✅ تاریخِ مهندسی شده

تاریخِ مهندسی شده
( قسمت ۱ )

مرحوم دکتر شریعتی میگوید :
《 من از دوتا ( ت ) بدم میآید :
۱ - ت تاریخ که هر چه زباله است
در خود جمع کرده است ،
۲ - ت تقی زاده که تاریخ زباله دان
دروجود او نقش بسته است 》

منهم از دو تا ( ت ) بدم میآید :
۱ - ت همان تاریخ زباله دان که هر چه
کذب و جعل هست در خود دارد ،
۲ - ت تقلید که هر چه نفهم و ناآگاه
هست مقلد همان مورخین هستند

تاریخ و سلسله دو مقوله جدا ازهم هستند
بعنوان مثال :
سلوکیان حدود ۲۵۰ سال در ایران و منطقه حکومت کردند که بخشی از تاریخ ایران را تشکیل میدهد ولی سلسله ایرانی نبودند

مثال دیگر :
کشور بزرگ‌هندوستان مدتها مستعمره انگلیس بوده و آن مقطع زمانی بخشی از تاریخ هندوستان میباشد ولی سلسله هندی نبود .
ووووو .....

تاریخ ایران پر است از سلسله های متعدد و رنگارنگی که گاه از درون ایران بر خاسته اند و گاه خارج از ایران بوده که مورخین ایرانی در دوره پهلوی که تاریخ جامع ایران را نوشتند برای هر یک از این سلسله ها القابی منسوب کردند .

بعضی را افتخارات ایران نوشتند ،
بعضی را با لقب ننگین نوشتند ،
بعضی را با کفایت ،
و بعضی را بی کفایت ،
ووووووودوو ..........

اما با یک دقت تیز هوشانه میبینیم در نوشتن این تاریخ چنان مهندسی به کار رفته که در تمام ادوار تاریخی دو موضوع زیر پیگیری شود و یعنی افتخار تاریخ ایران بر این دو موضوع نهاده شده است :

۱ - پایه پارس بودن همه ملت ایران ،
۲ - پایه تعدی به قلمرو ملل دیگر !!!!!

جغرافیای ایران کنونی از زمان باستان تا کنون ، مکان زیستی اقوام مختلفی بوده و همیشه تا زمان پهلوی بطور مسالمت آمیز در کنار هم زندگی کرده اند .
چنانکه هم اکنون اقوام زیر وجود دارند :
۱ - ترک
۲ - کرد
۳ - عرب
۴ - لر
۵ - بلوچ
۶ - مازنی
۷ - پارس
۸ - گیلکی
۹ - یهودی
۱۰ - ارمنی
وووووووووو ..........

ولی سلسله پهلوی با استقاده از تئوری
( تفرقه بینداز و حکومت کن ) ، اقوام ایرانی را چنان به جان هم انداخته اند که هر گز جز جریان سیل خون قابل حل نیست !!!!!

ادامه دارد
( ع - ب )

تاریخِ مهندسی شده
( قسمت ۲ )

بارها گفته ام که :
تاریخ چیزی نیست که ساخته شود ،
بلکه چیزی است که ساخته شده .

تاریخ جامع ایران را مورخین دوره پهلوی چنان زیر و رو کرده و چنان با اغراض و اهداف شخصی مهندسی کرده و نوشتند که :

همه چیز در آن هست بجز حقایق خود تاریخ

سلسله هائی حذف شده و سلسله هائی اضافه شده!!!!!!!!!!
علت اینکه کدام سلسله ایرانی است و کدام سلسله غیر ایرانی است در هیچکدام از تواریخ پهلوی ذکر نشده و ما سعی میکنیم بطریقی سلسله های ایرانی و غیر ایرانی را از هم تفکیک کرده و بعد دلایل حذف شدن و یا اضافه شدن آتها را پیدا کنیم

بنابراین مهمترین مورد ، در تعیین و انتخاب یک شاخصه اصلی است که بتوان بوسیله آن تشخیص داد که چه سلسله هائی ایرانی یا غیر ایرانی است

این شاخصه مهم فقط میتواند پایتخت سلسله ها باشد که البته موقعیت هر یک را طبق زمان خودش باید منظور نمود .

۱ - قبل از هخامنشیان :

سومریان = اوروک ( خارج از ایران )
کوتی ها = آذربایجان
لولوبی ها = آذربایجان
هیتی ها = آذربایجان
کاسی ها = شمالغرب ایران
کیمری ها = ؟ ( فلات ایران )
ایلامی ها = انشان ( انزان )
اورارتوها = توشپا ( وان فعلی ترکیه )
ماناها = آذربایجان ( ارومیه ؟ )
مادها = هگمتانه ( همدان )
هخامنشیان = انشان ، تخت جمشید

از این ۱۱ تا تمدن باستانی فقط ۲ تمدن را در تاریخ ایران میبینیم :
۱ - مادها
۲ - هخامنشیان

هم انتخاب این دو سلسله برای تاریخ ایران مهندسی شده و هم حذف ۸ تمدن باستانی دیگر که جزو افتخارات بشریت هستند مهندسی شده اند که دلایل آن را بعدا توضیح خواهیم داد .

ادامه دارد
( ع - ب )

تاریخِ مهندسی شده
( قسمت ۳ )

و حالا ببینیم سلسله های بعداز هخامنشیان کدام هستند و پایتخت آنها کجا بوده است ؟؟؟ :
سلوکیان = سلوکیه ( خارج از ایران )
اشکانیان = صددروازه ، شوش ، شهرری
ساسانیان = تیسفون ( خارج از ایران )
اعراب = مدیریت توسط والی ها
سامانیان = سمرقند ، بخارا
طاهریان = مرو ، بلخ
صفاریان = زرنج
غزنویان = غزنین ، لاهور
سلجوقیان = نیشابور ، شهرری ، اصفهان ،
همدان ، مرو
آل زیار = اصفهان ، ری ، جرجان
آل بویه = شیراز ، ری ، بغداد
خوارزمشاهیان = سمرقند ، غزنین
مغولان = تبریز ، سلطانیه ، مراغه
تیموریان = سمرقند ، هرات
صفویان = اصفهان ، تبریز ، قزوین
قره قویونلوها = تبریز
آق قویونلوها = تبریز ، دیار بکر
افشاریان = مشهد
زندیه = شیراز
قاجاریان = تهران ، تبریز
پهلوی = تهران

از شماره آینده سلسله هارا تفکیک میکنیم

ادامه دارد
( ع - ب )

تاریخِ مهندسی شده
( قسمت ۴ )

اکنون با توجه به پایتخت سلسله ها آنهارا تفکیک میکنیم :

پایتخت های خارج از ایران :

۱ سومریان
۲ - ایلامی ها
۳ - اورارتوها
۴ - هخامنشیان
۵ - سلوکیان
۶ - ساسانیان
۷ - اعراب
۸ - سامانیان
۹ - غزنویان
۱۰ - خوارزمشاهیان

اصولا سلسله هایی که پایتخت آنها خارج از ایران بوده ، اگرچه در بخشی از تاریخ ایران جای دارند ولی نمیتوان جزو سلسله های ایرانی به حساب آورد .
بعنوان مثال :
سه قلمرو زیر همزمان باهم همسایه بودند :
- ماد
- عیلام
- پارس

اکنون اولین سئوال همینجا مطرح میشود که کدامیک از این سه قلمرو را ایران بدانیم تا نسبت به دو قلمرو دیگر بتوانیم قضاوت کنیم ؟؟؟

با توجه به کلیه تواریخ داخلی و خارجی و بیطرف و با طرف (!!!!!) ، آنچه قطعی است این است که اولین سلسله پادشاهی که در ایران به پایتختی هگمتانه تاسیس شده ، سلسله ماد است .
بنابراین ، هر سلسله خارج از محدوده قلمرو ماد ، سلسله بیگانه است .

پس اگر چه دو سلسله عیلام با پایتختی انشان و هخامنشی با پایتختی انشان و تخت جمشید( هردو در خارج از ماد ) در تاریخ ایران وجود دارند ، ولی جزو سلسله های بیگانه میباشند .

و بهمین دلیل ، سلسله های :
سومریان
اورارتوها
سلوکیان
ساسانیان
اعراب
سامانیان
طاهریان
غزنویان
خوارزمشاهیان
تیموریان
اگرچه بخشی از تاریخ ایران هستند ولی جزو سلسله های ایرانی نیستند .
اما میبینیم مورخین پهلوی برخی از آنها را از تاریخ ایران حذف ، و برخی دیگر را جزو سلسله های ایرانی منظور کرده اند .
لذا چنین گزینه ها از روی اهداف خاصی صورت گرفته که در قسمت بعدی به آنها اشاره خواهیم کرد .

ادامه دارد
( ع - ب )

تاریخِ مهندسی شده
( قسمت ۵ )

حال اگر هدف ، نوشتن تمام رویدادها و وقایع گذشته در تاریخ ایران باشد ، میباید همه سلسله های یاد شده شرح داده شود .
در حالی که میبینیم چنین نشده و تمدنهای :
سومری ، لولوبی ، کوتی ، کیمری ، کاسی ، ایلامی ، مانا حذف شده اند !!!!!

و اگر هدف ، شرح وقایع سلسله هائی است که پایتخت آنها در ایران بوده و بنام سلسله ایرانی معرفی شوند ، پس به چه دلیل سلسله های هخامنشی و ساسانی و سامانی که پایتخت آنها در خارج از قلمرو ایران بوده بنام سلسله های ایرانی نوشته شده ؟؟؟ - !!!!!

مگر اسکندر و کورش چه فرقی باهم دارند که هر دو از خارج به ایران حمله کرده و ایران را تسخیر کرده اند ؟؟؟
اما اسکندر میشود بیگانه ،
و کورش میشود خودی !!!!!

یا :

اعراب میشوند بیگانه ،
و سامانیان میشوند خودی !!!!!

پس اینکه تاریخ ایران کاملا بصورت گزینشی نوشته شده شکی ندارد .

مهندسی تاریخ :

وقتی که به قومیت تمدنهای حذف شده دقت میکنیم دم خروس دیده میشود :
سومریان ، لولوبیان ، کوتیان ، کیمریان ، کاسیان ، ایلامیان ، ماناها ، اورارتوها همگی التصاقی زبان بوده و با زبان تورکی از یک ریشه و تورک هستند !!!!!

از سوی دیگر :

سلسله های :
هخامنشی ، ساسانی ، سامانی که پایتخت هر سه در خارج از ایران بوده جزو سلسله های ایرانی نام برده شده !!!
زیرا :
پارس هستند !!!!!
و سامانیان که پارس نیستند ، برای اینکه بتوانند بگویند که زبان دری دنباله زبان پهلوی است سلسله ایرانی میشود !!!!!

و سلسله خوارزمشاهیان که تورک بوده و پایتخت آنها نیز خارج از ایران بوده به این دلیل جزو سلسله های ایرانی شده که بگویند از بی کفایتی آنها بوده که مغولها به ایران حمله کرد !!!!!

و تیموریان را به این دلیل ایرانی کرده اند که کشور گشائی کرده !!!!!

بنابراین :
چنانکه در شماره ( ۱ ) گفتیم محور مهندسی در نوشتن تاریخ ایران بر اساس دو مورد زیر بنا نهاده شده :
۱ - توسعه پارسی گری
۲ - تجاوز به قلمرو دیگران

اما آنچه رنج آور است ؛
نفهمی خران نفهمی است که علیرغم تحصیلات دانشگاهی نیز هر روز بیشتر خم میشوند تا پالان بیشتری بر پشت آنها گذاشته شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تمام
( ع - ب )

منبع: کانال تلگرامی تاریخیمیز

✅ نوروز در بین تۆرکان در منابع چینی

❇️نوروز در بین ترکان در منابع چینی

🔶 قسمت اول

ترجمه: علیرضا صفرلویی

این مطلب ترجمه ای از مقاله «نوروز در بین ترکان بر اساس منابع چینی» به ترکی استانبولی است که توسط نورانیه هدایت اکرم در سال 2016 در دانشگاه آنکارا، دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیا آماده شده است. قسمتهایی از این مقاله که مستقیما مربوط به نوروز در منابع چینی است عینا خدمت شما علاقه مندان جهت مطالعه ارائه می شود:

🔹 مراسمات سالیانه در ترکان باستان طبق منابع چینی

منابع چینی مانند شی جی و هان شو حاوی اطلاعاتی درباره رویدادهای سالانه هون ها و گؤک تورک ها هستند:
"طبق سنت های هون ها، آنها سالانه سه بار قورولتای برگزار می کنند. در قورولتایی که در ماه اول برگزار می شود، سران قبایل در اتاق حاکم هون جمع شده و عبادت های مذهبی را در معبد انجام می دهند. در ماه پنجم، جمعیت زیادی در لونگ چنگ(شهر اژدها) جمع می شوند، برای نیاکان خود، خدای آسمان، خدای زمین، اجنه و ارواح قربانی کرده و دعا می کنند. در پاییز، وقتی اسبها چاق می شوند، با جمعیت زیادی در جایی به نام دایی لین به سرشماری انسانها و حیوانات پرداخته می شود." (سیما کیان، 1959 ، ص 2892 ؛ بان گو ، 1962 ، ص 3752).
"هونها در ماههای اول، پنجم و نهم همراه با قربانی برای خدای آسمان پرستش می کنند." (Fan Ye، 1965، p.2944). "در سالهای 453- 454 میلادی، چند ده هزار نفر مرکب از پنج قبیله و گائو-چلیلر (به غیر چینی دینگ لینگ و یا چی لئ می گفتند)، یعنی صاحبان ارابه های بلند، گردهم آمده و یک قورولتایی بزرگ برگزار می کنند. در این قورولای قربانی هایی انجام می شود، مسابقه اسب سواری انجام می شود، سوارکاری و پیاده روی می کنند و آوازها می خوانند. شادی مردم از چهره شان پیداست. بنا به گفته گائو چیها این سنت تاکنون هرگز چنین با شور و نشاط برگزار نشده بود"(وی شو ، 1974 ، ص 2309). "گائوچی ها عاشق آواز خواندن هستند و آهنگ بلند آنها مانند زوزه گرگ است" (وی شو ، 1974 ، ص 2307). "قائوچلیها، مرد و زن، بدون توجه به بزرگ و کوچک، همه د راین نوع از قورولتای ها شرکت می کنند. وقتی موقعیت های خطرناکی وجود نداشته باشد، آنها برای شکرگذاری خدا عبادت می کنند »(وی شو ، 1974 ، ص 2308).
"گؤک تورکها هر ساله (سالگرد / نوروز) عبادت مذهبی را در غار پدران[بنا به افسانه های تورک، اولین مرد و زن به نامهای آتام و ائیوا از آن بیرون آمده اند] خود به جا می آورند . آنها همچنین با قربانی کردن در تا-رن شوئی در اواسط ماه پنجم برای خدا عبادت می کنند. در 500 کیلومتری غرب اوتوکن کوههای بلندی وجود دارد، هیچ علفی بر روی آن نمی روید، نام آن بو-دنگ نینگ-لی است و به زبان چینی، به معنای خدای زمین است." همراه با این اطلاعات، این عبارت نیز گنجانده شده است: "آداب و رسوم گوک تورکها مشابه هون ها است" (Linghu Defen، 1973، p. 3288). از آنجا که آداب و رسوم ترکان گوک به هون ها شباهت دارد، بسیار محتمل است که گوک تورکها سالانه سه بار مانند هون ها جمع شوند و فعالیت هایی مانند هون ها را ترتیب دهند. در واقع، طبق یک منبع چینی دیگر:
"در اواسط ماه پنجم، گؤک ترکها با ذبح بسیاری از اسب ها و گوسفندان برای خدا عبادت می کنند. مردان ترک دوست دارند قمار بازی کنند و دختران با پا توپ بازی کنند [که گمان می رود منشا فوتبال فعلی باشد]. آنها با نوشیدن قیمیز خود را سرخوش می کنند و با خواندن آهنگ های متقابل لذت می برند. ترکهای گوک به ارواح و اجنه احترام می گذارند، آنها به شامان ها اعتقاد دارند» (لی یانشو ، 1973 ، ص 1864). "در روز هشتم ماه پنجم، گؤک تورکهای غربی با قربانی کردن یک قربانی کردن به طور دسته جمعی خدا را عبادت می کنند. آنها با فرستادن مقامات مهم دولتی به غار اجداد و قربانی کردن ، عبادت می کنند»(وی شو ، 1935 ، ص 1077a).
باز هم، در برخی منابع ، عنوان شده است که " گؤک ترکها در ماه های پنجم و هشتم جمع می شوند و برای خدا عبادت می کنند" (لی یانشو ، 1973 ، ص 3288).
از این اسناد می توان فهمید که ترکان باستان در اولین ماه سال تحت فرمانروایان قبایل گرد هم می آیند و درباره مسائل مهم سال بحث می کنند. در ماه پنجم، مردم قبیله مجالس شادی گسترده و پر ازدحامی برگزار کردند. در هشتمین ماه موقعی است که حیوانات چاق شده اند و تعداشان افزایش یافته است، در این دوره، مردم قبایل دور هم جمع می شوند و هم آمار انسان و هم حیوان را تهیه می کنند. گؤک تورکها همچنین از غار اجدادی دیدن کرده و عبادت مذهبی می کردند.

❇️نوروز در بین ترکان در منابع چینی

🔶 قسمت دوم

ترجمه: علیرضا صفرلویی

این مطلب ترجمه ای از مقاله «نوروز در بین ترکان بر اساس منابع چینی» به ترکی استانبولی است که توسط نورانیه هدایت اکرم در سال 2016 در دانشگاه آنکارا، دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیا آماده شده است. قسمتهایی از این مقاله که مستقیما مربوط به نوروز در منابع چینی است عینا خدمت شما علاقه مندان جهت مطالعه ارائه می شود:

🔹ماه اول تقویم ترکی (Başay)

کدام ماه از تقویم میلادی اولین ماه ذکر شده در بالا یک مشکل است. از آنجا که اسنادی در منابع چینی بیان شده است، اولین ماه مورد بحث ممکن است همان ماه چینی ها باشد. اگرچه تقویم سنتی چینی مانند تقویم قمری به نظر می رسد، اما در واقع به عنوان نوعی تقویم ترکیبی قمری-خورشیدی شناخته می شود.

در تقویم سنتی چین، ماه اول بر اساس ماهی است که سه ماه پس از تغییر روز زمستانی (20 تا 22 دسامبر[10آذر تا 10 دی]) می آید. به عبارت دیگر، طبق ماه های میلادی بین فوریه [12بهمن تا 9 اسفند]و مارس [10 اسفند تا 11 فروردین]است. اولین روز ماه اول، اولین روز ماه جدید با کمترین روشنایی ماه است. به عنوان مثال: اولین ماه از سال اول، برابر با اولین سال تقویم میلادی، بین 11 فوریه و 12 مارس است. در ماه اول 552 ، تو-من (بومین خاقان)، بنیانگذار دولت گؤک تورک، علیه ژوآن ژوآنها که وی به آن وابسته بود، قیام کرد و بر آنان حمله کرد. ماه اول در اینجا مربوط به روزهای 11 فوریه -10 مارس است (Linghu Defen، 1971، p. 909). در اولین ماه از دهمین سال سلطنت (614) ، یانگ دی، امپراطور خاندان سوئی (581-618) (569-618) شاهزاده خانم زین-یی را به عقد خاقان گؤک تورک چو-لو در آورده بود (لی یانشو ، 1973 ، ص 3302).

اولین ماه در اینجا مربوط به روزهای 15 فوریه -15 مارس است. خاندان تانگ (906-618)در ماه اول سال چهارم دوره ژن گوان (630) به گوک تورک اولیگ خاقان حمله کرد (سیما کیان ، 1959 ، ص. 6035). در روز پانزدهم ماه سوم (2 مه 630)، ایلیگ خاقان اسیر شد و به قصر آورده شد (لیو ژو ، 1975 ، ص 39). ماه اول در اینجا با تاریخ 18 فوریه-19 مارس مطابقت دارد. گاهی اوقات با ماه مارس مطابقت نمی کند. در ماه اول سال 741 ، بیلگه قوتلوق خاقان، پسر بیلگه خاقان، از کاخ خاندان تانگ دیدن کرد (اوایانگ شیو ، 1975 ، ص 6054). ماه اول اینجا بین 22 ژانویه و 20 فوریه است.

بنابراین اگر هون ها تقویم یکسانی با چینی ها داشتند، می توان فهمید که اولین ماه هون ها بین فوریه و مارس بوده است. با این وجود، اطلاعاتی در منابع چینی وجود دارد که هون ها در آغاز از تقویم چینی استفاده نمی کردند. تقویم، که نمادی از مشروعیت سلطنت در فرهنگ سیاسی چین است، توسط جوامع عشایری بربر خارج از حوزه فرهنگی چین ، به ویژه اقوامی به نام یی-تی مجاز نبوده است (Ban Gu، 1962، p.2401). قبل از میلاد مسیح. این کار تا زمانی انجام می شد که حاکم هون (؟ -31 قبل از میلاد) تا 51 پیش از میلاد حاکم هون هوانیه چان یو با خاندان هان بیعت کرد، این چنین بوده است (بان گو ، 1962 ، ص 270 ؛ بان گو ، 1962 ، ص. 3282-3283). کای هوانگ در هجدهمین روز از ماه اول (12 فوریه 586) ششمین سال سلطنت خود(586) تقویمی را به گؤک تورکها اهدا کرد. حاکمیتهای مستقر در چین بر این باورند که آنها با تحمیل تقویم سلطنتی خود به همسایگان کوچ نشین، بیعت آنان را با اقتدار مرکزی روی زمین ممکن ساخته اند. با پذیرش برتری خاندان سوئی از طرف خاقان گؤک تورک(618-581)، خاقان قی-مین(609-599)، امپراطور یانگ دی (618-569) از خاندان سوئی (618 - 581)، در دوره سلطنت تا-یی در روز چهارم ماه هفتم سومین سال سلطنت وی (2 آگوست607)، طی فرمانی اعلام كرد كه گوك تورکها تقویم می خواهند و تفوق وی را می پذیرند (وی زنگ ، 1973 ، ص 1875). به این دلیل سیاسی ، تصور اینکه ترکها از تقویم چینی به طور گسترده استفاده می کنند، دشوار است. بنابراین جوامعی مانند هون ها مجبور به استفاده از تقویم چینی نبودند، آنها می توانستند از تقویمی که می دانستند استفاده کنند. (توکتو ، 1987 ، ص 314). لوئیز بازین بر این عقیده است که گوک تورکها متاثیر از تقویم چینی هستند (بازین ، 1998 ، ص 156-305).


