و اگر جز این باشد، ظلم و نا انصافی و جفا در حق صاحبان آن زبان است، و از این دیدگاه، به نظر من آنچه بعضی از دوستان دور و نزدیک، با عنوان و نام اتیمولوژی، مطالبی در باره ی بعضی از واژه ها ابراز میدارند، نه ارتباطی با دانش اتیمولوژی دارد، و نه اساسا خدمتی به آن زبان می‌کند، و بلکه
کمر آن زبان را میشکند....

@meshkinAcademyRX
@28.J.M14

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (31)

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   اتیمولوژی چه باید باشد؟

   اتیمولوژی واژه ی «ێازماق.ک»(نوشتن)

    صورت سومری-کنگری این واژه به شکل زیر است:
    سار - sar: نوشتن- to write،
    سارار-sarar: نویسنده، کسی که کار کتابت را انجام میدهد. این واژه خود مرکب از دو کلمه ی  «سار-sar» : نوشتن، و «ار-Ər» : مرد، آدم، شخص است که مجموعا به معنای: شخص نویسنده، می‌باشد.
    صورت اکدی این واژه به شکل «شاتارو-şataru» آمده است، و این کلمه امروزه در زبان عربی همان کلمه ی «سطر» است، اما در زبان عبری به همان صورت شاتارو باقی مانده است.
    ما می‌دانیم که ملت کنگرلی، که «آکادها»، یا «اکد ها- Akkadnians»
 آن‌ها را«سومری ها-Sumerians» می نامیدند، متمدن ترین ملت روی زمین بودند، بطوریکه بنیان‌های اکثر علوم روزگار ما را، مثل علم ریاضی، علم زمین شناسی، علم ستاره شناسی و تقسیم بندی زمان و اوقات شب و روز به عدد های شصت دقیقه و شصت ثانیه و غیره...همه دست آورد های علمی ملت کنگرلی-سومری است...
   سخن گفتن در این عرصه، هم زمان بیشتری را می‌طلبد و هم در این مقوله که ما به دنبالش هستیم، نمی‌گنجد، لذا آنرا به وقت دیگری وامیگذاریم و میگذریم...
   دو نام نیز با ترکیب واژه ی «سار-sar» در الواح کنگرلی ها به چشم می‌خورد:
   کنگرلی-سومری: بیساغ سار-bisağ sar: سبد نوشته،
   کنگرلی-سومری: بیساغ می سار-bisağ mi sar: سبد نوشته ی من،
   اینجا کلمه ی «بیساغ» به معنای سبد است، این سبدها ظاهرا سبدهایی بوده اند که لوحه های گلی را در آن‌ها جای میدادند و بچه ها همراه خود به مدرسه میبردند، این معلومات از مطالب کتاب «لو دینگرای سومری» فهمیده می‌شود. این کتاب را یک آموزگار سومری بعد از چهل سال معلمی که به اصطلاح امروزی بازنشسته می‌شود، در کتاب خود- همین کتاب لو دینگرا نوشته است.
   در اصطلاح«بیساغ می سار-bisağ mi sar، واژه ی «می-mi» ظاهراً به معنای: سبد مال من، است. 
   اما چگونه واژه ی «سار-sar» به صورت امروزی، یعنی به شکل «ێاز-yaz»
 در آمده است؟ ما با آوردن مثال هایی از زبان کنگرلی-سومری، به این مسئله می‌پردازیم، ضمن اینکه باز یاد آوری می‌کنیم که، هدف اصلی این نوشته، ردیف کردن کلمات و شمردن تعدادی معناهای راست و ناراست و تحویل آن به عنوان اتیمولوژی کلمات نیست، بلکه ما ضمن این پژوهش، به قواعد و قوانین حاکم بر تحولات و دگرگشت های فونتیکی و واک ها توجه داریم و بیشتر توجه مان به مسائل اساسی زبانمان است.
   تحقیقات دانشمندان زبان شناس که در موضوع رابطه‌ی زبان های «کنگری-سومری» و «ترکی»، آنهم سالیان متوالی عمر خود را صرف کرده و تحقیقات با ارزشی انجام داده اند و به نتایج بسیار مهم و گرانسنجی هم رسیده اند، نشان میدهد که، تعدادی از فونم های زبان کنگری-سومری، در پروسه ی تاریخی و در شکل گیری زبان های اورال-آلتای، به فونم های دیگری تبدیل شده اند. ما در تداوم این نوشته به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد. مثلا:
   کنگرلی-سومری: بیل-bil: پختن، پیشیرمک، بیشیرمک،
   زبان های ترکی: پیشیرمک، بیشرمک- pişirmek,  bişirmek: پختن، ملاحظه میکنیم که فونم «ل-l»، در تداوم و تشکیل زبان‌های آلتایی، به فونم «ش-ş» تبدیل شده است...ما در بخش های آینده ی این نوشته، به این دگرگشت ها بیشتر خواهیم پرداخت. حالا با مثال هایی چند، نشان می‌دهیم که، فونم «س، ز-، z, s»، در پروسه ی تکامل و تشکیل زبان‌های اورال-آلتای و اینجا بیشتر زبان های «ترکی»، به فونم «ێ-y» تبدیل شده است. اشاره میکنم که آوردن این مثال‌ها، بیشتر برای این است که دانش اتیمولوژی را به شکل علمی و آکادمیک ممارست کنیم و فرا بگیریم، حالا مثال‌ها:
   زبان کنگرلی-سومری: زال، سال - zal, sal، 
   زبان‌های ترکی: ێال-yal: مو های بلند گردن اسب، کمره ی کوه و...

   زبان کنگرلی-سومری: سوریم- yurim،
   زبان های ترکی: ێارؽم- yarım: نصفه، نصف، نیمه، ێارؽم، ێارؽمچؽلؽق،

   زبان سومری-کنگری: زالاق، سالاق- zalaq, salaq،
   زبان های ترکی: ێالؽق، ێالؽنق-yalaq, yalanq، ترکی چوواش: سولا، سؽۉلا-sula, sıvla، و صورت یاقوت: سالا- sala، و جالب است که واژه ی «اۆرک، ێۆرک-ürek, yürek» در ترکی یاقوت : سۆرخ-sürex می شود.

   زبان سومری-کنگری: سور- sur: وحشی، حمله ور شدن،...
   زبان های ترکی: ێۆرمک، ێۆز-yürmek, yüz: حمله کردن و...

   زبان سومری-کنگری: زاق، ساق- zaq, saq: کنار، کناره، ....
   زبان های ترکی: ێاخا، ێاکا- , yaka,yaxa: کنار، ترکی شور: ساق-saq,g، و  قرقیزی: جاکا-caka: ێاکا، ێاخا، ترکی ێاقوت: ساغا- sağa, ترکی چوواش: سوخا- suxa, موْغولی: جاقا-caqa،
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (32)
    اتیمولوژی چه است؟
    اتیمولوژی چه نیست؟
    اتیمولوژی چه باید باشد؟

    اتیمولوژی واژه ی «ێازماق.ک»(نوشتن)
   ادامه ی مثال ها از بخش قبلی:

   زبان سومری-کنگری:سؽغ-siğ, sığ
   زبان های ترکی: ێیگ، ایگ، ایێی-yig, ig, iyi (Os.N. T0)،

   زبان سومری-کنگری: سینگ-sing: wool،
   زبان های ترکی: ێون-yun، پشم گوسفند،

   زبان سومری-کنگری: سول.و-sul.u،
   زبان‌های ترکی: ێوْل- yol: راه،...

   زبان سومری- کنگری: سیلیگ-silig : ال-hand،
   زبان‌های ترکی: ایلیگ- ilig، مترجم انگلیسی لغت سومری، این واژه را به معنای «دست-hand» دانسته، اما میدانیم که خود شکل سومری، یعنی«ایلیگ» امروزه در زبان ترکی به معنای «مغز استخوان» است و بکار می‌رود.

   زبان سومری- کنگری: سق. سگ-səg, səq،
   زبان‌های ترکی: ێاق، ێاغؽش- yaq, yağış: باران، بارش...

   زبان سومری-کنگری: شیر، سیر- şir, sır،
   زبان‌های ترکی: ێؽر، اؽر، اؽرلاما-yir, ir, ırlama: شئعر، قوْشما، موسیقی هاۉاسؽ، غزل، شارکؽ. مترجم انگلیسی و مرحوم پروفسور تونا، معناهای بالایی را در مقابل واژه ی سومری داده شده، نوشته اند. اما میدانیم امروزه واژه ی «شعر» در زبان عربی و واژه ی «شارکی» در زبان ترکی در معناهای داده شده، وجود دارند.
(ص10، O.N.Tuna ، P.S.D)

   زبان سومری-کنگری: سئس، شیش، سئش-ses, şiş, şeş،
   زبان های ترکی: ایشی- işi: قادؽن، خانؽم. اشاره: در زبان سومری، واژه ی «ار ایس، ار ایش- ər is, ər iş» یعنی: خانم و زنی که شوهر کرده. این واژه مرکب از ار-Ər و ایش، ایش-is, iş است، ار-Ər: مرد، شوهر، و ایس، ایش-is, iş یعنی: زن، همسر، زوجه.
ایشی در مقابل کیشی است، ما در نوشته ای جداگانه به آن‌ها خواهیم پرداخت.

   زبان سومری- کنگری:سۆرۆم، شوروم،
   زبان‌های ترکی:ێارؽم، بیر شئێین ێارؽسؽ، جالب است که در روزگار ما، همچنان صورت سومری واژه در زبان های ترکی متداول و مصطلح است: بیر شؽرؽم- bir şırım: یک تکه، این لغت بیشتر در مورد پارچه به کار میرود، یک تکه پارچه...
   (برای این مثال ها و پیدا کردن مثال های بیشتر، به تمام واژه نامه های سومری، که تا کنون منتشر شده اند، میتوانید مراجعه کنید، از جمله ی مهمترین شان:
   فرهنگ سومری-انگلیسی دانشگاه پنسیلوانیا است که بطور اختصاری با حروف بزرگ انگلیسی: P.S.D نشان داده میشود،
   آثار پروفسور «آلفرد توث- Alfred Toth»، و «لغتنامه ی جان هالورن-J.Hallorn که به نام Sumerian Lexicon, w, 3 منتشر شده است.)

   تبدیل فونم س-s به فونم ی-y در روزگار ما و در زبان‌های ترکی، همچنان دیده می‌شود:
   پروتو ترکی: سینگیر-singir: سؽنؽر، سرحد، مرز، سنگر، گودال...
   ترکی یاقوت-Ykt:ێینگیر-yingir: 
   ترکی دوْلقا-Dlq: اینگیر، ێینگیر- ingir, yingir: سؽنؽر، گودال، سنگر...

   پروتو ترکی: سؽک-sık: فشار دادن، to press، سؽخماق،
   ترکی ێاقوت: ێؽک- yık،
   ترکی دوْلقا: ێؽک-yık: پستان گوسفند و گاو را فشار دادن و شیر دوشیدن،
   همچنین می‌توان به شکل ها و دگرگشت های واژه ی «سو-su» به معنای آب توجه کرد،
مثلا با دگرگشت فونم س-s به  ی-y، مصدر ێوماق-yumaq.k حاصل شده که معنایش مشخص است: شستن...
      ما در بررسی اتیمولوژیکی واژه ی «ێازماق-yazmaq.k» تا اینجا نشان دادیم که فونم س-s در تحولی تاریخی از زبان سومری- کنگری، به فونم ی-y در زبان‌های آلتائیک و مخصوصا زبان‌های ترکی تبدیل می‌شود....
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

اتیمولوژی چه است؟     اتیمولوژی چه نیست؟۳

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (31)

   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   اتیمولوژی چه باید باشد؟

   اتیمولوژی واژه ی «ێازماق.ک»(نوشتن)

    صورت سومری-کنگری این واژه به شکل زیر است:
    سار - sar: نوشتن- to write،
    سارار-sarar: نویسنده، کسی که کار کتابت را انجام میدهد. این واژه خود مرکب از دو کلمه ی  «سار-sar» : نوشتن، و «ار-Ər» : مرد، آدم، شخص است که مجموعا به معنای: شخص نویسنده، می‌باشد.
    صورت اکدی این واژه به شکل «شاتارو-şataru» آمده است، و این کلمه امروزه در زبان عربی همان کلمه ی «سطر» است، اما در زبان عبری به همان صورت شاتارو باقی مانده است.
    ما می‌دانیم که ملت کنگرلی، که «آکادها»، یا «اکد ها- Akkadnians»
 آن‌ها را«سومری ها-Sumerians» می نامیدند، متمدن ترین ملت روی زمین بودند، بطوریکه بنیان‌های اکثر علوم روزگار ما را، مثل علم ریاضی، علم زمین شناسی، علم ستاره شناسی و تقسیم بندی زمان و اوقات شب و روز به عدد های شصت دقیقه و شصت ثانیه و غیره...همه دست آورد های علمی ملت کنگرلی-سومری است...
   سخن گفتن در این عرصه، هم زمان بیشتری را می‌طلبد و هم در این مقوله که ما به دنبالش هستیم، نمی‌گنجد، لذا آنرا به وقت دیگری وامیگذاریم و میگذریم...
   دو نام نیز با ترکیب واژه ی «سار-sar» در الواح کنگرلی ها به چشم می‌خورد:
   کنگرلی-سومری: بیساغ سار-bisağ sar: سبد نوشته،
   کنگرلی-سومری: بیساغ می سار-bisağ mi sar: سبد نوشته ی من،
   اینجا کلمه ی «بیساغ» به معنای سبد است، این سبدها ظاهرا سبدهایی بوده اند که لوحه های گلی را در آن‌ها جای میدادند و بچه ها همراه خود به مدرسه میبردند، این معلومات از مطالب کتاب «لو دینگرای سومری» فهمیده می‌شود. این کتاب را یک آموزگار سومری بعد از چهل سال معلمی که به اصطلاح امروزی بازنشسته می‌شود، در کتاب خود- همین کتاب لو دینگرا نوشته است.
   در اصطلاح«بیساغ می سار-bisağ mi sar، واژه ی «می-mi» ظاهراً به معنای: سبد مال من، است. 
   اما چگونه واژه ی «سار-sar» به صورت امروزی، یعنی به شکل «ێاز-yaz»
 در آمده است؟ ما با آوردن مثال هایی از زبان کنگرلی-سومری، به این مسئله می‌پردازیم، ضمن اینکه باز یاد آوری می‌کنیم که، هدف اصلی این نوشته، ردیف کردن کلمات و شمردن تعدادی معناهای راست و ناراست و تحویل آن به عنوان اتیمولوژی کلمات نیست، بلکه ما ضمن این پژوهش، به قواعد و قوانین حاکم بر تحولات و دگرگشت های فونتیکی و واک ها توجه داریم و بیشتر توجه مان به مسائل اساسی زبانمان است.
   تحقیقات دانشمندان زبان شناس که در موضوع رابطه‌ی زبان های «کنگری-سومری» و «ترکی»، آنهم سالیان متوالی عمر خود را صرف کرده و تحقیقات با ارزشی انجام داده اند و به نتایج بسیار مهم و گرانسنجی هم رسیده اند، نشان میدهد که، تعدادی از فونم های زبان کنگری-سومری، در پروسه ی تاریخی و در شکل گیری زبان های اورال-آلتای، به فونم های دیگری تبدیل شده اند. ما در تداوم این نوشته به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد. مثلا:
   کنگرلی-سومری: بیل-bil: پختن، پیشیرمک، بیشیرمک،
   زبان های ترکی: پیشیرمک، بیشرمک- pişirmek,  bişirmek: پختن، ملاحظه میکنیم که فونم «ل-l»، در تداوم و تشکیل زبان‌های آلتایی، به فونم «ش-ş» تبدیل شده است...ما در بخش های آینده ی این نوشته، به این دگرگشت ها بیشتر خواهیم پرداخت. حالا با مثال هایی چند، نشان می‌دهیم که، فونم «س، ز-، z, s»، در پروسه ی تکامل و تشکیل زبان‌های اورال-آلتای و اینجا بیشتر زبان های «ترکی»، به فونم «ێ-y» تبدیل شده است. اشاره میکنم که آوردن این مثال‌ها، بیشتر برای این است که دانش اتیمولوژی را به شکل علمی و آکادمیک ممارست کنیم و فرا بگیریم، حالا مثال‌ها:
   زبان کنگرلی-سومری: زال، سال - zal, sal، 
   زبان‌های ترکی: ێال-yal: مو های بلند گردن اسب، کمره ی کوه و...

   زبان کنگرلی-سومری: سوریم- yurim،
   زبان های ترکی: ێارؽم- yarım: نصفه، نصف، نیمه، ێارؽم، ێارؽمچؽلؽق،

   زبان سومری-کنگری: زالاق، سالاق- zalaq, salaq،
   زبان های ترکی: ێالؽق، ێالؽنق-yalaq, yalanq، ترکی چوواش: سولا، سؽۉلا-sula, sıvla، و صورت یاقوت: سالا- sala، و جالب است که واژه ی «اۆرک، ێۆرک-ürek, yürek» در ترکی یاقوت : سۆرخ-sürex می شود.

   زبان سومری-کنگری: سور- sur: وحشی، حمله ور شدن،...
   زبان های ترکی: ێۆرمک، ێۆز-yürmek, yüz: حمله کردن و...

   زبان سومری-کنگری: زاق، ساق- zaq, saq: کنار، کناره، ....
   زبان های ترکی: ێاخا، ێاکا- , yaka,yaxa: کنار، ترکی شور: ساق-saq,g، و  قرقیزی: جاکا-caka: ێاکا، ێاخا، ترکی ێاقوت: ساغا- sağa, ترکی چوواش: سوخا- suxa, موْغولی: جاقا-caqa،
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (32)
    اتیمولوژی چه است؟
    اتیمولوژی چه نیست؟
    اتیمولوژی چه باید باشد؟

    اتیمولوژی واژه ی «ێازماق.ک»(نوشتن)
   ادامه ی مثال ها از بخش قبلی:

   زبان سومری-کنگری:سؽغ-siğ, sığ
   زبان های ترکی: ێیگ، ایگ، ایێی-yig, ig, iyi (Os.N. T0)،

   زبان سومری-کنگری: سینگ-sing: wool،
   زبان های ترکی: ێون-yun، پشم گوسفند،

   زبان سومری-کنگری: سول.و-sul.u،
   زبان‌های ترکی: ێوْل- yol: راه،...

   زبان سومری- کنگری: سیلیگ-silig : ال-hand،
   زبان‌های ترکی: ایلیگ- ilig، مترجم انگلیسی لغت سومری، این واژه را به معنای «دست-hand» دانسته، اما میدانیم که خود شکل سومری، یعنی«ایلیگ» امروزه در زبان ترکی به معنای «مغز استخوان» است و بکار می‌رود.

   زبان سومری- کنگری: سق. سگ-səg, səq،
   زبان‌های ترکی: ێاق، ێاغؽش- yaq, yağış: باران، بارش...

   زبان سومری-کنگری: شیر، سیر- şir, sır،
   زبان‌های ترکی: ێؽر، اؽر، اؽرلاما-yir, ir, ırlama: شئعر، قوْشما، موسیقی هاۉاسؽ، غزل، شارکؽ. مترجم انگلیسی و مرحوم پروفسور تونا، معناهای بالایی را در مقابل واژه ی سومری داده شده، نوشته اند. اما میدانیم امروزه واژه ی «شعر» در زبان عربی و واژه ی «شارکی» در زبان ترکی در معناهای داده شده، وجود دارند.
(ص10، O.N.Tuna ، P.S.D)

   زبان سومری-کنگری: سئس، شیش، سئش-ses, şiş, şeş،
   زبان های ترکی: ایشی- işi: قادؽن، خانؽم. اشاره: در زبان سومری، واژه ی «ار ایس، ار ایش- ər is, ər iş» یعنی: خانم و زنی که شوهر کرده. این واژه مرکب از ار-Ər و ایش، ایش-is, iş است، ار-Ər: مرد، شوهر، و ایس، ایش-is, iş یعنی: زن، همسر، زوجه.
ایشی در مقابل کیشی است، ما در نوشته ای جداگانه به آن‌ها خواهیم پرداخت.

   زبان سومری- کنگری:سۆرۆم، شوروم،
   زبان‌های ترکی:ێارؽم، بیر شئێین ێارؽسؽ، جالب است که در روزگار ما، همچنان صورت سومری واژه در زبان های ترکی متداول و مصطلح است: بیر شؽرؽم- bir şırım: یک تکه، این لغت بیشتر در مورد پارچه به کار میرود، یک تکه پارچه...
   (برای این مثال ها و پیدا کردن مثال های بیشتر، به تمام واژه نامه های سومری، که تا کنون منتشر شده اند، میتوانید مراجعه کنید، از جمله ی مهمترین شان:
   فرهنگ سومری-انگلیسی دانشگاه پنسیلوانیا است که بطور اختصاری با حروف بزرگ انگلیسی: P.S.D نشان داده میشود،
   آثار پروفسور «آلفرد توث- Alfred Toth»، و «لغتنامه ی جان هالورن-J.Hallorn که به نام Sumerian Lexicon, w, 3 منتشر شده است.)

   تبدیل فونم س-s به فونم ی-y در روزگار ما و در زبان‌های ترکی، همچنان دیده می‌شود:
   پروتو ترکی: سینگیر-singir: سؽنؽر، سرحد، مرز، سنگر، گودال...
   ترکی یاقوت-Ykt:ێینگیر-yingir: 
   ترکی دوْلقا-Dlq: اینگیر، ێینگیر- ingir, yingir: سؽنؽر، گودال، سنگر...

   پروتو ترکی: سؽک-sık: فشار دادن، to press، سؽخماق،
   ترکی ێاقوت: ێؽک- yık،
   ترکی دوْلقا: ێؽک-yık: پستان گوسفند و گاو را فشار دادن و شیر دوشیدن،
   همچنین می‌توان به شکل ها و دگرگشت های واژه ی «سو-su» به معنای آب توجه کرد،
مثلا با دگرگشت فونم س-s به  ی-y، مصدر ێوماق-yumaq.k حاصل شده که معنایش مشخص است: شستن...
      ما در بررسی اتیمولوژیکی واژه ی «ێازماق-yazmaq.k» تا اینجا نشان دادیم که فونم س-s در تحولی تاریخی از زبان سومری- کنگری، به فونم ی-y در زبان‌های آلتائیک و مخصوصا زبان‌های ترکی تبدیل می‌شود....
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (33)
   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   اتیمولوژی چه باید باشد؟

   اتیمولوژی واژه ی «ێازماق.ک-yazmaq.k»، (نوشتن)
   ادامه از بخش های پیشین:

   یکی از مثال های جالب توجه، خود واژه ی «ێازماق.ک-yazmaq.k»است، در نشان دادن
موضوع دگرگشت فونم «ێ - y» به فونم «س - s». این واژه در:
   زبان سومری-کنگری: ێار - yar: ێازماق، نوشتن، کتابت، روی لوحه نوشتن به شیوه ی خطا نداختن. در این باره به دنبال، ایضاحات لازم را خواهیم داد.
   زبان های ترکی: ێاز - yaz، ێاز + ماق.ک-yazmaq.k: نوشتن، خط انداختن با وسیله ای تیز.
   ما تا اینجا همانطور که اشاره کرده ایم، در باره ی تحول حرف ێ به حرف س
مثال‌هایی آوردیم. حالا مثال‌هایی باز از زبان سومری- کنگرلی- ترکی می آوریم و طی آن‌ها
نشان می دهیم که، در این زبان هم مانند زبان‌های ترکی، تعدادی از فونم ها- صامت های
«ر - r» به فونم «ز - z» تبدیل می‌شوند. حالا مثال‌هایی:

   زبان سومری-کنگری: اور، اؤر- ur, ör،
   زبان های ترکی: اؤز- öz: خود، خویش، ذات، روح، جان،(O.N.Tuna)،

   زبان سومری-کنگری: کوکور- kukur: سینه، پستان، ممه، نوک سینه،
   زبان های ترکی: کؤکۆز-köküz، گؤغۆز- göğüz، کؤکس-köks: سینه، قفسه سینه، قلب، دل(فرهنگ واله)، سینه را نامند و آنرا «کوکراک» و «کؤکؤس»هم گویند،( فرهنگ سنگلاخ، ص۲۳۲، ویرایش روشن خیاوی، نشر مرکز، چاپ دوم،)

   زبان سومری-کنگری: بور-bur: خراب کردن، سوراخ کردن، بهم ریختن،
   زبان های ترکی: بوْزماک-bozmak، پوْزماق- pozmaq: خراب کردن و ...

   زبان سومری-کنگری: خار-xar، حار-har: کندن، dig, to dig،
   زبان های ترکی: کازماک-kazmak, قازماق- qazmaq: کندن، حفره باز کردن،...

   زبان سومری-کنگری: گ.ور-g.ur: بریدن و جدا کردن...
   زبان های ترکی: اۆزمک-üzmek: جدا کردن با عمل کشیدن، رک فرهنگ ها...

   زبان سومری-کنگری: کؽر-kir، میر- mir: داغ شدن از غضب، عصبانیت،...
   زبان های ترکی: کؽزماک- kızmak، قؽزماق-qızmaq: داغ شدن، هار شدن، عصبی شدن،...

   زبان سومری-کنگری: سور-sur: رقصیدن و لغزیدن...
   زبان های ترکی:سۆزمک-süzmek: ...خرامیدن، غمزه نمودن، چشم خمار کردن،( فرهنگ واله)، نازک کردن چشم باشد در حالت خمار...( فرهنگ سنگلاخ، روشن خیاوی، ص۱۷۳)

   زبان سومری-کنگری: سور-sur، شور-şur: وحشی، حمله ور شدن،...
   زبان های ترکی: ێۆزمک-yüzmek، ێۆز پلنگ: پلنگ حمله کننده، وحشی،«جست و خیز کردن،»( فرهنگ سنگلاخ، ص۲۶۵، روشن خیاوی)
   اشاره: واژه ی سومری-کنگری بالا، از نظر موضوع مورد بررسی ما جالب است، با این توضیح که، در واژه ی داده شده، یکبار فونم «ێ-y» تبدیل به فونم «س-s» شده، یکبار هم فونم «ر-r» تبدیل به «ز-z» شده و در نهایت واژه ی سومری-کنگری «سار-sar» تبدیل به کلمه ی «ێاز- yaz» گردیده است، ما در بخش های پیشین این نوشته، مثال‌هایی برای نشان دادن دگرگشت حرف ر به ز و بالعکس آوردیم.
   اما یکی از صورت‌های «سار» سومری-کنگری، کلمه ی «ێار-yar»است که امروزه در زبان‌های ترکی، مصدر «ێارماک.ق-yarmak.q» را از همان ریشه داریم، ما در بخش آینده ی این نوشته، به آن می پردازیم و نشان میدهیم که ێازماق.ک با ێارماق.ک چه مناسبتی باهم دارند...
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX
@28.J.M14

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (33)
   اتیمولوژی چه است؟
   اتیمولوژی چه نیست؟
   اتیمولوژی چه باید باشد؟

   اتیمولوژی واژه ی «ێازماق.ک-yazmaq.k»، (نوشتن)
   ادامه از بخش های پیشین:

   یکی از مثال های جالب توجه، خود واژه ی «ێازماق.ک-yazmaq.k»است، در نشان دادن
موضوع دگرگشت فونم «ێ - y» به فونم «س - s». این واژه در:
   زبان سومری-کنگری: ێار - yar: ێازماق، نوشتن، کتابت، روی لوحه نوشتن به شیوه ی خطا نداختن. در این باره به دنبال، ایضاحات لازم را خواهیم داد.
   زبان های ترکی: ێاز - yaz، ێاز + ماق.ک-yazmaq.k: نوشتن، خط انداختن با وسیله ای تیز.
   ما تا اینجا همانطور که اشاره کرده ایم، در باره ی تحول حرف ێ به حرف س
مثال‌هایی آوردیم. حالا مثال‌هایی باز از زبان سومری- کنگرلی- ترکی می آوریم و طی آن‌ها
نشان می دهیم که، در این زبان هم مانند زبان‌های ترکی، تعدادی از فونم ها- صامت های
«ر - r» به فونم «ز - z» تبدیل می‌شوند. حالا مثال‌هایی:

   زبان سومری-کنگری: اور، اؤر- ur, ör،
   زبان های ترکی: اؤز- öz: خود، خویش، ذات، روح، جان،(O.N.Tuna)،

   زبان سومری-کنگری: کوکور- kukur: سینه، پستان، ممه، نوک سینه،
   زبان های ترکی: کؤکۆز-köküz، گؤغۆز- göğüz، کؤکس-köks: سینه، قفسه سینه، قلب، دل(فرهنگ واله)، سینه را نامند و آنرا «کوکراک» و «کؤکؤس»هم گویند،( فرهنگ سنگلاخ، ص۲۳۲، ویرایش روشن خیاوی، نشر مرکز، چاپ دوم،)

   زبان سومری-کنگری: بور-bur: خراب کردن، سوراخ کردن، بهم ریختن،
   زبان های ترکی: بوْزماک-bozmak، پوْزماق- pozmaq: خراب کردن و ...

   زبان سومری-کنگری: خار-xar، حار-har: کندن، dig, to dig،
   زبان های ترکی: کازماک-kazmak, قازماق- qazmaq: کندن، حفره باز کردن،...

   زبان سومری-کنگری: گ.ور-g.ur: بریدن و جدا کردن...
   زبان های ترکی: اۆزمک-üzmek: جدا کردن با عمل کشیدن، رک فرهنگ ها...

   زبان سومری-کنگری: کؽر-kir، میر- mir: داغ شدن از غضب، عصبانیت،...
   زبان های ترکی: کؽزماک- kızmak، قؽزماق-qızmaq: داغ شدن، هار شدن، عصبی شدن،...

   زبان سومری-کنگری: سور-sur: رقصیدن و لغزیدن...
   زبان های ترکی:سۆزمک-süzmek: ...خرامیدن، غمزه نمودن، چشم خمار کردن،( فرهنگ واله)، نازک کردن چشم باشد در حالت خمار...( فرهنگ سنگلاخ، روشن خیاوی، ص۱۷۳)

   زبان سومری-کنگری: سور-sur، شور-şur: وحشی، حمله ور شدن،...
   زبان های ترکی: ێۆزمک-yüzmek، ێۆز پلنگ: پلنگ حمله کننده، وحشی،«جست و خیز کردن،»( فرهنگ سنگلاخ، ص۲۶۵، روشن خیاوی)
   اشاره: واژه ی سومری-کنگری بالا، از نظر موضوع مورد بررسی ما جالب است، با این توضیح که، در واژه ی داده شده، یکبار فونم «ێ-y» تبدیل به فونم «س-s» شده، یکبار هم فونم «ر-r» تبدیل به «ز-z» شده و در نهایت واژه ی سومری-کنگری «سار-sar» تبدیل به کلمه ی «ێاز- yaz» گردیده است، ما در بخش های پیشین این نوشته، مثال‌هایی برای نشان دادن دگرگشت حرف ر به ز و بالعکس آوردیم.
   اما یکی از صورت‌های «سار» سومری-کنگری، کلمه ی «ێار-yar»است که امروزه در زبان‌های ترکی، مصدر «ێارماک.ق-yarmak.q» را از همان ریشه داریم، ما در بخش آینده ی این نوشته، به آن می پردازیم و نشان میدهیم که ێازماق.ک با ێارماق.ک چه مناسبتی باهم دارند...
    ادامه👇👇👇

@meshkinAcademyRX
@28.J.M14

 

 

    🥀✒️🌞🖌🥀
              (34)
             


     اتیمولوژی چه است؟
    اتیمولوژی چه نیست؟

   ادامه از قبل...
   اتیمولوژی واژه ی «ێازماق-yazmaq.k» و «ێارماق.ک-yarmaq.k»:

    میدانیم که معنای مصطلح و متداول واژه ی «ێازماق» در زبان ترکی «نوشتن، نگاشتن، تحریر کردن و...»(مرحوم استاد بهزادی) است. اما واژه یا مصدر ێازماق علاوه بر معانی بالا، در زبان ترکی معنای خط انداختن و خط خطی کردن و زخمی کردن نیز میدهد(مرحوم بهزادی به این معنا اشاره نکرده است). من خود در جوانی بارها در زبان محاوره ای مردم میشنیدم که مثلا یک فرد که میخواست کسی را تهدید کند، خطاب به آن شخص می‌گفت: سنی ێازام ها!، یا سنی ێازؽق ێازؽق ائده رم!. این سخن به این معنا بود که: من ترا با چیزی یا وسیله‌ای تیز زخمی میکنم!
   اما یک واژه ی دیگری هم در زبان ترکی وجود دارد و آن کلمه ی: «ێازؽق-yazıq» است. مرحوم استاد بهزادی، در مقابل این واژه چنین نوشته است: ێازؽق: بیچاره، مظلوم، آرام، ساکت. البته ما نمی‌توانیم بر استاد بهزادی خورده بگیریم که، چرا توضیح نداده اند که، این معناها از کجا برای واژه ی ێازؽق پیدا شده و واژه ای که به معنای نوشتن است، با قبول پسوند-sufix صفت مفعولی، معنای بیچاره و مظلوم و...را افاده میکند؟ چراکه کار استاد بهزادی نوشتن فرهنگ لغات بود و نه فرهنگ اتیمولوژی زبان ترکی! بهر حال...
   اما معنای صحیح و دقیق کلمه ی «ێازؽق-yazıq»: یعنی کسی که زخمی شده، آنهم به صورت خط خطی و با یک وسیله ی نوک تیز، مانند یک میخ یا چاقو و از این قبیل چیزها...
   اکنون به نکته مورد نظر میرسیم و آن اتیمولوژی واژه ی «ێارماق-yarmaq» است و اینکه واژه های ێازماق و ێارماق باهم چه مناسبتی دارند؟ و یا می‌توانند داشت؟ این نکته بسیار جالب و شگفت انگیز و از لحاظ زبانشناسی تاریخی-تطبیقی زبان‌های آلتائیک به شدت حائز اهمیت است.
   تاریخ ملت سومر-کنگرلی به ما نشان میدهد که، آن ملت نخستین مردمانی در روی کره زمین بودند که، خط و نگارش و نوشتن را آغاز کردند، همچنانکه آغازگر خیلی از علوم هم بوده اند...اما آن‌ها دانش نوشتن یا کتابت را چگونه آغاز کردند؟ 
   ملت سومر-کنگرلی نخست در ابعاد و اندازه های کوچک- تقریبا در اندازه های یک کتاب باز- به اندازه ی دوصفحه ی کتاب‌های امروزی و با ضخامتی در حدود چهار- پنج سانت، لوحه هایی از گل رس درست میکردند و در برابر آفتاب میگذاشتند تا خشک شوند و سپس، با یک چیز نوک تیز مطالب خود را بر روی آنها می نگاشتند. این کار در واقع به صورت خط اندختن و زخمی کردن لوحه بود. همین عمل بعدها به عنوان عملی تهدید آمیز نیز در افواه به کار رفت، همانکه در سطور بالا توضیح دادیم... واژه ی ێازماق-yazmaq» با گذشت زمان دچار دگرگشت های فونتیکی شد و به صورت ێارماق در آمد، منتها با تفاوت اندکی در معنا.
   اما اینجا واژه ی دیگری نیز توجه ما را جلب میکند و آن «ێاێماق-yaymaq» است. اشاره کنم که، مطالعه ی دقیق این مطالب ما را به نکات جالب و ظریفی از تاریخ تمدن ملل ترک متوجه ساخته و آشنایمان می‌کند. سخن این است که تاریخ دارای حرکت درنگ ناپذیری است و این حرکت نه حرکتی مکانیکی بلکه حرکتی دینامیکی و تکاملی است. و در پروسه ای طولانی، همین واژه ها(مصدرها)، باز دچار تحول معنایی-سمانتیکی و فونتیکی شده و واژه ی «ێاێماق-yaymaq» پیدا میشود، از همان بن و ریشه ی اولیه، یعنی: سار-sar.
sar= yaz= yar = yay
«ێاێماق-yaymaq»: منتشر کردن، انتشار دادن، شایع کردن، پخش کردن، پراکندن، پهن کردن، گستردن،(بهزادی).
   اول باید متوجه باشیم که عمل یا فعل ێاێماق به زمینه و پهنه ای نیاز دارد. وقتی میگوییم چیزی را پهن میکنیم، معنی دقیقش این است که: چیزی را بر روی چیزی پهن میکنیم. حالا عمل ێاێماق چگونه بوده؟ 
   باز حرکت درنگ ناپذیر تاریخ، واژه ها و الفاظ را هم با خود به پیش میبرد و دچار تحولات سمانتیکی-معنایی و لفظی- فونتیکی میسازد. بشر ابزار تاریخ است و او نیز در دست آوردها و ابتکارات خود به چیزهای نو و شیوه های جدیدی در کارها و تلاش‌هایش دست می یابد. این بار بشر موم را در کار نوشتن به خدمت میگیرد. به این صورت که، موم عسل را روی شئ ای صاف و مسطح پهن میکند، آنهم در ضخامتی اندک و نازک. و کار نوشتن را همچنان با ابزاری نوک تیز بر روی موم انجام می‌دهد. و هر وقت هم لازم آمد و صفحه پر از نوشته شد، موم را دوباره و دوباره صاف میکند و باز روی آن می‌نویسد. 
   معنای نخستین عمل یا فعل «ێاێماق-yaymaq.k» نیز چنین بوده است، البته خود عمل«ێازماق» نیز نوعی منتشر کردن... و گستردن اندیشه ها است، 

     در بخش بعدی این نوشته به واژه ی**«زارا-zara»**، که نام یکی از معروفترین شرکت پوشاک جهان است، اشاره خواهیم کرد که واژه ای با ریشه ی آلتائیک می‌باشد...

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (35)

    اتیمولوژی چه است؟
    اتیمولوژی چه نیست؟

    ادامه بخش‌های پیشین،
    ێازماق-yazmaq، ێارماق-yarmaq، ێاێماق-yaymaq
    کوْدکس-kodeks،codex
    کوْد، کد-kod, cod
    کؤتۆک-kötük
    گؤده-gödə

    ما در بخش‌های پیشین این نوشته، نشان دادیم که سه واژه ی نخستین، از ریشه ی سومری-کنگرلی سار-sar برآمده اند.
و با مثال‌هایی نشان دادیم که چگونه و با چه دگرگشت های سمانتیکی-معنایی و لفظی-فونتیکی، به صورت‌های گوناگون درآمده اند.
   در ادامه ی بررسی اتیمولوژیکی واژه های فوق، به واژه های جالب توجهی برخورد می‌کنیم که، من حیفم می‌آید نگفته از آنها رد شویم، و آنها عبارت میشوند از واژه های:
کوْدکس-codex،
کوْد، کد-cod،
کؤتۆک-kötük،
گؤده-gödə،
   ما در بخش پیشین این نوشته، اشاره کردیم که، به نوع دیگری از نوشته و نوشتن «کودکس-codex» می‌گفتند، این مربوط می‌شود به اوایل مسیحیت. حالا ببینیم واژه ی کودکس، از چه ریشه ای است و با زبان ترکی چه مناسبتی دارد؟
   کلمه ی کودکس-codex:
   کودکس-codex،
   کودیک-codic: هرسه واژه متعلق به زبان لاتین و به معنای: درخت، آغاج، تابلو نوشته، دفتر، مجموعه ی قوانین، و بیشتر قوانین متعلق به دیانت مسیحیت(Nishanian)
   کوْد-cod, kod: این واژه امروزه بیشتر در معنای تعدادی عدد، که نشان دهنده ی شخص یا چیز خاصی باشد، به کار میرود، اما در اصل به معنای نوشته است.
نام «کودکس کومانیکاس-coex cumanicas»، مجموعه ی لغاتی است که میتوان فرهنگ لغات نامید، و حدس زده میشود که در شهر اصفهان کشف شده است، مجموعه ای از لغات ترکی و عبری و بیشتر اصطلاحات مربوط به دیانت مسیحیت و یهودیت است و گویا در شهر اصفهان برای آموزش افرادی که به آن دین ها وارد میشده اند، مورد استفاده قرار می گرفته.
   اما همین «نام کودکس کومانیکاس» در زبان ترکی آذربایجانی هم وارد شده و در متونی به معنای مجموعه ی قوانین، مجله، مجموعه ی آداب و رسومات به کار رفته است.
   آنچه در اینجا و در رابطه با موضوع مورد بحث ما، حائز اهمیت است، اینکه واژه ی کوْدکس-kodeks،(کوْدکس-codex)، با واژه ی «کؤتۆک-kötük» ترکی از یک ریشه برخاسته اند. با این توضیح که: 
   در زبان لاتین کودکس-codex معنای تنه ی درخت- آغاج گؤده سی را افاده میکند. رومیان برای نوشتن قوانین و مطالب خود، از تنه درخت و تخته های ساخته شده از آن‌ها، دفترهایی را درست می‌کردند، و سپس روی این تخته ها را با موم عسل می‌پوشاندند، یا موم عسل را روی تخته ها پهن می‌کردند،(ێاێؽردؽلار) معمولا با ضخامت اندکی، و نوشته های خود را روی موم می‌نوشتند، و هر وقت هم که دیگر آن نوشته را لازم نداشتند، دوباره لایه ی موم را با دست خود صاف میکردند(تومارلاماق)، و باز به همین منوال استفاده می‌کردند.
   اما باز مطلب جالب اینکه، در زبان ترکی چنین نوشته ها را «توْمروک-tomruk»، و سپس ها آنرا «تومار-tumar» میگفتند. 
   حالا باز مطلب جالب، معنای واژه ی «تومار-tumar» در زبان ترکی است. مرحوم استاد بهزادی در مقابل تومار چنین مینویسند: 
   تومار: تیمار، پرستاری، نوازش،
   تومار چکمک: تیمار زدن،
   تومارلاماق: نوازش کردن، تیمار زدن،
   و مرحوم دکتر معین در مقابل واژه ی «تیمار» که شکل فارسی شده ی همان واژه ی تومار است، چنین نوشته است:
   تیمار: خدمت و غمخواری و محافظت کسی که بیمار بود، تعهد، فکر و اندیشه.
دکتر معین تنها به نوشتن اینکه این کلمه اسم(ا) است، بسنده کرده و روشن نساخته است که واژه اصلا متعلق به کدام زبان است؟
   حالا چرا این واژه جالب است؟ توضیحش این است که:
   الف: تومار که در فرهنگ ها با طا نوشته شده، به معنای نامه و نوشته ی دراز آمده است(رک غیاث اللغات و...)، که گویا از اصلی یونانی برآمده است. در حالیکه چنین نیست و کلمه اصلا کلمه ای آلتائیک است.
   ب: تومار و مصدر ساخته شده از آن، به معنای نوازش است، این همان نوازش موم و صاف کردن آن با دست است. ملاحظه می‌شود که هردو معنای باستانی واژه، یعنی: نوشته و نوشتن، و نوازش و صاف کردن هنوز هم تا روزگار ما، در زبان ترکی محفوظ مانده است.
   در پایان این بخش به یک نکته هم باید اشاره کنم و آن اینکه، تقریبا در تمام زبان های دنیا، تا آنجا که تحقیق شده، معنای کلمه ای که در مفهوم «نوشتن» به کار میرود، معنای اصلی و اولیه ی همه، خراش دادن، خط خطی کردن، جؽزماق، ێارالاماق، دؽرماقلاماق و کندن-قازماق است، آنهم به وسیله ی جسمی سخت و نوک تیز. بطوریکه واژه ی script, scribo, skreyb در زبان لاتین و واژه ی «گرافیک-grafic» در زبان یونانی به معنای: کندن و خط انداختن-قازماق، و واژه ی «write» در انگلیسی که ریشه اش به صورت «wrey» آمده است، به معنای: ێارماق، دئشمک، قوْپارماق- خط انداختن و ریش ریش کردن، و گسیختن و سوراخ کردن است.

@meshkinAcademyRX

 

ریشه شناسی-Etymology       بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (1)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش: رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

      مقدمه:
   نخست اینکه نگارنده در این نوشته و نوشته های دیگر، واژه ی «بنواژه» را در معنا و مفهوم کلمه ای به کار می‌برم که، می‌تواند بن و یا ریشه ی آغازین واژه ها و کلمات دیگری واقع گردد، این کلمات میتوانند در شمار از یک کلمه تا چند و چندین کلمه باشند. مرادف انگلیسی بنواژه را من root word انتخاب کرده ام، اما در فرهنگ هایی که در باره ی توضیح اصطلاحات زبانشناسی تدوین شده اند، معمولا فقط کلمات stem و root را در معنای بن و ریشه به کار می‌برند. در توضیح واژه ی انگلیسی root چنین می‌خوانیم:
   root: بن،ریشه، بیخ، ستاک
 ریشه یا بن را صورت بنیادی واژه می‌دانند، به طوری که دیگر نمی‌شود و نمی‌توان آنرا تجزیه کرد، مگر با از دست دادن هویتش. معنای سخن این است که، اگر ریشه یا بن را تجزیه کنیم، هویت آن زایل خواهد شد، از بین خواهد رفت، در حقیقت بن و یا ریشه که بنیان و اساس کلمه است،  دیگر قابل تجزیه به عناصر کوچکتر از خود نیست، و اگر این کار انجام شود، «بن-root»معنا و مفهوم خود را از دست خواهد داد. مثلا همین بنواژه ی «آن- an» را در نظر بگیریم، اگر آنرا به «آ-a» و «ن-n» تجزیه کنیم، هم معنای خود را و هم هویت تاریخی-زبانشناختی خود را از دست خواهد داد. یا بن «گئ-ge» که بن و ریشه ی مصدر «گئتمک-getmək» است، اگر تجزیه شود، به صورت g و e در می‌آید که هر جز به تنهایی فاقد معنا است، چرا که مفهوم و هویت تاریخی- زبانشناختی خود را از دست داده است، یا واژه ی انگلیسی go یا hot نیز این چنین هستند.
   اساسا تعریف ریشه یا بن، و آنطور که نگارنده به کار میبرم «بنواژه-root word» در زبان های التصاقی، با تعریف ریشه در زبان های تصریفی فرق دارد. در زبان های التصاقی، مانند گروه زبان‌های «اورال-آلتای» بنواژه نقش بسیار مهم و اساسی در تشکیل و تولد واژه های جدید دارد، در واقع با التصاق-چسباندن پسوند های مختلف کلمات بیشماری را میتوان ساخت و به این ترتیب بر غنای زبان افزود. 
   اما اینکه میگوییم: بنواژه، یا ریشه ی بنیادی و نخستین کلمات دارای هویت تاریخی-زبانشناختی است، مسئله ی بسیار حائز اهمیت در زبانشناسی تاریخی-تطبیقی زبان‌های اورال-آلتائیک(و هر زبان دیگر) است. در حقیقت هر کلمه یک شناسنامه است برای مردمانی که به آن زبان تکلم می‌کنند. و اینکه میگوییم تکلم می‌کنند، یعنی چه؟
   تکلم به زبانی، و به سخن دیگر به کار گیری هر واژه یا کلمه، به معنای ارتباط با دنیا و برقراری رابطه با جهان اطراف است، این ارتباط میتواند در معنای شناختن جهان توسط متکلم زبان و به کار گیرنده ی کلمه از سویی، و شناساندن خود به جهان و دنیای بیرون از طرف دیگر است. انسان ها در معنایی، در درون واژگانی که به کار می‌ برند و زبانی که به آن تکلم می‌کنند، زندگی میکنند. ما به عنوان موجودی تاریخمند زمانمند اندیشمند، با کلمات است که خود را در جهان عرضه میداریم و شکوفا می‌شویم و در ساحت هستی حضور بهم می‌رسانیم. **کلمات دروازه های ورود انسان به جهان و هستی حقیقی هستند. انسان ها با کلمات می اندیشند و با ذهن و حافظه ی خود این اندیشه ها را تجزیه و تحلیل میکنند....لذا بررسی و پژوهش در تاریخ یک کلمه-واژه، در نفس خود، پژوهش در جهان نگری و اندیشه ی یک مردم است، و از طرف دیگر، نگاه و بیان و دلیل این مردم در پروسه ی تاریخ بشری و نشانگر سهم این مردم در ره سپری کاروان تمدن انسان به سوی تعالی و شکوفایی بیشتر بر عرصه زمین و حتا جهان است...

ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (2)
      «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology بنواژه ی«آن-an» و واژه های مشتق از آن
   تحقیق و پژوهش: رحمان پوراکبر خیاوی( روشن خیاوی)
    فیلولوژی،Ph.D

   «آن-an»:
   الف- معناهای بنواژه: عقل، خرد، بن مصدر «آنلاماق»، «آنماق»، حافظه، خاطره، سرنوشت، تقدیر، ارزش،
   آن-an: ایزد آسمان در باور «کنگریان-سومرها» (به ایضاحات بعدی رجوع کنید)،
   آن-an: زمان، کمترین زمان، کوتاهترین زمان، لحظه، دم، بیر آن: یک لحظه، هر آن، هر لحظه، در این معنا واژه ای دخیل از زبان عربی است،
   آن-an: ذهن، عقل،
   آن-an: زامانؽن بؤلۆنمه ێن قه در بیر پارچاسؽ،
   آن-an: مرز، سرحد، ایکی تارلا آراسؽنداکؽ سؽنؽر،
   آن-an: در ترکی قدیم: اوْ، او، شخص سوم، ضمیر مفرد شخص سوم-he, she, it
   آن بیتیک-an bitik(anbitik)): آلؽن ێازؽسؽ، سرنوشت، مۆقدرات، سوْنوج، آخر-عاقبت،
   آن اوْشاقان-anoşaqan: اؤلۆمسۆزلر، نامیرایان، اؤلمزلر، ابدی ێاشاێانلار،(aski türk lüğet. online)
   در «دیوان لغات ترک» محمود کاشغری، کلمه ی «آن-an» صورت دیگری از آێ-ay ثبت شده.(در کنار سایر معانی)،(ترجمه ی ترکی مرحوم بسیم آتالای، و ترجمه ی آذربایجانی، ج۳، ص۷۲، رجوع کنید ذیل واژه ی: آدؽن-adın. این مطلب را به این علت در اینجا آوردم، تا نشان داده شود که، فونم «n» و فونم «y» در زبان ترکی بهمدیگر تبدیل میشوند، که البته این یک قانون ثابت شده ی فونتیکی-آوایی در زبان‌های اورال-آلتائیک است.
   واژه ی آن-an به عنوان یک بنواژه ی بنیادی، ریشه ی کلمات و افعال زیادی واقع شده است، که ما در طول این نوشته به آن‌ها اشاره خواهیم کرد، این بنواژه به خاطر قدمت و دیرینه گی، و اینکه به احتمال زیاد یکی از واژه های نخستین بوده که، توسط ترکان باستان برای بیان و افاده و فهماندن مفاهیم و ارزش‌های غیر مادی-معنوی و ماورا الطبیعی، و از طرف دیگر برای نامیدن عناصری که، در نظر انسان‌ها از قداست و احترام و ارزش معنوی و احساسی-عاطفی برخوردار بوده است، به کار برده شده.
   از طرف دیگر در باور ترکان باستان «آن-an» به معنای: آسمان و موجودی، یا موجوداتی که در آسمان ساکن هستند، به کا رفته است. این واژه ریشه در زبان «کنگری-سومری» دارد که، ما در ادامه به همه ی این موارد خواهیم پرداخت. کلمات و فعل هایی مانند آنلاماق: درک کردن، فهمیدن، دریافت کردن، دریافتن، و آنماق: دریافتن، فهمیدن، پی بردن، بو بردن...، و آند: سوگند، قسم، و آنجو، اینجو: ظریف، زیبا، جواهر، مقدس، و همینطور در زبان‌های غربی آنجل-angel-ancel، به معنای: فرشته، موجودی آسمانی و مقدس، همه از بنواژه ی «آن-an» برآمده اند. در بیان اتیمولوژی کلمه ی angle چنین می‌خوانیم: طبقه ای از موجودات معنوی، روحانی، خدمتگزاران و فرستادگان خدا...(Etymology Dictionary: angle)...
    ادامه دارد...👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (3)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه
   تحقیق و پژوهش: رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    «آنجل-angle»:
    در انگلیسی قدیم: engel،
    در فرانسوی قدیم: angele،
    هر دو واژه از لاتین: angelus،
   و در یونانی: angelos: پیام رسان، فرستاده ی کسی که پیامی را اعلام می‌کند.
   Massenger, envoy, one that annouces
   در کتاب «عهد جدید»، angle: پیام آور الهی که، احتمالا از واژه ی «angeros» به معنای: «پیک سواره» برآمده، دانسته شده است.
    نویسندگان مجموعه ی «اتیمولوژی زبان‌های اروپایی » در اینجا به نکته ای اشاره می‌کنند، و شاید هم پوشیده و در لفافه سخن می‌گویند، می‌نویسند: هردو کلمه ی بالایی(منظورشان angelus لاتینی و angelos یونانی است)، از یک کلمه ی ناشناخته ی شرقی برآمده است. این کلمه را در زبان‌های سامی به «ملک، ملکه»، و به معنای «رسول خداوند» ترجمه کرده اند.(online Etymology Dictionary).
    به باور نگارنده، در زبان‌های اروپایی واژه های «a, an, one»: همه به معنای: یک، یگانه، واحد، مجرد، تنها،...همه به بنواژه ی مورد بررسی ما، یعنی به «آن-an»برمیگردد، و در واقع از آن بنواژه برآمده اند.
    فرانسوی: un،
    آلمانی: ein،
    در انگلیسی قدیم: an(آن)، به معنای «خدا، ایزد»به کار برده میشد. به این جمله ی انگلیسی دقت و توجه کنیم: 
   انگلیسی قدیم: he waes god man،
    انگلیسی جدید: he was good man، ملاحظه می‌شود که صورت قدیم کلمه ی good به شکل god بوده، که امروزه در زبان انگلیسی به معنای «خدا» است.
    زبانشناس قرن نوزده آلمانی Herman Vambery، که برای واژگان ترکی-تاتاری- (به نوشته ی خودش)، فرهنگی نوشته و در سال 1878 میلادی در شهر لایپزیک منتشر کرده، برای بنواژه ی
«آن، ان-an,en,ən» این معناها را آورده است: آماده، موجود، اکنون، فورا، مصمم، نشان دادن.(Vambery, 1878, p: 16, No: 16).
     ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (4)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه
   تحقیق و پژوهش: رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

   اینک بنواژه ی «آن-an» را در معناهای مختلفش،از منظر «زبانشناسی نوستراتیک-Nostratic» مورد بررسی قرار می‌دهیم: 
    «آن-an»: جاندار، موجود زنده، جانلؽ، جانلؽ ۉارلؽق، بدن، نفس، روح، انسان.
همانطور که در بالا اشاره کردم، این بنواژه در زبان‌ها و شاخه های زبانی مختلف دنیا، در معانی متفاوتی دیده می‌شود. از ترکیب این بنواژه کلمات زیادی ساخته شده است. این بنواژه به صورت های: an, en,ən, am, um دیده می‌شود.
   هند و اروپایی قدیم-O-İEU: آن-an: جد، اجداد، نیاکان،
   زبانشناس معروف روس Severtyan در جلد اول «فرهنگ اتیمولوژی زبان ترکی»، که در هفت جلد تألیف و تدوین کرده است، در صفحات ۱۵۲-۱۵۳ بنواژه ی «آن-an» را مورد پژوهش قرار داده و صورت های مختلف آنرا در گویش های چندگانه ی زبان ترکی نشان داده است. ایشان معانی زیر را برای آن آورده است: بدن، ایزد، تانرؽ، جان، روح، نفس، انسان، حیوان.
   1- آن-an: بدن:
   سانسکریت-Snsk: آن-قا an-qa: بدن، جسم، تن،
   ت. ترکمنی-T.Tkmn: اێن-ayn: بدن،
   ت. آذربایجانی- T.Az: اێن-əyn، اێین-əyin: تن، قد، قامت، اێیندیریک: تن پوش...
   در گویش های قدیمی ترکی، مانند اوێغوری، آلتاێ و ترکی ێاقوتی، واژه ی مورد بحث به شکل های: ێؽن-yın,ژین-jin, این- in، و به معنای «بدن، جسم» دیده می شود. با اندک دقت خوشبینانه، این صورت ها از واژه، کلمه ی «ژن-jen» را به یاد می‌آورد. به باور نگارنده واژه ی ژن نیز برآمده از بنواژه ی مورد بحث است.
   بعضی اتیمولوگ ها معتقدند در طول زمان فونم «ت-t» به اول بنواژه ی «آن-an» اضافه گشته، اما معنای واژه همچنان حفظ شده است:
   هندی- Hind: تانو- tanu: تن، جسم،
   فارسی قدیم- O.pr: تانو- tanu،
   فارسی- frs: تن- tən: تن، جسم، بدن،
   ترکی چوواش- T.Çuv: چان- (çan(ç+an: بدن، تن، جسم. ملاحظه می‌شود در بعضی از گویش های ترکی، به جای فونم t، فونم ç، به اول واژه اضافه شده است.
   ترکی سکایی-T.Saka: چانو-çanu: بدن، تن، جسم،
   در واژه نامه ای که در اوایل قرن چهارده میلادی توسط میسیونرهای مسیحی برای تبلیغ دین مسیحیت نوشته و تدوین شده بود، و بعد از کشف و پیدا شدنس با نام Codex Comanicus معروف و شناخته شد، در صفحه ی286 آن مجموعه، واژه ی «چانو، تانو-çanu, tanu» را در ترکی قپچاقی، به معنای: بدن، تن، جسم نوشته اند. لازم به اشاره است که، این فرهنگ ایتالیایی، یونانی-ترکی، در حقیقت برای تبلیغ مسیحیت در بین ترکان نوشته شده بود. این فرهنگ گونه در روزگار ما مورد مراجعه ی خیلی از تورکولوگ های اتیمولوگ است.
   نگارنده باز اینجا تأکید میکنم که، در بررسی اتیمولوژی واژه ها، ما بر اساس نظریه ی monogenesism در مقابل نظریه ی polygenesism، و به شیوه ی زبانشناسی نوستراتیک، واژه ها را مورد پژوهش و بررسی قرار می‌دهیم. (جهت آگاهی های کافی به جلد دوم کتاب «فرهنگ سومر» نگارنده، از انتشارات نباتی مراجعه شود.)
      ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (5)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه
   تحقیق و پژوهش: 
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    ۲- «آن- an»: جان، روح، حیات، قلب، ێاشاێؽش، ێاشام،...

   ایسلندی باستان-O.Icl: آند، آندی-an,d , an,di: قلب، روح، نفس، زندگی، حیات،
   ایسلندی قدیم: آندا-an,da: نفس کشیدن،
   نروژی-Norv: آن.دا-an.da: نفس کشیدن، زنده بودن،
   یونانی-Grk: آن. ائموس-an. emus: نفس،
                        ت.آن.تا-t.an.ta: موجودات، ۉارلؽقلار،
   پروتو جرمانیک-P.Grm: آن. دان-an.dan: روح، نفس، جان، حیات،
      هند و اروپایی باستان-O.IEU: آن .آن-an.an: نفس کشیدن،
                                                        آنه-anə: نفس کشیدن، زنده بودن،
                                                        آن.سو-an.su: روح، جان،
                                                        آن-an: نفس، نفس کشیدن،
   لاتین-Lat: آن.ایموس-an-imus: روح، قلب، نفس،
   چینی-chin: هون-hun: روح، قلب، روح انسانی که مرده و روحش جدا از تنش شده است،

   نکته ی تامل برانگیز و جالب توجه:
      اول اینکه ما میدانیم قبایلی از ترکان به نام « هون- Hun»-(ترکان هون) نامیده میشدند. این ترکان قرنها بر سرتاسر آسیا و قسمت هایی از اروپا فرمانروایی می‌کردند، نامدارترین فرمانروای هون ها «آتیلا» بود که کشور امروزی مجارستان، یا هونگری-Hungary را تاسیس کرد... اینک در بررسی اتیمولوژیکی واژه ی «آن-an» ملاحظه می‌شود که شکل چینی این کلمه به صورت «هون» ثبت شده است، لذا با احتیاط میتوان معنای نامواژه ی هون را،-(هون به عنوان نام قبایلی از ترکان را)عبارت از: جان، روح، نفس و زندگی دانست. البته این نظر به تحقیق و پژوهش بیشتری نیاز دارد.
   از طرف دیگر این بررسی که طی آن، معناها و مفاهیم و همچنین صورت‌ها و تلفظ های مختلف بنواژه ی «آن-an» را بررسی می‌کنیم، چند کلمه ی دیگر را نیز به حیطه ی توجه وارد میسازد، این کلمات عبارت می‌شوند از: خان-xan، قان-qan، و خون-xun، و گۆن-gün. دلیل این سخن ما از دو جهت معنایی-semantic و لفظی-spelling این کلمات است.
همانطور که در بالا نوشتیم، یکی از معانی بنواژه ی «آن-an» عبارت است از: زندگی، روح، جان، و نفس. و این را هم می‌دانیم که، گۆن-gün:خورشید، و قان-qan، و خون همه معنا و مفهوم زندگی و روح و جان را در بطن خود دارند. از دوران باستان نیز این عناصر و هستی ها از نوعب قداست و معنویت را در نزد همه ی ملل برخوردار بودند...این عناصر اصلا حامل زندگی و جان و روح است. لذا میتوان احتمال داد که، واژه های بالا نیز به نحوی با بنواژه ی «آن-an» مرتبط باشند. در باره ی ارتباط کلمه ی خان، عجالتا باید بدانیم که یکی از معانی بنواژه ی «آن-an» عبارت است از: مرد، انسان، سرور، برتر، ایزد. لذا کلمه ی خان که صورت دیگر آن هان، هون ثبت شده است، میتواند از جهت ریشه شناسی، با بنواژه ی مورد بررسی در ارتباط باشد.
   واژه ی «تین-tin» در گویش های مختلف زبان ترکی، به معنای «روح، نفس کشیدن، راحت شدن» آمده است، فعل «دینج، تینج، دینجلمک، دینله مک، دینمک-din, tinc, dincəlmək, dinlemek, dinmek»، همه بیان کننده و رساننده ی مفهوم زندگی، زنده بودن، حرکت، تحرک، نفس و روح داشتن است. قابل مقایسه با:
   سیبریایی-T.Sbr: تؽن-tın: زندگی، حیات، نفس،
   ترکی قپچاقی-Qıpç: تین-tin: جاندار، زنده،
   ترکی اؤزبکی قدیم-özb: تون-tun: دینجلمک، راحت شدن، آرام گرفتن، نفس کشیدن.

   با دگرگشت(reflex) فونم n به فونم m، بنواژه به صورت «آم-am» در می‌آید که، در زبان‌های مختلف به معنای «جاندار» به کار می‌رود. در کیش شامانیزم کلمه ی «آم، آما-am, ama» به معنای روح است،
   ترکی آلتای-Alt: اوْنه- one: روح، جان، شامان،

        ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (6)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   «ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه»

   تحقیق و پژوهش: رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

   ۳-آن-an: حیوان- در این شکل قدیمی کلمه با «نون غنه»(nasal, palatal) دیده میشود، یعنی به شکل: نانگ.غ-nang.ğ. این کلمه در گویش های معاصر ترکی اکثراً به معنای حیوان چهار پای وحشی به کار برده می‌شود:
   ترکی آلتای-T. Alt: آن-an: مارال، آهو،
   ترکی تاتاری-T. Tat: آن-an: مارال، آهو، حیوان وحشی،
   ترکی قاراخانی-T.Qrxan: آن- an: حیوان درنده، ێؽرتؽجؽ حئێۉان، ۉحشی حئێۉان،
   ترکی نوقاێ- T.Noq: آن-an: حیوان درنده، ێؽرتؽجؽ حئێۉان،
   ترکی قؽرقؽزؽ-T.Qrqz: آن-an: حیوان درنده، حیوان شکاری مثل آهو، گوزن،
   ترکی شوْر-T. Şor: آن-an: حیوان درنده،
   ترکی قازاخ-T.Qzq: آن-an: حیوان وحشی، حیوان درنده،
   ترکی خاکاس-T. Xkas: آن- an: حیوان درنده، وحشی،
   (رک Sevortyan, vol:1: an)
   بعضی از تورکولوگ ها اظهار نظر کرده اند که، واژه ی «اوْغ-oğ, آغ-ağ, آۉ-av, اوْۉov»به معنای صید و شکار، در واقع صورت ها و تلفظ های مختلف واژه ی «آن-an» در معناهای: حیوان وحشی، حیوان شکاری، مارال، آهو، هستند. فعل «آۉلامال-avlamaq, اوْۉلاماق-ovlamaq, اوْغلاماق- oğlamaq» به معنای صید کردن، شکار کردن را هم از بنواژه ی «آن-an» دانسته اند. بعضی دیگر هم، این نظر را رد کرده اند، با این توضیح و استدلال که، بنواژه ی «آن» یکی از بن های بسیار کهن در زبان‌های «اورال- آلتائیک » و اکثر خانواده های زبانی دنیا و زبان های باستانی است، در حالیکه فعل شکار کردن، به مدت ها بعد از تکامل زبان تعلق دارد.(Doerfer,vol 1: an, av). 
   از نظر نگارنده استدلال اخیر نمی تواند درست باشد، چراکه شکار و شکار کردن از جمله یکی از نخستین کارها و افعال انسان های اولیه بوده، و همه ی ما میدانیم که، انسان های نخستین قبل از اینکه استفاده از زمین را برای کاشت و برداشت فرا گیرند، با صید و شکار زندگی میکردند...
   بعضی از تورکولوگ های اروپایی و مخصوصا روسی، واژه های: «آنا، ننه-ana, nənə» را برآمده از بنواژه ی «آن-an» دانسته اند. همچنین ریشه ی واژه های زیر را همین بن ثبت کرده اند:
   ترکی آذربایجانی-T.Az: انیک-ənik: توله ی نوزاد، نوزاد تازه به دنیا آمده،
                                          آنا-ana: مادر، انسانی که توانایی زاییدن دارد، دوْغوب-تؤره ێن.(Q.Kazimov, B. Ahmədov,19, 87)
   ترکی تاتاری-T.Tat: انگه-əngə: ماده، دیشی، 
                                    اوْنق-onq: ماده، دیشی، دوْغان،
                                    اوْق- oq: ماده، دیشی، دوْغوب نسیل آرتؽران،
   ترکی ترکمنی-T.Tkmn: آندا-anda(an-da): اوْۉلاماق، آۉلاماق، شکار کردن: بیشه لرین آۉ آنداێان شیری سن!: شیر صیاد بیشه ها هستی!
   نگارنده باز تأکید میکنم که این بخش از بررسی ما، از منظر زبانشناسی تاریخی-تطبیقی و Nostratic انجام می‌گیرد.

        ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

   ادامه دارد...

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (7)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه
   تحقیق و پژوهش: 
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

      اشاره: در بخش قبلی از این نوشته، نوشتیم که یکی از معانی بنواژه ی «آن-an» عبارت است از: حیوان زنده، حیوان درنده، آهو، مارال، زندگی،(بند۳). اکنون این بنواژه را در این معانی، در برخی از زبان های هند و اروپایی و زبان های اورال- آلتائیک پی میگیریم:
   پروتو هند و اروپایی-P.İE: آنئ-ane: زندگی، زندگی با نفس کشیدن-to breath،
   تا قرن ۱۶ میلادی این واژه به ندرت در متون انگلیسی دیده شده است.
   لاتین-Lat: آنیما، آنیمال-anima, animal(an+i+mal): حیوان، جاندار، زنده بودن، حیوان وحشی، برآمده از یونانی animalis: زندگی در هوای آزاد، رها در هوا، زندگی با نفس کشیدن، از anima: هوا، روح، نفس، تنفس هوا،
   زبان‌های سامی: انس، انسان، انث، انا، انت. در همه ی این کلمات عربی(سامی)، به راحتی می‌توان بنواژه ی «ان، آن-ən,an» را مشاهده کرد، که همه مفهوم زنده بودن و موجود زنده را در خود دارد.
   زبان آمری-ameri: *آنو-ano: حیوان جوان،
   زبان کومی-kom: چان-ç. An: کره ی اسب،
   زبان استونی-Eston: س.ونن-s.onn: گاو نر، اؤکۆز،
   زبان فنلاندی-Finn: سو.ننی-s.onni: گاو نر، اؤکۆز،
   مغولی قدیم-O.Mg: آنق-anq: صید، شکار، اوْۉ
   مغولی-Mog: آنق-an.q: حیوان درنده،
                          آنقلا-an.qla: شکار کردن، اوْۉلاماق،
   ترکی تاتاری سیبری-T.Tat.S: آن- an: حیوان درنده، اوْۉ، صید،
   در بعضی از گویش های ترکی، این بنواژه به صورت های: an , in در معنی: غار و مغاره که در دل کوه ها توسط حیوانات وحشی ایجاد می‌شود و حیوانات در آن‌ها می‌خوابند و به سر می‌برند، به کار رفته است.(Doerfer, vol 1, Sevortyan, vol 1, p: 224).
   در متون قدیمی ترکی، واژه های an و ən به معنای «اوْۉ-ov»، شکار ثبت شده، کلمه ی ترکی «انۆک، انیک- ənük,ənik» از همین بنواژه ی «آن-an» به معنای «حیوان» برآمده است.(P.D.P, p: 364).
   به صورت های مختلف این واژه در گویش های ترکی، در معنای «حیوان» نظر می اندازیم:

    ادامه دارد...

   @meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (8)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه.
   تحقیق و پژوهش: 
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    ...به صورت های مختلف این واژه در گویش های ترکی، و در معنای«حیوان، حیوان شکاری» نظری می اندازیم:
   ترکی یاقوت-T.Ykt: آناێ-anay: بزغاله، بچه بز، بز خانگی، ائۉ کئچیسی.
                                    آنێاک-anyak: توله ی خرس،
   ترکی توۉا-T.Tuv: آناێ-anay: بزغاله، ائۉ کئچیسی،
                                  آنێاک-anyak: بزغاله، بز خانگی،
                                  آناک-anak: بز، بزغاله،
   ترکی آلتاێ-T.Alt: آناێ-anay,
                                 آناک-anak: بزغاله که به خانه عادت کرده باشد، بزغاله ی دست آموز،
   ترکی توفالار-T.Tufa: آناێ-anay, آناک-anak: بز یکساله، مارال، گوساله،
   ترکی آلتاێ-T.Alt: انۆک-ənük, ائنیک-enik: بز یکساله، گوساله، مارال، آهو،
   ترکی آذربایجانی-T.Az: انۆک-ənük, انیک-ənik: بزغاله ی تازه به دنیا آمده.
   اشاره: آقای شاهمرسی این واژه را در فرهنگ خود ثبت نکرده است، اما مرحوم استاد بهزاد بهزادی، در مقابل «انیک-anik»: «این معانی را مرقوم داشته اند: وحشی، درنده، گوشتخوار، توله ی حیوان وحشی،توله ی سگ.». در مناطق مشکین و اردبیل و مغان، همچنین به جوجه های تازه از تخم درآمده ی پرندگان را که هنوز مو در نیاورده اند، «انیک» می‌گویند.
   ترکی تووا-T.Tuva: انۆک-ənük, ائنیک-enik: توله ی کوچک سک، حیوان جوان،
   ترکی تاتاری سیبری-T. S. Tat: ائنه ک-enək: آهوی ماده، دیشی مارال، دیشی حئێۉان،
   (Sevortyan, 1,p: 124, همچنین Doerfer, vol.1, 224)

   4-معنای دیگر بنواژه ی «آن-an» عبات است از: ایزد، خدا، آسمان، تانرؽ، گؤێ، گؤگ، معنویت، روحانیت، قداست...
   زبان کوْمی-Komi: ائن-en: ایزد، خدا، تانرؽ، گؤگ، آسمان،
   زبان اودمورد-Udmr: این-in: آسمان، گؤگ،
   ز.پئرمیاک قدیم-O.Perm: ژئن-jen: آسمان، گؤگ، ایزد، خدا، تانرؽ،
                                              این-in: در دین مسیحیت «ایزد مادر-mother god»، «آنا ایلاهه سی»، حضرت مریم(مادر عیسای مسیح)،
   پروتو جرمانیک-P.Grm: آنسو-ansu(an-su)،
   زبان آلمانی قدیم-O.Grm: آنس- ans: خدا، ایزد،
        
                                                                     *.  *.  *.  
   زبان کنگری-سومری-Kəng.Su: آن-an: گؤگ، گؤێ، آسمان، sky،
   زبان کنگری-سومری-Kəng: آنکی-anki(آن-کی-an.ki): کیهان، کائنات، زمین، آسمان، گؤگ، ائورئن، دۆنێا،
   در میتولوژی کنگریان-سومریان: آن-an: خدای آسمان، گؤگ تانرؽسؽ،
   زبان آکادی-Akk: آن-an، آنو-anu: گؤگ، آسمان، فلک، خدا، تانرؽ،

       ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (9)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه،
   تحقیق و پژوهش:
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    در زبان‌های باستانی، کلماتی که به معنای «آسمان» به کار می رفته، اکثرا معنای خدا را نیز افاده میکرده است. 
    در زبان ترکی کلمه ی «تانری»(تانگری-t-ang-ri)، با بنواژه ی «آن-an» مرتبط است. کلمه ی «تان-tan, دان-dan» نیز از بن «an» برآمده است. بعضی از زبانشناس ها واژه های ترکی:
تان، دان، و آن را از بنواژه ی مورد بحث دانسته اند. در سنگنوشته های به جای مانده از دوران ترکی قدیم، کلمه ی «تانرؽ-tanrı» به معنای: ایزد، خدا، و آسمان آمده است.
    در میتولوژی مردم «اتروسک-Etrusk» کلمه ی «تین-t.in» در معنای ایزد آسمان و روشنایی، و در مقابل «ژوپتر-Jupiter»، یکی از خدایان رومی به کار رفته است. «ژوپیتر» خدای رومی با «زئوس-zeus»(1) در اساطیر یونانی منطبق گشته است. ژوپیتر بزرگترین ایزد در جمع ایزدان رومی شمرده شده است. ژوپیتر در میتولوژی رومیان خدای آسمان، خدای روشنایی روز، و خدای هوا(هوای خوب و بد)، و همچنین خدای صاعقه و رعد و برق بود.(رک: فرهنگ اساطیر یونان و رم. ج: ۱، ص۴۸۳، نوشته ی: پیر گریمال، ترجمه‌ی: دکتر احمد بهمنش، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۸ش).
   یونانی-Grk: اونی-uni: از خدایان اساطیری،
                        آنؽ-anı: از ایزدان اساطیری یونان،

                                           *.     *.       *.         *

   ترکی یاقوتی-T.Ykt: تانارا-tanara= تانرؽ، ایزد، خدا،
   ترکی سارؽ اوێغور-T.S.Uyg: تئنیر- tenir: آسمان، گؤگ، سما، الهی،
   مغولی قدیم-O.Moğ: دنقری-dənqri: دنگری، دانگری، تانگری، تانری، تاری، ایزد، خدا،
این کلمه در مجموعه ی «codex comanicus»، که متعلق به اوایل قرن چهارده میلادی است، به شکل: «تنگری-təngri» ثبت شده است. لازم به اشاره است که، در چنین کلماتی ترکیب «نگ-ng» همان نون غنه(nasal, palatal) است، اما به جهت محدودیت تایپ، ما به همین شکل می‌نویسیم. نون غنه در زمان ما در تعدادی از گویش های زبان ترکی، مانند ترکی ترکمنی و ترکی قزاق ها، همچنان در ترکیب کلمات به جای مانده است و گویشوران آنرا به راحتی تلفظ می‌کنند. نون غنه آنطور که از بررسی متون قدیم و میانه ی ترکی برمیاید، در تمام گویش های زبان ترکی بوده و تلفظ می‌شده است. نگارنده دو عکس از دو نسخه ی خطی دیوان شاه اسماعیل خطایی دارم که، در آن واژه ی تانری، دقیقا به صورت تانگری در اشعار شاه خطایی به کار رفته است.  این نشان دهنده ی کار برد کلمه ی تانری به شکل تانگری در ترکی آذربایجانی میتواند باشد، در حالی که امروزه نون غنه در ترکی آذربایجانی دیگر منسوخ شده و به کار نمیرود.
    مقایسه کنیم:
   زبان کنگری-سومری-Kən.Su: دینگیر-dingir: تانری، ایزد،
   مغولی-Mog: تئنری-tenri: ایزد، تانری،
   ژاپنی-Jpn: تئن-ten: گؤگ، آسمان،
   چینی-çin: تی ێان-tian: آسمان، گؤگ، ایزد، تانرؽ،(N.M.Budeyev.443)
   ژاپنی-Jpn: تئنسو-tensu: ملک، فرشته،
   ائترووسک-Etrusk: تین، تینیێا-tin, tinia: خدای خدایان، تانرؽلارؽن تانرؽسؽ،
                                    آنؽ-anı: خدای آسمان، گؤگ تانرؽسؽ،
   مصری باستان-O.Egpt: تئننو-tennu: خدا پدر، آتا تانرؽ،
   یونانی-Grk: آنیێ-aniy: خدای آسمان، گؤگ تانرؽسؽ،
   
           ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (10)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه
   تحقیق و پژوهش:
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

   5- یکی دیگر از معانی بنواژه ی «آن-an»، عبارت است از: انسان، آدم، مردم، قبیله، جمعیت، خلق و مرد...
    **باز اینجا تأکید میکنم که این بخش از بررسی و پژوهش ما، از منظر «زبانشناسی تاریخی-تطبیقی و نوستراتیک-Historical-comparative-Nostratic Philology»
انجام گرفته است**
   واژه های زیر را باهم مقایسه کنیم:
   زبان کره ای-Kor: این-in: انسان، آدم،
   هندی قدیم-O.Ind: ژان. آس- jan. as: قبیله، طایفه،
   هندی-Ind: ژان- jan: انسان،آدم،
   ترکی اویرات-T.Oyr: ان.قه-ən. qə: نسل، طایفه، اولوس،
                                      آن. قا-an. qa: نسل، اولوس، قبیله،
                                      آن. قی-an. qi: نسل، اولوس، مردم، قبیله،
   ترکی آلتای-T.Alt: ێوْن-yün: مردم، خالق، طاێفا،
                                 ێان-yan: مردم، خلق،
   ترکی شوْر-T. Şor: چوْن- çon: مردم، انسان،
   ترکی چوۉاش-T. Çuv: چین-çin: انسان، خلق، جمعیت، ار، مرد،(نام کشور چین تداعی میشود که دارای جمعیت زیادی است، شاید کلمه ی «چین-Çin» به معنای سرزمینی باشد که، دارای جمعیت و مردمان زیادی است.
   ترکی یاقوت-T. Yaq: دوْن-d.on: خلق، مردم، اهالی،
   ترکی سارؽ اوێغور-T.S.Uyg: رین-(rin(r. in: مردم، اهالی،
   توخاری-Toxr: اوْنک-onk: آدم، انسان،

   چینی-Çin: ژین- jin: انسان، آدم،
   بوریات- Bury: زوْن- zon: انسان، اهالی، خلق،(**زبان بورێات-Buryat:**زبانی از شاخه ی زبانهای مغولی، بیش از سیصد هزار گویشور دارد. سرزمین «بورێتBuryat» اکنون در ترکیب فدراسیون روسیه قرار دارد، و به شکل یک جمهوری خود مختار اداره میشود.)

   اوستا-Av: آنو(آن. و)-an.u: دنیا، جهان اطراف، انسان ها،
   زبانشناس روسی «س.ی.مالو-S.Y.Malov»: کلمه ی اویغوری «ژین-jin» به معنای انسان را، از منشأیی چینی می‌داند،(31,219,97).(ژئن-gen، از فرانسوی قدیم gén، کوچکترین واحد بنیادی موجود یا ارگانیسم زنده. دانش ژنتیک-genetic: دانش بررسی ژن ها، در زبان کردی «ژن-žen» به معنای «زن» است. ژن همه ی اطلاعات وراثتی را در خود و به شکل ذخیره دارد.)
      از منظر زبانشناسی تاریخی-تطبیقی و Nostratic، فونم نخستین بنواژه ی «آن-an»، یعنی«آ- a»، در پروسه ی تاریخی، دچار دگرگشت فونتیکی-آوایی گشته، و همچنین فونم «ن-n» در تعدادی از زبان های سامی-Semitic و زبان های «اورال-آلتائیک» به فونم «م-m»
تبدیل شده است:
   زبان کومی-Komi(از زبان‌های خانواده ی اورالیک): زوْن-zon: پسر، آدم، اوْغول، اوْغلان. اتیمولوگ های زبان کومی، این واژه را، با واژه های هندی قدیم: «jan, can, jana-ژانا، جان، ژان» به معنای: آفرینش، انسان، خلقت، قابل مقایسه دانسته اند.
   زبان عربی-arab: انس-ens، انسان-ensan: بن کهن این واژه را نیز به صورت «این-in، آن-an»، و به معنای انسان، آدم دانسته اند.
   در بنواژه ی «آن-an»، فونم «n» در مواردی که بیشتر سماعی است تا قیاسی، به فونم «م-m» تبدیل شده است. کلماتی مانند: «اوْم-om, امت-ommət, عام، عامه-am, amme»، و در معانی: خلق، جماعت، مردم، امت، عام، عامه، برآمده از بنواژه ی مورد بحث است.
   زبان لاتین-Lat: آمیکوس- amikus-amicus: دوست، شخص نزدیک به آدم، یار، سئۉیملی آدام،
   زبان فرانسه- Franc: آمی- ami-amy: دوست، 
   زبان آسوری-Ass: آممو- ammu: مردم، خلق، اهالی،
   در زبان یونانی واژه ی «آنیما-anima» به معنای: روح ملی، زندگی، قدرت ملی،...

    ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (11)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)

   تحقیق و پژوهش: رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
                                 فیلولوژی، Ph.D

   ۶-یکی دیگر از معانی بنواژه ی «آن-an»افاده ی معنای قوم و خویشی، مثل پدر، پدر بزرگ، برادر و...است. در این معنا نیز در اکثر زبان‌های گروه زبانی اورال-آلتائیک و سایر زبان های دنیا دیده می‌شود. به مثال‌های زیر توجه کنیم:
   آلمانی قدیم-O.Grm: آن-an: مرد، بابا، پدر، پدر بزرگ،
                                      آنوْ-ano: پدر بزرگ، پدر، بابا،
                                      ائنه-ene: بابا، پدر، پدر بزرگ،
   ترکی عثمانی-T.Tk: اینی-ini: برادر کوچک، کیچیک قارداش،
                                    اوناێ-unay: عمو بزرگ، بؤێۆک عمی،
   سارؽ اوێغور-S.Uyg: ائنه-ene: برادر کوچک،
   فنلاندی-Finn: ائنوْ-eno: داێؽ، دایی،
   کارئل-Karel(زبانی از شاخه ی اورالیک): ائنوْای-enoi:دایی،
                        اوْنوْ-ono: دایی، دایی کوچک،
   آمئریت-Amer: ایننو-innu: پسر، اوْغلان، اوْغول،
   مغولی-Mog: آندا-an.da: برادر، دوست،
   ژاپنی قدیم-O.Jpn: آنی-ani, ane: برادر بزرگ،
   ژاپنی-Jpn: آنی-ani: برادر بزرگ،
   چینی قدیم-O.Çin: آنو-anu: برادر، قارداش،
   زبان باسک-Bask: آناای-anai: برادر، قارداش،
                                  آناائ-anae: برادر، برادر کوچک، کیچیک قارداش،
   کوْمی-Komi: اوناێ-unay: عمو بزرگ، 
    پروتو اسکیمو-P.Eskm: اینوغ-inuğ: آدم، یک فرد انسانی،

   همانطور که قبلاً هم اشاره کرده ایم، در اکثر زبان‌های دنیا، در تعدادی از کلمات، فونم n به فونم m، و بالعکس تبدیل می‌شود و در این حالت بنواژه ی «an» به صورت «am» درمیاید و معنای: آدم، انسان را افاده می‌کند.(البته به این صورت، معناهای دیگری هم دارد که در جای خود گفته آمده...) به چند مثال زیر توجه کنیم:
   زبان دراویدی-Drvd: آممه-amme: پدر، پدر بزرگ، آتا،
   نگیدال-Negidal: آما-ama: پدر، آتا،
                                 آمای-amay: پدر، پدر بزرگ،
   زبان آکادی-Akk: آم-am:از فامیل های پدر، مثل عمو،
   ترکی.ت-T.Tk: آمجا، آمچا-amca, amça: عمو، عمی،

           ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (12)
               «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش:
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

   7-**آن-an**: زن، قادؽن، آنا، مادر،

   نخستین بار زبانشناس آلمانی «هرمان وامبری-Herman Vambry» در سال 1878 میلادی، در «فرهنگ اتیمولوژی ترک-تاتار» که در همان سال در شهر «لایپزیک» منتشر کرد، این نظر را ابراز داشت که واژه ترکی «آنا-ana»، به معنای مادر، از بن «آن-an» برآمده است. این زبانشناس همچنین شکل های مختلف این بنواژه را به صورت های: «an, am, em, en, ən» آورده است.(H.Vambry, 1878, p: 16, No: 16). «وامبری» همچنین صورت های مختلف بنواژه را در چند زبان از خانواده ی زبان‌های اورالیک، و نیز در گویش های ترکی به شرح زیر آورده است:
   فین-اوگور-Finn-Ugr: آن-an: زن، مادر، آنا، قادؽن،(شاخه اوْرالیک)
   پرمیاک قدیم-O.Prm: آن- an: آنا، مادر،
   پرمیاک-Prm: این- in: زن، قادؽن، آنا، مادر،
ملاحظه می‌شود که صورت نخستین واژه(P.Form)، در زبان «پرمیاک»، از زبان‌های اورالیک به همان شکل اصلی و نخستین، یعنی «آن-an» باقی مانده است.
   در میتولوژی چینی ها، «این-in»، نام «مادر نخستین جهان آغازین » است.

   صورت های مختلف کلمه ی «آنا-ana»، در گویش های زبان ترکی، به شرح زیر آمده است:

   تر. ترکیه-T.Tk: آننه-anne: مادر، آنا، ننه، 
   ت. آلتای-T.Alt: ائنه-ene, ənə: آنا، مادر، ننه،
   ت.شوْر-T.Şor: ائنه-ene: آنا، مادر،
   ت.قارا قالپاق-T.Qrqlpq: ائنه-ene, ənə: آنا، مادر، زن، قادؽن،
   ت.قؽرقؽز-T.Qrq: ائنه-ene, ənə: مادر، آنا،
   ت.خاکاس-T.Xks: اینه-inə: آنا، مادر، ننه،
   ت.باشقورد-T.Bşkr: اینه ێ-inəy: آنا، ننه، مادر.
                                     اینه-inə: ماده، دیشی، آنا، مادر،
   ت.توۉا-T.Tuv: ائنه-ene: خاله،
                             ائنه ێ-eney, ənəy: آنا، ننه، مادر، دایه،
   ت.قارا خانی-T.Qrxan: ائنه ێ-eney: آنا، مادر، ننه،
   ت.تاتاری-T.Tat: آنا-ana: آنا، مادر،
                               آنی-ani: آنا، مادر،
                               ائنه-ene: آنا، ماذر، ننه،
   ت.اؤزبک-T.Özb: اوْنا-ona: آنا، مادر،
   ت.قازاق-T.Qzk: ائنه-ene, ənə: مادر زن، قاێنانا،
   ت.ترکمنی-T.Tkmn: آنوْ-ano: مادر پدر، مادر بزرگ از طرف پدری،
   ت.س.تاتار-T.S.Tat: اوْننا-onna: آنا، ننه، مادر،
   ت.خلج-T.Xlc: اینه-inə: آنا، مادر،
   ت.جغتای-T.Cgt: آناکا-anaka: نامادری، اؤگه ێ آنا، مادر رضاعی، سۆد آناسؽ، دایه،
   ت.سالار-T.Slr: آنا-ana: دختر، دختر بچه، قؽز، قؽز اوشاغؽ،
   ت.دوْلقا-T.Dolg: اینه-inə: آنا، مادر،
   ت.سارؽ اوێغور-T.S.Uyg: آنی-ani: آنا، مادر،
                                               آنئێ-aney: زن پیر، مادر، قوْجا قادؽن، آنا،
   ت.اوێغور-T.Uyg: آناکا-anaka: مادر، ننه، آنا

        ادامه دارد...

      @meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (13)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش: رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D
 
    زبان کوْمی-Komi: اون-un: خاله، خواهر بزرگ مادر،
                                    اوْنێا-onya: زن برادر بزرگ،
   پرمیاک قدیم-O.Perm: آن.ز-anz: زن، قادؽن،
   ژاپنی قدیم-O.Jpn: آنه-ane: خواهر بزرگ،
   کره ای-Kor: آناک-anak: همسر، زن، آرۉاد،
   زبان هیتی-Hitt: هانناس-hannas: زن، خانم، قادؽن، آنا،
                               آننا-anna: آنا، مادر،
   زبان آمئری-Amer: آنو-anu: دختر، قؽز،
                                   آنه-ane: دختر، دوشیزه، قؽز،
                                   آننه-anne: دختر، قؽز،
                                   ائنانی-enani: دختر، قؽز،
                                   ایناێ-inay, ائنا-ena, آنا-ana, آنان-anan: خاله، خاله، خواهر بزرگ مادر،
                                  آنو-anu: قوْجا قادؽن، زو سالمند،
                                  آنوْ-ano: مادر زن، قاێنانا،
       ایضاح- زبانهایی که با نام اختصاری، و معمولا در فرهنگ ها و لغت نامه ها به نام زبان های آمئر، آمر-Amer نام برده میشوند، به گروهی از زبان‌های بومیان آمریکا-American Indian، در  شمال و مرکز و جنوب آن قاره گفته میشود که، تعداد آن‌ها بیش از هزار زبان برآورد می‌شود. این زبان ها که در واقع از یک ریشه برآمده اند، در نتیجه ی تحقیقات دامنه دار زبانشناسان، معلوم و مسجل شده است که، با زبان های اورال- آلتائیک از یک ریشه هستند که هزاران و چه بسا بیشتر از آن، توسط اقوام آلتائیک و از طریق تنگه ی تورینگ به سرزمین هایی که امروزه با نام آمریکا می‌شناسیم، رسیده است. معمولا بعضی از زبانشناسان مغرض و یا بی خبر، در معرفی این زبان ها، با آوردن جملات مبهم و حتا بی معنی، منشأ این زبان ها را نا مشخص می‌نامند، مثل نویسنده: An Encyclopedic of Language and Languages،  به نام David Crystal ، در معرفی این زبان‌ها چنین افاضه فرموده اند: زبان های آمریندین-Amerindian Languages: ...این زبان ها دامنه ی گسترده ای از خانواده زبان هایی را تشکیل می دهند که، منشأ ارتباط های بین آن‌ها نا مشخص است...(24)

   بعضی از زبانشناسان ترکیه و آذربایجانی سعی کرده اند تا برای کلمه ی آنا-ana ریشه ی دیگری بجویند. این‌ها بیشتر باور دارند که کلمه ی «آنا» با فعل(مصدر) «آنماق-anmaq» مرتبط است. اما این فکر به دلایل مختلف، از جمله دیرینه گی کلمه ی «آنا» چندان درست به نظر نمی رسد، اگرچه میتوان باور داشت که، «آن-an، آنا-ana، آنماق-anmaq»، در نهایت به یک بنواژه ی مادر(mother root) منتهی میشوند و آن همانا بنواژه «آن-an» است.
                ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (14)
             «تقدیم به حضرت دوست »

     ریشه شناسی-Etymology
     بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

     تحقیق و پژوهش: 
     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
      فیلولوژی، Ph.D

    بررسی بنواژه ی «آن - an»، از منظر «زبانشناسی تاریخی-تطبیقی و نوستراتیک-Nostratic»، نشان میدهد که این بنواژه، در اکثر خانواده های زبانی-Language Family، در معناهای: زن، خانم، دختر، مادر، قادؽن، آرۉاد، قؽز، آنا، ننه، دیده می‌شود. به مثال‌های زیر دقت کنیم:
   زبان اودمور-Udm: اونه-une: خاله، خالا،
                                            اوْنێا-onya: زن برادر،
                                            آناێ-anay: آنا، مادر،
   زبان مجاری-Mag: آنقو-anqu, angu: عروس، گلین،
                                   آنێا-anya: آنا، مادر،
    زبان کره ای-Kor: آنێئ-anye: آنا، مادر،
                                  ائنی-eni: دختر جوان،(انیک-ənik؟)

   زبان لاتین-Lat: آنوس- anus: زن مسن، قوْجا قادؽن،
   پروتو ایتالیا-P.İtal: آنو-anu: زن مسن، پیر زن،
   زبان مانسی-Mans: آنؽ-anı: زن برادر بزرگ،(جز زبانهای اورالیک)،
   زبان خانتی-Khnt: آناقا-anaqa: زن برادر، قارداش آرۉادؽ،
   زبان ژاپنی-Jpn: آنه-ane: خواهر بزرگ، بؤێۆک باجؽ،
   
   هندی قدیم-O.Hind: آنقانا- anqana: خانم، زن، قادؽن، همسر، آرۉاد،
   زبان سانسکریت-Snkr: آنقانا-anqana: زن، قادؽن، ماده، دیشی،
   زبان پشتو-Puşt: آنا-ana: مادر، آنا، ننه،
   پشتو افغانی-Puş.Afgh: آنا-ana: زن مسن، قوْجا قادؽن،
   زبان اوْسئتیا-Oset: آ. ائنه-ae.ne: مادر، آنا، ننه،
   زبان اسکیموها-Eskimu: آنان-anan: خاله، خالا، خواهر بزرگ مادر،
   پروتو سلتی-P.Celt: آندرا-andera: زن جوان سال،(نام «آندرآ» در غرب بیشتر به کار میرود.)
   زبان کومی-Komi: اون-un: خاله، خالا، خواهر بزرگ مادر،
   زبان باسک-Bask: آنرا-anra: زن، خانم، قادؽن، آرۉاد،

    زبانشناس روس «V.V.İvanov»، کلمات زیر را برآمده از بنواژه ی «آن-an»می داند:
   زبان هیتیت-Hittit: هانناش-hannaş: آنا، مادر، ننه، 
   آلمانی قدیم-O.Grm: آنا، آننا-ana, anna: مادر، آنا، ننه،
   زبان لاتین-Lat: آنوس-anus: زن کهنسال، قوْجا قادؽن،
   این زبانشناس همچنین معتقد است که، کلمه ی «خان-xan»و «خانم، خانوم، خانؽم، حان، حانؽم-xanım, xanum, han» از همین بنواژه برآمده اند.
(p.123, Sevortyan,214, Radolv,102)

    کلمه ی «ژین-jin»(ژئن، زن؟) در ترکی خلج قدیم-Xlc .O، به معنای «زن، قادؽن، آرۉاد» بوده است. این کلمه همچنین به شکل «سین-sin» نیز ثبت شده است. به نظر میرسد با بنواژه ی «آن-an» در معنای: زن، خانم، قادؽن مرتبط باشد. به تحولات فونتیکی واژه دقت میکنیم:
   A >H >S >Ş >Ž >Z >Ç »C

     ادامه دارد...

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
           (15)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش:
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    ...ما در جایی از این نوشته، گفتیم که فونم «n» در موارد بسیاری به فونم «m» تبدیل شده است. این دگرگشت فونتیکی، در بیشتر زبان‌های دنیا و در خانواده های گوناگون زبانی روی داده است. با توجه به این اشاره، به مثال‌های زیر دقت کنیم: 
   ترکی قدیم- O.Tk: اوم- um: آنا، مادر، ننه.
   تعداد زیادی از تورکولوگ ها، کلمه «اوْم-om»(ام) را اصالتا کلمه ای سامی(عربی) می‌دانند. اما با پژوهش در تاریخ بین النهرین و کشف و قرائت الواح کنگری-سومری، اکنون معلوم شده است که، اکثر این واژه ها، در اصل متعلق به زبان «مردم کنگرلی» بوده، و بعد از سلطه ی سامی ها بر آن سرزمین و درآمیختن زبان کنگری ها با زبان سامی های مهاجم(آکاد ها)، این گونه کلمات از زبان کنگری ها وارد زبان سامی ها(اجداد عرب ها و یهودها و...)، شده است، البته با تغییرات فونتیکی-آوایی مشخصی.
   خود کلمه «ٱم-om» در زبان‌های سامی به صورت های زیر دیده می‌شود:
   زبان عبری-Heb: ائم-em: مادر، آنا، آما، آبا،
   زبان آرامی-Arm: ائم-em: مادر، آنا، آما،
                                 ایما-ima: مادر، آنا، آبا، آپا، ابه، اپه،
                                 ایمما-imma: مادر، آنا،
    زبان سریانی-Syr: ائما-ema: مادر، آنا،...
    زبان آسوری-Ass: اوممو-ummu: مادر، آنا، اما،...
    زبان آکادی-Akk: اوموم-umum: مادر، آنا، اما، آبا،...
    زبان پالمری-Palm: اؽمؽ-,m,
    زبان اتیوپیایی-Ethp: اومم-umm: مادر، آنا،...
    زبان مندایی-Mand: اؽما-,ma: مادر، آنا،...
    زبان پهلوی-Pah: آم-am: مادر، آنا،...
   اشاره: این واژه در زبان پهلوی ساسانی، به صورت «هزوارش» ، و به شکل داده شده نوشته می‌شد. اما موقع قرائت، به صورت «مات، ماته-mat, matə» خوانده می‌شد.
   همچنین از بنواژه ی مورد بحث، کلمات دیگری در زبان‌های سامی به چشم می‌خورد، اما به خاطر دوری از اطاله ی سخن، آن‌ها را وامیگذاریم و وامیگذریم، تنها به عنوان مثال، به کلمه ی «أمة-əmət» اشاره میکنم که، به معنای: کنیز، کنیزک، آمده است.(C.D of Arabic, Persian And the Semitic Languages, M.J.Mashkur, 1978).

    گفتیم فونم «n» در تحولی فونتیکی، و در تعدادی از زبان های دنیا به فونم «m» تبدیل شده است. اینک به چند مثال زیر توجه می‌کنیم:
   زبان کره ای-Kor: آم-am: ماده، دیشی،(خود این کلمه و با همین املا و تلفظ، در زبان ترکی دارای معناهای زیادی است و کلمات چندی هم از آن مشتق شده، از آن جمله اممک، اممجک، آم، ممه، امیک، املیک، و.....، که در جای خود از آن‌ها بحث کرده ایم.)
                                 ائمئقه-emeqə: زن، قادؽن(لهجه سئولی)،
   زبان داقور-Dagur: ائمئگه-emegə: زن، خانم، قادؽن،
   ترکی سالار-T.Sal: آما-ama: مادر، آنا، ننه،

   مثال‌های بالایی و مثال‌هایی که در پایین آورده می‌شود، نشان می‌دهد که، صورت «آم، اوم-am, um» و در معنای مادر - آنا، غیر از مردمان سامی زبان و سامی نژاد، در بین بیشتر ملل باستانی، رایج بوده است. زباشناس روس «.R.Fedotov»، که در باره ترکی ترکمن ها تحقیقات وسیعی انجام داده، به تحول فونتیکی مورد اشاره ی ما، توجه داشته و در  ترکی ترکمنی کلمه ی «ائمه-eme» به معنای: زن، خانم، ماده، دیشی، قادؽن، همسر را به عنوان مثال آورده است. باز در رابطه با تحول فونم  n به فونم m، و در معنای مادر و زن و مونث، به مثال های زیر دقت می‌کنیم:
   زبان کنگری-سومری-Keng-Sum: آما-ama: آنا، مادر، ننه،
   زبان مجاری-Mg: ائمه-eme: زن، قادؽن، مونث، دیشی،
   زبان ایلامی-Elm: آمما-amma: آنا، مادر، قادؽن، زن،
   زبان هوریانی-Hurit: آمما-amma: آنا، مادر،
   ترکی تاتاری سیبری-S.T.Tat: آما-ama: آنا، مادر،
   ترکی سالار-T.Slr: آما-ama: آنا، مادر،
   زبان ژاپنی-Jpn: آما-ama: دایه، زن حکمران،
   زبان دراویدی-Drv: آما-ama: آنا، مادر،
                                   آمن-amn: آنا، مادر،
                                   آمما-amma: آنا، مادر، زن،
   زبان آکادی-Akk: اوممو-ummu: آنا، مادر، دایه،
   زبان ایسلندی قدیم-O.İsl: آمما-amma: مادر، آنا، ننه،
   زبان رمی(زبان های لاتین)-Rom.Lat: آما-ama: زن خانه دار، ائۉ قادؽنؽ،
   زبان چینی قدیم-O.Çin: a: آ. ما-a.ma: مادر، آنا، 
                                                        آ.مو-a.mu: مادر، آنا، قادؽن،
   زبان چینی-Çin: آما-ama: آنا، مادر،
   زبان باسک-Bask: آما-ama: آنا، مادر،
                                  ائمه-eme: ماده، مؤنث، دیشی،

        ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

 

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (16)
    «تقدیم به حضرت دوست »

     ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش:
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    در میتولوژی-mythology ترکان، نامواژه ی «اومای-umay» به معنای «الهه ی مادری، مادر الهه» از بنواژه ی «آن-an» برآمده است. همچنین نام این الهه به شکل
«مای انه، آنا-may ənə, may ana» نیز ثبت شده است.
   در زبان آسوری-ass: کلمه ی «اومو-umu»: الهه مادر، مادر الهه،

   صورت «آم-am» از بنواژه ی «آن-an»را در تعدادی از زبان های اورال- آلتای از نظر میگذرانیم: 
   ترکی چوواش-Çuv: آما-ama: آنا، مادر، ماده، دیشی،
   ترکی خانتی-Xant: اومو-umu: زن مسن، قوْجا قادؽن،
   ترکی ترکمنی-T.Tkmn: ائممی-emmi: آنا، مادر،
   ترکی قؽرقؽزی-Qrqz: ائمی-emi: زن مسن، قوْجا قادؽن،
   
   زبان فنلاندی-Finn: ائمه، امه-eme, əmə: آنا، مادر،(از زبانهای اورالیک)،
   زبان مانسی-Mans: آما-ama: پدر، آتا، 
                                امه-əmə: مادر، آنا،

    و چند مثال هم در زبان های مختلف، از خانواده های مختلف زبانی:

   زبان کنگری-سومری-Kəng-Sum: اوما-uma: زن مسن، قوْجا قادؽن،
   پروتو هند و اروپایی-P.Eu: آم(م)ا-am(m)a: آنا، مادر،
                                                آمی-ami: آنا، مادر،
   ترکی قدیم-O.Tk: اوما-uma: آنا، مادر،
   پروتو موْغول-P.Moğ: ائمه-eme: زن، قادؽن،
   زبان موْغولی-Moğ: ائم.ئ-em.e: ماده، مؤنث، زن، دیشی،
                                     ائم-em: ماده، مؤنث، زن، دیشی،
   پروتو کره-P.Kor: آمح-amh: زن، قادؽن، خانم، ماده، دیشی،
   پروتو ترک-P.Tk: ائمه-eme: زن مسن، ماده، زن، دیشی،
   زبان باسک-Bask: ائمه-eme: زن، قادؽن، دیشی، مؤنث،
   زبان اودمورد-Udmr: آما-ama: خواهر پدر، عمه، بی بی،
   زبان داقور-Daqr: ائمئق، ائمئگ-emeq, emeg: زن، قادؽن، خانم، 

   زبان مصری باستان-O.Egpt: آممئ-amme: زن، قادؽن، خانم،
    در کتاب «مقدمه الادب زمخشری»: ائمه-eme: ماده، دیشی، مؤنث،(p: 159,260).

    همه ی مثال‌های بالا نشان می دهد که، کلمات «آم-am، اوم-um» صورت های دیگری از بنواژه ی «آن-an» به معنای: زن، قادؽن، خانم، مؤنث و ماده، دیشی است. واژه ی «آم-am» در  زبان ترکی، و به تنهایی به معنای شرمگاه...  آمده است. در گویش هایی از ترکی، با پسوندی تلفظ می‌شود.
    و همه ی مطالب و مثال‌های داده شده در بالا، بیانگر این است که، بنواژه ی «آن-an» معانی و مفاهیم زیادی، از آنجمله: نفس، جان، روح، بدن، خدا، ایزد، انسان، و موجود جاندار را افاده میکند.(D.D.H.S.p: 60-70, 71).

   اکنون در رابطه با بنواژه ی «آن-an» (که در بخش های پیشین این نوشته از آن‌ها سخن گفتیم،) به یافته های خود در زبان «کنگری-سومری» مراجعه میکنیم:

        ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (17)
    «تقدیم به حضرت دوست »

       ریشه شناسی-Etymology
      بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش: 
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    9-اکنون در رابطه با بنواژه ی «آن-an»، به یافته های خود در زبان «کنگری-سومری» مراجعه می‌کنیم:

   ۱-ز. کنگری-سومری-Kən-Sum: آم-am: مادر، آنا، ننه،(m>n)،
   ز.مجاری-Mg: آنیا-anya: آنا، مادر، ننه
   ز. ترکی-Tk: آنا-ana: آنا، ننه، مادر،

   ۲-ز.کنگری-سومری-Kən-Sum: آما-ama: آنا، مادر، ننه،
   ز. ترکی-Tk: آنا-ana: آنا، مادر، ننه، (A.Toth, p: 605)
   ز. کومی-Kom: آم-am: آنا، مادر، ننه، 
   ز. مانسی-Mans: اوْآآن-oaan: آنا، مادر، ننه،
   ز. موْردۉین-Mord: آن.آ-an.a: آنا، مادر، ننه،
   ز. اودمورد-Udmr: آناژ-anaj: آنا، مادر، ننه.(آناژ). همین صورت از واژه، که در زبان موردوین، یکی از زبان‌های شاخه ی زبانی «اورالی-Uralic» است، با همین تلفظ «آناژ-آناج»، امروزه در زبان ترکی آذربایجانی کاملا مصطلح و متداول است. متأسفانه این واژه را، نه مرحوم استاد بهزاد بهزادی و نه آقای شاهمرسی، در فرهنگ خود ثبت نکرده اند، ویا بنده نتوانستم در آن فرهنگ ها پیدا نمایم. واژه ی «آناژ، آناج» در مناطق مشکین و اردبیل و مغان، و در میان عشایر شاهسون، به معنای مرغ مادر تخم گذار، کاملا رایج است. در بازبینی بعدی نوشته ی خود و در  جستجوی مصرانه، به فرهنگ آقای اسماعیل هادی مراجعه کردم، ایشان به نقل از yeni tarama sözlük، که در سال ۱۹۸۳ میلادی در ترکیه منتشر شده است، ذیل واژه ی «آناچ-anaç» چنین نوشته اند: آناچ: ترکی قدیم، در اصل تحبیب برادر مادر بوده. آناچیم: مادر عزیزم...بعدا برای دخترکانی که هوش و ذکاوت از خود نشان می دادند نیز به عنوان کلمه تحبیب به کار می‌رفته‌است. امروزه در آذری[!] «آناج»: ماکیان تخمگذار، آناج تویوق: مرغ مادر...(ا. هادی.ص۸۶).

   ۳-ز. کنگری-سومری-Ken-Sum: آن-an: آسمان، مقدس، روحانی، الهی-sky, heaven.(P. Chong. P: 6).
   پروتو فین. اوگور-P. Finn. Ug: س. آنگه-s. ange: آسمان، مقدس، الهی،
   کومی-Komi: س.اؽنؤد-s.ınöd: آسمان، گؤگ. پروفسور P. Chong این واژه ی «کنگری»(سومری) را به شکل «گؤک-gök»:(آسمان) ثبت کرده است. اما جالب است که در زبان کنگری-سومری واژه ی دیگری نیز به معنای: «گؤک-آسمان» آمده است، و آن واژه ی «ائگ-eg» است. همین واژه ریشه ی واژه ی ترکی «گؤک» است. همچنین همین واژه ی کنگری «ائگ-eg» به معنای «آێ-ماه» نیز به نظر رسیده است.(P. Chong, p: 36).

      ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (18)
    «تقدیم به حضرت دوست »

   ریشه شناسی-Etymology
    بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش:
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

   ۴- پروفسور P. Chong، در جای دیگری از فرهنگ خود، ذیل واژه های «آما-ama» و «آن-an» معانی زیر را آورده است:
   ز. کنگری-سومری-Ken-Sum: آما-ama: مادر، آنا، مقدس، الهی، آسمان،
                                                    آن-an: مادر، مقدس، آسمان، 
   ز. مجاری-Mag: ائم(ایک)-em(ik): پستاندار شیره خواره، کودک شیرخوار، طفل،suckle(آریانپور)،
   ز. فنلاندی-Finn: ایمه-ime: شیر خواره، کودک شیر خوار، طفل،
   ز. خانتی-khant: ائم-em: شیر خواره، طفل شیر خواره،
   لپیش-Lapp: -آمما-amma: پستاندار شیر خوار، طفل شیر خوار.
   ایضاح: زبان «لاپ-Lapp» که به صورت «لاپیش-Lappish» نیز گفته می‌شود، نام دیگر زبان «سه می-Same.i» است، و گویشوران این زبان بیشتر دوست دارند به همین نام دومی(Same.i) نامیده شوند، در واقع نام «لپ، لپیش» را برای خود بیشتر، نوعی تحقیر و نام تحقیرآمیز حساب می‌کنند...زبان لپیش زبانی است از گروه زبان های اورالی و شاخه ی زبان‌های «فینیک-Finnic»( فینو-اوگری-Finn-Ugric). گویشوران این زبان در شمال نروژ، و جنوب سوئد، فنلاند و روسیه ساکن هستند. این زبان هم با الفبای سریلیک روسی و هم با الفبای لاتین نوشته میشود. در سال‌های اخیر توجه زیادی به تاریخ و گذشته ی این زبان شده است...(an encyclopedic dictionary of Language and Languages).
   ز. اودمورد-Udmrd: ایم- im: شیر خواره، طفل شیر خوار،
   ز. کومی-Komi: ایممئر-immer: طفل شیر خوار، (در ترکی: امه ر-əmər).
                               ایممه-immə: طفل شیر خوار، بچه ی کوچک،
   ز. نئنئس-Nenes: ایمیری-imiri: طفل شیر خوار، شیر خوارگی، (اممک)
   ز.شولپی-Solpi: مارنا-marna: شیر خوارگی، طفل،
                               ایما-ima: شیر به بچه دادن-to give the breast، پستان به بچه دادن،

   ز.ترکی یاقوت-Ykt: آمسی-amsi: پستان مادر، ممه، آنانؽن دؤشی،
                                    ایبی-ibi: پستان مادر، آنانؽن دؤشی،
   ز.ترکی عثمانی-T.Tk: ائمزیر-emzir: پستان به بچه دادن، امزیک،
   ت. اؤزبک-T.Özb: ام- əm,em: مادر، آنا، ننه،
                                  ائمی-emi: مادر، آنا، آما،(P.Chong, p: 38).
    ت. آذربایجانی-Az. Tk: امه، آما، آبا-, abs,əmə, ama,...مادر، آنا، 
   در ترکی آذربایجانی واژه های زیر از بنواژه ی «آن، آم، آما، امه-an, am, ama, əmə» برآمده اند:
   امجک-əmcək: پستان، در معنی عام، چه انسان و یا سایر جانداران،
   امزک-əmzək: بچه ی شیر خوار، لوله که مایعاتی مثل آب و شیر از آن عبور کند...
   امجکلیک-əmcəklik: بچه ی شیر خواره، 
   امجیک-əncik: امجک، پستان،
   امزن-əmzən: بچه ای که هنوز شیر مادر نخورده، آماده برای شیر مکیدن از پستان مادر،
   امزیرمک-əmzirmək: شیر مکیدن از پستان مادر را به نوزاد یاد دادن،
   امزیکلی-əmzikli: مادری که هنوز بچه ی خود را شیر میدهد، طفل شیر خوار داشتن،
   امزیمک-əmzimək: شیر مکیدن نوزاد، مکیدن،
   امزینمک-əmzinmək: فرا گرفتن مک زدن پستان، شیر مکیدن از پستان مادر را یاد گرفتن،
   امگک-əmgək: در روزهای اولیه ی تولد نوزاد، روی جمجمه اش یک نرمی هست که آن بخش را «امگک» می نامند و معمولا به کودکان دور و بر نوزاد سفارش میکنند که به آن قسمت جمجمه دست نزنند و یا فشاری نیارند. این قسمت نرم سر نوزاد، هنگام مکیدن پستان مادر، تکان میخورد، تکانی هماهنگ با دفعات مکش نوزاد...
   اممک-əmmək: مکیدن، مک زدن،
   اممه-əmmə: عمل مکیدن، مکش،
   ممه-məmə: پستان، نوک پستان،
      به نظر نگارنده مصدر جعلی «مکیدن» در زبان فارسی، واژه ای دخیل و در اصل از بنواژه ی«آن، آم، ام-an, am, ən» برآمده است.

   «پروفسور P. Chong» نیز واژه های:**«امزیک،اممک،امجک،ممه،امه،ماما، و املیک»** را از ریشه ی «کنگری-سومری» فوق دانسته است.(P.Chong, p: 38, 39, همچنین رک: Radolv,p. 120, Doerfer,p. 212, Sevortyan, p. 156).

     ادامه دارد...
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (19)
    «تقدیم به حضرت دوست »

     ریشه شناسی-Etymology
      بنواژه ی «آن-an» و واژه های برآمده از این بنواژه

   تحقیق و پژوهش: 
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D
      (آخرین قسمت مقاله)

    ۵-زبان کنگری-سومری-Ken-Sum: نین- nin: زن، خانم، عمه، خواهر،
   ۶-ز.کنگری-سومری-Ken-Sum: مئ، مه-me, mə: زن، مادر، woman, mother،
   ۷-ز.کنگری-سومری-Ken-Sum: آما-ama: مادر، زن، خانم، قادؽن،
   ز.هیتی-Hittit: آنی-ani: مادر، آنا، ننه،
   ز.دراویدی-Drav: آمما-amma: مادر، خانم، مدیر، پرستار، زن موقر و جا افتاده،(matron),
                                نین-nin: زن، خانم،

   پروتو اورالیک-P.Url: آن-an: مادر، آنا، زن،
                                      آنگ-ang: مادر، زن، آنا، قادین، خاتین،
   اورالیک-Url: ائما-ema: زن، مادر، آنا،
   ز.مجاری-Mg: آنیا-anya: آنا، مادر، ننه،
                           آنیوْس-anyos: مادر خوانده، اؤگه ێ آنا...
   ز.ۉوْگول-Vogl: اوْ آنگ-oang: مادر بزرگ(angyanya), grandmother,
   ز.موردوین-Mordvin: آن،آ-an,a: مادر خوانده، مادر ناتنی، مادر، آنا، اؤگئێ آنا،
   ز.فنلاندی-Finn: ائما-ema: همسر، زن، مادر،
   ز.یوگاگیر-Jukagir: مادر، آنا، (F. Hamori, p:17,18,19)

    قبلا هم اشاره کرده ایم، یکی از معانی بنواژه ی «آن-an» عبارت است از: آسمان، خدای آسمان، ایزد، خدا، بذر، تخم، خوشه، بالا، ارتفاع، بهشت، ملکوت، عرش، آسمانی و فلکی، بهشتی و ملکوتی.sky, sky god, up, high, heavens, grain, ear.

   ۸-کنگری-سومری-Ken-Sum**: آنتا-an.ta: از بالا، از آسمان،
        به باور نگارنده(ر.خ)، واژه ی ترکی «آند، آنت-and, ant» به معنای سوگند برآمده از همین واژه ی کنگری-سومری است.
   ۹-کنگری-سومری-Ken-Sum: ن. آنا-n. ana: خدای ماه، آێ تانرؽسؽ، moon god,

   پروتو آلتای-P.Alt: آن-an،
                                  آنگ-ang،
                                  ت،آنگ-t,ang: آسمان، خدای آسمان، گؤک تانرؽسؽ،
                                  تانگا-tanga: خدای آسمان، گؤک تانرؽسؽ،
   ز.تونگوز-Tung: نا-na
                               آن-an
                               اؽن-ın: آسمان صاف، پارلاق گؤک-clear sky
   ز.ترکی آذربایجانی-Az.Tk: آنار-anar: آسمان صاف و آفتابی، آچؽق ۉ پارلاق گؤک،
    اشاره: ضمنا «آنار-Anar» نام نویسنده و محقق ادبیات و ادیب سرشناس معاصر آذربایجانی نیز است.

   پروتو اورالیک-P.Url: س،آنه- s, ane: آسمان،گؤک،
   فنلاندی-Finn: س،آن-s,an: هوا، نفس،
   زورژین-Zurjin: ژئن-jen: خدا، تانرؽ، god,
   اوْسیاک-Ostjak: ژئن-اس-jen-es: آسمان، مقدس، بهشت، ملکوتی،heaven,
   لپیش-Lapp: س،آننه-s,anne: هوا، نفس.(F.Hamori, p: 33).
    اشاره: واژه ی «تانرؽ-tanrı»به معنای ایزد، خدا، خالق در زبان های ترکی، با بنواژه ی «کنگری-سومری» مورد بحث، یعنی «آن-an» مرتبط و در واقع از همین ریشه برآمده است. ما در جای خود از واژه ی تانرؽ صحبت کرده ایم.

    پایان مقاله

@meshkinAcademyRX

«ێورد ، ێورت- yurd , yurt» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگیاسؽ                          

🥀✒️🌞🖌🥀
           (1)
   «ێورد» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگیێاسؽ

   رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
     فیلولوژی،Ph.D
@meshkinAcademyRX

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (2)
27/1/1399
🍃**«ێورد ، ێورت-yurt, yurd» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ،(2)**
👇👇👇
🍃Etymology of "yurd, yurt"word(2)
🍃die Etymologie des "yurd, yurt"(2)
🍃آراشدؽرؽجؽ: 
     رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)،
      فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتورو، Ph.D

« ێورد، ێورت-yurd، yurt»سؤزۆ، چاغداش تۆرک دیل ۉ دێالوْقلارؽندا،گؤرۆنۆر ۉ ایشه گئدیر، آما اۉلجه بیر باشقا سؤزه ده ایشاره ائتمه لیێم، : ێورد، یورت سؤزوۆن آراشدؽرمادا، بیر باشقا سؤزه ده، راست گلیریک، اوْدا«ێؽرتماق-yırtmaq» سؤزۆنۆن کؤکۆدۆر. یورد، ێورت، تۆرک دیللرینده« ایێنه، ایگنه دلیگی» معناسؽندا ایفاده ائدیر. ێؽرتماق مصدرینین کؤکۆ بئله ێازؽلؽب:
   yurd , yurdu , yurda :ایگنه، ایگنه دلیگی، 
بو معنالار اسکی تۆرکده اوْلموشدور.همچنین بو سؤزۆ بو شکیللرده گؤرۆرۆک: 
   تۆرک دیلینده-Tk:اورت، urt : ایگنه دلیگی،
   ماجار دیلینده- : yurda: ایگنه دلیگی،
   چوۉاش تۆرکۆنده: sırta, sarta: دلیگ،
   چوۉاش تۆرکۆنده: yıp sırtı: ایگنه دلیگی، ایپ سؽرتؽ،
   آذرباێجان تۆرکۆنده: سؽرؽماق-sırımaq: ایێنه ایلن تیکمک، 
   سؤزۆن باشقا دوروملارؽ : yurtak, urtak, urt, yırt, yırtıq, yırtmaq،
   معناسؽ: دلیب-دئشمک،« ێؽرتماق»،
   آرتؽق ایضاح: بورادا ۉاختیجان، ایشاره ائدیم کی ایکی سؤز، ێعنی «دلمک-dəlmək» ۉ «دئشمک-deşmek» سؤزلری، اصلده، بیر کلمه دیر، آما ایکی شکیلده. من بوندان اۉل ێازؽلاردا، دفعه،دفعه بو چئۉریلیش قایدا-قانونا چوْخ میثاللار گؤسترمک ایلن ایشاره ائتمیشم، دئمک بو قاێدا سومر-کنگرلی آتا-بابادان قالما ێادگاردؽ. «دلمک» ۉ «دئشمک» سؤزلرینده، ایکی فوْنئم، ێعنی «ل-l« ۉ «ش-ş» فوْنئملری بیر،بیرینه چئۉریلیب، ۉ dəl, deş، ده ل- دئش صورتلری (دلمک-دئشمک)-کلمه لری ێارانؽب، تقریبا عئێنی معنادا. منجه اوْلا بیلر کی : ێارا، ێارماق، ؽارالاماق ۉ...بو سؤزایلن مۆناسیبه تی اوْلا.
   ێورد ، یورت- yurd , yurt سؤزۆ تۆرک دیلینین مۆختلیف دیێالوْقلارؽندا:

   اسکی تۆرک: یورت ، yurt،
   موْغولجا : nurt, nutug،
   جاغاتاێ: yurt-ka, yurtçi: قوْناقچی( سنگلاخ) 
   تۆرکیه تۆرکجه سی: yurt، همچنین تۆرکلر ێورت سؤزۆندن مۆختلیف دوروملار( ۉجه لر)ۉ مصدرلر دۆزه لدیبلر: یورتلان، ێورتلاندؽرماق، ێورتلانماق، ێورتلوک، ؽورتداش، ێورتسوز، ێورتلاق، ۉ...(معنالارا سؤزلۆکلره مۆراجیعت ائدین)، 
   تۆرکمن: yurt, yuvırt,
   اؤزبک: yurt,
   اوێغور: yurt
   اوێغورجا: yurut
   آلتاێ: yurt
   تئلێوت: yurt،
   تاتار:yort
   باشقؽرد: yort،
    قؽرقؽز: curt،
    خاکاس: çurt-ta، muzuruk،
    توۉا: çuduruk،
    کازاک: jurt
    قاراقالپاق: jurt
    آلتای: jurt
    سارؽ اوێغور: jurt،
    شوْر تۆرکجه سینده: yuduruk, muzuruk, muduruk،
    یاقوت: surt, suturuk،
    چوۉاش: surt, sort،
   بو ۉئردیییمیز « یورد، ێورت » سؤزۆنۆن مۆختلیف شکیللرینده، فوْنوْتیکی-phonolotic باخؽمدان، بو چئۉریلیشلری گؤرۆرۆک: 
y>c>j>m>n>s>ş>o>u(ort, urt)
   (Kononov,4,79)
   🍃داۉامؽ ۉار👇👇👇

@meshkinAcademyMJ

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀      
         (3)

28/1/1399

     «ێورد ، ێورت- ، yurt,yurd»سؤزۆنۆن، ائتیموْلوْگێاسؽ(3)

🍃Etymology of "yurd , yurt"word(3)
🍃die Etymologie des "yurd , yurt"(3)
     آراشدؽرؽجؽ: 
     رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)،
    فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتورو،Ph.D

   «گرهارد دوْرفر-Gerhard Doerfer» ان محتشم بیر آلمانلؽ تۆرکلوْق کیمی، دؤرد جیلد تۆرک-موْغول سؤزلرینه ائتیموْلوْگێ کیتابؽ ێازؽب، من بوردا اوْنون کیتابؽنا مۆراجیعت ائتدیکده، تاکیدا دیلچیلیک بیلیم آراشدؽرؽجؽلارا، ۉ مخصوصا گنجلره، خاطؽرلاێؽرام، حتما لازؽمدؽر آلمان دیلین اؤرگشه لر، تا آلمان دیلینده ێازؽلان تۆرک دیلی حاققؽندا کیتابلاردان، هم فاێدالانار و همده اوْنلارؽ ترجۆمه ائتمگه باشلاێارار، غرب عالیملری طرفیندن، تۆرک دیل ۉ دێالوْقلار حاققؽندا کیتابلار، بؤێۆک خزینه دیر، آما تاسۆفله بو زامانا قدر، هنوز ترجۆمه اوْلماێؽبلار.هر حالدا...
   «دوْرفر-Doerfer» اؤز کیتابؽندا، « ێورد ، ێورت» کلمه سین، آرتؽق«ێورت، ێوْرط، ێورد، ێورده، اورت، ێوردی ...»شکیللرده گه تیریب: 
   جاغاتاێجا: ێورت- yurt : ێئر، اودا، کۆلبه، ایقامت ێئری،آلمانجا: hütle?, zimmer, wohnort, 
                            ێورته-yurte: ێورد، اؤلکه، ۉطن،wohnung ،territorıo: اوْتورولان ێئر، ایقامت ێئری، مسکن، مملکت، ائۉ، آلاچؽغ، اوْبا. 
    «دوْرفر» همچنین ێورد سؤزۆن، «سوت- sut» ۉ «سورت- surt» شکیلده ده گتیریب، ۉ معناسؽندا آلمانجا بئله یازؽب: haus und Hof، ۉ معناسؽندا ێازؽب: ژورت، دورت، اوروت-jurt, durt, urut، آلمانجا معناسؽن بئله ێازؽب: lager: بؤلگه ، پاێ، سهم،

   اورال-ural دیللر بوداغؽندا بو سؤز «سورت-surt»: املاک، ائۉ، یئر-ێورد،
   چچن دیلینده: yurt, yurtina،
   کاباردین دیلینده: yurt،
   لزگی دیلینده: yurd،
   آۉار دیلینده: yurt، yurtçiآلمانجا: qurartier macher: مال- داۉارچؽ، اکینه جک ێئری، مزرعه،
   (Grard Doerfer,4,315)

   اگر « یورد» سؤزۆنۆن تاریخ بوْێونجا ۉ تاریخ باخؽمؽندان آراشدؽراق، چوْخ ماراغلؽ ۉ حئێرته اوێغون حقیقتلری گؤرمه لیێیک، بو کلمه نین تاریخی ایکی بؤلۆمه، بؤلۆنه بیلر: 
   بیر- چاغداش غرب عالیملری ێازان آێدؽنلامالار. 
   ایکینجی- ێئنی آراشدؽرمالار، « کنگرلی- سومر» میلله تینین، لؤۉحه لر ۉ داش ێازؽلارؽ(کتیبه لری) اوخوناندان سوْنرا باشلاێؽر ۉ آراشدؽرؽجؽلار قارشؽسؽندا یئنی اۆفۆقلر  آچؽلؽر ۉ تۆرکلوْق عالمینه نور ساچؽر ۉ پارلاێؽر. دئمک، «کنگرلی- سومر» لؤۉحه لری اوْخوناندان باشلیێاراق- (کی البته هنۆز داۉامؽ ۉار،) تاریخ، دیلچیلیک، آرکئوْلوْژی ۉ باشقا هومانیتر علملرین، بۆتۆنلۆکده تدقیقات ۉ آراشدؽرما اۆلگۆلری ۉ معیارلارؽ، کؤکدن تیترمه ێه ۉ حتا ێؽخؽلماغا معروض قالؽبلار ۉ نهاێتده، اؤز یئرلرین باشقا معێارلار ۉ اۆلگۆلر ۉ ێئنی باخؽملارا ۉئریبلر...
    آردؽ ۉار 👇👇👇
🍃@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (4)
29/1/1399

«ێورد،ێورت-yurd,yurt»سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگیاسؽ
                                                           (4)         

🍃Etymology of "yurd , yurt"word(4)
🍃die Etymologie des "yurd,yurt"worte(4)

آراشدؽرؽجؽ: 
رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
      فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتوْرو، Ph.D


   آما « ێورد» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ، چاغداش غرب عالیملریندن، ایلک دفعه**«کلاوزوْن-Clauson»** آدلؽ بیر اینگیلیس( اینگیلتره) دیلچیلیگ عالیمی آراشدؽردؽ.(1972,958). البته بو عالیمدن اۉل، بیر روس عالیمیده، 1969اؽنجؽ ایلده، تۆرک سؤزلری حاققؽندآ بیر ائتیموْلوْگیێا سؤزلۆگۆ ێازمؽشدؽ، ۉ اوْرادا ێورد سؤزۆنه عاێید ێؽغامجام معلومات ۉئرمیشدیر،(Vasiliyovic,p.282).
   « ێورد ، ێورت» سؤزۆ «گۆل تکین» عابیده سینده ده گلیب ۉ ۉطن ، مملکت ۉ اؤلکه معناسؽن ایفاده ائدیر. ماراغلؽ بودورکی، عئێنی جۆمله ده، « بالؽغ- balığ» سؤزۆده « شهر» معناسؽندا گلیب. من باشقا بیر ێازؽدا «بالؽغ» سؤزۆنه عاێید، ایضاحات ۉئرمیشم، بوردا آنجاق ایشاره ائدیرم کی، قدیم تۆرک دیلینده«بالؽغ» شهر معناسؽندادؽر، بو کلمه مختلیف شکیللرده گؤرۆنۆر، اوْ جۆمله دن: بلخ- bəlx, بوْرگ، بوْرق : پئتسبوْرگ، هابؽسبوْرگ و...، بوْرج،برج, borc, ...

   اونودماێاق کی «پکن» شهرینین قدیم آدؽ « خان بالؽغ-xan balığ»ایدی، دئمک «خان شهری، خان کندی» آنلامؽندا، ۉ ایندی چین اهالی سی، بو شهره**« پی جین-Picin»** دئێیرلر، بوکلمه، ێعنی ««پی جین» اؤزۆده « به ێ کندی-Bəy kənd» سؤزۆنۆن، « چینلشمه» شکلیدیر، ۉ ماراغلؽ بودورکی، «خان بالؽغ» ۉ «به ێ کند»( پی جین)، هر ایکیسی، بیر معنانؽ داشؽێؽر....

   ێورد سؤزۆ، « تونێوْک»ۉ «گۆل تکین» عابیده لرینده، نئچه دفعه: اوْبا، ایقامت منطقه سی، تیری توْری،tritoria ۉ ۉطن آنلامؽندا ایشه گئدیب، ۉ بیر ێئرده ده« اؤلۆنۆن جنازه سی ێوێولوب ۉ تشێیع آلاچؽغؽ» (funeral tent)، معنادا گؤرۆنۆر. همچنین ێورد سؤزۆ، اسکی تۆرک متنلرده: قالماق، کالماک سؤزۆایلن بیر ێئرده گلیب، مثلا: yurtta kalır, ێا yurtta kalmış,  kalıp ...(گۆل تکین، 9,10,13اۆنجۆ سطیرلر، Atalay Besimصفحه258).
   «ێورد» سؤزۆ «دیوان لغات تۆرک» سؤزلۆگۆنده ده: اوْتراق، ێاشاێؽش ێئری، مسکن، جامات ێئری، ۉ کؤچه نک معناسؽندا گؤرۆنۆر، place of settlement in runis، (بسیم آتالاێ، ج۳، ص۷).
   ێورد، ێورت سؤزۆ همچینین، «اؽرک بیتیک»(ırk bitik)ده، گلیب، «ێوسوْف(یوسف)خاص حاجیب» ده، اؤز اثرینده بو کلمه نی ێازؽب. همچنین «اۆلێاچلبی» ده اؤز سیاحتنامه سینده«ێورت-ێئر»کلمه لرین، بیرلیکده گتیریب.(گؤرۆن: Dankov, yurd,yurt).
«یورد» سؤزۆ عرب دیلینده ده «ێورت ، اوروت» شکیللرده ۉ« کؤچری » معنادا ۉارید اوْلوب.
روس دیلینده: ێورت-yurrt: استات(state)، مملکت، اؤلکه، ایێالت، ولاێت،...
چک دیلینده: jurta، عئێنی معنادا، همچنین چک دیلینده، ساموْییدلره، لپ لره ( ایسکاندیناۉێا اؤلکه لرینه )، قؽرقؽزلارا، بو آد ۉئریلیب.
بوْلقار دیلینده: ێورت: ایکی ائۉین آراسؽنداکؽ، آچؽق ۉ بوْش ێئره دئێیلیر.
بوراجان گؤرۆرۆک « ێورد، ێورت»سؤزۆ بو معنالاردا ۉ موْختلیف دیللرده، ایشه گئدیب:
 tent: خئێمه، چادؽر، کۆمه، آلاچؽغ
house: ائۉ، یاشایؽش ێئر
open areea: آچؽق بیر دۆزنگاه
چؤل، باێؽر، بوْش ێئر: empty land،
اؤلکه، مملکت، ۉطن، آنا یوردو: country, mother land,...ۉ...
بوراجان « ێورد ، یورت» سؤزۆن، سئمانتیک-semanttic, ۉ لکسیکوْلوْژؽ -lexicology        باخؽمؽندان آراشدؽردؽق، ایندی ائتیموْلوْگیا بؤلۆمۆنده گؤرک هانسؽ معلومات ۉارؽمؽزدؽ...