❇️نوروز در بین ترکان در منابع چینی

🔶 قسمت سوم

ترجمه: علیرضا صفرلویی

این مطلب ترجمه ای از مقاله «نوروز در بین ترکان بر اساس منابع چینی» به ترکی استانبولی است که توسط نورانیه هدایت اکرم در سال 2016 در دانشگاه آنکارا، دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیا آماده شده است. قسمتهایی از این مقاله که مستقیما مربوط به نوروز در منابع چینی است عینا خدمت شما علاقه مندان جهت مطالعه ارائه می شود:

طبق منابع چینی، ترکان باستان و سایر جوامع عشایری در مناطق ییلاقی اولین ماه سال را با هر بار سبز شدن گیاهان تعیین می کنند. طبق منابع چینی، ترکهای گوک تقویم را نمی دانند، آنها صرفا با جوانه زدن گیاهان و گلها می فهمند که سال آغاز می شود (لی یانشو ، 1973 ، ص 3289 ؛ لینگوو دفن ، 1971 ، ص 910). در اینجا اینکه گفته می شود تقویم نمی دانند باید این گونه مورد ملاحظه قرار گیرد که آنها تقویم چینی را نمی دانند. با توجه به اطلاعات داده شده از کتاب تاریخ خاندان وئی که در سال 544 میلادی تمام شده است، در مورد جامعه ین- چانگ قیانگ که نزدیک به تبتی ها هستند، "جامعه ین چانگ قیانگ سال و فصل را با سبز شدن و زردی علفها و درختان سال و فصل را می فهمند»(وی شو ، 1974 ، ص 2242). در تاریخ خاندان شمالی، که در سال 659 به پایان رسیده است، اینگونه ثبت شده است که اجداد تانگوت ها فقط با سبز شدن و زردی علف ها و درختان از سن و فصل مطلع می شوند[این مسئله ناخودآگاه این نقل مردم از اینکه مثلا 40 بهار از عمرش گذشته است را به ما یادآوی می کند] (لی یانشو ، 1974 ، ص 3129) .
بر اساس کتابی که هونگ هائو (1088-1155) بر اساس اطلاعاتی که در طول اقامت خود تحت حکومت یورسن ها در سالهای 1131-1143 به دست آورد]، نوشت است ، ژورها "نمی دانند چگونه سال را ثبت کنند. وقتی از آنها در مورد این موضوع سال می شود ، آنها پاسخ می دهند " که چند بار من شاهد رشد علفها بوده ام" برای آنها ، هر بار سبز شدن علفها به معنی یک سال (سن) است (هونگ هائو ، 1986 ، ص 29). در اثر لی زینچوان (1144-1244) ذکر شده است که مغول ها سال ها و ماه ها را نمی دانند و هر بار سبز شدن گیاهان را یک سال (سن) به حساب می آورند(لی شینچوان ، 2006 ، ص 849). طبق اثر خو منگشن (1124-1207)، یورسن ها در اولین روز از ماه اول سال عبادت کرده و به همدیگر تبریک می گویند و در روز چونگ وو (روز پنجم ماه پنجم) ضمن برگزاری مسابقه تیراندازی برای خدا قربانی اهدا کرده و شکرگذاری می کنند. مردم نمی دانند که چگونه سال را محاسبه کنند ، وقتی از آنها سوال می شود، آنها می گویند این چندمین بار است که سبز شدن گیاهان را دیده اند و هر سبز شدن گیاهان را یک سال (سن) به حساب می آورند(Xu Mengshen، 1987: 18a). جیا شی (1178-1223) ، فرمانده منطقه شمالی در دوره خاندان سونگ جنوبی (1127-1279) ، سفیر ژائو هونگ را در سال 1221 به نزد مغولان فرستاده بود و ژائو هونگ در گزارش سفر خود بعد از بازگشت، گفته می شود که مغول ها در ابتدا به مانند چینیها از تقویم استفاده نمی کردند، و برای آنان هر سبز شدن گیاهان یک سال محسوب می شود. که سبز می شود یک سال شمارش می شود. آنها هر بار که ماه کامل می شد آن را یک ماه حساب می کردند (وانگ گوووی ، 2009 ، ص 337).
مغول ها در روز اول ماه اول خدا را عبادت می کنند و در روز چونگ وو (روز پنجم ماه پنجم) همین کار را می کنند. این در واقع بازمانده ای از زندگی طولانی در منطقه یان و در نظام یورسن هاست (وانگ گووی ، 2009 ، ص 353-354).

@Ttariximiz

@vaje_torki

❇️نوروز در بین ترکان در منابع چینی

🔶 قسمت چهارم

ترجمه: علیرضا صفرلویی

این مطلب ترجمه ای از مقاله «نوروز در بین ترکان بر اساس منابع چینی» به ترکی استانبولی است که توسط نورانیه هدایت اکرم در سال 2016 در دانشگاه آنکارا، دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیا آماده شده است. قسمتهایی از این مقاله که مستقیما مربوط به نوروز در منابع چینی است عینا خدمت شما علاقه مندان جهت مطالعه ارائه می شود:

در کتابی به نام هئی-دا شی-لو، که شامل گزارش سفر پنگ دایا (؟ -1245) سفیر خاندان سونگ جنوبی در سال 1232 و سفر سفیر خو تینگ به میان مغول ها در 1235-1236 است می نویسد که مغولها تقویم حیوانات 12گانه را مورد استفاده قرار می دهند، فقط اینکه پیش از این، صرفا سبز شدن گیاهان را به عنوان یک سال به حساب می آوردند و طلوع هر ماه جدید را به عنوان یک ماه به حساب می آورند. آنها می دانستند که یک ماه شروع هر ماه جدید است. اگر کسی از سن سوال کند، می گوید که چند بار سبز شدن گیاهان را دیده است(گوووی ، 2009 ، ص 373-374). در کتاب ژنگ سیزیائو(1218-1318) گفته می شود که مغول ها تقویم فصلی و اقلیمی را نمی دانند، هر بار که علفها و گیاهان سبز می شود یک سال به حساب می آیند و وقتی از مردم در مورد سن آنها سوال می شود، آنها صرفا جواب می دهند که چند بار گیاهان سبز شده اند (Zheng Sixiao، 1991، p.179).

از سوابق فوق فهمیده می شود که ترکان باستان و سایر جوامع عشایری از تقویم چینی استفاده نکرده اند. ترکها در واقع از تقویم فنولوژیک استفاده کردند (Cai Hongsheng، 1998: 168). این تقویم نه تنها توسط ترکها، بلکه در سایر جوامع عشایری نیز مورد استفاده قرار گرفته است. طبق منابع چینی، ترکان باستان محاسبه سال، فصل و ماه را می دانند. بر اساس منابع چینی که اطلاعاتی در مورد قرقیزها ارائه می دهند، مردم قرقیز اولین ماه سال را مائو-شی آی(باش آی) می نامند، سه ماه (آی) [چهار فصل] یک دوره زمانی را تشکیل می دهد. این سال را با دوازده حیوان محاسبه می کند، به عنوان مثال، اگر سال با یین (عنصری از سیستم محاسبه زمان چین) آغاز شود، آنها این سال را سال ببر می دانند"(Ou-yang Xiu، 1975، p. 6147). به گفته یک منبع دیگر، "مردم ماه اول سال را مائو شی می نامند، آنها به یوئی، آی(ماه) می گویند. هر سه آی[چهار فصل] یک دوره زمانی دارند و بنابراین بهار، تابستان، پاییز و زمستان را جدا می کنند. این سال را با دوازده حیوان محاسبه می کند. اگر سال با «زی» شروع شود، آن را سیچان ییلی و اگر با «خو» شروع شد آن سال را ایت ییلی می نامند. عیناً در بین اویغورها هم همین طور است(لو شی ، 2007 ، ص 3820).


ادامه دارد....

❇️نوروز در بین ترکان در منابع چینی

🔶 قسمت پنجم

ترجمه: علیرضا صفرلویی

این مطلب ترجمه ای از مقاله «نوروز در بین ترکان بر اساس منابع چینی» به ترکی استانبولی است که توسط نورانیه هدایت اکرم در سال 2016 در دانشگاه آنکارا، دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیا آماده شده است. قسمتهایی از این مقاله که مستقیما مربوط به نوروز در منابع چینی است عینا خدمت شما علاقه مندان جهت مطالعه ارائه می شود:

🔶 جشنواره بهار ترکان

از مستندات فوق، می توان فهمید که ترکان باستان موقعی را که گیاهان سبز شده و جوانه زده اند به عنوان"باش آی" (نوروز) پذیرفته اند. با این حال، از آنجا که تابستان در استپ های مغولستان دیرتر می آید، هوا در بهار هنوز سرد است. بر اساس گزارشی که توسط پنگ دایا و زو تینگ نوشته شده، علفها در ماه چهارم در خاک مغولستان شروع به رشد می کنند، در ماه ششم سبز می شوند و در ماه هشتم خشک می شوند (وانگ گووی ، 2009 ، ص 368). اطلاعات دقیق تر در اثر محقق مغولی لوبسانگ چویدان (1828-1928) آورده شده است: زمستان منطقه مغولستان در ماه دهم آغاز می شود، ماه یازدهم بسیار سرد می شود، و در ماه دوازدهم و ماه های اول بسیار سرد است. ماه دوم و سوم درجه سردی متوسط است و در ماه چهارم هوا شروع به گرم شدن می کند. در اواخر ماه پنجم گرم می شود، تا ماه ششم و روز پانزدهم ماه هفتم بسیار گرم می شود و در اواسط ماه هفتم هوا رو به اعتدال می گذارد. از ماه نهم، هوا از اعتدال رو به سردی می گذارد(Lobsang Choidan، 1988، p.152). در این زمینه، همانطور که در تقویم چین آمده است، ترک ها ممکن است جشنواره ای در مقیاس کوچک در ماه اول سال، یعنی بین فوریه و مارس، و جشنواره ای در مقیاس بزرگ در ماه پنجم ترتیب دهند. به عبارت دیگر، نشست روسای قبایل بین فوریه و مارس را می توان نوعی استقبال از بهار و مذاکره درباره کارهای بعدی دانست.
منابع چینی همچنین اطلاعاتی مربوط به ماه اول سایر جوامع آن دوره ارائه می دهند. در دوره خاندان تانگ تبتی ها اولین ماه رسیدن گندم را "باش آی" می دانند (Liu Xü, 1975, s. 5220). منطقه کانگ(سمرقند) ماه دوازدهم (Liu Xü، 1975، p.5310) و منطقه مرو پنجمین ماه را سال نو/باش آی قرار داده است Ouyang Xiu,1975, s. 6263).
در کتاب وی شو (507-572) در سال 554 به نام تاریخچه خاندان وی یک اثر تاریخی است که سالهای 386-534 را در بر می گیرد. در این اثر ، اطلاعاتی در مورد ساسانیان آورده شده است:
پارسی ها ششمین ماه از شب سال نو را به عنوان سال نو در نظر می گیرند. اهمیت ویژه ای به روز هفتم ماه هفتم و اولین روز ماه دوازدهم می دهد. در این روزها، مردم و مقامات یکدیگر را دعوت می کنند و جشن هایی را برای سرگرمی ترتیب می دهند ، آنها بی نهایت از سرگرمی لذت می برند. علاوه بر این ، آنها برای بزرگداشت نیاكانی كه در بیستم روز اول ماه هر سال درگذشته اند، قربانی می كنند (وی شو ، 1974 ، ص 22272).
بر اساس منابع چینی، پارسیان ماه ششم را سال نو می دانند (Du You 1935، p. 1042b). در یک منبع دیگر به طور واضح تر قید شده است که پارسیان اولین روز از ماه ششم را پایان سال می دانند(Liu X، 1975، p.5312). به عبارت دیگر، پارسیان سال جدید یا ایلک آی / باش آی را در ماه ششم و جشن های خود را در ماه هفتم و دوازدهم ترتیب می دهند.

@Ttariximiz

❇️نوروز در بین ترکان در منابع چینی

🔶 قسمت ششم

ترجمه: علیرضا صفرلویی

این مطلب ترجمه ای از مقاله «نوروز در بین ترکان بر اساس منابع چینی» به ترکی استانبولی است که توسط نورانیه هدایت اکرم در سال 2016 در دانشگاه آنکارا، دانشکده زبان و تاریخ و جغرافیا آماده شده است. قسمتهایی از این مقاله که مستقیما مربوط به نوروز در منابع چینی است عینا خدمت شما علاقه مندان جهت مطالعه ارائه می شود:

نتایج:

✅ ترکان باستان زمانی را که گیاهان سبز می شوند به عنوان "سال نو" قرار داده اند و به این پدیده "باشای" ، به معنای "سال نو" گفته شده است. با این حال، در دوره پس از اسلام، آنها شروع به استفاده از اصطلاح "نوروز" به جای اصطلاح خود "باشای" کرده اند.
✅ می توان گفت كه تركان پدیده سال نو را از پارسیان نگرفته اند ، جز اینكه كلمه "نوروز" از آنها گرفته شده است، زیرا مشخص است كه ساسانیان سال نو را در ژوئن(11خرداد تا 10 تیر) قرار داده اند، نه ماه مارس(11 اسفند تا 10 فروردین).
✅ قابل درک است که ترکان باستان و سایر جوامع عشایری از تقویم چینی استفاده نکرده اند. ترک ها در واقع از تقویم فنولوژیک استفاده می کردند. در تقویم فنولوژیک ، دوره های مراحل رشد موجودات زنده بسیار دقیق محاسبه می شود. این تقویم نه تنها توسط ترک ها بلکه توسط سایر جوامع عشایری نیز مورد استفاده قرار گرفت (فنولوژی ، 2007 ، ص 18).

این مقاله اشاره به منابع چینی دارد ولی با عطف به مطالب دیگر می توان به این مقاله چند نکته افزود:
✅ ترکها عید نوروز را با نام گون یئنگلامیشی (زینج سلطانی) به کار می بردند و در دوره اسلامیت و یا گرایش به مانویت و آیین های دیگر این عید قالبهای فرهنگی جدیدی در شکل زبان دری به خود گرفته است. به عبارتی محتوای فرهنگی و عقیدتی این عید به دلیل شیوه زندگی ترکها و نیز عقاید شامانی آنها متعلق به ترکهاست.

✅هنوز هم در بین ترکها با اولین گلی که بعد از اتمام سرما می روید یعنی «نوروز گولو» آمدن اسفند(بایرام آیی) و اول فروردین مشخص می شود.

✅ عبارت مثلا چهل سال از بهار زندگی من می گذرد مربوط به ترکهاست و باز نشانه ای بر تورکی بودن عید نوروز می باشد.


@Ttariximiz

@vaje_torki

✅ گذری بر تاریخ

گذری بر تاریخ ( ۱ )

تعریف :
طبق آنچه که گفته شده وآموخته ایم :
تاریخ = درس عبرت از گذشته .

ولی من نظرم کاملا برخلاف این تعریف میباشد ( حد اقل در ایران ) .

زیرا تاریخ هرکشوری طبق سلیقه طبقه حاکمه آن کشور نوشته شده .
و هر سلسله ای که روی کار آمده سلسله یا سلسله های قبلی را ناکارآمد ، ضدمردم و بی کفایت توصیف کرده است .

بنابراین ما باید مفهوم تاریخ را اززمانحال دریابیم و یافته خود را با شرایط تاریخ گذشته تطبیق و مقایسه و در نهایت استدلال کنیم .

در بررسی تاریخ نمیتوان نظر شخصی را اِعمال کردبلکه بایداز دوروش سودجست
۱ - اسناد و مدارک
۲ - استدلال منطقی در قالب عقلی

سئوال اساسی اینست که :
آیا ما تاریخ را میشناسیم ؟؟؟
جواب = نه
چرا ؟؟؟
زیرا :
تاریخی نوشته شده و :
- پدران ماملزم به یادگیری آن شدند ،
- خود ما ملزم به یادگیری آن شدیم ،
- وفرزندان ما نیز همچنین .

این تاریخ در دوره پهلوی نوشته شد .
که اگر دقت کنیم میبینیم کل این تاریخ سه تا مطلب دارد :
۱ - بزرگنمائی دوسلسله پارسی ،
( هخامنشیان و ساسانیان )
۲ - بی کفایتی سلسله قاجاریه ،
۳ - تجددگرائی و بزرگنمائی پهلوی .

حالا زمان نگارش این تاریخ را تجسم کنید که مورخین دوره پهلوی میخواهند شروع به نگارش تاریخ ایران بکنند ؛
اولین سئوال برای آنها این بوده که :

ازکجا شروع کنیم ؟؟؟

ایران که تاریخی ۷۰۰۰ - ۸۰۰۰ ساله دارد ، آنها مبدا تاریخ ایران را از هخامنشیان گرفتند !!!!!
چرا ؟؟؟
زیرا :
هم آریائی هستند !!!!!
هم پارس هستند !!!!!
هم غیر ترک هستند !!!!!
و چون غیر بومی که بودند ، بتوانند آنهارا بومی ایرانی قلمداد کنند .

و زیرا :
تقریبا همه سلسله های بعداز ساسانیان تا دوره پهلوی ترک بودند !!!!!

و زیرا :
همه تمدنهای قبل از هخامنشیان نیز همگی التصاقی زبان بوده و با زبان ترکی از یک ریشه میباشند !!!!!

پس نگارش چنین تاریخی کاملا مشخص میشود که با چه اهدافی بنا نهاده شده .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲ )

تاریخ نویسی در ایران :

از هخامنشیان شروع میکنیم :
زمانی که هردوت در یونان تاریخ ایران و سایر کشور هارا مینوشت ، در ایران فقط کاخ سازی بود و پرتاب نیزه و تجاوز به قلمرو اقوام دیگر و کشت و کشتار .
درهیچ کجای تاریخ هخامنشیان اثری از گرایش فرهنگی و هنری و خدماتی دیده نمیشود .

آنان به هر کجا تاختند فقط انسان کشتند و کشتند تا اموالشان را مصادره و چپاول کنند و خزانه ها را به تصرف در آورند .

ویل دورانت چنین مینویسد :

《 پارسیان تمام همت خود را متوجه برپا ساختن کاخ شاهنشاهی خویش کرده بودند دیگر وقت و نیروی ایشان برای کاری جز جنگ و کشتار کفایت نمیکرد .به همین جهت قسمت عمده توجه آنان به چیزی بود که از خارج ایران زمین وارد میشد .
البته ذوق زیبا پسندی داشتند ولی ساختن چیزهای زیبا را بر عهده هنرمندان بیگانه ، یا بیگانگان هنرمندی که در داخل ایشان به سر میبردند میگذاشتند.......... 》
تاریخ تمدن ویل دورانت
ترجمه مترجمین ،
چاپ ششم ، جلد ۱ ،
ص ۴۳۶

از زمان هخامنشیان نه مورخی داریم و نه فیلسوفی و نه ریاضی دانی و نه حکیمی و نه هیچ شخصیت علمی و فرهنگی و اجتماعی دیگر .
وفقط یکی دوتا سنگ نوشته موجود است که مهمترین آنها کتیبه بیستون و استوانه کورش است .
کتیبه بیستون را که گویا ۱۸ سطر میباشد استاد پورپیرار مفصلا توضیح داده که در اصل ۸ سطر بوده و ۱۰ سطر دیگر بعدا اضافه شده و بنده در اینمورد نظری ندارم .

ولی در مورد استوانه کورش در جای خود مفصلا استدلال خواهم کرد .
و نوشته هر دو ( کتبه بیستون و استوانه کورش ) تماما مربوط است به فتوحات و لشکر کشی آنان و نه تاریخ اجتماعی یا علمی و ادبی و خدماتی !!!!!
و همانطور که گفته شد در طول عمر هخامنشیان ، هیچ چیزی بجز جنگ و کشتار و تجاوز به قلمرو دیگران اساسا معنا و مفهومی نداشته است !!!!!

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۳ )

تاریخ نویسی در ایران :

بعدازهخامنشیان ، اگر از حکومت سلوکیان صرفنظر کنیم میرسیم به سلسله اشکانیان که از آنها نیز جز چند تا دخمه یا سفال نوشته و جنگهای طولانی با رومیان چیز دیگری در مفهوم تاریخ نداریم .

و همینطور در سلسله ساسانیان نیز بجز کشور گشائی و تقسیم جامعه به ۵ طبقه متمایز ، نه از تاریخ نویسی خبری هست و نه از علم و عالِم و خدمات و ..........
و سواد آموزی در این دوره صرفا منحصر به طبقه حاکمه بوده و هیچ فرد دیگری چنین حق را نداشت .
بگونه ای که حتی اگر فردی مثلا از طبقه کارگر یا دهقان بصورت مخفی سواد یاد میگرفت ، سرش از تنش جدا میشد .

با ظهور اسلام و حمله اعراب به ایران ، امپراتوری عظیم ساسانی متلاشی شده و فرهنگ جدیدی به جامعه ایرانی وارد شد .

ودقیقا بعد از نفوذ این فرهنگ است که در تاریخ میبینیم علوم در شاخه های مختلف گسترش پیدا کرده و دانشمندان متعددی در رشته های مختلف اعم از جبر و ریاضیات و نجوم و طب و جغرافیا و فلسفه و تاریخ و .......... ظهور میکنند .
و تحقیق در علوم چنان شتاب گرفته و گسترش پیدا میکند که حتی شاخه هائی از خرافی گری نیز جزو علوم روز میشود

اسلام گسترش پیدا میکند .
و استعدادها شکوفا میشوند .
از آفریقا و خاورمیانه و آسیای صغیر تا بخشهای زیادی از ازوپا ( تا اندلس = اسپانیای امروزی ) پیش میرود .
و تالیفات و نگارش اندیشه ها آغازمیگردد .

اما همه کشورهای مفتوحه ، نه بنام یک کشور اسلامی یا عربی ، بلکه هر کشور در چار چوب جغرافیای خود بصورت مستقل در نگارش تالیفات و فرهنگ خویش آزاد بودند .
وتنها حکام و والیان و امرا از سوی خلیفه یا نماینده او تعیین میشده .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری برتاریخ ( ۴ )

تاریخ نویسی در ایران :

وبدینگونه کتابت و تالیف و علم اندیشی رونق یافته و مغزهای خفته و خاموش قرون متمادی که جز کشت و کشتار و نیزه بازی چیز دیگری ندیده بود شکوفا گشته و علوم درتمام شاخه های خود رو به گسترش نهاد .

و کتابت ، در ماوراءالنهر با زبان دری و خط عربی شروع شد .
ولی در ایران با زبان عربی شروع گردید و با همان خط عربی .
واین نکته را به یاد داشته باشیم که بعدا به همین موضوع استناد خواهیم کرد .

تاریخ نویسی در ایران اولین بار از دربار غزنویان ترک شروع شد و سلاطین غزنوی به پرورش ادبا و فضلا و حکما و دانشمندان همت گماشتند .
چنانکه سلطان محمود غزنوی ۴۰۰ شاعر در دربار خویش داشت که فردوسی یکی از آنها بود و بعدا اشاره خواهیم کرد .
و این رویه تربیت ادبا و فضلا در تمام سلسله های ترکان بعدی نیز ادامه یافت .

و بعد از غزنویان سلسله های بعدی نیز همگی اقدام به تاریخ نویسی کردند .
اما همه سلسله ها فقط تاریخ خود را نوشتند و تاریخی که جامع تمام تاریخ ایران باشد نبود .

در زمان حکومت پهلوی طبق یک برنامه انگلیسی - صهیونیستی ، تاریخ ایران میباید بصورت جامع نوشته شود تا ایران را بصورت یک واحد تاریخی نشان دهند .

سلسله هائی که در ایران حکومت داشتند عبارتند از :
سومرها
لولوبی ها
کوتی ها
کیمری ها
هیتی ها
کاسی ها
ایلامی ها
ماناها
اورارتوها
مادها
هخامنشی ها
سلوکی ها
اشکانیان
ساسانیان
امویان
عباسیان
طاهریان
صفاریان
آل زیار
آل بویه
دیلمیان
سلجوقیان
خوارزمشاهیان
اتابکان
قراختائیان
ایلخانیان
تیموریان
قراقویونلوها
آق قویونلوها
صفویان
افشاریان
زندیان
قاجاریان
پهلوی

حالا مسئله مهم برای مورخین دوره پهلوی این بود که تاریخ جامع ایران را از کجا شروع کنند تا با اهداف پشت پرده آنها مناسبت داشته باشد ؟؟؟

ادامه دارد
( ع - ب )


@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۵ )

تاریخ نویسی جامع :

اوایل کار بود .
و مورخین پهلوی هنوز آن پختگی کامل را نداشتند که بتوانند آنچه را که برای آنها ناراحت کننده بوده و مغایر اهداف آنها ست بتوانند انکار کنند .
لذا در تواریخ اولیه تقریبا تمام سلسله هارا نوشتند .

چنانکه :
من در سال تحصیلی ۱۳۳۳ - ۱۳۳۴ کلاس پنجم ابتدائی بودم که اولین بار کتاب تاریخ و جغرافیا در یکجلد با قطع بزرگ ( A4 ) برای ما بدینگونه تدریس شد :
سومریان = ۲ صفحه
لولوبیان = ۲ صفحه
کوتیان = ۲ صفحه
عیلامیان = ۲ صفحه
هخامنشیان = ۱ صفحه
ساسانیان = ۲ صفحه
وبقیه = بصورت جزئی ..........

جالب است که من در سال ۱۳۳۴ - ۱۳۳۵ در کلاس ششم ابتدائی دربین مدارس پسرانه خوی شاگرد اول شده بودم .
و یک دختر خانم نیز در بین مدارس دخترانه شاگرد اول بود .
به افتخار ما ، برنامه ای در دبیرستان خسروی ( آن زمان ، و شریعتی بعدی )
ترتیب دادند و سرهنگ گیو تاج برای هر یک از ما یکجلد کتاب تاریخ ایران را اهدا کرد .

وقتیکه به خانه برگشتم کتاب را باز کردم دیدم همان سلسله ها وتمدن ها نوشته شده ولی این بار هر کدام در یک صفحه ولی هخامنشیان در چند صفحه .

والبته در سال ۱۳۳۳ - ۱۳۳۴ اولین بار بود که اسم کورش را شنیدم و خواندم ولی
دراین کتاب اسم کورش بیشتر بود .

بتدریج که به کلاسهای بالاتر رفتیم این آقای کورش نیز با ما میآمد ولی هرچه ما جلوتر میرفتیم این آقای کورش هم با هارت و پورت بیشتر مارا دنبال میکرد .
و از آنطرف تمدن های قبلی : سومریان و ایلامیان و .......... که قبل از هخامنشیان بودند بتدریج از کتب درسی حذف شدند

تا اینکه در دهه ۴۰ همه جا پر از کورش شد و همه چیز بنام کورش نوشته شد .

دقیقا یادم نیست چه سالی بود ولی قبل از دهه ۴۰ و میانه های دهه ۳۰ بود که ناگهان سلسله ای در کتب تاریخ ما بنام سامانیان پیداشد .
یکی از همکلاسی هایم گفت چرا اینها تا کنون در تاریخ نبودند؟؟؟
اظهار بی اطلاعی کردم و قرار شد برویم و از دبیر تاریخ بپرسیم .
دبیر گفت آنها فراموش شده بودند .
گفتم پایتخت آنها کجا بود ؟؟؟
گفت در ماوراءالنهر بود .
من که اسم ماوراءالنهررا اولین بار شنیده بودم گفتم ماوراءالنهردرکجای ایران است ؟
گفت در شمال افغانستان .
گفتم به ایران چه ربطی دارد؟
گفت بروید بیرون !!!!!!!!!!

آری
این است تاریخ زنده و عینی ما .تا چه رسد به تاریخ ندیده و مرده !!!!!
آنهم با اهداف خاص !!!!!
که :
هم تاریخ را عوضی نوشتند
وهم عوضی ها تاریخ نوشتند .

ادامه دارد
( ع - ب )


@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۶ )

جامع نویسی تاریخ :

ایران از قدیم الایام یک کشور چند ملیتی بوده وهست و در طول تاریخ همیشه با مسالمت و اتحا در کنار هم زندگی کرده اند .
ایران تاریخی ۷۰۰۰ - ۸۰۰۰ ساله دارد و اگر از حکومتهای جزئی و چند ماهه یا چند ساله ( مانند سر بداران و چوپانیان و..... ) بگذریم ، حدود ۴۰ سلسله بزرگ در ایران حکومت کرده اند .

مورخین پهلوی تاریخ جامع ایران را به گونه ای نوشتند که ایران را فقط یک قوم نشان دهند . ( قوم پارس )
لذا عمده تکیه گاه آنها برای چنین تاریخی بر روی دو سلسله پارسی هخامنشیان و ساسانیان بنا نهاده شد .
یعنی آنها با انتخاب یک سوم از تاریخ ایران ، دوسوم دیگر تاریخ ایران را نادیده گرفتند تا ایران و ایرانی بودن را در قوم پارس و پارس بودن نشان دهند .
و بدینگونه اولین بار در تاریخ ایران ، تاریخ و تمدن و فرهنگ و زبان و هویت و موجودیت اقوام دیگر در این سرزمین نادیده گرفته شد .

اما از آنجا که تاریخ جهان و منجمله تاریخ ایران در دست تمام کشورهای دنیا وجود داشته وغیر قابل انکار بود ، لذا میبایست برای حذف یا بیرنگ بودن دیگر سلسله ها توجیهی داشته باشند .
برای این هدف تمدنها و سلسله های دیگر را بدینگونه توجیه کردند :

حکومتهای قبل از هخامنشیان را که عموما التصاقی زبان بوده و بازبان ترکی ازیک ریشه میباشند بنام تمدنهای ماقبل تاریخ نامیدند .
و سلسله های ۱۰۰۰ ساله بعد از ساسانیان را نیز که عموما سلسله های ترک تبار بودند ، بنام غارتگران ترک نامیدند .

در اینجا صرفنظر از ده ها سئول قابل طرح فقط این سئوال را مطرح میکنیم :
مگر مبدا تاریخ بر اساس چه فاکتوری و براساس چه تفکری از هخامنشیان شروع میشود که :
تمدنهای قبلی بنام ماقبل تاریخ باشند؟؟؟
بدین ترتیب دشمنی و کینه ورزی سلسله پهلوی نسبت به ترکان ایران کاملا مشخص میشود که در نوشته های بعدی بیشتر توضیح خواهیم داد .

ادامه دار
( ع - ب )


@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۷ ) :

جامع نویسی تاریخ :

اکنون مورخین دوره پهلوی تاریخی را که میخواستند نوشتند یعنی تاریخی که ایران را فقط قوم پارس نشان دهد .
ولی زود متوجه شدند که مشکل بزرگی در پیش رو دارند .
آن مشکل چیست ؟

از اولین آمارگیری که در ایران انجام شده تا به امروز ، همیشه جمعیت ترکان حدود ۴۵ - ۵۰ درصد کل جمعیت ایران بوده و هست یعنی همیشه درحدنصف ایران . بعلاوه اقوام متعدد دیگر .
واین را همه جهانیان میدانند .
لذا پارس نشان دادن تاریخ ایران بااین جمعیت ترکان خیلی مغایرت دارد .

پس باید پارس نشان دادن جمعیت ایران یک توجیه علمی داشته باشد .
لذا دست به کار شده و جعل دیگری را در تاریخ گنجاندند وچون دربین ایالات ایران تنها آذربایجان دارای جمعیت زیاد بوده وترکان بصورت پیوسته در این ایالت سکونت داشته و دارند ، لذا هدف اصلی مورخین متوجه آذربایجان شد .

زیرا اقوام دیگرکاملا در اقلیت بودند .

فردی بنام محمودافشارباجمع کردن چند نفرهمفکربه دورخودش که جمعا ۲۴ نفر شدند شروع به پخش اکاذیب و توهین به ترکان کرده و چون قدرت حاکمه را نیز در پشتوانه خود داشتندازهیچ توهین و بی ادبی و جسارت به ترکان فروگذار نشدند

ودراین گروه ، احمد کسروی را درخط مقدم قرارداده وتوسط انگلیسی ها از او خواستند تادرجهت اهداف آنان مطالبی را نوشته و پخش کند . کسروی که اول سربازمیزد بالاخره باپول هنگفتی قانع شده ودریک کتاب ۵۶ صفحه ای نوشت :
《 زبان اصلی آزربایجانیها زبان آزری بود که شاخه ای از زبان پهلوی است .
وچون سلجوقیان به انبوه به ایران آمدند زبان آذری آزربایجانیها درزبان ترکی آنان مستحیل شده وتبدیل به زبان ترکی شد 》

وازطرف دیگر با حمایت طبقه حاکمه مانع از جوابگویی بزرگان ترکها در رسانه ها شده وبدینگونه حتی برخی از ترکان نیز چنین جعل خودساخته کسروی را باورداشتند .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری برتاریخ ( ۸ )

جامع نویسی تاریخ :

علاوه برکسروی ، محمودافشاروپسرش ایرج افشارکتابی منتشرکردندبنام :
[ زبان فارسی در آذربایجان ]
دراین کتاب علاوه برانواع توهین های رکیک وبی ادبانه نسبت به زبان و نژاد و فرهنگ و موجودیت ترکان ، نحوه چگونگی ازبین بردن زبان ترکی را صراحتا بدینگونه اعلام میکند :

《 .....میخواهم آموزش فارسی رااجباری ومجانی وعمومی نمایندووسایل این کار رافراهم آورندتادرظرف سه سال یازودتر همه مردم(آذربایجان)بدون استثناهردو زبان رابدانندپس ازآن کم کم وخودبخود کلمات فارسی بقدری درلهجه ترکی داخل خواهدشدکه اقلا صدی شصت آن فارسی خواهدبود و این نسبت روز بروز زیادتر میشود تابه صدی هفتادبرسدودوزبان یکی خواهدشد....... اگراین سیاست فرهنگی رادولت بپذیرد وملت هم کمک نماید ، چه درآذربایجان و چه درسایر شهرستانها ، برای من تردیدی نیست که بی هیچ زحمت ودردسری برای هیچکس ومخالفتی ازهیچ کجابه مقصود خواهیم رسید .
بی آنکه اذربایجانی ها احساس کرده باشندبعداز پنجاه سال به زبان فارسی
ناحیه خودشان که بایدآن رالهجه آذری تازه خواندصحبت خواهندکرد 》
زبان فارسی درآذربایجان
موقوفات محمودافشار ،
گردآوری ایرج افشار ،
صفحه ۲۹۰

سپس یک مرامنامه ضدترکی تنظیم کرده ومنتشرنموده ورضاخان آنهارابه حضور طلبیده وپس ازشنیدن عقایدآنها گفت :

《 اینها که نوشته ایدبسیارخوب است..... ضررندارد . باترویج مرام خودتان چشم و گوش هارا باز کنید و مردم را با این مطالب آشنابسازید .
حرف ازشما ولی عمل از ما خواهد بود .
به شمااطمینان وقول میدهم که همه این آرزوهارابرآورم ومرام شماراکه مرام خود من است ازاول تاآخراجراکنم .
این نسخه مرامنامه رابگذاریدنزدمن باشد چندسال دیگرخبرش را خواهید شنید 》
کثرت قومی وهویت ملی
ایرانیان
دکترضیاءصدر ، نشراندیشه نو ،
صفحه ۶۳ - ۶۴
گزارش یک زندگی ، علی اکبر
سیاسی
صفحات ۷۶ و ۱۷۷

وبدینگونه باتکیه برقدرت حاکمه و استفاده ازتمام رسانه ها ، به قلع و قمع هویت ترکان پرداخته ورضاخان ملعون نیز به عهد خود وفاکرده اطلاعیه زیررا صادر کرد ( در زیر ملاحظه فرمائید ) :

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۹ )

ادبیات ضد ترکی :

ما نمیخواهیم دراینجاتاریخ بنویسیم بلکه فقط مفاهیمی ازتاریخ رابصورت بسیارگذراباهم مرورمیکنیم .
از ۱۰ ها وبلکه صدها توهین این گروه ضد ترکی درزیرفقط یک نمونه تقدیم میکنیم

《 ترکی درایران ازترکتازی بوجودآمده است این زبان درچندقرن پیش بطور مهاجم واردکشورشده وقسمتی از خاک وطن عزیزمارافراگرفته است و هیچگاه لهجه بومی نیست وزبان ملی نتواندبود مهمان ناخوانده ومزاحم است 》
زبان فارسی در آذربایجان
موقوفات افشارص ۲۸۹

بزرگان ما ۱۰ ها و ۱۰ ها جواب مستند و قاطع و محکم تاریخی درجواب اراجیف این گروه پانیست مبنی برحضورترکان درقبل ازسلجوقیان وقبل از ساسانیان و قبل ازهخامنشیان دراین آب و خاک داده اند ومیدهند .

بنده هم به یکی دوتاجواب بسیارساده بویژه برای نوشته کسروی مینویسم :
اولادرجه بغض وکینه آقای افشارراببینید که حکومت ۱۰۰۰ ساله ترکان را بعداز ساسانیان چقدرنادیده میگیرد!!!!!
درحالیکه سامانیان راکه کمتراز ۲۰۰ سال آنهم درخارج ازجغرافیای ایران حکومت محلی داشتندجزوتاریخ ایران میدانند .

ثانیازبان ۷۰۰۰ - ۸۰۰۰ ساله ترکان را که در کل جهان نیزپراکندگی چشمگیرداردبنام لهجه مینویسد .

ثالثاوجواب موقت عوامی :

این احمق آنقدراحمق است که ازحماقت خودنیزغافل است که :
حتی طبق نوشته خودشان ، قوم پارس زبان دری را در قرن ۷ آموختند .
یعنی ۷۰۰ سال پیش .
ازآن طرف میگویندچون سلجوقیان به انبوه آمدند آذربایجانی ها درداخل آنها مستحیل شده و زبان آنها به ترکی تغییر یافت .
یعنی ۱۰۰۰ سال پبش .

ای احمق و ملعون تاریخ ؛
اگر گفته ها و نوشته های بزرگان ترکان را در گذشته و حال کنار بگذاریم وبا یک فرض محال گفته شمارادرست پنداریم :
پس قدمت زبان انتخابی منِ ترک باز هم ۳۰۰ سال از زبان انتخابی تو بیشتر است .

وباتوجه به اینکه زیربنای فرهنگ هرقوم زبان آن قوم است پس فرهنگ منِ ترک طبق گفته خودت ۳۰۰ سال بیشتر از فرهنگ تودراین کشورمیباشد .

( جواب علمی این مورد را در قسمت بعدی نوشته و تقدیم حضور خواهم کرد )

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۰ )

ادبیات ضد ترکی :

اکنون میرویم به سراغ عبارت :
[ زبان آذری ]
این عبارت که کشف اعظم و ساخته آقای کسروی ملعون است ، توسط پانفارسهای متوهم و باستانگرا ، پیراهن عثمان شده و آن را بر تن ترکان چندین هزار ساله و بومیان اصیل این آب و خاک میپوشانند .

اگر دقت کنید ، حرف ( ی ) در آخر کلمه آذر ، یاء نسبت در زبان به اصطلاح فارسی است که بیشترین کاربرد آن در دو مورد : مکانی و زبانی میباشد و مانیز در همین دو مورد بحث میکنیم .

اول = مکانی :
وقتی میگوئیم : تهرانی ، یعنی مکانی هست بنام تهران که مثلا آقای A اهل آن مکان ( اهل تهران ) است .
یا اصفهانی ، یعنی مکانی هست بنام اصفهان و مثلا آقای B اهل آنجاست .

وهمینطور شیرازی و تبریزی و ..........

طبق شرح بالا اگر چنانکه منظور کسروی مکان باشد ، پس میباید مکانی بنام آذر وجود داشته باشد .
حالا متوهّمین کسروی پرست برای ما نشان دهند که نه تنها در ایران بلکه در کجای کل جهان مکانی بنام آذر وجود دارد؟؟؟

دوم = زبان :
در تمام دنیا معمولا اسم زبانها بنام اقوام گفته میشود .
مثلا وقتی میگوئیم زبان آلمانی ، یعنی زبان قوم آلمان . وفرانسوی یعنی زبان قوم فرانسه . و ..........
بلوچی ، یعنی قومی هست بنام بلوچ و این زبان مال آن قوم است .
ووقتی میگوئیم کردی یعنی قومی هست بنام کرد و این زبان مال آن قوم است .
و فارسی ..........
گیلکی ..........
مازنی ..........
عربی ...........
ترکی ..........
و غیره ..........

اکنون برگردیم به کشف بزرگ کسروی که میگوید : [ زبان آذری ] ، پس میباید قومی باشد بنام [ آذر ] که این زبان منتسب به آن قوم باشد .

آقایان پانفازسهای متوهّم در کل تاریخ جهان نشان دهند که این قوم [ آذر ] در کجاست ؟؟؟ودرکدام تاریخ نوشته شده؟
این عبارت یک کلمه ترکیبی است :
آذ = قوم ترک و شاخه ای از گوگ تورکها
اَر = جوانمرد ، قوی ، رشید ، دلاور
پس :
آذر = مخفف ( آذ اَر ) = قوم رشید آذ

من نمیخواهم ده ها جواب دندان شکن و مستند و مدلل را که نخبگان ما گفته اند
و نوشته اند تکرار کنم و فقط به همین دو مورد اکتفا کردم تا اگر در خانه کس باشد همین دو مورد بس باشد !!!!!

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۱ )

ادبیات ضد ترکی :

بهتر است از زمان خودمان بگوئیم که برای همه ما عینیت دارد .
دیدیم که آقای بطحائی وزیر آموزش و پرورش قبلی ، چند روز بعداز اخذ رای اعتماد از مجلس ، صراحتا اعلام کرد :

《 افرادی که دارای لهجه باشند ، حق استخدام در آموزش و پرورش ندارند 》

این گفته ایشان چنان بیخردانه و احمقانه بود که انسان گیج و مات میماند جواب را ازکجا شروع کند .
لهجه تو چگونه میتواند تو را به وزارت برساند ولی لهجه من نمیتواند مرا معلم روستایی هم بکند؟؟؟
آنانکه در انقلاب سال ۵۷ خونشان را نثار زندگی ما کردند لهجه نداشتند؟؟؟
آنانکه در ۸ سال جنگ خونشان را اهدا کردند تا بی عرضه هایی مثل شما به وزارت برسند لهجه نداشتند؟؟؟

همه میدانیم که اگر هرفردی از یک قوم با زبان قوم دیگر صحبت کند یقینا لهجه خواهد داشت .
یک ترک هر قدر هم وارد باشد نمیتواند به سلاست کردها به زبان کردی صحبت کند و همینطور کردها به زبان ترکی .
وعرب خوزستان درمقابل فارس و یا هر قوم دیگر لهجه خواهداشت .
وترک درمقابل هر قوم دیگر .
وخود فارسها درمقابل هر قوم دیگر .....

اصلا مطلب را کش ندهیم ، خود فارسها را در نظر بگیریم :
آیا گیلکی ها برای اصفهانی ها لهجه ندارند؟
اصفهانی ها برای مشهدی ها لهجه ندارند؟
مشهدی ها برای تهرانی ها لهجه ندارند؟
و بنا بر این طبق نظر جناب وزیر میباید همه استخدامی ها از تهرانی ها باشند .

از آنطرف آقای یونسی ، معاون رئیس جمهور در امور اقوام فرمودند :
《 آذربایجانیها پارس هستند که زبان آنها ۳۰۰-۴۰۰ سال پیش به ترکی تغییر یافته و برادران دوقلوی کردها میباشند 》
جل الخالق
علیرغم وجود صدها مدرک تاریخی دال بر حضور چندین هزار ساله ترکان در این آب و خاک قبل از آریائی ها ، ایشان حد اقل کتاب pdf زیر را مطالعه کنند :
[ تحفه حسام ]
این کتاب را حسام الدین خوئی در ۸۰۰ سال پیش به نظم نوشته و در زمانی که زبان دری تازه به ایران نفوذ کرده بود لغات دری را به ترکی ترجمه کرده تا شعرا و ادبای ترک زبان که با شعرای دری گوی رقابت میکردند ، ازقافله رقابت عقب نمانده و به اصطلاح کم نیاورند .
در زیر pdf کتاب تقدیم شده است .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۲ )

تاریخ و تمدن :

ازصدهاوهزاران توهین هاومحدودیت هایی که شوونیسم فارسی دردوران پهلوی به ترکان روا داشته شد و دنباله روان آنها نیز همانند سید جواد طباطبائی و غیره هم اکنون ادامه میدهند میگذریم تابه اصل مطلب که جعل کل تاریخ است برسیم.

اما :
دقت ، دقت ، دقت :

بنده از طرف کل آذربایجانیها و همه ترکان ایران به صراحت اعلام میکنم که :

《 ما به همان اندازه که به فرهنگ و زبان و هویت و تاریخ خویش علاقمندیم نسبت به فرهنگ و زبان و هویت و تاریخ همه اقوام ایرانی که در این آب و خاک زندگی میکنند ارزش و احترام قائلیم و این نوشته ها صرفا برای مخاطبین پانیست میباشند که با اجرای یک برنامه نژاد پرستی که در پیش گرفته اند عامل نفاق و شکاف عمیقی در بین اقوام متحد ایران شده اند و گرنه با هیچ قوم و نژاد خاصی سخن و هدف خاصی نداریم
بلکه تلاش ما در روشنگری جعلیات تاریخ پهلوی حتی الامکان با استناد به اسناد و مدارک تاریخی خواهد بود و در صورت عدم دسترسی به اسناد از استدلال عقلی استفاده خواهیم کرد که خود بزرگترین سند میباشد.》

قبلا گفتیم که تاریخی را که مورخین پهلوی نوشتند بر سه محور زیر میباشد :

۱ - بزرگنمایی هخامنشیان
۲ - بی کفایتی قاجاریان
۳ - تجدد گرائی پهلویان

وما از این ببعد این سه محور را در تاریخ ایران بررسی میکنیم و نه اینکه تاریخ مینویسیم .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری برتاریخ ( ۱۳ )

بزرگنمائی هخامنشیان :


سلسله های قبل از هخامنشیان باحکومت پادشاهان درتواریخ مربوطه نوشته شده وعلاقمندان میتوانندبه منابع مربوطه مراجعه فرمایند .
ازهمه آنهامیگذریم

وفقط میخواهم ضدونقیض بودن نوشته مورخین دوره پهلوی را فقط در مورد سلسله ماد نشان دهم :
درتمامی تواریخ آن دوره ، بزرگترین افتخار براین موردنهاده شده که اولین سلسله پادشاهی ، درایران ودر هگمتانه بنام سلسله [ ماد ] را تاسیس کرده ایم!!!!!

این مطلب راهمینجانگهداریم برویم بسراغ کورش که پانفاسهاتمام بود و نبود خویش را در وجود او جستجوکرده اند .