          🍃آردؽ ۉار👇👇👇
🍃@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (5)
30/1/1339
         دوْستا تقدیم!

«ێورد، ێورت-yurd, yurt» سؤزۆ، ائتیموْلوْگێا باخؽمؽندان:
                                         (5)
                                              
   
🍃Etymology of "yurd , yurt"word(5)
🍃die Etymologie des "yurd,yurt"worte(5)
   آراشدؽرؽجؽ:
     رحمان پوراکبرخیاوی( روشن خیاوی) 
      فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتوْرو، Ph.D
                                                                                             
   «پروْفسوْر ائرن، prof,Eren»، ێازدؽغؽ تۆرک دیلی ائتیموْلوْژی سؤزلۆگۆنده(1999,461)، بئله ێازؽر: «ێورت» سؤزۆنۆن کؤکۆ آێدؽن دئێیل، آما عئێنی زاماند، باشقا بیر مقاله ده روس دیلچیلیک عالیمی دیلیندن بئله یازؽر: کوْنوْنوْفKononov ێورت سؤزۆن« کؤچه نک ۉ مۆهاجیرت اؤلکه سی»( migration area) معناسؽندا بیلیر. بو کیمه همچینین تۆرک دیللرده: قدم ۉورماق، ێئریمگ، ێئر به ێئر اوْلماق، ۉ کؤچمگ آنلامؽن ایفاده ائدیر.
   باشقا روس فیلوْلوْگ عالیمی: « سئۉرتێان-Severtyan»، «ێورد. ت» سؤزۆنۆن کؤکۆن «ێوْرو-yoru» ۉ آلمان دیلچییلیک عالیمی، ێعنی «دورفر-Doerfer» له مۆۉافیق نظر بێان ائدیر. بو عالیم «ێورت» کلمه سینین، آخؽرؽنداکؽ« ت ، t» حرفین، بیر اک- afex بیلیر. 
   «نیشانیان-Nişaniyan (2009,680 )» ، ۉ هابئله Gülensoy»**، 2007, 1182»** بو نظرلری اؤز سؤزلۆکلرینده تیکرار ائدیرلر.
   آذرباێجان عالیمی، «بشیر احمداوْۉ»(2015ص281)،بو نظری کی ««ێورد» سؤزۆ « ێئر yer» سؤزۆنه کؤکه نیر، ۉ ێئر: اوْتوراق، اێلشمگ، ۉ بیر ێئرده ساکن اوْلماق معناسؽن ایفاده ائدیر، بو کؤکدن بیلیر، میثالدا گتیریر، بو عالیم دئێیر: اوْتور اساسدا همن ێئروْت-yerot سوْزۆدۆر. البته بو نظر باشقا عالیملر طرفیندن رد اوْلور، چۆنکی« ێوْرتماق-yortmaq» سؤزۆنۆن کؤکۆ، قدیم تۆرک ێازؽ عابیده لرده« ێوْر-yor»، ۉ« ێئریمگ-yeriməg» سؤزۆنۆن کؤکۆ، همن عابیده لرده«ێیر-yir»: اوْتورماق، اێلشمگ معناسؽندا گؤرۆنۆر.
   « استاروستین- S.A.Starostin» اؤز ێۆکسک ۉ نهنگ اثرینده، «ێورد ، ێورت» سؤزۆنۆن «پروْتوْ آاتاێیک-Pr.Altaic» شکلین**« نورو- nuru»** فوْرمادا ێازؽب. دئمک بوردا، «ن-n» فوْنئمی، «ل-l» فوْنئمینه چئۉریلیر ۉ «ێورو- yuru» فوْرماسؽ اله گلیر: «اؤلکه، مملکت، آناۉطن، اکینه جک ێئری» آنلامؽندا.
   پروْ- آلتاێ-P.Alt : nuru , nuro,
   پروْ- توْنگوز-P.Tung : nora,
   پروْ- موْغول-P.Mog : niruğu,
   پروْ- تۆرک-P.Tk : yurt-ێورت،
   پروْ- کورێا-P.Kor: nuri،

   تۆرک دێالوْقلارؽندا، «ێورد» سؤزۆ بو فوْرمالاردا گؤرۆنۆر: 

   اسکی تۆرک-o.Tk: yurt( اوْخون، اسکی اوێغور) ،
   کاراخانی-T.Krkhn : yurt،
   عوْثمانلؽ تۆرکجه سینده-T.Tk : yurt،
   آذرباێجان ت- yurd , yurt،:Az.Tk
   تۆرکمن-: yur :T.Tkmn
   اوێغور-: ju(r)t :T.Uyg
   کارامان- jurt :Krmn
   تاتار- yort :T.Tat
   باشقرد-: jort:T.Bşkr
   قؽرقؽز-: jurt:T.Krg( ژورت) ،
   کازاق-: jurtT:Kzk ( ژورت) ،
   بالکار- : jurtT:Blkr ( ژورت) ،
   قاراقالپاق-: jurtT:Krklpk ( ژورت) ،
   کومی- yurt :T.Kom
   نوْقاێ- : yurt :T.Nog
   سارؽ اوێغور- : yurt :T.S.Uyg
   خاکاس-: çurt،T:Khks
   شوْر-: çurt :T.Şor
   اوْێرات- : yurt، durt :T.Oyrt
   توۉا-: .çu,rt :T.Tuv
   چوۉاش-: so,rt :T.Çvş
   ێاقوت-: surt:T.Ykt
   دوْلقا- hurt :T.Dol- ص۱۰۰، Starostin،

   ماراغلؽ بودورکی،**« نوری-nuri»** کؤکۆ کورێا-Kor دیلینده: ێئنی دۆنێا، ێاشایؽش ێئری،new world , place of living، معناسؽن ایفاده ائدیر،( starostin , 3003 , 1000) 
   خلج تۆرکجه سینده، «یور- yur» : بیر مکاندا اوْتورماق، ایقامت، داێانماق، ساکین اوْلماق، معنالارؽن ایفاده ائدیر.(Erdal,301,1991).

داۉامؽ ۉار 👇👇👇
@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (۶)
۳۱/۱/۱۳۹۹ 
« ێورد، ێورت- yurd,yurt» سؤزۆ ائتیموْلوْگێاسؽ
                                                             (6) 

Etymology of " yurd,yurt" word(6) 
die Etymologie des " yurd,yurt" worte(6) 

آراشدؽرؽجؽ:
 رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
      فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتوْرو،Ph.D

 ێورد سؤزۆ چاغداش تۆرک دیللرده، کامیلا مصطلح ۉ «تۆرک ادبێیاتؽنؽن سؤز خزینه سی» نده، بیر پارلاق ۉ اساس کلمه دی. بو سؤزه دوْققوز معنا ساێؽلؽب، معنالار عیبارت اوْلورلار: 
   ۱- بیر قطعه ێئر، کی چوْخ ساێلی سوْێداش آداملار اوْرادا ێاشاێؽرلار، بو آداملارؽن کۆلتۆر ۉ ێاشاێؽش شیۉه لری عئێنی دیر.
   ۲- آنا ێوردو، ۉطن، بیر گروپ انسانلار اوْرادا، آنادان دوْغولوبلار، مۆمکۆندو بوردا دوْغولان اینسانلار، سوْنرا اوْردان کؤچه لر، آما هرحالدا، دوْغو ێئری بو آداملارا، آنا ێوردو ساێؽلؽر.
   ۳- ۉلاێت، منطقه،. راێوْن(-region)
   ۴- کؤچری اینسانلار اۆچۆن بیر منطقه ێا اؤلکه، ێاێلاق- قؽشلاق منطقه سی. 
   ۵- آلاچؽق لار قورولان ێئرلر، تۆرک کؤچری ائللر اوْ ێئرلرده آلاچؽقلارؽن قوروب ۉ ێاشاێؽرلار          
  ۶- بیر قورولموش ۉ ساختالانمؽش مکان. بیر گروپ اینسانلار، اوْردا قالماغا، ێاشاماغا ۉ حتا پناه توتماغا، ائحتێاجلارؽ ۉار. 
   ۷- بیر مکان کی طلبه لر، اوْرادا ایقامت ائدیب ۉ ێاشاێؽرلار، طلبه ێاتاقلارؽ.
   ۸- بیر زاد، ێا بیر شئێ، مثلا بیر گؤۉرتی ێا بیر اؤزل بیتگی، ایلک دفعه بیر مکاندا ۉێا بیر اؤزل ێئره بیتیب ۉ چوْخلو اوْردا تاپؽلؽر ۉ بیتیر ۉ گؤۉه ریر.
   ۹- بیر گروپ جاماعاتا تعللۆقۆ اوْلان ێئر (real state)، تیکیش ێوردو، ایدمان ێودو.
   « ێورد» سؤزۆندن موختلیف ۉجه لرده، دوروملاردا مصدرلر دۆزه لیب: ێوردلانماق، ێوردلاشماق،...
   ایندی ێاخچؽ اولار کی، گؤرگ «ێورد،ێورت» سؤزۆندن، هانسؽ مۆرکب سؤزلر دۆزه لیب: ێورت بیلگیسی، ێورت دؽشؽ، ێورت ایچی، ێورت اؤزله می، ێورت سئۉر، آنایورت، باباێوردو، بیچگی- دیکیش ێوردو، بیچگی ێوردو، دۆشکۆنلر ێوردو، طلبه ێوردو، اؤغرنجی ێوردو، اؤێرنجی ێوردو، صحیێه ێوردو، ساغلؽق ێوردو، ێاشلؽلار ێوردو، ێئتیشتیرمه ێوردو، ێئر- ێورت، ێئرسیز- ێورتسؽز.
   همچینین آذرباێجان تۆرک دیلینده ده، بو مۆرکب سؤزلره راست گلیریک:
   آنا ێوردو، آتاێوردو، آتا- بابا ێوردو، ێورد- ێوۉا، ێورد- ێوۉاسؽز، ێئر- ێورد، ێئرسیز- ێوردسوز، ێورداقالان، ێوردو کوْراوْلماق( قالماق) ، ێوردائتمگ، ێوردوندان اوْلماق، ێئریندن- ێوردوندان ائله مک، ێورد سالماق، ێورد توتماق، ێوردو داغؽلماق، ێورد آغرؽسؽ، یورد داشلؽ- سوْێداشلؽ، ێورد داش- سوْێداش، یورد ایتگیسی، یوردلو- ێوۉالؽ، ێورد سئۉر، یورد سئۉرلیک، ێوردسوزلوق- یوۉاسوزلوق، یورد- یوۉالؽ، یورد- یوۉاسؽزلؽق، اوْدلار ێوردو.( آقاموسا آخوندوْۉ، 2013,758).
   ایندی بو قئیدی ائتمه لیێم کی، ێورد سئؤزۆ تۆرکلرین کۆلتۆرۆنده و میللی آنلاملارؽندا بیر شانلؽ ۉ مؤحتشم ۉ حتا مۆقدس سؤزدۆر، بومعناداکؽ، ێورد سؤزۆنۆن ایفاده ائتدیێی مفهوملار ۉ معنالار ، نه ێئر- ێورد ۉ اؤلکه ێه محدودلاشؽر ، بلکه ده بو سؤز میلێوْنلار اینسانؽن تاریخین، کۆلتۆرۆن، ادبیێاتؽن،صعنتین،ۉ هابئله اینجه صعنتلرین، شئعر ۉ موسیقی لرین اؤزۆنده توْپلاێؽب ۉ جمعلشدیریب ۉ ێئرلشدیریب، ۉ تاریخ پراسئسینده ایره لی داشؽێؽر.
نقل ائتدیێیمیز مۆرکب سؤزلر، هربیری بیر دۆنێا سؤز، سیر ۉ تاریخی حادیثه لری ۉ حئکاێه لری ایفاده ائدیر ۉ اؤز ایچینده داشؽێؽر...
   آما سؤز ێورد کلمه سینین حاقؽندا سوْنا یئتمیر. 
   اونودمامؽشؽق کی بو صؤحبتین باشلاێؽشؽندا دئدیک: اگر « ێورد» سؤزۆنۆن تاریخین آراشدؽراق، چوْخ ماراغلؽ ۉ حئێرتلی حقیقتلره متۉجه اوْلاجاغؽق. دئمک بو زامانا قدر هئچ عالیم اوْنلارا، ێا اوێماێؽب، ۉ ێا اوێوب، آما ایسته مه ییب دیله ۉکاغاذ اۆسته گتیره. بیز اوْردا قئێد ائتدیک کی، ێئنی آراشدؽرمالار «سومر- کنگرلی» میلله تینین، لؤۉحه لرین اوْخومادان سوْنراێا عاێید اوْلماقدا، بیزه ێئنی معلومات ۉئریر. هابئله اسکی ێونان-Greek ۉ لاتؽن-Latin دیللرین، ۉ همچنین "آکاد" ۉ "سوْریانی" ۉ "آشور"ۉ "عبری"ۉ... دیللر آراشدؽرمالار، اوْدا عئلمی- تدقیقی ۉ تنقیدی شیۉه لرایلن ، چوْخ آێدؽن حقیقتلری، نه فقط « ێورد» سؤزۆ حاققؽندا، بلکه « آنا تۆرک دیلی-Turk Mother Language» حاققؽندا بیزیم ایختیارؽمؽزدا قوْێور.
   پس، منجه چوْخ لازؽم ۉ گرگلی ۉ ده ێرلی اوْلار « ێورد-yurd» سؤزۆنۆن حاققؽندا آراشدؽرمانؽ کامیل شکیلده بیتیرک. بو آماجلا ێئنی قاێناقلارا مۆراجعت ائتمه لیێیک ۉ اوْنلاردان فاێدالانمالؽێؽق...

      داۉامؽ ۉار👇👇👇
@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (۷)
     ۱/۲/۱۳۹۹
« ێورد، ێورت-yurd,yurt» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ
                                               (۷)

    Etymology of "yurd,yurt"word(7)
    die Etymologie des "yurd,yurt"worte(7)
    آراشدؽرؽجؽ: 
    رحمان پوراکبرخیاوی( روشن خیاوی) 
     فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتوروPh.D

      من « فرهنگ سومر» آدلؽ کیتابؽمؽن ایکینجی جیلدینده، « اور- ur» آدؽنؽن ائتیموْلؤگێاسؽ آراشدؽرماسؽندا، گؤستردیم کی، «اور-ur»ۉ «ێئر-yer» سؤزلری، اساسدا بیر سؤزدۆر ۉ اصلده**«کنگرلی-سومر»** دیلیندن کؤکله نیر. کنگرلی دیلینده «اور»، دئمک «ێئر» معناسؽن ایفاده ائدیر. بو کلمه ده « ێه-ye» اساس کؤکدۆر، ۉ همچنین گؤستردیم کی «اور» ۉ «ێئر» سؤزلرین، اسکی دیللرده، چاغداش دۆنێا دیللرینده اوْلان معنادا گؤرۆرۆک، ێعنی همن «ێئر» ۉ «اؤلکه» ۉ «ێورد» معناسؽندا.

   ایندی «نوْسترادیک-Nostratic» دیلچیلیێینه داێاناراق، میثال اۆچۆن «سامی-Semitic» دیللر گروپونا مۆراجیعت ائدیریک، ۉ «اور-ur»سؤزۆن، «اورشلیم» آدؽندا، عئێنی شکیلده ۉ معنادا گؤرۆرۆک: 

   عبری دیلینده: yer-uşlaim,
   باشقا عبری دیێالوْقوندا: yer-uşlam,
   آرامی مصری: yer-şalem,
   آرامی ێهودی: yer-uşlem,
   سرێانی: ur-işlem,
   منداێی: ur-aşlem,
   آسوری: uru-salim,
   تلمود دیلینده: ur-salimmu,

    ۉ «هیند-آۉروپا» دیللرینده:

   قدیم اینگیلیسجه: eorthe,
   پرتوْ ج مانیک: ertho,
   قدیم ساکسوْنجا: ertha,
   اوْرتا آلمانجا: eerde,
   قدیم آلمانجا: erda,
   آلمانجا: erde,
   پروْتوْ هند-آۉروپا: er,
   گوْتیک: airtha,
   اسپانێا: tierra,
   ایتالێا: terra,
   پوْرتغال: terra,
   فرانسه: terre,
   سوئدجه: jorden,
   نرۉژجه: jord,
   دانمارکجا: jorden,
   هوْلندێا: aarde,
   ێونانجا: gi, ge, (ژئ، ێئر، ژئ)
   کوْرێاجا: jigu,

   عربجه: ارض-ərth, ərz,

    بورادا «اوْردن، اردن-ordon» مملکتینین آدؽ چوْن ماراغلی دؽر، بو آد عئێنی کؤکه باغلؽدؽر.
   همچینین خالق آراسؽندا ایشله نن «ایرت-irt» سؤزۆده ۉار، ێئره قوێلانان سیمه-مفتیله «ایرت» دئێیرلر. بو کلمه آۉروپا دیللریندن بیر آلؽنما سؤردۆر. ائلیکتیریک ۉێا ایلدؽرؽم آخؽنؽنئ ێئره ۉصل ائدر...
      ۉئریلن میثاللاردا چوْخ آێدؽن «اور-ur» سؤزۆن ۉ همده «ێئر-yer» سؤزۆنۆ گؤرۆرۆک.
   ایندی بو میثاللاردان قازاندؽغؽمؽز نتیجه نه اوْلور ۉ نه اوْلا بیلر؟ جاۉاب آێدؽندؽ:
   تۆرک دیللرینده «ێئر» ۉ «اور» سؤزلری عئێنی زاماندا، ایشه گئدیرلر ۉ مۆصطلحدیرلر ۉ همن معنانؽ ایفاده ائدیرلر. بو بیزه آێدؽنلادؽرکی، بو سؤزلر ێاشؽتدؽلار، ێعنی «اور» ۉ «ێئر» ۉ «اورشلیم» آدؽنؽن ترکیبینده اوْلان «اور» ۉ «ێئر» سؤزۆ بیر ێاشدادؽلار. باشقا سؤزله:  «تورات» کیتابؽندا ێازؽلان شهر آدؽ، ێعنی «ێئراوشلاێم» ۉ «اورشلیم» اوْقدر ێاشؽ ۉارکی تۆرک دیلینده «ێئر ، اور» سؤزلرینین ێاشؽ ۉ قدیملیگی ۉار.
   بو آد «پهلۉی دیلینده»: «urişlim» شکیلده گؤرۆنۆر.
   بئله لیکله گؤردۆک اسکی سامی دیل عاێیله سینده، تۆرک دیلینده اوْلان کیمی، ێئر سؤزۆده «ێئر» ۉ «اور» شکیلده گلیب، ۉ اورشلیم، ێا «ێئراوشلاێم» ێعنی: سۆلئێمانؽن ێوردو، سلامتلیک ێوردو.
   ایندی ێونانی ۉ لاتین دیللرینه مۆراجیعت ائدک، ۉ «ێورد» سؤزۆن اوْ دیللرده آراێاق:

      آردؽ ۉار👇👇👇
@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (۸)
     ۲/۲/۱۳۹۹

«ێورد ، ێورت- yurd , yurt» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگیاسؽ
                                          سوْن بؤلۆم (۸)  
    Etymology of"yurd,yurt"word(8)
    die Etymologie des "yurd,yurt"worte(8)
آراشدؽرؽجؽ: 
رحمان پوراکبرخیاوی( روشن خیاوی) 
 فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتورو،Ph.D

       🌹 سوْنونجو بؤلۆم

   ایندی ێونانی ۉ لاتین دیللرینده، «ێئر-yer» ۉ «ێورد-yurd» سؤزۆن آراشدؽراق: 

   ێونانجا-Grk: گه -ge ، geo: ێئر- earth، « ایرث-earth» کلمه سی، اؤزۆده عئێنی کؤکدندیر.
   بیز بیلیریک کی «ێ-y» فوْنئمی ۉ «ۉ گ-g» فوْنئمی بیر بیرینه چئۉریلر، میثال ۉئرمه ێه بۆتۆن دیللرده چوْخ کلمه لر ۉار. «ژئوْگرافی-geography» سؤزۆ، عرب دیلینده: «جغرافی»: ێئرتانؽما بیلیمی،
    ایندی بیر نئچه کلمه نین کؤک آراشدؽرماسؽنا مۆراجیعت ائدک:

   اینگیلیسجه: earth: اصلده «گه- ge» کؤکۆندن: ێئر، اؤلکه، مملکت، ێئر کۆره سی، 
   گئنه اینگیلیسجه: yard-ێارد: ائۉین دؤر ۆ برینده اوْلان، جؽغؽرا ێوْل، ائۉین اطرافؽنداکی چپر، همچنین : اؤلکه، مثلا اینگیلیس دیلینده: path finder ێعنی: اؤلکه تدقیقاتچؽ سؽ، همچنین بو سؤزۆن ائتیموْلوْگیا آراشدؽرماسؽندا، بو کلمه لره ۉ شکیللره راست گلیریک: geard , gardan , garden , yard , garto , gard : ائۉ، ێورد، اؤلکه ۉ...
   ێوخارؽداکؽ سؤزلرین کؤکۆ: 
   ghorto: to grass
gher , gird , gerda , ierde , gard , yard ,yerd , ground , garden,
   بو کؤکلرین هامؽسؽ، ێئر، ێورد، اؤلکه، آنا ێورد، مملکت، ۉ...معنالارؽن ایفاده ائدیرلر.
   بو سؤزلرین کؤکۆن آراشدؽرمادا، متوجه اوْلوروکی، هامؽسؽ تۆرک دیلینده اوْلان « ێورد ، ێورت- yurd , yurt» سؤزۆایلن، بیر کؤکدن اوْلوبلار. 
   منجه حتا تۆرک دیلینده « قورماق، ۉ قوْروماق- qurmaq, qorumaq» مصدرلرینین کؤکۆده، بیزیم مۆباحیثه ێه ێوْل تاپؽر، ۉ اینگیلیس دیلینذه: ground سؤزۆایلن بیر کؤکدن آێرؽلما بیلینیرلر. 
   همچنین gard , garden , ۉ ground سؤزلرینین اساس معناسؽ، یعنی : فوْند، پاێه، اساس. بو کلمه grund , grond , grunt شکیللرده:  «اکینه جک ۉ مزرعه ۉ قوْرونموش ێئر، ێا بیر بؤلۆم ێئر، ۉ ێامنطقه ۉ تریتوْری» معناسؽن ایفاده ائدیر، دۆز  تۆرک دیلینده کی « قوْروق- qoruq» معنادا، همچنین: بیرزادؽ اساس قوْێوب ۉ ایشه باشلاماق، to base: باسماق! فوْندو باسدؽرماق، باشلاماق، پایه، اساس، تمل قوْێماق،

   سوئد دیلینده: yord,
   اسکی ایسلند دیلینده: ژوْرت-jort،
   نرۉژێادا: jord , yurd: عئێنی معنادا،
   دانمارک دیلینده( daniş) : yord , jord ,
   بوردا متۉجه اوْلوروق کی « اوْردو- ordu» کلمه سیده، بۆتۆن ساێدؽغؽمؽز کلمه لرایلن کؤکداشدؽ.
   سومر- کنگرلی دیلینده: اور- ur: ێئر، اؤلکه، منطقه، شهر،
   سومر- کنگرلی دیلینده: اورتو- urtu: ێورد، شهر، بیر شهرین فوْندون قوْێماق ێئر منطقه سی، ۉ البته شهر ێعنی: دوْر-بری اؤرتۆلۆ ۉ قوْرونموش یئر. دئمگ: شهر، قالا، ۉ هر جور تیکینتی، اؤرتۆلۆ، ۉ قوْرونموش یئردیر.
  «کنگرلی- سومر» دیلینده، بو سؤزلره توْخونوروق: 
   orda , ordo , ortu , ordu , orta , otrar , eridu , oridu , 
   بو سؤزلرین معنالارؽ بئله دیرلر: ێئر، ێورد، اؤلکه، ۉطن، قوْروق، ۉ قوْرونموش بیر منطقه، ۉ...
   بیر ایشاره ائدیم ۉ آرتؽق آراشدؽرمانؽ باشقا یازیێا قوْێوم: 
   ایندیکی« خی ێوْ- xiyo»، ێا مشکین شهرین ان اسکی آدؽن : اوْرامؽ، اوْراموْ، ۉه رآۉی « oramı , oramo , vəravi» ێازؽبلار. بو آد ایکی بؤلۆمدن عیبارت اوْلور: 
۱- اور- ur، ۉه ر-vər**
   ۲- می، مؽ، مو- mi, mı, mu: بو آدؽن ائتیموْلوگێاسؽ حاققؽندا اؤزل ێازؽدا بحث ائتمه لیێم، چۆن گئنیش آراشدؽرما ۉ مکمل دانؽشؽق لازؽمدؽر.(1)
    ێورد، ت سؤزۆ:
    چوۉاش تۆرکجه سینده: çurtu: شهر، ێئر- ێورد، ۉطن، سولو ێئر.
   سؤزۆمۆزۆن سوْنوندا، «کنگرلی-سومر» دیلینده بو سؤزلره دیققت ێئتیرمک ماراغلؽدؽر: orda , ordo , ortu , ordu , otra , otrar , eridu، بو سؤزلرین هامؽسؽ: ێئر، ێورد، ائۉ، اؤلکه، ۉطن، مملکت، قوْروق، قوْرونموش بیر منطقه معناسؽن ایفاده ائدیرلر.
 ( سوْن)
_______________________
   1-ێوخارؽدا گؤرۆنن کیمی، بو مقاله ۱۳۹۹/۲/۲ده ێازؽلؽب. دئمک بیر ایل ێارؽما ێاخؽن زامان بوندان اۉل. من اۆچ- دؤرد آێ بوندان قاباق، «ۉراۉی-vəravi» سؤزۆ ائتیموْلوْگیێاسؽ حاققؽندا بیر مقاله ێازدؽم ۉ نئچه تلگرامی کانالدا ێاێدؽم.

@meshkinAcademyRX

  

    حماسه ی «تپه گؤر» در کتاب دده قورقود،    حماسه ی «پولیفموس»(سیکلوپد) در کتاب اودیسه ی هومر،

🥀✒️🌞🖌🥀
           (1)
    «تقدیم به حضرت دوست!»

    اسطوره شناسی تطبیقی

   «تپه گؤز» در «دده قورقود»
  و «پولیفموس» در «اودیسه ی هومر»(1)
    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

     مقدمه

در بررسی تطبیقی اساطیر و ​​ادبیات و زبان‌ها و فرهنگ‌های ملل مختلف، ارزش‌های عمیق و جدی انسانی، از جمله شاخه های مختلف ادبیات، مسائل متنوع فرهنگی و تاریخی، از آنجمله فولکلور و حماسه و اسطوره‌ های مردمان مختلف روی زمین ، مورد پژوهش واقع می‌شوند. در چنین پژوهش های تطبیقی وجوه مشترک و پیوند های انسانها در طول تاریخ و مناسبات گوناگون ملت ها روشن میگردد. در حقیقت بررسی تطبیقی حداقل دو اثر به عنوان یک روش تحقیق رایج در عصر حاضر، به ما کمک خواهد کرد تا از نظر فرم، محتوا، مضامین، باورها و مسائل فرهنگی-مدنی، بین آثار مهم و شاخص و دارای اهمیت جهانی، به نتایج مهمی دست یافته و ارزش های تاریخی-جهانی آنها را روشن سازیم.  بررسی تاریخی-تطبیقی اسطوره ها و حماسه ها و ادبیات و هنر ملل مختلف باستانی، انسان معاصر را به سوی تفاهم و صلح و همدلی و دوستی سوق میدهد و خواهد داد.
    ادبیات شفاهی و مکتوب و متون حاکی از اساطیر و داستان های حماسی، آینه بازتاب فرهنگ ها، سنت ها، آداب و رسوم، باورها و اعتقادات دینی مردمان در اعصار گذشته و تا امروز است.  شخصیت های اساطیری مواد بزرگی را برای تولید ادبیات ارزشمند فراهم می کنند، به ویژه حماسه ها، افسانه ها، داستان های خارق العاده، افسانه های نقل شده در اساطیر، همه گنجینه های بسیار گرانقیمت و ثروت های ملی مردمان روی زمین هستند. 
    امروزه عناصر اساطیری مشابه و همگونی را در آثار فولکلوریک و در بخش‌های غربی و شرقی جهان می‌بینیم.  از آنجایی که تمدن‌های یونان و روم، داستان‌های قهرمانانه، و عاشقانه، جنگ‌ها، سفرهای دور قهرمانان به سرزمین های دور و ناشناخته و...همه در اساطیر و حماسه ها نقل شده اند،.. مبارزه ها و جنگ های  قهرمان ها و هیولاها یکی از مهم‌ترین جنبه‌های ادبیات اساطیری و حماسی  و فولکلوریک مردمان باستانی جهان است. 

   قهرمانانی مانند، «بیوولف»، «باسات»، «تله ماخوس» یا «سندباد»، و از سوی دیگر غول هایی مانند «پولیفموس»، «تپه گؤز»، و «گرندیل»،  و به عبارتی «سیکلوپ ها»، به شکلی مشابه در آیین بودیسم و مراسم های بت پرستان، کیش مانوی، کیش تنگری، باورهای آشوریسم، و ودایسم دیده می شوند. همچنین در اعتقادات دوران باستان و اساطیر مسیحی و شرقی و اسلامی به چشم می‌خورد.  همراه با تمدن های یونانی و لاتین، هیولاهای بد اندیش و شیطانی و بدخواه و زیان رسان، اغلب در اساطیر ملت های انگلیسی زبان، ترکان، آفریقایی ها، آسیایی ها، چینی ها، ژاپنی ها و ایرانی ها روایت شده اند. 
   در حالی که این نوع افسانه ها یا داستان ها به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند، در جریان نقل و انتقال ها از سینه ای به سینه ی دیگر و از مردمانی به مردمان دیگر، با داستان های اساطیری و حماسی ملت دیگر درهم آمیخته و تغییر یافته و دگرگون و یا تطبیق داده می شوند.  به عنوان مثال، هزاران سال بعد از «تله ماکوس» هومر (قبل از 700 سال قبل از میلاد)، «فرانسوا فنلون» محقق فرانسوی داستان تله ماخوس، پسر پادشاه در اودیسه را در رمان خود با عنوان Télémaque» (1699)» اقتباس می کند. همچنین در حماسه ی «تپه گؤز- Tepegöz» در کتاب «دده قورقود» و در «بیوولف» که تنها نسخه خطی آن در موزه بریتانیا در لندن است و مربوط به سال 1000 می‌باشد و در قرن هجدهم کشف شد و «پولیفموس» دوره باستان در کتاب اودیسه ی هومر، همه دارای جنبه‌های اسطوره‌ای مشترک و غنی با نقش‌هایی از غول های یک چشم و قهرمانان خردمند است.
    ادامه👇👇👇
  1- این نوشته ترجمه ای با مقداری جرح و تعدیل و افزودن بعضی مطالب لازم، از مقاله ی زیر است که در مجله بین الملل ادبیات، در سال ۲۰۱۵ منتشر شده است.

Mythic Journey to Polyphemus, Tepegöz and Grendal

   🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
           (2)
    «تقدیم به حضرت دوست!»

    مقدمه ای بر اسطوره شناسی تطبیقی
    «تپه گؤز» دده قورقود،
   «پولیفموس» در اودیسه ی هومر
    رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
      فیلولوژی، Ph.D

  
غول به عنوان یک شخصیت اسطوره ای گونه ای از «حیوان پری« یا «انسان حیوان گونه» در اساطیر ملل مختلف جهان حضور دارند و دیده می‌شوند.  غول‌های افسانه‌ای به‌عنوان موجوداتی قدرتمند، اهریمنی و انسان‌خوار به تصویر کشیده شده‌اند که، شبیه حیوانات و بیشتر دارای صفات حیوانی و درنده خویی هستند، جثه ی آنها بلندتر و بزرگ‌تر و زورمندتر از یک انسان هستند. و  بیشتر با انسان ها و مردم دشمنی می ورزند، اما در پایان حماسه، مانند تمام داستان های فولکلوریک، پس از چند مبارزه، توسط انسان ها که در نقش قهرمانان ظاهر میشوند،  شکست می خورند و کشته می شوند. 
    وقتی شباهت ها و تفاوت های سه داستان حماسی در کتاب اودیسه، و داستان باسات- قاتل غول یک چشم (تپه گوز) و بیوولف را در مفهوم روابط انسان های قهرمان و غول ها با یکدیگر را در تمام داستان ها بررسی می کنیم،  نقش قهرمان و غول در مرکز حماسه ها به عنوان یک موتیف مهم جای می گیرد.  بسته به فرهنگ، مذهب و دلیل وجود یک غول در داستان، این موجودات دارای ویژگی‌ها، توصیفات و شخصیت‌های متنوعی هستند.  (بن، 2013، ص 159) 

   غول ها نقش مهمی در داستان ها بازی می کنند، آنها عمدتاً توسط نیروهای اهریمنی نمادی از بدخواهی و زیان رسانی و دشمنی با انسان ها هستند.  به تعبیری دیگر، جهان به همراه یک «قابیل» دارای صفات اهریمنی به هرج و مرج کشیده می شود. او با کشتن برادر جوانش «هابیل»، اولین قتل را پس از خلقت انسان انجام می دهد. بنابراین جهان با پیکار خوب و بد، یا خیر و شر باهم، شکل می گیرد. قهرمانان در یک طرف به عنوان  دفع کننده شر و انسان هایی خیر خواه، و غول ها در سمت دیگر به عنوان نیروهای ضد (آنتاگونیست) آنها، یعنی موجوداتی شرور و بدخواه و دشمن انسان ها. معمولا موجودات اهریمنی از نسل قابیل تصویر میشوند، و چهره های قهرمانان فرشته مانند و از نژاد و تبار هابیل.  در جریان حماسه و مبارزه، نوادگان هابیل در نهایت اهریمنان را شکست می‌دهند و انسان ها را از شر شیاطین پاک می‌کنند. شاید اولین مورد از این دعواها توسط یک دیو خون آشام «اورنیاس» در عهد سلیمان (1 تا 5 میلادی) منعکس شده باشد، که به عنوان سمبل شیاطین در عهد عتیق شناخته شده است.  «سلیمان» پادشاهی با حکمت و قدرتمند است.  او با انگشتری که خداوند برای او فرستاده است، «همه شیاطین زمین را از نر و ماده محبوس می‌کند و با کمک آنها اورشلیم را بنا مینهد»  (Conybeare، 1997) 

    «سلیمان پیامبر» قدرت، خرد و شکوه خود را مدیون انگشتری خود است، «تپگؤز» نیز توسط حلقه ای که مادرش به او داده محافظت می شود.  به تعبیری، افراد خوب برگزیده و مورد حمایت خداوند هستند.  اما بدکاران پس از مدتی مورد خشم و مجازات خدایان قرار می گیرند. 

وقتی داستان آفرینش انسان را مورد توجه قرار می‌دهیم ، موضوع «تضاد شیطان و انسان»  می‌بینیم، و جالب اینکه این تضاد از زمان خلقت اولین نسل بشر، یعنی از زمان پا نهادن «آدم و حوا» بر روی زمین دیده می‌شود.  هم در کتاب مقدس و هم در قرآن مجید، شخصیت های شیطانی از شیطان یا از تبار قابیل بر می آیند. مانند شیطان. یا آدم و حوا که به دلیل گناه اول از بهشت-عدن رانده می‌شوند.  علاوه بر قرآن، در عهد عتیق و جدید، کتب مقدس، داستان‌های یونانی، رومی، انگلیسی، ترکی، فرانسوی، عربی، رگه‌هایی از تمثیل‌ها و اشاراتی به فرشتگان و شیاطین وجود دارد که با توانایی ها و خردمندی «سلیمان پیامبر» آشنا هستند.  . 
   ما نمونه این چنین تضادهایی را در بین انسان های قهرمان و غول های تک چشم(تپه گؤز)  در روایات اساطیری یا فولکلور مردم، در گذر زمان، در آثار حماسی ملل، از آنجمله در  کتاب دده قورقود و ادیسه ی هومر و تا زمان خودمان مشاهده میکنیم. 

   در این بررسی تطبیقی، کشمکش ها و تضادهای اشاره شده را بین نیروهای خیر و شر، در «حماسه ی سیکلوپد ها» و در «حماسه ی باسات و تپگوز» به‌عنوان محصول فرهنگ‌های حماسی-تاریخی و فولکلوریک مردمان غرب و مردمان شرق، در پرتو روش تطبیقی، ​​تحلیل و ارزیابی می‌شود.  سوالاتی از این قبیل که این قهرمانان چگونه توصیف می شوند؟  آیا آنها درای اهداف واحد و یکسویی هستند؟  شباهت ها و تفاوت های آنها چیست؟  ويژگي‌هاي مشترك آن‌ها كدام است؟، در چارچوب اسطوره شناسی و ادبيات تطبيقي از طريق متون، مورد اشاره ی ما خواهد بود.
    ادامه دارد👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

   🥀✒️🌞🖌🥀
              (3)

    «تقدیم به حضرت دوست!» 

   اسطوره شناسی تطبیقی 

   حماسه ی «تپه گؤز» در کتاب دده قورقود،
   حماسه ی «پولیمفوس» در کتاب اودیسه ی هومر 
   ۲-بررسی تاریخی در داستان‌های حماسی بین ملل جهان
    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

شخصیت تپه گؤز-غول یک چشم در داستان باسات و در کتاب «دده قورقود » به اندازه ی «حماسه ی پولیفموس»(سیکلوپد) در کتاب «ادیسه هومر» معروف هست. این داستان های حماسی برای همه ی پژوهشگران عرصه ی اسطوره شناسی تطبیقی به عنوان اولین آثار بزرگ ادبیات جهان شناخته شده است.  ایده های زیادی در مورد اینکه کدام یک از آنها پیشگام داستان های عامیانه است و نمونه های بعدی بوده، مطرح شده است:
    آیا کدام یک از داستان های «پولیفموس» و «تپه گؤز» اصل بوده؟  آیا آنها از انواع فولکلور مردمان باستانی وام گرفته شده اند؟  کدام یک اولین افسانه اصلی است؟  می توان این نوع سؤالات را مطرح کرد، اما می توان بر این موضوع نیز فکر کرد که دانستن و کشف اینکه کدام یک از آن‌ها اصل بوده و کدام برداشت و اقتباسی از دیگری بوده، چه چیزی را عاید ما می سازد.  از سوی دیگر، دانستن و به دست آوردن پاسخ این پرسش ها برای اسطوره شناسی و ادبیات تطبیقی ​​ بسیار حائز اهمیت است. 

در واقع، اسطوره شناسی تطبیقی ​​به جای پاسخ به پرسش ها، به شباهت ها و تفاوت های بینامتنی، بازتاب ها یا روابط و مناسبت ها در متون می پردازد. یک پژوهشگر اسطوره شناس می‌تواند این آثار را موضوع پژوهش خود قرار دهد. ما نباید فراموش کنیم و غافل باشیم از اینکه، اسطوره شناسی تطبیقی در عین حال خود بخشی و یا نوعی از ادبیات شناسی تطبیقی است. این نوع از پژوهش ها، ​​چندان به جزئیات تاریخی آثار نمی پردازد، اما یک مقایسه گر، متن هایی را انتخاب می کند که قابل مقایسه یا تقابل هستند و از نظر جهانی بودن دارای ارزش های حماسی-ادبی هستند و به شباهت ها، تفاوت ها یا تعاملات آنها می پردازد.
    چه کسی می داند، قبل از «ادیسه» یا «ایلیاد» هومر، ادیسه های دیگری، و قبل از «تپه گؤز» دده قورقود، «تپه گؤز»های دیگری به صورت شفاهی و در سینه مردم وجود نداشته است؟ آنچه مهم است برای فرهنگ ها یا جوامعی که در پشت مرزهای زمان و  نسل اندر نسل زیسته اند یا از مرزهای تاریخ گذر کرده و به ما رسیده اند، تغییرات یا اقتباس ها است که اهمیت و معنا دارد. امروزه افسانه ها و حماسه های تاریخی و یا شخصیت های اسطوره ای در ادبیات جهان از ارزش فوق العاده ی تاریخی و فرهنگی و ادبی بزخوردارند. 

    همانطور که فولکلورشناسها و یا محققان اسطوره شناس ادعا می کنند که داستان «پولیفموس» قطعاً از انواع عامیانه قبلی گرفته شده است، دانشمندانی نیز وجود دارند که معتقد اند که این متن یکی از متون چندگانه ی همان داستان است.  «ویلهلم گریم»، داستان‌نویس آلمانی، یکی از نخستین تحقیقات خود را با نام «افسانه پولیفموس» (Die Sage Von Polyphemin 1857) در مورد گونه‌ای از داستان‌های عامیانه ی هومر تدوین کرد. او مشابهت‌های آن را با چند صورت شفاهی از همان داستان و داستان های شفاهی و مکتوب پراکنده در اقصا نقاط جهان مورد مطالعه قرار داد و همچنین در مورد دیدگاه‌های دانشمندان خارجی درباره  کتاب «دده قورقود » به بررسی پرداخت.  از آن زمان، بسیاری از داستان های مشابه در فرهنگ عامه مردم جهان تحقیق و کشف شده است. 
    البته تاکنون بیش از صد داستان عامیانه از غول های یک چشم و انسان خوار در میان مردمان مختلف در سراسر جهان جمع آوری شده است.  بعضی از این نوع داستان ها به قرار زیر هستند: 
   یک متن فرانسوی رومی قرون وسطایی  «دولوپاتوس» نوشته «ژان دو هاوت-سیل»،
   از ترک‌های اوغوز (کتاب دده قورقود)، 
   از مردم فلسطین-اسرائیل (پاتای 1998: 31-32)،
   از مردم سوریه (پریم و سوسین 1881: 115)  ،
   از مردم صرب (Karadschitsch 1854: 222-225، Krauss 1883: 170-173)،
  از مردم یونان مدرن (آتن: Drosinis 1884: 170-176؛ 
  از کاپادوکیا: داوکینز 1916: 551؛
   خیوس: آلبانیایی: 2838) 
    از مردم (Comparetti 1875: 308-310)،
    از مردم اوستی (Dirr 1922: 262)،
    از مردم Abaza (Colarusso 2002: 200-202؛ Dumézil 1965: 55-59)، 
  از مردم Mingrelia (فریزر 1494-1921)
    از مردم ایتالیا  (آبروزو: نینو 1883: 305-307؛ سیسیل  ian: Crane 1885: 89)، 
   از مردم روسیه (Ralston 1873: 178-181;  Karel 1907: 38-39)، 
   از مردم سامی (Poestion 1886: 122-126)،
    از مردم لیتوانی (ریشتر 1889: 87-89)، 
   از مردم مجارستان (Stier 1857: 146-150)، 
   از مردم رومانی (Grimm 1857: 15-1 
    از مردم باسک (Cerquand 1992؛ Vinson 1883: 42-45؛ Webster 1879: 4-6)، 
   ادامه👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
           (4)
    «تقدیم به حضرت دوست!»

   اسطوره شناسی تطبیقی

   حماسه ی «تپه گؤز» در کتاب دده قورقود،
   حماسه ی «پولیمفوس»در کتاب اودیسه ی هومر،

   رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
   فیلولوژی، Ph.D


از مردم گاسگونی (Darly 1884, Blade, 1886)
از مردم سوئیس (Abry, 2002, 58)
از مردم انگلیس و هایلند غربی (Baring-Gould, 1860, 105-114) 

   از جمله مهم‌ترین نمونه‌ها، می‌توان «پولیفموس» (Polyphemus of Odyssey) و «باسات»(Story of Bassat)، قاتل غول یک‌چشم (Tepegöz) و داستان «گرندیل» (Grendel of Beowulf) را در رابطه با شباهت‌ها و همانندی‌های بیشمار ذکر کرد.  در حالی که (CS Mundy» (1956» استدلال می کند که «تپه گؤز-Tepegöz» و داستان های دیگر از ادیسه یونانی اقتباس شده اند و دفاع می کند که برخی از قسمت های کتاب 9 ادیسه در داستان تپه گؤز درج شده است و در کنار  داستان های عامیانه اوغوز قرار گرفته است.  (میکر، 1992، ص 396). البته این استدلال و نظر قابل قبول نیست، چراکه:

اولاً، در سال 1815 محقق آلمانی H. F. Von Diez1 در کتابخانه سلطنتی «درسدن» آلمان نسخه‌ ی خطی کتاب «دده قورقود » را کشف کرد. این دانشمند آلمانی ادعا می‌کند هومر پولیفموس را از یک داستان حماسی در شرق اقتباس کرده است، با توجه به قراین متعدد، این شرق و شرقی ها همان ترک‌های اوغوز می توانند باشند.  او به برخی شباهت‌ها با عنوان «Der Neuentdeckte Ouguzische Cyklop» (داستان های تازه کشف‌شده اوغوزی) از کتاب خود (Denkvürdigkeiten von Asien) «خاطرات آسیا» توجه می‌کند، که «تپه گوز» در اینجا شبیه به سیکلوپ های کتاب اودیسه است، به‌ویژه مناظر و پرسپکتیوهایی که هومر در کتاب خود می آورد.  با این حال، «سیکلوپ- Cyclops اوغوز»  از سیکلوپ یونانی اقتباس نشده است، حقیقت این است که یکی از یونانیان داستان تپه گؤز را تقلید و تنسیخ کرده و آنرا به
یونان برده است. در هر حال داستان تپه گؤز در میان اوغوزها، داستانی تازه و جدید نیست.  (Diez H. F., 1815, p. 416). 

   علاوه بر این، «گریم-Greem» همچنین با «دیتز-Diez H. F» ضمن موافقت به این نتیجه رسیده اند که داستان پولیفموس در کتاب اودیسه، دیرتر از «تپه گؤز» نوشته شده و به اودیسه اضافه شده است.  زیرا «تپه گؤز» با جزئیات زندگی و گذران روزمرگی توصیف شده است، و گمان می رود «پولیفموس» از «تپه گؤز» اخذ و اقتباس شده است.  به این ترتیب نمی توان گفت که افسانه ترکان اوغور، از یونانی ها گرفته شده است.  (Sakaoğlu, 1998, s. 95).  در حالی که «دنیس پیج» (1955، 1-22) در مقاله ای با عنوان "لوتوس خواران" ایده های مشابه و موافق با «گریم» و «دیتز» منتشر کرده اند. «سی اس موندی» (1956) استدلال می کند که برخی از قسمت های داستان «تپه گؤز»،  مستقیماً از کتاب 9 ادیسه گرفته شده است.  (میکر، 1992، ص 396).  البته نه تنها Tepegöz و Polyphemus بلکه گرندل نیز جنبه های مشابهی با هم دارند.  این سه داستان ویژگی های زیاد مشترکی دارند. از آنجمله ساختار شعری و داستان حماسی- اسطوره ای آن‌ها را می‌توان برشمرد.  کوتاه ترین آنها «داستان باسات» و طولانی ترین آنها پولیفموس هومر است که در 1500 سطر است.

    ادامه دارد👇👇👇

🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
           (5)
     «به نام حضرت دوست!»

     اسطوره شناسی تطبیقی

    حماسه ی «تپه گؤر» در کتاب دده قورقود،
   حماسه ی «پولیفموس»(سیکلوپد) در کتاب اودیسه ی هومر،

   رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
   فیلولوژی، Ph.D

   «غول های اسطوره ای: تپه گؤز»در حماسه ی ترکان
   «گرندل» در حماسه ی مردم آنگلوساکسون، و-
   « پولیفموس» در کتاب اودیسه ی هومری 

   قبل از بررسی و نگاه تطبیقی به داستان های «باسات» و «بیوولف» و «پولیمفوس» در کتاب اودیسه، معرفی اجمالی این سه افسانه مفید به نظر می‌رسد.  افسانه باسات که پسر برومند و مردم دوست قوم اوغوز است، هشتمین داستان کتاب «دده قورقود » را تشکیل می دهد. «باسات» قهرمانی است که مردم اوغوز را از ویرانگری ها و خون آشامی های غول یک چشم و انسان خوار به نام «تپه گؤز» نجات می دهد.  در حالی که اوغوزها در تاریکی شب  و هنگام حمله دشمن در حال فرار هستند، نوزاد پسر «اوروز کوجا» از اسب سقوط می کند.  یک گرگ خاکستری او را پیدا می کند و از او پرستاری می کند.  زمان می گذرد و اوغوزها به وطن خود باز می گردند.  پدر پسرش را پیدا می کند و او را به چادر خود می برد.  «دده قورقود» دانای ایل و حافظ سنت های ایل اوغوز خطاب به پسر می گوید: نامت را من باسات گذاشتم، خداوند سالهای عمرت را به تو عنایت کند.  (Sümer, Uysal, & Walker, 2013, p. 123) 

     اما «تپه گؤز» (مرکب از کلمات تپه (تپه، بالا، سر) + göz (چشم) (Sümer, Uysal, & Walker, 2013, p. 199) پسر نامشروع یکی از شبانان «اوروز قوجا» و یک پری است.  روزی چوپان یکی از پری ها را اسیر می کند و با او به زور می آمیزد، پری آبستن میشود، پس از آن پری خطاب به چوپان می گوید: "چوپان، در پیش من امانتی خواهی داشت. وقتی یک سال تمام شد، بیا و آن را بگیر، اما بدان که با کارت برای قوم اوغوز بدبختی به بار آوردی. (Sümer, Uysal, & Walker, 2013, p. 123) وقتی چوپان این کلمات را می شنود ترسیده و چهره اش از اضطراب رنگ پریده می شود.  زمان می گذرد و «تپه گؤز» از پری زاده می شود، در حالیکه یک چشم در بالای سر دارد.» به این صورت پیش بینی پری به وقوع می‌پیوندد. 

    در مورد  داستان کتاب ادیسه هومر، داستان بر «اولیس» قهرمان اودیسه، و همسرش «پنه لوپه» و پسرشان «تله ماکوس» و غول اساطیری «پولیفموس» متمرکز است.  مهم ترین جنبه ای که این دو افسانه را به یکدیگر نزدیک می کند، شباهت تپه گؤز و پولیفموس است.  آنها غولهای اهریمنی و موجودات شیطانی افسانه ای هستند، اما «اولیس» و «باسات» قهرمانان مثبت و قدرتمندی هستند.  اما، «تپه گؤز» پسر یک پری و چوپانی از قوم اوغوز است. باسات خود در واقع موجودی نیمه انسان و نیمه افسانه‌ای است. پولیفموس نیز پسر خدای پوزئیدون (خدای جهان) است و توسا (پری دریایی) در اساطیر یونان باستان.  پولیفموس غول پیکر یکی از «سیکلوپ» هایی است که در کتاب نهم ادیسه هومر شرح داده شده است.  سیکلوپ (جمع Cyclopes) در یونانی به معنای "چشم گرد" است.  پولیفموس یک غول نیمه انسان یک چشم است که مانند «تپه گؤز» یک چشم در مرکز پیشانی خود دارد. 

در مورد «بیوولف- Beowulf» که نام قهرمان افسانه ای مردم انگلیسی زبان آنگلوساکسن است، داستان مرد شجاع Beowulf و «گرندل» غول-اژدها و مادر گرندل است.  خانواده گرندل دارای جنبه های افسانه ای ماوراء طبیعی هستند.  پولیفموس، پدر و مادرش؛ و  تپگوز و مادر پری اش؛  (مادر پری بعد از تولد پسرش غایب است) و گرندل و مادرش شخصیت های ماوراء طبیعی هستند.  در حالی که پولیفموس و تپه گؤز در غارها زندگی می کنند. گرندل که یکی از نسل هیولاهای اهریمنی و نامقدس است، مورد لعن خداست، او در باتلاق ها و مرداب ها زندگی می کند، و  موجودی است «که در چاله ها، حصارها و باتلاق های دور افتاده ساکن است.  از مردم دوری میکند و در زمانهایی به آدم های آسیب می رساند....»  (راگوزین، 1900، ص 222)
      ادامه دارد👇👇👇

🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
           (7)
    «به نام حضرت دوست!»

    اسطوره شناسی تطبیقی

   حماسه ی «تپه گؤز» در کتاب دده قورقود،
   حماسه ی**«پولیمفوس»**(سیکلوپد) در کتاب اودیسه هومر،

    رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    ادامه ی «نگاهی تطبیقی و مقایسه ای به
    دو حماسه و غول های اسطوره ای و قهرمانان افسانه ای»

    «تپه گؤز» به خاطر آدمخواری و نقش ویرانگرش برای مردمان اوغوز مانند کابوسی وحشتناک است.  او بسیاری از جوانان و مردان اوغوز را می خورد.  به همین دلیل، «باسات» قهرمان قبیله، متعهد می شود که این غول انسان خوار را بکشد.
    اولیس اودیسه در بازگشت از جنگ «تروا» برای تهیه آذوقه در جزیره سیکلوپ فرود میاید.  صحنه غار در اینجا مانند داستان تپه گؤز است.  در داستان اودیسه، اولیس و افرادش غار پولیفموس را می بینند و تصمیم میگیرند از آنجا مقداری غذا بدزدند.  با این وجود، اولیس علاقه دارد که ببیند سیکلوپ ها چگونه زندگی می‌کنند؟ آنها در غار منتظر می مانند تا پولیفموس بازگردد. 
   پولیفموس به راحتی گفته های اولیس را باور می کند، اولیس می گوید که نام او «نومان» است، و معنای noman یعنی «هیچ کس»! همچنین اولیس غول را در مورد مکان کشتی خود گمراه می کند و غول را فریب می دهد، با این سخنش که کشتی شان در ساحل شکسته است، او پولیفموس را با ترفندی مست می کند.  هنگامی که سایر سیکلوپ ها با شنیدن فریادهای پولیفموس کور شده توسط اولیس، به کمک غول می آیند، از او می پرسند: چه کسی ترا کور کرد؟، پولیفموس پاسخ می دهد: هیچکس "Noman"، بنابراین سیکلوپ ها نمی توانند کاری انجام دهند، چون از این حرف سردر نمی آورند. سیکلوپ ها می‌پرسند: ای پولیمفوس ترا چه شده است که چنین فریادهایی می کشی؟ بی شک، هیچ مردی گوسفندت را ندوزدیده؟ مطمئناً هیچ دزدی اینجا نیست! آیا کسی می خواهد ترا بکشد؟  اما پولیفموس از داخل غار بر آنها فریاد میزند: «هیچکس» مرا با فریب میخواهد بکشد!».  (Homer, 2003, p. 56) سایر سیکلوپ ها فکر می کنند فریادهای او نتیجه ی مجازاتی از جانب خدایان است و ازآنجا دور می‌شوند.  اولیس غول را با نیرنگ شکست می دهد، اما نه با زور بازوهایش، مانند «تپه گؤز»

    نتیجه
    وقتی با شیوه ی اسطوره شناسی تطبیقی ​​این دو حماسه را با شباهت‌ها و تفاوت‌هایشان بررسی می‌کنیم، تنها به جای باورها و سنت‌های یونان باستان، به نوعی خویشاوندی ها در جهان بینی ها و فرهنگ عامه و شرایط اجتماعی یونانیان باستان و ترکان اوغوز پی می‌بریم. 
    تقریباً در  داستان‌های حماسی و قهرمانانه، با وجود شکست یا کشته شدن موجودات اهریمنی، متوجه میشویم که، دیدگاه‌ها و رویکردهای و نحوه ی روبرو شدن با حوادث در جوامع مختلف با یکدیگر متفاوت است.  برخی مانند اولیس هومر در جستجوی ماجراجویی های فردی هستند. برخی مانند باسات خود را وقف مردم و سرزمین خود میکنند. در این داستانها "تنش بین غول ها و قهرمانان، و نیروهای مختلف نظم و زندگی اجتماعی و اقتدار و فردیت" جریان دارد. (کنراد، 1999، ص 228)فردگرایی اولیس را در داستان باسات به صورت میهن پرستی مشاهده میکنیم. 
   شخصیت‌های اسطوره‌ای و غول‌پیکر و فراطبیعی مانند تپه گؤز، پولیفموس و یا شخصیت‌های حماسی مانند باسات، اولیس، عناصر حماسی- فولکلوریک و اسطوره‌ای در فرهنگ‌ها و سنت‌های شفاهی و مکتوب برای تمدن‌های یونانی و ترکان اوغوز و آنگلوساکسون هستند.  این آثار از شاخص ترین آثار مکتوب دنیا هستند و در سراسر جهان شهرت دارند.  
    مطالعات تطبیقی اسطوره ها، زمینه‌های وسیعی را برای مطالعه تاریخی-فرهنگی را ​​فراهم می‌کند، بر این اساس، پژوهش گران به بررسی و ارزیابی اینکه این متون از کدام منظر دارای وجوه مشابه و مشترک هستند، آثار حماسی- ادبی جهانی را در کنار هم قرار می‌دهند و با این کار به فرهنگ ها و ادبیات جهان کمک می‌کنند.  بنابراین، از طریق ادبیات تطبیقی، متون تحلیل میشوند و به این طرزق، روابط ملت ها در دنیای باستان و در بخش های مناسبات تاریخی و اساطیری و مضامین و موضوعات و روایات با یکدیگر روشن می شوند. 
   از جهت دیگر، همانطور که قبلا ذکر کردیم، بر اساس مقایسه این آثار و بررسی نقش پولیفموس و تپگوز ، شخصیت های اهریمنی و غیر انسانی، ما را به یاد داستان قابیل می اندازند که اولین قاتل انسان بوده است، قاتل برادرش هابیل در کتاب مقدس و  قرآن.  در کتاب مقدس و قرآن گفته شده است که خداوند آنها را برای همیشه به جرم قتل هابیل مجازات می کند. (راگوزین، 1900، ص 222) از این حیث می توان تپه گؤز و پولیفموسو گرندل و سایر سیکلوپ ها را فرزندان و تداوم نسل قابیل برشمرد!
       پایان

🆔@meshkinAcademyRX

    پایان

 

   « تانرؽ - Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیمولوگێاسؽ

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (1)

    «اولو دوْست آدیلان!»

   «تانرؽ-Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگیاسؽ،
 Etymology of " Tanrı " word،
 Die Etymologie des Worted "Tanrı"
 بیرینجی بؤلۆم(۱)
 
   «تانرؽ-Tanrı» سؤزۆ تۆرک دیلینین ،سؤز خزینه سینده، ان اسکی سؤز لردن بیریدیر. 

   1- سؤزۆن تاریخی- لکزیکێاسؽ-Historical Lexicology:

    هر اسکی و اساس تۆرک سؤزۆ کیمی،«تانری» سؤزۆنۆن آراشدیرما تاریخی، ایکی بؤلۆمه بؤلۆنه بیلر: 
    1- سومر-کنگرلی لؤۉحه لری اوْخونمادان اۉل،
    2- سومر-کنگرلی لوحه لری اوْخوناندان ایندیێه قدر،
 
1- محمود کاشغری، «دیوان لغات ترک» کیتابؽندا، سؤزۆ «تانگری» شکیلده ێازارکن، سؤزۆ اۆچ معنادا بیلیب ۉ گتیریب: 

   ۱- آلله، تانرؽ، تارؽ، خدا، خداوند، god, goot
   ۲- گؤگ، سما، آسمان، sky
   ۳- بؤێۆک، مؤحتشم، خان، آقا، آکا، اکه،

        ۲- رآدلف- Radloff، روس دیلچی لیک عالیمی، اؤز «تۆرک ائتیموْلوْگیا» کیتابؽندا، بو کلمه نی اۆچ شکیلده گؤسته ریر: 
   تنرؽ- Tənri
   تنگری- Təngri
   تانرؽ- Tanri
   رآدلف-Radolf همچنین بو کلمه ێه ایکی معنا ۉئریر: Goot آلمانجا، god، تانرؽ، خدا،
    و der hammelیعنی: گؤگ، سما، آسمان
    رآدلف- Radolf، «گؤگ تانرؽسؽندان» دانؽشؽر ۉ اوْنون معناسؽن ایضاح ائدیر. «رادلف» قئێد ائدیر: «گؤگ تانرؽسؽ» تۆرکلرین ایناملارؽندا ،اسکی زاماندان گؤرۆنۆر. 

   بیر موغول-روس سؤزلۆگۆنده «تنگری» گؤگ و آلله معناسؽندا گه لیب، 
روس عالیمی «واسیلی اف»گئنه بو کلمه نی «تنگری» و چین دیلینده «tyanish» شکیلده، و گؤگ معناسؽندا ێازؽبدؽر، 
    «آرینوف- Arinov» باشقا روس عالیمی ،قؽپچاق عابیده لرین آراشدیرما دا ،بئله دئییر: چین دیلینده اوْلان tyanish سؤزۆ ایکی بخشدن عیبارتدیر:
            ۱- Tyan : گؤگ معناسؽندا، 
            ۲-Rin
   اینسان، و بئله لیکله تانرؽنؽ «گؤگده ێاشاێان » بیر موجود کیمی بیلیر، و همچنین 
 «آنتونوف»دا تانرؽ سؤزۆن «دان ێئری » کیمی معنا ائدیر. تانرؽ سؤزۆ تۆرک دیالوْقلاردا بو شکیللرده گؤرۆنۆر: 

   آلتای تۆرکجه سی: tengri ,tengeri 
   خاکاس تۆرکجه سی: tigir ,ter 
   ایشاره: سومر-کنگرلی دیلینده «تیگیر-tigir"سؤزۆ ،ایندی دئێیلن «دجله»آرخؽنؽن آدؽدؽر، 
   توۉا تۆرکجه سی: deer 
   چوۉاش تۆرکجه سی: tura- توره، 
   ێاقوت تۆرکجه سی: tangara 
     ێاقوت تۆرکجه سی: tegor

   موْغول دیل بوداغؽندا:

   موْغولجا : tenger 
   بوریات : ten-gri 
   کالموک : tengor 

 
تانرؽ سؤزۆ، سمانتیک باخؽمؽندان: 
 
« تانرؽ» سؤزۆ چوْخ قاێناقلاردا «گؤگ تانرؽسؽ»معنادا تانؽنؽب ۉ قبول اوْلوب،دئمک بو معنادا «شامانلار» ۉ «موْغوللار» ایشه آپارؽبلار، بو سؤزۆ بعضی آراشدؽرؽجؽلار ، بیر مۆرکب کلمه کیمی معنا ائدیبلر: 
   ۱-تان- tan، دان- dan: گؤگ :دان سؤکۆلدۆ، دان اولدوزو. بوردا «دان- تان» گؤگ، سما معناسؽن ایفاده ائدیر، 
   ۲ - رؽ- rı : بیر ێؤنلمه اک کیمی معنا ائدیبلر.

    اوْرتا آسیا میللت لرینین آراسؽندا «خان تنگری» ده ایشه گئدیر، البته «تی ێان شان»شهریده اوجا یئرده تیکیلدیێینه گؤره ،«خان تنگری» آدلانؽب.
    (بیرینجی بؤلۆمۆن سوْنو)

🌹آردؽ ۉار 👇👇👇
@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (2)
       
   «اولو دوْستا تقدیم!»