دیاکونوف مینویسد :
《 جنگ بین هخامنشیان و ماد ۴ سال طول کشید .......... 》
‌ ‌‌ تاریخ ماد ، دیاکونوف
ص ۳۸۸ ( ۵۵۳ - ۵۵۰ ق.م )
هخامنشیان درپاسارگاد با باجگذاری و تابعیت به حکومت ماد وبدون لقب شاه ، حکومت محلی داشتند .
کورش درسال ۵۵۳ لشکری جمع کرده و به جنگ آستیاگ پادشاه ماد و پدربزرگ مادری خویش رفت .
او شکست خورده وبه پاسارگادبرگشت .
سال بعددوباره بالشکری به مادحمله کرد وبازهم باشکست روبروشد .
بارسوم آستیاگ اورابه سختی شکست داد وتصمیم به کشنن اوگرفت لذا اورا تا پاسارگادتعقیب کرد ولی درپاسارگاد زنان روسری های خودراجلوی اسب آستیاگ انداخته وازاوخواستندازقتل کورش بگذرد

وآستیاگ بنابه خصلت مردانگی واحترام به زنان که از خصوصیات بارز ترکان است ، از خون کورش گذشه وبه هگمتانه باز گشت .
اما خوی سلطه گری کورش فروننشسته و بارچهارم به مادحمله کرد .
آستیاگ که پیرمردسالخورده ای بود این بار لشکررادراختیارفرمانده خویش بنام هارپاگ گذاشته واورا روانه جنگ کورش کرده ودستوردادکورش رادستگیرکرده و به پیش اوبیاورد .

ولی هارپاگ بهمراه ۴ نفرازبزرگان لشکر به آستیاگ خیانت کرده ولشکررادراختیار کورش گذاشته واونیزواردهگمتانه شده و برتخت پادشاهی نشسته وتاج آستیاگ را برسرگذاشته واولین بارخودرا پادشاه اعلام کرده ودرهمانجابا خاله خویش بنام آمی تیدا ( = آمیتیس ) ازدواج کرد .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری برتاریخ ( ۱۴ )

بزرگنمائی هخامنشیان :

بدین ترتیب درتاریخ پهلوی ، ما با دوتا
( اولین ) مواجه هستیم :

۱ - اولین تاسیس سلسله پادشاهی
۲ - اولین پادشاه تاریخ ایران !!!!!

سئوال ما :
اکنون کدامیک از این اولین درست است؟
الف = از نظرما = هیچکدام .
ب = ازنظرآنها = هردو .

الف = زیرا اولین های زیادی قبل از این
هردو سلسله در تاریخ ایران وجود
دارند ولی توضیح ندادند که به
چه دلیل تحریف شده اند ؟؟؟
ب = زیرا هم خواسته اند بنیانگذاری
اولین سلسله را داشته باشند وهم
نشان دهند که چون سلسله ماد یک
سلسله غیر پارس بوده اینک بدست
پارسیان منقرض شده و از همینجا
شاهنشاهی را هم یدک بکشند !!!!!

اما :
دیاکونوف و پروفسور پیر مینوسند :
[ در سال ۵۵۰ ق.م کورش بعد از شکست آستیاگ بر تخت اونشسته و تاج او را بر سر گذاشته و برای اولین بار خود را بنام شاه معرفی کرد ]


سئوال ما اینست :
این تاج چه معجزه ای داشته که تا زمانی که بر سر پادشاهان ماد بود ( ۱۳۰ سال ) هیچگونه تاثیری در فرهنگ و تمدن ایران نداشته ولی بمحض قرار گرفتن بر سر کورش پارسی ، تمدن و فرهنگ ایرانی از همان لحظه آغاز میشود ؟؟؟

تاج که همان تاج است .
پس قضیه چیست ؟؟؟
جواب خیلی ساده است .
تفاوت در ( سر ها ) است .
سرهائی که قبلا این تاج بر روی آنها بوده غیر پارس بودند .
ولی سر فعلی سر یک پارسی است !!!!!

دیگر فکر نمیکنم نیاز به توضیح دیگری داشته باشد . و بقول مشهور :
اگر‌درخانه کس باشد ،
همین یک مورد بس باشد .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۵ )

و کورش شاه شد :

دقت دقت دقت :

گذر ما درتاریخ ، در واقع از اینجا ببعد شروع میشود .
مگرتاریخ ایران راازاینجاشروع نکردند؟؟
ومگر شاهنشاهی ازاینجاشروع نشده؟؟؟
ومگرکشورکورش ازاینجاشروع نشده؟؟؟
پس ؛
شوونیسم پارسی ازاینجاببعدفقط دریک صفحه تاریخ ، حضورآقای کورش را و مملکت داری اورا در این آب وخاک نشان دهند !!!
فقط در یک صفحه کافی است !!!!!
بجز اعیاد و جشن ها که برای گرفتن تحف و هدایا و باج و خراج میآمده!!!!!
آنهم دریک فضای بسیار وسیع دشت پاسارگاد که با هارت و پورت نظامی میآمده که قدرت خویش را به رخ تمام ملل دیگر بکشد .

پروفسور پیر مینویسد :
《 تصرف خزانه مادنیزبه نوبت خود علامت آشکارازصعودقدرت تازه بود..... این غنیمت ، بی تردیدازلحاظ تدارکاتی ( لوژیستیکی ) اهمیتی عظیم داشت..... اینک برای نخستین بارکورش میتوانست گنجینه ای تمام نشدنی برای جنگهای آینده دراختیار داشته باشد 》
تاریخ امپراتوری هخامنشیان
پروفسور پیر صص ۱۰۵ و ۱۰۶

پیر ، آمدن او به پاسارگاد را در اعیاد و جشن ها جهت دریافت هدایت و تحف و باج و خراج بدینگونه مینویسد :
《 ۴۰۰۰ نیزه دارپیشاپیش ارابه شاه ،
۲۰۰۰ نیزه داردرطرف راست ارابه شاه ،
۲۰۰۰ نیزه داردرطرف چپ ارابه شاه ،
۲۰۰ اسب شاهانه ،
۱۰۰۰۰ سوارنظام به ردیف های صد نفری
درسمت راست ارابه
۱۰۰۰۰ سوارنظام به ردیف های صد نفزی
‌ درسمت چپ ارابه
۱۰۰۰۰ نفرگروه اول در پشت سر ارابه
۱۰۰۰۰ نفرگروه دوم در پشت سر ارابه
لشکرهای متحدان و ارابه های دیگر در پشت سر ارابه شاه 》
تاریخ امپراتوری هخامنشیان
پروفسور پیر ص ۴۱۴

این دبدبه و کبکبه را در اینجا به یاد داشته باشیم که بعدا استنادخواهیم کرد .
زیرا هرگز اورا دیگر در این آب و خاک نخواهیم دید .
اوجنون خونریزی و تجاوز به قلمرو دیگران داشت و تصرف این خزانه جنون اورا چندین برابر کرد .


ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۶ )

و کورش شاه شد :

کورش بعد از اینکه خود را در اکباتان شاه اعلام کرد ، لشکر خویش را آماده نموده و تجاوزات و خونریزی خود را در تاریخ آغاز نمود :
پیر :
《 کورش در سال های ۵۴۷ - ۵۴۶ در نقطه ای در پائین اربل ( Arbele ) از دجله عبور کرده و پادشاه آن ملک را به قتل رسانده و اموال اورا از آنِ خود کرده و پادگان خویش را در آنجا اسقرار داد 》
پیر ، ..... هخامنشیان
ص ۱۰۸

《 او در همان سال و از همانجا بسوی لیدی حرکت کرده و سارد ( پایتخت لیدی ) را محاصره کرده و .......... بایک ترقند غیر انسانی وارد شهر شد ..... فهرست گنجینه های سارد در اختیار کورش گذاشته شد ..... وشهر صاحب یک پادگان نظامی شد 》
پیر ، ..... هخامنشیان
ص ۱۱۲

پیر :
《 او پس از کشتار مردم در سارد به یونی ین ها ، ائولی ین ها پیشنهاد تسلیم داد .
.....آنها مقاومت را برگزیدند و در شهرهای خویش به ساختن استحکامات پرداختند 》

عطش خونریزی و شهرت پرستی چنان وجود اورا سرطان وار گرفته بود که او به جنگ در یک جبهه قانع نشده و پیشروی در این جبهه را به هارپاک محول نموده و خود با لشکری دیگر روانه قسمتهای شرقی فلات ایران ( بلوچستان ) شد .

هارپاک شهرهای فوسه ، تئوک ، کارّیه ، لیکیه ، گزانتوس ، کونوس را با کشتار فراوان مردم تسخیر نمود .

پیر عمده استنادات خود را بر محور تاریخ هرودوت نهاده است .
او به نقل از هرودوت مینویسد :
《 کورش به منطقه سیستان حمله کرده و از دره هیلمند ( هیرمند ) گذشته و اقوام آن منطقه و مناطق گنداره ، گدروزی ، کارمانیه ، زرنگه ، اربه ، خوراسمی ، سغد ، باختریش ، سکائیه ، تت گوش ، و هرخواتیش را سرکوب و قتل عام کرده و اموال آنهارا مصادره نمود 》

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۷ )

فتح بابل :

بدینگونه کورش بر ماوراءالنهر تسلط یافت و در برخی تواریخ نوشته شده که او از آنجا تا مرزهای هندوستان پیش رفت ولی سند معتبر و روشنی در اینمورد در دسترس نمیباشد ( حد اقل برای ما ) .

اینک او به اوج اقتدار رسیده و از هند تا دروازه های یونان و از ماوراءالنهر تا جنوب ایران فعلی را در تسلط خویش دارد .

ولی خوی جاه طلبی و حس تجاوز به قلمرو دیگران او را وادار به یک لشکر کشی دیگر میکند :

فتح بابل .

ولی برای دستیابی به بابل میبایستی اول سه شهر را در کنار رود دجله نابود کند .
او در سال ۵۳۹ ق.م به اولین شهر به نام
اُپیس در کنار دجله لشکر کشیده و محاصره نموده و پس از چند روز وارد آن شهر شده و طبق معمول فتل عام نمود .

غنایم عظیمی در این شهر بدست کورش افتاد و سپس دوشهر دیگر را نیز سرکوب نمود ( شهر های : سیپور و پارسیو ) .
و از آنجا عازم بابل شد و با اندک مقاومت بابلیان وارد شهر شد و قتل عام آغاز گردید .
پانفارس های متوهم و باستانگرا در اینجا نیز دست به یک جعل بسیار ناشیانه ای زدند بدینگونه که :
طبق نوشته خودشان ، زمانی که او مشغول قتل عام بوده ، یکی از بابلیان بنام ( اَرتَب ) خود را به پای کورش انداخت و درخواست کرد که کورش از خون او بگذرد .
کورش (که خیییلی انساندوست بوده!!!!! ) از خون او میگذرد و اورا جزو سپاهیان خویش قرار میدهد .
درجه ناشیگری در جعل را دقت کنید .
زمانی که قتل عام میشود همه برای جان خویش در التماس میفتند .
ولی چرا فقط نام ارتب نوشته شده ؟؟؟

این ارتب کسی است که قرار است طبق این جعل ، جنازه کورش را از آذربایجان به پاسارگاد بیاورد .
در جای خود در اینمورد مفصلا توضیح لازم در رد این جعل خواهیم نوشت .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۸ )

شهر یا قوم ؟؟؟

ما امروزه شهرهارا میبینیم که از ملیتهای مختلفی تشکیل شده .
مثلا در شهر ارومیه اقوام مختلفی مانند : ترک ، کرد ، ارمنی ، فارس وغیره ..........
وحتی با یکدیگر فامیلیت سببی نیز دارند

ولی در زمان باستان چنین نبوده و شهرها منحصر به اقوام جداگانه بودند .
یعنی زندگی فقط بصورت قبیله ای بود و هر قومی بصورت جدا از اقوام دیگر دور هم جمع شده و در یک شهر زندگی میکردند .
چنانکه ماد ، قبل از تاسیس سلسله پادشاهی بصورت اتحادیه قبایلی اداره میشد که همین قبایل ( ۶ قبیله ) ، بعدها و با همان اتحاد در هگمتانه سلسله پادشاهی تشکیل داده و اداره کشور را بر محور سلطنت تمرکز دادند .

بنابراین وقتی گفته میشود که کورش فلان شهر را سرکوب کرد ، یعنی قوم خاصی را سرکوب و کشتار کرده است .
و چون هر قوم بصورت جداگانه از قلمرو خویش دفاع میکرده ، از همینجا میزان کشتار و خونریزی کورش مشخص میشود

جنگ ، مهمانی خاله باجی نیست .
جنگ ، جنگ است و دوخاصیت دارد :
۱ - کشتار انسان ها
۲ - ویرانی اماکن

کورش را در تاریخ میبینیم که او فردی دیوانه و صحرا گرد بوده و به هیچوجه به داشته خود قانع نبوده و عطش قتل و غارت و سلطه گری و تجاوز داشته است .
او چنان عاشق شهرت پرستی و ضد تمدن بود که نه تنها حتی یک نمونه تمدن از خود بجا نگذاشته بلکه هیچ تمدنی را هم نمیتوانست تحمل کند و هر تمدن را ویران میکرد .

چنانکه او حتی مفهوم سکه را نیز نمیفهمید
لیدی این افتخار را داشت که اولین ضرب سکه را به بشریت ارائه کرد .
ولی زمانی که کورش سارد پایتخت آنجا را محاصره و پس از ۱۴ روز با یک ترفند نا جوانمردانه وارد شهر شدند ، پس از قتل عام ، دروازه های شهر را با پستان زنان تزئین کردند ، و ضرب سکه را در آنجا متوقف نمود .

ملک زاده مینویسد :
《 وقتی کورش در سال ۵۴۶ ق.م قلعه سارد را مسخر کرد..... ضرب و انتشار سکه های کرزوئید متوقف گردید 》
تاریخ سکه ، ملکزاده
صص ۵۱ ، ۶۴

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۱۹ )

استوانه کورش :

درسال ۱۸۷۹ م. ( ۱۲۵۸ شمسی ) استوانه ای در محل شهر بابلِ باستان پیدا شد که بعدها با تلاش زبان شناسان باستانی ترجمه و مشخص شد که منتسب به کورش است .
طول این استوانه ۲۲ سانتیمتر و ترجمه آن یک صفحه A4 به اضافه دو سه سطر میباشد که هم اکنون در موزه بریتانیا در لندن نگهداری میشود .

اصولا دهه ۴۰ شمسی را باید دهه کورش در تاریخ پهلوی دانست .
چرا که در این دهه آنچنان کورش را تبلیغ نمودند که انگار در کل کره زمین فقط یک انسان بوده بنام کورش .
و در کل جهان فقط یک استوانه نوشته شده آنهم توسط کورش .
در صورتیکه پس از فتح بابل وقتی که کورش برای تعظیم وستایش [ مردوک ] ، خدای بزرگ بابلیان ، به معبد میرود در آنجا استوانه های فراوانی میبیند و با تعجب میپرسد : اینها چیستند ؟
و میگویند که هر کدام از آنِ یک پادشاه است ودستورمیدهد برای او نیز بنویسند

آری تبلیغ گسترده کورش پرستی و دین زرتشتی و حقوق بشری کورش و جشنهای ۲۵۰۰ ساله و غیره و غیره ..... چنین شد.

در دهه ۴۰ بدستور اشرف پهلوی یک ترجمه جعلی از استوانه منتشر شد که حقوق بشر کورش و آزادی برده ها را توسط او ترویج میکند .
و جالب تر اینکه هیچ امضائی بنام یک مترجم یا مترجمان در زیر آن وجود ندارد

این ترجمه جعلی بشدت از سوی یونسکو و باستان شناسان رد و محکوم شد .
حتی اگر یک فرد با سواد معمولی به طرز جمله بندی و کاربرد لغات بکار رفته و حتی مفاهیم متن آن دقت کند میبیند که همگی مربوط به زمان فعلی بوده و هیچ ارتباطی با ادبیات و طرز جمله بندی زمان باستانی ندارد .

دوستان بزرگوار و علاقمندان محترم جهت کسب اطلاعات بیشتر در اینمورد میتوانند به کتاب [ پاسخ از تاریخ به تاریخ ] ازص ۹۰ ببعد مراجعه فرمایند .

در حالیکه در خود همین استوانه نه از حقوق بشر کلمه ای هست و نه از آزادی بردگان سخنی گفته شده .
و ما از شماره بعدی ، تحلیل بیشتری بر اساس استدلال خویش تقدیم دوستان بزرگوار خواهیم کرد .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۰ )

استوانه کورش :


گفتیم که کورش پس از فتح بابل به معبد رفته و مستقیما دست مردوک ، خدای بزرگ بابلیان را گرفته و ضمن ستایش بت اعظم چنین گفت :

《 من کورش ، از طرف مردوک خدای بزرگ به پادشاهی شما برگزیده شدم 》

در حالیکه در تواریخ پهلوی او را پیرو یک دین اهل کتاب ( زرتشتی ) معرفی کردند
بهر صورت ؛
او در معبد استوانه های فراوانی میبیند و طبق نوشته تواریخ ، دستور میدهد برای او نیز استوانه ای بنویسند .

علیرغم اینکه امروزه بسیاری از باستان شناسان ، در حقیقتِ این استوانه مشکوک هستند ، ولی بنده چنین فرض میکنم که صحیح باشد و با همین فرض ، حقیقتِ این استوانه زیر سئوال میرود .
بدینگونه :
۱ - چنانکه بسیار خلاصه وار دیدیم ، او یک فرد فوق العاده شهرت پرست بوده که در همه جا سعی میکرده قدرت و بزرگی و آوازه خود را به رخ دیگران بکشد .

او در معبد استوانه های زیادی در ابعاد مختلف ( از ۲۵ سانت تا ۲.۵ متر ) میبیند
حال ، چنان فردِ تشنه شهرت چگونه قانع میشود که در کنار استوانه های نیم متری و یک متری و تا ۲.۵ متری ( حمورابی ) کوچکترین استوانه( ۲۲ سانتی ) داشته باشد
این ثابت میکند که حد اقل خود کورش از این استوانه بیخبر است و استوانه را یک یا چند نفر بعنوان خوش رقصی نوشته اند .

۲ - این استوانه به زبان بابلی نوشته شده یعنی به زبان یک قوم خاصی که در شهر بابل زندگی میکردند .
پس اینکه پانفارسها ادعای حقوق بشری از این استوانه دارند ، مشخص کنند که :
الف - کدام حقوق بشر ؟؟؟
ب - حقوق کدام بشر ها ؟؟؟
ج - اگر حتی یک کلمه در مورد حقوق
بشر در آن وجود دارد ، چرا سازمان
ملل ( یونسکو ) آن را تایید نکرده
و بعنوان حقوق بشرثبت نکرده
د - اگر در این استوانه مطلبی راجع به
حقوق بشر میباشد ، پس چرا فقط
به زبان یک قوم و یک شهر یعنی
زبان بابلی نوشته شده ؟؟؟
اوکه از ماوراءالنهرتا بابل و از هند
تا دروازه یونان درتسلط خویش
داشت که شامل ده ها و ده ها قوم
با زبانهای مختلف بودند میبایستی
به زبان رسمی حاکمیت مینوشت
‌ و نه به یک زبان محلی !!!!!

استوانه حمورابی بطول ۲.۵ متر در معبد بابلیان ( عکسهای زیر ) شامل ۲۸۲ ماده قانونی است که خود برگرفته از قوانین سومریان میباشد ، از سوی یونسکو برای حقوق بشر اعلام و ثبت نشده ، چگونه این کوچکترین استوانه بدون حتی یک کلمه در این مورد منشور حقوق بشر شده؟؟؟؟؟

ادامه دارد
( ع - ب )
@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۱ )

داستان یهودیان :

یهودیان در تمام جهان به شرارت و ایجاد مزاحمت و سلطه گری مشهورند .
بویژه شاخه تندرو آنان ( صهیونیست ها ) از هیچگونه شرارت و خون ریزی و سلطه گری فروگزار نیستند .

در زمان باستان ، آنها که ساکن اورشلیم بودند ، همیشه با بابلیان مخالفت داشتند و ۴ بار برای گسترش مرزهای خود با بابلیان جنگ کردند که در هر ۴ بار شکست خورده و به اورشلیم برگشتند .

بار چهارم که در زمان نبوکد نصر دوم رخ داد پادشاه بابل از شرارت آنها به تنگ آمده و اورشلیم را محاصره و وارد شهر شد .
ولی او برخلاف پادشاهان هخامنشی از قتل عام آنها جلوگیری کرده و فقط دستور داد همه بزرگان و تعداد زیادی از جوانان و جنگجویان آنهارا به بابل منتقل کنند وضمنا دستور داد آنها بت های خود را نیز برداشته و به معبد بابل بیاورند و مراسم مذهبی خود را در بابل برگزار کنند
بدینگونه یهودیان تحت نظر فرار گرفتند

تا اینکه کورش بابل را فتح کرد .
زن قدرتمند کورش [ کاساندا ] در بابل از دنیا رفت و در بابل ۸ روز عزای عمومی اعلام شد .
در پاسارگاد دوبنای قدیمی وجود داشت :
۱ - مقبره مادر حضرت سلیمان
۲ - زندان سلیمان

جنازه [ کاساندا ] را به پاسارگاد منتقل و در محوطه زندان سلیمان دفن کردند .

کورش پس از فتح بابل تصمیم گرفت به آذربایجان لشکر کشی کرده و آنجا را نیز جزو متصرفات خویش قرار دهد .
اما مسئله مهمی در پیش رو داشت و آن اینکه اکنون در بابل نظام حکومتی عوض شده و یهودیان ، دیگر در تحت کنترل بابلیان نیستند بلکه در تحت فرمان کورش میباشند .

مشاوران کورش به او یاد آور شدند اگر مسئله یهودیان را حل و فصل نکرده به آزربایجان حمله کند ، با توجه به اینکه خصومت دیرینه ای در بین یهودیان و بابلیان وجود دارد در غیاب او جنگ بین آنها حتمی بوده و مرزهای جنوبی او ناامن خواهد شد لذا کورش به یهودیان دستور داد بتهای خود را برداشته و به اورشلیم برگردند .

نصفی از یهودیان بتهای خود را برداشته و به اورشلیم باز گشتند وتعدادی هم که در بابل صاحب املاک و مستغلات شده بودند از برگشت به اورشلیم خود داری کردند وحتی کورش عده ای از آنان را نیز به ایران فرستاد و بدینوسیله ایران نیز ناخواسته دارای فرزندان ناخلف شد .

و این موضوع برای پانفارسها سوژه آزادی بردگان شده !!!!!
اگر کورش برده ها را آزاد کرده ، پس چرا
حتی یکنفر از ۱۲۰ هزار برده مادی آزاد نشد؟؟؟
یا یکنفر از ده ها هزار برده باختریش؟؟؟
یا یکنفر از ده ها هزار برده لیدی؟؟؟
ایضا از برده های :
کلیکیه ، تراکیه ، شهرهای متعدد یونیه ،
و غیره .......... ؟؟؟؟؟

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۲ )

سر برای سلطه جویی :

اینک کورش از مرزهای جنوبی خویش آرامش خاطر پیدا کرده و در فکر حمله به آذربایجان است .
ولی مشاورانش به او یاد آور میشوند که سکاها ( شاخه ای از اقوام ترک ساکن در آذربایجان ) برخلاف اقوام دیگر بسیار جنگجو و دلیر بوده و تسلط بر آنان به این سادگی نیست .
لذا کورش لشکر عظیمی تدارک میبیند .
( از ۱۲۰ هزار تا ۲۰۰ هزار نوشته اند ) .

کورش برای سهولت کار خویش اول از ملکه سکاها که یک شیر زن دلیر و شجاع بنام ( تومروس خاتون ) بود خواستگاری میکند ، تومروس درخواست او را رد کرده و میگوید :
《 تو مرا نمیخواهی ، بلکه تو مملکت مرا میخواهی و من از ترفند تو آگاهم 》.

کورش به سمت آذربایجان حرکت میکند از بابل تا شمال رود ارس حدودا ۲۰۰۰ کیلومتر فاصله است .
او از ارس گذشته و در شمال آن در یک دشت وسیع اردو میزند .