«تانرؽ - Tanrı »سؤزۆنۆن ائتیمولوگیاسؽ 
 Etymology of «Tanrı» word
 Die Etymologie des worted "Tanrı"
   آراشدؽرؽجؽ: رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
   فیلوْلوْژی، Ph.D

      ایکینجی بؤلۆم(2)

   « گۆل تکین» اؤز عابیده سینده، بئله دئێیر: اۆره تۆرک تانرؽسؽ، تۆرک ایدۆک ێئره، سوْیو، آنجا ێتمیش تۆرک بودون یوْک بوْلمازون. معناسؽ : ێوخارؽدا تۆرک تانرؽسؽ، تۆرک ێئری(اؤلکه سی) سوْێو بونجا دئمیش، تۆرک خالقؽ ێوْخ اوْلماسؽن!
    بوردا بیر مؤۉضوعا دیققت ێئتیرمه لی ێیک، بو گۆن ان اسکی خالقلارؽن ایناملارؽ بیزه معلومدور، ۉ بو خالقلارؽن ایناملارؽندا ، تانرؽلارؽنؽن آدؽ یا آدلارؽ  آێدؽندؽر، مثلا کرؽستێانلار تانرؽلارؽنا «آتا» ۉ «روح القدس» ،مۆسلمانلار «آلله» بودیستلر  «بودا » ۉ 
ێهودیلرده «ێهوۉه» ۉ «ێودا» یا «جودا» ۉ هابئله «کنگرلیلر-سومئرلر» ده  «دینگؽر-dingir» دئێیبلر، ۉ تۆرکلرینده «سومئر- کنگرلی» آتا بابالارؽندان، همین «تانرؽ»، «تارؽ» سؤزۆ ێادگار قالؽب.
    گؤرۆندۆێۆ کیمی، قدیم تۆرک عابیده لرده «گؤگ تانرؽسؽ»محض «تانرؽ» معنادا ایشه آپارؽلؽب. بو سؤز گؤسته ریر کی، تۆرکلر تانرؽنؽ ، ێئرده ێوْخ، بلکه ده گؤێده آختارؽب ۉ بیلیبلر. آما ۉ عئێنی حالدا بیز بو قوْنودا، بیر باشقا مۆرکب سؤزه ده راست گلیریک، ۉ اوْدا
 «گؤگ تۆرک» آدؽدؽر. 
ایندی سوْرقو بودور : گؤگ تۆرکۆن معناسؽ ۉ آنلامؽ نئجه دیر؟ نه دیر؟

بو سوْرقونون جاۉابؽن آختارؽب-آرامادا، «گؤگ تۆرک» آدؽنؽن ده رین معناسؽنا ێوْل آچؽرؽق.
گۆل تکین بئله دئێیر دئێئر: ێوخارؽدا گؤێ ۉ آشاغؽدا ێئر ێاراندؽ، ۉ بو ایناملا [ایندی] تۆرکلر اؤزلرین «گؤگ تانرؽسؽنؽن بالالارؽ»  بیلیرلر، ۉ بو سببدن اؤزلرین «گؤگ تۆرک» آدلاندؽردؽلار.(24.150)
   قئێد ائتمک لازؽمدؽر: اسکی تۆرک دیلینده «تنگری»: گؤێ ،آسمان،سما ،معناسؽن دا ایفاده ائدیر.
    «آلتون ێوروق» عابیده سینده ده «تنگری»:  ێارادان، ێارادؽجؽ ، خالیق، معناسؽندا گؤرۆنۆر، همچنین «مانی» دینینه عاێید عابیده لرده ده «تنگری» سؤزۆ «ێارادؽجؽ» معنادا ایشه گئدیب.
    بیز تاریخی آراشدؽرمادا گؤرۆرۆک ،کریستێانلؽقدان دؤرد مین ایل اۉل، «تانرؽ» کلمه سی
«سومئر-کنگرلی» میلله تینین دیلینده، چاغداش زامانداکؽ آنلامدا ۉارایمیش ۉ ایشه گئدیرمیش

 من بورادا بیر ان مۆهۆم ۉ ده ێرلی کیتابا مۆراجعت ائدیرم. ۉ البته تاسسۆفلنیرم کی بو کیتاب ، بوزاماناکیمی، نیێه و نه سبه به، تۆرک ۉ ێا فارس دیلینه ترجۆمه اوْلماێؽب؟! کیتاب 1878اینجی میلاد ایلینده ، آلمانێادا ۉ آلمان دیلینده ێازؽلؽب ۉ لاپزیک شهرینده چاپ اوْاوب ۉ ێاێؽلؽب. ێازانؽ «هئرمان ۉامبری-Herman Vambery» آلمان اهلی،کیتابؽن آدؽ:
Etymologische wörterbuch der Turko-Tatarischen sprachen,
«تۆرک-تاتار سؤزلرینین ائتیمولوْگێاسؽ».
    ایندی گؤرک تقریبا 130 ایل بوندان اۉل ێازؽلان ائتیموْلوْگێا کیتابؽندا «تانرؽ» سؤزۆنۆن قارشؽ سؽندا نه ێازؽلؽب ۉ نه معلومات ۉئریلیب...( 2- ایکینجی بؤلۆمۆن سوْنو)

   آردؽ ۉار (اۆچۆنجۆ بؤلۆم )👇👇👇
   🆔@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
            (3)
«تقدیم به حضرت دوست!»

    «تانرؽ » سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ
       ۳اۆنجۆ بؤلۆم،
   رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
   فیلولوژی، Ph.D
Etymology of "Tanrı" word,

   " Herman Vambery " 
تانرؽ سؤزۆنۆن مختلیف شکیللرین و تۆرک اولوسلار آراسؽندا راێیج تلفۆظلرین ۉ معنالارؽن ێازؽب. ایندی بو صورتلری ۉامبری نین کیتابؽندان نقل ائدیرم:
tang, təng, teng, ting, tıng, tüng, tangri
ۉ بو معنالارؽ آلمانجا بو سؤزلرین قارشؽسؽندا ێازؽب:
licht: نور،
بو سؤز اینگیلیسجه همان light سؤزۆدۆر،
himmel: اوچاق،بهشت،
Gott ,ایگیلیسجه God, تانرؽ
glanzen: پارؽلداماق، glaze,
strahen: پارؽلداماق،
    «هئرمان ۉامبری»، سوْنرا «تانرؽ» سؤزۆن تۆرک دیلینین مختلیف دێالوْقلارؽندان نقل ائدیب ۉ معنالارؽندا بئله ێازؽب : ایشؽق، نور، پارؽلداماق، پارلاق، تانرؽ،...ۉ ماراغلؽ بودور کی، «هئرمان ۉامبری» بوردا «تنسوق»کلمه سین کی بیر تۆرکی کلمه دی (ۉ قاێدا قانون معناسؽندادؽ)، گه تیریب و بو کلمه نین کؤکۆنده ، تانرؽ سؤزۆندن بیلیب، اوْ بئله یازؽب:  das blendend :tansuk: گؤزۆ خئێر ائدیجی ,das wunder : معجزه،
بو عالیم سوْنرا آلمانجا بو مصدرلریده گه تیریب :
tüngmək, tingmək, tinmək: 
معنالارؽن آلمانجا بئله ێازؽب:
scheinen : گؤزه گؤرۆنن
strahlen: پارؽلداماق
glanzen: پارلاما، پارؽلداما، درخشش

جغتاێ تۆرک دیلینده: tang: tagesan bruch: ایشؽق ساچماق
tanglamag,tang atmag: hell werden(آلمانجا)،
tangsuk, tansuk, tangizgamak ,tansuklamak:
آلمانجا معنالارؽ:
wundernehmen ,Gott :
معجزه ائدیجی، تانرؽ،
ۉامبری همچنین «آێدؽن» ۉ «آێدؽنلؽق» ،(آلمانجا: mondschein,Helle), سؤزلرینده «تانرؽ» سؤزۆنۆن معنالارؽندان بیلیب.
ێاقوتجا: تانقارا،tangara ، تین،tin: دان چاغؽ، سحر آچؽلماق،
کازاقجا : tang,dan,dajan: kz,: تانرؽ,
چوۉاشجا- dajan,tora, tor :çvş: 
ێاقوت: tani, tanri 
قؽرقؽز: tani
قاراقالپاق: tani, tanri
 آلتاؽ : tani :آلمانجا : kennen:
wissen: بیلمگ، بیلیملیگ ،بیلیرم 

   «تانرؽ - Tanrı» سؤزۆنۆن آراشدؽرماسؽنؽن ( ائتیموْلوْگێاسؽنؽن )اۆچۆنجۆ بؤلۆمۆنۆن سوْنو(3)

🌹**آردؽ ۉار**👇👇👇

🥀✒️🌞🖌🥀
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (4)

   «به نام حضرت دوست!» 
  
  « تانرؽ - Tanrı » سؤزۆنۆن ائتیمْولوْگێاسؽ
       (۴)اۆنجۆ بؤلۆم، 
,Etymology of «tannrı» word (4) 
,Die Etymologie des « tanrı »worte(4) 
   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

 «گرهارد دورفر- Doerfer Gerhard» بیر آلمان دیلچی لیک عالیمیدیر، اؤز ارزشلی دؤرد جیلد کیتابؽن: « موعاصیرفارس دیلینده تۆرک ۉ مْوغول سؤزلرینین ائتیمْولوگێاسؽ» 
Türkische und Mongolısche elemente ım neupersischen ،1963,1965,1967,1975 
اینجی ایللرده، ێازمؽشدؽر. بو عالیم ،کیتابؽنؽن ایکینجی جیلدینده،ص 578 «تانرؽ » سؤزۆ حاققؽندا ۉۆسعتلی معلومات ۉئریب. «گرهارد دورفر»، گؤستریر کی: تۆرک دێالوْقلارؽندا «تانرؽ» سؤزۆ «گؤگ-سما، آسمان، sky» معناسؽن ایفاده ائدیب ۉ ایشه گئدیب. اوْ عالیم ، همچنین ایضاح ائدیر کی«تانرؽ» سؤزۆ تۆرک دیلیندن چین دیلینه کؤچۆب ۉ «Tchianli ۉ tenglih» شکیلده ایشه گئدیر.(دورفر،۲اینجی جیلد،ص577.) 
   «تانرؽ»  سؤزۆ همچنین «تانگری-Tangri» ۉ «تنگری-Təngri» شکیللرده، فارس دیلینده ێازؽلان متنلرده-نظمده ۉ نثرده- ده ۉارد ا وْلوب، ۉ ێازؽچؽلار ۉ شاعیرلر اؤز اثرلر ینده، بو کلمه نی ایشه آپارؽبلار. اوْ جۆمله دن «شیخ عطار نیشابوری» اؤز «تذکره الاولیا» کیتابؽندا بئله ێاز ؽر:  
 «...ترکمانی ام هفتاد ساله، موی در گبری سفید کرده، از بیابان اکنون برمی آیم و تنگری، تنگری می گویم، الله الله گفتن می  آموزم» (تذکره الاولیا، ص429،)
 ۉ «خاقانی شیرۉانی» ده، بئله دئ ێیب:  

 خسرو ذوالجلالتین، از ملکی و سلطنت -
 مستحق الخلافتین از یلواج و تنگری،». (دکتر سجادی ،ص 430)
    ایشاره: ۱ -شئێخ عطارؽن سؤزۆنده «گبر» سؤزۆ «زرتشت» دینینده اوْلانلارا دئێیردیلر.
  ۲- «ێلۉاج» تۆرک دیلینده، پیامبر، پیغمبر معناسؽن ایفاده ائدیر، آما منجه بو سؤزۆن تلفۆظۆنده آرتؽق آراشدیرمالار لازؽم گؤرۆنۆر، گئنه  خاقانی دئێیر:  
نایب تنگری تویی، کرده به تیغ هندویی. -
سنقر کفر پیشه را، سن سن گوی تنگری،
   (دکترسجادی، ص424)
 
    ایشاره: سوْنقوْر، سنقر، شوْنقوْر، شوْنقار: بیر قوش آدؽدؽر، باێقوش.
    «ابن فضلان» بیر عرب سیێاحتچیسیدؽر، ۳۰۹اؽنجؽ هجری قمری
ایلینده «اوغوزلار» بوێلارؽلان گؤرۆشۆ اوْلوب، اوْ نقل بئله ائدیرکی:
   اگر بیر تۆرکۆن ایشی چتینلیگه دۆشسه ، اۆزۆن توتار گؤێه ۉ دیێه ر:
 آێ بیر تانرؽ!...

 ...ۉ «حضرت موْلانا»دا بئله دئێیب: 
 ترک تویی، ز هندوان چهره ی ترک کم طلب، 
 زآنکه نداد هند را صورت ترک، تنگری،  
    (دیوان شمس ،غ ۲۴۷۸) 
    «مانۉی»  ێازؽلاردا «خوْرمزته تنگری - təngri xormoztə» ێعنی : اهورامزدا خدای، تانرؽ اهورا مزدا، 
   ۉ «انوری» شاعیرده دئێیب:
    آنکه برلوح زبان ها، خط اول نام اوست،
    این همی گوید اله، آن ایزد و آن تنگری (دیوان انوری، ۳۴۴)

    کریستێان دینینه ۉارید اوْلان تۆرکلر، «تنگری اوْغلؽ» مۆرکب سؤزۆن ، فارسجادا اوْلان «پسرخدا» قارشؽسؽندا، سئچیبلر. ێعنی همان «مسیح» ۉ  «مشیکاتنگری» (عبری دیلینده )ێعنی «تانرؽ مسیح»،
   (باخؽن: The encyclopedia of religious)

🌹**«تانرؽ-Tanrı»**  سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێا آراشدؽرماسؽ،
   دؤردۆنجۆ (۴) بؤلۆمۆنۆن سوْنو،

   آردؽ ۉار👇👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
     ۱۳۹۹/۱/۱۳  
           (5)
      به نام حضرت دوست!

      «تانرؽ» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ،
         (۵)اینجی بؤلۆم،

Etymology of «تانرؽ-Tanrı» word (5)
Die Etymologie des «tanrı» worte (5) 
    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

      من «تانرؽ» سؤزۆنۆن حاققؽندا آراشدؽرما زامانؽندا ،«داشنامه بزرگ اسلامی»ده بیر مطلبه ،ۉێا دئسم بیر «اظهار نظره» توْخوندوم، بو اظهار نظر من اۆچۆن هم چوْخ ماراغلیدؽر، ۉهمده چوْخ تأسسفلی. اوْردا بئله ێازؽر: «...تنگری واژه ای بسیار کهن، احتمالا پیش از پیدایش زبان ترکی است که می توان اثر انرا در زبان هون های شرقی یافت...»(قربان علمی)
    بوسؤزه آرتؽق دیققت ێئتیرمه ده، دؤرد اساس ایشکال ۉحتا ێانلؽش گؤرۆنۆر:

۱- ێازؽر «واژه ای بسیار کهن»!. ێازؽچؽ بوردا اعتراف ائدیر کی «تانرؽ» سؤزۆ بیر ان اسکی سؤزدۆر،...ۉالبته بیز بیلیریک کی بو سؤز، تۆرک دیلینین «آناسؤزۆ mother words» و اساس سؤز خزینه سیندن بیریدیر...
۲- ێازؽر «احتمالا...»!... ێازؽچؽ آنجاق احتمال ۉئریر ۉ نه ێقین ائدیر، ۉ نه بیر علمی مدرک ۉ سند گؤستریر.
۳- ێازؽر: «احتمالا پیش از پیدایش زبان ترکی...»!... بیز البته «پیدایش» سؤزۆنۆن معناسؽن درس کلاسلارؽندا، تۆرک دیلینده «تاپؽلما-تاپؽلماق» معناسؽندا اؤرگشمیشیگ، ۉ بونودا بیلیریک کی تاپماق ، فارس دیلینده پیدا کردن ،ێعنی بیر زادؽ ێوْخ اوْلمادان تاپماق،
اله گه تیرمک،ۉ «پیدایش» یعنی ««پیدا شدن» .میثال دئسم ،ایندیکی «کوْروْنا» خسته لیگی کیمی بیر زاد، ێوْخ ایدی ۉ بیردن هوۉانا شهرینده تاپؽلدؽ و اوْردان دۆنێاێا ێاێؽلدؽ. دئمک سؤز بودورکی، «پیدایش» سؤزۆ بیر دیل حاققؽندا، کامیلن علمدن اوزاق بیر سؤزدۆر، دیل 
گؤبه له ێ دئێیل کی بیردن بیره ێئردن تاپؽلا! مینلر مینلر ایل لازؽمدؽر تا بیر دیل، ۉ حتا بیر کلمت بیر میلله تین آراسؽندا جۆجه ره ،گؤۉه ره ،ۉ بارا،بهه ره ێئتیشه، ێعنی کامیللشه...
(۴)- ێازؽر «می توان اثر آنرا(اثر کلمه تانرؽ را) در زبان هون های شرقی یافت...»
    بوسؤز چوْخ پۆرچۆملۆ سؤزدۆر، ۉێا ێازؽچؽ ان آز معلوماتدان بوْشدور، چۆنکی ێازؽ بئله دئێیر، ێا ایلقا ائدیر کی هوْنلار ،تۆرکلردن باشقا بیر میلله ت ایمیشلر، دئمک ێازؽچؽ محتملا بیلمیر کی هوْنلار تۆرکلرین بؤێۆک بوْێلارؽندان بیری اوْلموشدور، ۉ «آتیلا» اوْ تۆرکلرین بؤێۆک باهادوروایدؽ، ۉ چاغداش زاماندادا «هوْنگری-Hungary» ێا «ماجاریستان» مملکتی، هامان «هوْنلارؽن» ێا «هانلارؽن» ێادیگارلارؽذؽ...

     آما اساس سؤزۆمۆزۆن داۉامؽ:
    «استاروستین-Astarostin»  «تانرؽ» سؤزۆن بۆتۆن آلتاێیک دیللرده گؤستریب:
p.Allt-پروتو آلتائیک : tangiri
P.Tung-پروتو تونقوز :tangura
p.Mong-پروتو موْغول : tangarag
p.Tk-پروتو تۆرک : tangri,təngri
p.Jpn-پروتو ژاپن : tinkir
    «استاروستین» تانرؽ سؤزۆنۆن پروْتۆرک شکلینین قارشؽسؽندا، ایکی معنا ێازؽب ، بو البته بیزیم آراشدؽرمامؽزدا چوْخ اهمیێته مالیکدیر. بوایکی معنا عیبارت اوْلور: 
1- God-تانرؽ، الله،
 2- sky -گؤێ، آسمان، سماء،
    ایندی تانرؽ سؤزۆ ، تۆرک دیلینین مختلیف دێالوْقلارؽندا :

1-O.tk-اسکی تۆرک : tengri(orx,uyg)
karaxa-قاراخانی : tengri
türk-تۆرکیه : tanri
Az-آذربایجانی : tanri,tarı
trkmn-تۆرکمن : tangri
salr-سالار : tanru
m.tk-اوْرتا تۆرک دیلی : tengri
m.kıpç- اوْرتا قؽپچاق : təngri
uzb-اؤزبک : tangri
uygr-اوێغور : təngri
krmn-قارامان : tangrı,təngri
tatr-تاتار : təngre
başkr-باشقؽرد : təngre
kırkz-قؽرقؽز : təngir
k.blk-قارا بالکار : təjri
kklp-قارا قاپال : təngir
s.uyg-سارؽ اوێغور : təngər
xks-خاکاس : tigər
şor-شوْر : tegri
oyrt-اوْێرات : tengeri
tva-توۉا : der
toflr-توفالار : dere
çuvş-چوۉاش : tora
ygt-ێاقوت : tangara
dolg-دوْلقا : tangara p: 1402

 «تانرؽ - Tanrı»سؤزۆنۆن،بئشینجی(۵)بؤلۆمۆن سوْنو،
    داۉامؽ ۉار👇👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (6)

 «به نام حضرت دوست!»

     «تانرؽ - Tanrı »سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ(۶)
Etymology of «Tanrı-تانرؽ»word,(6)
Die Etymologie des «Tanrı»worte(6)

رحمان پوراکبر خیاوی(روْشن خیاوی)
   رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

    بیز بیلیریک کی «کنگرلی - سومر» خالقؽ، «تانرؽ» سؤزۆن، «دینگیر-dingir» شکیلده تلفۆظ ائدیرذیلر. ایندی بیزیم زامانؽمؽزدا بو سؤز، فوْنئتیک- phonetic باخؽمؽندان بیر آز فرقلی اوْلاراق، دینگیر،تینگیر،دینقیر،تنقری،تانرؽ ۉ تارؽ ۉ...شکیللرده، بۆتۆن تۆرک دیێالوْقلاردا ایشه گئدیر ۉ خالق آراسؽندا مۆصطلح بیر سؤزدۆر. فقط «باشقؽرت» تۆرک ذێالوْقدا بو کلمه ایشه گئتمیر.
    بیز بونودا بیلیریک کی کنگرلی-سومر خالقؽنؽن تاریخی، أن آزؽ بئش، ێئتدی، سکگیز مین ایل بو زاماندان دالا قاێدؽر، کنگرلیلر گؤێۆ تانرؽ بیلیردیلر، تۆرکلرده گؤێۆ تمامیله آێلا، گۆنله، اولدوزلارلا، تانرؽ کیمی اینانمؽشدؽلار. «محمود قاشقارؽ» نقل ائدیب کی، ایسلام دینین قبول
 ائتمه ین تۆرکلر، گؤێه تنگری دئمیشلر، ۉ حتا محمود قاشقارؽ اوْنلارؽ قارقؽشلاێؽر و دئێیر: ێئره باتاسؽ کافیرلر!(Besim Atalay .3 s 361)
    «خزر» تۆرکلریده گؤێه تانرؽ دیمیشلر، بو اینام «قوموق» تۆرکلرینین فوْلکلوْروندادا گؤرۆنۆر.
    «اورخون - ێئنی سئێ» یازؽلارؽندا، ۉ خاص «گۆل تکین» عابیده سینده، بو مضموندا ۉ معنادا بیر جۆمله نظری اؤزۆنه جلب ائدیر ۉ البته چوْخ ماراغلؽدؽر: گؤێ ۉ اینسان بیرلیکده،(ێاهمامنگ اوْلماقلان) بۆتۆن ۉارلؽق ۉ کاێنات ، بیر محتشم توْپلوم(کلیت) دورومدادؽر، ێعنی اینسان بیر طرفده ۉ باشقا ێارانمؽشلار(مخلوقلار)بیر طرفده، بیر ۉاحید کۆللیێیه تی ێارادؽرلار(تشکیل ۉئریرلر). بو سؤزده بؤێۆک ۉ ده رین فلسفی ،عرفانی ۉ پانتئوْلوْژیک فیکیرلر ۉ دوێغولار گؤرۆنۆر، آما اوْنا یاناشماق بیزیم بحثمیزدن گئریدیر.
    گۆل تکینین عابیده سینده، بیر باشقا جۆمله ده، دیققه تی جلب ائدیر. جۆمله نین اؤزۆ بئله دیر: «تنقری تک تنقریده بوْلموش تۆرک بیلگه کاغانؽ بو اؤدگه اوْلورتیم.»
 معنا بئله دیر: «تانرؽ تک گؤێده(گؤێلرده) دوْغولموش، تۆرک بیلیملی(ێا بیلیمچی)خاقان،بو ۉاخت (تاختا)اوْتوردوم،»(s.s. s 24)
    ماراغلؽ بودور کی گۆل تکینین بو عابیده سی،چین دیلینده ده ۉ چین آلفابئتی له ده ێازؽلؽب، ۉ البته ترجۆمه سی. بو ێازؽدا بیرینجی جۆمله ده «تانرؽ» سؤزۆنۆن ێئرینه «گؤگ» ۉ ایکینجی جۆمله ده «گؤگ» سؤزۆنۆن ێئرینه «تانرؽ» کلمه سی ێازؽلؽب. بیله لیکله گؤرۆنۆر ۉ معلوم اوْلورکی قدیم تۆرکلر «تانرؽ» ۉ «گؤێۆ» بیر آنلامدا ۉ بیر مؤۉجود کیمی بیلیرمیشلر، ێعنی تانرؽ ۉ گؤگ ایکی سینوْنیم کلمه کیمی ایشه گئتمیشلر.
    «اورخون» ێازؽلارؽندادا «گؤێ» کلمه سی «تانرؽ» سؤزۆایله بیرلیکده گلیب، بو یازؽدا «بیلگه خاقان»ؽ ۉ اوْنون آناسؽ «ائل بیلگه خاقان-elbilgə xaqan» گؤیده دوْغولموش وصفیله دئییلیر.

   «تانرؽ - Tanrı »سؤزۆنۆن،آلتؽنجؽ(۶)بؤلۆمۆنۆن سوْنو،
    داۉامؽ ۉار👇👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
           (7)
     «به نام حضرت دوست!»

   «تانرؽ-Tanrı » سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ(۷)
Etymology of "tanrı"word(7)
Die Etymologie des "Tanrı "worte(7)
    رحمان پوراکبر خیاوی (روْشن خێاۉی)                                                                                
                                                                                                                Ph.D, فیلولولوژی

     قدیم تۆرکلر گؤێه خطابا دوعا ائدیب ۉ حتا دوعا ێازمؽشلار،
آذرباێجان تۆرکلریده، گؤێه ال قوْۉزاێؽب، ۉ آرزؽلارؽن دیلرمیشلر، «ده ده قوْرقود» کیتابؽندا، ێئر، گؤگ ۉ تانرؽن کلمه لرین بیر ێئرده گه تیریب:

    عرش تانؽق اوْلسون، کۆرش تانؽق اوْلسون،
    ێئر تانؽق اوْلسون، گؤێ تانؽق اوْلسون،
    قادیر تانرؽ تانؽق اوْلسون،...
    بوسؤزلری «ده لی دوْمرول»ون آرۉادؽ، اوْنا خطابا دئییر،(۱۵۶)
    نقل ائتدیێیمیز شئعرده ایکی مؤۉضوع دیققه تی جلب ائدیر: 
    ۱- عرش، کۆرش، ێئر ۉ گؤێ سؤزلری، «تانرؽ» سؤزایلن سینونیم شکیلده، ێعنی عئێنی معنادا ایشله نیب.
    ۲- بو شئعرده «تانؽق» سؤزۆ «شاهید» معناسؽندادؽر، ۉ تۆرکلرین کۆلتۆرۆنده ۉ ایناملارؽندا، جامد ۉ جانسؽز شئێ لری، شاهید توتماق اوْلمازدؽ، آما عئێنی شئعرده گؤرۆنۆرکی ێئر، گؤگ ۉ عرش شاهید توتولوب، پس آێدؽن اوْلورکی، قدیم تۆرکلر ێئری، گؤێۆ ۉ عرشی دیری ۉ جانلی ساێؽرمؽشلار.
    بو شئعرده همچنین، ده لی دوْمرولون آرۉادؽ، ێئری، گؤێۆ ۉ عرشی شاهید توتور. آما ماراغلؽ بودور کی «کنگرلی- سومر» لؤۉحه لرینده ده  «گؤێ » ۉ «تانگری» سؤزلری ۉاحد علامتلرلن ێازؽلؽب، ۉبئله لیکله معلوم اوْلور کی کنگرلی لرده گؤێۆ ۉ تانرؽنؽ آربا معنادا ایشه آپارؽرمؽشلار،  بیر کنگرلی-سومر متنین ترجۆمه سی ده بئله دیر:

    göy əmr verdi,yer doğdu,
Numun bitkisini doğdu,
yer doğdu,göy əmr verdi,
Numun bitkisi doğdu,
   ایشاره: نومون بیتگیسی: چؤل ێئرکؤکی سی،
    گئنه بیر کنگرلی متن ده«اینانا تانرؽسؽ»اؤز باجؽسؽنا،«اوتاێا-Utaya»،بئله دئیئر:

    kutsal ləyən içində yaxalandım,
arı qab içində subunlandım,
göyün şahlıq paltarını geyindim,
gözlərimi kömürlə boyadım,
    ایشاره : utay-اوتاێ، سومردیلینده، گۆن،گۆنش،ایستی،اوْت ...معناسؽنادؽر، بوزاماندا،  ایستی، ایتی، اۆتۆ، اۆتمگ،
اوْت ۉ چوْخ سؤزلر اوْ کؤکدن گه لیر،
   ایکینجی سطیرده «سوبونلاندؽم» ێعنی ێوێوندوم، ێوۉوندوم، سوایلن اؤزۆمۆ ێودوم،
    دؤردۆنجۆ سطیرده «کؤمۆرله بوْێادؽم» گۆێا اسکی زامانلاردا، ایندیکی ««سۆرمه» ێئرینه  قادؽنلار کؤمۆرلن(زغال)،گؤزلرین بزه رمیشلر، بوردا اوْنا ایشاره ایدیر.
    

      داۉامؽ ۉار👇👇👇

🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (8) 
 «به نام حضرت دوست،که دل همه اوست!»


 «تانرؽ - tanrı »سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ,(8)
 
       ۉ «گؤگ تۆرک - Göhtürk» نه دئمکدیر؟
Etymology of "Tanrı"worf,(8)
Die Etymologie des "Tanrı"wortr,(8)

 رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
  فیلولوژی،Ph.D
                                                        
         ایندی گؤرگ «گؤگ تۆرک-gög türk»دئێیلن آد، هانسؽ معنانؽ ایفاده ائدیر؟: 

         روس عالیملریندن، نئچه سی بو مرکب آدؽن حاققؽندا، آرشدؽرمالار آپارؽبلار،
اوْجۆمله دن "Çesnov" آدلؽ بیر عالیمدیر. اوْ بئله آێدؽنلاێؽر «گؤێ تۆرک» آدؽ بیر etnonim آدکیمی، تۆرک میلله تینین تاریخینده، تانؽنؽر. دئمک بو آد بیر اینامؽ، بیرباۉری، ۉ بیر اعتیقادؽ داشؽێؽر ۉ آیدؽنلاێؽر. بواینام دۆز ێا ێالان، دوْغرو ێا اێری، تاریخی ێا حماسی، ێا میتیک اوْلورسا، اوْلسون. آما بیر بؤیۆک خالقؽن ۉ بیر کؤکلۆ، کؤتۆکلۆ
 میلله تین، ایناملارؽن ۉ باۉرلرین اؤزۆنده ێئرلشدیریب، ۉ تاریخ بوْێو ایره لی داشؽێؽر. بو اینام بیزه بونو دئێیرکی : تۆرک خالقؽ اؤزلرین گؤگ ایلن ایلگیلی ۉ باغلؽ بیلیر ۉ اساسدا، اؤز توملارؽن ۉ نۆطفه لرین، گؤێدن ێئر کۆره سینه ائندیێینی ۉ گلدیێینی اینانؽرلار، ۉبئله لیکله تۆرک خالقؽ، بو اینامؽ نسیل به نسیل، تاریخ بوْێو اؤز سینه سینده حفظ ائدیب.**
    دئمک بو مۆرکب آدایلن، تۆرکلر گؤێله موناسیبه تلرین ۉ ایلگیلرین ۉ همچنین گؤێه باغلؽ اوْلدوقلارؽن، دیله گه تیریرلر. بۆتۆن میثاللارکی، بوراجان،  بو یازؽدا گه تیردیک، هامؽسؽ بو اینامؽ گؤسته ریر.
    شیفاهی ۉ ێازؽلؽ ادبێاتدان ۉ ێازؽلاردان، آێدؽن شکیلده گؤرۆنۆر کی تۆرکلر،  اؤزلرینی «تانرؽنؽن بالالارؽ» ۉێا «تانرؽنؽن نسلیندن» بیلیبلر ۉ بو سؤزه اینانؽبلار . تۆرکلر اجدادلارؽنؽن گؤیدن ێئر کۆره سینه گلدیگلرینه اینانمؽشلار، اوْنلار اؤز خاقانلارؽنؽن «تانرؽ اوْۉلادؽ» اوْلدوقلارؽنا، شۆبهه سیز اینانؽردؽلار، ۉ اوْنلارؽ ۉ اؤزلرین «تارؽدان دوْغولموش» ۉێا «تانرؽ دوْغدوغو بالالار» سؤزلری ایلن، ایفاده ائدیردیلر،(27.p).
    «هون-Hun,Hon» تۆرکلری بئله اینانؽردؽلارکی، اوْنلارؽن «اولوبابالارؽ»، «مئته خاقانؽن اوْغلو»(Metə Xaqan )، تانرؽنؽن اوْغلودور، ۉ حتا مئته نین اؤزۆن تانرؽ بیلیردیلر. بئله لیکله تۆرکلر،  آتالارؽن «مئته» بیلیب ۉ اوْنو «گؤگ تانرؽسؽ»کیمی، گؤێده آختارؽردؽلار.

    بوردا لازیم گؤرۆرم بیر مۆهۆم مؤۉضوعا ایشاره ائدم ۉ بیر آز ایضاح ۉئرم:

    ان اسکی میلله تلرین تاریخینده ده، تانرؽنؽ ۉ ێا تانرؽلارؽ، گؤێده آختارؽب ۉ اوْنلارؽن مسکنلرین گؤگ عالمینده بیلیبلر. اوْجۆمله دن، بئله بیر ایناما، «اسکی بابیل» تاریخینده،
 آکادلارؽن ایناملارؽندا، کنگرلی-سومر ایناملارؽندا، ۉ اسکی ایران تاریخینده راست گلیریک. اسکی ێونان تانرؽلارؽ، هامؽسؽ گؤێده تصۉۆر اوْلوردو. بابیل تانرؽلارؽندان بیری «زوْرۉان» آدیلا، گؤێده ێاشاردؽ،  بو تانرؽ سوْنرا ایرانلؽلارؽن میت عالمینه کؤچدۆ،  اوْنون مسکنی
 گؤێده ایدی، اوْ «سوْنسوز زامان تانرؽسؽ» تانؽنؽردؽ. «اهوره مزدا» و «اهرمن» اوْندان ێاراندؽلار...
    آما بیر ایشاره ده «مئته-Metə»نین حاققؽندا لازؽم گۆرۆنۆر:
    «مئته» خان لقب ایله، ێعنی «مئته خان»، ایلک حؤکمدار اوْلموشدور کی آسێا خالقلارؽنؽ، بیر باێراق آلتؽندا، بیر ێئره توْپلاێؽب ۉ بیر ۉاحید ایمپراتورلوق قورموشدور. اوْ بؤێۆک اوْقێانوسدان خزره، کیشمیردن شیمال سیبریێه قدر بؤێۆک بیر دؤۉلت ێاراتدؽ. عثمانلؽ تاریخچی لری ، اوْنو«اوغوز خاقان»** بیلیبلر. مئته خان 234 ایل میلاددان اۉل، آنادان اوْلموشدو. اوْنون دوْغوم ێئری معلو دئێیل، آنجاق 209 میلاددان اۉل، 35 ایل حؤکمدارلؽغؽ معلومدور، ۉ 174 میلاددان اۉلده دۆنیاسؽن ده ێیشمه سی آێدؽندؽر .
    آما منجه «مئته-Metə» سؤزۆ، بیر ماراغلؽ سؤزدۆر، نیێه کی بو آد ێونان اساطیرینده،«پروْمئته» آدؽن خاطؽرا گتیریر. دئمک "Promete"آدؽ ایکی بؤلۆمدن عیبارت اوْلور: pro ۉ mete، پروْ ێعنی قاباقچؽل، باشلاێؽش، ایلک، فارسجا: پیش، پیشا، ۉ مئته ێعنی ێوخارؽ،  اۆست، اوجا، اوجالؽق.
    ایندی، مئت-met کلمه سی سومر-کنگرلی دیلینده ده عئێنی معنا دا گؤرۆنۆر(PSD,247).
ۉ بیز بونو بیلیریک کی کنگرلی خالقؽ ۉ هابئله اوْنلارؽن دیللری، هئچ اوْلماسا اۆچ تا بئش مین ایل، ێونان دیلیندن کؤهنه ۉ قدیمدیر. بئله لیکله ایضاح ائتدیێیمیز سؤزلره دیققت ێئتیرمکله «مئته خان» سؤزۆنۆن معناسؽ بیزه آێدؽنلاێؽر : اۆستۆن خان، اوجا مقاملؽ خان. حتا دئمک اوْلار کی بو لقبین معناسؽ: گؤێدن سئچیلمیش خان دا اوْلا بیلر.

   آردؽ ۉار👇👇👇

🆔 @meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (9) 
                «به نام حضرت دوست،که دل همه اوست»

         «تانرؽ-Tanrı»سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ(۹)
         «اوماێ-Umay» گؤێ آناسؽ، «اوماێ آنا» کیمدیر؟

             رحمان پوراکبرخیاۉی(روْشن خیاۉی)
              فیلولوژی، Ph.D

🍃Etymology of «Tanrı»word(9)
🍃Die Etymologie des «Tanrı»(9)
🍃Зтимология Слово "Танри" (9)

     آما تۆرکلرین آناسؽ کیمدیر؟
    تۆرکلر اینانؽردؽلار اوْنلارؽن آنالارؽ «اوماێ-Umay» یا «هوماێ-Humay»آدؽندا بیر آنادؽر، کی، ۉ بو آنا گؤێده ۉ گؤێ عالمینده ێاشاێؽر.
    «بیلگه خاقان»نؽن آناسؽنؽن، «اوماێ آنا»دان دوْغولماغؽ، نئچه عابیده ێازؽلاردا قئێد اوْلوبدور.
    بئله لیکله «گؤێ تۆرکلر»اؤز خاقانلارؽن تانرؽ بالاسؽ، ێا تانرؽدان دوْغولموش بیر اینسان شکلینده موْجود بیلمک لن، اؤزلرینده «خاقانؽن اوْۉلادلارؽ» بیلیردیلر. بوردا بیر قورولوش(فوْرمول) گؤرۆنۆر. بو شکیلده: تانرؽ = خاقان = اینسان. ۉ بو قورولوشا باخاراق: «گؤگ تۆرکلر تارؽنؽن تؤره مه لری» اوْلموشلار.(s27) 
    روس عالیمی «کیلیاشتورنی-s.a.kilyashtorni»، قدیم تۆرک داش ێازؽلارؽن آراشدؽرؽب ۉ بیر سؽرا میتوْلوْژیک سؤزلردن ۉ سیمبوْللاردان بحث ائده رک، اوْنلارؽ اۆچ بؤلۆمه ۉ آلتؽ قروپا بؤلمۆشدۆر. بو بؤلمه لرین بیرین بئله آدلاێؽب: «دؤۉله تین تانرؽ طرفیندن ێارادؽلماسؽ ۉ خاقانؽن تانرؽ منشألی ێی حاققؽندا میتلر».
    بوعالیمین سئچدیێی متنلره گؤره، «گؤێ تۆرک»دؤۉله تینی، تانرؽ ێاراتمؽشدؽ، ۉ خاقانؽدا تانرؽ اؤزۆ سئچمیشدی ۉ تاختا قوْێموشدور. ۉ بئله لیکله، خاقانلاردا منشأ باخؽمؽندان تانرؽێا باغلؽ اوْلموشلار. بو میتلرده حتا خاقانؽن آرۉادؽ دا «اوما»ێا، - «هوما»ێا اوْخشادؽلؽر. بوردادا گئنه گؤرۆرۆک تۆرکلر تانرؽنؽ، «گؤێ» ۉ گؤێۆده، تانرؽ بیلیردیلر. دئمک «تانرؽ» ۉ «گؤێ» سؤزلری، اسکی تۆرک دیلینده سینوْنیم سؤزلر کیمی ایشه گئتمیشلر.
    من بوردا «اوماێ-Umay»آدؽ حاققؽندا آرتؽق بحث ائتمیرم، چۆنکۆ سؤز چوْخ اوزانار، ۉ البته بیر آێرؽ زامانا ۉعده ائدیریک، آنجاق ایکی روس عالیمین سؤزلرین «اوماێ آنا» حاققؽندا بوردا نئچه جۆمله ده گه تیریرم، ێقین کی فاێدادان اوزاق دئێیل: بو ایکی عالیم عیبارت اوْلورلار: «ساقالاێئۉ-A.M.Saqalayev» ۉ «کریێوکوْۉ-E.M.Kriyukov».
   بو ایکی عالیمین فیکرینجه، «اوماێ ێا هوماێ»، «ایلدؽرؽم چاخان گؤێ تانرؽسؽ»دؽر، اوشاقلارؽ حیماێه ائدیر، ۉتۆرکلر اوْنو اؤزلرینه «گؤێ آناسؽ»، ێا «ایلک آنا» ساێؽرلار. «اوماێ آنا» اینسانلارا بیلگیلری، عئلملری، اینجه صنعتلری، دین ایناملارؽن ۉ محبتی ۉ سئۉمک ۉ سئۉیلمه ێی ۉ عشقین سیرلرین اؤرگه دیر.

    البته کنگرلی-سومر میتلرینده ده «اینکی-İnki» بیر آنادؽر ۉ اینسانلارا بیلیملری ۉ صنعتلری اؤرگه دیر. کنگرلی میتوْلوْگیاسؽندا «دینگیر-Dingir»، ۉ تۆرک میتوْلوْگێاسؽندا «تانقرؽ، تانگرؽ، تانرؽ» ۉ «گؤێ-Göy»، کامیلا عئێنلشمه لیدیر.
   عومومیێتله، گؤێۆن اوجالؽق مقامؽندا بیلیریک. اوجالؽق، البته تانرؽێا مخصوصدور. دئمک «اوجالؽق» سؤزۆن دیله گه تیرنده، گؤگ ێادؽمؽزا دۆشۆر ۉ گؤگ آدؽن دیله گتیرنده ،تانرؽ ێادؽمؽزا دۆشۆر.
.(28.p)

    آردؽ ۉار👇👇👇

🆔 @meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (10)
  18/1/1399
      «به نام حضرت دوست،که دل همه اوست»

      «تانرؽ-Tanrı»سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ(10)
   Etymology of «Tanrı» word(10)
   Die Etymologie des «Tanrı»(10) 
        
     رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
     فیلولولوژی، Ph.D

    سؤزۆن آردؽ:

    «تانرؽ» سؤزۆن باشقا آراشدؽرمادا، ێئنیدن مختلیف دیللرده گؤرۆرۆک ۉ ماراغلؽ تاپؽنتؽ لارا راست گلیریک:
    قوموق تۆرک دیلینده: en, an: الله، گؤگ، تانرؽ،
    اودمورت،ت: in : گؤێ،
    اسکی اودمورت : jən : گؤێ، تانرؽ،
    کریستێان دینینده anne : مرێمین آناسؽ ، saint anne : مقدس آنا، 
بو کلمه عبری دیلینده hanne ۉ عربی دیلده «حنه» شکیلده گؤرۆنۆر.saint : sun : مقدس، sunday : مقدس گۆن : مۆقدس سۆت گۆنۆ ....
    قدیم آلمان: ans: تانرؽ،
    پروْتوْ آلمان: ansu: تانرؽ،
    کنگرلی-سومر: an: گؤێ،
    کنگرلی-سومر میتوْلوْگێاسؽندا، an گؤێ تانرؽسؽدؽر،
    آکاد- Akk دیلینده: an ,anu : گؤێ، فلک، تانرؽ،
    کنگرلی-سومر: an-ki : کاێنات، ێئر، گؤێ،(p.s.d)
     گؤرۆندۆێۆ کیمی، قدیم زامانلاردا، گؤگ آنلامؽن بیلدیرن کلمه لر، عئێنی حالدا «تانرؽ» معناسؽندا ایفاده ائتمیشلر. تانرؽ ۉ گؤگ سؤزلری، بیر ێونیۉئرسال سئمانتیک کلمه لردندیر. دئمک ، بو کلمه نین عومومی چئۉریلیش فوْرمالارؽندان بیریده «تان-tan» شکلیدیر.
    بعضی آراشدؽرؽجؽلار، کنگرلی دیلینده اوْلان «آن-an»،(گؤێ معناسؽندا)، ۉ «تانرؽ-tanrı» سؤزۆنۆن کؤکلرین بیر سؤز، ۉ اوْنودا «تان-tan» سؤزۆن بیلیبلر. آما بوندان اۉل دئدیک، قدیم تۆرک داش ێازؽلاردا، «تنری-tənri»، «تنگری،تنقری-təngri ,tənqri»: تانرؽ، تارؽ، الله معناسؽن ایفاده ائدیر.
    «اوْتروْسک-utrusk» میتوْلوْگێاسؽندا: «تی-ti»،
    ێونان میتینده: ژوپیتئر-Jupiter : ju، ژو: ژئوْ : دئوْ : دیۉ : تانرؽ + piter : پدر ، پطر ، پتر ، fader, father : آتا، 
   ژوپیتر : آتا تانرؽ، گؤێ تانرؽسؽ، بو البته لاتین(روم) سؤزدۆر ، قارشؽسؽندا ، ێونان تانرؽلارؽندان : زئوْس، دئوْس، zeus , deos : گؤێده ساکیندی ۉ گؤێ تانرؽسؽ تانؽنؽر. 
ۉ عئێنی دیلده uni , ani: تانرؽلار آدلارؽدؽرلار.
    ێاقوت تۆرکۆنده، yaq.tk : «تانارا-tanara» شکیلده ده گؤرۆنۆر.
    ان اسکی تۆرک خالقؽلارؽندان ساێؽلان، «سارؽ اوێغور-s.uyğ» دێالوْقوندا
«تنیر-tənir،tenir»: «گؤگ، تانرؽ» معناسؽندادؽر.
    قدیم موْغول- O,mongدیلینده الده اوْلان مؤۉجود قاێناقلاردا «دنقری-dənqri» شکلینده گؤرۆنۆر. 

                                                                                                       :«Kodeks kumaniks-codex cumanecs-کوْدکس کومانئکس

   بیر الێازما سؤزلۆکدۆر کی کریستێان دین تبلیغاتچؽلارؽ، 1303میلادی ایلینده، ۉ گۆێا اصفهان شهرینده ێازؽبلار، ۉ بوگۆن اوْ الێازما الده دیر. کئشیشلر بو سؤزلۆگۆ، دئمک اصفهان منطقه سینده ێاشاێان تۆرکلری، کریستێانلؽقا داخیل ائتمک اۆچۆن ێازمؽشلار «تانرؽ» کلمه سی بو سؤزلۆکده «تنقری-tənqri» شکیلده ێازؽلؽب.
    «آن-an» بیر اسکی سؤز موْرفئمی اوْلاراق، «آن-دؽر-an-dır» ژاپوْن دیلینده ۉ «قاندؽرما» آنلامؽندادؽر. عئێنی دیلده همچینین «تن،تئن-tən,ten» گؤگ معناسؽندا اوْلموشدور،
    چین دیلینده: «تی ێان-tian» : گؤگ،
    گئنه ژاپن دیلینده : تئنسی-tensi : ملک، فیریشتهibid,64)r)
    دۆنێانؽن اکثر راێیج دیللرینده «آن-an، این-in، تان-tan، تین-tin» سؤزلرینه، اوْدا «تئوْلوْژیک-teologic» بیلیملرده، راست گلیریک، مثلا...

   آردؽ ۉار👇👇👇
🆔@meshkinAcademy

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (11)
 19/1/1399
   «به نام حضرت دوست،که دل همه اوست!»

    « تانرؽ-Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ(11)
   Etymology of "Tanrı"word(11)
   Die Eymologie des "tanrı"(11)
   Зтимология слово "танры"(11)
      رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی، Ph.D        

       سؤز بوردا قالدؽ:
    دۆنێانؽن اکثر دانؽشؽلان دیللرینده ، an , in , tan , tin  سؤزلرینه، اوْدا تئوْلوْژیک بیلیملرده، راست گلیریک. مثلا «اتروسک-Etrusk» دیلینده کی «تین ، تینا-tin, tina»  سؤزۆ «باش تانرؽ» معناسؽندا، اتروسک خالقؽنؽن میتوْلوْگێاسؽندا گؤرۆنۆر. اترووسک دیلینده اوْلان «Tina» سؤزۆ، تۆرک دیللرده ۉ هابئله آلتائیک دیللرده، عومومیێتله، «تنگری، تنقری- təngri,tənqri» سؤزلری ایلن، «تئوْنیم-teonim» معنادا ایشه گئدیر. اونودماێاق کی بو زاماندا «اتروسک» دیلی اکثر دیلچی عالیملری طرفیندن، «اورال-آلتاێ» دیل عایٔیله سیله، کؤکداش تانؽنؽر.
    همچنین مۆقاێیسه ائدک :

    قدیم میصر دیلینده: tennu : «آتا تانرؽ» کلمه سین، 
    اتروسک دیلینده : ani : گؤێ تانرؽسؽ،
    ێونان میتوْلوْگێاسؽندا : aniy . ۉ البته زرتشت دین میتوْلوْگێاسؽندادا «آناهیت- anait,anahit» اۉیستا کیتابؽندا، تانرؽلارؽن بیریدیر.
    ێوخارؽداکؽ میثاللاردا  «آن-an» کؤکۆن گؤرۆرۆک، بو کؤک آلتاێ دیللرینده اوْلان tan,dan,tanrı ۉ ...ایله کؤکداش اوْلموشلار. نئجه کی هامؽسؽ «تانرؽ» آنلامؽن ۉ معناسؽن ایفاده ائدیرلر.
     البته «آن-an» کؤکۆنۆن بیر معناسؽدا « اینسان، انسان» اوْلاراق، چوْخ دیللرده گؤزه چارپؽر. منجه، عرب دیلینده اولان «انسان» سؤزۆنۆن ایلک هیجاسؽ، ێعنی: en,in اؤزۆده بو معنادا ۉ عئێنی کؤکدن اوْلا بیلر. 
   آشاغؽداکؽ مۆقاێیسه لره دیققت ێئتیرک :

    کورێا(kor)دیلینده : in : اینسان، انسان،
    سومر-کنگر دیلینده : un,in : ائل، جاماعات، اهالی، خالق،
    قدیم هند دیلینده : jan as : طاێفا، بوْێ،
    گئنه هند دیلینده : jan : اینسان، انسان، ژئن، زن، جان ، ێاشاێؽش، زندگی، ژئنتیک،...هامؽسؽ عئێنی کؤکدندیر،
    اوێرات(uyrt)،موْغول بوداغؽندا : ənqə,anqi : نسل، اوروغ، سوْێ،
    چین دیلینده : jin ,jın : اینسان، انسان،
    سارؽ اوێغور(s.uyg) : r in : اینسان، انسان،
    بوریات دیلینده : zon  اینسان، انسان، ائل، خالق،
    آلتاێ تۆرک دیلینده : yon,jon : خالق، جاماعات،
    شوْر تۆرک دیلینده : çon,con : خالق، ائل،
    چوۉاش تۆرک دیلینده : çin ,çın : اینسان، خالق،ار، جاماعات،
    ێاقوت تۆرک دیلینده : di on : اهالی، خالق،
    آۉیستا دیلینده : an-u : دۆنێا، اطراف عالم، اینسانلار، (p:65,dü,n)
    ێوخارؽداکؽ سؤزلرده، «آن-an»، بیر سؤز موْرفئمی شکیلده، فوْنوْلوْگێا(phonology) دێیشیکلیکلرینده، موختلیف دیللرده، اؤزۆن گؤستریر، مثلا :
 
    کوموق(قوموق) تۆرک دیلینده : زوْن-zon : اوْغلان، اوْغول،
    عرب دیلینده : اینس- ins : اینسان،  ،نسان. همچنین، ناغؽللاردا ins-jins سؤزلرینده، in کؤکۆن «اینسان، انسان» معناسؽندا گؤرۆرۆک. گئنه بوردا عرب سؤزۆ «انسان» کلمه سینده ده ،an,in موْرفئمین گؤرۆرۆک.
    «انسان»سؤزۆنۆن حاققؽندا کی ، عومومیێتله بیر عرب دیلیندن اوْلان کلمه تانؽنؽر، موختلیف نظرلر ۉئریلیب، اوْ جۆمله دن، بعضی آراشدؽرؽجؽلار، انسان سؤزۆن، اۉیستا دیلیندن، ۉ «انیسان-ənisan» سؤزۆندن، اوْدا «اونودولموش حیکاێه» آنلامؽندان، بیلیبلر. بو کلمه ده ایلک«ən ، ان» بخشی، نفێ ائدیجی آفیکس دؽر، ایکینجی بخشی «سان ، san »: اینسان،  انسان، آنلامؽندادؽر. آما بوردا بیر باشقا مولاحیظه ده گؤرۆنۆر، «سان-san»، تۆرک دیلینده «سانماق»، خطیرله مک، ێاداسالماق ۉ...معناسؽندادؽر، بئله لیکله دئمک اوْلار «سانماق، آنماق، قانماق...»سؤزلریده، بو بحثه داخیل اوْلا بیلر.
    همچینین عرب ۉ مۆسلمان دیلچیلری، بو سؤزۆ «نسیان»، 
کؤکۆندن کی «اونودان بیر کیمسه، کسی که فراموش می کند» معناسؽن ایفاده ائدیر، بیلیبلر. ۉ البته بیرچوْخ مۆسلمان دیلچیده «انسان» سؤزۆن «انس» کؤکۆندن بیلیبلرکی «اۆنس تاپمؽش، اۆنسلنمیش» آنلامدادؽر. هرحالدا، انسان سؤزۆنۆن معناسؽن:
   ۱-اونودان،فراموشکار
   ۲-اۆنس تاپان،انس گیرنده، آنلامؽندا ێازؽبلار.
      بو کؤکده اوْلان« n » فوْنئمی بعضی دیللرده « m » فوْنئمینه چئۉریلیب، مثلا:
    لاتین دیلینده: ami-ka: دوْست، ێوْلداش
    فرانسه دیلینده: ami: دوْست، ێوْلداش
    آسوری دیلینده: ammuk: اهالی، ائل
    پوْرتقال دیلینده: amigo
    اسپرانتوْ دیلینده: amiko
    لاتین دیلینده: amicus

   آردؽ ۉار👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (12)
20/1/1399
       «به نام حضرت دوست،که دل همه اوست!»

          «تانرؽ-Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ
Etymology of "tanrı"word(12)
Die Etymologie des "tanrı"worte(12)
Зтимология слово"танры"(12)
      رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
      فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتوْروPh.D

            سؤزۆنۆن داۉامؽ:

         گئنه «آن-an» کؤکۆن آراشدؽرمادا، بو سؤز «کیشی، قادؽن» آنلامؽندا گؤرۆنۆر:
         آن-an ، سئمانتیک ایفاده سینده:

    قدیم آلمان دیلینده: an , ana , ano , ene: آتا ، بابا،
    تۆرک دیلینده: ini: کیچیک قارداش، unay: بؤێۆک عمی،
    سارؽ اوێغور-s.uyg: انه-ene: عئێنی آنلامدا،
    فنلاند دیلینده(فینیش،Finiş): eno: داێؽ،
    کورێا دیلینده :  eni،
    اودمورد-udm: اوْنوْ-ono: داێؽ،
    آمئریکا ێئرلیلری- American Natives: ایننو-innu: اوْغلان،
    موْغولجا-mong: آندا-anda: قارداش، ێوْلداش، دوْست،
    ژاپوْن دیلینده-Jpn: آنی-ani: بؤێۆک قارداش،
    باسک دیلینده-Bsk: آناێ، آناهء-anai-anae،
    قدیم ژاپوْن دیلینده-o.jpn: آنی-ani: بؤێۆک قارداش،
    قدیم چین-o.çin: آ-نو-anu: قارداش،
    کومی تۆرکۆنده: اوناێ-unay : عئێنی معنادا،
    پروْتوْاسکیمو: ینوغ-inuğ : عئێنی معنادا،
     گؤرۆندۆێۆ «آن-an» موْرفئمی-کؤکۆ، دۆنێانؽن اکثر دیللرینده: آدام، کیشی، ائرکک آدام آنلامؽن ایفاده ائدیر.

    بعضی دیللرده «ن - n » فوْنئمی «م - m» فوْنئمینه چئۉریلیب:
    نوقاێ تۆرکجه سینده: آما، آماێ: ama, amay : آتا، 
    دراۉید دیلینده-drvd: آممه- amme : آتا،
    آکادجا-Akk: آم- am : آتا، داێؽ، عمی،
    قدیم هندجه: آن-an: قادؽن ، خانؽم،

        بعضی دیل آراشدؽرؽجلار، تۆرک دیلینده «آنا - ana» سؤزۆن بو کؤکدن بیلیبلر.
    «ۉامبری-Vambry» بئله بیر فیکری ایره لی سۆرۆب. بو عالیم em , am, an کؤکلرین، تۆرک دیللرینده، «آن ، an» موْرفئمیندن آلؽنماسؽنا ایشاره ائدیب. همچنین «اممک-əmmək» فعلین(مصدرین) عئێنی کؤکدن قبول ائدیر. بئله لیکله «امجک»، «امزیک»، « امگک» ۉ «املیک»
«مه مه»، ۉ همچینین «ماما» سؤزلریده بو فیکره ێوْل آچؽر.
    فین-اوگور- fin-ugr دیللرینده: آن-an: قادؽن، خانؽم،
    پرمێاک، اورال دیللریندن: «آن-an»: قادؽن، خانؽم،
    قدیم پرمێاک: این-in: آنا.
    چین میتوْلوْگێاسؽندا: این-in: دۆنێانؽن «باشلانغؽج آناسؽ» دئمکدیر.
    همچنین باشقا دیللرده ده «آنا» سؤزۆن، آز فرقلرله گؤرمک اوْلار، اوْ جۆمله دن:
    اوْردو دیلینده: anna : آنا،
    اوْسئتێاک دیلینده: aena : آنا،
    آبخاز دیلینده: an : آنا،
    کاباردین دیلینده: anna : آنا،آتا،
    چئچن دیلینده: hanna : آنا،
    اینگوش دیلینده: na : آنا،
    هیتیت(hittit)دیلینده: ana : آنا،
    لاتوێن دیلینده: anna : آنا، آتا،
    اوْستێاک دیلینده: ana ,anja : آنا
    ۉوْتێاک دیلینده: آناێ،  (doerfer,p:131) anai : آنا، آتا،
    ێونانجا: ana: دوْغماق باجارؽغؽ، دوْغماق ایستعدادؽ، قادؽنلؽغ،
    یونانجا: ont ,onto: ۉار اوْلماق، ۉوجود، exsistence,being،
    (اوْلماق= اوْنماق؟!)
    بیر گروپ سؤزلرده «آن ، اوْن-an ,on» سؤزلری : اینسان، انسان، کیشی معناسؽن 
    ایفاده ائدیر: 
 :man : male , ائرکک، کیشی
 andro : man,human, کیشی، اینسان
  anim : spirit ,life، روح، ێاشام، ێاشاێؽش
   an thropo : human, اینسان، آدام

    ایشاره: «آناتوْمی-ana.thomy» سؤزۆ، البته منیم دیققه تیمی جلب ائتدیکجه، منه بئله بیر فیکیر تاپؽلدؽ: بو کلمه ایکی بؤلۆمدن دۆزه لیب:
۱- آنا-ana ۉ ۲- توْم- tom. آنا سؤزۆنۆن معناسؽ آێدؽندؽ، آما «توْم- tom» سؤزۆده،
تۆرک دیللرده: توْخوم، توم،...معناسؽن ایفاده ائدیر، آما آناتوْمی سؤزۆن عیبارت بیلیبلر: «آنا، ana» : اینسان، انسان، بشر، ۉ « توْم ، tom»: کسمک،قطعه لمک، to cut،
     بئله لیکله «آنا-ana» سؤزۆنۆن کؤکۆ تانؽنؽر: اینسان،بشر، دوْغماق هۆنری، آنا، زامان، لحظه، آن، بیرآن، اوْلماق، بوْلماق، «ۉارماق»، existence ,being، آنماق، آنلاماق، قانماق،ۉ نهاێت ێعنی: اینسان دئێیلن مؤۉجود دوْغولوب ۉ بو دۆنێاێه آێاق قوْێماقؽ...
    البته «آنا» سؤزۆن آرتؽق تانؽمادا، سؤزۆمۆز ایدامه تاپمالؽدؽر...

    آردؽ ۉار 👇👇👇

@meshkinAcademyMJ

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (13)
21/1/1399
        «به نام حضرت دوست،که دل همه اوست!»


    « تانرؽ - Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ(13)
Etymology of "Tanrı"word(13)
Die Etymologie des "Tanrı"worte(13)
Зтимология слово "Танры"(13)
   رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
   فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتورو، Ph.D        

       «آنا» سؤزۆ...

    سومر-کنگرلی دیلینده: «آناسؽ-anası» : سۆت آناسؽ(مادررضائی)، داێه، قؽز، قؽز اوشاغؽ، قوْجا قادؽن،
    «آنا» سؤزۆ تۆرک دیالوْگلاردا بو شکیللرده گؤرۆنۆر: anne, ene , nənə, inə, inəy(باشقرد) ,eney, ana, ani, inə, ona, onna, anaka, ine, aniya, 
,nənəş,aney, aneka, 
    ۉ بو معنالارؽ ایفاده ائدیر: آنا ، نه نه ، خالا ، دیشی اینسان ، قادؽن ، خانؽم ، قاێنانا ، آتانؽن آناسؽ ، اؤگه ێ آنا ، 

    همچینین باشقا دیللرده ده، بو آنلاملارؽ ایفاده ائدیر: 
     کومی دیلینده: اون-un: آنانؽن بؤێۆک باجؽسؽ( کومؽ دیلی، اوْرالیک دیللردن)، 
     ژاپوْن دیلینده: قادؽن، بؤێۆک قارداشؽن آرۉادؽ، بؤێۆک باجؽ، قؽز، آرۉاد، خالا، ێاشلؽ قادؽن، خانؽم.
(D.g,67)
     بعضی تحقیقاتچؽلار «آنا» سؤزۆن، «آنماق - anmaq» فعلیله بیر کؤکدن بیلیبلر،(عئێنی سند،85).
    « نوْستراتیک، Nostratic» دیلچیلیک باخؽمؽندان، «اوْرال-آلتاێ»دیللرده،
همچنین باشقا دیللر عاێیله سینده ده، «آنا ، ana» سؤزۆن موختلیف سؤزلر ترکیبینده گؤرمک اوْلار: 
    اودمورد دیلینده: une: خالا،
    ماجار دیلینده: anqu: گلین،queen،
    ماجار دیلینده: anya: آنا،
    کوْرۉات دیلینده: anye: جاۉان قؽز،
    کوْمان دیلینده: eni: آنا،
    لاتین دیلینده: anus: ێاشلؽ قادؽن،
    اودمورد دیلینده: anya: قاداش آرۉادؽ،
    اودمورد دیلینده: anay: آنا،
    ماناس دیلینده: ani: بؤێۆک قارداش آرۉادؽ،
    خانتی دیلینده: anaqa: قارداش آرۉادؽ،
    ژاپن دیلینده:** ane: بؤێۆک باجؽ،(آلتاێ دیلیدیر)
    قدیم هند دیلی: anaqana: خانؽم، قادؽن، آرۉاد،
    سانسکریت دیلینده: anqana: قادؽن، دیشی اینسان،
    پشتو دیلینده: ana: نه نه،آنا،
    اسکیمولار دیلینده: anan: خالا،آنانؽن بؤێۆک باجؽسؽ،
    پروْتوْ سلتیک: andera: گنج قادؽن،
    کومی دیلینده: un: خالا،
    باسک دیلینده: anra: قادؽن،خانؽم،
    خاتاێ دیلینده: hannaş: نه نه،آنا(ایۉانف،87)،
    خلج تۆرک دیلینده: jin ، Jen, sın: قادؽن،آرۉاد،خانؽم،
    پرتو ایتالێا: anu: ێاشلؽ قادؽن،

      آردؽ ۉار 👇👇👇

@meshkinAcademyMJ

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (14)
🌹1399/1/22
       «به نام حضرت دوست!»

   «تانرؽ - Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ (14)
       «آنا - ana» سؤزۆ..
Etymology of "Tanrı" word,(14)
Die Etymologie des "Tanrı" worte, (14)
Зтимология слсво "Танры" (14)
    رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
     فیلوْلوْژی عئلملر دوْکتوْروPh.D


    بوندان اۉل دئدیک کی «آنا- ana» سؤزۆنده اوْلان «ن - n» فوْنئمی، بعضی دۆنێا دیلر بوداغؽندا، «م - m» فوْنیمه ده چئۉریلیب، بئله لیکله «آن - an» کؤکۆ، «آم - am» شکیلده گؤرۆنۆر، دئمک ایندی «اوم - um» ۉ «آم - am» سؤزلری: آنا ، قادؽن ، دیشی اینسان معناسؽن ایفاده ائدیر، میثاللارا دیقت ێئتیرک:

    کورێا دیلینده: am : دیشی ، قادؽن،
    داقور دیلینده : emeqe : قادؽن،
    قدیم تۆرک دیلینده : um : آنا،
    سالار تۆرک دیلینده : ama : آنا،

    عبری دیلینده : emme : آنا،
    آسوری دیلینده : ummu : آنا،

    اوْن بیرینجی- اوْن دؤردۆنجۆ میلاد عصرلرینده ێازؽلان تۆرکمن اثرلرینده، بو کلمه ene شکیلده ۉ آنا آنلامؽندا گؤرۆنۆر. آما روس عالیمی M.R.Fedotov، همن سؤزۆ eme شکیلده ۉ آنا، قادؽن، دیشی، معناسؽندا ایضاح ائدیب. گئنه میثاللارا دیقت ێئتیرک:

    ماجار دیلی : eme : دیشی،
    سومر- کنگرلی : ama : آنا، ائل،
    خاکاس تۆرکجه سینده : amma : آنا،
    سیبری تۆرکلر دیلینده : ama : آنا،
    ژاپنجا : ama : داێه، سۆت آناسؽ،
    دراۉیدجا : ama, amn, amma : آنا، بؤێۆک آنا،
    آکاد دیلینده : ummu : آنا،
    قدیم ایسلاۉ : amma : نه نه، آنا،
    رومانێا دیلینده : ama : ائۉدار قادؽن، ائۉ صاحیبی،
    چین دیلینده : ama : آنا،
    قدیم چینجه : a-ma : آنا،
    باسک دیلینده : ama : آنا، eme : دیشی اینسان،

    قدیم تۆرک میتوْلوْگێاسؽندا «اوماێ-umay»: قادؽنلؽق ۉ آنالؽق ایلاهه سینین آدؽدا بو کؤکدندیر. بو سؤز «ماێ آنا - may ana»دا دئێیلیب.
    آسور دیلینده : umu تئوْنیمی(تانرؽ آنلامؽندا)شکیلده، گؤرۆنۆر. (p,69.)

   لکسیکوْلوْژی-lexicology باخؽمؽندان «ama» سؤزۆ، «آن - an» کؤکۆندن، ۉ
«اینسان منشاێی» معنادا,بیر کؤکدندیر، آنجاق« n » فوْنئمی «m» فوْنئمینه چئۉریلیب.
«اممک-əmmək»، «امزیک-əmzik» بو دئێیمه کؤمکدیر.
    بو چئۉریلیش، بو دیللرده ده عیاندؽر:

    چوۉاش تۆرکجه سینده : ama : آنا، دیشی،
    خانتی دیلینده : umu : قوْجا قادؽن،
    تۆرکمن : emmi : آنا،
    ماناس : ama : آتا، əmə : آنا،
    فنلاند دیلینده : eme : آنا،
    قؽرقؽز تۆرکجه سینده : emi : قوْجاقادؽن،
    بعضی آراشدؽرؽجؽلار، قدیم تۆرک دیلینده اوْلان «اوما-uma» سؤزۆن(آنا معنادا)
سومر-کنگرلی دیلینده اوْلان «اوما-uma»: یاشلؽ قادؽن ۉ  آنا معنادا، سؤزایلن
موقاێسه ائدیب ۉ کوْکداش بیلیبلر (88,p)
    آنالیز ۉ موقاێسه باخؽمؽندان، ۉئردیێیمیز کلمه لره ێئنیدن نظر سالاق :

    آردؽ ۉار 👇👇👇

@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
         (15)
🌹-23/1/1399
    «تانرؽ  -Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێاسؽ(15)
Etymology of "Tanr"word(15)
Die Eymologie des "Tanrı"worte,(15)
Зтимология слово"Танры"(15)
    رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
    فیلوْلوْژی علملر دوْکتورو،Ph.D

     سؤزۆن داۉامؽ :

    ایندی آنالیز ۉ مۆقاێیسه باخؽمؽندان، ۉئردیێیمیز سؤزلره بیر نظر سالاق: 

    پروْتوْ کورێا : amh : قادؽن، دیشی،
    موْغولجا : em , eme : دیشی، قادؽن، خانؽم،
    پروْتوْ تۆرک : eme : ێاشلؽ قادؽن، خانؽم،
    قدیم میصر دیلینده : ame : قادؽن، خانؽم،
    باسک دیلینده : eme : قادؽن، دیشی، خانؽم،
    اودمورد دیلینده : ama : بی بی،
    داقور دیلینده : emeq : قادؽن،

       «مقدمه الادب زمخشری» سؤزلۆگۆنده موْغول : ائمه-eme سؤزۆن قادؽن معنادا گتیریب،
    ۉئریلن نمونه لر، دۆنێانؽن اکثر دیللرینده، um , am ,an کؤکۆن، هم قادؽن ۉ همده دیشی(موئنث) معنادا گؤستریر. بو کؤکلرین همچنین معنالارؽن : نفس، بدن، جان، روح، تانرؽ، اینسان، ...ێازؽبلار.(d.n.70)

    باشقابیر نظرده : «چوۉاش» تۆرک دێالوْقوندا، tura , tora سؤزۆ کی تانرؽ معناسؽن ایفاده ائدیر ۉ همن سؤزۆن چوۉاش شکلیدیر، دیققتی اؤزۆنه چکیر : 
«تور-tur ، دور-dur» کؤکۆ: دیرچلمک، ێۆکسلمک، ێوخارؽ قالخماق، ۉ...معناسؽندادؽر. دیلیمیزدکی «دورماق، تورماق» نظری جلب ائدیر. بو مصدرلرده «ر . r» فوْنئمی بیر آرتما اکدی،(afix)، ۉ اساس کؤک: تی ، تو ، دو- ti , tu, du: ێاشاێؽش ۉ حێات معناسؽندادؽر.
    «تان ، تانق» سؤزۆن هون لارؽن تۆرک دێالوْقلارؽندادا گؤرۆرۆک، کی: ایشیق،
شافاق، پارؽلداماق، ایشؽق ساچماق، نورلو، نور پارلاماق...معناسؽن ایفاده ائدیب.

    «چانق ، گ» کلمه سی، اوغوزخاقان دستانؽندا ، هابئله بو دستانؽن اوێغور نۆسخه سینده: سحرین آلاجا توْرانلؽقؽ، آلاجا ایشیق-قارانلؽقؽ، معنادا گؤرۆنۆر.
بو دستاندا بئله دئێیلیر: «چانق ائرته بوْلوغدا، اوْغوزخاقانؽنگ، گۆرقانؽنا گۆن ده گ (ن)بیر ێاروق گیردی، اوْل ێارقدین گؤگ تۆکلۆ گؤگ ێللوق بئدۆک بیر ائرکک بؤری چؽخدی»
    سؤزۆن معناسؽ: سحرین آلا چالپوْلؽقی، ائرته اوْلدوغوندا، اوغوزخاقانؽن آلاچؽغؽنا، بیر ایشؽق گیردی، اوْ ایشؽقدان، گؤێ تۆکلۆ ، گؤێ بؤێۆک بیر ائرکک بؤری(قورد) چؽخدؽ،(ظاهیر اوْلدو).

       آردؽ ۉار 👇👇👇
@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (16)
   24/1/1399 

    « تانرؽ - Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْقێاسؽ(16)
Etymology of "Tanrı"word(16)
Die Etymologie des "Tanrı"(16)
Зтимология слово "Танры"(16)
    رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلوْلوْژی علملر دوْکتوْرو، Ph.D

   سؤزۆن آردؽ : 
      آما دئدیک « هون» تۆرکلرینین دیلینده، «چانگ-çang»، یعنی : گؤگ ، شافاق ، نور، نور ساچماق. بو کلمه دن «نگ - نق- nğ»(غوننه ن حرفی، palatal ، nasal)، دۆشۆب ۉ بو زاماندا، بیز بو کلمه نی، تۆرک دێالوْقلارؽندا «چاخ+ماق= چاخماق، چاکماق» شکیلده، گؤرۆرۆک، معناسؽدا آێدؽندؽر.
   اسکی تۆرک دیلینده، «تانگ، ق-tang,q» ێعنی: ایشؽق، تانرؽنؽن آدؽن ایفاده ائدن ایشؽق. 
   اسکی اوێغور دیلیندن اؤرنک گتیرک: 
tang tengri özü geldi : tang tengri geldi
: نور ساچان تانرؽ اؤزۆ گلدی،

   گؤرۆنۆر بو ایکی جۆمله ده، تانگ، تان، دان کلمه لری، تانرؽ آدؽنا، صیفت کیمی ایشله نیب. معناسؽدا دئدیک یعنی: ایشؽق، ایشؽق ساچماق. همن بو کلمه دیرکی تاریخ پراسئسینده، کنگرلی بابالاردان آلتاێ میللتلرینه ێادیگار قالؽب.

   ایندی سوْرقو بودور کی: نی ێه «گؤگ کلمه سی، گؤگ بؤرۆسۆ، گؤگ قوردو» ، گؤگ بوْێالؽ قورد آنلامؽندا ایشه گئدیب؟ بو سوْرقوێا جاۉاب تاپمادا، همچنین گؤرۆرۆک کی « بوْز قورد» سؤزۆ، بیر غلط ۉ ێانلؽش مۆرکب آددؽر. چۆنکۆ بو آدؽ، ێعنی «بوْزقورد» آدؽن، گؤگ قورد آدؽنؽن ێئرینه سئچنلر، بئله اینانؽبلارکی «گؤێ، گؤگ» کلمه سی، بیر بوْێانؽ ێا رنگی ایفاده ائدیر، آما دئدیێیمیزکیمی بو محض ێانلؽشدؽر. دئمک گؤگ بۆرۆنۆ، ماۉی ێا سو بوْێاسؽندا اوْلان بیر قورد آنلاێؽبلار. حال بوکی «گؤگ قورد» آدؽ قاێدؽر اوْغوزخاقانؽن دستانؽنا. اوْ دستاندا گؤرۆرۆک: اوْغوزخاقانؽن آلاچؽغؽنا گؤێدن بیر ایشؽق دۆشۆر، ۉ اوْ ایشؽقؽن ایچیندن بیر بۆرۆ ێا قورد ظاهیر اوْلور، ۉ اوْغوزخاقانؽن ێوْلوندا ێوْلچو، ێعنی ێوْل گؤستریجی ۉ هیداێت ائدیجی اوْلور.
   آما بو «ێوْل»، اوْجورکی دستاندا ێازؽلؽر ۉ یانلؽش تعبیر اوْلوب، دۆنێاێا مۆحاریبه ێاێماق ۉ قؽرقؽن سالماق معناسؽندا دئێیل، بلکه تۆرک خالقؽنؽن اینکیشاف ۉ باشقا میللتلرایلن رابیطه قورماق ێوْلودور. دئمک باشقا اؤلکه لره ێا دۆنێالارا ێوْل آچماق ۉ باشقا میللتلرلن تانؽش اوْلماق ۉ رابیطه قورماقدؽ. 
   اونودماێاق کی دۆنێانؽن حرکت ۉ اینکیشافؽنؽن بیر آێاقؽ، همیشه اینسانلارؽن جنازه لرینین اۆستۆنده اوْلموش ۉ اۆستۆندن کئچمیشدیر. بیزیم زاماندادا بئله دیر، اگر دیققت ێئتیرک!
   آما دئدیک، اوغوزخاقانؽن آلاچؽغؽنا ساچان ایشؽقؽن ایچیندن، بیر بۆرۆ ێا قورد ظاهیر اوْلور، اسکی تۆرک میتوْلوْگێاسؽندا، اینانؽرلارکی اوْ قورد گؤێدن ۉ اؤزۆده بیر ایشؽق ایچیندن ۉ یا ایشؽق ۉسیله سیله، ێئر اۆزۆنه گلیر. اوْنا گؤره اوْ قوردا « گؤگ قورد، گؤگ بؤرۆ» آدؽ ۉئریبلر، ێعنی: گؤێدن گلن قورد ، گؤێدن گلن «ێوْل گؤستریجی بؤرۆ».
    بونودا دئمک گرکلیدیر: «گؤێ» بوْێاسیێلا «بوْز» بوْێاسؽ، ایکی باشقا بوْێادؽرلار. دستانؽن بعضی رۉاێتلرینده، بو قوردون بوْێاسؽ «آغ» دئێیلیب.

     آردؽ ۉار 👇👇👇
@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

 

 

‍ ‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (17)
🌹-25/1/1399
         تقدیم به حضرت دوست!

   « تانرؽ - Tanrı» سؤزۆنۆن ائتیمولوگێاسؽ،(17)
Etymology of "Tanrı"word(17)
Die Etymologie des "Tanrı"worte(17)
Зтимология слово"Танры"(17)
   رحمان پوراکبرخیاوی(روشن خیاوی)
   فیلوْلوْژی علملر دوْکتورو، Ph.D

        سوْنونجو بؤلۆم :

     اسکی تۆرکلرین ایناملارؽندا، ۉارلؽغؽن موْختلیف بخشلرینین، اؤزلرینه مخصوص، تانرؽلار آدلانمؽشلار: گۆن تانرؽسؽ، آێ تانرؽسؽ، تانگ تانرؽسؽ، ...آما گؤگ تانرؽسؽ، بیر باش تانرؽ ێئرینده، بۆتۆن تانرؽلارؽ، اؤز ایچینده سؽغامیشدی. دئمک « گؤگ تانرؽ»، تانرؽلارؽن تانرؽسؽ اوْلموشدو، ێعنی « باش تانرؽ، شاه تانرؽ». بو تانرؽ گؤزه گؤرۆنمزایدی. ۉ نهاێتده بو اینانج تاپؽلدؽ کی دیگر تانرؽلار، گؤگ تانرؽسؽ نؽن نۆماێنده سی مقامینده دیلر، بو پراسیس، « بیرتانرؽلؽق» اینانجؽن گۆجلندیردی ۉ عۆمومیلشدیردی.
   تۆرکلرین ایناملارؽندا، بیر باشقا تانرؽێادا راست گلیریک، بو تانرؽنؽن آدؽ «اۆلگن-ülgən» دئێیلیب. بو تانرؽ ایشؽق ساچماق ۉ نور پارلاماق تانرؽسؽ اوْلموشدور. دئمک، بو آدؽن موْرفئمی ۉ ائتیموْلوْگێاسؽ بئله اوْلمالؽدؽر: 

   اۆل، ایل-ül, il : بو کؤک ایشؽق ساچماق معناسؽن ایفاده ائدیر. işıq - ایشؽق سؤزۆ، اؤزۆ عیبارت اوْلور: «اۆل ، ایل- ül , il» کؤکۆنۆن باشقالانمؽش شکلیندن، کی بو کؤکده، «ل- l» فوْنئمی، «ش-ş» فوْنیمه چئۉریلیب ۉ ایندی  «ایش-iş» کؤکۆ شکیلده گؤرۆنۆر.
    بیز «ش-ş» ۉ  «ل-l» فوْنئملرینین بیر بیرینه چئۉریلمه حاققؽندا، بوندان اۉل، باشقا ێازؽلاردا چوْخ معلومات ۉئرمیشیگ. پس «ایل-il» اوْلوب= «ایش-iş».

 آما «گن-gən»، دئمک فاعیلیت اکیدیر،(afix) ۉ «اۆلگن ، ایلگن-ülgən ,ilgən» یعنی: ایشؽق ساچان، نور پارلایان.

   بوندان اۉل خاطؽرلادؽق کی، تۆرک میتوْلوْگێاسؽندا، ان بؤێۆک ۉ مقدس تانرؽلارؽن بیریده
«اوماێ-umay» آدیلا تانؽنؽب. بو تانرؽ تاریخده «آنالؽق» دؤۉرۆنه، ێا «آناشاهلؽق» عصرینه عاێیددیر. بوردا دئمه لیێم کی، بو سؤز( اوماێ) ، بعضی آراشدؽرؽجؽ فیکرینجه، فارس دیلینده اوْلان « هما،همای» سؤزۆندن گلمه سؤز بیلینیب، کی منیم فیکریمجه بیر ێانلؽشدؽر، چۆنکی هر ایکی کلمه نین، هم قایناقلارؽ( کؤکلرؽ) ۉ همده معنالارؽ فرقلیدیر. 
   سؤزۆمۆن سوْنوندا، دئمه لیێم کی، کنگرلی-سومر تئوْلوْگێاسؽندا ۉ همچنین فلسفی-عرفانی باخؽمؽندا، «آن-an» بؤێۆک ۉ باش تانرؽدؽر، دئمک هر زاد اوْندان قاێناقلاێؽر ۉ باشلاێؽر. «آن-an» گؤگ ۉ گؤگ تانرؽسؽدؽر ۉ کنگرلی میتوْلوْگێاسؽندا «گؤیۆ» تمثیل ائدیر. البته گؤگ اسکی زامانلاردا، اینسانا «آنا»کیمی اینانؽلمؽشدؽ. ۉ همن عصرلرده، «ێئر-yer»ده، کیشی نی ۉ آتانؽ تمثیل ائدیردی. آنا، گؤگ کیمی تمیز ۉ مقدس تانؽنؽردؽ، ۉ کیشینین باشؽ اۆستۆنده اوْلموشدور، ۉ «کیشی نی»، ێعنی «اینسان اوْغلون» دوْغموشدور. ایندیده تۆرک دیلینده، آێ دوْغدو ، گۆن دوْغدو ...مۆرکب سؤزلره راست گلیریک.

   بوردا «تانرؽ-tanı» سؤزۆنۆن ائتیموْلوْگێا آراشدؽرماسؽ سوْنا ێئتیر، آنجاق بیر ایشارمده ۉار ۉ اوْ بودور کی، نئچه ایل بوندان اۉل، من شاه ایسماعیل خطاێینین شعرلرین آراشدؽرؽردؽم، اوْ جۆمله دن ایکی الێازما دیۉانؽندا، تانرؽ سؤزۆن، «تانگری» شکیلده ێازؽلماسؽن گؤردۆم، بو سؤزدن مقصدیم بودورکی، معلوم اوْلور «انرؽ» سؤزۆن ، صفۉیلر زامانؽندا، آذرباێجان تۆرک دیلینده، «تانگری-tangrı» شکیلده تلففۆظ ائدیرمیشلر، ۉ غۆننه - ن- ( nasal)فوْنئمی سوْنرالار، تانگرؽ سؤزۆندن دۆشۆب، البته دیلچیلیک باخؽمؽندادا، بۆتۆن دیللر، تاریخ پراسئسینده، ساده لشمک طرفینه گئدیرلر.

    (25/1/1399،ملبوْرن، استرالیا). سوْن.
@meshkinAcademyRX

🥀✒️🌞🖌🥀

ریشه شناسی-Etymology واژه ی-                  «اوْردو-ordu»

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (1)
    تقدیم به حضرت دوست!

    ریشه شناسی-Etymology واژه ی «اوْردو-ordu»

    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
      فیلولوژی، Ph.D

   «اردو»: سپاه، آرتش (استاد بهزادی)،
    «اوْردو به ێی»: فرمانده اردو.

     این واژه در منابع فارسی به صورتهای**«اوْردو- ordu»** و **«اوْرده-ordə»** 
 دیده میشود. اردو در زبان ترکی کهن، نخست به معنای: «اقامتگاه شاهانه، کاخ» بوده است، سپس معنای پایتخت و درگاه و بارگاه نیز یافته است. در متون ترکی مانوی،  
بودایی به معنای: منزل روحانی، سرای بهشتی، سرای آسمانی، آمده است.  
  واژه ی «اوْردو» از زبان ترکی به صورت دخیل وارد «زبان مغولی» شده و به شکل «اووْردووْ - orduo»، و به معنای «اقامتگاه شاهانه» به کار رفته است.
    در زبان‌های ترکی جنوب غربی، چون آذربایجانی و ترکمنی و عثمانی، معنای «مجموعه ی چادرهای لشکریان»، و سپس «سپاه» و «لشکر» یافته است.

    اردو از واژه های کهن ترکی است و «در سنگ نبشته های اورخون» به بارها آمده است.
          در «سیاستنامه» (سیرالملوک)تصحیح شادروان قزوینی- حاشیه نویسی مرتضی مدرسی، در  صفحه ی 21 آمده است: «... به صحرا رود و اردو و لشکرگاه زند»... و به ظاهر نخستین کاربد «اردو» در زبان فارسی بوده است. 
  محقق روسی «وولین-Volin» این واژه را به عنوان نام یک شهر در جهانگشای جوینی دانسته است. همچنین همان محقق روسی، باز اوردو را نام شهری در احسن التقاسیم مقدسی ذکر کرده است. (جوینی ج 2 ص 21) و (حاشیه جامعالتواریخ تصحیح و  
تحشیه: محمد روشن و مصطفی موسوی ج 3 ص 1 -1122) 

     در جلد دوم احسن التقاسیم ذیل نام «ۉاردو-اردوا- va- ordu »چنین میخوانیم: 
   «[شهری] کوچک است، و شاه ترکمنان در آنجا است، و همیشه برای والی اسبیجاب پیشکش ها می فرستد. بارو دارد که دور آن خندقی پر آب هست. خانه ی شاه درون کهندژ است»(ج 1 ص 312, ترجمه ی دکتر علینقی منزوی.)
 
   قبل از پرداختن به منابع دیگر-قدیمی و باستانی، در مورد واژه ی «اردو- ordu»، به یک نکته ی جالب اشاره میکنم، این نکته اگرچه ارتباط اندکی با موضوع مورد بحث ما دارد، اما آوردنش در اینجا به جهت علاقمندان به تحقیق در رشته ی ائتیمولوژی، میتواند جالب باشد.   نگارنده در مراجعه به فرهنگنامه های «سومری- انگلیسی»، متوجه شدم که، در مقابل واژه ی انگلیسی «کمپ- camp» واژه ی سومری «garaş , karuş»(گاراژ، قاراج، قالاق: محل ماندن و اقامت؟؟!) را آورده اند، و در معنای این دو واژه نوشته اند: «militar , camp» که معنای هر دو معلوم است: اردوی قشون، ارتش، اوردوگاه لشکریان. نگارنده در جستجوی خود متوجه شدم، که دو واژه ی (مصدر) «قالماق- maq- qal » در زبان ترکی (آلتائی)، و واژه ی عربی(سامی) «قرار» (قرارگاه) که ظاهرا متعلق به «خانواده ی زبانی سامی-Semitic» است، از همان ریشه ی «کنگری-سومری» برآمده است. اینها همه، قدمت زبان مارا میرساند. 

      اما از مراجعه به منابع و در رابطه با واژه ی «اُردو- ordu »چه مطالبی به دست میآید؟ 
 نخست باید اشاره کنم که واژه ی «اردو» از دو قسمت تشکیل شده است:  
الف: اور- ur- or .
ب: دو- du- do 

    1-اوْر، اور- or, ur
 کنگری-سومری- su :اور- ur :مرد، انسان؛ man 
 کنگری-سومری:اور- ur : اوْ، او- he  
 کنگری-سومری: اور- ur : نوکر، برده، فردی از افراد قشون، خدمتگزار- servant
   ( رک 2005 ,75: P. psd و در چاپ دیگر :p 278)

    ادامه دارد👇👇👇

   @meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (2)
    «تقدیم به حضرت دوست!»

   ریشه شناسی-Etymology واژه ی «اوْردو-ordu»

    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
    فیلولوژی، Ph.D

     ادامه ی مطالب گذشته:

1 - برابر اکدی-Akk این واژه: آمیلو- amelu : (مرد- man: عمل+لو= کار+مرد= مرد کار= برده= بنده، کسی که با دست کار می کند.)( p: 278)

 کنگری-سومری- su :اورساق- saq+ ur :منطقهی شاهی، کشور 
ur :سرزمین: همریشه ی: ێئر- ساق + ل=: بزرگ 
کنگری-سومری: ساققا = saqqa : آقا، بزرگان. این واژه در ترکی مصطلح و کاملا شکل«کنگری- سومری خود را حفظ کرده است.(رک: peter. D. Chong. 1998 p: 140) 

 پروتو آلتائیک- Alt. p : اووْرو- oru :سرزمین، قسمت وسطی و داخلی یک منطقه، side inner 
 الف: پروتو تونقوز- uri :p. tung.     
ب: پروتو موغول: oro- اوْروْ                                                                                                                      
د: پروتو ژاپن: اورآ- ura 
پروتو ترک- tk. p : اوْر- or : محل، مکان، جا، کاخ، وسط، میانه، مرکز، محل استقرار قشون و فرمانده، قشون، لشکر

ترکی باستان: اوْرون- orun
اویغوری باستان: uyg. o :ordu, ortu( اورخون، اویغوری باستان)
orta, orda, ordu, orun :**M .tk میانی ترکی**
otru, ortu, ordu, orun :**tk. karkh-ترکی قاراخانی**
orta, ordu, orun :**tk. tk -عثمانی. ت. 6** 
orta :**tk. gag -قاقائوز. ت. 7** 
orta, ordu :**tk. Az -آذ. ت. 2** 
orda, orta, orun :**tk. tkmn -ترکمنی. ت. 1** 
orta, orda, orin :**tk. uzb -اؤزبکی. ت. 21** 
orta, orda, orun, :**tk. uyg -اویغوری. ت. 22** 
orta, ordu, orun :**tk. krm -کارایم. ت. 21** 
urta, urda, urin :**tk. tat -تاتار. ت. 23** 
urta, urda, urin :**tk. Baş -باشقرد. ت. 24** 
orto, ordo, orun :**tk. kirg -قیرقیز. ت. 25** 
orta, orda, orin :**tk. kaz -قازاخ. ت. 26** 
orta, orun :**tk. Blk -بالکار. ت. 27** 
orta, orda, orin :**tk. qralp قاراقالپاق. ت.2** 
orta, orda, orun :**tk. kıum -کومی. ت. 21** 
orta, orda, orin :**tk. Nog -نوقای. ت. 11** 
otra, orta, orin :**tk. s. uyg -اویغور ساری. ت. 12**

    ادامه دارد👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (3)
     «تقدیم به حضرت دوست!»

   ریشه شناسی-Etymology واژه ی-
                  «اوْردو-ordu»

    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
      فیلولوژی-Ph.D

     ادامه ی بخش های پیشین:

orti, orda,orin :**خاکاس** 
orta, orda, orin :**اویرات** 
ortu, orun :**تووا** 
vıda, virın :**چوواش** 
orto, oron, ordu :**یاقوت** 
onnu: tk. Dolq -دولقا. ت. 17 
turkic نیز و Reord: 1583 ونیز S. A starostin p: 1062- 3 رک (
etymology sergey starostin Record: 1369)
 
      اما «عصمت زکی ایوب اوغلو» به خطا این واژه را مغولی دانسته است. در حالیکه گفتیم و نشان دادیم که واژهی «اردو- ordu» یک واژه ی کهن و باستانی ترکی است، و در تمام گویش های ترکی نیز مصطلح است. ایوب اوغلو درادامه و در توضیح واژه، حرف خود را نقض میکند، و واژه را اصالتا ترکی میداند: 
   اوْردو، اوْرتو-ordu, ortu: تجمع، توپلولوغ،

   در زبان ترکی: اوْر، اور- or، ur: ێئر. و خود کلمه ی «ێئر-yer» صورت دیگری از آنها است. اما جالب است که بدانیم واژه ی انگلیسی، «ایرث-earth»، و واژه ی عربی «ارض»، و هر دو به معنای «زمین» از لحاظ ریشه شناسی، با کلمه ی «ێئر-yer» از یک ریشه و برآمده از کلمه ی «کنگری-سومری» «اور-ur» به معنای زمین، شهر، منطقه، ولایت... هستند. ما در جاهای مختلف در این مورد صحبت کرده ایم.(رک ج ۱ و ۲ فرهنگ سومر از نگارنده.)

   اویغوری: orta: سوۆرۆ، ortun : مقام، جایگاه (عصمت زکی ایوب اوغلو- ص 523) 
واژه ی ترکی: اوردو-ordu
   زبان روسی: به صورت دخیل از ترکی وارد شده: «اوردا- orda»در آمده. 
   در آلمانی: armee،
   در زبان انگلیسی: army،
   در زبان فرانسه: armèè
   این سه مورد اخیر چندان قانع کننده به نظر نمی‌رسد؟
 
   جالب است که واژه ی «ارتش، آرتش-arteş, ərteş» مصطلح در زبان فارسی هم با واژه ی مورد بحث ترکی، مرتبط به نظر می‌رسد. و به احتمال زیاد تلفظ و صورت صحیح واژه، «آرتاش-artaş» باید باشد:
 «آر + تاش»: هم اردو، هم سرزمین، هم وطن، افراد قشون که در یک محل تجمع کرده باشند.

    در رابطه با مطالب بالا، اشاره میکنیم که در زبان های**«کنگری-سومری و آلتائیک»** واژه های: «ار، اوْر، اور، آر- ar،or ،ər ،ur» به معنای: سرزمین، محل تجمع، محل اسکان،  
بارگاه خان، قشون و مردان جنگی است، به اضافه ی پسوند «تاش، داش- taş , daş» که معنایش معلوم است و در موردش قبلا توضیح دادهایم. 
 
    اما دکتر محمد معین در حاشیه ی «برهان قاطع» مطالبی نوشته که ما به خاطر رعایت اصول بیطرفی و بی غرضی در کار تحقیق و پژوهش، آن مطالب را در اینجا عینا میآوریم: 
 «برهان قاطع: ارتیشدار: ... بروزن پرهیزگار، لشکری و سپاهی را گویند و نام رودخانه ایست بسیار بزرگ در حدود قبچاق» (ج 2 ص 17) ایضاحات دکتر معین ذیل همان واژه: 
   در اوستا: rathaeşhtra،
   در گزارش پهلوی: artishtar آمده، به معنی: رزمیان، و این کلمه مرکب است از ratha به معنای گردونه و چرخ و shta از مصدر sta به معنی ایستادن،  
جمعا یعنی: «بگردونه ی جنگی ایستاده، مهیای جنگ» (به نقل از پورداود مجله ی یغما: 1 ،22« ص 511- 524، رک برهان قاطع ذیل: ارتیشدار)
    فقط اشاره کنم که، اگر مطالب بالا درست هم باشد، معنای درست و صحیح آن «مردان همرزم و یا مردانی که در کنار هم و یاور هم هستند»، خواهد بود. اما با توجه به معانی گفته
شده در بالا برای «ار، اوْر، اور، آر» که به معنای: سرزمین، محل تجمع، و محل اسکان... است، میتوان معنای آرتئش،ارتئش را عبارت از: مردمان هم سرزمین، انسان هایی که در یک سرزمین زندگی میکنند، یعنی «هم وطن» دانست. یا مردانی که برای یک سرزمین می جنگند، دانست.
    «آرداش-ardaş= آر، ار + داش، تاش= آرتاش، آرداش، آرتئش، ارتش؟»
 
    ادامه دارد👇👇👇

@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (4)
     «تقدیم به حضرت دوست!»

    ریشه شناسی-Etymology واژه ی-
                 «اوْردو-ordu»

    رحمان پوراکبرخیاوی (روشن خیاوی)
     فیلولوژی-Ph.D

     بخش پایانی:

    ...البته در رابطه با گردونه ی جنگی، این مطلب لازم است که بدانیم اساسا گردونه اختراع ««کنگریان-سومریان» بود و سپس یونانیان و آشوری ها بودند که در جنگ ها از گردونه های چرخدار جنگی استفاده کردند. دیر زمانی ما از وجود چنین وسیله ی جنگی در قشون هخامنشیان، خبری یا گزارشی نشده است. البته درتاریخ هرودوت، از به کار گیری شترها توسط هخامنشیان در جنگ ها گزارشاتی آمده است. و یونانی ها اول بار شتر را در میان قشون هخامنشی‌ها دیدند... 

    اما «پروفسور تونجر گوٌلن سوٍی- Gülensoy tuncer. prof»در فرهنگ ائتیمولوژی زبان ترکی، ذیل واژهی «اُوْردا- orda» مطالبی آورده که نقل کردنش به غنای بیشتر بحث ما میافزاید: 

    اوْردا- orda :شهر- şeher 
ot-اسکی تۆرک: ordu : خاقانؽن اوْتوردوغو شهر 

da, du +قلعه، قالا : or 

(orta )ortha :ساۉاش میدانی،ساۉاش دۆزنگاهؽ 

ordu : خاقانؽن قارارگاهی، اوْتاغ 

ordo :توْپراق، ائۉ 

ordu :ژاپوْن دیلینده**: قوْێون آغؽلؽ**

ordu : چؤل ۉ اینسانسؽز اراضی 

ordu : باێندؽرخانؽن عائیله سیله بیرلیکده ێاشادؽغی ێئر، اؤلکه

ordulan : شهرلنمک 

orda : ساراێ، کوشک، کاخ 

or : ێئر، قوْرولوش، بیرلیک، تۆکنمه، دۆزن، اؤلچۆ، بیچیم، کسمه، اوْراغلانما، اؤلچمه 

balıq*- ordu : تۆرکلرین قوردوغو ایلک شهر: اویغور

    توضیح در باره ی کلمه ی «بالؽق»:
    در ترکی قدیم، کلمه ی «بالؽق، غ، خ- balıq, ğ, x» به معنای «شهر» آمده است، نام شهر «بلخ» صورت دیگری از همین کلمه است. نام پایتخت کشور چین، یعنی «پکن»
قبلا «خان بالؽغ-Xan Balığ» به معنای: شهر خان، یا شهری که خان در آن سکونت میکند، بود. خود کلمه ی «پکن» صورت دیگری از «به ێ کند»، یعنی: شهر بیگ، شهر خان است. امروزه خود چینی ها نام پکن را به شکل «پی جین-Picin» تلفظ میکنند، که این نیز صورت دیگری از «به ێ کند-Bəykənd» است. 
    کلمه ی «بالؽق-balıq»، امروزه در زبان های ترکی و فارسی به صورت «بوْرج، برج-borc» (برج و بارو)دیده میشود. اما در زبان های اروپایی به صورت دخیل از زبان ترکی وارد شده، و به شکل «بورق، بورگ-borq, g» در آخر نام تعدادی از شهرها ملاحظه می‌شود، مانند:
   «پترسبورگ-Petrsborg»، «هابسبورگ»، «یوهانسبورگ» و...(رک جلد دوم فرهنگ سومر، از نگارنده)

vardə, Vərdə : شهر، تیکینتی 

(prof. tunder: p: 630 :رک) 

 توضیح اینکه : ۉرده- vərdə از دو قسمت تشکیل شده: 
    الف-vər: که صورت رقیق واژهی ur است، به معنی: شهر و آبادی،
    ب: ده- də : پسوند مکان است و به معنای «در». 

          پایان 
🆔@meshkinAcademyRX

بولاق-bulaq: چشمه        معنا و ریشه شناختی-Etymology:

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
     1400/4/7


   بولاق-bulaq: چشمه
       معنا و ریشه شناختی-Etymology:
 
   یکی از کهن ترین واژه های زبان ترکی، واژه ی «بولاق» است. این واژه از زبان «کنگری(سومری)» تا به امروز و تقریباً بدون تحول سمانتیکی-معناشناختی و فونتیکی-آوایی همچنان در اکثر زبان های خانواده ی زبانی «اورال- آلتائیک-Ural-Altaic» متداول و مصطلح است. ما در زیر صورت های مختلف این واژه ی کهن را- آنهم از دیدگاه واژه شناسی-Lexicology «نوستراتیک-Nostratic» می‌آوریم، باشد که مورد توجه علاقمندان دانش زبانشناسی «تاریخی-تطبیقی-Historical-Comparative Phylology» واقع گردد.

کنگری-سومری: بول-آ-bul-a: جاری شدن، به هوا رفتن مثل فواره، فواره، نفس کشیدن، پریدن، جهیدن...
این واژه ی کنگری-سومری، بنواژه ی نخستین کلمه ی امروزی «بولاق» است.
  پروتو افراسیا-p.Afra: بول-bul: بالا آمدن، طغیان کردن، تلاطم، خیزاب، swell، باز شدن، از هم باز شدن، expand، بخش شدن، ...سرریز شدن، سر رفتن، بیرون ریختن، سرازیر شدن، طغیان کردن، to sread, to overflow...
زبان چاد: bwal-: باران
زبان باچاما: bol-: باران-rain
آفریکن: بول-bol: جاری شدن، نشت کردن،
   در همه ی زبان های افراسیا به صورت های: bul-bul, bəlul, bələl, ..و همه در معناهای: «باران، جاری شدن و سرریز شدن و فوران کردن» آمده است، ما برای دوری از اطاله ی سخن، به مثال‌های بالا بسنده می‌کنیم.

زبان ایلامی-Elamit: پولی- puli: آبی که از زمین فوران می‌کند،کسی که با آب چشمه آبتنی میکند
شاخه ی زبانی کارتویل-Kartvelian: بلوم- blom: در معانی بالا...
پروتو-هند و اروپایی-P.İndo-Eu: b,l.e: جریان یافتن-to blow, to flow...
لاتین-Latin-فلو-flo
O.İceland: blasa
O.English: blawan
O.Frisian: bla, blow, flow,
O.German: blasen,
P.Ger: balgi
Greek: flew
O.H.German: bolca, bhleg, 

Uralic: pul,
Ostyak: pali: جاری شدن آب پیشاپیش
Xanty: poli: جاری شدن آب به صورت فواره از زمین
Vogul: polci
Magyar: foly, folyo: رودخانه، سیل، جاری شدن آب
.....

در زبان‌های آلتائیک:
پروتو آلتائیک: biulo: فواره آب، فوران آب، مکش، پرس آب به جلو،
پروتو تونقوز: bülkü: جاری شدن آب، پرتاب آب...
مانچو: بولخو-bulxu: فوران آب، پرش آب به بالا...
ائونکی: بیلکی- bilki: نشت آب، مکش آب، فوران آب...
نانای: بیلخو-bilxo: در معانی بالا...bolxo, bolqo
پرتو موغول: بولکا-bulka، bilka: در معانی بالا...
موغولی ادبی: بولقا-bulqa: کندن چاه برای آب، در آب فرو رفتن، 
خالخا: بولخا-bulxa: نشت آب، و در معانی بالا...
بوریات: بولخا-bulxa: فوران آب، سرریز شدن آب...overflow
پروتو ترکی-P.Tk: بولاق.ک-bulaq.k: فوران آب...spring, 
ترکی قدیم- O. Tk: بولاق-bulaq: فواره، چشمه،
قاراخانی: بولاق-bulaq
ترکی عثمانی: بولاک
ترکی آذربایجانی: بولاق، بولاغ
ترکمنی: بولاق
ترکی اؤزبکی: بولؽق-bulıq
ترکی اوێغوری: بولاق
ترکی تاتار: بوْلال-bolaq
ترکی قازاق-Kzk: بولاق، بولا
ترکی نوْقاێ: بولاق
ترکی توۉا: بؽلاق-bılaq

   رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
    فیلولوژی. Ph.D
_____________________________________

(Starostin. P:632,
Belly. P: 430
Sevortyan,1971, 1984, vol:1.P:193
Dolgopolsky,2008, no:199
Bomhard, 1994, P: 205-206)

«بعضی آگاهی ها در باره ی نامواژه ی «قوپوز-qopuz»

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (1)
    «تقدیم به حضرت دوست!»

   بعضی آگاهی ها در باره ی «قوْپوز-qopuz»

    رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
     فیلولوژی، Ph.D

    اشاره: یادداشت زیر را چند روز پیش در میان یادداشت هایم پیدا کردم. این یادداشت، آنطور که در پایان نوشته قید شده، مربوط به سال ۱۳۸۰ شمسی می‌شود. وقتی مطالعه اش کردم، به نکات جالب توجهی برخوردم و فکر کردم شاید برای دوستان علاقمند به این موضوعات نیز نکات مفیدی دربر داشته باشد.

    قریب به اتفاق پژوهشگران عرصه ی تاریخ و فلسفه و...و حتا موسیقی، همواره تلاش می‌کنند تا پایه و مایه ی همه علوم بشری را به یونان باستان پیوند بزنند. در مواردی هم که سرنخی در یونان باستان پیدا نمی‌کنند، به اشاره ای اندک و گذرا به حقیقت موضوع، آنهم از سر ناگزیری، بسنده کرده و از بحث دور می‌شوند. از آنجمله است یک یهودی آمریکایی که در تاریخ آلات موسیقی تحقیقات زیادی به عمل آورده. نام این شخص «لئونارد فوکس-Leonard Fox» است، که در سال ۱۹۱۷ میلادی کتابی با عنوان: «چنگ یهودی-The Jew,s Harp» منتشر کرده و در آن تلاش فراوان به کار برده تا اصل و نسب سازهای زهی را به یهودیان باستان نسبت بدهد. البته حدود چهارصد سال، پیش از این شخص، یهودی دیگری، که آنهم ظاهراً اهل انگلیس بوده، به نام «گوردون فرایزر-Gordon Frasier»، در سال ۱۵۹۵ میلادی، با نوشتن کتابی با همین نام (The Jew,s Harp» تحقیقاتی در موضوع مورد بحث به عمل آورده بود. 
    نکته ی جالب توجه در کار آقای «لئونارد فوکس»، که گفتیم حدود چهارصد سال بعد از سلف خود کتابی درباره ی سازهای زهی نوشته، این است که، این شخص در پایان کتاب خود به این نتیجه رسیده است که، مواد به کار رفته در ساخت این نوع سازها و فکر ساخت و خلق  این مدل و گونه ساز، از آن مردمان بومی «سیبری» و «اسکیمو»ها و «موغول» ها و مردمان «آلتایی» است. علاقمندان به اطلاعات بیشتر می‌توانند به کتاب زیر مراجعه نمایند:

   The Jew,s Harp. At the Down of the new millennium part. Australia,s music newspaper, 1999, p: 11

    شکل های مختلف نامواژه ی «قوپوز» در میان ملل آسیایی:

    قبل از دادن صورت های مختلف نامواژه ی «قوپوز-qopuz»، لازم به اشاره است که در میان ملل آسیایی، که عمدة جز ملل آلتای زبان به حساب می‌آیند، به دو نوع «قوپوز» برخورد
می کنیم:
   الف- یک نوع قوپوز فلزی که کلا از آهن و مس ساخته می شد، که این نوع از قوپوزها با راه یافتن غربی ها به سرزمین های شرقی و آشنا شدن آن‌ها با هنر و مخصوصاً با موسیقی مردمان آسیا و مخصوصاً با ملل آلتای زبان، به دنیای غرب برده شد و به دست اهالی موسیقی آن دیاران رسید، و همینطور با پیشرفت تکنولوژی و ایجاد کارخانه های مختلف، آنهم در امر تولید در همه زمینه ها، از آنجمله تولید کارخانه های آلات موسیقی، «قوپوز فلزی» نیز دچار تغییراتی شد، بطوریکه امروزه روز همان ساز شرقی(قوپوز) را در اشکال و انواع مختلف و با نام «گیتار» ملاحظه می‌کنیم.

   ب- نوع دیگر از قوپوزها، در میان ملل آلتای بود که سراسر از چوب ساخته می‌شد. به نظر میرسد که این نوع از قوپوزها، از قدمت و اصالت بیشتری برخوردار بوده باشد. در حقیقت اگر به عمق تاریخ سفر کنیم، درخواهیم یافت که مواد اولیه ی به کار رفته در ساخت اسباب و آلات زندگی- آنهم در هر زمینه ای، چوب بوده است. برای مثال می‌توان «آلاچؽغ-alaçığ» را نام برد، که در سازه ی آن حتا یک عدد میخ هم به کار نرفته است. این نشان میدهد که تاریخ و قدمت این وسایل و سازه ها به عصر قبل از کشف فلز می‌رسد. و در عین حال، خود نشان دهنده ی دیرینه گی تمدن این ملل نیز می‌باشد. در واقع این وسایل و لوازم، بخشی از تاریخ تمدن ملل آلتای می‌باشد...اما همین نوع دوم قوپوز نیز در موسیقی ملل غربی وارد شد و با تغییراتی اینک به فراوانی مورد استفاده قرار می گیرد.

   اینک شکل ها و صورت های مختلف واژه ی «قوپوز» را در میان ملل مختلف می آوریم:

    ادامه دارد...
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (2)
     «تقدیم به حضرت دوست!»

    بعضی آگاهی ها در باره ی نامواژه ی «قوْپوز-qopuz»

    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
     دکترای تخصصی فیلولوژی ، Ph.D

     ادامه ی بخش قبلی:

    ...اینک شکل ها و صورت های مختلف نامواژه ی «قوپوز» را در میان ملل مختلف آلتای زبان می آوریم و تلاش می کنیم تا ریشه ی آنرا در زبان «کنگری-سومری» پیدا کرده و نشان دهیم:

   ترکی آلتای-T.Alt: تئمیر قوْموز-temir qomuz: دمیر قوْپوز، قوْپوز فلزی،
    ترکی آلتای-T.Alt: کوْموْس-komos،
    ترکی آلتای-T.Alt: کوْبؽس-kobıs،

    ترکی باشقؽر-T.Bşkr: کوبؽز-kubız،
    ترکی باشقؽر-T.Bşkr: کومؽز-kumız،
    ترکی باشقؽر-T.Bşkr: آغاج کومؽز-ağac kumız،
    ترکی باشقؽر-T.Başkrآغاج کوبؽز-ağac kubız،
    ترکی باشقؽر-T.Bşkr: تیمئر کومؽز-timer kumız،
    ترکی باشقؽر-T.Bşkır:تیمئر کوبؽز-timer kubır،

    زبان چینی-Çin: کوْقیز کاپی-koqiz kapi، صورت بخش دوم این واژه را همچنین «کوْقین-koqin» هم ثبت کرده اند. به نظر می رسد این واژه در زبان هجایی چین، واژه ای دخیل یا عاریتی-lown word است، و از زبان ترکی وارد زبان چینی شده باشد.

    ترکی چوۉاش-T.Çuvaş: ژوپاس-jupas، در این واژه فونم «ق-q» به فونم «ژ-j» تبدیل شده است.

   زبان ائۉئنکی-Evengi: پورکیپ کاۉون-purkip kavun، (کاۉون- قاۉون- قاۉماق- آۉماق- اوْۉماق؟).

    اشاره: زبان «اؽۉئنکی-Evenki، زبانی از خانواده زبانی «مانچو- تونگوز-Manchu-Tungus»است. این خانواده ی زبانی یکی از پنج شاخه از گروه زبان های آلتای می‌باشد. گویشوران لهجه های مختلف این زبان در مناطق شمال و مرکز فدراسیون فعلی روسیه ساکن هستند. در جمهوری های خود مختار، به عنوان زبان رسمی به کار می‌رود.

    ترکی قزاقی-T.Qzk: کوْمؽز-komız،
    ترکی قزاقی- T.Qz: تئمیر کوْمؽز- temir komız،

    ترکی خاکاس-T.Xks: تئمیر کوْمؽس-temir komıs،

    زبان خانتی-Xanty: تومرا-tumra،
    زبان خانتی-Xanty: توْمرا-tomra،
    اشاره: زبان خانتی، یکی از زبان های خانواده زبانی «فینو-اوگریک-Finno-Ugric»، از شاخه ی زبان‌های «اورالیک-Uralic» می‌باشد. گویشوران این زبان در مناطق غرب سیبری و روسیه ساکن هستند. این زبان در آن جمهوری های خود مختار، زبان رسمی شناخته می‌شود. زبان خانتی قبلا با نام «اوستیاک-Ostyak» نامیده میشد.

    ادامه دارد...
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (3)
     «تقدیم به حضرت دوست!»


    بعضی آگاهی ها در باره ی نامواژه ی «قوپوز-qopuz»

    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
     دکترای تخصصی فیلولوژی- Ph.D

       ادامه از بخش های پیشین:

    ترکی قؽرقؽزؽ-T.Qrkz: کوْموز- komuz،
    ترکی قؽرقؽزؽ- T.Qrkz: تئمیر کوْموز- temir komuz،

    زبان مانسی- Mansi: کوْۉیژ- kovij،
    زبان خانتی- Xanti: کوْمیژ- komij،
    زبان استونیایی- Stny: کاباس- kabas،
    زبان ماری- Mari: اومشام کوْۉیژ- umşa kovij،

    ایضاح: چهار زبان اخیر، یعنی زبان هاب مانسی، خانتی، استونیایی و زبان ماری جز
خانواده ی زبان های اورالی-Uralic می‌باشند. خود این زبان ها، در شاخه ی زبانی-Language Branch «فینو-اوگری-Finn-Ugric جای میگیرند. این زبان ها در قسمت هایی از از اروپای مرکزی و در مناطقی از سرزمین های شمالی که اروپا و آسیا را بهم وصل میکند، رایج است. بطور کلی زبای های این شاخه عبارتند از: زبان گویش های فنلادی-Finnic، که در ناحیه ی بین شمال کشور نروژ و دریای سفید، تمامی فنلاند، بخش های مجاور روسیه تکلم می‌شود. در مجموع زبان های: فنلاندی ، استونیایی یا سامی-Sami یا لاپیش-Lappiş را شامل می‌شود. زبان های اوگریک هم عبارت می‌شوند از: زبان مجارستانی، زبان خانتی، زبان مانسی، که در ناحیه ی رودخانه ی «اوب-Ob River»، و زبان هایی مانند: موردوین-Mordvin، زبان ماری، زبان اودمورت-Udmurt، و زبان کومی-Komi. همه ی این زبان ها در سرزمین خود به عنوان زبان رسمی بکار میروند، اگرچه گویشوران بعضی از آن‌ها بسیار اندک شمار هستند. مجموع گویشوران شاخه ی زبانی «فینو-اوگریک» را نزدیک به سی میلیون نوشته اند.(An Ancyclopedic Dictionary of Language and Languages. p: 166-170)

      زبان موغولی-Moğl»: آمان خوۉور-aman xovur(x=q, p=p, z=z)،
      زبان موْغولی-Moğl: خولسان خوْۉور- xulsan xovur،
      زبان موْغولی-Moğl: تئمۆر فوْبوز- temür qobuz،
      زبان موْغولی-Moğl: تؤمۆر خوۉور- tömür xovur،

       زبان تاجیکی-Tck: چنگ ققوْبوز-çeng qobuz،
       زبان تاجیکی-Tck: تئمیر چنگ- temir çeng،

      ترکی تاتار-T.Tatar: کوبؽز-kubız،

     ترکی ترکیه-T.Tk: کوْپوز- kopuz،

      ترکی ترکمنی-T.Tkmn: کوْبؽز-kobız،

      ترکی توۉا-T.Tuv: ێاش خوْموس-yaş xomus،
      ترکی توۉا-T.Tuv: کولوزون خوْموس-kuluzun xomus،
      ترکی توۉا-T.Tuv: تئمیر خوموس-temir xomus،

      ترکی اؤزبکی-T.Özb: چنگ کوْبوز-çeng kobuz،
      ترکی اؤزبکی-T.Özb: چنگ کاۉوز-çeng kavuz،
      ترکی اؤزبکی-T.Özb: تئمیر چنگ-temir çeng،

      ترکی یاقوت-T.Yakt: خوْموس-xomus،

    در بخش آینده به جستجوی ریشه ی این نامواژه در زبان «کنگری-سومری» خواهیم پرداخت.

🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (4)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    «بعضی آگاهی ها در باره ی نامواژه ی «قوپوز-qopuz»

    رحمان پوراکبر خیاوی (روشن خیاوی)
     دکترای تخصصی فیلولوژی-Ph.D

    ادامه از بخش های پیشین...

    در این میان آنچه جالب است و جلب توجه می‌کند، بودن نام این ساز(قوپوز) در میان
بعضی قبایل «فیلیپینی» است:
    در میان نوازندگان مردمی قبیله ی «ایفوقائو-İfugao»، به نام ساز «قویود-quyud»
معروف است.
    در میان نوازندگان مردمی قبیله ی «ایسنک-İsnek»، آنرا «کؽزؽل پؽنؽر-qızıl pınır»
می نامند.

    ...و نهایت اینکه در میان آشؽق های آذربایجان، این ساز را «قوْپوز-qopuz» می نامند.
( Ağamusa Axundov)
    اشاره: در فهرست نام هایی که در بخش های گذشته آمده است، در ترکیب بعضی از
آنها کلمه ی «چنگ» دیده می شود، این نوع از سازها، نوعی از قوپوز ویا نوعی
 «چنگ قوپوز» بوده است. و البته احتمال دیگر کاربردی ندارد.

    ریشه- Etymology نامواژه ی «قوپوز-qopuz» در زبان کنگری-سومری:

    1- در زبان «کنگری-سومری» واژه ی «قه بوس، قابوس-qabus» به چشم می‌خورد.
معنای این واژه را «گله ی گوسفند، پوست گوسفند» نوشته اند. با توجه به اینکه در ساختمان
قوپوز مقداری پوست به کار میرود، احتمالا به این مناسبت ساز مورد بحث را چنین نامیده اند، یعنی ساز پوستی.(؟).(اینجا معنای کلمه ی «قابوس» نیز جلب توجه می‌کند، قابوس، کاووس؟...).

    2- باز در زبان کنگری-سومری، به واژه ای به شکل «قابزی-qabzi» و به معنای: تمیز کردن،
دباغی کردن، برخورد می‌کنیم، احتمال داده اند که واژه ی قوپوز با این واژه ی سومری
مرتبط باشد.(S.Music, p.57).

    3- باز در زبان کنگری-سومری، کلمه ی «قابزوزو-qabzuzu» را ملاحظه می کنیم. صورت 
«آکدی-Akkad» این واژه را «کاب زوزو-kabzuzu» ثبت کرده اند. اما معنای این این کلمه
جالب به نظر می رسد، یعنی: مرد کاردان، ریش سفید و مرد مجرب، باتجربه.(p.s.d, p: 73).
    به نظر می رسد و آنطور که در داستان های «دده قورقود» هم ملاحظه می کنیم، نوازندگان قوپوز، معمولا مردانی کاردان و ریش سفیدان قوم و قبیله بوده اند و مشکلات و اختلافات مردم را رتق و فتق میکرده اند...؟

    4- اما آخرین کلمه ای که در مجموعه ی واژگان زبان کنگری-سومری جلب توجه می‌کند
و می‌تواند با نامواژه ی قوپوز نزدیکی بیشتری داشته باشد و ما را به مقصود خود نزدیک
سازد و حتا امروزه روز نیز تقریبا به همان صورت، اما با تغییر اندکی در معنا، در زبان ترکی
مصطلح و متداول است، واژه ی «کاموش،قاموش،قمیش-kamuş, qamuş» است.
    این واژه ی سومری ضمن اینکه می‌تواند ریشه ی نامواژه ی قوپوز باشد، معنای 
تامل انگیزی هم دارد. معنای آن در زبان کنگری-سومری عبارت می‌شود از : **از زیر زبان کسی
حرفی را بیرون کشیدن، و حرف و سخنی را با ایما و اشاره، به کسی فهماندن.**
    (P.S.D, p: 134)
    ضمن اینکه من خود معتقد هستم که نامواژه ی قوپوز می‌تواند از این واژه ی سومری
برآمده باشد، واژه ی ترکی «قمیش، قامؽش-qemiş, qamış» را نیز همان واژه ی سومری میدانم. و اینرا هم یادآوری می‌کنم که، قمیش، یا قامیش در زبان ترکی همان نی است که نام دیگرش را «قارغؽ-qarğı» میگویند. هر دو این کلمات در مناطق مشکین و موغان و اردبیل کاملا مصطلح است. قارغؽ و قمیش علاوه بر اینکه به کار ساختن انواع نی، نی لبک و زورنا- سورنا و سۆمسۆ و...مورد استفاده قرار میگیرد، کاربردهای دیگری هم دارد.
    در اینجا لازم میدانم اشاره کنم که فونم های «م-m» و «ب-b» و همچنین فونم «پ-p»،
در تحولات تاریخی-فونتیکی واژه ها، به هم تبدیل می‌شوند و این دگرگشت های فونتیکی
کاملا قانونمند است.

    پایان
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

 

  بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»۱

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (1)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟
    معنای «کنگر» چیست؟

    یکی از ابهامات مهم تاریخ باستان، آنهم در حوزه و محدوده ی «خاور نزدیک و میانه»(middle near and east)،مسئله ی «زبان سومری» و اینکه اساسا «سومری» ها چه کسانی بودند و خود سومر کجا بود؟ است. و در مقابل همین پرسش، پرسش «زبان کنگری» و اینکه چه شد که نام مردم «کنگر» به نام «سومر-Sumer» تغییر یافت و همینطور هم، زبانشان نیز به «زبان سومری-Sumerian Language» دگرگون شد. بطوریکه امروزه ما به جای «مردم کنگر-Kəngərian و کنگرلی ها-Kəngərians»، نام جعلی «مردم سومر و سومریان» را به کار می بریم، و به جای «زبان کنگری-Kəngərian Language»، از نام جعلی «زبان سومری» استفاده میکنیم!!...اینکه می‌گویم: جعلی! به این علت است که باستان شناسان و زبان شناسان غربی این نام را، به استناد نام «شنعار» که در تورات آمده، برای مردم «کنگر» جعل کردند...ما در ادامه به این مسئله بیشتر خواهیم پرداخت...

     ما در این نوشته، اگر عمری بود، بر آنیم تا در حد بضاعت خود به پرسش های مطرح شده، پاسخ پیدا کنیم....

       «کنگر-Kəngər» کجا بوده؟
    ...و آیا در این زمان نشانی از «کنگر» می‌توان پیدا کرد و نشان داد؟
    نامواژه ی «کنگر» به صورت صفت نسبی، یعنی «کنگرلو» در تاریخ به عنوان طایفه ای از ایل بزرگ ترکان «استاجلو» دیده می‌شود. این طایفه در زمان صفویان و شاه عباس بزرگ یکی از قبایل مهم و طرفدار آن سلسله بود. علاقمندان می‌توانند به منابع تاریخی دوره ی صفوی، مانند «عالم آرای عباسی» مراجعه نمایند.

    امروزه چند روستا و آبادی با نام «کنگرلی-Kəngərli»، «کنگرلو-Kəngərlu» می شناسیم که در مناطقی قرار دارند که، از گذشته های دور، محل اسکان و زندگی اقوامی از مردم ترک بوده است. یکی از این روستا ها در حدود سی(۳۰) کیلومتری شمال مشکین شهر- خی ێوْ-Xiyo و کنار جاده ی مشکین شهر به موغان واقع است. منطقه ای دیگر به همین نام، در شمال ارس، در کشور جمهوری آذربایجان و حوالی شهر باکو قرار گرفته و سومین «کنگرلی» در منطقه ی گرگان، در ترکمن صحرا واقع است، همچنین در اطراف شهرستان سلماس و بستان آباد تبریز و اورمیه و زنجان و به احتمال زیاد در مناطق دیگر نیز آبادی هایی با این نام وجود دارد. و البته نام طایفه ای از طوایف عشایر شاهسون نیز است و در این زمان همچنان با این نام نامیده می‌شود. محل اسکان اصلی ترکان طایفه ی کنگرلو را، حوالی سرزمین هایی دانسته اند که امروزه جمهوری خودمختار نخجوان را تشکیل می دهد. هیچکدام از لغت نامه های فارسی، معنایی برای لفظ «کنگرلو» ننوشته اند.
اما لغتنامه ی دهخدا در مقابل «کنگر-Kəngər» چنین نوشته است: رستنی باشد معروف که بیشتر در کوهستان روید و کناره های برگ آن خاناک باشد و آنرا پزند و با ماست خورند...به عربی «حرشف» و «جناح البیش» و «شوکه الدمن» هم گویند...معنی های دیگری نیز برای «کنگر» نوشته اند، از آنجمله: نام سازی است که در هندوستان متداول است...و نیز نام شهری در «مالزی» هم کنگر است. حدود پنجاه هزار جمعیت دارد...
    کنگر را امروزه در آذربایجان بیشتر به نام های «ده وه تیکانی»-خار شتر می نامند. در همه ی مناطق آذربایجان می روید، خارهای تیز و بلندی دارد...

      معنای نامواژه ی «کنگرلی، کنگرلو» چیست؟

     مردمانی که امروزه پایه گذاران تمدن بشری شناخته می‌شوند و توسط شرق شناسان با نام سومر-Sumer نامیده و معرفی شده اند و همچنان معرفی می‌شوند، سرزمین و موطن آبا و اجدادی خود را «کینگی-Kingi» و «کینگیر-Kingir» می نامیدند. در حقیقت نام «سومر، شومر» را «آکاد ها-اکدها-Akkadian»، که قومی از تیره ی «سامی ها-Semitic» که از صحاری آفریقا و از طریق شاخ آفریقا به سرزمین های حجاز-عربستان امروزی آمده  بودند، به «کینگیر»ها دادند.

      ادامه دارد...
      


@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (2)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟

    در بخش پیشین گفتیم: مردمانی که امروزه پایه گذاران تمدن بشری شناخته می شوند و توسط شرق شناسان با نام «سومر-Sumer» برای جهانیان معرفی شده اند و همچنان معرفی می‌شوند، سرزمین و موطن آبا و اجدادی خود را «کینگی-Kingi» و «کینگیر-Kingir» می نامیدند. و اضافه کردیم که، در حقیقت، نام سومر را مردمانی که از صحاری آفریقا و از طریق شاخ آفریقا-سومالی و اتیوپی به بیابان های حجاز-عربستان امروزی سرازیر شده بودند، و زبانشان هم از گروه زبان های سامی-Semitic شناسایی شده است، به ساکنان بین النهرین دادند...
    اما همانطور که اشاره کردیم، مردمان سامی نژاد سامی زبان، یعنی آکادها، بعد از ورود به بیابان های بی آب و علف حجاز، روی به سوی شمال و شرق سرازیر شدند، این مردم که هرچه به سمت شرق و شمال حرکت میکردند، با سرزمین های خوش آب و هوا و حاصلخیز روبرو می شدند، در نهایت به بین النهرین رسیدند، یونانی ها از بین النهرین با نام «Mesopotamia- مزوپوتامیا» یاد کرده اند که معنای همان بین النهرین و یا میانرودان را میدهد.
    آکاد-Akkad های سامی زبان، در بین النهرین با مردمانی متمدن روبرو شده بودند و این مردم را «سومر» ، «شومر» نامیدند. نام سومر یا شومر در تورات به شکل «شنعار» آمده است (پیدایش، ۱۰ و...). نویسنده ی کتاب «قاموس کتاب مقدس»، معنای روشن و قابل قبولی برای نامواژه ی «شنعار» نیاورده، در مقابل این کلمه و در داخل پرانتز چنین نوشته:(تیر انداختن یا دو نهر)!. این ابهام در معنای داده شده، نشان میدهد که، نویسنده ی قاموس کتاب مقدس، حتا در این معناها هم دچار شک و تردید بوده است!
     اما در خود کتاب مقدس، مطالبی وجود دارد که ما را در پیدا کردن معنای کلمه ی «شنعار» راهنمایی می‌کند: از سه پسر «نوح»، نام یکی «یافث»بوده و طبق گفته ی «تورات»، بعد از وقوع طوفان (منظور طوفان نوح است)، از پسران نوح، پسرانی به وجود آمدند. نام یکی از پسران «یافث»را «جومر» نوشته اند. این نامواژه به باور نگارنده(روشن خیاوی)، صورت دیگری از همان کلمه ی «سومر، شومر» است، که بعدها اکدی ها بر روی مردمانی که کینگری و نام سرزمین خود را «کینگیر» می گفتند، گذاشتند. در توضیح بیشتر نام «شنعار» در «قاموس کتاب مقدس»، چنین نوشته شده است: « اراضی است که در آنجا بعد از وقوع طوفان، خشت زده شد و قیر را عوض گل به کار می بردند...»(ص۵۳۶، قاموس کتاب مقدس).
     اما گفتیم نام «سومر، شومر» را مردمان سامی زبان که با نام «آکاد ها، اکد ها» می‌شناسیم ، بر روی «کینگیر»ها گذاشتند، از طرف دیگر همین مردمان کینگیر که اینک در بین النهرین ساکن شده بودند، آنهم بعد از وقوع طوفان بزرگ، نخستین مردمانی بودند که خشت و سپس آجر پخته را درست کردند و قیر را به جای ملات یا گل به کار بردند. حالا ببینیم نامواژه ی «جومر، شومر، سومر-Cumer, Şumer, Sumer» چه معنایی می‌تواند داشته باشد:

      ادامه👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (3)
          «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟

      بخش پیشین را با این جمله به پایان رساندیم: حالا ببینیم نامواژه ی «سومر-Sumer»
، «شومر-Şumer» و «جومر-Cumer» چه معنایی می توانند داشته باشند؟:
     خوب میدانیم که در زبان های سامی فونم(حرف-صدا) «چ- ç» وجود ندارد، لذا اینکه سامی زبانان فونم «چ - ç» را به صورت «ج - c» تلفظ کنند، امری کاملاً قانونمند در زبان آن ها است.
    این قاعده درر مورد فونم «گ - g» نیز صادق است. به این معنا که در زبان های سامی فونم «گ» نیز وجود ندارد، فلذا سامی زبانان-عرب ها و عبری زبانان وقتی به کلمه ای دخیل از زبان های دیگر برخورد می‌کنند که وارد زبان آن‌ها شده، آن کلمه را طبق قاعده ی زبان خودشان تلفظ می‌کنند. به سخنی دیگر، آن‌ها نخست آن واژه ی دخیل را در قالب زبان خود میریزند و سپس هرچه از آن قالب بیرون آمد، آنرا تلفظ می کنند. مثلا عرب ها واژه ی
«گلپایگان» را «جلفازجان-Colfazcan» و گرگان را جرجان و بزرگمهر را بوذرجمهر و ویدیو را فیدیو... تلفظ میکنند، و...(نگارنده در آینده ی نزدیک مقاله ای در این موضوع که واژه های دخیل و عاریتی را در زبان خودمان چگونه بنویسیم و چگونه تلفظ کنیم؟ خواهم نوشت، علاقمندان به این مباحث میتوانند آنرا مطالعه نمایند.).
     حالا در مورد نامواژه ی «جومر» نیز قاعده ی بالا می‌تواند اعمال شده و صادق باشد، یعنی مردم آکاد که زبانشان از خانواده ی زبان های سامی بود، در مواجهه با کلمه ی «چومر، چومور، چامور» همان قاعده را به کار بستند، یعنی فونم «چ-ç» این نامواژه را به فونم «ج-c» تبدیل کرده و آن مردمان را «جومر-Cumer» نامیدند.
     مرحوم استاد «بهزاد بهزادی» در مقابل واژه ی واژه ی «چامور، چومور، چامؽر»معنای: گل، گل شل را نوشته است. به باور نگارنده(روشن خیاوی) این واژه به احتمال قریب به یقین و با توجه به ساختمان کلمه، از لحاظ فونتیکی-Phoneticaly و معنا شناسی-Semanticaly، همان نامواژه ی «جومر» است که در تورات، نام یکی از پسران «یافث» و نوه ی «نوح» پیامبر آمده است. و به جهت اینکه این مردمان نخستین مردمانی بودند که خشت و آجر ساختند، فلذا مردمان سامی زبان آکاد که در بین النهرین با این ها روبرو شدند، آنها را به جهت مهارتشان، از طرفی منتسب به پسر یافث دانستند و از طرف دیگر آنها را مردمان خشت ساز نامیدند؟
     در واقع بعد از طوفان بزرگ، و در نتیجه ی آن، هنگامی که «کنگریان» از سرزمین خود مجبور به کوچ و مهاجرت شدند، تعداد بیشتری از آنها به طرف جنوب کوچ کردند و یا به
اجبار و در نتیجه ی ویرانی ها و پیامدهای به بار آمده که باعث تخریب طبیعت و احتمال وقوع دوباره ی طوفان، مجبور به مهاجرت به سمت شرق و غرب و ظاهرا بیشتر به جنوب شدند. آنها هنگامی که به سرزمین های حاصلخیز بین النهرین می رسند و در آنجا ماندگار میشوند، با مواد طبیعی که از قبل که در سرزمین آبا و اجدادی خود با آن مواد آشنایی داشتند، مواجه می‌شوند. این مواد طبیعی همانا آب فراوان و دشت های حاصلخیز و از طرف دیگر، که کمتر مورد توجه باستان‌شناسان و سومر شناسان واقع شده است، همانا وجود «قیر»، یا نفت و مواد متعلق به نفت خام، از آنجمله «قیر» بوده است. در حقیقت میتوان حدس زد که کنگریان از زمان های بسیار پیشتر با مواد نفتی آشنا بودند، آنهم به جهت وجود این مواد در موطن اجدادی خود، یعنی در آذربایجان بوده است. 
     تاریخ نشان میدهد که سرزمین های آبا و اجدادی کنگریان-سومریان، از دو امتیاز تقریبا بی نظیر و یا کم نظیر برخوردار بوده است. این امتیاز دوگانه را در کنار هم و یکجا در کمتر جایی از کره زمین میتوان یافت. یکی از این موهبت ها، وجود کوه های آتش فشانی، مانند سهند و ساوالان و دیگری وجود منابع آتشزا، یعنی نفت است، منظور از این سخن این است که، در تاریخ و به مناسبت های مختلف، از استفاده ی نفت و مواد نفتی در این سرزمین ها، آنهم از زمان های بسیار باستانی سخن رفته است. وجود آتشکده های متعدد در آذربایجان مانند آتشکده ی «آذر گشسپ» و... این سخن را تایید میکند. بعضی از این آتشکده ها امروزه نیز روشن و شعله ورند.