دقت :

پانفارسها از انجا که از گفتن و شنیدن و خواندن نام ( ترک ) و ( آذربایجان ) وحشت دارند ، در اینجا نیز دست به یک جعل بسیار ناشیانه زده و در تواریخ خود مینویسند جنگ در شمال جیحون بوده!!!
نه آراکس .

در حالیکه تمام تواریخ غیر پهلوی به نقل از هرودوت شمال رود آراکس نوشته اند .
توضیح این مطلب لازم است که غربی ها از زمان باستان تا به امروز ، رود ارس را بنام ( آراکس = Arax ) مینامند .

چنانکه نامگذاری گیاهان که در قرن بیستم بصورت علمی پایه گذاری شد ، گیاهشناسان ، هر گیاهی را که در جایی مطالعه کنند ، اغلب نام مهمی از آن منطقه را بر روی آن گیاه میگذارند و این روش در مورد گیاهان منطقه ارس نیز بارها ثبت شده .

چند نمونه :

Helichrysom Araxinum
Stipa Araxensis
Acantholimon Araxinum
Cerasus Araxina
و غیره ..........

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۳ )

سر برای سلطه جوئی :

تومروس برای کسب اطلاع از تعداد نیرو و نوع اسلحه و سایر اطلاعات لازم از لشکر کورش ، ۲۰ نفر پیشقراول ، به سرکردگی پسرش ، به سمت اردوگاه کورش میفرستد .
این گروه باگروه ۶۰ نفری پیشقراول کورش روبرو شده و زد و خوردی بین آنها صورت گرفته و هردو طرف به سمت اردوگاه خویش باز گشته و گزارشات لازم را ارائه میدهند .

افراد کورش میگویند تا بحال چنین جنگجویان زیرک و چابک در هیچ جا ندیده ایم .
لذا مشاوران کورش برنامه ای تنظیم کرده و شبانه در همان محل سفره بززگی با انواع غذاهای رنگین و با شرابهای غلیظ میچینند .

روز بعد پسر تومروس بی اطلاع از دسیسه ، با نفرات خویش با این فکر که دشمن آنها را دیده و فرار کرده ، مست از پیروزی خیالی تا حد افراط غذاها و شراب خورده و مستانه میفتند .

پیشقراولان کورش که در کمین آنها بودند پسر تومروس و نفراتش را دستگیر کرده و به اردوی کورش میبرند .
تومروس بعد از اطلاع از جریان در نامه ای به کورش اینچنین مینویسد :
《 کورش ؛
۱ - پسرم و افرادش را با حیله باده دستگیر کرده ای و نه در میدان جنگ ، آنهارا آزاد کن .
۲ - به کشور خویش برگرد وبگذار هر دو در صلح و آرامش حکومت کنیم .
۳ - اگر چنانکه جنگ را انتخاب کنی یقین
بدان که این ، آخرین میدان خواهد بود که خواهی دید و تو که از خونریزی سیر نشدی، من تو را از خون سیر میکنم 》

و کورش فقط جنگ را بر میگزیند .

از طرف دیگر ، وقتیکه پسر تومروس در اردوگاه کورش از حالت مستی بیدار شده و خود را در اسارت کورش میبیند ، بلند فریاد میزند که :
《 پسر تومروس هر گز بدست دشمن کشته نمیشود 》 و خود کشی میکند .

و برخی نیز نوشته اند که بدستور کورش سر پسر تومروس را بریدند .

و خبر مرگش به تومروس میرسد .
و این ، داغ بزرگی بود بر دل تومروس .
و تومروس هر چه جنازه پسرش را مطالبه میکند ، کورش جنازه را پس نمیدهد .
و تومروس آخرین حرفش را میزند :
《 کورش ؛
پس منتظر انتقامی عظیم باش 》

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۴ )

سر برای سلطه جوئی :

اینک تومروس در مقابل جنگ ناخواسته قرار گرفته ، لذا نیروهای خود را آماده کرده و تاکتیک خاصی را آموزش میدهد
تعداد لشکریان تومروس را از ۱۵ هزار تا ۲۰ هزار نوشته اند .
و اکیدا دستور میدهد که حتما کورش را زنده دستگیر نموده و به پیش او بیاورند

آنان بایک حالت جنگ و گریز به مصاف لشکر انبوه کورش رفته و با عقب نشینی تدریجی و از پیش تعیین شده به سمت محلی مناسب ( گویا یک تنگه ) ، حرکت کرده و نیروهای کورش را به دنبال خویش میکشانند تا به محل مورد نظر میرسند .

وبلا فاصله از هر طرف لشکر کورش را محاصره کرد و به قلع و قع آنها میپردازند .
چنانکه در بعضی تواریخ نوشته شده که احدی از لشکر کورش زنده باقی نمانده و خود کورش را دستگیر کرده و به پیش ملکه تومروس میآورند .

تومروس میگوید :
《 کورش ؛
اگرچه پسرم با شهامت خودکشی کرده ولی تو او را از من گرفتی و جنازه اش را هم تحویل ندادی .
تو که از خون و خونریزی سیر نشدی من قول دادم که تو را از خون سیر کنم 》

ودستور داد تشتی آوردند و سرکورش را بریده و خونش را در تشت ریختند سپس تومروس سر کورش را برداشنه با دست خود در خونش فرو برد و گفت :
《 کورش ، من به عهدم وفا کردم ، هر چه میخواهی بخور تا سیر شوی 》
وبدینگونه کورش سر خود را بخاطر سلطه جوئی از دست داد .

و در اینجا جمله مشهور تومروس بر صفحات تاریخ نقش بست :
تومروس خطاب به جهانیان گفت :

《 کورش را سر بریدیم تا صلح و انسانیت در جهان پایدار بماند 》

ادامه دارد
( ع - ب )


@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۵ )

جنازه کورش :

درهیچیک از تواریخ غربی‌ ( منابع اصلی ) هیچگونه اشاره ای به جنازه کورش نشده است .

ولی در تاریخ پهلوی دو نوع مطلب آنهم بصورت متناقض باهم چنان ناشیانه و نا آگاهانه به جعل نوشته شده که عقل سلیم سهل است که دیوانه هم قبول نمیکند .

در یکی از این روایت جعلی ، بدون اشاره به جنگ با تومروس خاتون ، اورا در بستر بیماری میخوابانند و در روزهای پایانی عمرش از زبان او چنان سخنان حکیمانه مینویسند که هیچ فیلسوفی ۲۵۰۰ سال بعد از او ( یعنی الان هم ) نمیتواند چنان نصایح را با چنان کلمات و جملات بسیار ادیبانه بسازد .
وچنان نصایح پدرانه میکند که هیچ پدر فیلسوفی در زمان حال نیز نمیتواند چنان نصایح را برای فرزندانش بکند .
و چنان پدرانه وصیت میکند که سخنان او انگار از آسمان نازل شده .
...................................................................

واما روایت دوم :

در شماره ۱۷ گفتیم که اسم ( اَرتَب ) را بیاد داشته باشید .
مورخین متوهم و باستانگرای پهلوی در تواریخ خود نوشته اند :
تنها فردی که درجنگ کورش با تومروس زنده مانده و جان سالم بدر برد ارتب بود

ارتب به پاس عفو خون او توسط کورش در قتل عام بابلیان جنازه او را به دوش گرفته و به پاسارگاد میبرد .

تحلیل ما :

حالا ببینیم این کار چگونه شدنی است؟؟

۱ - فاصله بین میدان جنگ در شمال ارس تا پاسارگاد حدود ۲۰۰۰ کیکومتر است و حد اقل یک سوم این مسافت یعنی ۷۰۰ کیلومتر در خاک آذربایجان (خاک دشمن) میباشد .
و بقیه در خاک ماد و پاسارگاد .

ارتب یک نظامی وسپاهی هخامنشی است و اونیفورم او از دور تابلوی شاخص دشمن است ، او چگونه توانسته اینهمه مسافت را به دور از دید دشمن و در خاک دشمن طی طریق کند ؟؟؟

۲ - او برای زنده ماندن خودش ، نیاز به غذا دارد چگونه ارتزاق میکرده ؟؟؟
ضمنا این جنگ در تابستان اتفاق افتاده و علفها و گیاهان نیز خشک شده و قابل استفاده نمیباشند .

۳ - شخصی را فرض کنیم که بدون بار میخواهد راهپیمائی کند او ممکن است در روز اول بتواند ۱۰۰ کیلومتر برود .
ولی در روز دوم بدلیل خستگی حاصل از روز اول ، او قادر به طی طریق ۱۰۰ کیلو متر نخواهد بود و بلکه نهایتا ۸۰ کیکومتر و در روز سوم به همان دلیل به ۶۰ کیلو متر و در روزهای بعدی تا پایان مدت راهپیمائیش روزانه ۵۰ کیلومتر خواهد بود .

حال اگر این شخص باری هم معادل وزن خودش بر دوش داشته باشد او میباید فاصله ۲۰۰۰ کیلومتر را بپیماید و در این صورت او نمیتواند روزانه بیشتر از میانگین ۲۰ کیلومتر در روز طی طریق ‌کند که ۱۰۰ روز طول میکشد و در اینمدت با توجه به اینکه در گرمای تابستان بوده ، گوشت و پوست سهل است که استخوان نیز میپوسد .

۴ - کورش عامل قتل پسر تومروس بود و حتی جنازه او را نیز تحویل نداد پس :
چگونه میتوان قبول کرد که تومروس جنازه او را به این سادگی تحویل دهد؟؟؟

ادامه دارد
( ع - ب )

گذری بر تاریخ ( ۲۶ )

قبر کورش :

با شرح بسیار مختصری که در مورد قتل کورش گذشت ، بسیار خنده دار است که راجع به قبر او مطلبی نوشته شود .
جسدی از وی باقی نمانده که نیاز به قبر هم داشته باشد .
ولی از آنجا که مورخین پهلوی یک تاریخ جعلی برای ما و حتی برای فرزندان خود نیز تحمیل کرده و حقایق را تحریف و پنهان کردند و همه را به یک باور کذائی رساندند که :

[ آنجا مقبره کورش است !!!!! ]

مجبور به افشای جعل آنها هستیم اگرچه جهل و جعل آنان تمامی ندارد !!!!!

آنها برای جنازه نا موجود کورش ، مقبره مادر سلیمان را به وی منتسب کردند !!!!!

قضیه چیست ؟

قضیه از اینقرار است که :
کسی که اولین بار بنای موجود در پاسارگاد را قبر کورش نامید ، سیاح انگلیسی بنام جیمز دوموریه در سال ۱۸۱۱ میلادی بود .
ولی او پس از اندک مدتی از گفته خود پشیمان شده و در کتابی که بعدا نوشت به صراحت چنین گفت :
《 طبق اسناد و مدارک و نقشه های موجود ، آنجا نمیتواند قبر کورش باشد و قبر کورش را باید در اطراف فسا جستجو کرد 》

ولی چون در اطراف فسا قبر و بنائی که به اصطلاح شایسته توهم آنها باشد یافت نشد ، همان گفته کسی را گرفتند که خود از گفته اش برگشته بود .

آقایان عبدالله رازی و حسن خزایل که سینه چاک باستانگرائی بوده و ضد ترک چند آتشه میباشند در کتابی که مشترکا بنام [ تاریخ مفصل ایران ] نوشته اند ، در صفحه ۲۰ چنین بیان کرده اند :

《 .....کورش به جنگ آنان بشتافت و در بین کارزار کشته شد ( ۵۲۸ ق. م ) . جنازه اورا در پازار گاد در مقبره ای که امروز معروف به ( مشهد مادر سلیمان است ) به خاک سپردند 》

به کلمه ای که بکار برده دقت کنید :
امروز معروف به .......
گویا مقبره مادر سلیمان اسمی است که به تازگی روی این بنا گذاشته شده !!!!!

در حالیکه بسیاری از مورخین قرنها قبل در کتابهای خود به این موضوع اشاره کرده اند از آنجمله :
مستوفی در ( نزهه القلوب ) ،
ابن بطوطه در ( سفرنامه )
سفرای ونیزی در ( سفرنامه )
وبسیاری از مورخین دیگر ..........

در زیر تصویر صفحه ای از ترجمه سفر نامه ونیزیان تقدیم شده است .
دقت فرمایید آثاری را که در بیرون از محوطه مقبره دیده میشوند ، در دوره پهلوی از بین برده اند و جریان کاخ سازی برای کورش در کتاب ( پاسخ از تاریخ به تاریخ ) با استناد به تحقیقات استاد پور پیرار مرحله به مرحله نشان داده شده .

ادامه دارد
( ع - ب )


@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۷ )

کورش بنیانگذار
تجاوز و سلطه گری

چه در زمانهای گذشته و چه در زمان حاضر همیشه شاهد جنگ بین کشور ها و اقوام هستیم .
ولی عمده این جنگها بخاطر اختلافات مرزی و گاهی ( بویژه در زمان فعلی ) برای حفظ منافع میباشد .

و تا زمان کورش (و قبل از او ) نیز چنین بوده است .
مانند اختلافات مرزی بین ماد و آشور وبین آشور و اورارتو و غیره .....
و در تاریخ باستان هیچ کشور گشایی نبوده و اقوام فقط‌ در قلمرو خودشان به حاکمیت خویش ادامه میدادند و گاهی هم اختلافات مرز پیش میآمده .

اما کورش ؟؟؟
به نقشه زیر دقت کنید .
قوم پارس ، قوم اندکی بودند که در جنوب ایران در استان فارس و بوشهر سکونت داشته و خارج از محدوده دولت ماد یعنی خارج از حکومت ایران و یعنی بیگانه و تابع حکومت ماد بودند

کورش اولین فرد در تاریخ است که نه با اختلافات مرزی ، بلکه با خوی سلطه گری و تجاوز به قلمرو اقوام دیگر ، شروع به کشور گشائی نموده و در این راستا از هیچگونه قتل و غارت و خونریزی فرو گزار نکرده ، او عطش خونریزی داشت .

واسلاف او نیز مانند داریوش و خشایارشا همانند او به داشته های خویش قانع نبوده و تاخت و تاز کردند .

حالا تعبیر مورخین پهلوی را ببینید :

هر وقت صحبت از چنگیز پیش میآید ؛
مغولها میشوند ویرانگر !!!!!
و هر وقت حرف از هیتلر پیش میآید ؛
اومیشود خونریز و ضد بشر !!!!!
ایضا از سلجوقیان ؛
میشوند غارتگران ترک !!!!!

ولی کورش میشود ؛
منجی انسانها !!!!!!!!!!

بارها گفته ایم :
جنگ مهمانی خاله باجی نیست .
وجنگ برای انسانهای مختلف ، با مفهوم جداگانه و متفاوتی تعریف نشده است .
جنگ ، جنگ است و دو خاصیت دارد :

۱ - قتل و کشتار انسانها
۲ - ویرانی اماکن و آبادیها
همین .

اما تعابیر مغرضانه را ببینید که بعنوان یک روشنفکر و مفسر میگوید ؛
《 اردوغان هیزم بیارِ این آتش است !!! 》

اگر مناقشه قره باغ اختلافی است بین آذربایجان و ارامنه قره باغ ، به ارمنستان چه ربطی داشت که لشکر کشی کند ؟؟؟
یعنی ارمنی حق دارد از ارمنی حمایت کند ولی ترک این حق را ندارد ؟؟؟!!!

و اگر ارمنستان برای حمایت از ارمنی های قره باغ بر خاسته ، دقیقا به همین دلیل اردوغان نیز نه تنها حق دارد لفظا از آذربایجان حمایت کند ، بلکه لشکر کشی ارمنستان به خاک آذربایجان را میتواند برای خود ، مجوز قرار داده و به خاک خود ارمنستان حمله کند .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۸ )

‌‌‌ کورش ؛
‌‌ شاه کجا ؟

اکنون سئوال این است :
کورش شاه کجا بود ؟؟؟

کلمه ( شاه ) دارای یک مفهوم مسئولیتی است . یعنی کسی که مسئولیت مدیریت یک کشور را بر عهده داشته و موظف به انجام خدمات مورد نیاز ملتش میباشد .

ولی کسی را که حتی خانه و سرپناهی از وی نه تنها در هیچ کجای ایران بلکه در هیچ کجای مناطق تاخت و تاز او دیده نمیشود ، چگونه میتوان شاه نامید ؟؟؟
او تمام عمرش را در بیابانها به قتل عام انسانها سپری کرده و این ثابت میکند که او یک وحشی چادر نشین بوده است .

حتی در هیچیک از منابع شرقی در قبل از پهلوی ، اسمی از او دیده نمیشود .
نه خدمات علمی از وی نوشته شده ،
و نه خدمات کشاورزی ،
و نه خدمات راه سازی ،
و نه خدمات آبرسانی ،
و نه خدمات اجتماعی ،
و نه ..........هیچ خدمت دیگری به ملت .

برای شناخت او به جمله نتانیاهو دقت کنید که چند سال پیش در مجلس خودشان صراحتا اعلام کرد :

《 کورش کبیر را ما ساختیم ، بنابراین برای مقابله با اسلام ، باید به ترغیب و تشویق کورش پرستی دامن بزنیم 》

آری طبق یک برنامه صهیونیستی کورش سازی در دوره پهلوی در سه مرحله انجام شد :
۱ - معرفی او به جهان و جهانیان ،
۲ - بزگنمائی او ،
۳ - و در نهایت : پیغمبر سازی .

در حالیکه هیچ پیغمبری حق شروع جنگ را ندارد و وظیفه پیغمبر فقط دعوت و ابلاغ است ( اگرچه بر سرش خاکستر و آتش نیز بریزند ) ولی اگر به آنها حمله میشد بشدت دفاع میکردند .
وفقط درسه مورد آنهم بدستور مستقیم خدا ، جنگ از طرف پیامبر وجود دارد :
الف - شکستن بتها بدست ابراهیم
ب - رفتن موسی به جنگ فرعون با عصا
ج - جنگ بدر کبرا جهت جبران مصادره خانه ها و اموال مهاجرین توسط قریش .

و چه زود پدران ما و خود ما ، ساده لوحانه اراجیف پانفارس های کورش پرست را پذیرفتیم !!!!!

و نوشتند :
داریوش ۲۰۰۰ کیلومتر راه ساخت .
اما ننوشتند کدام دوشهر را با این راه ها جهت رفاه ملت به یکدیگر وصل کردند .

آنها اشتباه کردند ؛
داریوش ۲۶۲۷ کیلومتر راه ساخت .
اما این راه ها فقط پادگان های نظامی را به هم وصل مینمود و نه شهرهای جامعه را که رفاه ملت را در بر گیرد .

پانفارسها فقط در یک منبع اصلی نشان دهند که داریوش فاصله فلان دو شهر را برای رفاه ملت ، جاده سازی کرد !!!!!

نوشتند : داریوش قوانین کشور داری را وضع کرده . شوونیسم پارسی لطف کنند یک قانون اجتماعی را از داریوش نشان دهند .
او فقط قوانین اخذ مالیات توسط ساتراپها وضع کرده است . وهر ساتراپ علاوه بر آن ، مبالغ زیادی نیز برای خود از ملت میگرفته .

و به همین لحاظ است که سازمان ملل صراحتا اعلام کرد :

《 به هر کجای تاریخ ایران انگشت بگذاریم میبینم تاریخ اصلی تحریف شده و یک تاریخ جعلی نوشته شده است ، لازم است تاریخ ایران بازنگری شده و از نو نوشته شود 》


ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۲۹ )

کورش ؛
بنیانگذار کینه و نفرت

حفظ کشورهای فتح شده از زمان کورش تا ظهور اسلام ، در امپراتوری های بعدی همچنان ادامه داشت و ساسانیان ادامه دهندگان همان سیاست کشور گشایی بودند

اما ؛
آیا هیچ به این موضوع پرداخته ایم که چرا بعد از هخامنشیان ، بتدریج و باتوجه به شرایط و موقعیت زمانی و مکانی یورش اقوام و ملل دیگر نسبت به ایران شروع میشود ؟؟؟

راستی چرا ؟؟؟

چرا امپراتوری روم تا ۲۲۰ سال دست از تعرض و جنگ با ایران برنمیدارد ؟

چرا اعراب به ایران حمله کرده و ۱۵۰ سال ایران را زیر سلطه خود داشتند ؟

چرا سامانیان به ولایت خراسان تعرض میکنند و با صفاریان میجنگند ؟

چرا اقوام دیگر به ایران سرازیر میشوند؟

چرا ازبکها به ایران میتازند ؟

چرا افغانها به ایران تاخته و در شهرهای مختلف حمام خون بپا میکنند ؟

و و و و و و و و و و ..........

وحتی امروزه ؛
چرا جامعه جهانی نمیتواند با ایران کنار آمده و همفکری و هم مسیری داشته باشد ؟
زیرا همه میدانند که اگر کوچکترین میدانی برای پارسهای حاکم باز شود همان تاخت و تازها و همان قتل عام ها دوباره در تاریخ تکرار خواهد شد .

مورخین که تقریبا همگی وابسته به حکومتها میباشند ، جواب همه این چراها را فقط و فقط از زاویه دید حکومت ها نوشته اند .
و هرگز یا حقیقت را نفهمیده اند و یا اگر فهمیده اند ننوشتند و یا نتوانستند بنویسند
که :
همه این تاخت و تاز ها ، نتیجه کینه های به دل خفته همان تاخت و تازها و خونریزی های کورش است که اقوام مختلف در هر موقعیتی که فرصت یافتند به جبران قتل عام های کورش به انتقام آمدند !!!!!

آری برادر ؛
سلسله پهلوی تاریخ ۷۰۰۰ - ۸۰۰۰ ساله ایران را کوچک کردند تا کورش را بزرگ کنند و عدد ۲۵۰۰ سال را معیار تمدن ایران و ایرانیان قرار دهند !!!

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۳۰ )

قاجاریان
( قضاوت ها و واقعیتها )

قبل از هر مطلبی لازم است بگویم این سوء تفاهم پیش نیاید که بنده از قاجاریان دفاع میکنم .
بلکه در این نوشتار از قضاوتهای غلطی که به قاجاریان شده دفاع خواهم کرد .

من مورخین را به دو گروه تقسیم میکنم :
الف = مورخین حکومتی .
که فقط خواسته حکومت رانوشتند
ب = مورخین آزاد .
که برداشتهای خود را با سلایق خود
نوشته اند .

نوشتند :
قاجاریان بی کفایت بودند .
ولی ننوشتند شرایط چه بوده ؟؟؟

نوشتند :
قاجاریان بخشهائی از ایران را از دست دادند
ولی ننوشتند ایرانی را که قاجاریان به سلسه پهلوی تحویل دادند ، بزرگ تر از ایرانی بود که قاجاریان از زندیه تحویل گرفته بودند !!!!!

نوشتند :
عهد نامه ننگین ترکمان چای .
ولی ننوشتند که همان عهد نامه بزرگترین افتخار سلسله قاجار است که موجودیت
ایران را نجات داد !!!!!
( استدلال خواهم کرد ) .

نوشتند :
شاهان مستبد قاجار .
ولی ننوشتند که نزدیکترین سلسله به ملت ، همان قاجاریان بودند !!!!!

مورخین حکومتی ( در دوره پهلوی ) فقط کروکی تاریخ را نوشتند .
ساختمانی را در نظر بگیرید :
ابعاد زمین این ساختمان که قابل انکار نمیباشد ، کروکی آن است .
ولی درون آن را افراد مختلف ، با سلایق متفاوت برای ما شرح میدهند .