      ادامه دارد...

🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (4)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟

    ...و گفتیم که بعد از استقرار کنگریان در بین النهرین، و پس از بنیان گذارای تمدنی جدید، که در حقیقت پایه های تمدن امروزی بشریت است، و بعد از دو، سه هزار سال، اقوامی از آفریقا فرا میرسند و کنگریان را به مناسبت مهارتشان در ساختن بناهای خشتی و آجری و مرتفع، با نام «جومر» می‌نامند. و این نام به مرور و در عرض چند قرن و حتا چند هزار سال، دچار تغییران فونتیکی گشته و به صورت «شومر» و «سومر» در می آید. فراموش نکنیم که در بالا گفتیم که در زبان آکادی، که تبار زبانهای سامی بوده، فونم 
«ج-c» وجود نداشته و ندارد...
     کلمه دیگری که لازم است به آن اشاره کنیم، نامواژه ی «زیگورات» است. این نامواژه نیز اصلا ترکی است، و حتا امروزه روز نیز معنای آن در زبان ترکی کاملا روشن و مفهوم است.
این نام از سه بخش تشکیل شده است:

    الف- زؽغ-zığ: گل، گل و لای. زؽغلاماق-zığlamaq: گل گرفتن، گل اندود کردن(بهزادی)،
    ب- قور-qur: از مصدر «قورماق»: برپا داشتن، ساختن، چیدن روی هم...
    ج- آت-at: علامت جمع. این علامت جمع در زبان ترکی باستان نیز دیده می‌شود. به باور
نگارنده، در اعصاری که کنگریان و آکادها در کنار هم زندگی میکردند، واژه های زیادی از زبان کنگری وارد زبان آکاد ها شد و بالعکس، کلمات زیادی نیز از زبان آکادها وارد زبان کنگرها شد، امروزه ما خیلی از این واژه های دخیل و عاریتی(lown word) را در زبان ترکی و زبان های سامی شناسایی میکنیم. (برای آگاهی بیشتر به جلد دوم فرهنگ سومر از نگارنده مراجعه کنید).
     حالا می‌توانیم معنای واژه ی کنگری-سومری «زیگورات، زیقورات، زؽغقورات» را متوجه بشویم: بنا یا ساختمانی که از گل و خشت ساخته شده و برپا گشته است.

     اما معنای «کینگر، کنگر، کینگیر-Kingər, Kəngər- Kingir»

      گفتیم سومریان خود را «اهالی کینگر» یا «مردمانی از سرزمین کینگیر»، و یا خاستگاه و میهن اصلی و آبا و اجدادی خود را سرزمینی می‌دانستند که نامش «کی-ان-گیر-ki-en-gir: کینگیر» بوده است. قبل از پرداختن به نظرات مختلف، این نکته لازم به گفتن است که، اولین کسی که نام «سومر-شومر-Sumer, Şumer» را به قوم کنگرلی داد، دانشمند آلمانی-فرانسوی به نام «ژول اوپرتJulles Oppert» بود.(متولد۱۸۲۵، در گذشته ۱۹۰۵ میلادی). این شخص اولین کتاب خود را با عنوان «مطالعات سومری» در سال ۱۸۸۱ میلادی و به زبان فرانسه در پاریس منتشر کرد...
     در باره ی ریشه شناسی و معنای نامواژه «سومر، شومر» چند نظر ابراز شده است که ما به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:
     ا- بعضی از پژوهشگران کلمه ی «سومر» را با نام شهر «سامرا» در کشور عراق مرتبط دانسته اند، اما این نظر چندان طرفدارانی پیدا نکرده است، ضمن اینکه اگر هم این احتمال درست باشد، باید متوجه باشیم که شهری با نام «سامرا» بعد از استقرار کنگریان در بین النهرین و بنیان گرفتن تمدن کنگریان میتواند تاسیس شده باشد. در واقع هیچ شهری یا مکانی پیش ار استقرار و تحکیم پایه های تمدنی و یا رویدادی، نمی‌تواند به نام چیزی یا رویدادی که هنوز روی نداده است، نامگذاری گردد. پس نتیجه اینکه اگر هم نام شهر سامرا با نامواژه ی سومر مناسبتی داشته باشد، به یقین مربوط به بعد از بنیان گرفتن و استقرار تمدن قوم کنگرلی بوده است...

      ادامه دارد...
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (5)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟

     ۲- بعضی از پژوهشگران معنای درست یا مجازی این نامواژه را «سرزمین مدنیت، خاستگاه تمدن» دانسته اند. اما برای نظر خود، منبعی را نشان نداده اند.(رک: 5000 yıllık Sumer- Türkmen baglary, B. Gerey.S.17).
     نویسنده ی نظر فوق در ادامه چنین می نویسد: 

    «کینگیر- Kin- Gir» از دو کلمه تشکیل شده است: 
    الف- کین-kin،
    ب- گیر(کی)،

    الف: کین- kin: این واژه در زبان «کنگری-سومری» در چند معنا به کار رفته است، یکی از معانی آن «ایش-iş»: کار، عمل، کوشش است. خود واژه ی «کین-kin» در زبان ترکی ترکمنی به  معنای پر زحمت و سخت و مشکل بودن کار است.

    ب: گیر، کی-gir, ki: این واژه در زبان کنگری-سومری به معنای: زمین، جای، یک مکان و زمین مشخص و معلوم» آمده است. این واژه در ترکی ترکمنی به صورت «قؽر، کؽر-qır, kır» متداول است که به  معنای زمینی است که «آب در آن نفوذ کند و جای جایش تپه مانند باشد، زمینی مانند آبرفت یا باتلاق». نویسنده اینجا توضیح می‌دهد که: سرزمینی که سومریان در بین النهرین ساکن بودند، در میان دو رود قرار داشت، که چنان مکانی را «قؽر-کؽر» (= گۆر گۆر؟) می‌گویند. اینجا منظور از دو رود، رودخانه های دجله و فرات است.(همان). و در مجموع، «کینگیر-Kingir» به معنای: سرزمین کار و تلاش و زحمت، بوده است.
     در مورد نظر بالا، تنها در باره ی بخش دوم می‌توان گفت که «قؽر، کؽر-qır, kır» بیشتر معنای «زمین» را افاده میکند، و در این صورت با کلمه ی «ێئر-yer» به معنای: زمین از یک ریشه و بلکه صورت دیگری از آن است. ما در جای دیگر توضیح داده ایم که واژه ی ترکی «ێئر-yer» با کلمه ی یونانی «گئ-ge» و به معنای همان ێئر= زمین همریشه است، کلمات «ژئولوژی-geology» در یونانی یعنی: زمین شناسی و همچنین همان کلمه از طریق زبان «سریانی-Syrian» وارد زبان عربی شده و امروزه به شکل «جغرافی-geography» در زبان فارسی نیز دیده می‌شود. در ترکمنستان «قالالی گیر»، نام منطقه ای که قلعه و کلات دارد و مردم در آنجا میتوانند اقامت کنند و یا مدتی ساکن باشند. و یا «قاپلانلی گیر-qaplanlı qır»: منطقه یا محدوده و یا سرزمینی که پلنگ(قاپلان) در آنجا هست و زندگی میکند.

     زبانشناس آلمانی «فالکنشتاین-Falkenstein» نامواژه ی «کنگر» را به صورت «Ken- Ger» نوشته است.(ص18). این نویسنده ی آلمانی مثالی از زبان کنگری-سومری آورده: «Lu- ken-ger-r»، و معنای آنرا به زبان آلمانی چنین نوشته است: mann von Sümer، که معنایش می‌شود: مردی از کنگر. در مقابل نام بالایی، در زبان کنگری-سومری نام دیگری به شکل «lu- ding-ra- لو دینگرا» داریم، به معنای: مرد خدا شناس.
      واژه «لو-lı» در زبان کنگری-سومری، یعنی: مرد، انسان ، آدم، مردم، و ما قبلا توضیح داده ایم که واژه ی ترکی«ائل، ایل-el, il» در اصل همین واژه ی کنگری-سومری است و امروزه در گویش های مختلف زبان ترکی کاملا مصطلح است. و طبق نوشته نویسنده، اهالی و ساکنین آبادی «کنگرلی، لو» در آذربایجان - در شمال مشکین شهر، خود را از قبیله ای به نام «کنگرلی» میدانند. و اگر جمله ی کنگری-سومری «لو کنگرا-lu- keng- ra» را به شکل ترکی امروزی بگوییم، می‌شود: «کنگر ائلی، کنگرلی ائلی- Kenger eli, Kengerli eli.

      ادامه دارد...
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (6)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟

     ۳- بعضی دیگر از پژوهشگران تاریخ و زبان «کنگریان-سومریان» نام مورد بحث را-(کینگیر، کنگر) به صورت «کی-ان - گی-ki- en- gi» ثبت کرده و به شکل زیر ریشه شناسی کرده اند:
    ۱- کی-ki: ێئر، ێورد، سرزمین، مکان، محل، وطن،
    نویسنده توضیح اضافی و در باره ی دیگر بخش های نام «کینگیر» نداده و تنها یاد آوری کرده که، در زبان ترکی ترکمنی، «کئنگۆ-kengü» به معنای: ێورد، سرزمین و میهن است.(همان،۱۸).
    اما به نظر ما واژه ی «کینگی- کینگیر- kingi, kingir» دقیقا در مقابل واژه ی دیگری قرار دارد و در حقیقت به وجود آمده است، و حتا می‌شود گفت: ساخته شده است. آن واژه عبارت می‌شود از واژه ی «دینگیر-dingir»، که در این زمان- زمان ما به صورت «تانری، تاری-tanri, tari», در تمام گویش های زبان ترکی متداول و مصطلح است، و معنای آن یعنی: 
خدا، ایزد، آفریدگار، پروردگار.
    این واژه نیز از دو بخش تشکیل شده است:

    الف- تان، دان، تانگ، تانق- tan, dan, tang, tanq. این‌ها همه صورت های مختلف یک واژه هستند، اما با اندگی تحول فونتیکی. معنای این بخش(واژه) عبارت می‌شود از: ایزد آسمان ها، ایزد روشنایی. این کلمه به صورت «آن- an» نیز دیده می‌شود.(مراجعه کنید به مقاله ی ۱۷ قسمتی ریشه شناسی بنواژه ی «آن-an» در این کانال) خود واژه ی «دان، تان» در زبان ترکی به معنی: شفافیت و روشنایی صبحگاهی، در این زمان متداول است، «دان اولدوزو، تان ێؽلدؽزؽ- dan ulduzu, tan yıldızı»: ستاره ی زهره، ستاره ی ناهید. نون(ن) در «تانگ، تانق» در اصل، «نون غنه، nasal, palatal» است. این نون در زمان ما، در تعدادی از گویش های زبان ترکی به شکل نون ساده(ن-n) در آمده، مانند ترکی آذربایجانی و ترکیه، اما در تعدادی از گویش های ترکی هنوز برجای مانده و تلفظ می‌شود، مثلا در ترکی آذربایجانی میگوییم: آلؽن: بگیرید، ۉؽرؽن: بزنید، اما در ترکی ترکمنی همین کلمه ها به صورت: آلؽنگ-alıng, ۉؽرؽنگ- vırıng تلفظ میشوند. یا کلمه تانرؽ، تارؽ، در ترکی ترکمنی و قزاقی، به صورت: تانگری- tangri تلفظ می‌شود.
    ب-بخش دوم واژه ی «دینگری، تانگری» عبارت می‌شود از: «ایر، ێئر، گئر-ir, yer, ger». این واژه همان واژه ی «ێئر- yer» و به معنای زمین، کره زمین، محل، مکان است. در باره ی این واژه قبلاً صحبت کرده ایم. این واژه در زمان ما در گویش های مختلف زبان ترکی، با اندک تفاوتی در تلفظ، متداول و مصطلح است.
     در مجموع معنای واژه ی «تانگری- tangri» عبارت می‌شود از: خدای آسمان، خدای آسمان ها که صاحب زمین(ێئر-yer) است، یا «خدایی که مالک زمین است.».

     اما باز برگردیم به ایضاح و بیان معنای «کینگؽر-Kin- gır»:

     این واژه از سه جز زیر تشکیل شده است:

     ۱- کی- ki،
     ۲- آن، آنگ- an, ang،
     ۳- ایر، ێئر- ir, yer,

      ادامه دارد👇👇

🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (7)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟

     ... گفتیم واژه ی «کینگؽر-Kin-gır» از سه بخش تشکیل شده است:
     ۱- کی- ki,
     ۲- آن، آنگ- an, ang,
     ۳- ایر، ێئر- ir, yer,

     حالا معنای تک تک این واژه ها را پی جویی می‌کنیم: 
    
     ۱- کی-Ki: آدم، انسان، در کلمات:
     کی: چه کسی در زبان فارسی،
     کیم: در زبان ترکی،
     هو- who در زبان انگلیسی، و به معنای: چه کسی. به باور نگارنده، ضمیر عربی «هو» به احتمال زیاد می‌تواند با واژه کنگری-سومری فوق ارتباط داشته باشد، طبق شرح و ایضاحی که در این مورد قبلا داده ایم، و با توجه به دو دیدگاه در موضوع منشا زبان ها، یعنی دیدگاه «مونوجئنئسیسم- monogenesism»، و دیدگاه «پولی جئنئسیسم-polygenesism». برای توضیحات بیشتر در باره ی این دو دیدگاه به جلد دوم «فرهنگ سومر» از نگارنده، صفحه ۱۸ به بعد، سال نشر۱۳۹۷، تبریز، مراجعه شود.

     ۲- آن، آنگ- an, ang: خدا، خدای آسمان، ایزد آسمان، آسمان در معنای ایزد،

     ۳- ایر، ێئر-ir, yer: زمین، کره ی زمین. این واژه امروزه روز توسعه ی معنایی پیدا کرده و معانی: شهر، محال، محل زندگی، ێاشاێؽش ێئری، قصبه، محله، اؤلکه، بؤلگه، مکان، بیر شئێه ۉێا بیر ایشه آێرؽلمؽش ساحه، آلان، اکین ێئری- زمین کشاورزی، خاک= توْپراق...

     صورت های مختلف این واژه در گویش های زبان ترکی به شرح زیر آمده است:
     ت. قدیم -Ask.Tk: ێئر- yer
     اوْرتا تۆرکی-Or. Tk: ێئر- yer
     قدیم قؽپچاق- As. Kıpç: ێئر- yer
     ت. ترکمنی- T. Tkmn: ێئر- yer
     ت. تاتار کریمه-T.Tat. Krm: ێیر, جیر- yir, cir
     ت. نوْگاێ- T.Nog: ێئر- yer
     ت. قارا قالپاق- T. Krklp: ژیر- jir
     ت. قازاق- T.Qzq: ژیر- jer
     ت. قؽرقؽز- T.Krg: جئر- cer
     ت. آلتاێ- T.Alt: ێئر- yer
     ت. تئلێود- Tel: ێئر- yer
     ت. شوْر- Şor: چئر- çer
     ت. خلج- T.Xlc: ێئر- yer
     ت. توۉا- T.Tuv: چئر- çer
     ت. ێاقوت- T.Yak: سیر- sir
     ت. ترکیه- T.Trk: ێئ، ێ-، ێئر- ye,- y-`- yer
     ت. چوۉاش- T.Çuv: شئر- şer
  
     واژه ی ترکی «ێئر» با حفظ معنای خود و به صورت کلمه ای دخیل و عاریتی، وارد زبان کردی شده است.(Prg Hasan Eren, s: 453)

     اما در مجموع، معنای واژه ی «کینگیر»، طبق نظر فوق عبارت می‌شود از: انسان خلق شده در زمین، مخلوق خدای آسمان در زمین، انسان ، آدم.
     ...اما واژه ی «کنگری» در مقابل واژه ی «تنگری، تانگری» قرار دارد. اولی معنا و مفهوم: موجود و مخلوق خدای آسمان بر روی زمین، یعنی مالک و صاحب و زندگی کننده بر روی زمین است. و دومی، یعنی «تانگری-تنگری» یعنی: موجود و صاحب و مالک آسمان و آسمان‌ها است.

     قبل از ادامه ی بحث در باره ی نامواژه ی «کنگر-Kəngər»، لازم است این را نیز اشاره کنم که، «آکادها، اکدها- Akkadians» مردم «کنگر» را با نام دیگری هم صدا میکردند و آن عبارت بود از نام «ساق ایگیگا- Sag igiga». معنای دقیق و تحت اللفظی این نام می‌شود: ساچلاری گئجه، ساچلاری قارا. با این توضیح که، «ایگیگا- igiga» در زبان کنگری-سومری به معنای: سیاه و سیاهی شب است. امروزه روز ما همین کلمه را «قارا باشلار» میگوییم.
     این کلمه(قارا باشلار) در زمان ما چندین معنا را افاده میکند، آقای شاهمرسی این معناها را در فرهنگ خود آورده است: 
     قارا باش-qarqbaş: بد بخت، سیاه بخت، سر سیاه، خدمتکار زن، بی مغز، پوسیده، ...گندم سیاه، بلبل، راهب مسیحی، و به صورت karabash در معنای سر سیاه وارد زبان انگلیسی شده است....
     «دیاکونوف-İ.M. Dyakonov» روسی نشان داده است که نامواژه ی «شومر- Şumer» به شکل «هزوارش*»، در خط میخی «آکادی»، به صورت «کی- ائن- گی- Ki-en- gi» نوشته میشده و به صورت «شومر» خوانده میشده است. آنچه تا امروز روشن شده است، اینکه لفظ مورد بحث در الواح «سومری- کنگری» به صورت های «Ki-en-gi, Kegir, Kengir» نوشته شده است. دوست و استاد من «Prof. Ğ. Kazimov» معنای «کی-ائن- گی-Ki-en- gi» را عبارت از: «مکانی(یا خاکی) که خداوند به آنجا آمده و قدم گذاشته است-Allahın geldiyi torpaq» میداند و کلمه را عبارت از سه بخش:
     کی-ki: خاک، زمین، تورپاق،
     ائن، آن-en, an: خدای کنگریان-سومریان، خدای آسمان،
     گی- gi: گلمک، آمدن.

     ادامه دارد 👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
          (8)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

      بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

      «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
      «سومر-Sumer» کجا بود؟
      «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟
      «کنگریان یا سومریان؟»

یکی از نویسندگان روس، به نام «ای. ت. کانوادا- İ.T. Kanevada» اظهار نظر کرده است که، کنگریان-سومریان خود را به نام «کارا- رار - Kara- rar(کارالار، قارالار) می‌نامیدند که معنایش میشود: قارا باشلار، بسیاران، لشکریان بی شمار و یا مردم انبوه... در این کلمه که عبارت از دو بخش: «کارا، قارا-kara, qara» به معنای: سیاه، انبوه و کلان، و «رار-rar» است، بخش دوم همان علامت جمع «لار، لر-lar, lər» که امروزه در تمام گویش های ترکی مصطلح است، دیده می‌شود.

     ایضاحات بیشتر: 

     از سال ۱۸۵۰ م، نخستین کاوش‌های باستان‌شناسی در بین النهرین به عمل آمد. البته قبل از آن در شمال این منطقه، تعدادی الواح «آشوری-Assurian» کشف شده بود. پیدا شدن همین الواح آشوری، مشوقی شده بود تا دست به کاوش های بیشتر بزنند. در نتیجه ی پژوهش های وقت گیر محققان زبانشناس، در نهایت معلوم می‌شود که زبان این الواح، یکی از زبان های «خانواده زبانی سامی-Language Family Semitic» است، این زبان بعدها به زبان «آکادی، اکدی-Akkadian»(به تشدید ک-k) معروف می‌شود. در جریان تلاش برای رمز گشایی-Decipherment» زبان این الواح، زبانشناسان متوجه می‌شوند که، تعدادی از کلمات به کار رفته در این الواح، 
متعلق به زبانی غیر از زبان آشوری است. ساختمان کلمات این مسئله را نشان میدهد. در جریان کاوش های بعدی، الواحی به دست می آید، و معلوم می‌شود که این‌ها در واقع «لغت نامه، یا فرهنگ لغات» هستند، «فرهنگ لغات اکدی به سومری»( کنگری-سومری).(قابل تأمل؟!)
     زبانشناسان متوجه میشوند که نام «شومر-Şumer» در این لغتنامه ها ثبت شده، باز متوجه می‌شوند که همین نام شومر به هنگام قرائت، به شکل «سومر- Sumer» قرائت می‌شده است. گویا در خوانش این نامواژه، نوعی «هزوارش»* به کار می‌برده اند.
      در امتداد کاوش ها، زبانشناسان الواحی کشف می‌کنند که به زبان خود کنگریان-سومریان
نگارش یافته بود. آنچه که توجه زبانشناسان را بیشتر جلب میکند، همان نام مردمانی بود که
به این زبان تکلم میکرده اند، یعنی مردمانی با نام «کنگریان-Kəngəryan». زبانشناسان متوجه می‌شوند که نام درست و حقیقی این مردم، نه سومریان، یا شومریان، بلکه «کنگریان»(جمع کنگری)بوده است.
     همچنین زبانشناسان در می یابند که، این نامواژه به چندین املا و صورت نگارش یافته،(نگارش : نگر شده، با نوشتن فرق میکند). از جمله به املا ها و صورت های زیر:

    ۱- کی-ائنگیر-Ki-Engir
    ۲-که-ائنگئرا- Ke-Engera
    ۳- کی- ائنگۆرۆ-Ki-Engürü
    ۴- کئنگیر- Kengir
    ۵- کئنگی- Kengi
    ۶- کانگی- Kangi
    ۷- کانقار- kanqar
    ۸- قانقار- Qanqar
    ۹- کنگر- Kəngər
    ۱۰- کنگیر- Kəngir
    ۱۱- کی- ائنکری- Ki- Engəri

     در بررسی معنای نامواژه ی «کی- ائنگری» روشن می‌شود که این نام یک نام مرکب و به معنای: «سرزمین پادشاهان بلند مرتبه»(اوجا حؤکمدارلار ێوردو» است. در صورتی که در آن عهد نام بین النهرین به صورت «قالام، کالام» ثبت شده است، یعنی بین النهرین را در آن زمان، که ساکنان عمده اش را همین «کنگریان» تشکیل میدادند، «قالام-Qalam» مینامیدند. در واقع مردم کنگر که در نتیجه ی توفان بزرگ یا توفان نوح از میهن اصلی و اجدادی خود به بین النهرین کوچ کرده بودند، به خاطر اقامتشان در آنجا، «قالام»، یعنی محل اقامت، محل ماندن و سکونت، نامگذاری کرده بودند. معنای کلمه «قالام-qalam» امروزه در زبان ترکی کاملا روشن و واضح است. از مصدر«قالماق- qalmaq» و به معنای: ماندن، اقامت کردن، توقف کردن،...(بهزادی). در بطن مصدر «قالماق» نوعی مفهوم «سکونت موقت، ماندن موقت، اقامت موقت» مستتر است. شاید اهالی کنگر که گفتیم در نتیجه ی توفان- تسونامی بزرگ و عالمگیر از سرمین های آذربایجان که میهن آبا و اجدادی آن‌ها بود، کنده شده و مجبور به مهاجرت در جهات شرق و غرب و بیشتر در جهت جنوب شده بودند...بله به احتمال زیاد هنوز امیدوار بودند بعد از صدها و چه بسا هزاران سال، روزی به میهن اصلی و اجدادی خود برگردند، و به این علت نام سرزمینی را که به آنجا کوچ کرده بودند، «قالام- Qalam» گذاشته بودند. این واژه در گذر زمان به صورت کلمه ی دخیل- عاریتی-Lown Word» وارد زبان های سامی- Semitic شد و امروزه به شکل «اقلیم» و به معنای: هر پاره از زمین که به نامی خوانده می‌شود و با آن نام از دیگر سرزمین ها شناخته می‌شود. جمعش: اقالیم، اقالیم الارضیه: اقلیم های زمین...(رک به فرهنگ لاروس، جلد اول).

    ادامه👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
          (9)
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

    «کنگر-Kəngər» کجا بود؟
    «سومر-Sumer» کجا بود؟
    «زبان کنگری» یا «زبان سومری»؟

     ...گفتیم مردم «کنگر-Kəngər» که بعد از رویداد- تسونامی جهانی، معروف به «توفان نوح پیامبر» به شرق و غرب و بیشتر به جنوب مهاجرت کرده و در سرزمین های میان دو رود «دجله» و «فرات»، و آنهم بیشتر به علت حاصلخیزی آن سرزمین ها، ساکن شده بودند، آن سرزمین را «قالام-qalam» به معنا و مفهوم دعایی: امید که بمانم، انشاالله که بمانم، نامیدند، اما بعد از چند هزار سال که یکباره مردمانی با گویش های سامی که از  شاخ آفریقا و از
طریق بیابان های بی آب و علف حجاز(عربستان حالیه)، خود را به بین النهرین رسانده بودند، مواجه شدند. این تازه واردان نام بین النهرین را که اینک اکثر ساکنانش همان «کنگریان» بودند، و کنگریان آنجا را «قالام، کالام» نامیده بودند، به نام «شومر، سومر- Şumer, Sumer» نامگذاری کردند و نامیدند.
     اما در باره ی کلمه ی «قالام» که گفتیم به معنای: بمانم، امید که بمانم(حالت دعایی و امیدواری) است، باید توضیحی بدهم:
     در زبان ترکی فونم یا حرف های: «م- m»، «ک- k»، «ق- q»، «غ- ğ «ش- ş» و «ل- l»، گاهی به عنوان پسوند- به آخر کلمات می چسبند و معنای جدیدی را افاده می‌کنند، من اینجا نمی خواهم وارد بحث صرف و نحو و دستور زبان بشوم، چرا که خارج از وظیفه و تعهد این نوشته است. در هر حال...
     به عنوان مثال: 
     آلیق، آؽش، قؽرؽق، قؽرؽم-(قؽرؽم قؽرتؽ)، گلیم: بو گلیم، آغؽر گلیمدی، گؤرۆش، قالؽق، قالؽش، قالؽغ، دوروم، دوروش، دوروق، قالام، قالؽم، ۉئریم،...این حروف در ظاهر فقط یک حرف است، اما قبل از آن‌ها ضرورتا باید و حتما یک «صائت- مصوت، حرف صدا داری» بیاید، بطور معمول به آخر فعل امر، صیغه ی دوم شخص مفرد اضافه می‌شود و از آن مصدراسم مصدر یا حاصل مصدر و یا صفت مفعولی می‌سازد، مثلا: قالؽق یعنی: مانده، اضافی و یا ماندن، آلؽش- ۉئریش: داد و ستد، بده بستان، یا دوروم، دوروش، دوروق هرسه در معنای اسم مصدری است.
کلمه ی «قالام» نیز به احتمال قریب به یقین، در آن عصر به معنای: ماندنم، ماندنی ام، امید که
بمانم و ساکن بشوم بوده است...در ضمن فرمول فونتیکی- ساختاری این پسوند ها به صورت «VC» در دانش زبانشناسی نشان داده می‌شود، که «V» حرف اول کلمه«Vowel»(آلمانی: Vokal) و نشاندهنده ی صائت- مصوت، یا حرف صدادار است(vowel)، و حرف «C» حرف اول کلمه ی Consonant(آلمانی: Konsonant) و نشان دهنده ی صامت- مصوت، یا حرف بی صدا است.
     یک نکته را هم اینجا باید گفته باشم و آن اینکه، هنگامی که من روی «متن سکایی» سنگنوشته بیستون کار میکردم، متوجه شدم که این گروه از پسوند ها(وندها) در ترکی ساکاها
کاربرد گسترده تر از امروز داشته اند. به باور من و به احتمال زیاد، دلیل این کار شاید سادگی تلفظ و یا همان تک هجا بودن این وندها بوده است، البته اکثر این پسوندها به همان صورت تک هجایی تا روزگار ما رسیده اند و به نظر من، یکی از امتیازات زبان ترکی همین وندهای تک هجایی است، که به گویش های ترکی غنای فوق‌العاده ای بخشیده است، و در حقیقت این وندها گنجینه ی بسیار گرانبهایی است که باید از آنها به درستی بهره برد، و از ساختن وندهای من درآوردی و در نتیجه از ساختن واژه های پیچیده و حتا نا مفهوم که بیشتر به بازی با زبان به وسیله ی ساختن کلمات فانتزی شبیه است، باید خود داری بکنیم و از این طریق به زبان خود آسیب نزنیم. البته بعضی ها چه بسا فکر کنند که دارند سبک خاصی را ابداع میکنند و چه بسا هم در این اندیشه باشند که سبک و شیوه ی «پست مدرنیسم» را در زبان خود باب روز میکنند، که البته احتمالا در فهم و درک مفاهیم دنیای غرب راه به خطا رفته اند و میروند!... فراموش نکنیم که هر زبانی دنیای خود را و معیارها و ارزش های تاریخی- هرمنوتیکی- فلسفی خود را دارد، و ما باید به آن فضاها و حجم ها و پتانسیل ها و ارزش ها بهای لازم را بدهیم، در حقیقت اس اساس و لب سخن من این است که، باید اندیشه و تفکر و بینش و دیدگاه جدیدی خلق کنیم و نه کلمات فانتزی، که به یقین این کلمات خیلی زود از گلوی دینامیسم تاریخ به بیرون پرتاب خواهد شد، و زبان چون اقیانوسی زنده و جاندار، واژه های نا مانوس و فانتزی را چون لاشه ی بیجانی به بیرون هدایت خواهد کرد، به بیرون از جریان زنده و خروشان خود...

      ادامه👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (10) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

         طوفان نوح یا طوفان بزرگ
         آیا طوفانی با ابعاد جهانی روی داده است؟
         آثار طوفان بزرگ در سرنوشت مردم کنگر- سومر-
         و مهاجرت آن‌ها به سرزمین های دیگر

     اشاره- نگارنده در اینکه این مطلب را در کانال تلگرامی منتشر کنم، روزها دچار تردید بودم، اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که، اولا هر مطلبی باید تا آنجا که امکان دارد، کامل نوشته شود، بطوریکه فایده ای به خواننده برساند و آگاهی های او را اندکی کاملتر کند.
در ثانی، در موضوع بررسی زبان کنگری- سومری و ارتباط آن با زبان های «اورال- آلتای»، هر علاقمند و محقق، حتما و ضرورتا باید به این رویداد تاریخی، که به باور اکثر دانشمندان در بخش های زیادی از خاورمیانه روی داده، توجه داشته و آنرا مورد مطالعه قرار دهد. علتش هم این است که این طوفان بزرگ، رابطه ی مستقیم و تعیین کننده ای در سرنوشت خیلی از مردم منطقه و زبان های آنها داشته است!

     طوفان بزرگ در باور مردم «شیلی» و شباهت آن با روایت «کنگریان- سومریان»

     در میان قبایل «آروگان- Aarygan»، یکی از قبایل بومی سرزمین «شیلی»، سخن از کوهی به نام «تاق- توق- thagthug» میرود که مواج است و در حرکت. طوفان بزرگ در نتیجه ی زلزله و آتشفشان آن کوه روی می دهد. طبق روایت مردم، وقتی زلزله آغاز می‌گردد، یک «لاما»(حیوان بومی آمریکای مرکزی و جنوبی شبیه به گوسفند با گردن دراز) صاحب خود را از وقوع طوفان آگاه می‌سازد. مردم با راهنمایی لاما و صاحبش به بالای کوهی پناه میبرند و از گزند طوفان در امان میمانند...
     در میان ترکان نیز باور بر این است که حیوانات قبل از آدمیان از وقوع حوادث طبیعی از قبیل زلزله و طوفان باخبر میشوند، مخصوصاً اسب قبل از همه ی جانداران، از جمله قبل از انسان از وقوع زلزله و طوفان خبردار شده و از اسطبل خارج شده و به شکلی وحشت زده شیهه میکشد و فرار میکند، و به این وسیله مردم را از وقوع زلزله و طوفان خبردار مسازد.
     در روایت بومیان شیلی «لاما» صاحب خود را به کوهی راهنمایی می‌کند، صاحب لاما که به بالای کوه میرسد، مشاهده میکند که، قبل از او از انواع جانداران و پرندگان به آنجا پناه برده اند... طوفان آغاز می‌شود و آب دریا بالا می آید و سراسر منطقه را فرا میگیرد...تنها همان کوه و جاندارنی که به آنجا پناه برده بودند، زنده میمانند.
     اما نکته جالب در این روایت، مقایسه و مطابقت آن با داستان طوفان بزرگ در میان مردم «کنگری- سومری» است. در روایت کنگریان از طوفان بزرگ، از مردی به نام «تاق توق- tagthug»، نام برده می‌شود،... به جای کوه اینجا «تاق توق» نه نام کوه، بلکه نام مردی- انسانی است، که از طوفان نجات پیدا می‌کند و مردم را نجات میدهد.( طوفان بابلی، دکتر ژ. کنتنو، ص۴۵-۴۹، سیاهپوش، ص۱۵۳). آنچه که در طوفان شیلی و طوفان کنگریان-سومریان جلب توجه میکند، یکی بودن نام کوهی در روایت شیلیایی داستان و نام مردی که منجی مردم میشود، با همان نام در داستان کنگری است.

     زمان وقوع طوفان بزرگ یا طوفان نوح، اهمیت خاصی دارد. در کتاب: The sedimentary record of sea- Level chang. Angela. L.Coe. که در سال ۲۰۰۳ میلادی از طرف دانشگاه Cambridge منتشر شده، و خود این کتاب از نتایج تحقیقات دو دانشمند آمریکایی به نام های: Ryan Bill و Walter Pitman استفاده کرده، آن‌ها مدعی هستند که در حدود ۷۰۰۰ سال قبل از زمان ما، یعنی حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، آب دریای سیاه-Black Sea، به اندازه ی فوق العاده زیادی بالا آمده. دو دانشمند آمریکایی میگویند: این رویداد حدود ۵۶۰۰ سال قبل از میلاد روی داده است. آنان مدعی اند که طوفان در گستره ای بیش از یکصد هزار(۱۰۰۰۰۰) کیلومتر مربع روی داده و چنین وسعتی را در مدت حدود یک ماه فرا گرفته و زیر آب برده است...

      ادامه 👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (11) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

      بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

         طوفان نوح یا طوفان بزرگ
         آیا طوفانی با ابعاد جهانی روی داده است؟
         آثار طوفان بزرگ در سرنوشت مردم کنگر- سومر-
         و مهاجرت آن‌ها به سرزمین های دیگر

     ...گفتیم دو دانشمند آمریکایی نامبرده، مدعی اند که طوفان بزرگ در مدت حدود یکماه، وسعتی در حدود یکصد هزار کیلومتر را فرا گرفته و زیر آب برد است.
     نکته ی مهم در تحقیقات دانشمندان مزبور این است که، تمامی آبی که باعث طوفان شده، همه از دره یاتنگه و یا باریکه ای به نام «بوسپوروس- Bos-porus»(بوسفور؟) عبور کرده، و شدت جریان آن معادل ۲۰۰ برابر شدت و سرعت آب آبشار نیاگارا بوده است و در نهایت به دریای سیاه ریخته است. شواهد علمی نشان میدهد که دریای سیاه قبل از رویداد طوفان بزرگ، تنها یک گودال، یا دریاچه ی کوچک و بسته ای بوده است که آبش شیرین و نامتصل به دریای مدیترانه بوده. عمق دره ی بوسفور به ۱۴۵ متر، و عرضش به حدود ۸۵ متر میرسیده است.
     دو دانشمند آمریکایی فوق، در نهایت به این نتیجه می‌رسند که، این طوفان همان طوفانی است که «کنگریان- سومریان» در الواح خود با نام داستان، یا «حماسه ی گیلگمیش» یاد کرده و آنرا ثبت و نقل کرده اند. همچنین این دو دانشمند معتقدند که، این داستان کنگریان-سومریان، سینه به سینه نقل شده و به تورات راه یافته است...دو دانشمند مزبور تحقیقات خود را از سال ۱۹۹۳ میلادی آغاز کردند و در نهایت به نتایج مهمی رسیدند. آنها نتایج رویداد طوفان بزرگ را بطور فهرست وار در کتاب خود آورده اند که ما به خاطر محدودیت صفحات تلگرامی و خود داری از اطاله ی کلام، از نقل آن نتایج وخودداری میکنیم. اما به یکی از آنها اشاره می‌کنیم که بسیار حائز اهمیت است: 
     در کف دریای سیاه، در حدود یکصد متری زیر آب دریا، آثار و ابزار آلات زندگی انسان ها کشف شده، این کشف در ۱۷ ماه ژوئن سال ۲۰۰۱ میلادی به عمل آمد. این ابزار و امکانات زندگی، نشان داد و ثابت کرد که، این منطقه یا این قسمت از کف دریای سیاه، قبل از وقوع طوفان بزرگ، منطقه ای مسکونی بوده است.(همان منبع).

     در روزگار ما، بیش از ششصد-۶۰۰ داستان و روایت از طوفان بزرگ یا طوفان نوح در سرتاسر جهان پراکنده است.(تحلیل تطبیقی طوفان نوح در تورات، ج. پروین).

     دو دانشمند آمریکایی نامبرده در بالا، در پایان کتاب خود، این جمله را آورده اند: «به نظر میرسد شرح داستان طوفان نوح ، نخستین بار توسط سومری ها، در ۴۰۰۰ قبل از میلاد باشد، و [ آن‌ها ] ۲۰۰۰ سال بعد در داستان «گیلگه میش» آنرا شرح داده اند.(ترجمه ی نوشته از آقای حمید رضا بنایی).
     از دانشمندان اسلامی هم عصر ما، مرحوم «علامه طباطبایی» در «تفسیر المیزان»، جلد یک، صفحه ۳۹۳، این سخن را آورده است: «... شواهد زمین شناسی متعددی نیز دال بر وقوع یک آبگرفتگی عظیم، در حدود هفت هزار- ۷۰۰۰ سال پیش وجود دارد.». ملاحظه می شود که نتایج به دست آمده در باره ی زمان وقوع طوفان بزرگ، توسط دو دانشمند آمریکایی ، دقیقا همان زمانی است که توسط علامه طباطبایی نوشته شده است، و این زمان عبارت میشود از حدود ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد، و آنچه دو دانشمند آمریکایی اظهار میدارند: بعد از دو هزار- ۲۰۰۰ سال، برای نخستین بار داستان این طوفان را در قالب یک اسطوره- که البته بیشتر به حماسه شبیه است، متعلق به مردم «کنگرلی- سومری» بوده است، و این برابر است با چهار هزار- ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح. و این تاریخ نیز بر  طبق تمام شواهد و الواح به دست آمده از بین النهرین، دقیقا زمانی است که قوم کنگرلی از سرزمین های اجدادی خود، یعنی از مناطق آذربایجان و حوزه های دریای سیاه و قفقاز، کوچ کرده و در سرتاسر بین النهرین- مخصوصاً در مناطق جنوبی آن استقرار یافته و نخستین پایه های تمدن و مدنیت و دانش بشری را بنیان نهاده اند...
     امروزه روز، شواهد و دلایل بسیاری به دست آمده که، اساسا کنگریان-سومریان صدها و هزارها سال قبل نیز، از سرزمین های آسیای مرکزی و ترکستان و ترکمنستان امروزی به سرزمین های غرب دریای خزر مهاجرت کرده بوده اند و در آنجا ساکن شده و نخستین بنیان های تمدن بشری را در این سرزمین ها پایه ریزی کرده بودند. بطوریکه در نتیجه ی کشفیات باستان شناسی، قدیمترین «چرخ» در سرزمین های آذربایجان-شمال ارس به دست آمده است، این در حالی است که، حدود دوهزار-۲۰۰۰ سال بعد از آن، کنگریان-سومریان در بین النهرین«چرخ» را اختراع کردند. 
     
    ادامه👇
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (12) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    «بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

         طوفان نوح یا طوفان بزرگ
         آیا طوفانی با ابعاد جهانی روی داده است؟
         آثار طوفان بزرگ در سرنوشت مردم کنگر- سومر-
         و مهاجرت آن‌ها به سرزمین های دیگر

     امروزه روز، شواهد و دلایل بسیاری به دست آمده که، اساسا کنگریان-سومریان صدها و هزارها سال قبل نیز، از سرزمین های آسیای مرکزی و ترکستان و ترکمنستان امروزی به سرزمین های غرب دریای خزر مهاجرت کرده بوده اند و در آنجا ساکن شده و نخستین بنیان های تمدن بشری را در این سرزمین ها پایه ریزی کرده بودند. بطوریکه در نتیجه ی کشفیات باستان شناسی، قدیمترین «چرخ» در سرزمین های آذربایجان-شمال ارس به دست آمده است، این در حالی است که، حدود دوهزار-۲۰۰۰ سال بعد از آن، کنگریان-سومریان در «بین النهرین»، «چرخ» را اختراع کردند. تامل در این مسئله خیلی از حقایق تاریخی را روش میکند. سکونت در این مناطق- آنطور که روشن شده، بیشتر به خاطر شرایط مناسب آب و هوایی و وجود دشت های حاصلخیز، مانند دشت موغان و...و مساعد بودن این مناطق برای زندگی بوده است. یافته های باستانشناسی از قبیل کنده کاری های بسیاری بر روی صخره ها و سنگ ها، که نمونه های آنها را بعدا در بین النهرین می بینیم، یکی از این دلایل باید به حساب آورد.

     خاطره طوفان نوح یا طوفان بزرگ در اساطیر ترکان:

     
     ما اینجا قصد نداریم «داستان اسطوره ای- حماسی گیلگه میش» را نقل و روایت کنیم، چرا که خارج از رسالت این نوشته است، تنها به اشاراتی چند، به نشانه ها و شکل این داستان در میان ترکان می‌پردازیم.

     روایتی از طوفان بزرک در میان ترکان به این شکل آمده است: «وقوع طوفان نوح را قبل از هر موجودی «بز نری»(تکه - təkə)، که دارای مو و پشم آبی رنگ بود، فهمید و خبرش را به آدمیان اعلام کرد.این بز نر با موی آبی رنگ، هفت شب و هفت روز چهار گوشه ی عالم را گشت و با صدایی رسا و بلند جار کشید و به مردم عالم اعلام کرد. بعد از آن، هفت روز زلزله آمد و کوه ها هفت روز آتشفشانی کردند، سپس هفت روز باران و تگرگ و برف بارید، بعد از آن، هفت روز و شب طوفان روی داد و سراسر کره ی زمین را طوفان فرا گرفت. و بعد از آن، سرمای شدید و کشنده ای آغاز شد. هفت برادر بودند که از وقوع طوفان از قبل خبردار شده بودند، نام برادر بزرگ «ارلیک- Ərlik»، و نام برادر دیگرش «اۆلکن- Ülkən» بود. این هفت برادران با همکاری یکدیگر کشتی ای ساختند و از هر نوع حیوانی یک جفت در آن کشتی جای دادند.
      بعد از آنکه طوفان فرو نشست، خروسی را از کشتی رها کردند. در مقابل شدت گرما نتوانست زنده بماند و مرد، بعد از آن، قازی را در آب رها کردند، قاز رفت و برنگشت. بار سوم کلاغی را به پرواز در آوردند، او نیز رفت و برنگشت. لاشه ای را دیدند که به کشتی گیر کرده است، هفت برادران آنرا دیدند و فهمیدند که به خشکی رسیده اند، پس از کشتی پیاده شدند و پای در خشکی گذاردند.».
     این داستان در میان «ترکان آلتای» به شکل دیگری روایت شده است:
     «اۆلکن - Ülkən» خبر وقوع طوفان را در سرتاسر عالم به «نوْما - Noma»(نوح) داد و او را آگاه ساخت که کشتی ای بسازد. «نوْما - Noma»سه پسر به نام های «بالؽقسا-Balıqsa» و «سارۉول- Sarvul» و «سوزونول- Soozunuul» داشت. «نوْما» با این سه پسر خود، بر بالای کوهی یک کشتی ساختند. در کشتی از انسان و سایر موجودات زنده، جفتی جای دادند.»(B. Gerey. München, 1987، همچنین Qəzənfər Kazımmov, s: 72).

     داستان فوق در الواح کنگری-سومری به شکل زیر آمده است: 

     خدایان به توافق رسیدند و تصمیم گرفتند که، «انسان» را از روی زمین نابود سازند. «ائنکی- Enki» یکی از دستیاران خدایان، تصمیم میگیرد تا انسان را از خطر و نابودی نجات دهد. (اینجا لازم به یادآوری است که، «ائنکی» در اساطیر کنگریان-سومریان، همان «پرومته»
در اساطیر یونان است.).
     

      ادامه👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
        (13) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

         طوفان نوح یا طوفان بزرگ
         آیا طوفانی با ابعاد جهانی روی داده است؟
         آثار طوفان بزرگ در سرنوشت مردم کنگر- سومر-
         و مهاجرت آن‌ها به سرزمین های دیگر

   ائنکی» پیش خاقان شهر «سیپار- Sipar»، که فردی با تقوا بود، میرود، نام خان شهر «سیپار»را «زو- سودرا- Zu- sudra» نوشته اند. «ائنکی» خاقان را از تصمیم خدایان با خبر می سازد.». «زو- سودرا»(نوح) یک کشتی می‌سازد و از هر موجودی یک جفت در کشتی خود، جای میدهد... طوفان سهمناکی روی میدهد و کشتی شش شب و شش روز گرفتار طوفان میشود، روز هفتم خدای خورشید «اوتو- utu»، می درخشد و زمین و آسمان را روشن میسازد، طوفان فرو می نشیند. «زو- سودرا» در مقابل «اوتو» زانو می‌زند و گاوی قربانی می‌کند و گوسفندی هم سر بریده و با گوشتش مهمانی میدهد. «زو- سودرا» می آید و در مقابل «انلیل- En- li» و «آنو- Anu» زانو میزند. «زو - سودرا» به خاطر اینکه انسان ها و سایر موجودات را از خطر نابودی نجات می‌دهد، زندگی ابدی می یابد...»(همان،ص31).
     در ادامه ی داستان طوفان بزرگ، به فرمان خدایان، نجات یافتگان از طوفان در سرزمین «دیلمون- Dilmun» ساکن میشوند...این داستان بعدها در میان «آکاد ها» و اهالی بابل و آشوریان رواج پیدا می‌کند، اما با دگرگونی هایی اندک.
     همین داستان طوفان نوح در میان «کنگری ها- سومری ها» با حماسه ی «گیل گمیش- gilgemiş» در هم می آمیزد. بررسی دقیق داستان طوفان نوح در میان کنگری ها- سومری ها
نشان میدهد که، هر دو داستان دارای منشأ واحدی بوده اند.(ص۳۲).

      «زبان کنگری - سومری» و «خانواده ی زبان های تورانی»

    Die "kangari- Sumerische" Sprache und die "Turanische" Sprachfamilie,
    "Kəngəri- Sumerian Language and the "Turanian" Languages family,
    "Kəngərli- Sumer Dili" və "Turan" Dil ailəsi,

     سخن یا عنوان بالا در وهله ی نخست، ممکن است اندکی تأمل برانگیز و حتا شگفت انگیز به نظر برسد، اما اگر بتوانیم خود را از چنگ تعصبات کور و بی مورد و از تنگ «نظری علمی»
رها سازیم، و زمانی را به پی جویی در حقیقت و یا عدم حقیقت موضوع بالا صرف کنیم،
به نتیجه ای غیر از آنچه در سر فصل بالا نوشته ایم، نخواهیم رسید. اما نگارنده به خاطر دوری از اطاله ی سخن، تنها به چند نکته، آنهم مختصر و موجز اشاره میکنم.
     در مسأله خویشاوندی و یا هم تباری زبان ها، چند نکته و از آن میان سه نکته مهم و قابل توجه است: 
     الف- اینکه چند زبان را با مقایسه ی واژگان و ساختار واژه ها، می توان به راحتی تشخیص داد که از یک «مادر زبان- mother Languag»(آنا دیل) جدا شده اند. مثلا واژگان زبان های ایتالیایی و اسپانیایی و پرتغالی به راحتی نشان میدهند که از یک «مادر زبان» به نام «زبان لاتین » منشعب شده اند. و در زمان ما، آمریکای مرکزی و جنوبی را، «آمریکای لاتین» می نامند، معنایش این است که زبان رایج در آن کشور ها، مثل کشور برزیل و مکزیک و آرژانتین بوده و مردم آن کشور ها به یکی از این دو زبان اسپانیولی یا ایتالیایی سخن می‌گویند و این دو زبان جز زبان های «خانواده زبانی لاتین » محسوب می‌شوند.

    ادامه👇
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (14) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ادامه از بخش پیشین:

     ب- اگر «مادر زبان- mother Language» مانند مثال قبلی، از لحاظ ریشه شناسی شناخته شده نباشد، از راه بررسی واژه های کهن در گویش ها و زبان های مورد نظر و پیدا کردن شکل و صورت قدیمی و معانی و کاربردهای باستانی واژه و بررسی ساختار آن، میتوان دریافت مثلا ریشه یا «مادر زبان» کدام زبان ها مشترک هستند و یا از یک «زبان مادر» جدا شده اند. معمولاً این ریشه ی مادر، صورتی فرضی دارد که در دانش زبانشناسی به آن «پروتو-proto» میگویند.(proto  word).
     امروزه این مورد در خصوص «خانواده زبانی اورال- آلتای» و زبان ها و گویش های جای گرفته در چارچوب این خانواده ی زبانی و زبان «کنگری- سومری» بیشتر کاربرد دارد و منتج به نتیجه است. به عنوان مثال، بررسی یک واژه در زبان های گروه زبانی «اورالی- Uralic»، و بررسی همان واژه در گروه زبانی آلتائیک، مانند زبان های موغولی، تونقوز، مانچو، ترکی، کره ای، و ژاپنی و همچنین در لهجه ها و گویش های متنوع این زبان ها و سپس مقایسه ی آن واژه در زبان کنگری-سومری ، آنهم با اصول و قواعد شناخته شده ی
تحولات تاریخی-فونتیکی ، این حقیقت را به ما نشان میدهد که زبان «کنگری- سومری» تبار و جد اولیه ی تمام زبان های اورال- آلتای می‌باشد، که ما از این خانواده ی زبانی، به نام «خانواده ی زبانی تورانی»، و زبان های متعلق به این دو شاخه را، «زبان های تورانی» می نامیم، و به این لحاظ به فرمول زیر می رسیم: 
                                             
                                                             } خانواده زبان های اورالی                                              
  زبان کنگری-سومری = خانواده زبانی تورانی 
                                                              } خانواده زبان های آلتایی

     فرمول بالا به ما نشان میدهد که زبان تورانی، زبانی میانجی بین خانواده ی زبانی اورال- آلتای و زبان مادر آن‌ها، یعنی زبان کنگری-سومری بوده است. در حقیقت این چنین نیست که، زبان های اورال-آلتای از شکم زبان کنگری-سومری زاده شده باشند، بلکه زبان کنگری-سومری تا رسیدن به مرحله ی انشعاب به دو شاخه زبانی(گروه زبانی) یعنی شاخه ی «اورال» و «آلتای»، یک پروسه ی چند هزار ساله را پشت سر گذاشته است. این پروسه ی زمانی شامل هزاره هایی می‌شود که قوم واحد تورانی به دو شاخه ی بزرگ «اقوام اورالی » و «اقوام آلتایی » منشعب می‌شود، و باز در پروسه ی زمانی طولانی، از میان هر یک از این شاخه ها، شاخه های دیگر، و به سخنی زبان های دیگر سر برآورنده اند.
     ج- گذشته از مناسبت های ژنتیکی زبان ها که در بالا به آن ها اشاره کردیم، سومین راه برای یافتن و تشخیص تبار مشترک زبان ها، توجه به ساختار(struktur e) و گرامر و قوانین و قواعد حاکم بر تحولات و دگرگشت های فونتیکی زبان ها است، و با توجه به نکات بالا، میتوان فرضیه ای را طراحی کرد و حول محور آن به بررسی پرداخت. نتایج به دست آمده نشان خواهد داد که کدام زبان ها باهم قرابت و خویشاوندی دارند و در نهایت از یک زبان مادر برآمده اند.

      ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
        (15)  
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

      در باره ی این ادعا که زبان ترکی - و بطور کلی زبان های اورال-آلتای با زبان «کنگری-سومری»، نه تنها خویشاوند هستند و بلکه زبان کنگری-سومری نیا و تبار نخستین و مادر زبان های اورال-آلتای است، از سه مورد شرح داده شده در بالا، دو مورد آخری، یعنی بررسی ساختار و گرامر و تحولات فونتیکی و همچنین پژوهش واژه های کهن و باستانی زبان های اورال-آلتای و مقایسه ی آن‌ها با واژگان «مادر زبان - mother language» کنگری-سومری ملاک کار ما بوده است.( بررسی واژگان و همخوانی گرامری این زبان‌ها). و سخن آخر در این زمینه این است که، زبان های رایج در دنیا از طرف زبانشناسان به گروه هایی چند تقسیم شده اند، اما از این میان یک تقسیم بندی تقریباً مورد قبول اکثر دانشمندان زبانشناس واقع شده است. این سه گروه از عبارتند از:
     ۱- زبان های هجایی یا مونوسیلابیک- monosillabic، نمونه ی این زبان ها عبارتند از:
زبان چینی، زبان مردم سیام، و...
     ۲- زبان های پیوندی یا التصاقی. این زبان ها را «Agglutinative» نیز می‌گویند. در زبان ترکی، زبان های التصاقی را «بیتیشکن دیللر- bitişken dillər » میگویند. نمونه ی این زبان ها عبارتند از: زبان های اورال-آلتای: زبان ها و گویش های ترکی، زبان موغولی، زبان تونقوز- مانچو، زبان کره ای، زبان ژاپنی(آلتای)، زبان های فنلاندی ، مجاری، زبان ساموئید، زبان دراوید های هند، زبان باسک، زبان اوتروسک ها، زبان بومیان آمریکا، زبان نوبی ها در آفریقا، زبان هوتنتی ها در آفریقا، زبان ایلامی در عصر باستان، زبان هیتیت ها، و زبان کنگری-سومری.
     ۳- زبان های تصریفی یا inflective، که شامل زبان های هند و اروپایی و زبان های سامی 
می‌شود. برخی از زبانشناسان در اینکه زبان های هند و اروپایی را جز زبان های تصریفی بدانند یا خیر؟ دچار تردید و مناقشه شده اند.

     زبانشناسانی که در رابطه با خویشاوندی زبان «کنگری- سومری» و «زبان های اورال- آلتای» به تحقیق و پژوهش پرداخته اند:
       از میان همه ی آن‌ها، «هوممل- Hommel» و «پوپ- Poppe»، هر دو آلمانی، بر خویشاوندی زبان های «کنگری- سومری» و «اورال- آلتای» تأکید بسیار دارند. این دو زبانشناس در عین حال به وجود تعدادی کلمات سامی در زبان کنگری-سومری اشاره کرده اند.
نگارنده در این مورد بارها توضیحات مفصلی نوشته ام.(رک جلد دوم فرهنگ سومر). این امر بیشتر مربوط می‌شود به هزاران سال همزیستی کنگریان و مردم سامی زبان که از شاخ آفریقا گذشته و خود را از طریق صحاری حجاز به  بین النهرین رسانده بودند...
      زبانشناس دیگر که در زمینه ی خویشاوندی زبان های کنگری-سومری کار کرد، «اوپرت- Oppert» بود. او در اواخر سال ۱۹۵۰ میلادی وفات یافت.
     «فرانکو لنورمانت- Francois Lenormant»، زبانشناس دیگری است که در زمینه ی مورد بحث ما تلاش کرد. او در سال ۱۸۷۴ میلادی زبان های اورال-آلتای و کنگری-سومری را خویشاوند هم اعلام کرد. او در سال ۱۸۸۳ وفات یافت.
     زبانشناسان دیگری هم بودند که بر خویشاوندی زبان های کنگری-سومری و اورال-آلتای تاکید کرده اند، از آنجمله می‌توان از افراد زیر نام برد:
     «آ.زاکار- A. Zakar»،
     «گازونی- Gas zoni»، او در سال ۱۹۵۹ میلادی ، در موضوع مقایسه ی دستور زبان این
زبان ها تحقیق کرد و در ۵۸ مورد، موارد اشتراک گرامری این زبان ها را نشان داد.
     زبانشان دیگر «هئیمئس- Heimes» آلمانی است، او در باره واژگان این زبان ها کار کرد و
موارد مشترک بسیاری را روشن ساخت.
     در قرن بیستم و مخصوصاً در نیمه ی دوم آن قرن، کار تحقیق در موضوع خویشاوندی زبان کنگری-سومری و زبان های اورال-آلتای شتاب بیشتری گرفت و دانشمندان زیادی در این عرصه وارد شدند، از آنجمله: «جان هالورن- John Halloran» آمریکایی و «آلفرد توث- Alfred Toth» و «فرد هاموری- Fred Hamori» هر دو مجارستانی، و دانشمند ژاپنی- آمریکایی «پیتر چونگ- Piter Chong» را باید نام برد.
     اما در نیمه ی دوم قرن بیستم، در دانشگاه های معتبر آمریکایی، مراکزی برای تحقیق در زبان های باستانی شرق، مخصوصاً خاورمیانه تاسیس شد. از آنجمله میتوان از مراکز سومر شناسی دانشگاه های «پنسیلوانیا-Pennsylvania» و «میشیگان-Michigan» نام برد. دانشگاه پنسیلوانیا تا کنون توانسته به برکت اختصاص هزینه ی هنگفتی، کاملترین لغتنامه ی زبان سومری را منتشر کند. این لغتنامه بطور اختصاری به PSD معروف گشته است.
     زبانشناس نامدار ترکمن «شربک او- Şerbako »، و نیز زبانشناس نظریه پرداز ترکیه به نام «Osman Nedim Tuna» نیز کارهای گرانسنگ و ارزشمندی در زمینه ی مورد بحث انجام داده اند.  ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

 

بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های«سومری-کنگری»و «ترکی»۲

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (11) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

      بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

         طوفان نوح یا طوفان بزرگ
         آیا طوفانی با ابعاد جهانی روی داده است؟
         آثار طوفان بزرگ در سرنوشت مردم کنگر- سومر-
         و مهاجرت آن‌ها به سرزمین های دیگر

     ...گفتیم دو دانشمند آمریکایی نامبرده، مدعی اند که طوفان بزرگ در مدت حدود یکماه، وسعتی در حدود یکصد هزار کیلومتر را فرا گرفته و زیر آب برد است.
     نکته ی مهم در تحقیقات دانشمندان مزبور این است که، تمامی آبی که باعث طوفان شده، همه از دره یاتنگه و یا باریکه ای به نام «بوسپوروس- Bos-porus»(بوسفور؟) عبور کرده، و شدت جریان آن معادل ۲۰۰ برابر شدت و سرعت آب آبشار نیاگارا بوده است و در نهایت به دریای سیاه ریخته است. شواهد علمی نشان میدهد که دریای سیاه قبل از رویداد طوفان بزرگ، تنها یک گودال، یا دریاچه ی کوچک و بسته ای بوده است که آبش شیرین و نامتصل به دریای مدیترانه بوده. عمق دره ی بوسفور به ۱۴۵ متر، و عرضش به حدود ۸۵ متر میرسیده است.
     دو دانشمند آمریکایی فوق، در نهایت به این نتیجه می‌رسند که، این طوفان همان طوفانی است که «کنگریان- سومریان» در الواح خود با نام داستان، یا «حماسه ی گیلگمیش» یاد کرده و آنرا ثبت و نقل کرده اند. همچنین این دو دانشمند معتقدند که، این داستان کنگریان-سومریان، سینه به سینه نقل شده و به تورات راه یافته است...دو دانشمند مزبور تحقیقات خود را از سال ۱۹۹۳ میلادی آغاز کردند و در نهایت به نتایج مهمی رسیدند. آنها نتایج رویداد طوفان بزرگ را بطور فهرست وار در کتاب خود آورده اند که ما به خاطر محدودیت صفحات تلگرامی و خود داری از اطاله ی کلام، از نقل آن نتایج وخودداری میکنیم. اما به یکی از آنها اشاره می‌کنیم که بسیار حائز اهمیت است: 
     در کف دریای سیاه، در حدود یکصد متری زیر آب دریا، آثار و ابزار آلات زندگی انسان ها کشف شده، این کشف در ۱۷ ماه ژوئن سال ۲۰۰۱ میلادی به عمل آمد. این ابزار و امکانات زندگی، نشان داد و ثابت کرد که، این منطقه یا این قسمت از کف دریای سیاه، قبل از وقوع طوفان بزرگ، منطقه ای مسکونی بوده است.(همان منبع).

     در روزگار ما، بیش از ششصد-۶۰۰ داستان و روایت از طوفان بزرگ یا طوفان نوح در سرتاسر جهان پراکنده است.(تحلیل تطبیقی طوفان نوح در تورات، ج. پروین).

     دو دانشمند آمریکایی نامبرده در بالا، در پایان کتاب خود، این جمله را آورده اند: «به نظر میرسد شرح داستان طوفان نوح ، نخستین بار توسط سومری ها، در ۴۰۰۰ قبل از میلاد باشد، و [ آن‌ها ] ۲۰۰۰ سال بعد در داستان «گیلگه میش» آنرا شرح داده اند.(ترجمه ی نوشته از آقای حمید رضا بنایی).
     از دانشمندان اسلامی هم عصر ما، مرحوم «علامه طباطبایی» در «تفسیر المیزان»، جلد یک، صفحه ۳۹۳، این سخن را آورده است: «... شواهد زمین شناسی متعددی نیز دال بر وقوع یک آبگرفتگی عظیم، در حدود هفت هزار- ۷۰۰۰ سال پیش وجود دارد.». ملاحظه می شود که نتایج به دست آمده در باره ی زمان وقوع طوفان بزرگ، توسط دو دانشمند آمریکایی ، دقیقا همان زمانی است که توسط علامه طباطبایی نوشته شده است، و این زمان عبارت میشود از حدود ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد، و آنچه دو دانشمند آمریکایی اظهار میدارند: بعد از دو هزار- ۲۰۰۰ سال، برای نخستین بار داستان این طوفان را در قالب یک اسطوره- که البته بیشتر به حماسه شبیه است، متعلق به مردم «کنگرلی- سومری» بوده است، و این برابر است با چهار هزار- ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح. و این تاریخ نیز بر  طبق تمام شواهد و الواح به دست آمده از بین النهرین، دقیقا زمانی است که قوم کنگرلی از سرزمین های اجدادی خود، یعنی از مناطق آذربایجان و حوزه های دریای سیاه و قفقاز، کوچ کرده و در سرتاسر بین النهرین- مخصوصاً در مناطق جنوبی آن استقرار یافته و نخستین پایه های تمدن و مدنیت و دانش بشری را بنیان نهاده اند...
     امروزه روز، شواهد و دلایل بسیاری به دست آمده که، اساسا کنگریان-سومریان صدها و هزارها سال قبل نیز، از سرزمین های آسیای مرکزی و ترکستان و ترکمنستان امروزی به سرزمین های غرب دریای خزر مهاجرت کرده بوده اند و در آنجا ساکن شده و نخستین بنیان های تمدن بشری را در این سرزمین ها پایه ریزی کرده بودند. بطوریکه در نتیجه ی کشفیات باستان شناسی، قدیمترین «چرخ» در سرزمین های آذربایجان-شمال ارس به دست آمده است، این در حالی است که، حدود دوهزار-۲۰۰۰ سال بعد از آن، کنگریان-سومریان در بین النهرین«چرخ» را اختراع کردند. 
     
    ادامه👇
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (12) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    «بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

         طوفان نوح یا طوفان بزرگ
         آیا طوفانی با ابعاد جهانی روی داده است؟
         آثار طوفان بزرگ در سرنوشت مردم کنگر- سومر-
         و مهاجرت آن‌ها به سرزمین های دیگر

     امروزه روز، شواهد و دلایل بسیاری به دست آمده که، اساسا کنگریان-سومریان صدها و هزارها سال قبل نیز، از سرزمین های آسیای مرکزی و ترکستان و ترکمنستان امروزی به سرزمین های غرب دریای خزر مهاجرت کرده بوده اند و در آنجا ساکن شده و نخستین بنیان های تمدن بشری را در این سرزمین ها پایه ریزی کرده بودند. بطوریکه در نتیجه ی کشفیات باستان شناسی، قدیمترین «چرخ» در سرزمین های آذربایجان-شمال ارس به دست آمده است، این در حالی است که، حدود دوهزار-۲۰۰۰ سال بعد از آن، کنگریان-سومریان در «بین النهرین»، «چرخ» را اختراع کردند. تامل در این مسئله خیلی از حقایق تاریخی را روش میکند. سکونت در این مناطق- آنطور که روشن شده، بیشتر به خاطر شرایط مناسب آب و هوایی و وجود دشت های حاصلخیز، مانند دشت موغان و...و مساعد بودن این مناطق برای زندگی بوده است. یافته های باستانشناسی از قبیل کنده کاری های بسیاری بر روی صخره ها و سنگ ها، که نمونه های آنها را بعدا در بین النهرین می بینیم، یکی از این دلایل باید به حساب آورد.