مورخین پهلوی نیز فقط کروکی غیر قابل انکار تاریخ قاجاریان را نوشتند که مثلا از فلان تاریخ روی کار آمدند و در فلان تاریخ منقرض شدند و پادشاهان آنها عبارت بودند از ..........
و شروع کردند به بی کفایت نشان دادن آنها بدون ذکر شرایط زمانی !!!!!
و درون این کروکی را با خواست حکومت و سلایق فکری آنها توضیح دادند .

لذا یا باید از مستندات استفاده کنیم و یا با استدلال منطقی ولی در قالب عقلی مسایل را بررسی کنیم .

از شماره آینده موارد فوق را بررسی و تحلیل خواهیم کرد .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری برتاریخ ( ۳۱ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )

گفتیم که در سلسله های قبل از پهلوی تاریخ هر سلطان و پادشاه بصورت مستقل نوشته میشد و نه بصورت جامع کل تاریخ ایران .
در آن تواریخ ، عین واقعیت نوشته شده اما توام با تعریف و تمجید فراوان از شاه یا سلسله ای که تاریخ ، منسوب به او بود .

ولی تاریخ جامع همچنانکه قبلا گفتیم از دوره پهلوی نوشته شد اما با تعاریف و تمجیدهای بیشتر به اضافه جعل و تحریف .
و بدینگونه سانسور حاکم گشت و حقایق ناپدید شد و ملت فقط آنچه را که به خواست پهلویان در کتب تاریخ نوشته شد یاد گرفته و در طول زمان آن را باور کرد و با حقایق تاریخی بیگانه گشت .

لذا تنها راه درک و تشخیص واقعیتهای تاریخی ، استدلال عقلی است .

چگونه ؟ :
برای دستیابی به حقایق بایستی شرایط زمانی حاکم بر مکان را در نظر گرفت :

مثال :

دونفر را در نظر میگیریم ،
یکی قوی ولی محبوس در یک اتاق .
دیگری ضعیف و بی اراده ولی آزاد .

حال سئوال این است :
[ کدامیک از این دو نفر فعالتر است ؟ ]
جواب مشخص است :
[ آنکه آزاد است ]

پس بنا براین برای هرگونه قضاوت در باره قاجاریان را باید در شرایط حاکم بر گذشته بررسی کنیم .
زیرا الان دیگر حضور ندارند تا از خودشان دفاع کنند . یعنی محبوس هستند !!!

بعد ازآنکه اروپا به برکت رنسانس قدم به پیشرفت گذاشت ، و روز به روز قوی و قویتر شد ، از قدرت خویش استفاده کرده و شروع به استعمار کشورهای ضعیف نمودند .

وبدین ترتیب کشورهای آفریقائی و آسیائی به زیر چکمه های غرب رفت .
و آمریکا کشف شد و غرب وحشی به آنجا سرازیر گردید وحتی کشور بزرگ و تاریخی مثل هندوستان نیز از این استعمارگری جان سالم به در نبرد .

اما علیرغم اینکه مورخین پهلوی شاهان قاجار را بی کفایت نوشتند و علیرغم اینکه غرب ، ایران را مورد هجوم و لشکر کشی قرار داد ولی ایران در زمان پادشاهان قاجار هرگز مستعمره نشد !!!
و پادشاهان قاجار هرگز دست نشانده و عامل بیگانگان نشدند !!!!!
و هیچ قرارداد استعماری را امضا نکردند و هیچکدام از پادشاهان قاجار هرگز همانند پهلوی های پدر و پسر دست نشانده و عامل غرب نبودند اگرچه ضعف نفس هم داشتند .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۳۲ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )

غرب پس از رنسانس با دستاورد انقلاب علمی و صنعتی شروع به تاسیس کارخانجات مختلف نموده و هر روز به پیشرفتهای جدیدی در زمینه تکنولوژی دست یافت .
و بتدریج نیازهای صنعتی را در داخل کشور خویش مرتفع مینمود تا اینکه به زمانی رسیدند که در رفع نیازهای درونی خود به حد اشباع رسیدند .

اکنون تولیدات کارخانجات مازاد بر مصرف داخلی آنهاست .
پس تولیدات مازاد را چکار کنند ؟؟؟
باید بازار فروشی برای خود باز کنند .

واین ، دقیقا همزمان با حکومت قاجاریان در ایران بود .
و باتوجه به ضعف زندیه و یورش اقوام همسایه ، داخل ایران هرج و مرج بود .
و در واقع میتوان گفت که ایرانی وجود نداشت بلکه فقط تاخت و تازهای قومی بود در یک کروکی که امروزه ایران مینامیم .

ولی باظهور آقامحمدخان قاجار همه اشرار سرکوب شده و ایران بوجود میآید .
چنانکه برخی از مورخین غرب او را بعنوان بنیانگذار ایران امروزز یاد کرده اند
در زیر ، نقشه ایران را در دوره افشاریه که به زندیه رسیده ملاحظه فرمایید و همچنین نقشه ای که از زندیه به قاجارها رسیده ملاحظه فرمایید و با ایرانی که قاجاریان به پهلوی داده اندمقایسه کنید .

باستانگرایان متوهمِ کورش پرست که اینهمه داد و بیداد راه انداخته اند که :
قاجاریان اراضی بسیاری از ایران را از دست دادند و .........
جواب دهند :
کدام اراضی را ؟؟؟
کدام اراضی را ؟؟؟
کدام اراضی را ؟؟؟

اراضی ایرانی را که از زندیه تحویل گرفته بودند ؟؟؟
یا اراضی را که خود اضاقه کرده بودند و دیگر زورشان به پایان رسید و ازدست دادند ؟؟؟
و چرا هیچ از زندیه چیزی نمیگویند که آنهمه خاک ایران را که از افشاریه باقی مانده بود ، از دست دادند ؟؟؟

در شماره آینده این موضوع را بیشتر توضیح خواهیم داد .


ادامه دارد
( ع - ب )

گذری بر تاریخ ( ۳۳ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )

در چنین شرایطی ایران در زمان قاجاریان ، مدنظر ۴ هدف از سوی سه کشور بزرگ قرار میگیرد :

۱ - روسیه تزاری :
برای عملیاتی کردن وصیت پطر کبیر
جهت دستیابی به آبهای گرم جهان که
فقط از طریق ایران ممکن بود .

۲ - فرانسه :
جهت ایجاد بازار فروشِ تولیدات صنعتی
مازاد بر مصرف داخلی خویش .

۳ - انگلیس :
جهت ایجاد بازار فروش تولیدات صنعتی
مازاد بر مصرف داخلی خویش .

۴ - انگلیس :
جهت در دست داشتن راه ارتباط زمینی
به هندوستان ( مستعمره انگلیس ) .

و روی همین اهداف بود که روسیه از شمال به ایران لشکر کشی میکند و انگلیس از جنوب و فرانسه با سیاست دیگری تمام امور ایران را مختل میکنند .

و مورخین پهلوی چنین اوضاع و شرایط زمان را نادیده گرفته و بدون ریشه یابی و پرداختن به علل نابسامانی جامعه فقط نسبت به بی کفایتی شاهان قاجار قلمفرسائی میکنند تا پهلوی ها را با کفایت نشان دهند .

ولی ننوشتند :
وقتیکه قرارداد استعماری ۱۹۱۹ را به احمدشاه دادند تا آن را تایید و امضاکند شاه جوان ۱۶ ساله چنین گفت :

《 من در سوییس کلم فروشی میکنم ولی وطن فروشی نمیکنم 》

و ننوشتند :

زمانی که قوای متفقین وارد ایران شد ارتش بوق و کرنائی رضا خان دیکتاتور حتی نه تنها یک چاشنی آتش نکرد سهل و بلکه با یک دستور اربابش انگلیس ، مملکت را رها کرده و از ایران بیرون رفت .

ولی چنین نوشتند :

قاجاریان ( عباس میرزا ) با امضای قرارداد ننگین ترکمانچای اراضی وشهرهای زیادی ازایران را به روسها داد .

ولی ننوشتند :

که عباس میرزا با امضای همان قرارداد ایران را که میرفت از جغرافیای جهان حدف شود نجات داد و نگهداشت !!!!!

اینموضوع را بعدا شرح خواهم داد .

ادامه دارد
( ع - ب )

گذری بر تاریخ ( ۳۴ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )


جنگ آذربایجان و روس :

حماقت و بیشرمی پانفارسهای کورش پرست پایان ندارد .
درست است که در شرح جریانات اسم عباس میرزا را نوشتند ، ولی همیشه جنگهای او را تحت عنوان :
《 جنگهای ایران و روس 》
نام بردند .

سئوال :

این گروه متوهم ، لطف کنند برای ما بگویند و نشان دهند که :
در زمان عباس میرزا کدام ایران با روسها جنگید ؟؟؟؟؟

در زمان قاجاریان ، ایران در پنج ایالت بنام [ ممالک محروسه ] اداره میشد .
و هر ایالت برای خود مستقل از ایالات دیگر بوده و فقط مدیریت کلی از تهران بود .

و آذربایجان که به لحاظ اقتصادی بالا تر و نیروی انسانی بیشتر و مسایل سیاسی حساس تر از دیگر ولایات بود همیشه عنوان ولیعهد نشینی داشت .
و عباس میرزا که ولیعهد بود ، تبریز پایتخت سیاسی او و خوی و کلیبر پایتخت نظامی او بود .

جنگی که پانفارس ها بنام جنگ ایران و روس علم کرده اند بهیچوجه به هیچ ایالت دیگر مربوط نبوده و صرفا بین آذربایجان و روسها بود و نه ایران !!!!!
کلمه آذربایجان همیشه خاری است بر زبان این گروه فاشیست که نمیتوانند بر زبان بیاورند مگر گاها در قالب کلی !!!!!

آنها اسم یکنفر را در تاریخ نشان دهند که در آن جنگ برای کمک به آذربایجان مثلا از فلان ایالت آمده !!!!!
در جنگهای ۱۲ ساله آذربایجان هیچ نفری از هیچیک از ایالات دیگر برای جنگ با روسها بکمک آذربایجان نیامده .

و در واقع دو شهر تبریز و خوی بوده که ۱۲ سال با ابر قدرت زمان ( امپراتوری روسیه ) جنگ کرده و آنهمه فتوحات داشته است .
و چنین رشادتی درتاریخ بی نظیر است .

ولی از آنجا که تمام سلسله ها طلوع و افولی دارند ، دوره افول عباس میرزا هم فرا رسیده بود و طبیعی است که دوشهر در مقابل یک امپراتوری بزرگ و ارتشی قدرتمند بالاخره شکست بخورد .

وقتیکه پاسکویچ فرمانده قوای روسیه به تبریز رسید دیگر در بین تبریز و تهران هیچ نیروی مدافع دیگری وجود نداشت و پاسکویچ نیروهای خود را آماده کرد که دو روز دیگر بلا مانع به تهران رفته و کار تمام شود و دیگر ایرانی وجود نمیداشت

اینجاست که عباس میرزا با امضای عهدنامه ترکمن چای ایران را نجات میدهد تا در نقشه جهان باقی بماند و این است تشکر و نمک نشناسی و نا هموطنی پانفارسها از قاجاریان و آذربایجان که آنهارا نجات دادند و لقب بی کفایتی گرفتند !!!!!

ادامه دارد
( ع - ب )

گذری بر تاریخ ( ۳۶ )

قاجاریان
‌ ( قضاوتها و واقعیتها )

آری برادر ؛
[ نشستند و گفتند و برخاستند ]
به تاریخ ترکان همی تاختند
بت از کورش و پهلوی ساختند
چه تاریخ کذبی به ما دوختند
( ع - ب )

آنچه را که قاجاریان خود گرفته بودند و از دست دادند ، شد پیراهن عثمان !!!!!
و آنچه را که به پهلویان تحویل دادند ، بیشتر از آن چیزی بود که قاجاریان از زندیه تحویل گرفته بودند !!!!!

ولی ننوشتند :
زندیه ، آنهمه فتوحات افشاریان و ایران بسیار بزرگ را چگونه ازدست دادند و فقط باریکه ای از ایران باقی ماند !!!!!
زیرا زندیان شاخه ای از پارسیان بودند .

و ننوشتند :
رضاخان دیکتاتور رود بزرگ هیرمند را به پاکستان هدیه داد تا استان بلوچستان برای همیشه در تاریخ خشک بماند .

و ننوشتند :
رضاخان دیکتاتور کوه آرارات را با دامنه اش که بزرگترین استان ترکیه است و بلند ترین نقطه استراتژیک منطقه میباشد به آتاتورک کادو داد .

و ننوشتند :
رضا خان دیکتاتور چرا حتی بدون درخواست طرف ، رود شط العرب را با اراده خویش به عراق تحفه داد ؟؟؟

و ننوشتند :
محمد رضا پهلوی بحرین را که در کتابهای درسی برای ما بعنوان استان چهاردهم ایران تدریس شده بود به اعراب داد !!!!!

وووووووووو ..........

و با این اوصاف ، هنوز هم هستند کسانی که وقتی اسم رضا شاه برده میشود شعار

《 رضا شاه روحت شاد 》

میگویند و وقیتکه اسم محمد رضاه برده میشود میگویند :

《 خدا رحمت کند اورا 》

اینها نتیجه همان تزریقاتی است که باستان گرایان در مغز ها فرو کرده اند تا خود را نشناسیم و .از خود تهی شویم و بقول مرحوم دکتر شریعتی خود را در دیگری جستجو کنیم تا او هر چه گوید و هر چه بنویسد ساده لوحانه باور کنیم و او نیز هر روز بیشتر از روز قبل به ریش ما و به شخصیت ما بخندد !!!!!

ادامه دارد
( ع - ب )

گذری بر تاریخ ( ۳۵ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )

جدا شدن قطعاتی از ایران :

تاریخ چیزی نیست که ساخته شود بلکه تاریخ چیزی است که ساخته شده .
اما پهلویان و پهلوی پرستان تاریخ ساخته شده را تحریف کرده و کنار گذاشتند و از نو تاریخی جعلی برای ایران نوشتند .

آنها جدا شدن سرزمینهائی از ایران را چنان معاویه وار پیراهن عثمان کردند که همه در سوگ آن سیاه پوش شدند .
و ما نیز چه ساده لوحانه قبول کردیم!!!!!

اما سئوال این است :
قاجاریان کدام قطعات را از دست دادند؟

خواهشا ؛

اول به نقشه شماره ۲ در زیر دقت کنید و سپس نقشه شماره ۳ را ملاحظه فرمائید
آنها آن قسمتهائی را که خود گرفته بودند بدلایلی که گفتیم از دست دادند .
شماره ( ۲ ) ایرانی است که قاجاریان از زندیه به ارث برده اند .
و شماره ( ۴ ) ایرانی است که قاجاریان به پهلویان به ارث گذاشته اند .
که نه تنها از آنچه که تحویل گرفته اند کم نشده بلکه آنچه را که تحویل داده اند بیشتر از قبل هم شده !!!!!

و اگر از دست دادن قطعاتی ، اینهمه سیاه پوشی دارد و اگر این سیاه پوشی اهداف خاصی را دنبال نمیکند ؛

پس :

نقشه شماره ( ۱ ) را که ایران باقیمانده از افشاریان به زندیان است با نقشه ( ۲ ) ملاحظه کنید که چقدر از سرزمین های ایران از دست رفته است !!!!!
ولی هیچکسی در اینمورد سیاه پوش نیست!!!!!

من همیشه گفته ام در قرآن کریم ده ها و بلکه صدها بار خداوند مارا به تفکر و تعقل دعوت میفرماید :

- افلا یتفکرون
- افلا یعقلون

ولی متاسفانه ما همیشه دنباله رو بوده و داشته ها و دانسته های خود را از دیگران دریافت میکنیم .
تفکر و تعقل را که همان تحقیق است به دورانداختیم وبه تقلّد( تقلید) چسبیدیم .
حیفا و حیفا که خود را آگاه نیز میپنداریم .

ادامه دارد
( ع - ب )

@Ttariximiz

گذری بر تاریخ ( ۳۶ )

قاجاریان
‌ ( قضاوتها و واقعیتها )

آری برادر ؛
[ نشستند و گفتند و برخاستند ]
به تاریخ ترکان همی تاختند
بت از کورش و پهلوی ساختند
چه تاریخ کذبی به ما دوختند
( ع - ب )

آنچه را که قاجاریان خود گرفته بودند و از دست دادند ، شد پیراهن عثمان !!!!!
و آنچه را که به پهلویان تحویل دادند ، بیشتر از آن چیزی بود که قاجاریان از زندیه تحویل گرفته بودند !!!!!

ولی ننوشتند :
زندیه ، آنهمه فتوحات افشاریان و ایران بسیار بزرگ را چگونه ازدست دادند و فقط باریکه ای از ایران باقی ماند !!!!!
زیرا زندیان شاخه ای از پارسیان بودند .

و ننوشتند :
رضاخان دیکتاتور رود بزرگ هیرمند را به پاکستان هدیه داد تا استان بلوچستان برای همیشه در تاریخ خشک بماند .

و ننوشتند :
رضاخان دیکتاتور کوه آرارات را با دامنه اش که بزرگترین استان ترکیه است و بلند ترین نقطه استراتژیک منطقه میباشد به آتاتورک کادو داد .

و ننوشتند :
رضا خان دیکتاتور چرا حتی بدون درخواست طرف ، رود شط العرب را با اراده خویش به عراق تحفه داد ؟؟؟

و ننوشتند :
محمد رضا پهلوی بحرین را که در کتابهای درسی برای ما بعنوان استان چهاردهم ایران تدریس شده بود به اعراب داد !!!!!

وووووووووو ..........

و با این اوصاف ، هنوز هم هستند کسانی که وقتی اسم رضا شاه برده میشود شعار

《 رضا شاه روحت شاد 》

میگویند و وقیتکه اسم محمد رضاه برده میشود میگویند :

《 خدا رحمت کند اورا 》

اینها نتیجه همان تزریقاتی است که باستان گرایان در مغز ها فرو کرده اند تا خود را نشناسیم و .از خود تهی شویم و بقول مرحوم دکتر شریعتی خود را در دیگری جستجو کنیم تا او هر چه گوید و هر چه بنویسد ساده لوحانه باور کنیم و او نیز هر روز بیشتر از روز قبل به ریش ما و به شخصیت ما بخندد !!!!!

ادامه دارد
( ع - ب )

گذری برتاریخ ( ۳۷ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )

نوشتند :

رضا شاه بنیانگذار ارتش نوین !!!
و چنان نوشتند که انگار قاجاریان ارتشی نداشتند و مور و ملخ محافظ ایران بوده .

قلم شرم دارد به چنین افکاری جواب بنویسد
حیف است از انسانها قضاوت بخواهیم :
از یکطرف مینویسند :
《 جنگهای ۲۶ ساله ایران و روس 》
از طرف دیگر رضا خان را چنان بزرگ و بزرگ نشان میدهند که اوست که برای اولین بار ارتش را تاسیس میکند !!!!!

اگر قاجاریان ارتش نداشتند چگونه ۲۶ سال با ارتش منظم و مجهز امپراتوری روسیه جنگیدند و همیشه هم پیروز و فاتح جنگ بودند ( بجز یکسال آخر ) ؟؟؟

ومگر رضاخان توسط دائی خودش که در ارتش قاجاریان بود ، به استخدام مهتری اسبهای ارتش قاجاریان در نیامد ؟؟؟
و بتدریج توسط دائی خویش به سرمهتری نرسید ؟؟؟

وبالاخره او وزیر جنگ شد .
اگر قاجاریان ارتش نداشتند او وزیر جنگ کدام ارتش بود ؟؟؟

وووووووووو ..........

نوشتند :

رضاخان ارتش نوین را تاسیس کرد .
من مفهوم ارتش نوین و ارتش کهنه را در اینمورد نمیفهمم . اما وقتیکه کلمه نوین را میبینم به فکر فرو میروم که چنین ارتشی بایستی دارای تاکتیکهائی باشد که در میادین جنگ پیروز باشد .

ولی نمیدانم چرا همین ارتش نوین و مورد ادعای پهلوی پرستان ، زمانی که متفقین ایران را اشغال کردند ، حتی یک چاشنی هم نتوانست آتش کند ؟؟؟!!!
وچرا فرمانده و همان بنیانگذار چنین ارتشی به این دستور انگلیس ها لبیک گفته وایران را به حال خود رهاکرد ؟؟؟
[ از ایران برو بیرون ]
و ایران را به سوی جزیره موریس ترک کرد ؟؟؟

در زیر مطلبی از زبان پدرم که خود در همان ارتش نوین رضاخانی حضور داشت تقدیم میشود که تاریخ زنده همین مورد است :

《 ..... رضاخان مرا به ریاست پادگان برگزید و شدیدا به من توصیه کرد که بدون نظر ژنرال انگلیسی که مسئول ارتش ایران بود کاری نکنم .
روزی برایم گزارش آمد که در یکی از محلات تهران بین دو گروه در گیری رخ داده و من با تعدادی نیرو جهت تامین امنیت بدانجا رفته و غائله را فیصله دادم اما روز بعد رضاخان به دفترم آمده و به من گفت : چرا بدون اجازه از ژنرال انگلیسی بدانجا رفته ای ؟ اگر علاقه ای که به تودارم نبود اعدامت میکردم و دستور داد دو ماه حقوق مرا قطع کردند !!! 》

ادامه دارد
( ع - ب )

گذری بر تاریخ ( ۳۸ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )

ارتش مدرن رضاشاهی :

نوشتند :

رضا شاه بنیانگذار اولین ارتش مدرن در ایران است .

ولی ننوشتند :

در بیش از صد سال قبل از او عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه در تبریز ارتش خود را روز به روز مدرن تر و بصورت ارتش اروپا در میآورد با بکار گیری مستشاران اروپائی به علوم و فنون جدید نظامی آشنا ساخت .
و حتی ۱۸۱۱ نفر به اروپا فرستاد تا از همه علوم روز آموزش ببینند که در بین این تعداد ، عده ای هم برای آموزش ساخت و بکارگیری انواع تسلیحات روز بودند .
علوم مد نظر عباس میرزا شامل همه علوم روز بود چنانکه نقاشی نیز در لیست همین علوم بود .

ما منکر تغییرات و تحولات ارتش در زمان رضا خان نیستیم بلکه چنانکه قبلا نیز گفته ام هدف ما روشنگری جعلیات و قضاوتهای کذب مورخین دوره پهلوی نسبت به پادشاهان قاجار میباشد .

برای درک حقیقت به مطالب زیر دقت کنیم :

در تمام کشورها دولتها دایما تغییر میکند
و بعنوان مثال کشور خودمان را از نظر فعالیتهای عمرانی در نظر میگیریم :

دولتی روی کار میآید و یک سری برنامه هائی پی ریزی کرده و به تصویب میرساند .
وقت دولت به پایان رسیده و دولت بعدی زمام امور را در دست میگیرد و این دولت جدید موظف به ادامه برنامه های دولت قبلی میگردد و باید منابع مالی را برای اجرای پروژه های عمرانی تصویب شده آماده کند و بدین ترتیب پس از کش و قوسهای مربوطه وقت این دولت نیز بپایان میرسد .

و دولت بعدی میآید که همه چیز آماده شده و موظف به اجرای پروژه میباشد و اجرائیات آغاز میگردد .

سئوال :

آیا میتوان گفت که دولت اجرا کننده بنیانگذار این پروژه هاست ؟؟؟ !!!