     خاطره طوفان نوح یا طوفان بزرگ در اساطیر ترکان:

     
     ما اینجا قصد نداریم «داستان اسطوره ای- حماسی گیلگه میش» را نقل و روایت کنیم، چرا که خارج از رسالت این نوشته است، تنها به اشاراتی چند، به نشانه ها و شکل این داستان در میان ترکان می‌پردازیم.

     روایتی از طوفان بزرک در میان ترکان به این شکل آمده است: «وقوع طوفان نوح را قبل از هر موجودی «بز نری»(تکه - təkə)، که دارای مو و پشم آبی رنگ بود، فهمید و خبرش را به آدمیان اعلام کرد.این بز نر با موی آبی رنگ، هفت شب و هفت روز چهار گوشه ی عالم را گشت و با صدایی رسا و بلند جار کشید و به مردم عالم اعلام کرد. بعد از آن، هفت روز زلزله آمد و کوه ها هفت روز آتشفشانی کردند، سپس هفت روز باران و تگرگ و برف بارید، بعد از آن، هفت روز و شب طوفان روی داد و سراسر کره ی زمین را طوفان فرا گرفت. و بعد از آن، سرمای شدید و کشنده ای آغاز شد. هفت برادر بودند که از وقوع طوفان از قبل خبردار شده بودند، نام برادر بزرگ «ارلیک- Ərlik»، و نام برادر دیگرش «اۆلکن- Ülkən» بود. این هفت برادران با همکاری یکدیگر کشتی ای ساختند و از هر نوع حیوانی یک جفت در آن کشتی جای دادند.
      بعد از آنکه طوفان فرو نشست، خروسی را از کشتی رها کردند. در مقابل شدت گرما نتوانست زنده بماند و مرد، بعد از آن، قازی را در آب رها کردند، قاز رفت و برنگشت. بار سوم کلاغی را به پرواز در آوردند، او نیز رفت و برنگشت. لاشه ای را دیدند که به کشتی گیر کرده است، هفت برادران آنرا دیدند و فهمیدند که به خشکی رسیده اند، پس از کشتی پیاده شدند و پای در خشکی گذاردند.».
     این داستان در میان «ترکان آلتای» به شکل دیگری روایت شده است:
     «اۆلکن - Ülkən» خبر وقوع طوفان را در سرتاسر عالم به «نوْما - Noma»(نوح) داد و او را آگاه ساخت که کشتی ای بسازد. «نوْما - Noma»سه پسر به نام های «بالؽقسا-Balıqsa» و «سارۉول- Sarvul» و «سوزونول- Soozunuul» داشت. «نوْما» با این سه پسر خود، بر بالای کوهی یک کشتی ساختند. در کشتی از انسان و سایر موجودات زنده، جفتی جای دادند.»(B. Gerey. München, 1987، همچنین Qəzənfər Kazımmov, s: 72).

     داستان فوق در الواح کنگری-سومری به شکل زیر آمده است: 

     خدایان به توافق رسیدند و تصمیم گرفتند که، «انسان» را از روی زمین نابود سازند. «ائنکی- Enki» یکی از دستیاران خدایان، تصمیم میگیرد تا انسان را از خطر و نابودی نجات دهد. (اینجا لازم به یادآوری است که، «ائنکی» در اساطیر کنگریان-سومریان، همان «پرومته»
در اساطیر یونان است.).
     

      ادامه👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
        (13) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

         طوفان نوح یا طوفان بزرگ
         آیا طوفانی با ابعاد جهانی روی داده است؟
         آثار طوفان بزرگ در سرنوشت مردم کنگر- سومر-
         و مهاجرت آن‌ها به سرزمین های دیگر

   ائنکی» پیش خاقان شهر «سیپار- Sipar»، که فردی با تقوا بود، میرود، نام خان شهر «سیپار»را «زو- سودرا- Zu- sudra» نوشته اند. «ائنکی» خاقان را از تصمیم خدایان با خبر می سازد.». «زو- سودرا»(نوح) یک کشتی می‌سازد و از هر موجودی یک جفت در کشتی خود، جای میدهد... طوفان سهمناکی روی میدهد و کشتی شش شب و شش روز گرفتار طوفان میشود، روز هفتم خدای خورشید «اوتو- utu»، می درخشد و زمین و آسمان را روشن میسازد، طوفان فرو می نشیند. «زو- سودرا» در مقابل «اوتو» زانو می‌زند و گاوی قربانی می‌کند و گوسفندی هم سر بریده و با گوشتش مهمانی میدهد. «زو- سودرا» می آید و در مقابل «انلیل- En- li» و «آنو- Anu» زانو میزند. «زو - سودرا» به خاطر اینکه انسان ها و سایر موجودات را از خطر نابودی نجات می‌دهد، زندگی ابدی می یابد...»(همان،ص31).
     در ادامه ی داستان طوفان بزرگ، به فرمان خدایان، نجات یافتگان از طوفان در سرزمین «دیلمون- Dilmun» ساکن میشوند...این داستان بعدها در میان «آکاد ها» و اهالی بابل و آشوریان رواج پیدا می‌کند، اما با دگرگونی هایی اندک.
     همین داستان طوفان نوح در میان «کنگری ها- سومری ها» با حماسه ی «گیل گمیش- gilgemiş» در هم می آمیزد. بررسی دقیق داستان طوفان نوح در میان کنگری ها- سومری ها
نشان میدهد که، هر دو داستان دارای منشأ واحدی بوده اند.(ص۳۲).

      «زبان کنگری - سومری» و «خانواده ی زبان های تورانی»

    Die "kangari- Sumerische" Sprache und die "Turanische" Sprachfamilie,
    "Kəngəri- Sumerian Language and the "Turanian" Languages family,
    "Kəngərli- Sumer Dili" və "Turan" Dil ailəsi,

     سخن یا عنوان بالا در وهله ی نخست، ممکن است اندکی تأمل برانگیز و حتا شگفت انگیز به نظر برسد، اما اگر بتوانیم خود را از چنگ تعصبات کور و بی مورد و از تنگ «نظری علمی»
رها سازیم، و زمانی را به پی جویی در حقیقت و یا عدم حقیقت موضوع بالا صرف کنیم،
به نتیجه ای غیر از آنچه در سر فصل بالا نوشته ایم، نخواهیم رسید. اما نگارنده به خاطر دوری از اطاله ی سخن، تنها به چند نکته، آنهم مختصر و موجز اشاره میکنم.
     در مسأله خویشاوندی و یا هم تباری زبان ها، چند نکته و از آن میان سه نکته مهم و قابل توجه است: 
     الف- اینکه چند زبان را با مقایسه ی واژگان و ساختار واژه ها، می توان به راحتی تشخیص داد که از یک «مادر زبان- mother Languag»(آنا دیل) جدا شده اند. مثلا واژگان زبان های ایتالیایی و اسپانیایی و پرتغالی به راحتی نشان میدهند که از یک «مادر زبان» به نام «زبان لاتین » منشعب شده اند. و در زمان ما، آمریکای مرکزی و جنوبی را، «آمریکای لاتین» می نامند، معنایش این است که زبان رایج در آن کشور ها، مثل کشور برزیل و مکزیک و آرژانتین بوده و مردم آن کشور ها به یکی از این دو زبان اسپانیولی یا ایتالیایی سخن می‌گویند و این دو زبان جز زبان های «خانواده زبانی لاتین » محسوب می‌شوند.

    ادامه👇
@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (14) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ادامه از بخش پیشین:

     ب- اگر «مادر زبان- mother Language» مانند مثال قبلی، از لحاظ ریشه شناسی شناخته شده نباشد، از راه بررسی واژه های کهن در گویش ها و زبان های مورد نظر و پیدا کردن شکل و صورت قدیمی و معانی و کاربردهای باستانی واژه و بررسی ساختار آن، میتوان دریافت مثلا ریشه یا «مادر زبان» کدام زبان ها مشترک هستند و یا از یک «زبان مادر» جدا شده اند. معمولاً این ریشه ی مادر، صورتی فرضی دارد که در دانش زبانشناسی به آن «پروتو-proto» میگویند.(proto  word).
     امروزه این مورد در خصوص «خانواده زبانی اورال- آلتای» و زبان ها و گویش های جای گرفته در چارچوب این خانواده ی زبانی و زبان «کنگری- سومری» بیشتر کاربرد دارد و منتج به نتیجه است. به عنوان مثال، بررسی یک واژه در زبان های گروه زبانی «اورالی- Uralic»، و بررسی همان واژه در گروه زبانی آلتائیک، مانند زبان های موغولی، تونقوز، مانچو، ترکی، کره ای، و ژاپنی و همچنین در لهجه ها و گویش های متنوع این زبان ها و سپس مقایسه ی آن واژه در زبان کنگری-سومری ، آنهم با اصول و قواعد شناخته شده ی
تحولات تاریخی-فونتیکی ، این حقیقت را به ما نشان میدهد که زبان «کنگری- سومری» تبار و جد اولیه ی تمام زبان های اورال- آلتای می‌باشد، که ما از این خانواده ی زبانی، به نام «خانواده ی زبانی تورانی»، و زبان های متعلق به این دو شاخه را، «زبان های تورانی» می نامیم، و به این لحاظ به فرمول زیر می رسیم: 
                                             
                                                             } خانواده زبان های اورالی                                              
  زبان کنگری-سومری = خانواده زبانی تورانی 
                                                              } خانواده زبان های آلتایی

     فرمول بالا به ما نشان میدهد که زبان تورانی، زبانی میانجی بین خانواده ی زبانی اورال- آلتای و زبان مادر آن‌ها، یعنی زبان کنگری-سومری بوده است. در حقیقت این چنین نیست که، زبان های اورال-آلتای از شکم زبان کنگری-سومری زاده شده باشند، بلکه زبان کنگری-سومری تا رسیدن به مرحله ی انشعاب به دو شاخه زبانی(گروه زبانی) یعنی شاخه ی «اورال» و «آلتای»، یک پروسه ی چند هزار ساله را پشت سر گذاشته است. این پروسه ی زمانی شامل هزاره هایی می‌شود که قوم واحد تورانی به دو شاخه ی بزرگ «اقوام اورالی » و «اقوام آلتایی » منشعب می‌شود، و باز در پروسه ی زمانی طولانی، از میان هر یک از این شاخه ها، شاخه های دیگر، و به سخنی زبان های دیگر سر برآورنده اند.
     ج- گذشته از مناسبت های ژنتیکی زبان ها که در بالا به آن ها اشاره کردیم، سومین راه برای یافتن و تشخیص تبار مشترک زبان ها، توجه به ساختار(struktur e) و گرامر و قوانین و قواعد حاکم بر تحولات و دگرگشت های فونتیکی زبان ها است، و با توجه به نکات بالا، میتوان فرضیه ای را طراحی کرد و حول محور آن به بررسی پرداخت. نتایج به دست آمده نشان خواهد داد که کدام زبان ها باهم قرابت و خویشاوندی دارند و در نهایت از یک زبان مادر برآمده اند.

      ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
        (15)  
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

      در باره ی این ادعا که زبان ترکی - و بطور کلی زبان های اورال-آلتای با زبان «کنگری-سومری»، نه تنها خویشاوند هستند و بلکه زبان کنگری-سومری نیا و تبار نخستین و مادر زبان های اورال-آلتای است، از سه مورد شرح داده شده در بالا، دو مورد آخری، یعنی بررسی ساختار و گرامر و تحولات فونتیکی و همچنین پژوهش واژه های کهن و باستانی زبان های اورال-آلتای و مقایسه ی آن‌ها با واژگان «مادر زبان - mother language» کنگری-سومری ملاک کار ما بوده است.( بررسی واژگان و همخوانی گرامری این زبان‌ها). و سخن آخر در این زمینه این است که، زبان های رایج در دنیا از طرف زبانشناسان به گروه هایی چند تقسیم شده اند، اما از این میان یک تقسیم بندی تقریباً مورد قبول اکثر دانشمندان زبانشناس واقع شده است. این سه گروه از عبارتند از:
     ۱- زبان های هجایی یا مونوسیلابیک- monosillabic، نمونه ی این زبان ها عبارتند از:
زبان چینی، زبان مردم سیام، و...
     ۲- زبان های پیوندی یا التصاقی. این زبان ها را «Agglutinative» نیز می‌گویند. در زبان ترکی، زبان های التصاقی را «بیتیشکن دیللر- bitişken dillər » میگویند. نمونه ی این زبان ها عبارتند از: زبان های اورال-آلتای: زبان ها و گویش های ترکی، زبان موغولی، زبان تونقوز- مانچو، زبان کره ای، زبان ژاپنی(آلتای)، زبان های فنلاندی ، مجاری، زبان ساموئید، زبان دراوید های هند، زبان باسک، زبان اوتروسک ها، زبان بومیان آمریکا، زبان نوبی ها در آفریقا، زبان هوتنتی ها در آفریقا، زبان ایلامی در عصر باستان، زبان هیتیت ها، و زبان کنگری-سومری.
     ۳- زبان های تصریفی یا inflective، که شامل زبان های هند و اروپایی و زبان های سامی 
می‌شود. برخی از زبانشناسان در اینکه زبان های هند و اروپایی را جز زبان های تصریفی بدانند یا خیر؟ دچار تردید و مناقشه شده اند.

     زبانشناسانی که در رابطه با خویشاوندی زبان «کنگری- سومری» و «زبان های اورال- آلتای» به تحقیق و پژوهش پرداخته اند:
       از میان همه ی آن‌ها، «هوممل- Hommel» و «پوپ- Poppe»، هر دو آلمانی، بر خویشاوندی زبان های «کنگری- سومری» و «اورال- آلتای» تأکید بسیار دارند. این دو زبانشناس در عین حال به وجود تعدادی کلمات سامی در زبان کنگری-سومری اشاره کرده اند.
نگارنده در این مورد بارها توضیحات مفصلی نوشته ام.(رک جلد دوم فرهنگ سومر). این امر بیشتر مربوط می‌شود به هزاران سال همزیستی کنگریان و مردم سامی زبان که از شاخ آفریقا گذشته و خود را از طریق صحاری حجاز به  بین النهرین رسانده بودند...
      زبانشناس دیگر که در زمینه ی خویشاوندی زبان های کنگری-سومری کار کرد، «اوپرت- Oppert» بود. او در اواخر سال ۱۹۵۰ میلادی وفات یافت.
     «فرانکو لنورمانت- Francois Lenormant»، زبانشناس دیگری است که در زمینه ی مورد بحث ما تلاش کرد. او در سال ۱۸۷۴ میلادی زبان های اورال-آلتای و کنگری-سومری را خویشاوند هم اعلام کرد. او در سال ۱۸۸۳ وفات یافت.
     زبانشناسان دیگری هم بودند که بر خویشاوندی زبان های کنگری-سومری و اورال-آلتای تاکید کرده اند، از آنجمله می‌توان از افراد زیر نام برد:
     «آ.زاکار- A. Zakar»،
     «گازونی- Gas zoni»، او در سال ۱۹۵۹ میلادی ، در موضوع مقایسه ی دستور زبان این
زبان ها تحقیق کرد و در ۵۸ مورد، موارد اشتراک گرامری این زبان ها را نشان داد.
     زبانشان دیگر «هئیمئس- Heimes» آلمانی است، او در باره واژگان این زبان ها کار کرد و
موارد مشترک بسیاری را روشن ساخت.
     در قرن بیستم و مخصوصاً در نیمه ی دوم آن قرن، کار تحقیق در موضوع خویشاوندی زبان کنگری-سومری و زبان های اورال-آلتای شتاب بیشتری گرفت و دانشمندان زیادی در این عرصه وارد شدند، از آنجمله: «جان هالورن- John Halloran» آمریکایی و «آلفرد توث- Alfred Toth» و «فرد هاموری- Fred Hamori» هر دو مجارستانی، و دانشمند ژاپنی- آمریکایی «پیتر چونگ- Piter Chong» را باید نام برد.
     اما در نیمه ی دوم قرن بیستم، در دانشگاه های معتبر آمریکایی، مراکزی برای تحقیق در زبان های باستانی شرق، مخصوصاً خاورمیانه تاسیس شد. از آنجمله میتوان از مراکز سومر شناسی دانشگاه های «پنسیلوانیا-Pennsylvania» و «میشیگان-Michigan» نام برد. دانشگاه پنسیلوانیا تا کنون توانسته به برکت اختصاص هزینه ی هنگفتی، کاملترین لغتنامه ی زبان سومری را منتشر کند. این لغتنامه بطور اختصاری به PSD معروف گشته است.
     زبانشناس نامدار ترکمن «شربک او- Şerbako »، و نیز زبانشناس نظریه پرداز ترکیه به نام «Osman Nedim Tuna» نیز کارهای گرانسنگ و ارزشمندی در زمینه ی مورد بحث انجام داده اند.  ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

(16) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     حتما باید این نکته را، در اینجا اعتراف کنم که، بررسی تاریخی-تطبیقی دو و یا چند زبان باستانی با چند زبان زنده ی دنیا، در نوشته ای در حد گنجایش صفحات یک کانال تلگرامی، کاری بس دشوار و حتا در مواردی نا ممکن است. اما هدف نگارنده ی این مطالب در وهله ی نخست، تشویق جوانان و علاقمندان به پیگیری این موضوعات و البته قبل از آن جلب توجه آن‌ها به تاریخ و گذشته ی در پرده و در تاریکی مانده ی این مردم است. اینکه میگویم: در پرده و تاریکی مانده، به باور من، واقعا و حقیقتا چنین است. این نتیجه ای است که نگارنده بعد از چند دهه تحقیق و پژوهش به آن رسیده ام. در این مسئله دو علت آزار دهنده ی زیر قابل بررسی و توجه است:
    الف- یا به علت غفلت خودمان، آنهم به صورت بی اعتنایی و کم کاری و یا اهمال و تردید،  و سردرگمی!...و البته در مواردی هم که کسی هوای کاری داشته، به جای کار جدی و اساسی، روی به کرته برداری و کپی برداری از کار دیگران آورده... که البته به مرور و با بالا رفتن آگاهی عمومی، مردم به این نوع از کارها که بیشتر به «سرقت ادبی» میماند تا تحقیق و پژوهش، پی برده و میبرند.
    ب- و یا به علت در پرده نگهداشتن و مانع تراشی و ایجاد ممنوعیت از طرف صاحبان زر و زور و تزویر! مثلا من در طول سال‌ها مطالعه در زمینه ی تاریخ زبان های شرقی، مخصوصاً زبان های اورال-آلتای، متوجه شده ام که، از قرن های ۱۸ و ۱۹ به بعد، غربی‌ها تلاش میکنند تا زبان های شاخه ی زبانی آلتای- ترکی به فراموشی کشیده شوند. و آنطور که قبل از آن دوره ها، به زبان این مردمان علاقه و توجه نشان میدادند، دیگر چندان علاقه ای نشان نداده اند. البته باید چند زبانشناس نامدار، مانند هوممل و...را مستثنا کرد.

       سه مرحله یا دوره ی گذر و تکامل واژه های زبان «کنگری-سومری»:

     آنچه پژوهشگران زبان کنگری-سومری در جریان تحول و تکامل آن متوجه شده اند، این است که، کلمات این زبان از سه مرحله یا دوره ی تحول و تکامل گذشته اند. این نتیجه گیری در طی پژوهش روی صدها هزار لوحه ی گلی به دست آمده است. این الواح گلی، زبان کنگری را از ابتدایی ترین مرحله تا رسیدن به «مرحله ی واژه سازی» و سپس «جمله سازی» نشان میدهد. مراحل سه گانه ی تحول و تکامل واژگان زبان کنگری-سومری بطور خلاصه به شرح پایین است:
     ۱- مرحله ی «تصویر نگاری- Pictogram»، خود این تصویر ها را «Pictograph» می‌گویند. تصویر نگاری، موجودات را آنطور که در دنیای خارج هستند، نمایش میدهند، مثلا تصویر خطوط مواج، معنای دریا را، و تصویر ستاره معنای خورشید و خردمندی و ایزد را افاده میکند. جالب است که بدانیم، تصویر نگاری هنوز در روزگار ما نیز کاربرد دارد. مثلا علائم راهنمایی و رانندگی همان تصویر نگاری است که، هر تصویری معنا و مفهومی را می رساند.
     شکل ستاره(*) در مرحله ی تصویر نگاری زبان کنگری-سومری، دو معنا را افاده میکرده:
الف: معنای دینگیر یعنی: ایزد، خدا. ب: صورت دوم از خوانش این تصویر، به شکل «آن- an»
بوده است، آنهم به معنای: آسمان، ایزد آسمان، گؤگ تانرؽسؽ. این مرحله از زبان ها را، در حقیقت میتوان «مرحله ی هجایی» زبان ها شمرد، چرا در مرحله ی بعدی، همین هجاها بهم 
می پیوندند و تشکیل کلمه میدهند...
              ادامه 👇👇
🆔 meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
        (17) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ۲- در مرحله ی دوم، ضمن اینکه هجاها بهم می پیوندند و تشکیل یک واژه میدهند، در عین حال در زمان نوشتن، هجاها به صورت مجزا، یعنی جدا جدا(جدا از هم) کتابت شده اند. مثلا: همان واژه ی «دینگیر- dingir» با سه و حتا گاها با چهار هجا، که بین هجاها خط فاصله گذاشته شده، نوشته می‌شده است، به صورت زیر:
     دی- ائن- گیر - di- en- gir، یا 
     تی- ائن- گیر - ti- en- gir، و چند صورت دیگر. همین کلمه در پروسه ی تاریخی و بسیار طولانی، اینک در گویش های زبان ترکی به شکل های زیر دیده می‌شود:

     ت. خاکاس- tıgır :T. Khk- تؽگؽر 
     ت. شور-  :təgrə :T.Şor- تگره
     ت. اویرات-təgri : T. Oyrt- تگری
     ت. چوواش- tora, tura, tara :T. Çvş- توْرا، تورا، تارا
     ت. یاقوت- tangara :T.Ykt- تانگارا
     ت. دولقا- tangara :T.Dlq- تانگارا
     ت. تووا- dər, dərə :T.Tuv- دره، در
     ت. قیرقیز- təngir :T.Krkz- تنگیر
     ت. بالکار- tejri :T.Blkr- تئژری
     ت. قارا قالپاق- təğri :T.Krklpk- تغری
     ت. سالار- tanru :T.Slr- تانرو
     ت. باشقورد(باشقرد)- təngəra :T.Bşkrd- تنگه را،(D.U.T.D.p: 3)

     ۳- در مرحله ی سوم، هجاها بدون فاصله گذاری، کاملا به هم می پیوندند و تشکیل کلمه- واژه میدهند. الواح کشف شده از زبان کنگری-سومری در این مرحله، نشان میدهد که بین هجاهای یک کلمه یا نام، هیچگونه فاصله گذاری نشده است، به همین علت، قرائت و خواندن الواحی که در این مرحله نوشته شده اند، راحتتر و فهم معنای آن‌ها سهلتر است. این مرحله را در کتیبه ها و نگاره های سنگ نوشته های بیستون(کتیبه های دوران هخامنش ها)، می‌توان به راحتی دید. البته این کتیبه ها به زبان‌های خود هخامنش ها(آقامنش ها) و ترکی سکایی و زبان آکادی- اکدی، نگارش یافته اند، و نه به زبان کنگری-سومری. سخن ما اینجا به این معنی
است که، بین هجاهای یک کلمه هیچ فاصله ای گذاشته نشده، بلکه تنها بین کلمات علامت «واژه جدا کن» گذاشته شده است، این علامت «واژه جدا کن» در متن هخامنشی به شکل
یک خط عمودی(|) و در متن ترکی سکایی به شکل یک خط مایل(/) گذاشته شده است. با این علامت ها، خواننده یا قرائت کننده ی کتیبه، به راحتی می‌تواند تک تک واژه ها را از هم تشخیص بدهد. این علامت ها، قبل از زمان هخامنشیان در زبان کنگری-سومری به وجود آمده بود و سپس توسط سایر ملل از جمله آکاد ها و ایلامی ها از مردم کنگر-سومر اخذ و اقتباس شد.  این ها در حقیقت نشان دهنده‌ی تکامل کتابت و جمله بندی در زبان کنگری-سومری است.
    زبان کنگری-سومری، به عنوان یک پدیده ی بشری، مانند همه ی پدیده های بشری دیگر، همواره از پیچیدگی رو به سادگی نهاده است. مثلا «نون غنه»(nasal, palatal)، در زبان کنگری-سومری وجود داشته و تا امروز هم در بعضی از گویش های زبان ترکی به صورت نخستین خود، همچنان ادامه یافته و مشاهده می‌شود. این مورد یکی از مهمترین دلایل نه تنها خویشاوندی این زبان ها، بلکه حتا دلیل مهمی بر این مدعا است که زبان های اورال-آلتای و مخصوصاً زبانهای آلتایی شکل تکامل یافته و دگرگون شده ی زبان کنگری-سومری است. ما برای اثبات مدعای خود، دلایل بسیار محکم و قانع کننده ای داریم که، یکی از آن دلایل وجود
همین نون غنه در همان زبان و زبان‌های آلتایی است. این نون غنه امروزه روز، در تعدادی از گویش های زبان ترکی، مانند ترکی ترکمنی و ترکی قازاق و ...مشاهده می‌شود. 
     میدانیم که زبان کنگری-سومری حداقل دارای دو گویش- لهجه بوده است، نون غنه به مرور زمان در یکی از گویش های همان زبان، با دگرگشت هجای«آنگ- ang» به صورت «آم- am» و همینطور «اینگ- ing» به صورت «ایم- im» تحول یافته است. در حقیقت در این تحول فونتیکی تنها فونم «گ- g» به فونم «م- m» تحول یافته است.(Begmirat Gerey, Berlin, 2003, p: 74).

     در ادامه ی سخن، باید به نکات زیر توجه کنیم:

          ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (18) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     در ادامه ی بحث، به نکات زیر باید توجه نماییم:

     ۱- در زبان کنگری-سومری، دو صامت- Consonant در اول، یا آخر واژه نمی آید و حتما بین دو صامت یک صائت- Vowel قرار می‌گیرد. نه در زبان کنگری-سومری و نه در زبان ترکی، نمی توان واژه ای پیدا کرد که در ساختمان آن دو صامت بدون واسطه گری صائتی پشت سر هم بیاید. البته این سخن در مورد کلمات مجرد صادق است و نه در مورد کلمات مرکب.

     ۲- نکته ی بسیار جالب توجه در مقایسه ی زبان های کنگری-سومری و ترکی، این است که در هر دو زبان، تقریبا هیچ واژه ای با فونم «ر - r» آغاز نمی‌گردد. نگارنده در این زمینه، در جلد دوم «فرهنگ سومر»(تبریز، نباتی،۱۳۹۷) بطور مشروح سخن گفته و مثال های لازم را آورده ام.(ص۷۳-۷۴). اما خلاصه ی سخن در این موضوع این است:
      در بررسی فرهنگ های واژگان زبان کنگری-سومری که از طرف دانشگاه های «پنسیلوانیا»(۲۰۰۵) و «میشیگان» و همچنین توسط پروفسور John. A. Halloran منتشر شده است، تنها شش(۶) واژه آمده است که با فونم «ر - r) آغاز می‌گردد. از این شش واژه، دو واژه همانگونه که در جلو آن‌ها قید شده است، واژه های دخیل از زبان اکدی هستند، یعنی به صورت دخیل و عاریتی از زبان اکدی وارد زبان کنگری-سومری شده است. آن شش واژه به قرار زیر است که ما از همان جلد دوم فرهنگ سومر، عینا در اینجا نقل می‌کنیم، ضمن اینکه نظر خود را نیز در جلو هر واژه، بیان می‌کنیم:

     ۱- «راه- ra- ah»: تصادف، به چیزی خوردن، مالیده شدن:
     این واژه در زبان ترکی بن مصدر «ێاخماق= ێاخ+ ماق» است که امروزه در تمام گویش های زبان ترکی رایج است. به نظر می رسد واژه ی «ێاغ، ێاق- yağ, yaq» به عنوان ماده ای
که مالیده شدنی است، از واژه ی کنگری-سومری بالا برآمده باشد. r > ğ. خود واژه ی «روغن»
 در زبان فارسی نیز از ریشه ی مورد بحث است که به صورت دخیل وارد زبان فارسی شده است.
     ۲- «راقابا- ra- qaba»: سواره، سوار شدن:
     این واژه اصلا یک واژه ی اکدی است که وارد زبان کنگری-سومری شده، امروزه در زبان عربی به صورت «رکب، راکب» دیده می‌شود.
     ۳- «رارا- ra-ra»: پهن، پهن کردن، پهن شدن:
     این واژه امروزه در زبان ترکی با تحول فونم «ر r» به فونم «ی - y»، به صورت «ێاێماق-yaymaq» درآمده و کاملا مصطلح است، r > y.
     ۴- «ریبا - ri- ba»: بزرگ، عظیم، بسیار:
     این واژه اصلا یک واژه ی اکدی(سامی) است، و به صورت های: «رببا - rəb- ba» و «راببا- rab- ba» نیز در زبان اکدی ثبت شده است، امروزه به صورت «رب - rəb» به معنای خدا، ایزد در زبان عربی دیده می‌شود.
     ۵- «ری هو - ri - hu»: نگهدارنده ی پرندگان: نگارنده در پی جویی این واژه به نتیجه ی قابل قبولی نرسیدم.
     ۶ - «روقو - ru- gu»: مقاومت کردن در برابر زور و فشار.
     به باور نگارنده، واژه ی فوق امروزه بن واژه های «ێوْغون- yoğun»، و یا «ێۆک - yük» به معنای «بار و چیز سنگین قابل حمل» در زبان ترکی دیده می‌شود، متداول و مصطلح است، ضمن اینکه ریشه ی دو واژه ی فوق در زبان کنگری-سومری به شکل «یا - ya» مشاهده می‌شود.(رک به P. Chong.i,ya، و نیز جلد دوم فرهنگ سومر، ص۷۵ از نگارنده).

      ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (19) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

      ادامه ی بخش های پیشین: 
     مثال های بالا یک قاعده ی فونتیکی در تحول «تاریخی- تطبیقی» واژگان زبان کنگری-سومری به سوی زبان ترکی را هم، نشان میدهد و آن این است که، اکثر فونم های «ر - r» در زبان کنگری-سومری، امروزه به صورت فونم «ی - y» در زبان ترکی مشاهده می‌شود.

     ۳- نکته ی حائز توجه دیگر در مطالعه ی تاریخی-تطبیقی زبان های کنگری-سومری با زبان ترکی، این است که مانند مورد قبلی، اما این بار در باره ی فونم «ف - f»، همه ی بررسی ها نشان می دهد که در زبان کنگری-سومری هیچ واژه ای با فونم «ف - f» آغاز نمی‌گردد. با مراجعه به فرهنگ های معتبر که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم، به موضوع فوق متوجه می شویم.(رک به PSD. 2005). در این فرهنگ های لغات، بعد از آوردن واژه هایی که با فونم «إ -  ائ - e» آغاز می‌شود، بلافاصله واژه هایی که با فونم «گ - g» شروع می گردد، آورده شده است. و البته اگر در واژه نامه ای- متعلق به واژه های زبان کنگری-سومری- واژه یا واژه هایی با فونم «ف - f»آورده شده باشد، این ها واژه هایی هستند که:
     الف- یا واژه ای دخیل از زبان اکدی- Akkad هستند، و یا-
     ب- واژه هایی است که در اصل با فونم «پ- p» آغاز می‌شده است و تحت تاثیر زبان اکدی به فونم «ف- f» تبدیل شده و دو باره وارد زبان کنگری-سومری شده اند. چنین پروسه ای در روزگار ما نیز اتفاق می افتد. نمونه اش واژه ی «آبسه» در زبان فارسی است. با این توضیح که، وقتی فرهنگ های فارسی را باز میکنی، کلمه «آبسه» را لغتی آمده از زبان فرانسه
مینویسند: آبسه: فر: abcés: ورم عفونی در نقطه ای از بدن.(فرهنگ فارسی معین ، ذیل آبسه).
اما جالب است که بررسی اتیمولوژیکی واژه به ما چیز دیگری می‌گوید، حقیقت این است که، این واژه دقیقاً ترجمه ی لغت ترکی «سو دور- sudur» است، یعنی جایی که آب یا مایع ای در نقطه ای از بدن جمع شده باشد. به نظر میرسد این واژه در دوران متاخر از زبان ترکی وارد فارسی شده، منها نه عینا، بلکه ترجمه آن، و سپس از فارسی رفته به زبان فرانسه و دوباره از زبان فرانسه به فارسی برگشته است. به باور نگارنده اگر مرحوم دکتر معین به زبان ترکی آشنایی میداشت، حتما به این نکته که توضیح دادیم، متوجه میشد. نمونه های زیادی از این قبیل وجود دارد، یکی از آن‌ها نام شهر بندری «ێوکاتان- yukatan»(ێۆک آتان= بار انداز) در آمریکا است. این شهر یک بندر است که از زمان های قدیم کشتی های تجاری به آنجا بار میبردند و بالعکس...این نام در اصل مال زبان بومیان آمریکا است، ترجمه ی دقیق همین نام در زبان فارسی شده «بار انداز».
     منظور از سخنان بالا این است که، در درازنای تاریخ و تا امروز، همه ی زبان ها، لغت هایی را از هم دیگر گرفته اند و یا داده اند، و این مسئله از نظر نگارنده باعث غنای بیشتر زبان ها شده و میشود، منتها در وام گیری واژه ها، حتما باید قواعد و قوانین اصلی و اساسی زبان ها مد نظر قرار گرفته و رعایت شود.
      موضوعی که در بالا توضیح دادیم، مبنی بر اینکه در زبان های کنگری-سومری، تقریباً هیچ واژه ای با فونم های «ر - r» و «ف - f» آغاز نمیگردد و به سخن دیگر، این دو فونم در زبان کنگری-سومری در آغاز کلمات نمی آید، این مسئله زمانی برای زبانشناسان و پژوهشگران زبان ترکی حائز اهمیت و جالب میشود که، متوجه میشوند و میشویم که، در زبان ترکی نیز تقریبا هیچ واژه ای با فونم «ف - f» آغاز نمیگردد، مگر به تعداد بسیار اندک- در حدود ۲۲۰ واژه که در حقیقت این ها واژه های تقلیدی نامیده شده اند، واژه هایی که از صدا و یا حرکت و جنب و جوش چیزی یا جانداری تقلید شده و ساخته شده اند. و البته در مواردی هم واژه‌هایی هستند که با فونم «ف - f» آغاز می‌شوند و اگر به ریشه شناسی آن‌ها بپردازیم، در نهایت در خواهیم یافت که ریشه و بن این واژه ها، در اصل با یکی از فونم های: «p, b, m,...» آغاز می‌شده و سپس دگرگون شده است...

       ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (20)  
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های«سومری-کنگری»و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ...از حدود ۲۲۰ واژه ای که در زبان ترکی با فونم «ف- f» آغاز می‌شود و مرحوم استاد بهزاد بهزادی در فرهنگ خود آورده است، تنها در حدود ده(۱۰) واژه ، آنهم واژه های تقلیدی مصطلح در زبان ترکی به نظر می‌رسد. و البته این تعداد واژه شامل مشتقات و وجوه مختلف افعال نمی‌شود. مثلاً: فؽشقؽرماق- fışqırmaq»، یا «فؽرؽلداماق- fırıldamaq»، یا «فؽرچؽلداماق- fırçıldamaq»، یا «فؽنخؽرماق- fınxırmaq»، و...همه واژه های تقلیدی هستند که از صداها و حرکات اشیاء و یا موجودی ساخته شده اند و دارای مشتقات و وجه های مختلف نیز می‌باشند.
     نکته ی بالا، یعنی اینکه نه در زبان کنگری-سومری و نه در زبان ترکی، تقریبا هیچ واژه ای با فونم «ف - f» آغاز نمی‌شود و این مسئله در زبان شناسی تاریخی - تطبیقی زبان ترکی حائز اهمیت است و خود نکته ی قابل توجه و تأمل است. امروزه نیز در تعدادی از گویش های زبان ترکی، مانند ترکی ترکمنی، هرگاه واژه ای از یک زبان بیگانه وارد آن می‌شود که با فونم «ف - f» آغاز میگردد، دچار تحول فونتیکی می‌شود. به این ترتیب که همان فونم «ف - f» بیشتر به فونم «پ - p» تبدیل می‌شود، به چند مثال زیر توجه کنیم:

     زبان عربی- Arb: فرق - fərq 
     ترکمنی- T.Tkmn: پاره - parh

     زبان عربی-Arb: فایده- faydeh 
     ترکمنی - T.Tkmn: پئێدا - peyda

     زبان عربی - Arb: فقیر - fəqir 
     ترکمنی - T.Tkmn: پاهؽر - pahır

     زبان روسی - Rus: فابریک - fabrik 
     ترکمنی - T.Tkmn: پابریک - pabrik
( Begmirat Gerey. Berlin, 2003, p. 75)

     ۴- نگاهی به ضمایر در دو زبان «کنگری- سومری» و «ترکی»: 
  
     ضمیر اول شخص مفرد: 
     کنگری-سومری - Su: ننگه ، مه - ngə, mə 
    ترکی- Tk: من، بن، بئن- mən, bən, ben

     ضمیر دوم شخص مفرد:
     کنگری-سومری - Su: زهٔ - ze، za-e
     ترکی - Tk: سن - sən, sen

     ضمیر سوم شخص مفرد:
     کنگری-سومری- Su: إ، ائنه - ene, a- nə
     ترکی -Tk: اوْ، اوْنا، اوْل-  (o, ona, ol(n> l

     جالب است که صورت های جمع ضمیر اول شخص و دوم شخص، به همان صورت مفرد بوده و به کار رفته است. کما اینکه امروزه در بعضی از زبان ها به چنین مواردی برخورد می‌کنیم، مانند زبان انگلیسی که ضمیر «you»: تو، هم در معنای جمع(شما) به کار می‌رود و هم در معنای مفرد(تو). اما ضمیر سوم شخص جمع به صورت زیر مشاهده می‌شود: 
     آنئنئه - a- ne- ne(anene),و ائنئنئه- e- ne- ne(enene): اوْ، اوْنا
     رک:
(An introductio of the grammer of Sumerian. Gabor Zolyomi. Budapest. 2016).
       ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (21) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ادامه ی بخش های پیشین:

     ما قبلا توضیح داده ایم که در زبان کنگری-سومری، برای جمع بستن چیزی، نام آن چیز یا شئی را تکرار می‌کردند و این ویژگی همچنان و امروزه در زبان ترکی نیز ادامه دارد. مثلا: 
      سۆرۆ، سۆرۆ: گله گله، خیلی زیاد، به تعداد زیاد،    
     چوْخ چوْخ: خیلی زیاد، فراوان، بسیار زیاد،
     شله شله: پشته پشته، زیاد، انبوه...

     پسوند در زبان کنگری-سومری و ترکی:

     در زبان ترکی نیز مانند زبان کنگری-سومری پسوند ملکی و پسوند حالت به آخر ضمایر می‌چسبد، به مثال های زیر توجه کنیم:

     زبان کنگری-سومری: زارا- za ra
     زبان ترکی: سنه، سانا- sənə, sana(r >n)

     کنگری-سومری: ماگا- maga, mage
     زبان ترکی: منه، بنه- mənə, bəbə

     کنگری-سومری: زاگا- zaga, zagə
     زبان ترکی: سنه، سانا(z>s)

     کنگری-سومری: ائمو- e mu
     زبان ترکی: ائۉیم- evim

     کنگری-سومری: دومو- du mu
     زبان ترکی: توموم- tumum: نطفه ی من، فرزند من،

     ایضاح: در زبان ترکی واژه ی «توم- tum» یکی از کهن ترین و باستانی ترین واژه هاست، و به باور نگارنده این واژه یکی از واژه هایی است که به معنای: آدم، نسل، نطفه، مردم، انسان در طلیعه ی زبان های اورال-آلتای پدید آمده. خود این واژه و دقیقا به شکل: «توم- tum»، امروزه در زبان ترکی کاملا مصطلح و متداول است. مادران وقتی از شیطنت و اذیت بچه هایش ناراحت می‌شوند، و می‌خواهند فرزند را ملامت و سرزنش کنند، میگویند: توموۉا لعنت- tumuva lənət: لعنت به تخم و ترکه ات، و منظورشان در واقع «پدر» بچه است، که مثلا چنین بچه ی نا آرام از تخم او به بار آمده، یا از تخم و ترکه ی اوست!...
     به باور نگارنده، واژه ی «توم» از زبان کنگری-سومری به زبان یونانی راه یافته و امروزه
مشتقات فراوانی از آن دیده می‌شود. یکی از واژه هایی که ریشه اش به «توم» برمی‌گردد، کلمه معروف «دموکراسی-democracy» است که به معنای «حکومت مردم، یا حکومت مردم بر مردم» است. در سالهای اخیر در زبان فارسی در مقابل کلمه ی دموکراسی، کلمه ی  «مردم سالاری» را برگزیده اند. همچنین واژه های «آدم- adəm» و «مردم» از همان ریشه برآمده اند. مردم یعنی موجودی که میمیرد.
      ریشه ی کنگری-سومری از طریق زبان یونانی وارد زبان های خانواده ی زبانی هندو اروپایی شده و اکنون صورت ها و مشتقات مختلفی از آنرا در این زبان ها مشاهده میکنیم. نگارنده در نوشته های چندی راجع به این واژه صحبت کرده ام. اما به جهت اهمیت و جایگاه واژه ی «توم - tum» در بحث ما و برای آگاهی بیشتر علاقمندان چنین مطالبی، ما در زیر تنها با آوردن شکل ها و معناهای واژه ی مورد بحث، مطالبی را می‌نویسیم:
     کلمه ی «دوموگیر- dumu-gir» در زبان کنگری-سومری به معنای: مردم هم میهن و اصناف مختلف جامعه، مانند نجار، تاجر، کشاورز و کارگر- ایشچی آمده است. این واژه از طریق زبان آکادی- Akk وارد زبان های سامی- Semitic شده و به صورت «جمهور- comhur» در آمده است.
در زبان کنگری-سومری: اور- ur: زن، خانم، کادؽن، قادؽن، مونث...
     در زبان کنگری- سومری: ار- er, ər: مرد، نر، مذکر...
     هردو واژه ی فوق را در ساختمان کلمه ی تومور، دومور می‌بینیم. حالا صورت های مختلف واژه «توم، دوم» را در چند زبان مختلف ملاحظه می کنیم:

     زبان کنگری- سومری: دومو- dumu: زاییدن، زاییده، اوْغول در معنای فرزند،
     زبان کنگری- سومری: دیغیر دومو- diğir dumu: فرزند خدا، پسر خدا
     زبان کنگری- سومری: دوموگیر- dumugir: مردم، مردمانی که در یک سرزمین زاییده شده اند.
     زبان کنگری- سومری: دوموگیر آتوکو- dumugir atuku: قدرت مردم، همبستگی مردم،
     ترکی قازاق- T.Kaz: توما- tuma: اقربا، قوم و خویش، دوْغال
     ترکی یاقوت- T.Ykt: اومو- umu: حامله شدن، باردار شدن، زاییدن، دوْغماق،
     ترکی چوۉاش- T.Çvş: تؽمار- tımar: ریشه، بن، رگ، کؤک، دامار
     ترکی اوْێرات- T.Oyrt: دومورتغا- dumurtğa: تخم مرغ، ێومورتا
     ترکی ترکیه- T.Tk: دومو- dumu: نسل، سوْێ، تخمه، توم...
     زبان یونانی- Grk: دئموْس- demos: خلق، مردم، آدم...
 مرحوم استاد«بهزاد بهزادی» در مقابل واژه ی توم چنین نوشته است: تخم، بذر، دانه، هسته.
به باور نگارنده همین یک واژه ی«توم- tum» برای اثبات و نشان دادن خویشاوندی زبان های اورال-آلتای و کنگری-سومری کافی به نظر میرسد.

      ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (22) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های«سومری-کنگری» و«ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     در بخش قبلی موضوع «پسوندهای ملکی» را در زبان های «کنگری-سومری» و «ترکی» را مورد بررسی قرار دادیم، اما به جهت ایضاحاتی که در باره ی واژه ی به ظاهر یونانی «دموکراسی- democracy» دادیم، سخن در باره ی پسوند ها ناتمام ماند. اینک ادامه همان بحث:

     زبان کنگری-سومری: آددا مو- adda mu: پدرم، پدر من
     زبان ترکی: آتام- atam, attam: پدرم، پدر من،

     زبان کنگری-سومری: آما مو- ama mu: آنام، منیم آنام
     زبان ترکی: آمام، آنام- amam, anam, annem: مادرم، مادر من، آنام

     زبان کنگری-سومری: إ زو- e zu: خانه ی تو، سنین ائوین(e: ائو، خانه- زو: سن، تو).
     زبان ترکی: ائۉیز- eviz: سیزین ائۉیز، سنین ائۉین، خانه ی شما،

     زبان کنگری-سومری: آما نی- ama ni: اوْنون آناسی، مادر ی او
     زبان ترکی: آناسی- ana si: آناسی، اوْنون آناسی، مادر او،

     زبان کنگری-سومری: دینگیر نی- dingir ni: تانری او، خدای او
     زبان ترکی: تانگرؽسؽ، تانرؽسؽ- tangısı, tanrısı: اوْنون تانرؽسؽ، خدای او،

     زبان کنگری-سومری: آنی- ani: اوْنون، مال او
     زبان ترکی: آنؽن، اوْنون- anın, onun: مال او...

     زبان کنگری-سومری: إ- آنی- e-ani: اوْنون ائۉی، خانه ی او
     زبان ترکی: اوْنون ائۉی، ائۉ اوْنون- onun evi, ev onun،
     (رک M. Grey.p: 76, و J. Halloran, و PSD)

     ۵- بررسی تاریخی-تطبیقی(Historical- Comparative) ساختار اسم در زبان کنگری-سومری و مقایسه ی آن با زبان ترکی:

     ساختار اسم در زبان ترکی، دقیقا مانند ساختار اسم در زبان کنگری-سومری است. به این معنی که، اسم در زبان کنگری-سومری معمولا از یک هجا و به ندرت از دو هجا تشکیل شده است. البته در الواح اواخر دوران کنگریان-سومریان، چنین ساختاری تحت تاثیر زبان آکادی دگرگون می‌شود، بطوریکه در الواح متاخر کنگریان به اسامی مرکب و چند هجایی برخورد می‌کنیم و معمولا هجاها، هم متعلق به زبان آکادی است و هم متعلق به زبان کنگری-سومری.
به عنوان مثال میتوان نام شهر «اورمیه- Urmiye» نشان داد که نامی مرکب از دو بخش و دو هجا است:
     اور- Ur: در زبان کنگری-سومری معانی زیادی دارد و بطور کلی به معنای: شهر، سرزمین است،(رک جلد دوم فرهنگ سومر و مقالات زیادی در کانال آکادمی مشکین از نگارنده).
     می، میێه- ur, miye: آب، ما (در عربی).

     ما در باره ساختمان واژه ها در زبان کنگری و مقایسه ی آن با زبان ترکی، در جلد نخست فرهنگ سومر مشروحا بحث کرده ایم. اکنون نیز چند مثال می آوریم:

     زبان کنگری-سومری: ساق- sag, saq:(یک هجا): سر، سق، باش
     زبان کنگری-سومری: کئ- ge:(یک هجا): گئجه
     زبان کنگری-سومری: گیگ- gig:(یک هجا) گیج، خسته، بیمار
     زبان کنگری-سومری: اورو- uru(دو هجا): قورو، خشک
     زبان کنگری-سومری: ایزی- izi(دو هجا): ایسی، ایستی، گرم، گرما
     زبان کنگری-سومری: دومو- dumu:(دو هجا): توم، فرزند
     زبان کنگری-سومری: ته من- təmən: تمل، پایه، اساس

     حالا چند مثال از زبان ترکی:

     باش- baş(یک هجا)
     ال- əl(یک هجا): دست،
     قورو- quru(دو هجا): خشک ...و همینطور میتوان مثال های فراوانی آورد ک از جهت ساختمان دقیقا با کلمات زبان کنگری-سومری مطابقت میکند.(رک منابع بالا).

     به یک نکته ی بسیار مهم و اساسی باید دقت کرد و آن اینکه، هم در مثال های بالا و هم بطور کلی، چه در زبان کنگری-سومری باشد و چه زبان ترکی، در هیچکدام ریشه کلمه(اسم، فعل) هیچوقت تغییر نمی یابد و به یک شکل میماند، برخلاف زبان های هندواروپایی.

     نگاهی «تاریخی- تطبیقی» به فعل و بنواژه در زبان های «کنگری-سومری» و «ترکی»:

       ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (23) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

      «نگاهی «تاریخی- تطبیقی» به فعل و بنواژه در زبان های «کنگری- سومری» و «ترکی»:

     ۱- مانند زبان ترکی، فعل «بودن- to be» در زبان کنگری-سومری نیز، عبارت از یک مصدر یا کلمه نیست. به سخن دیگر کلمات زیادی است که معنا و مفهوم «بودن» را افاده میکنند. مثلا:
     ۱- زبان کنگری-سومری: قال، کال- qal, kal: بودن در جایی، حضور داشتن در مکانی، همین واژه وقتی بخواهد در حالت جمع به کار رود، بیشتر به صورت «کال- kal» در می آید.
     اشاره: واژه ی «اقلیم» که در فرهنگ های فارسی معرب کلمه ی یونانی «کلیما- klima» و به معنای: ناحیه ای از کره ی زمین، قطعه ای از کره ی ارض که از حیث آب و هوا و اوضاع طبیعی از قطعات دیگر ممتاز باشد.( فرهنگ معین، و غیاث اللغات رک هفت اقلیم)، این واژه اصلا واژه ای از زبان «کنگری- سومری» است و با واژه ی مورد بحث در بالا(قالماق، قوْنماق، قوْنو) از ریشه ی کنگری هستند.

     ۲- ما، مه- ma, mə: این کلمه به معنای «بودن» است. و بیشتر مفهوم کلمه ی «است- is» را افاده میکند. در واقع فعل ربطی است. مثلا در جمله ی زیر همین واژه را می بینیم:

     «آشاق- دا- قال- آم- aşaq- da- qal- am= آشاق دا قالام = آشاغؽدا قالام(قالارام)- aşağıda qalaram: در مزرعه می‌مانم. در نگاه اول، جمله ی کنگری-سومری فوق خواننده
را به اشتباه می اندازد. در حقیقت واژه ی «آشاق- aşaq» آدمی را به این فکر می اندازد که این کلمه همان کلمه ی ترکی «آشاغؽ، آشاقؽ» است، در صورتی که این کلمه ی کنگری-سومری،
در طول تاریخ و با تحول فونتیکی، امروزه روز در زبان ترکی به صورت «آلاق- alaq» در آمده است. نگارنده در باره ی تحول فونم «ش- ş» به فونم «ل- l» بارها و به مناسبت های مختلف و با مثال هایی این تحول فونتیکی را توضیح داده ام. اما «آشاق» که گفتیم امروزه در زبان ترکی به صورت «آلاق،غ» دیده می‌شود، در زبان کنگری-سومری، نه به معنای: گیاهان هرزه و خودرو بوده است، بلکه به معنای: زراعت و مزرعه ی نباتاتی بوده که توسط کشاورزان کاشته میشد.(B. Gerey. 83, و PSD.2005,p.200-2). در کلمه ی «باشاق، باششاق» هنوز فونم «ش» مشاهده می‌شود.

     جمله کنگری-سومری فوق را به شکل دیگری هم قرائت کرده اند:
     آشاق- داقال- آم- aşaq- daqal- am: آلاق(مزرعه) دور است، مزرعه ی من دور است.
     در جمله فوق کلمه ی «داقال- داغال- daqal, dağal» به معنای: «دور، در مسافت دور و بعید و سخت راه» است.
     آم- am: است برای من، برای من (سخت، دور...) است. و کلا معنای جمله در نظر دوم چنین می‌شود: مزرعه در دور دست ها است، راه رفتن به مزرعه دور و سخت است
.
     ۳- کلمه ی دیگر که در زبان کنگری-سومری، افاده ی معنای «بودن» را میکند، به شکل «قوْنو، کوْنو- qonu, konu» مشاهده می‌شود. این واژه در زمان ما، در زبان ترکی به شکل:   قوْنو، کوْنو- qonu, konu و به معنای: «موضوع ، مطلب، مبحث ، زمینه» است و مصدر«قوْنوشماق، کوْنوشماک- qonuşmaq, konuşmak» نیز به معنای: حرف زدن، صحبت کردن، سخن گفتن، نطق کردن، سخنرانی کردن...است(Prof.Dr. M. Kanar). در واقع کلمه «قوْنو، کوْنو- qonu, konu» به معنای: بودن و حضور داشتن در جایی و سخن گفتن در همان محل و جا است. امروزه مصدر «قوْنماق- qonmaq» به معنای: نشستن پرندگان بر روی شاخه ی درختی و یا در جایی، یا حضور یافتن در مکانی، که همه معنای «بودن» را در درون خود دارند، همه از ریشه ی مورد بحث است.

     ۲- ما در جلد نخست «فرهنگ سومر» در باره ی واژه هایی که، هم اسم هستند، هم صفت هستند و هم بن فعل واقع می‌شوند، مشروحا سخن گفته ایم. این نوع کلمات با آوردن چند مثال از زبان های «کنگری- سومری» و «ترکی» بیشتر قابل فهم و شناخت خواهند بود:

       ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
        (24) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     اینک به کلماتی می رسیم که، هم در زبان کنگری-سومری و هم در زبان ترکی، دارای ساختار واحد و شبیه هم هستند و در عین حال میتوانند هم معنای اسم و هم فعل و همچنین صفت را افاده کنند. نخست مثال هایی از زبان ترکی:

     ۱- اۆز-üz: از مصدر اۆزمک: ۱- شنا کن، ۲- جدا کن، ۳- بچین، ۴- روی، چهره، صورت
     ۲- ێاز- yaz: از مصدر ێازماق: ۱- بنویس، ۲- فصل بهار، ۳- پاره کن(در ترکی چوۉاش).۴- شیار بینداز، خط بینداز(با جسم تیزی شیار زخم انداختن، در ترکی آذربایجانی نیز مصطلح است).
     واژه ی بالا(اۆز- üz)با پذیرفتن فونم «د- d» به اولش و اندک تحول فونتیکی در تلفظش، معانی و مفاهیم مختلفی را افاده میکند:

     ۱- دۆز- düz: از مصدر دۆزمک: ۱- بچین، چینش، مثلا آجرها را چیدن، ۲- راست، درست، حقیقت، ۳- میدانگاه، دۆزنگاه، دشت...
     ۲- دؤز- döz: از مصدر دؤزمک: ۱- تحمل کردن، ۲- منتظر بودن...
     ۳- دوز- duz: نمک
     ۴- دیز- diz: زانو
     ۵- داز- daz: لخت، طاس، بی مو، خالی، بدون علف، زمین برهنه(بهزادی)

     مثال دیگر از زبان ترکی:

     ۱- قار- qar: برف
     ۲- قؽر- qır: از مصدر قؽرماق: پاره کردن، گسستن، کشتن و...
     ۳- فور- qur: از مصدر قورماق: برپا کردن...
     ۴- قوْر- qor: شراره آتش...

     یا این مثال ها:
     ۱-قال- qal: از مصدر قالماق، بمان، به ایست، اقامت کن...
     ۲- قوْل- qol: دست، بازو، شاخه، قوْل بوداق
     ۳- قول- qul: غلام، برده، قوللوقچو: خدمتگزار...
     ۴- قؽل- qıl: از مصدر قؽلماق: انجام دادن، به جای آوردن...
     ۵- قؽل- qıl: موی زبر مثل موی بز، موی شرمگاه...

     یا مثال های زیر: 
     ۱- گؤر- gör: از مصدر گؤرمک: دیدن، ببین
     ۲- گۆر- gür: انبوه، زیاد، فراوان، از ریشه ی کنگری «قال، قور»: زیاد، قارا سو، قره سو: رودخانه ی پر آب...قالؽن...
     ۳- گیر- gir: از مصدر گیرمک: داخل شدن، وارد شدن و...

     اینک مثال هایی از زبان کنگری- سومری: اما قبل از آوردن مثال ها، به این نکته باید اشاره کنم که، تا کنون تلفظ دقیق صائت ها-vowel که امروزه در زبان های مختلف جهان تا حد زیادی شبیه هم نوشته میشوند، بر پژوهشگران زبان های باستانی چندان روشن نشده است. مثلا واژه ای به شکل «او- u» در زبان کنگری-سومری، که معانی چندی را افاده میکند، تا امروز معلوم نشده که صورت درست تلفظ آن کدام یک از صورت های زیر بوده است:
     ۱-او- u
     ۲- اۆ- ü
     ۳- اؤ- ö
     ۴- اوْ- o
     لذا پژوهشگران زبان های باستانی همه ی این صائت ها را به سلیقه و تشخیص خود قرائت کرده اند. به مثال های زیر از زبان کنگری(سومری) توجه کنیم:

     ۱- او- u: علف، سبزی، گیاه، روییدنی
     ۲- او- u: غذا، خوردنی، خوراک
     ۳- او- u: خواب(اوێماق)
     ۴- او- u: جیغ، فریاد دسته جمعی(اولاماق= او- لا- ماق)
     ۵- او- u: اوردک، پرنده ی نر
     ۶- او- u: قلاب صید، (اوْۉلاماق؟)
     ۷- او- u: اوْۉلاماق، شکار کردن
     ۸- او- u: جو، شعیر، آرپا

     مثال های دیگر از زبان کنگری(سومری): 

     ۱- کا- ka: دهان، کام-mouth
     ۲- کام- kam: قاپؽ، کاپؽ، در، درب، دروازه- gate

     ۱- قال، کال- qal, kal: قالماق، ماندن،
     ۲- قال- qal: قالؽن، کلفت، ضخیم، درشت، بزرگ،

     ۱- اول- ul: اولدوز، ستاره
     ۲- اول- ul: بلند، مرتفع، بلند مقام: اولو تانرؽ
     ۳- اول- ul: اوزاق، دور، بعید
     ۴- اول- ul: قدیمی، کهنه، قیم
     ۵- اول- ul: لذت بردن، خوش آمدن

       و مثال های زیر:
     ۱- اوش- uş: پایه، اساس، بنیان
     ۲- اوش- uş: درازا، قد بلند، اوجالؽق
     ۳- اوش- uş: خون، خونریزی، مرگ، مردن= اوشماق=اوچماق: مرگ، مردن
     ۴- اوش- uş: تف، آب دهان
     ۵- اوش- uş: اوْ(مؤنث)
     ۶-اوش- uş: بز ماده

         ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (25) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ...و مانند زبان ترکی، در زبان «کنگری- سومری» نیز، کلمات تک هجایی زیادی وجود دارد که، با اندک تحول و تفاوت فونتیکی معانی چندی را افاده می‌کند، به مثال های زیر از زبان «کنگری- سومری» دقت کنیم:
     

     ۱- زه- zə: تو، سن: ضمیر دوم شخص مفرد
     ۲- زه- zə: سنگ قیمتی، زه ێ
    ۳- زا- za: صدا، سر و صدا، صدا درآوردن
     ۴- زهٔ- ze: بریدن، چیدن، چیدن مو
     ۵- زی- zi: دود، بوی تند، تعفن
     ۶- زی- zi: دم، نفس، تنفس، نیرو، زور
     ۷- زو- zu: عقل، خرد، اوس در ترکی، هوش، دانش
     ۸- زو- zu: دندان، دندان‌ها، دیش-diş، عاج، شیشه ی طبیعی.

      اما در زبان ترکی:

     هر پژوهشگر بی طرف و منصف، با اندک دقت و توجه، عین مثال های فوق را می‌تواند در زبان ترکی نیز نشان دهد. در حقیقت، ما خیلی زود به این نتیجه می‌رسیم که، اولگوهای انکشاف و تکوین و تکامل و توسعه ی زبان ترکی دقیقا تداوم راه تکامل و تکوین زبان کنگری-سومری بوده است، به سخنی دیگر، تکامل و تکوین و توسعه ی زبان ترکی دقیقا همان
راهی را پیموده که زبان کنگری-سومری و واژگان آن پیموده اند. باز هم به سخنی دیگر، شیوه، اولگو و جریان تکامل و تکوین تاریخی زبان کنگری-سومری و در امتدادش زبان ترکی یکی و یک مسیر بوده است، و با توجه به یافته ها و نشانه های بسیار متقن و قوی و قاطع و قانع کننده، اینک به این باور رسیده ایم که نیا و منشأ زبان ترکی (و زبان های اورال-آلتای)، همانا زبان کنگری-سومری بوده است.
     علاوه بر اولگوها و راه های انکشاف و تکوین مشترک و همانند، ریشه یابی و ریشه شناسی- Etymology واژگان زبان ترکی، این حقیقت تاریخی را روشن ساخته و نشان می‌دهد که، زبان ترکی امروزی- در گویش های گوناگونش- از تبار و ریشه ای جز زبان کنگری-سومری نمی‌تواند و نمی توانسته برخاسته باشد. علمای برجسته ی زبانشناسی تاریخی
هر روز بیش از پیش به این حقیقت تاریخی نزدیک میشوند و باور پیدا میکنند.
     ما با آوردن مثال های بالا از دو زبان ترکی و کنگری-سومری، تلاش کردیم تا علاقمندان به
مسائل و موضوعات زبانشناسی را، به حقایق تاریخی و زبانشناختی بالا نزدیک نماییم.(رک جلد نخست فرهنگ سومر، ص ۶۴ به بعد).

     ساختار واژگان در زبان کنگری-سومری و مقایسه ی آن با زبان ترکی:

     ادامه 👇👇

🆔@meshkinAcademyRX

بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»۳

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (21) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ادامه ی بخش های پیشین:

     ما قبلا توضیح داده ایم که در زبان کنگری-سومری، برای جمع بستن چیزی، نام آن چیز یا شئی را تکرار می‌کردند و این ویژگی همچنان و امروزه در زبان ترکی نیز ادامه دارد. مثلا: 
      سۆرۆ، سۆرۆ: گله گله، خیلی زیاد، به تعداد زیاد،    
     چوْخ چوْخ: خیلی زیاد، فراوان، بسیار زیاد،
     شله شله: پشته پشته، زیاد، انبوه...

     پسوند در زبان کنگری-سومری و ترکی:

     در زبان ترکی نیز مانند زبان کنگری-سومری پسوند ملکی و پسوند حالت به آخر ضمایر می‌چسبد، به مثال های زیر توجه کنیم:

     زبان کنگری-سومری: زارا- za ra
     زبان ترکی: سنه، سانا- sənə, sana(r >n)

     کنگری-سومری: ماگا- maga, mage
     زبان ترکی: منه، بنه- mənə, bəbə

     کنگری-سومری: زاگا- zaga, zagə
     زبان ترکی: سنه، سانا(z>s)

     کنگری-سومری: ائمو- e mu
     زبان ترکی: ائۉیم- evim

     کنگری-سومری: دومو- du mu
     زبان ترکی: توموم- tumum: نطفه ی من، فرزند من،

     ایضاح: در زبان ترکی واژه ی «توم- tum» یکی از کهن ترین و باستانی ترین واژه هاست، و به باور نگارنده این واژه یکی از واژه هایی است که به معنای: آدم، نسل، نطفه، مردم، انسان در طلیعه ی زبان های اورال-آلتای پدید آمده. خود این واژه و دقیقا به شکل: «توم- tum»، امروزه در زبان ترکی کاملا مصطلح و متداول است. مادران وقتی از شیطنت و اذیت بچه هایش ناراحت می‌شوند، و می‌خواهند فرزند را ملامت و سرزنش کنند، میگویند: توموۉا لعنت- tumuva lənət: لعنت به تخم و ترکه ات، و منظورشان در واقع «پدر» بچه است، که مثلا چنین بچه ی نا آرام از تخم او به بار آمده، یا از تخم و ترکه ی اوست!...
     به باور نگارنده، واژه ی «توم» از زبان کنگری-سومری به زبان یونانی راه یافته و امروزه
مشتقات فراوانی از آن دیده می‌شود. یکی از واژه هایی که ریشه اش به «توم» برمی‌گردد، کلمه معروف «دموکراسی-democracy» است که به معنای «حکومت مردم، یا حکومت مردم بر مردم» است. در سالهای اخیر در زبان فارسی در مقابل کلمه ی دموکراسی، کلمه ی  «مردم سالاری» را برگزیده اند. همچنین واژه های «آدم- adəm» و «مردم» از همان ریشه برآمده اند. مردم یعنی موجودی که میمیرد.
      ریشه ی کنگری-سومری از طریق زبان یونانی وارد زبان های خانواده ی زبانی هندو اروپایی شده و اکنون صورت ها و مشتقات مختلفی از آنرا در این زبان ها مشاهده میکنیم. نگارنده در نوشته های چندی راجع به این واژه صحبت کرده ام. اما به جهت اهمیت و جایگاه واژه ی «توم - tum» در بحث ما و برای آگاهی بیشتر علاقمندان چنین مطالبی، ما در زیر تنها با آوردن شکل ها و معناهای واژه ی مورد بحث، مطالبی را می‌نویسیم:
     کلمه ی «دوموگیر- dumu-gir» در زبان کنگری-سومری به معنای: مردم هم میهن و اصناف مختلف جامعه، مانند نجار، تاجر، کشاورز و کارگر- ایشچی آمده است. این واژه از طریق زبان آکادی- Akk وارد زبان های سامی- Semitic شده و به صورت «جمهور- comhur» در آمده است.
در زبان کنگری-سومری: اور- ur: زن، خانم، کادؽن، قادؽن، مونث...
     در زبان کنگری- سومری: ار- er, ər: مرد، نر، مذکر...
     هردو واژه ی فوق را در ساختمان کلمه ی تومور، دومور می‌بینیم. حالا صورت های مختلف واژه «توم، دوم» را در چند زبان مختلف ملاحظه می کنیم:

     زبان کنگری- سومری: دومو- dumu: زاییدن، زاییده، اوْغول در معنای فرزند،
     زبان کنگری- سومری: دیغیر دومو- diğir dumu: فرزند خدا، پسر خدا
     زبان کنگری- سومری: دوموگیر- dumugir: مردم، مردمانی که در یک سرزمین زاییده شده اند.
     زبان کنگری- سومری: دوموگیر آتوکو- dumugir atuku: قدرت مردم، همبستگی مردم،
     ترکی قازاق- T.Kaz: توما- tuma: اقربا، قوم و خویش، دوْغال
     ترکی یاقوت- T.Ykt: اومو- umu: حامله شدن، باردار شدن، زاییدن، دوْغماق،
     ترکی چوۉاش- T.Çvş: تؽمار- tımar: ریشه، بن، رگ، کؤک، دامار
     ترکی اوْێرات- T.Oyrt: دومورتغا- dumurtğa: تخم مرغ، ێومورتا
     ترکی ترکیه- T.Tk: دومو- dumu: نسل، سوْێ، تخمه، توم...
     زبان یونانی- Grk: دئموْس- demos: خلق، مردم، آدم...
 مرحوم استاد«بهزاد بهزادی» در مقابل واژه ی توم چنین نوشته است: تخم، بذر، دانه، هسته.
به باور نگارنده همین یک واژه ی«توم- tum» برای اثبات و نشان دادن خویشاوندی زبان های اورال-آلتای و کنگری-سومری کافی به نظر میرسد.

      ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (22) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های«سومری-کنگری» و«ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     در بخش قبلی موضوع «پسوندهای ملکی» را در زبان های «کنگری-سومری» و «ترکی» را مورد بررسی قرار دادیم، اما به جهت ایضاحاتی که در باره ی واژه ی به ظاهر یونانی «دموکراسی- democracy» دادیم، سخن در باره ی پسوند ها ناتمام ماند. اینک ادامه همان بحث:

     زبان کنگری-سومری: آددا مو- adda mu: پدرم، پدر من
     زبان ترکی: آتام- atam, attam: پدرم، پدر من،

     زبان کنگری-سومری: آما مو- ama mu: آنام، منیم آنام
     زبان ترکی: آمام، آنام- amam, anam, annem: مادرم، مادر من، آنام

     زبان کنگری-سومری: إ زو- e zu: خانه ی تو، سنین ائوین(e: ائو، خانه- زو: سن، تو).
     زبان ترکی: ائۉیز- eviz: سیزین ائۉیز، سنین ائۉین، خانه ی شما،

     زبان کنگری-سومری: آما نی- ama ni: اوْنون آناسی، مادر ی او
     زبان ترکی: آناسی- ana si: آناسی، اوْنون آناسی، مادر او،

     زبان کنگری-سومری: دینگیر نی- dingir ni: تانری او، خدای او
     زبان ترکی: تانگرؽسؽ، تانرؽسؽ- tangısı, tanrısı: اوْنون تانرؽسؽ، خدای او،

     زبان کنگری-سومری: آنی- ani: اوْنون، مال او
     زبان ترکی: آنؽن، اوْنون- anın, onun: مال او...

     زبان کنگری-سومری: إ- آنی- e-ani: اوْنون ائۉی، خانه ی او
     زبان ترکی: اوْنون ائۉی، ائۉ اوْنون- onun evi, ev onun،
     (رک M. Grey.p: 76, و J. Halloran, و PSD)

     ۵- بررسی تاریخی-تطبیقی(Historical- Comparative) ساختار اسم در زبان کنگری-سومری و مقایسه ی آن با زبان ترکی:

     ساختار اسم در زبان ترکی، دقیقا مانند ساختار اسم در زبان کنگری-سومری است. به این معنی که، اسم در زبان کنگری-سومری معمولا از یک هجا و به ندرت از دو هجا تشکیل شده است. البته در الواح اواخر دوران کنگریان-سومریان، چنین ساختاری تحت تاثیر زبان آکادی دگرگون می‌شود، بطوریکه در الواح متاخر کنگریان به اسامی مرکب و چند هجایی برخورد می‌کنیم و معمولا هجاها، هم متعلق به زبان آکادی است و هم متعلق به زبان کنگری-سومری.
به عنوان مثال میتوان نام شهر «اورمیه- Urmiye» نشان داد که نامی مرکب از دو بخش و دو هجا است:
     اور- Ur: در زبان کنگری-سومری معانی زیادی دارد و بطور کلی به معنای: شهر، سرزمین است،(رک جلد دوم فرهنگ سومر و مقالات زیادی در کانال آکادمی مشکین از نگارنده).
     می، میێه- ur, miye: آب، ما (در عربی).

     ما در باره ساختمان واژه ها در زبان کنگری و مقایسه ی آن با زبان ترکی، در جلد نخست فرهنگ سومر مشروحا بحث کرده ایم. اکنون نیز چند مثال می آوریم:

     زبان کنگری-سومری: ساق- sag, saq:(یک هجا): سر، سق، باش
     زبان کنگری-سومری: کئ- ge:(یک هجا): گئجه
     زبان کنگری-سومری: گیگ- gig:(یک هجا) گیج، خسته، بیمار
     زبان کنگری-سومری: اورو- uru(دو هجا): قورو، خشک
     زبان کنگری-سومری: ایزی- izi(دو هجا): ایسی، ایستی، گرم، گرما
     زبان کنگری-سومری: دومو- dumu:(دو هجا): توم، فرزند
     زبان کنگری-سومری: ته من- təmən: تمل، پایه، اساس

     حالا چند مثال از زبان ترکی:

     باش- baş(یک هجا)
     ال- əl(یک هجا): دست،
     قورو- quru(دو هجا): خشک ...و همینطور میتوان مثال های فراوانی آورد ک از جهت ساختمان دقیقا با کلمات زبان کنگری-سومری مطابقت میکند.(رک منابع بالا).

     به یک نکته ی بسیار مهم و اساسی باید دقت کرد و آن اینکه، هم در مثال های بالا و هم بطور کلی، چه در زبان کنگری-سومری باشد و چه زبان ترکی، در هیچکدام ریشه کلمه(اسم، فعل) هیچوقت تغییر نمی یابد و به یک شکل میماند، برخلاف زبان های هندواروپایی.

     نگاهی «تاریخی- تطبیقی» به فعل و بنواژه در زبان های «کنگری-سومری» و «ترکی»:

       ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (23) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

      «نگاهی «تاریخی- تطبیقی» به فعل و بنواژه در زبان های «کنگری- سومری» و «ترکی»:

     ۱- مانند زبان ترکی، فعل «بودن- to be» در زبان کنگری-سومری نیز، عبارت از یک مصدر یا کلمه نیست. به سخن دیگر کلمات زیادی است که معنا و مفهوم «بودن» را افاده میکنند. مثلا:
     ۱- زبان کنگری-سومری: قال، کال- qal, kal: بودن در جایی، حضور داشتن در مکانی، همین واژه وقتی بخواهد در حالت جمع به کار رود، بیشتر به صورت «کال- kal» در می آید.
     اشاره: واژه ی «اقلیم» که در فرهنگ های فارسی معرب کلمه ی یونانی «کلیما- klima» و به معنای: ناحیه ای از کره ی زمین، قطعه ای از کره ی ارض که از حیث آب و هوا و اوضاع طبیعی از قطعات دیگر ممتاز باشد.( فرهنگ معین، و غیاث اللغات رک هفت اقلیم)، این واژه اصلا واژه ای از زبان «کنگری- سومری» است و با واژه ی مورد بحث در بالا(قالماق، قوْنماق، قوْنو) از ریشه ی کنگری هستند.

     ۲- ما، مه- ma, mə: این کلمه به معنای «بودن» است. و بیشتر مفهوم کلمه ی «است- is» را افاده میکند. در واقع فعل ربطی است. مثلا در جمله ی زیر همین واژه را می بینیم:

     «آشاق- دا- قال- آم- aşaq- da- qal- am= آشاق دا قالام = آشاغؽدا قالام(قالارام)- aşağıda qalaram: در مزرعه می‌مانم. در نگاه اول، جمله ی کنگری-سومری فوق خواننده
را به اشتباه می اندازد. در حقیقت واژه ی «آشاق- aşaq» آدمی را به این فکر می اندازد که این کلمه همان کلمه ی ترکی «آشاغؽ، آشاقؽ» است، در صورتی که این کلمه ی کنگری-سومری،
در طول تاریخ و با تحول فونتیکی، امروزه روز در زبان ترکی به صورت «آلاق- alaq» در آمده است. نگارنده در باره ی تحول فونم «ش- ş» به فونم «ل- l» بارها و به مناسبت های مختلف و با مثال هایی این تحول فونتیکی را توضیح داده ام. اما «آشاق» که گفتیم امروزه در زبان ترکی به صورت «آلاق،غ» دیده می‌شود، در زبان کنگری-سومری، نه به معنای: گیاهان هرزه و خودرو بوده است، بلکه به معنای: زراعت و مزرعه ی نباتاتی بوده که توسط کشاورزان کاشته میشد.(B. Gerey. 83, و PSD.2005,p.200-2). در کلمه ی «باشاق، باششاق» هنوز فونم «ش» مشاهده می‌شود.

     جمله کنگری-سومری فوق را به شکل دیگری هم قرائت کرده اند:
     آشاق- داقال- آم- aşaq- daqal- am: آلاق(مزرعه) دور است، مزرعه ی من دور است.
     در جمله فوق کلمه ی «داقال- داغال- daqal, dağal» به معنای: «دور، در مسافت دور و بعید و سخت راه» است.
     آم- am: است برای من، برای من (سخت، دور...) است. و کلا معنای جمله در نظر دوم چنین می‌شود: مزرعه در دور دست ها است، راه رفتن به مزرعه دور و سخت است
.
     ۳- کلمه ی دیگر که در زبان کنگری-سومری، افاده ی معنای «بودن» را میکند، به شکل «قوْنو، کوْنو- qonu, konu» مشاهده می‌شود. این واژه در زمان ما، در زبان ترکی به شکل:   قوْنو، کوْنو- qonu, konu و به معنای: «موضوع ، مطلب، مبحث ، زمینه» است و مصدر«قوْنوشماق، کوْنوشماک- qonuşmaq, konuşmak» نیز به معنای: حرف زدن، صحبت کردن، سخن گفتن، نطق کردن، سخنرانی کردن...است(Prof.Dr. M. Kanar). در واقع کلمه «قوْنو، کوْنو- qonu, konu» به معنای: بودن و حضور داشتن در جایی و سخن گفتن در همان محل و جا است. امروزه مصدر «قوْنماق- qonmaq» به معنای: نشستن پرندگان بر روی شاخه ی درختی و یا در جایی، یا حضور یافتن در مکانی، که همه معنای «بودن» را در درون خود دارند، همه از ریشه ی مورد بحث است.

     ۲- ما در جلد نخست «فرهنگ سومر» در باره ی واژه هایی که، هم اسم هستند، هم صفت هستند و هم بن فعل واقع می‌شوند، مشروحا سخن گفته ایم. این نوع کلمات با آوردن چند مثال از زبان های «کنگری- سومری» و «ترکی» بیشتر قابل فهم و شناخت خواهند بود:

       ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

🥀✒️🌞🖌🥀
        (24) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     اینک به کلماتی می رسیم که، هم در زبان کنگری-سومری و هم در زبان ترکی، دارای ساختار واحد و شبیه هم هستند و در عین حال میتوانند هم معنای اسم و هم فعل و همچنین صفت را افاده کنند. نخست مثال هایی از زبان ترکی:

     ۱- اۆز-üz: از مصدر اۆزمک: ۱- شنا کن، ۲- جدا کن، ۳- بچین، ۴- روی، چهره، صورت
     ۲- ێاز- yaz: از مصدر ێازماق: ۱- بنویس، ۲- فصل بهار، ۳- پاره کن(در ترکی چوۉاش).۴- شیار بینداز، خط بینداز(با جسم تیزی شیار زخم انداختن، در ترکی آذربایجانی نیز مصطلح است).
     واژه ی بالا(اۆز- üz)با پذیرفتن فونم «د- d» به اولش و اندک تحول فونتیکی در تلفظش، معانی و مفاهیم مختلفی را افاده میکند:

     ۱- دۆز- düz: از مصدر دۆزمک: ۱- بچین، چینش، مثلا آجرها را چیدن، ۲- راست، درست، حقیقت، ۳- میدانگاه، دۆزنگاه، دشت...
     ۲- دؤز- döz: از مصدر دؤزمک: ۱- تحمل کردن، ۲- منتظر بودن...
     ۳- دوز- duz: نمک
     ۴- دیز- diz: زانو
     ۵- داز- daz: لخت، طاس، بی مو، خالی، بدون علف، زمین برهنه(بهزادی)

     مثال دیگر از زبان ترکی:

     ۱- قار- qar: برف
     ۲- قؽر- qır: از مصدر قؽرماق: پاره کردن، گسستن، کشتن و...
     ۳- فور- qur: از مصدر قورماق: برپا کردن...
     ۴- قوْر- qor: شراره آتش...

     یا این مثال ها:
     ۱-قال- qal: از مصدر قالماق، بمان، به ایست، اقامت کن...
     ۲- قوْل- qol: دست، بازو، شاخه، قوْل بوداق
     ۳- قول- qul: غلام، برده، قوللوقچو: خدمتگزار...
     ۴- قؽل- qıl: از مصدر قؽلماق: انجام دادن، به جای آوردن...
     ۵- قؽل- qıl: موی زبر مثل موی بز، موی شرمگاه...

     یا مثال های زیر: 
     ۱- گؤر- gör: از مصدر گؤرمک: دیدن، ببین
     ۲- گۆر- gür: انبوه، زیاد، فراوان، از ریشه ی کنگری «قال، قور»: زیاد، قارا سو، قره سو: رودخانه ی پر آب...قالؽن...
     ۳- گیر- gir: از مصدر گیرمک: داخل شدن، وارد شدن و...

     اینک مثال هایی از زبان کنگری- سومری: اما قبل از آوردن مثال ها، به این نکته باید اشاره کنم که، تا کنون تلفظ دقیق صائت ها-vowel که امروزه در زبان های مختلف جهان تا حد زیادی شبیه هم نوشته میشوند، بر پژوهشگران زبان های باستانی چندان روشن نشده است. مثلا واژه ای به شکل «او- u» در زبان کنگری-سومری، که معانی چندی را افاده میکند، تا امروز معلوم نشده که صورت درست تلفظ آن کدام یک از صورت های زیر بوده است:
     ۱-او- u
     ۲- اۆ- ü
     ۳- اؤ- ö
     ۴- اوْ- o
     لذا پژوهشگران زبان های باستانی همه ی این صائت ها را به سلیقه و تشخیص خود قرائت کرده اند. به مثال های زیر از زبان کنگری(سومری) توجه کنیم:

     ۱- او- u: علف، سبزی، گیاه، روییدنی
     ۲- او- u: غذا، خوردنی، خوراک
     ۳- او- u: خواب(اوێماق)
     ۴- او- u: جیغ، فریاد دسته جمعی(اولاماق= او- لا- ماق)
     ۵- او- u: اوردک، پرنده ی نر
     ۶- او- u: قلاب صید، (اوْۉلاماق؟)
     ۷- او- u: اوْۉلاماق، شکار کردن
     ۸- او- u: جو، شعیر، آرپا

     مثال های دیگر از زبان کنگری(سومری): 

     ۱- کا- ka: دهان، کام-mouth
     ۲- کام- kam: قاپؽ، کاپؽ، در، درب، دروازه- gate

     ۱- قال، کال- qal, kal: قالماق، ماندن،
     ۲- قال- qal: قالؽن، کلفت، ضخیم، درشت، بزرگ،

     ۱- اول- ul: اولدوز، ستاره
     ۲- اول- ul: بلند، مرتفع، بلند مقام: اولو تانرؽ
     ۳- اول- ul: اوزاق، دور، بعید
     ۴- اول- ul: قدیمی، کهنه، قیم
     ۵- اول- ul: لذت بردن، خوش آمدن

       و مثال های زیر:
     ۱- اوش- uş: پایه، اساس، بنیان
     ۲- اوش- uş: درازا، قد بلند، اوجالؽق
     ۳- اوش- uş: خون، خونریزی، مرگ، مردن= اوشماق=اوچماق: مرگ، مردن
     ۴- اوش- uş: تف، آب دهان
     ۵- اوش- uş: اوْ(مؤنث)
     ۶-اوش- uş: بز ماده

         ادامه 👇👇
🆔@meshkinAcademyRX

 

 

‍ 🥀✒️🌞🖌🥀
        (25) 
      «تقدیم به حضرت دوست!»

    بررسی تاریخی-تطبیقی زبان های «سومری-کنگری» و «ترکی»

     رحمان پوراکبر خیاوی(روشن خیاوی)
       فیلولوژی-Ph.D

     ...و مانند زبان ترکی، در زبان «کنگری- سومری» نیز، کلمات تک هجایی زیادی وجود دارد که، با اندک تحول و تفاوت فونتیکی معانی چندی را افاده می‌کند، به مثال های زیر از زبان «کنگری- سومری» دقت کنیم:
     

     ۱- زه- zə: تو، سن: ضمیر دوم شخص مفرد
     ۲- زه- zə: سنگ قیمتی، زه ێ
    ۳- زا- za: صدا، سر و صدا، صدا درآوردن
     ۴- زهٔ- ze: بریدن، چیدن، چیدن مو
     ۵- زی- zi: دود، بوی تند، تعفن
     ۶- زی- zi: دم، نفس، تنفس، نیرو، زور
     ۷- زو- zu: عقل، خرد، اوس در ترکی، هوش، دانش
     ۸- زو- zu: دندان، دندان‌ها، دیش-diş، عاج، شیشه ی طبیعی.

      اما در زبان ترکی:

     هر پژوهشگر بی طرف و منصف، با اندک دقت و توجه، عین مثال های فوق را می‌تواند در زبان ترکی نیز نشان دهد. در حقیقت، ما خیلی زود به این نتیجه می‌رسیم که، اولگوهای انکشاف و تکوین و تکامل و توسعه ی زبان ترکی دقیقا تداوم راه تکامل و تکوین زبان کنگری-سومری بوده است، به سخنی دیگر، تکامل و تکوین و توسعه ی زبان ترکی دقیقا همان
راهی را پیموده که زبان کنگری-سومری و واژگان آن پیموده اند. باز هم به سخنی دیگر، شیوه، اولگو و جریان تکامل و تکوین تاریخی زبان کنگری-سومری و در امتدادش زبان ترکی یکی و یک مسیر بوده است، و با توجه به یافته ها و نشانه های بسیار متقن و قوی و قاطع و قانع کننده، اینک به این باور رسیده ایم که نیا و منشأ زبان ترکی (و زبان های اورال-آلتای)، همانا زبان کنگری-سومری بوده است.
     علاوه بر اولگوها و راه های انکشاف و تکوین مشترک و همانند، ریشه یابی و ریشه شناسی- Etymology واژگان زبان ترکی، این حقیقت تاریخی را روشن ساخته و نشان می‌دهد که، زبان ترکی امروزی- در گویش های گوناگونش- از تبار و ریشه ای جز زبان کنگری-سومری نمی‌تواند و نمی توانسته برخاسته باشد. علمای برجسته ی زبانشناسی تاریخی
هر روز بیش از پیش به این حقیقت تاریخی نزدیک میشوند و باور پیدا میکنند.
     ما با آوردن مثال های بالا از دو زبان ترکی و کنگری-سومری، تلاش کردیم تا علاقمندان به
مسائل و موضوعات زبانشناسی را، به حقایق تاریخی و زبانشناختی بالا نزدیک نماییم.(رک جلد نخست فرهنگ سومر، ص ۶۴ به بعد).

     ساختار واژگان در زبان کنگری-سومری و مقایسه ی آن با زبان ترکی:

     ادامه 👇👇

🆔@meshkinAcademyRX

 

 

*حس نسبت و توسعه December 3, 2020* 

ذره ذره این مقاله از دکتر رنانی را بخوانید و لذت ببرید
----------------------------- 
ملتمسانه از سر استیصال وضع و روزگاران بخاطر نجات فرهنگ کنونی کشور این مقاله را تا آخر بخوانید...
بعنوان یک دانش آموز تاریخ و اندیشه سیاسی که دانش آموز بی سوادی هم نبوده ام اقرار میکنم این مقاله صد کتاب برای ما ایرانیان بویژه ما تحصیل کرده ها آورده دارد..
 هر که بزرگان را قانع به خواندن این مقاله کند. ایران و ایرانی مدیون او میشود
کاش  خواندن این مقاله را دانشمندان کشور به مردم توصیه کنند. درود بر آقای دکتر رنانی. امیدوارم از بلا دور باشد.
ارادتمند سیاوش شهریور
-------------------------- 
 *حس نسبت و توسعه
December 3, 2020* 
(بحثی در باب بیماری حس نسبت ایرانیان از یزدگرد سوم تا احمدی‌نژاد اول)
محسن رنانی : استاد اقتصاد دانشگاه صنعتی اصفهان

یکی از شاهکارهای معماری ایران در عصر صفوی، طراحی میدان نقش جهان است. از ده‌ها ویژگی منحصر‌به‌فرد این میدان به یکی اشاره می‌کنم. وقتی از دروازهٔ قیصریه (ورودی شمالی میدان) وارد میدان نقش جهان می‌شوید میدان را خیلی بزرگ‌تر از وقتی می‌بینید که از مسیرهای دیگر وارد میدان شوید. چرا؟ برای این که معمار میدان،‌ آن را به‌گونه‌ای طراحی کرده است که وقتی کسی از دروازه قیصریه وارد میدان می‌شود «حس نسبت» او به‌هم بریزد و دچار خطای ادراکی شود. دروازهٔ قیصریه مسیر رسمی ورود میهمانان و مقامات خارجی به میدان نقش جهان برای رفتن به سمت عالی‌قاپو برای دیدار شاه بوده است. به همین سبب میهمان تازه‌وارد، در هنگام ورود به میدان، با فریب‌خوردن «حس نسبت‌»اش، گرفتار عظمت میدان می‌‌شد و با همین حس عظمت وارد عالی‌قاپو می‌شد و به دیدار شاه یا مقامات می‌‌رفت. عالی‌قاپو و روبه‌روی آن مسجد شیخ لطف‌اللّه در وسط ضلع غربی و ضلع شرقی میدان ساخته نشده‌اند، بلکه تقریباً در یک سوم آخر میدان ساخته شده‌اند. اما کسی که از دروازه قیصریه وارد میدان می‌شود حس می‌کند عالی‌قاپو و مسجد شیخ لطف‌اللّه در وسط میدان قرار دارند و بعد ذهن او شبیه‌سازی می‌کند و فکر می‌کند همین فاصله‌ای که از دروازه شمالی تا عالی‌قاپو هست، بعد از عالی‌قاپو تا آخر میدان هم هست و بنابراین میدان،‌ به چشم او خیلی عظیم‌تر و پرافق‌تر از واقع می‌آید. (تصویر بالا، چشم‌انداز میدان نقش جهان را از بالای سردر قیصریه نشان می‌دهد).
 در نقاشی اگر نقاش در ایجاد «حس واقعی نسبت» مهارت نداشته باشد،‌ ذهن ما نقاشی را طبیعی حس نمی‌کند. ‌اصلی‌ترین هنر نقاش، ایجاد حس واقعی نسبت است در آنچه رسم می‌کند. حس نسبت (sense of proportion) یکی از توانایی‌‌های رشدی-شناختی است که در فرآیند زندگی و تربیت تکامل می‌یابد. زمان می‌برد تا کودک «حس نسبت»‌اش پرورش و تکامل یابد. به همین سبب گاهی ممکن است کودک جرئت نکند از یک پله پنج سانتی‌متری پایین بیاید و گاهی هم ممکن است با احساس اعتماد از یک پله ۳۰ سانتی‌متری پایین بیاید و نقش بر زمین شود. به نقاشی‌هایی که کودکان می‌کشند نگاه کنید، عکس پدر و مادرشان بزرگ‌تر از خانه آنهاست، یا کلاغ روی درخت، به بزرگی خود درخت است.
 حس نسبت یعنی توانایی فهم یا ارزیابی یا قضاوت درست در مورد میزان جدی‌بودن و اهمیت نسبی امور و نیز درک اندازهٔ نسبی چیزها در موقعیتی که هستند. حس نسبت مانند سایر توانایی‌های رشدی و شناختی باید در کودکی و در فرآیند تربیت شکل بگیرد، سپس در مدرسه تکامل یابد و بخش‌های دیگر آن نیز در فرآیند زندگی طبیعی و اجتماعی کامل شود. مادری که دائماً به دختربچه‌اش می‌گوید این کار تو نیست بگذار پدرت یا برادرت آن را انجام بدهند،‌ در یک فرآیند شرطی‌شدن، حس نسبت دخترش را آسیب می‌زند و غیرطبیعی پرورش می‌دهد و باعث می‌شود او تا آخر عمر احساس کند مردها در بیشتر امور نسبت به زنان تواناترند. در عین حال همین احساس «بیش‌برآورد» توانایی، در پسران ایجاد می‌شود. یکی از موارد خیلی شاخص، ترس خانم‌ها از سوسک است، میزان ترس از سوسک در خانم‌ها، هیچ تناسبی با واقعیت سوسک ندارد. این همان حس نسبت معیوبی است که در کودکی، در یک فرآیند شرطی‌شدن، به دختر‌بچه‌ها القاء می‌شود. یعنی کودک بالاخره نمی‌داند از گربه بیشتر باید بترسد یا از سوسک یا از مار. مادرم چیزی از حس نسبت نمی‌دانست ولی یادم نمی‌رود که برای اینکه ما از سوسک نترسیم،‌ سوسک را می‌گرفت و در دهان خود می‌گذاشت،‌ چند ثانیه دهانش را می‌بست و سپس دهانش را باز می‌کرد تا سوسک خارج شود و به ما نشان می‌ٔداد که این حیوان نجیب و زیبا همان‌قدر که کوچک است بی‌خطر نیز هست. اما قاعدهٔ کلی در خانوادهٔ ایرانی، تربیت معیوب حس نسبت است.

 در تربیت اخلاقی نیز خیلی وقت‌ها حس نسبت معیوب تربیت می‌شود. مثلاً حساسیتی که خانواده‌های سنتی و مذهبی ایرانی نسبت به حجاب یا نسبت به جنس مخالف به فرزندانشان القاء می‌کنند چندین برابر حساسیتی است که نسبت به رذایل اخلاقی مثل دروغ یا ریا و نظایر آنها القاء‌ می‌کنند. آبروداری هم یکی از سنت‌هایی است که با آن حس نسبت کودکانمان را تخریب می‌کنیم. در آبروداری ما به کودکانمان القاء می‌کنیم که رضایت یا برداشت خوب دیگران از اوضاع ما اهمیت بسیار بیشتری نسبت به رضایت خود ما دارد. وقتی از میهمانی برمی‌گردیم و در خودرو دائماً دربارهٔ مبلمان و سرویس پذیرایی و دکوراسیون و لباس میزبان سخن می‌گوییم و از آموزه‌ها و نکاتی که در این میهمانی یاد گرفتیم،‌ یا ارزش‌های رفتاری میزبان سخنی نمی‌گوییم، داریم حس نسبت کودکان را دچار چولگی می‌کنیم. 
 بعد هم نظام آموزش این وضعیت معیوب را معیوب‌تر می‌کند. نظام ارزیابی نمره‌ای در مدرسه کارش میعوب‌کردن حس نسبت است. وقتی در یک امتحان، دانش‌آموزی نمرهٔ ۱۰ می‌آورد و دانش‌آموز دیگری نمرهٔ ۲۰،‌ به این معنی نیست که دومی دو برابر اولی دانش دارد. اما این نظام القاء می‌کند که دومی دو برابر اولی دانش دارد. در‌حالی‌که فردی که ۲۰ آورده تنها در یک لحظه از زمان و در مورد یک مسئله خاص دانشش اندکی، و فقط اندکی، بیش از فرد اول بوده است. وقتی معلمی در کلاس، کسی را به‌عنون شاگردْ‌اول انتخاب می‌کند و به او توجه ویژه می‌کند و به بقیه توجهی ندارد یک شکاف عمیق در بین بچه‌ها و یک انحراف شدید در حس نسبت آنها ایجاد می‌کند و به همه آسیب می‌زند. شاگردْ‌اول، دانش و توانایی خودش را «بیش‌برآورد» می‌کند و بقیه شاگردها دانش خودشان را «کم‌برآورد» می‌کنند و این احساس روز‌به‌روز تقویت می‌شود. 
 پیام امروز نظام خانواده و نظام آموزشی به کودکان ما این است: کسب نمرهٔ بالاتر نشانه موفقیت تحصیلی است؛ موفقیت تحصیلی منجر به داشتن شغل بهتر در آینده می شود؛ و شغل بهتر هم شغلی است که پول‌سازتر است؛ و پزشکی هم پول‌سازترین شغل است. تکرار این این پیام کم‌کم منجر به انحراف در حس نسبت، در ارزش‌گذاری بین مشاغل و رشته‌های مختلف تحصیلی شده است و چنین می‌شود که الان بیشتر دانش‌آموزان تنها آرمانشان قبولی در رشته پزشکی است. بچه‌های ما دیگر ارزیابی درستی از اهمیت و ارزشمندی رشته‌ها و شغل‌ها ندارند. و نهایتاً آرامش و خرسندی درونی در این هیاهو از بین رفته است. و همین انحراف در حس نسبت است که باعث می‌شود بسیاری از دانش‌آموزان المپیادی ما دچار افسردگی شوند. چون آنها خودشان را تافتهٔ جدا‌بافته قلمداد می‌کنند اما جامعه آن اندازه که آنها انتظار دارند، آنها را ارج نمی‌گذارد یا فرصت‌های انتخاب در برابرشان قرار نمی‌دهد. و باز همین ضعف در حس نسبت باعث می‌شود جوانان پراستعداد و موفق ما احساس کنند اینجا جایشان نیست و فوج‌فوج باید از کشور بروند (بیش‌برآورد غرب و کم‌برآورد کشور خودشان).
 اما ضعف یا انحراف در حس نسبت، مختص اشیاء و امور نیست. برخی وقت‌ها اعتقادات یا هویت‌های ما هم گرفتار این مشکل می‌شوند. همین نحوهٔ تربیت بوده است که اکنون شیعهٔ ایرانی گمان می‌کند تنها مذهب اصیل و رهیافتهٔ الهی، مذهب اوست و همه پیروان مذاهب دیگر از حقیقت و از مسیر راستین الهی انحراف دارند. و باز همین حس نسبت معیوب است که به ما ایرانیان القاء می‌کند که یکی از ملل خیلی باهوش دنیا هستیم. در‌حالی‌که طبق مطالعه‌ای که دو محقق هوش (Lynn and Vanhanen) در سال ۲۰۱۲ منتشر کردند، که با ترکیب متغیر‌های بهرهٔ هوشی و موفقیت تحصیلی، متوسط هوش نهایی هر کشور را محاسبه کرده‌اند، متوسط «هوش نهایی» ایرانیان ۸۵.۶ است که در مقایسه با سایر کشورها، نسبتاً پایین محسوب می‌شود. یعنی از نظر هوشی ما جزء ملل دارای هوش «نسبتاً پایین» هستیم. حس نسبت با غرور متفاوت است. غرور یک رذیلت اخلاقی است که ریشهٔ روان‌شناختی دارد، حس نسبت یک وضعیت رشدی-شناختی است که البته گاهی در شرایط روان‌شناختی خاص به‌هم می‌ریزد. مثلا کوهنوردی را در نظر بگیرید که می‌داند توان پریدن از یک بلندی ده متری را ندارد. در دو حالت او به پایین می‌پرد و پایش می‌شکند. حالت اول این است که حس نسبتش معیوب باشد یعنی محاسبه‌اش از مقدار بلندی اشتباه باشد، پس می‌پرد و پایش می‌شکند. در حالت دوم، او حس نسبتش مشکلی ندارد و می‌داند نباید بپرد،‌ اما غرورش اجازه نمی‌دهد که در برابر دیگران اظهار ناتوانی کند؛ بنابراین از روی غرور می‌پرد و پایش می‌شکند.
 در روان‌شناسی فردی نشان داده می‌شود که با دستکاری محرک‌ها، ذهن ما دچار خطای ادراک می‌شود. مثالی که دربارهٔ میدان نقش جهان زدیم نمونهٔ خطای ادراکی است. در روان‌شناسی یادگیری، نیز بحث شرطی‌شدن مطرح است. یعنی یک محرک طبیعی در کنار یک محرک شرطی عمل می‌کند و کم‌کم محرک شرطی جایگزین محرک طبیعی می‌شود.

اینکه دختری توانایی‌های خودش را نسبت به پسران کم‌برآورد کند،‌ نمونهٔ شرطی‌شدن است. تفکر تونلی یا تحجر یا تعصب،‌ یکی دیگر از فرآیند‌های شناختی است که باعث می‌شود فرد به ‌جای رفتن به‌سوی راه‌حل‌های متعدد و گزینش از میان آنها، تنها بر یک راه‌حل که ذهن او پیشاپیش طراحی کرده است تمرکز کند. اینکه جوانان یا خانواده‌های آنها تنها راه خوشبختی را در دانشگاه‌رفتن می‌بینند،‌ نوعی تفکر تونلی است. 
  در روان‌شناسی اجتماعی نیز موضوع تفکرات قالبی یا کلیشه‌ای مطرح می‌شود. تفکرات قالبی، نگرش‌های از‌پیششکل‌گرفته در ذهن جمعی گروه‌های اجتماعی هستند که در آنها معمولاً واقعیت خیلی ساده و مبالغه‌آمیز مطرح شده است. «هنر نزد ایرانیان است و بس» یک نمونه از تفکر قالبی است که در ذهن جمعی ایرانیان وجود دارد.
 نتیجهٔ همهٔ این فرآیندهای شناختی یا روان‌شناختی، به‌هم‌ریختگی در «حس نسبت» فرد یا گروهی از اعضای جامعه است. بنابراین آنچه در اینجا تحت عنوان انحراف در حس نسبت آورده‌ایم، منظور پیامدهای همه آن فرایندهایی است که نهایتاً در یک خطای دید ظاهری یا خطای ادراکی یا خطای شناختی یا خطای رفتاری بروز پیدا می‌شود. در همهٔ این موارد، سازه‌های ذهنی که در فرد شکل می‌گیرد افکار، تصمیمات و اقدمات او را در آینده شکل می‌دهد. «حس نسبت»‌ عنوانی است که برای همه انواع این فرآیندها که نهایتاً منجر به تغییر سازه‌های ذهنی می‌شود، برگزیده‌‌ایم.
 شکل‌گیری معیوب حس نسبت، در سطح ملی، گاهی به فاجعه‌های عظیم انجامیده است. در حمله اعراب به ایران، رستم فرخزاد که یکی از بزرگ‌ترین سرداران و نوابغ نظامی روزگار خویش بود، با آنکه لشکری قویم و حشمتی عظیم داشت، چون حس نسبتش درست کار می‌کرد از جنگ پرهیز می‌کرد و به یزدگرد سوم پیشنهاد پاسخ مثبت به درخواست مصالحه از طرف اعراب را داد. اما یزدگرد که حس نسبتش معیوب بود و اعراب را خیلی دست‌کم گرفته بود، به رستم گفت که اگر او به جنگ نرود،‌ خودش فرماندهی سپاه ایران را بر عهده می‌‌گیرد و به جنگ خواهد رفت. و چنین شد که رستم مجبور شد به جنگ با اعراب برود. جنگی که نهایتاً به مرگ رستم فرخزاد و شکست ایرانیان انجامید و مسیر تاریخ ایران را تغییر داد.
 در حمله مغول، چنگیز‌خان پس از فتح چین به سلطان محمد خوارزمشاه نامه نوشت و از در دوستی و همکاری درآمد و پیام فرستاد که «خان بزرگ سلام می‌رساند؛ بزرگی تو بر من پوشیده نیست و بزرگی ممالک ترا می‌دانم و صلح با تو را واجب می‌شمارم، تو به‌مثابه عزیزترین فرزندان من هستی و می‌دانی که چین و ترکستان را گرفته‌ام...، اگر مصلحت بدانی راه را بر بازرگانان باز کنیم که سود آن به همهٔ مردم برسد». با آنکه خوارزمشاه به تشویق مشاوران به این نامه پاسخ مثبت داد و عهدنامه‌ای منعقد شد، اما چندی نگذشت که حاکم اترار، احتمالاً به دستور یا اشاره خوارزمشاه، ۵۰۰ بازرگان مغول را که در مسیر جاده ابریشم به ماوراء‌النهر آمده بودند، به جرم جاسوسی دستگیر و به قتل رساند. چنگیزخان باز از در مسالمت درآمد و از خوارزمشاه درخواست مجازات حاکم اترار را کرد. اما خوارزمشاه، که حس نسبتش معیوب بود و با آنکه دیده بود مغولان چین را تسخیر کرده‌اند، باز قدرت مغولان را دست‌کم گرفته بود، یا قدرت خودش را بیش‌برآورد کرده بود، فرستاده چنگیز را هم کشت. و چنین شد که چنگیز عزم ایران کرد و نزدیک به یک‌و‌نیم قرن، ایران زیر سم اسبان مغول قرار گرفت و میلیون‌ّ‌ها ایرانی با خون خویش تاوان حس نسبت معیوب خوارزمشاه را دادند.
 جنگ چالدران و شکست ایرانیان و انضمام بخش‌های زیادی از غرب ایران به امپراتوری عثمانی،‌ نیز حاصل همین حس نسبت معیوب شاه اسماعیل صفوی بود. در‌حالی‌که ترکان عثمانی به ارتش عظیمی که دارای صدها توپ جنگی بود متکی بودند،‌ و لازم بود شاه اسماعیل در روابطش با عثمانیان جانب احتیاط را بر‌می‌گزید، برعکس، او به سلطان سلیم عثمانی نامه نوشت و به رخ سلطان کشید که بخش زیادی از ساکنان سرزمین عثمانی، شیعیان پیرو او هستند و با این کار، نگرانی از قدرت‌گرفتن صفویان را در دل سلطان عثمانی کاشت و عزم او را برای محدود‌کردن قدرت صفویان جزم کرد. سلطان سلیم پیش از جنگ با شاه اسماعیل، دست به قتل عام شیعیان ساکن در قلمرو عثمانی زد و بازماندگان را نیز بر بدنشان داغ زد و به سرزمین‌های اروپایی که تصرف کرده بود تبعید کرد. در جنگ چالدران نیز شاه اسماعیل به جای آنکه لشکر عثمانی را که مجهز به توپخانه بود،‌ پیش از استقرار و گرفتن آرایش جنگی، با حمله‌ای از پشت غافلگیر کند، صبر کرد تا آنها مستقر شوند و آرایش دفاعی بگیرند، چون شاه و مشاورانش تصمیم گرفته بودند در برابر لشگر عثمانی رجز‌خوانی کنند و دلیری خود را به رخ ترکان عثمانی بکشند.

پس از شکست سخت ایرانیان در این جنگ، ترکان عثمانی تبریز، که پایتخت صفویان بود، را هم تصرف کردند؛ تنها کمبود آذوقه باعث شد تا آنان تبریز را تخلیه کنند، وگرنه امروز برای دیدن تبریز، باید ویزای ترکیه را می‌گرفتیم. اما در‌هر‌صورت با این جنگ، قسمت‌های بزرگی از ایران به تصرف عثمانی‌ها درآمد که بعدها بخشی از آن توسط شاه عباس بازپس ستانده شد. اما نهایتاً کل کردستان غربی (که امروز شامل کردستان عراق، کردستان ترکیه و کردستان سوریه می‌شود) از ایران جدا شد. و با قدرتی که عثمانی‌ها پس از پیروزی در جنگ چالدران پیدا کردند، دیری نگذشت که کل مناطق عربی خاورمیانه را تسخیر کردند. بنابراین ساختار خاورمیانه امروز با شکست ایران در جنگ چالدران رقم خورده است.
 در عصر قاجاران نیز، جنگ‌های ایران و روس که نهایتاً به شکست ایران و پذیرش عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و جدا‌شدن بخش‌‌های بزرگی از سرزمین ایران انجامید، حاصل همین معیوبی حس نسبت ایرانیان بود. فرقی نمی‌کند خواه این جنگ‌ها با حکم جهاد علما شروع شده باشد یا با فرمان پادشاه،‌ هر دو گروه تصور درستی از قدرت همسایه شمالی (روسیه تزاری) که جمعیتش بیش از ۵ برابر ایران، وسعتش بیش از دوازده برابر ایران و بودجه دولتش دویست برابر بودجه دولت ایران بود، نداشتند و با این حس نسبت معیوب، وارد جنگ‌هایی شدند که سرزمین ما را پاره‌پاره کرد.
 نمی‌دانم چه بخش‌هایی از شاهنامه افسانه است و چه بخش‌هایی واقعیت، اما هر‌چه هست این اثر باشکوه، با وجود خدمات عظیمی که به زبان فارسی کرده است، در شکل‌دهی حس نسبت معیوب در ایرانیان بی‌تقصیر نبوده است. در دویست سال اخیر هم که تاریخ‌نگاران و باستان‌شناسان غربی تاریخ تخت جمشید را و کوروش را و آثار تاریخی پیش از اسلام را به ما معرفی کردند، و یک تاریخ اندکی واقعی‌تر را به جای تاریخ افسانه‌ای شاهنامه‌ برای ما طراحی کردند، این حس نسبت معیوب را در ما تشدید کردند. محمدرضا‌شاه در دوره‌ای بالید که رضا‌شاه به‌درستی برای ایجاد هویت ملی بر طبل باستان‌گرایی می‌کوبید و در فرزندش حس نسبتی تشدید‌یافته نسبت به دوران باستان ایران شکل گرفت. آنگاه، محمدرضا سیاست‌هایش برای توسعه ایران را بر پایه این حس نسبت معیوب بنیاد نهاد. در اواخر دهه ۴۰ شمسی هم به دستور اشرف پهلوی یک ترجمه دستکاری‌شده و جعلی از منشور کوروش منتشر شد که همه ویژگی‌های یک حکومت خوب را به کوروش نسبت می‌داد و در تمامی این سال‌ها ما ایرانیان با همان ترجمه جعلی آشناییم و نسبت به آن احساس غرور می‌کنیم. در دهه ۵۰ هم وقتی درآمدهای سرشار نفت آمد، اجازه داد تا حس نسبت معیوب،‌ به‌صورت باستان‌گرایی افراطی در شاه سر باز کند و او را داعیه‌دار دروازه‌های‌ّ‌ تمدن بزرگ کند و به سازمان برنامه دستور بدهد که سند توسعه بنویسد که ما باید ده‌ساله به ژاپن برسیم. و اکنون همه ما ایرانیان بخشی از آن حس نسبت معیوب شاه، نسبت به ایران باستان را، در وجود خود داریم.
 روحانیان که بر سرکار آمدند نیز گرفتار همین حس نسبت معیوب بودند. آنها هیچ تصویری و تصوری از حکومت و به‌طور خاص از حکومت اسلامی در دوران مدرن نداشتند. آنان بیانات بلند امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه و اخباری چند از دوران کوتاه حکومت او را شاقول حکومت اسلامی می‌گرفتند و گمان می‌کردند که همان‌ها را می‌توان در دوران مدرن اجرایی کرد. متوجه نبودند که آن افکار بلند و ارزش‌های متعالی را خود علی (ع) هم، با همه بزرگی خودش و با همه سادگی و کوچکی جامعه‌اش، نتوانست اجرا کند. نمی‌دانستند که اسطوره‌‌هایی چون علی فقط پرچمی را گرفته‌اند تا ما راه را گم نکنیم. قرار نیست اگر اسطوره‌ها بر ابرها حرکت می‌کرده‌اند ما هم بخواهیم بر ابرها حرکت کنیم. اسطوره‌ها فقط چراغ راهنما هستند، اما قابل تکرار نیستند. آنان متوجه نبودند که ساختن حکومت بر پایه نهج‌البلاغه، مانند ساختن حکومت بر پایه شاهنامه است. هر دوی آنها در این زمانه شکست می‌خورند. آن متن‌های عظیم‌الشأن مأموریت‌های تاریخی و اخلاقی دیگری دارند.
 و داستان حس نسبت معیوب ایرانیان پی‌درپی تکرار شد و همچنان ادامه دارد. بر اساس محاسبهٔ نقشه گوگل، مساحت خیابان آزادی،‌ یعنی از ورودی میدان آزادی تا ورودی میدان انقلاب، ۲۳۰ هزار متر مربع است. یعنی اگر در هر متر مربع یک نفر بایستد، و هیچ فاصله‌ای بین افراد نباشد و در جوی کنار خیابان و باغچه‌ها و سقف کیوسک‌ها و ایستگاه‌های اتوبوس هم پر از آدم باشد، جمعاً ۲۳۰ هزار نفر جا می‌گیرد. ولی چهل سال است اگر جمعیتی برای تظاهرات رسمی بیرون بیاید که نسبتاً خیابان آزادی را پر کند، صدا‌و‌سیما می‌گوید میلیون‌ها نفر آمدند و این حس نسبت خطا آنقدر عادی شده است که هیچ‌کس متوجه یا متعرض آن نمی‌شود.

و آخرین بار آن در سند چشم‌انداز بیست‌ساله بود که گفتند ما باید ظرف بیست سال (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) در همه شاخص‌‌های مهم ملی، به «رتبهٔ اول» منطقه برسیم؛ و بعد دقیقاً، بر اساس همین حس نسبت معیوب، همین بیست سال را که باید تبدیل به بیست سال همبستگی و تلاش ملی برای جهش‌های اقتصادی و اجتماعی جدی اما آرام و بی‌تنش می‌شد، به یکی از پرتنش‌ترین و بی‌ثبات‌ترین دوران روابط خارجی ایران در صد‌سالهٔ اخیر، تبدیل کردند.
 و البته پیشتر در جنگ تحمیلی هم رخ داده بود. اینکه ملتی باور کند راه قدس از کربلا می‌گذرد،‌ یعنی اول باید کربلا را بگیرد و بعد برود قدس را بگیرد؛ یا بگوید «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» چه معنی می‌دهد جز آشفتگی در حس نسبت؟ انسان وقتی خاطرات جنگ را می‌خواند حیرت می‌کند که حتی سیاست‌مدار واقع‌بینی مثل هاشمی رفسنجانی چگونه با حس نسبتی معیوب فرماندهی جنگ را بر عهده داشته است و دنبال آن بوده است که با تکیه بر نیروی انسانی ساده، جنگ را ببرد. در عملیات خیبر وقتی پس از شهادت‌های بسیاری از نیروهایش،‌ به توصیه شهید همت، شهید دستواره به قرارگاه فرماندهی می‌رود و برای هاشمی رفسنجانی توضیح می‌دهد که امکان پیشروی نیست، هاشمی می‌گوید «حتی اگر هزار شهید هم بدهید باید راه را باز کنید. اسلام را به خفت نیندازید. بلند بشوید بروید، توکل کنید، ان‌شاءاللّه راه باز می‌شود.« در همین عملیات،‌ شهید همت، که فرمانده لشکر است، سوار بر موتور است و از این سنگر به آن سنگر دنبال جمع‌کردن نیروست، و بعد خمپاره‌ای در مسیرش منفجر می‌شود و به شهادت می‌رسد. انسان حیرت می‌کند که در مغز این بزرگان نظام چه می‌گذشته است؟ این واقعه در سال ۱۳۶۲ رخ داده است. با‌ وجود ‌این، پنج سال دیگر طول کشید و ده‌ها هزار جوان دیگر شهید شدند تا حس نسبت مقامات دوران جنگ اصلاح شود و دریابند که دنیای مدرن حساب و کتابی دارد، و این‌گونه نیست که تو تصمیم بگیری که تا پایتخت دشمنت پیش بروی و رژیم او را سرنگون کنی و دنیا بنشیند تماشا کند. آه‌ آه که چقدر زمان و هزینه می‌برد تا ملتی بالغ شود!!
 رهبران کاریزماتیک یکی از عواملی هستند که می‌توانند حس نسبت یک جامعه را تغییر دهند. وقتی در سال ۵۸ آیت‌اللّه خمینی در ارزیابی قدرت جوامع اسلامی نسبت به اسرائیل گفت «اگر مسلمین مجتمع بودند هر‌کدام یک سطل آب به اسرائیل می‌ریختند او را سیل می‌برد»، شخصیت کاریزما و تقدس کلام او چنان قدرتی داشت که این باور را در جامعه ایران ایجاد کرد که محو اسرائیل از روی نقشه، مانند آب‌خوردن است. منظور او از بیان چنین کلامی، نشان‌دادن قدرت مسلمانان بود، بی‌گمان منظور این نبود که اگر همه مسلمانان یک سطل آب بریزند اسرائیل را آب می‌برد، چون  چنان حجم آبی معادل یک‌بیستم آب سد کرج یا یک ششصدم آب سد کرخه است. اما همین کلام، چون از زبان رهبری فَرَّهی و کاریزماتیک صادر می‌شد، برای چند دهه حس نسبت در جامعه ما را به‌هم ریخت. در آن روزها کسی نبود یا بود ولی جرئت نمی‌کرد به مقامات و مردم یادآور شود: ایران که هیچ، اگر ایران و روسیه و چین هم با یکدیگر هم‌پیمان شوند، توان حذف اسرائیل را ندارند.
 و چنین می شود که وقتی حس نسبتمان ضعیف باشد، یک موشک آزمایشی که می‌سازیم، شتابزده آن را هوا می‌کنیم و روی آن شعار «مرگ بر اسرائیل» را می‌نویسیم و بعد بهانه می‌دهیم دست اسرائیل که مظلوم‌نمایی کند و در سایه این مظلوم‌نمایی بی‌سروصدا و بدون جنجال ۹۰ بمب اتمی بسازد و ما بدون آنکه یک کلاهک اتمی ساخته باشیم، تمام جهان را بر علیه خود بسیج کرده‌ایم و خودمان را گرفتار تحریم و هزار مشکل دیگر کرده‌ایم. نام این را چه می‌توان گذاشت؟ انحراف در حس نسبت یا شاید همدستی نانوشته با اسرائیل؟
 اینکه ما چهل سال است شعار مرگ بر آمریکا می‌دهیم؛ نیز همان حکایت ضعف در حس نسبت است. کشوری که جمعیتش یک‌چهارم جمعیت آمریکا، مساحتش یک‌ششم مساحت آمریکا، اقتصادش یک‌چهلم اقتصاد آمریکا، ماهواره‌های نظامی‌اش یک‌شصتم ماهواره‌های نظامی آمریکا، بودجهٔ نظامی‌اش یک‌صدم بودجهٔ نظامی آمریکا و تعداد هواپیماهای بدون سرنشینش یک‌هشتصدم آمریکاست، با چه منطقی می‌خواهد در قدرت سیاسی و نظامی با آمریکا هماوردی کند؟ می‌بینید؟ هنوز گرفتار همان خطای در حس نسبتی هستیم که در زمان قاجاران داشتیم و وارد جنگ‌های ایران و روس شدیم. به گمان من قدرت اصلی و مرکزی جامعه امریکا پویایی و توانایی این جامعه در اصلاح مستمر حس نسبت است. این همان چیزی است که پایهٔ قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی آمریکا در قرن اخیر بوده است. طبیعی است که در آمریکا نیز خطای حس نسبت شکل می‌گیرد اما کوتاه‌مدت است و به‌سرعت خودش را اصلاح می‌کند.

عقلانیت، علم،‌ فلسفه، و مهم‌تر از همه، سنت گفت‌وگو و نقد، کارکرد اصلی‌شان تصحیح حس نسبت جوامع است. روشنفکران، مهم‌ترین درمانگران بیماری حس نسبت در جوامع هستند. عصر روشنگری در اروپا کار اصلی‌اش اصلاح حس نسبت معیوبی بود که طی هفتصد سال تسلط کلیسا، در اروپا شکل گرفته بود. اصولاً تفاوت عصر مدرن و اعصار ماقبل آن همین است که در عصر مدرن، راه برای اصلاح مستمر حس نسبت باز می‌شود. اینکه ماکس وبر می‌گوید کار مدرنیته افسون‌زدایی است، معنی افسون‌زدایی همین اصلاح حس نسبت است. 
 شورای دوم واتیکان که در سال ۱۹۶۲ تشکیل شد، و اصلاحات مهمی را در اعتقادات مسیحیت کاتولیک اعلام کرد،‌ موجب اصلاح حس نسبت کاتولیک‌های جهان و سازگاری کامل‌تر آنها با دنیای مدرن شد. مکاتب فکری که پی‌درپی در غرب پدیدار شده‌اند، هر‌کدام کارشان اصلاح حس نسبتی بوده است که در دورهٔ تسلط مکتب پیشین شکل گرفته است. در قرن نوزدهم که پوزیتیویسم آمد برای اصلاح حس نسبت شکل‌گرفته در عصر حاکمیت اندیشه‌های دینی و فلسفی پیشا‌مدرن بود. و در قرن بیستم که اگزیستانسیالیزم آمد برای اصلاح حس نسبتی بود که پوزیتیویسم علمی شکل داده بود. مدرنیزم کارش اصلاح حس نسبت عصر پیشامدرن بود. رویکردهای پسامدرن که آمدند کارشان اصلاح حس نسبت عصر مدرن بود. و توسعه یعنی همین اصلاح مستمر حس نسبت. در هر جامعه‌ای که راه بر اصلاح مستمر حس نسبت بسته شود، عقب خواهد ماند و توسعه یعنی شکل‌گیری فرآیندهایی که کمک می‌کند تا جامعه به‌طور مستمر حس نسبت خود را اصلاح کند.
 در واقع، هم حس نسبت در فرآیند توسعه واقعی می‌شود و هم هر‌چه حس نسبت یک جامعه اصلاح شده و دقیق‌تر شود، فرآیند توسعه تسریع می‌شود. بسیاری از تحولات فکری و فرهنگی که در فرآیند توسعه رخ می‌دهد، مانند رواداری (پذیرش دگراندیشی) و مدارا (پذیرش دگرباشی) و عقلانیت، و جدایی دین از سیاست، و مشارکت زنان و اصلاح سنت‌ها، و دموکراسی و... وقتی رخ می‌دهد که حس نسبت در یک جامعه، اصلاح ‌شده و واقعی ‌شده باشد. یعنی نخست آنها با پیشرفت علم و فلسفه و گسترش گفت‌وگوهای روشنفکری در جامعه‌شان و نیز گسترش ارتباطات با سایر ملل متوجه می‌شوند که فقط بخشی از حقیقت در اختیار آنهاست و بقیه حقیقت نزد دیگران است؛ و پس از آن است که تن به تحولات عمیق و توسعه‌آفرین می‌دهند. بنابراین بیماری حس نسبت را خیلی از ملت‌های توسعه‌یافته هم داشته‌اند، اما در فرآیند توسعه از شدت آن کاسته شده است. 
 گاهی نیز حوادث و فجایع بزرگ موجب اصلاح حس نسبت در یک ملت می‌شود. ژاپنی‌ها ملتی پرتفاخر و خود‌ویژه‌پندار بودند. سرزمینشان را سرزمین آفتاب و امپراتورشان را فرزند آفتاب می‌دانستند. تا پیش از اصلاحات عصر میجی (در اواخر قرن ۱۹)، چنان غرق تفاخرهای ملی و نژادی خویش بودند که برای دویست سال ارتباط ژاپن با بیرون و برعکس را ممنوع کرده بودند و به‌سختی مجازات می‌کردند. بار اول وقتی در ۱۸۵۴ ناخدا پِری، با هشت کشتی جنگی آمریکایی در بندر یوکوهاما پهلو گرفت ژاپنی‌ها متوجه شدند که قدرت مقابله با او را ندارند و تن به مصالحه دادند. مهم‌تر از آن اینکه متوجه شدند هیچ خبری از واقعیت‌های دنیای بیرون از کشورشان ندارند. پس از این دوره بود که زمینه برای اصلاحات میجی آماده شد. با‌این‌حال، هفتاد سال طول کشید تا حس نسبتشان کاملاً واقعی شود و واقعیت‌های دنیای مدرن را همان‌گونه که هست ببینند؛ و آن وقتی بود که بمب‌های اتمی آمریکا بر سر هیروشیما و ناکازاکی فروریخت. پس از این فاجعه بود که آنها کاملاً بیدار شدند و حس نسبتشان کاملاً اصلاح شد و واقعیت را پذیرفتند. از آن پس بود که سرشان را زیر انداختند و رفتند سراغ اینکه خودشان را در علم و فناوری قوی کنند و آنگاه روزی رسید که جایگاه اقتصاد دوم دنیا را تسخیر کردند. بنابراین حس نسبت معیوب ملت‌ها را یا فرآیند توسعه، به‌تدریج اصلاح می‌کند یا یک حادثه بزرگ و پرهزینه. هیچ ملتی بدون آنکه حس نسبت خود را به‌طور مستمر اصلاح کرده باشد نتوانسته است قدرت پایداری در جهان کسب کند.
 اصولاً همان‌گونه که حس نسبت در کودکان هنوز تکامل نیافته است،‌ ملت‌هایی که در دوران کودکی تاریخی خود به‌سر می‌برند نیز حس نسبتشان ضعیف است. در واقع عصبیت‌های فرهنگی و تعصبات فکری، قومی و قبیلگی می‌تواند ناشی از انحراف در حس نسبت است.
 در کشورهای توسعه‌یافته هم البته گاهی مردم یا سیاست‌مداران گرفتار انحراف در حس نسبت می‌شوند اما چون سیستم عقلانی و تکامل‌یافته است به‌محض آنکه سیستم متوجه شد، آن خطا را اصلاح می‌کند. در قرن بیستم هیتلر نمونهٔ یک حس نسبت کاملاً معیوب بود که به علت کاریزمای او، این حس به کل جامعه آلمان نیز منتقل شده بود. هم ملت آلمان و هم جهان خیلی هزینه دادند تا این خطا اصلاح شد.

در سال‌های اخیر، ترامپ و احمدی‌نژاد نیز هر دو دچار مشکل در حس نسبت بودند. اما آمریکاییان و به‌طور کلی دنیای غرب به محض آنکه متوجه این انحراف و خطرات آن شدند، کل سیستم، حتی خود هم‌حزبی‌های ترامپ، دست‌به‌دست هم دادند تا این خطا را اصلاح کنند. اما در کشور ما وقتی یک سیاست‌مدار با حس نسبت معیوب بر سرکار می‌آید، و مثلاً قطعنامه‌های سازمان ملل را کاغذپاره می‌‌خواند، پاداش می‌گیرد و برای او کف می‌زنند. تفاوت توسعه‌یافتگی و نیافتگی در همین بزنگاه‌ها آشکار می‌شود. خیلی هوش بالایی نمی‌خواهد که سیاست‌مداری بفهمد در این دنیای پیچیده و اقتصاد جهانی یکپارچه‌شده و مناسبات سیاسی در‌هم‌تنیده، نباید قطعنامه‌های مهم‌ترین نهاد سیاسی و امنیتی جهانی را کاغذپاره بخواند، و نمی‌توان در یک تریبون رسمی گفت فلان کشور باید از نقشه زمین حذف شود، مگر اینکه او گرفتار بیماری حس نسبت باشد.
 دوازده سال پیش یک کارشناس برجستهٔ حوزه اطلاعات به من گفت‌ شواهد زیادی موجود است و تقریباً محرز است که اسرائیل سعی دارد در دفاتر و بیوت مقامات کشور و مراجع تقلید نفوذ کند و ظاهراً این را مقامات اطلاعاتی کشور هم می‌دانند، فقط آنها نمی‌توانند مسیر نفوذ را کشف کنند. دستگیری‌هایی که به‌عنوان جاسوس اسرائیل، در سال‌های اخیر در میان نزدیکان و اعضای دفتر تعدادی از مقامات کشوری و لشکری رخ داده است،‌ و نیز ترورهای ده سال اخیر، همگی مؤید این ادعای آن کارشناس است. اما به گمان من مهم‌ترین پیامد و خسارت این نفوذها، ترور شخصیت‌ها یا انتقال اطلاعات حساس نیست، بلکه این است که به احتمال زیاد اسرائيلی‌ها از طریق این نفوذها، حس نسبت مقامات ما را به انحراف می‌کشند که موجب اتخاذ مواضع یا جهت‌گیری‌های سیاسی می‌شود که در نهایت به‌نفع اسرائيل تمام می‌شود. از نظر روان‌شناسی، به‌انحراف‌کشاندن حس نسبت، کار پیچیده‌ای نیست. می‌شود احتمال داد که آقای احمدی‌نژاد یکی از سوژه‌‌هایی باشد که اسرائیل بر روی انحراف حس نسبت او از طریق نفوذی‌ها سرمایه‌گذاری کرده باشد. آخر برای من مفهوم نیست که چرا بیشتر مواضع ضد اسرائیلی آقای احمدی‌نژاد نهایتاً به نفع اسرائیل تمام ‌شد. 
 در آذر ۱۳۸۸ وقتی برای نقد طرح هدفمندسازی یارانه‌ها، در دانشگاه اصفهان در مناظره‌ای با دکتر جمشید پژویان،‌ مشاور اقتصادی دولت نهم، شرکت کردم، پس از مناظره، با او در پارک سنگی دانشکده اقتصاد قدم زدیم. من هم در دهه شصت دانشجوی دکتر پژویان بوده‌ام و هم با او دوست بودم. گفتم دکتر جان، وضعیت آقای احمدی‌نژاد و گروهش از یکی از این سه حالت بیرون نیست. حالت اول این است که آقای احمدی‌نژاد و گروهش، آن‌گونه که برخی القاء می‌کنند، به باطن این عالم وصلند و اطلاعات پشت پرده دارند و به اتکای آن اطلاعات این‌ مواضع و رفتارها را اتخاذ می‌کنند. اما به‌ نظر نمی‌رسد چنین باشد. چون کسی که به چنان مقام معنوی رسیده است که به او هدایت غیبی می‌رسد، باید در مدراج اخلاقی و عرفانی خیلی بالا باشد؛ یعنی هم تقوا و کفّ نفس داشته باشد، هم طمأنینه قلبی داشته باشد و هم رفتارش بر مدار اخلاق بچرخد. حالت دوم این است که بگوییم ایشان و گروهش خیلی ساده‌انگارند و بهره هوشی پایینی دارند و این رفتارها و گفتارها و سیاست‌های‌شان از سر کم‌فهمی و حماقت است. به نظرم این هم نیست. چون هم سوابق تحصیلی آنها نشان می‌دهد که آی‌کیوی بالایی دارند و هم زرنگی‌هایی که در مسائل مختلف دارند نشان می‌دهد که بسیار باهوشند. حالت سوم این است که بگوییم آنها آگاهانه یا ناآگاهانه از جایی هدایت می‌شوند تا کشور را تخریب کنند و من گمانم بر این است. و بعد اینجا دلایلم را در این مورد که چرا معتقدم سیاست‌های دولت نهم و به‌ویژه طرح هدفمندسازی آسیب‌ها و تخریب‌های جدی برای کشور به همراه دارد (مطالبی که صلاح ندیده بودم در مناظره بگویم) را با ایشان مطرح کردم. دکتر پژویان لبخندی زد و چیزی نگفت؛ و من چون احساس کردم دوست ندارد وارد این گفت‌وگو شود، ادامه ندادم.
 ایدئولوژی‌ها نیز یکی از ابزارهایی هستند که حس نسبت را دچار انحراف می‌کنند. ایدئولوژی‌ها با تأکید افراطی و یک‌طرفه بر درستی برخی عقاید و انگاره‌ها، پیروانشان را گرفتار انحراف در حس نسبت می‌کنند. نژادپرستی هم بر همین انحراف حس نسبت سوار می‌شود و سپس ظلم‌ّها می‌کند و خون‌ها می‌ریزد.
 هم ایدئولوژی‌ها و شخصیت‌های اسطوره‌ای (کاریزماتیک) می‌توانند حس نسبت جامعه خودشان را معیوب کنند، و معمولاً هم، این دو با هم رخ می‌دهند. اما متقابلاً هم، کاریزماپرستی و تقدس‌بازی و دست‌بوسی در جامعه‌ای رخ می‌دهد که حس نسبت مردمانش معیوب شده باشد. اصولاً افراد و جوامعی که دنبال مرشد، پیر، مراد و انسان کامل می‌گردند، حس نسبتشان معیوب شکل می‌گیرد. «انسان کامل» پدیده‌ای متعلق به عصر توسعه‌نیافتگی است. در عصر توسعه شهروندانی لازم است که «کاملاً انسان» باشند.

در کلیپی دیدم وزیر اطلاعات در مصاحبه‌ای می‌گفت وقتی آقای روحانی از من برای وزارت اطلاعات دعوت کرد گفتم من هیچ سابقه اطلاعاتی ندارم، پذیرش چنین مسئولیتی «آورده» می‌خواهد. آقای روحانی گفت «علوی تو آورده نداری؟ تو پسر فاطمه زهرایی، از مادرت کمک بخواه». این همان حس نسبت آسیب‌دیده در مقامات ماست که در این مورد، حاصلش‌ می‌شود نفوذ عوامل اسرائیل در دستگاه‌های اطلاعاتی ما📕