یا :

دولتی که اولین بار این پروژه ها را برنامه ریزی کرده است ؟؟؟

اگر ارتش عباس میرزا ، ارتش مدرن نبود چگونه ۱۲ سال با ارتش منظم و مدرن و مجهز به تسلیحات روز روسیه تزاری که ابر قدرت زمان نیز بود جنگید و در تمام میادین نیز ( بجز سال آخر ) پیروز و فاتح بود ؟؟؟

پس قضیه چیز دیگری است !!!!!
و آن اینکه اینک از زمان عباس میرزا صد سال گذشته و اکنون فاکتورهای جدیدی در ارتش مورد نیاز است که همان تقسیمات لشکری است واین تقسیمات را انگلیس ها در زمان رضا خان انجام دادند و اسمش شد :

ارتش شاهنشاهی ایران

و گرنه انتظار از ارنش ، دفاع از آب و خاک کشور است که دیدیم همین ارتش شاهنشاهی و خیییییلی مدرن !!!!!!!!!! بهنگام ورود متفقین به ایران نتوانست حتی یک چاشنی هم آتش کند .
و شاهان قاجار را بی کفایت گفتند !!!!!

[ الا تهرانیا انصاف میکن ]
لیاقت با کدامین پادشاه است ؟؟؟
‌‌ ( ع - ب )

ادامه دارد
( ع - ب )

گذری بر تاریخ ( ۳۹ )

قاجاریان
( قضاوتها و واقعیتها )

نوشتند :

رضاشاه بنیانگذار راه آهن ایران

ولی ننوشتند : اولین خط آهن ایران توسط ناصرالدین شاه قاجار از تهران به شهر ری کشیده شد که امتیاز آن را یک مهندس فرانسوس بنام [ مسیو بواتال ] از ناصرالدین شاه گرفته و توسط یک کمپانی بلژیکی دست به کار ساختن راه آهن در سال ۱۸۸۸ میلادی مطابق با سال ۱۲۶۱ شمسی و بطول ۸۷۰۰ مترگردید که در دهه ۱۳۴۱ توسط محمد رضا پهلوی تعطیل گردید .
و در یک عملیات عمرانی در سال ۱۳۹۷ در کنار خیابانی در نزدیکی امامزاده عبدالله در شهر ری ، پایه های ریل آن بطول ۴۰ متر کشف گردید .
یعنی پهلویان تا آنجا که توانستند خدمات و آثار قاجاریان را یا بنام خود گفتند و یا ازبین بردند که چیزی باقی نمانَد .

وننوشتند :
که در سالهای بعدی خط آهن مسیر بوشهر - براز جان توسط شاهان قاجار کشیده شد .

وننوشتد :
که خط آهن جلفا - تبریز را شاهان قاجار ساختند و در سال ۱۲۹۵ شمسی افتتاح شد .

و ننوشتند :
خط آهن میر جاوه - زاهدان را پادشاهان قاجار ساختند .

وووووووووو ..........

در زمان رضا خان هم ریل کشی انجام شد ولی :
- بخشی برای رضایت آلمانیها .
- سپس بخشی برای انتقال تجهیزات و نیرو از سوی متفقین به کمک شوروی .
- و بخش عمده آن جهت سهولت نقل وانتقالات انگلیس ها به هند ( یا از هند ) .

نوشتند :
رضاشاه بنیانگذار نیروی هوائی .

ولی ننوشتند :
اولین بار در تاریخ ایران ، احمد شاه قاجار ۱۶ ساله ، برای خرید هوا پیما های جنگی به انگلستان سفر کرده و قرار داد خریدرا امضا کرد و در سفر دوم خود برای تست و تحویل گرفتن هواپیماها به انگلیس رفت .
( ویدیوی مربوطه در زیر تقدیم شده )
و این در حالی بود که در غیاب او طرح کودتا برنامه ریزی میشد !!

اکنون قضاوت بعهده خواننده است که :
کدام سلسله بنیانگذار خط آهن بوده ؟؟؟
و بنیانگذار نیروی هوائی ایران کدام سلسله بوده ؟؟؟
و کدام سلسله در خدمت مردم و ملت خویش بوده ؟؟؟
و کدام سلسله در خدمت اجانب بوده ؟؟؟

ادامه دارد
( ع - ب )

✅ خان ننه، شهریار

✅ خان ننه
🟢 Xan Nənə


◀️ بیرینجی بؤلۆم
🟢 Birinci bölüm


🔴 خان ننه، هایاندا قالدین
🟢 Xan nənə, hayanda qaldın

🔴 بئله باشیوا دوْلانیم‌
🟢 Belə başıva dolanım

🔴 نئجه من سنی ایتیردیم
🟢 Necə mən səni itirdim

🔴 دا سنین تایین تاپیلماز
🟢 Da sənin tayın tapılmaz


🌹🌹🌹🌹

🔴 سن اؤلن گۆن عمه گلدی
🟢 Sən ölən gün əmmə gəldi

🔴 منی گتدی آیری کنده
🟢 Məni gətdi ayrı kəndə

🔴 من اۇشاق، نه‌ آنلایایدیم؟
🟢 Mən uşaq, nə anlayaydım

🔴 باشیمی قاتیب اۇشاقلار
🟢 Başımı qatıb uşaqlar

🔴 نئچه گۆن من اوْردا‌ قالدیم
🟢 Neçə gün mən orda qaldım.


🌹🌹🌹🌹🌹

🔴 قاییدیب گلنده باخدیم
🟢 Qayıdıb gələndə baxdım

🔴 یئریوی ییغیشدیریبلار
🟢 Yerivi yığışdırıblar

🔴 نه اؤزۆن، و نه یئرین وار
🟢 Nə özün, və nə yerin var

🔴 « هانی خان ننه‌م‌؟ » سوْرۇشدۇم‌
🟢 « Hanı xan nənəm? » soruşdum

🔴 دئدیلر کی خان ننه‌نی
🟢 Dedilər ki xan nənəni

🔴 آپاریبلا کربلایه
🟢 Aparıbla kərbəlayə


🌹🌹🌹🌹🌹

🔴 کی شفاسین اوْردان آلسین
🟢 Ki şəfasın ordan alsın

🔴 سفری اۇزۇن سفردیر
🟢 Səfəri, uzun səfərdir

🔴 بیر ایکی ایل چکر گلینجه
🟢 Bir iki il çəkər gəlincə


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 نئجه آغلارام، یانیخلی
🟢 Necə ağlaram, yanıxlı

🔴 نئچه‌ گۆن ائله چیغیردیم
🟢 Neçə gün elə çığırdım

🔴 کی سسیم، سینم تۇتۇلدۇ
🟢 Ki səsim, sinəm tutuldu


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 اوْ، من اوْلماسام‌ یانیندا
🟢 O, mən olmasam yanında

🔴 اؤزۆ‌ هئچ‌ یئره گئدنمز‌
🟢 Özü heç yerə gedənməz

🔴 بو سفر نه اوْلدۇ‌ من‌سیز
🟢 Bu səfər nə oldu mənsiz

🔴 اؤزۆ‌ تک قوْیۇب‌ گئدیبدی؟
🟢 Özü tək qoyub gedibdi?


🌹🌹🌹🌹🌹

🔴 هامیدان آجیق ائدرکن
🟢 Hamıdan acıq edərkən

🔴 هامییا آجیقلی باخدیم
🟢 Hamıya acıqlı baxdım

🔴 سوْنرا‌ باشلادیم کی من ده
🟢 Sonra başladım ki mən də

🔴 گئدیرم اوْنۇن‌ دالینجا
🟢 Gedirəm onun dalınca

🔴 دئدیلر: سنینکی تئزدیر
🟢 Dedilər: səninki tezdir

🔴 امامین مزاری اۆسته
🟢 İmamın məzarı üstə

🔴 اۇشاغی آپارماق اوْلماز
🟢 Uşağı aparmaq olmaz

🔴 سن اوْخۇ‌، قرآنی تئز چیخ
🟢 Sen oxu, quranı tez çıx

🔴 سن اوْنۇ‌ چیخینجا بلکه
🟢 Sən onu çıxınca bəlkə

🔴 گله خان‌ننه سفردن
🟢 Gələ xan nənə səfərdən.


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 تله‌سیک، راوانلاماقدا
🟢 Tələsik, ravanlamaqda

🔴 اوْخۇیۇب‌ قرآنی چیخدیم
🟢 Oxuyub quranı çıxdım

🔴 کی یازیم سنه: گل ایندی
🟢 Ki yazım sənə: gəl indi

🔴 داها چیخمیشام قرآنی
🟢 Daha çıxmışam quranı

🔴 منه سوْغات‌ آل گلنده
🟢 Mənə soğat al gələndə

🔴 اما هر کاغذ یازاندا
🟢 Amma hər kağız yazanda

🔴 آقامین گؤزۆ دوْلاردی‌
🟢 Anamın gözü dolardı

🔴 سن ده‌ کی گلیب چیخمادین
🟢 Sən də ki gəlib çıxmadın

🔴 نئچه‌ ایل بۇ انتظارلا
🟢 Neçə il bu ıntızarla

🔴 گۆنۆ، هفته‌نی سایاردیم
🟢 Günü, həftəni sayardım

🔴 تا یاواش - یاواش گؤز آچدیم
🟢 Ta yavaş - yavaş göz açdım

🔴 آنلادیم کی، سن اؤلۆبسن!
🟢 Anladım ki, sən ölübsən!


✍ علی، ر

☀️ ۱۴۰۱/۱۰/۲۴

☀️ یئل‌ گۆنۆ(شنبه)
🌙 چیلله آیی(دی)



✅✅✅✅

✅ خان ننه
🟢 Xan Nənə

◀️ ایکینجی بؤلۆم
🟢 İkinci bölüm


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 بیله‌ بیلمه‌یه هنوز دا
🟢 Bilə bilməyə hənuz da

🔴 اۆره‌گیمده بیر ایتیک وار
🟢 Ürəyimdə bir itik var

🔴 گؤزۆم آختارار همیشه
🟢 Gözüm axtarar həmişə

🔴 نه یاماندی‌ بو ایتیک‌لر
🟢 Nə yamandı bu itiklər


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 خان ننه جانیم، نوْلایدی
🟢 Xan nənə canim, nolaydı

🔴 سنی بیرده‌ من تاپایدیم
🟢 Səni birdə mən tapaydım

🔴 اوْ‌ آیاقلار اۆسته‌، بیرده
🟢 O ayaqlar üstə, birdə

🔴 دؤشه‌نیب بیر آغلایایدیم
🟢 Döşənib bir ağlayaydım

🔴 قوْلۇ‌ حلقه‌ سالمیش ایپ‌تک
🟢 Qolu həlqə salmış ip tək

🔴 اوْ‌ آیاغی باغلایایدیم
🟢 O ayağı baglayaydım

🔴 کی داها گئدنمه‌ییدین
🟢 Ki daha gedənməyəydin


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 گئجه‌لر یاتاندا‌، سن ده
🟢 Gecələr yatanda, sən də

🔴 منی قوْینۇ‌وا آلاردین
🟢 Məni qoynuva alardın

🔴 نئجه‌ باغرۇ‌وا باساردین
🟢 Necə bağruva basardın

🔴 قوْلۇن‌ اۆسته‌ گاه‌ سالاردین
🟢 Qolun üstə gah salardın


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 آخی دنیانی آتارکن
🟢 Axı dünyanı atarkən

🔴 ایکیمیز شیرین یاتاردیق
🟢 İkimiz şirin yatardıq

🔴 یۇخۇ‌دا لۆلۆ آتارکن
🟢 Yuxuda lülü atarkən

🔴 سنی من بلشدیریردیم
🟢 Səni mən bələşdirirdim

🔴 گئجه‌لی سۇ قیزدیراردین
🟢 Gecəli su qızdırardım

🔴 اؤزۆ‌وۆ تمیزله‌یردین
🟢 Özüvü təmiləyərdin

🔴 گئنه‌ده منی اؤپردین
🟢 Gənədə məni öpərdin

🔴 هئچ منه‌ آجیخلانمازدین
🟢 Heç mənə acıxlanmazdın


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 ساواشان منه‌ کیم اوْلسۇن
🟢 Savaşan mənə kim olsun

🔴 سن منه هاوار دۇراردین
🟢 Sən mənə havar durardın

🔴 منی، سن آنام دؤینده
🟢 Məni, sən anam döyəndə

🔴 قاپیپ آرادان چیخاردین
🟢 Qapıp aradan çıxardın


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 ائله ایستیلیک اوْ‌ ایستک
🟢 Elə istilik o istək

🔴 داها کیمسه‌ده اوْلۇرمۇ؟
🟢 Daha kimsədə olurmu?

🔴 اۆره‌گیم دئییر کی: یوخ-یوْخ
🟢 Ürəyim deyir ki: yox-yox

🔴 اوْ درین صفالی ایستک
🟢 O dərin şəfalı istək

🔴 منیم اوْ عزیزلیگیم تک
🟢 Mənim o əzizligim tək

🔴 سن‌ایله گئدیب، تؤکندی
🟢 Sənilə gedib, tökəndi


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 خان‌ ننه، اؤزۆن دئییردین
🟢 Xan nənə, özün deyirdin

🔴 کی: سنه بهشتده، آلله‌
🟢 Ki: sənə behiştdə, Allah

🔴 وئره‌جک نه ایسته‌ییرسن
🟢 Verəcək nə istəyirsən

🔴 بۇ سؤزۆن یادیندا قالسین
🟢 Bu sözün yadında qalsın

🔴 منه‌ قوْلۇنۇ‌ وئریبسن
🟢 Mənə qolunu veribsən


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 ائله بیر گۆنۆم اوْلۇرسا‌
🟢 Elə bir günüm olursa

🔴 بیلیسن نه ایسته‌رم من؟
🟢 Bilisən nə istərəm mən?

🔴 سؤزۆمه‌ درست قۇلاق‌ وئر:
🟢 Sözümə dürüst qulaq ver:

🔴 سن ایلن‌ اۇشاخلیق عهدین
🟢 Sən ilən uşaqlıq əhdin


🌹🌹🌹🌹🌹


🔴 خان ننه آمان، نه اوْلدۇ‌
🟢 Xan nənə aman, nə oldu

🔴 بیر اۇشاقلیغی‌ تاپایدیم‌
🟢 Bir uşaqlığı tapaydım

🔴 بیر ده من سنه چاتایدیم
🟢 Bir də mən sənə çadaydım

🔴 سن‌ایلن قۇجاقلاشایدیم‌
🟢 Sənilən qucaqlaşaydım

🔴 سن ‌ایلن‌ بیر آغلاشایدیم
🟢 Sənilən bir ağlaşaydım

🔴 یئنیدن اۇشاق‌ اوْلۇر‌کن
🟢 Yenidən uşaq olurkən

🔴 قۇجاغیندا‌ بیر یاتایدیم
🟢 Qucağında bir yataydım

🔴 ائله بیر بهشت اوْلۇر‌سا
🟢 Elə bir beheşt olursa

🔴 داها من اؤز‌ آللاهیمدان‌
🟢 Daha mən öz allahımdan

🔴 باشقا بیر شئی ایسته‌مزدیم.
🟢 Başqa bir şey istəməzdim


🌹 تبریز، شهریار ۷۰ یاشیندا،
آغلار‌- گۆلر(فروردین)
۵۵ گۆنش ایلی(هجری شمسی)

✍ علی، ر

☀️ ۱۴۰۱/۱۰/۲۴

☀️ یئل‌ گۆنۆ(شنبه)
🌙 چیلله‌ آیی(دی)




✅✅✅✅✅✅

✅ حیدربابایا سلام - قسمت اول(۱_۷۶)

✅ #حیدر_بابا_۱:


حیدر بابا ، ایلدیریم‌لار شاخاندا ،

سئل‌لر ، سۇلار شاققیلداییب آخاندا ،

قیزلار اوْنا صف باغلاییب باخاندا ،

سلام اوْلسۇن شؤکتیزه ائلیزه،

منیم ده بیر آدیم گلسین دیلیزه .



Heydər baba ildırımlar şaxanda,

sellər, sular şaqqıldayıb axanda,

qızlar ona səf bağlayıb baxnda,

səlam olsun şokətizə elizə,

mənim də bir adım gəlsin dilizə


Əli: 99/10/02


◀️ شؤکتیزه، شؤوکتیزه
🔴 Şökətizə, Şövkətizə

◀️ منیم‌ده(من هم)
🔴 Mənim də

✅ #حیدر_بابا_2:


حیدر بابا، کهلیک‌لرین اۇچاندا،

کوْل دیبیندن، دوْشان قالخیب قاچاندا،

باخچالارین چیچک‌له‌نیب آچاندا،

بیزدن ده بیر ممکن اوْلسا، یاد ائیله،

آچیلمایان اۆرکلری شاد ائیله.


Heydər baba, kəhliklərin uçanda,

kol dibindən doşan qalxıb qaçanda,

baxçaların çiçəklənib açanda,

bizdən də bir mümkün olsa yad eylə,

açılmayan ürəkləri şad eylə


Əli 99/10/03

✅ #حیدر_بابا_3:


بایرام یئلی، چارداقلاری ییخاندا،

نوْرۇز گۆلۆ، قار چیچه‌گی چیخاندا،

آغ بۇلۇتلار، کؤینک‌لرین سیخاندا،

بیزدن ده بیر یاد ائیله‌ین ساغ اوْلسۇن،

دردلریمیز قوْی دیکلسین داغ اوْلسۇن.


Bayram yeli, çardaqları yıxanda,

Novruz gülü, qar çiçəgi çıxanda,

Ağ bulutlar köynəklərin sıxanda,

Bizdən də bir yad eyləyən sağ olsun,

Dərdlərimiz qoy dikəlsin dağ olsun.


Əli 99/10/05

✅ #حیدر_بابا_4


حیدر بابا، گۆن دالی‌وی داغلاسین،

اۆزۆن گۆلسون، بۇلاقلارین آغلاسین،

اۇشاقلارین، بیر دسته گۆل باغلاسین،

یئل گلنده، وئر گتیرسین بۇ یانا،

بلکه منیم، یاتمیش بختیم اوْیانا.


Heydər baba, gün dalıvı dağlasın,

Üzün gülsün, bulaqların ağlasın,

Uşaqların bir dəstə gül bağlasın,

Yel gələndə, ver gətirsin bu yana,

Bəlkə mənim, yatmış baxtım oyana.


Əli 99/10/10

✅ #حیدر_بابا_5


حیدر بابا، سنین اۆزۆن آغ اوْلسۇن!

دؤرد بیر یانین بۇلاق(ایله) باغ اوْلسۇن!

بیزدن سوْنرا سنین باشین ساغ اوْلسۇن!

دنیا قضا - قدر، اؤلۆم - ایتیم دی!

دنیا بوْیۇ اوْغۇلسۇزدۇر، یتیم دیر!


Heydər baba, sənin üzün ağ olsun!

Dörd bir yanın bulaq(ilə) bağ olsun!

Bizdən sonra sənin başın sağ olsun!

Dunya qəza - qədər, ölüm - itimdir!

Dunya boyu oğulsuzdur‌ yetimdir!


قضا - قدر
آلین یازیسی
دئییرلر
آلنیندا نه یازیلیب اوْ اوْلار

Əli 99/12/18

✅ #حیدر_بابا_6

حیدر بابا، یوْلۇم سندن کج اوْلدۇ،

عؤمروم کئچدی، گلنمه‌دیم، گئج اوْلدۇ،

هئچ بیلمه‌دیم گؤزللرین نئجه اوْلدۇ،

بیلمز ایدیم دؤنگه‌لر وار، دؤنۆم وار،

ایتگین‌لیک وار، آیریلیق وار، اؤلۆم وار.


Heydər baba, yolum səndən kəj oldu,

Ömrüm keçdi, gələnmədim gec oldu,

Heç bilmədim gözəllərin necə oldu,

Bilməzidim döngələr var, dönüm var,

İtginlik var, ayrılıq var, ölüm var.


Əli 1400/02/06

✅ #حیدر_بابا_7


حیدر بابا، ایگیت امک ایتیرمز،

عمر کئچر، افسوس بره بیتیرمز،

نامرد اوْلان، عؤمرۆ باشا یئتیرمز،

بیز ده والله، اۇنۇتماریق سیزلری،

گؤرنمه‌سک حلال ائدین(ائدۆن) بیزلری.


Heydər baba, igit əmək itirməz,

Ömür keçər, əfsus bərə bitirməz,

Namərd olan, ömrü başa yetirməz,

Bizdə vallah, unutmarıq sizləri,

Görənməsək həlal edin(edün) bizləri.



عربجه‌دی.اما چوْخ ایشله‌نیب یایغین اولدوغو اوچون عؤمۆر یازا بیله‌ریک

Əli: 1400/02/26

✅ #حیدر_بابا_8


حیدر بابا، میراژدر سسله‌ننده،

کند ایچینه سسدن ـ کۆیدن دۆشنده،

عاشیق رستم، سازین دیللندیرنده،

یادیندادی نه هؤله‌سک قاچاردیم؟

قۇشلار تکین، قاناد چالیب، اۇچاردیم؟



Heydər baba, Mir əjdər səslənəndə,

Kənd içinə səsdən ـ küydən düşəndə,

Aşıq rustəm, sazın dilləndirəndə,

Yadındadı nə höləsək qaçardım?

Quşlar təkin, qanad çalıb uçardım?


höləsək✓✓✓✓
هؤله‌سک؟
رستم

Rustəm?√√√

عاشیق
Aşıq?✓✓


Əli: 1400/02/27

✅ #حیدر_بابا_9


شنگیل آوا(شنگیل آباد) یۇردۇ عاشیق آلماسی،

گاه‌ دا گئدیب اوْردا قوْناق قالماسی،

داش آتماسی، آلما، هئیوا سالماسی،

قالیب شیرین یۇخۇ کیمی یادیمدا،

اثر قوْیۇب روحومدا، هر زادیمدا.


Şəngil Ava yurdu aşıq alması,

Gahda gedib orda qonaq qalması,

Daş atması, Alma, heyva salması,

Qalıb şirin yuxu Kimi yadımda,

Əsər qoyub ruhumda, hər zadımda.


شنگیل آوا(شنگیل آباد): کند آدی.


عاشیقی آلما: یاریسی قیرمیزی یاریسی ساری اوْلان سۇلۇ آلما

هئیوا:
آیوادی دیلده ائله اولوب


Əli: 1400/02/28

✅ #حیدر_بابا_10


حیدر بابا، قۇرۇ گؤلۆن قازلاری،

گدیکلرین سازاق چالان سازلاری،

کت- کؤشه‌نین پاییزلاری، یازلاری،

بیر سینما پرده‌سی‌دیر گؤزۆمده،

تک اوْتۇرۇب، سئیر ائدیرم اؤزۆمده.



Heydər baba, quru gölün qazları,

Gədiklərin sazaq çalan sazları,

Kət - köşənin payızları, yazları,

Bir sınama pərdəsi dir gözümdə,

Tək oturub, seyr edirəm özümdə.


کت: کند kənd

کؤشن کندین آچیقلیق یئری سانیرام
پرده‌سی‌دیر✓
دیر✓
سازاق✓

قۇرۇ گؤل: برکه خشک
تهران یوْلونۇن قیراغیندا یئکه بیر گؤل آدی دیر
یایدا سۇیۇ آزالیر اوْنا گؤره دئییرلر قۇرۇ گؤل
ایندی دای آزالماقدان کئچیب، قورویوب😔

Əli: 1400/02/28

✅ #حیدر_بابا_11


حیدر بابا، قاراچیمن جاداسی،

چاووشلارین گلر سسی - صداسی،

کربلایا گئدنلرین قاداسی،

دۆشسۆن بو آج یوْلسوزلارین گؤزۆنه،

تمدنون اۇیدۇق یالان سؤزۆنه!


Heydər baba, qara çimən cadası,

Çavuşların gələr səsi - sadası,

Kərbəlaya gedənlərin qadası,

Düşsün bu ac yolsuzların gözünə,

Təmədünün uyduq yalan sözünə!




جاده‌سی✓ اما شعرین چون وزنین آخسادیر بوردا جاداسی یازیلمالی

قارا چیمن شعرین وزنی آخساماسین دئیه

چاووشلار بیری زیارته گئدنده کندده هارایلاییب، یولجونو، یولجو ائتمک اوچون، هامینی حلالیته چاغیرارمیشلار.



Əli: 1400/02/30

✅ #حیدر_بابا_12


حیدر بابا، شیطان بیزی آزدیریب،

محبتی اۆرکلردن قازدیریب،

قارا گۆنۆن سرنوشتین یازدیریب،

سالیب خلقی بیر - بیرینین جانینا!

باریشیغی بلشدیریب قانینا!


Heydər baba, şeytan bizi azdırıb,

Məhəbbəti ürəklərdən qazdırıb,

qara günün sərniviştin yazdırıb,

Salıb xalqı bir - birinin janına!

Barışığı bələşdirib qanına!



محبتی ✓
Məhəbbəti ✓



قارا ✓

بیر ـ بیرینین ✓
خالق ✓


Xalq ✓


بلشدیریب؟ »» آلوده کرده، اندوود کرده، بۆرویۆب

Əli: 1400/03/03

✅ #حیدر_بابا_13


گؤز یاشینا باخان اوْلسا، قان آخماز!

انسان اوْلان خنجر بئلینه تاخماز!

اما حئییف، کوْر تۇتدۇغۇن بۇراخماز!

بهشتیمیز جهنم اوْلماقدادیر!

ذیحجه‌میز محرم اوْلماقدادیر!


لاتینجه:👇👇👇👇👇👇


Göz yaşına baxan olsa, qan axmaz!

İnsan olan xənjər belinə taxmaz!

Amma heyif, kor tutduğun buraxmaz!

Beheştimiz jəhənnəm olmaqdadır!

Zihəjjəmiz məhərrəm olmaqdadır!



🦭ذی‌الحجه یا ذی‌الحجه‌الحرام
قمری ایلین سوْن آیی
بیر شانلی آی

🦭محرم یا محرم‌الحرام، قمری ایلین ایلک آیی
عاشورا گرگین‌لیگینه گؤره شیعه اینانجیندا بیر یاس آیی.


Alı.
1400/03/04

✅ #حیدر_بابا_14


خزان یئلی یارپاقلاری تؤکنده،

بۇلۇت داغدان یئنیب کنده چؤکنده،

شیخ‌الاسلام گؤزل سسین چکنده،

نیسگیل‌لی سؤز اۆرکلره دیردی،

آغاجلاردا آللاها باش ایردی.



Xəzan yeli yarpaqları tökəndə,

Bulut dağdan yenib kəndə çökəndə,

Şeyxolislam gözəl səsin çəkəndə,

Nisgilli söz ürəklərə dəyərdi,

Ağaclarda Allaha baş əyərdi.



اۆرکلر سؤزۆ لر اکی ایله جمع باغلانیب، بو لر، جمع علامتی هئچ وقت آیریلیب له‌ر کیمی یازیلماز

آغاجلاردا
آللاها
نیسگیل‌لی
بۇلۇت

Şeyxolislam
Yarpaqları
Ağaclarda
Nisgilli


əlı: 1400/03/05

✅ #حیدر_بابا_15

داشلی بۇلاق، داش - قۇمۇنان دوْلماسین!

باخچالاری سارالماسین، سوْلماسین!

اوْردان کئچن آتلی، سۇسۇز اوْلماسین!

دئنن بولاق, خیرین اوْلسۇن آخارسان،

افقلارا خمار - خمار باخارسان!



Daşlı bulaq, daş ـ qumunan dolmasın!

Baxçaları, saralmasın, solmasın!

Ordan keçən atlı, susuz olmasın!

denən bulaq, xeyrin olsun axarsan,

Ufuqlara xumar_xumar baxarsan!



بۇلاق✓

دئنن✓
دئنن ده لهجه اوستونه کئچیر اما دای شعرین وزنی زادی سینماماق اوچون دیمیریک
یوخسا دئگینن دوزدو.


افق‌لارا✓


Əli: 1400/03/06

✅ #حیدر_بابا_16

حیدر بابا، داغین داشین سره‌سی,

کهلیک اوْخۇر، دالیسیندا فره‌سی،

قۇزۇلارین آغی، بوْزۇ, قاراسی,

بیر گئده‌یدیم داغ دره‌لر اۇزۇنۇ,

اوْخۇیایدیم, چوْبان قایتار قۇزۇنۇ,


Həydər baba, dağın daşın sərəsi,

Kəhlik oxur, dalısında fərəsı,

Quzuların ağı, bozu, qarası,

Bir gedəydim dağ dərələr uzunu,

Oxuyaydım çoban qaytar quzunu


Əli: 1400/03/07

✅ #حیدر_بابا_17


حیدر بابا، سۇلۇ یئرین دۆزۆنده،

بۇلاق قاینار چای ـ چمنین گؤزۆنده،

بۇلاق اوْتۇ، اۆزر سۇیۇن اۆزۆنده،

گؤزل قۇشلار، اوْردان گلیب کئچرلر،

خلوتله‌ییب، بۇلاقدان سۇ ایچرلر.



Heydər baba, sulu yerin düzündə,

Bulaq qaynar, çay ـ çəmənin gözündə,

Bulaq otu, üzər suyun üzündə,

Gözəl quşlar, ordan gəlib keçərlər,

Xəlvətləyib, bulaqdan su içərlər.



سۇلۇ یئرین دۆزۆنده
دۆزۆنده؟ در سطح زمین آبدار
سۇلۇ یئر بیر آد
دۆزۆنده : در سطح


Əli: 1400/03/08

✅ #حیدر_بابا_18

بیچین اۆستۆ، سۆنبۆل بیچن اوْراقلار،

ائله بیل کی زلفو دارار، داراقلار،

شکارچیلار، بیلدیرچینی سوراقلار،

بیچین‌چیلر، آیرانلارین ایچرلر،

بیر هۇشلانیب، سوْنرا دۇروب بیچرلر.


Biçin üstü, sünbül biçən oraqlar,

Elə bil ki zülfü darar daraqlar,

Şıkarçılar, bildirçini soraqlar

Biçinçilər, ayranların içərlər,

Bir huşlanıb, sonra durub biçərlər.


Sonra?✓

Zülfü?✓

Soraqlar?

سۆنبۆل؟ ✓
اوْراق؟ ✓
داراق؟ ✓

اوستو تلفظ ائله‌یین
هم اۇ ایله هم اۆ ایله

Əli: 1400/03/08

✅ #حیدر_بابا_19


حیدر بابا، کندین گۆنۆ باتاندا،

اۇشاقلارین شامین یئییب یاتاندا،

آی بۇلوتدان چیخیب قاش‌-‌گؤز آتاندا،

بیزدن‌ ده بیر سن اوْلارا قصه دئ،

قصه‌میزده چوْخلۇ غم و غصه دئ.


Heydər baba, kəndin Günü Batanda,

Uşaqların, şamın yeyib yatanda,

Ay bulutdan çıxıb, qaş-göz atanda!

Bizdəndə bir sən olara qissə de,

Qissəmizdə çoxlu ğəm o ğüssə de.



Ğüssə✓
Qissə✓
De✓
Günü✓
Uşaqların✓
Yeyib✓
Çıxıb✓
Çoxlu✓


Əli: 1400/03/09

✅ #حیدر_بابا_20


قاری ننه، گئجه ناغیل دئینده،

کۆلک قالخیب، قاپ‌ـ‌باجانی دؤینده،

قۇرد کئچینین شنگیلی‌سین یئینده،

من قاییدیب، بیر ده اۇشاق اوْلایدیم!

بیر گۆل آچیب، اوْندان سوْنرا سوْلایدیم!



Qarı nənə, gecə nağıl deyəndə,

Külək qalxıb, qap-bacanı döyəndə,

Qurd keçinin şəngilisin yeyəndə,

Mən qayıdıb, birdə uşaq olaydım!

Bir gül açıb, ondan sonra solaydım!



اوْلایدیم✓

سوْلایدیم✓

سوْنرا✓

یئینده
دئینده

Əli: 1400/03/10

✅ #حیدر_بابا_21


عمه جانین، بال بللـه‌سین یئیردیم،

سوْنرا دۇرۇب، اۆست دوْنۇمۇ گئیردیم،

باخچالاردا تیرینگه‌نی دئیردیم،

آی اؤزۆمۆ، اوْ ازدیرن گۆنلریم!

آغاج مینیب، آت گزدیرن گۆنلریم!


Əmmə canın, Bal bəlləsin yeyərdim,

Sondan durub, üst donumu geyərdim,

Baxçalarda tiringəni deyərdim,

Ay özümü o əzdirən günlərim!

Ağac minib, at gəzdirən günlərim!



Əzdirən?✓

Üzümü?✓

Sonra?✓

Üst?✓

Yeyərdim?✓

Geyərdim?✓

Deyərdim?✓


بللـه‌سین؟✓

سوْندان؟
سوْنرا؟✓

اۆست؟✓

دوْنۇمۇ؟✓

گئیردیم؟✓

تیرینگینی؟✓

دئیردیم؟✓

اؤزۆمۆ؟✓

ازدیرن:لوس کننده
Əzdirən

Əli: 1400/03/10

✅ #حیدر_بابا_22


هجی خالا، چایدا پالتار یۇواردی،

ممد صادق، داملارینی سۇواردی،

هئچ بیلمزدیک داغدی، داشدی، دۇواردی

هریان گلدی، شیللاق آتیب آشاردیق،

آلله، نه خوْش، غمسیز‌ـ‌غمسیز یاشاردیق!



Həci xala, çayda paltar yuvardı,

Məmməd sadıq, damlarını suvardı,

Heç bilməzdik dağdı, daşdı, duvardı,

Həryan gəldi, şıllaq atıb aşardıq!

Allah, nə xoş, ğəmsizـğəmsiz yaşardıq!


Suvardı✓
Duvardı✓
dağdı✓
Daşdı✓
Şıllaq✓
Atıb✓


آللاه
داغدی
داشدی
ممد
شیللاق
آتیب
Həci

Əli: 1400/03/11

✅ #حیدر_بابا_23


شیخ‌الاسلام، مناجاتی دئیردی،

مشد رحیم، لبباده‌نی گئیردی،

مشد آجلی، بوْز باشلاری یئیردی،

بیز خوْشۇدۇق خیرات اوْلسۇن، توْی اوْلسۇن،

فرق ائله‌مز، هر نه اوْلاجاق، قوْی اوْلسۇن!


Şeyx ol(əl) islam, munacatı deyərdi,

Məşd rəhim, ləbbadənı geyərdı,

Məşd aclı, boz başları yeyərdı,

Biz xoşuduq, xeyrat olsun, toy olsun,
Fərq eləməz, hər nə olacaq, qoy olsun!


Xoşuduq?

Ləbbadənı?

Şeyx ol islam
Şeyx əl islam


Əli: 1400/03/11

✅ #حیدر_بابا_24


ملک نیاز، ورندیلین سالاردی،

آتین چاپیب، قییقاجیدان چالاردی،

قیرقی تکین، گه‌دیک باشین آلاردی،

دوْلایی‌یا، قیزلار آچیب پنجره،

پنجره‌لرده نه گؤزل منظره!


Mələk nıyaz, vərəndilin salardı,

Atın çapib, qıyqacıdan çalardı,

Qirqi təkin, gədik başın alardı,

Dolayıya, qızlar açıb pəncərə,

Pəncərələrdə nə gözəl mənzərə!


Vərəndilin✓
ورندیلین✓

Çapıb✓

چاپیب✓
Qıqacıdan✓
قییقاجیدان✓
Dolayıya
دوْلایی‌یا


Əli: 1400/03/12

✅ #حیدر_بابا_25


حیدر بابا، کندین توْیۇن تۇتاندا،

قیزـ‌گلینلر حنا، پیلته ساتاندا،

بی گلینه دامدان آلما آتاندا،

منیم‌ده اوْ قیزلاریندا گؤزۆم وار،

عاشیقلارین سازلاریندا سؤزۆم وار.


Heydər baba, kəndin toyun Tutanda,

Qiz-gəlinlər həna, piltə satanda,

Bəy gəlinə damdan Alma atanda,

Mənimdə o qızlarında gözüm var,

Aşıqların sazlarında sözüm var.


Bəy✓
Bəg✓
بی✓

بگ✓

Damdan✓


Əli: 1400/03/12

✅ #حیدر_بابا_26


حیدر بابا بۇلاقلارین یارپیزی،

بوْستانلارین، گۆلبه‌سری قارپیزی،

چرچیلرین آغ نباتی، ساققیزی،

ایندی‌ ده وار داماغیمدا، داد وئرر،

ایتگین گئدن گۆنلریمدن یاد وئرر.


Heydər baba, bulaqların yarpızı,

Bostanların gülbəsərı, qarpızı,

Çərçilərin, ağ nabatı, saqqızı,

İndidə var damağımda, dad verər,

İtgin gedən günlərimdən yad verər.


گۆلبه‌سری✓


Gülbəsəri✓


Əli: 1400/03/12

✅ #حیدر_بابا_27


بایرام‌ایدی، گئجه قۇشۇ اوْخۇردو،

آداخلی قیز، بی جوْرابین توْخۇردو،

هرکس شالین، بیر باجادان سوْخۇردو،

آی نه گؤزل، قایدا ایدی شال ساللاماق!

بی شالینا، بایراملیغین باغلاماق!


Bayramıydı, gecə quşu oxurdu,

Adaxlı qız, bəy corabın toxurdu,

Hərkəs şalın, bir bacadan soxurdu,

Ay nə gözəl, qaydaıdı şal sallamaq!

Bəy şalına, bayramlığın bağlamaq!



اوْخۇردۇ✓
توْخۇردۇ✓
سوْخۇردۇ✓


Əli: 1400/03/14

✅ #حیدر_بابا_28


شال ایسته‌دیم، من ده ائوده آغلادیم،

بیر شال آلیب، تئز بئلیمه باغلادیم،

قولام گیله قاچدیم، شالی ساللادیم،

فاطما خالا، منه جوْراب باغلادی،

خان ننه‌می، یادا سالیب آغلادی!


Şal istədim, mən də evdə ağladım,

Bir şal alıb, tez belimə bağladım,

Qulam gilə qaçdım, şalı salladım,

Fatma xala, mənə corab bağladı,

Xan nənəmi, yada salıb ağladı!



فاطما✓
قولام✓

Fatma✓
Qulam✓


Əli: 1400/03/14

✅ #حیدر_بابا_29

حیدر بابا، میرزه ممدین باخچاسی،

باخچالارین، تۇرشاـ‌شیرین آلچاسی،

گلینلرین، دۆزمه‌لری، طاقچاسی،

هئی دۆزۆلۆر، گؤزلریمین رفینده!

خیمه وۇرار، خاطره‌لر صفینده!


Hedər baba, mırz məmmədin baxçası,

Baxçaların, turşaـşirin alçası,

Gəlinlərin, düzmələri, taqçası,

Hey düzülür gözlərimin rəfində!

Xeymə vurar, xatırələr səfində!


میرزه ممدین


خاطره‌لر

Xatırələr


Əli: 1400/03/14

✅ #حیدر_بابا_30

بایرام اوْلۇب، قیزیل پالچیق ازرلر،

ناققیش وۇرۇب، اوْتاقلاری بزرلر،

تاقچالارا، دۆزمه‌لری دۆزرلر،

قیزـ‌گلینین فندیقچاسی، حناسی(خیناسی)،

هوسله‌نر آناسی، قایناناسی،


Bayram olub, qızıl palçıq əzərlər,

Naqış vurub, otaqları bəzərlər,

Taqçalara, düzmələri düzərlər,

Qızـgəlinin fındıqçası, hənası(xınası),

Həvəslənər anası, qaynanası.



ازرلر
بزرلر
تاقچالاری

دۆزرلر

فیندیقچاسی


Fındıqçası?


Əli: 1400/03/14

✅ #حیدر_بابا_31


باکی‌چی‌نین، سؤزۆ، ساوی, کاغیذی،

اینکلرین بۇلاماسی، آغیْزی،

چرشنبه‌نین، گیرده‌کانی، مویزی،

قیزلار دئیر: آتیل-ماتیل چرشنبه،

آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه!



Bakıçının sözü, savı, kağızı,

İnəklərin bulaması, ağızı,

Çərşənbənin, girdəkanı, məvizi,

Qızlar deyər: atıl-matıl çərşənbə,

Ayna təkin baxtım açıl çərşənbə!


باکی‌چینین ( باکی‌چی) کسی که به باکو رفت و آمد دارد تاجری که به کار تجارت مابین باکو و محل تولدش مشغول است


سؤزۆ✓

ساوی✓
ساو یعنی پیام، وحی

کاغیذی✓

آغیْزی✓

آغۇز:
به اولین شیری که پس از زایمان ترشح می‌شود، آغوز می‌گویند که شامل مقادیر فراوانی پروتئین است.

گیرده‌کانی✓

مویز:
مویز نوعی میوه است که با خشک کردن انگور حاصل می‌شود. مویز نوعی کشمش است که از انگور شاهانی تهیه می‌شود. کشمش بیشتر برای انگور خشکیدهٔ کوچک استعمال می‌شود و مویز در انگور بزرگ.


مویزی✓
کشمش


Əli: 1400/03/15

✅ #حیدر_بابا_32

یۇمۇرتانی، گؤیچک گۆله بوْیاردیق،

چاققیشدیریب، سینانلارین سوْیاردیق،

اوْیناماقدان، بیرجه مگر دوْیاردیق؟

علی منه، یاشیل آشیق وئرردی!

ایرضا منه، نوْرۇز گۆلۆ درردی!



Yumurtanı, göyçək gülə boyardıq,

Çaqqıştırıb, sınanların soyardıq,

Oynamaqdan, bircə məgər doyardıq,

Əli mənə, yaşıl aşıq verərdi!

Irza mənə, novruz gülü dərərdi!


Əli: 1400/03/15

✅ #حیدر_بابا_33


نوْرۇزعلی، خرمنده ول سۆرردی،

گاهدان یئنیب، کۆلشلری کۆرردی،

داغدان دا بیر، چوْبان ایتی هۆرردی،

اوْندا گؤردۆن، اوْلاغ آیاق ساخلادی،

داغا باخیب، قۇلاقلارین شاخلادی!


Novruzəli, xərməndə vəl sürərdi,

Gahdan yenib, küləşləri kürərdi,

Dağdanda bir, çoban iti hürərdi,

Onda gördün, olağ ayaq saxladı,

Dağa baxıb, qulaqların şaxladı!


1400/03/17


ول✓

Vəl✓


Əli: 1400/03/17

✅ #حیدر_بابا_34


🌹 آخشام باشی، ناخیرینان گلنده،

قوْدوخلاری، چکیب، وۇراردیق بنده،

ناخیر کئچیب، گئدیب یئتنده کنده،

حیوانلاری، چیلپاق مینیب قوْواردیق،

سؤز چیخسایدی، سینه گریب سوْواردیق.



🌹Axşam başı, naxırınan gələndə,

Qodoxları, çəkib vurardıq bəndə,

Naxır keçib - gedib yetəndə kəndə,

Heyvanları, çılpaq minib qovardıq,

Söz çıxsaydı, sinə gərib sovardıq!



سینه گریب؟
Sinə gərib

Əli: 1400/03/17

✅ #حیدر_بابا_35


یاز گئجه‌سی، چایدا سۇلار، شاریلدار،

داش-قایالار، سئلده آشیب، خاریلدار،

قارانلیقدا، قۇردۇن گؤزۆ، پاریلدار،

ایتلر گؤردۆن، قۇردۇ سئچیب، اۇلاشدی،

قۇرد دا گؤردۆن، قالخیب گدیکدن، آشدی،



Yaz gecəsi, çayda sular, şarıldar,

Daş-qayalar, seldə aşıb, xarıldar,

Qaranliqda, qurdun gözü, parıldar, [u=اۇ]

İtlər gördün, qurdu seçib, ulaşdı,

Qurd da gördün, qalxıb gədikdən, aşdı,


Qaranlıqda✓

Əli: 1400/03/21

✅ #حیدر_بابا_36



قیش گئجه‌سی، طؤله‌لرین اوْتاغی،

کندلی‌لرین، اوْتۇراغی، یاتاغی،

بخاریدا، یانار اوْدۇن یاناغی،

شبچه‌ره‌سی، گیرده‌کانی، ایده‌سی،

کندی باسار، گۆلۆب دانیشماق سسی.



Qiş gecəsi, tölələrin otağı,

Kəndlilərin, oturağı yatağı,

Buxarıda, yanar, odun yanağı,

Şəbçərəsi, gırdəkanı, idəsi,

Kəndi basar, gülüb danışmaq səsi.





کندی✓


Kəndi✓


شبچه‌ره »» گئجه یئییلن تنقلات, یئر ـ یئمیش، قیشدا اولان یئمکلر



Əli: 1400/03/23

✅ #حیدر_بابا_37


شوجا خال‌اوْغلۇنۇن باکی سوْغاتی،

دامدا قۇران سماوری، صحبتی،

یادیمدادی، شستلی، قددی-قامتی،

جونم مگون توْیۇ دؤنۆب، یاس اوْلدۇ،

ننه‌قیزین، بخت آیناسی کاس اوْلدۇ.


Şuca xaloğlunun, bakı soğəti,

Damda Quran, samasvarı, söhbəti,

Yadımdadı, şəstli qəddi-qaməti,

Cünəm məgün, toyu dönüb, Yas oldu,

Nənəqızın bəxt aynası kas oldu.


soğəti

سوْغاتی
باکی

لاتینجه
سون سسلی ای دی اینجه‌دی بس جه گلر سونوندا


Əli: 1400/03/23

✅ #حیدر_بابا_38


حیدر بابا، ننه‌قیزین گؤزلری،

رخشنده‌نین، شیرین-شیرین سؤزلری،

تۆرکو دئدیم، اوْخۇسۇنلار اؤزلری،

بیلسینلرکی، آدم گئدر، آد قالار،

یاخشی-پیسدن، آغیزدا بیر داد قالار.


Heydər baba, nənəqızın gözləri,

Rəxşəndənin, şirin-şirin sözləri,

Türkü dedim, oxusunlar özləri,

Bilsinlər ki, Adam gedər ad qalar,

Yaxşı-pisdən ağızda bir dad qalar.


Əli: 1400/03/23

✅ #حیدر_بابا_39

یاز قاباغی، گۆن گۆنئیی دؤینده،

کند اۇشاغی، قار گۆللـه‌سین سؤینده،

کۆرکچیلر، داغدا کۆرک زۆینده،

منیم رۇحۇم، ائله بیلین اوْردادیر،

کهلیک کیمین، باتیب قالیب قاردادیر.


Yaz qabağı, gün güneyi döyəndə,

Kənd uşağı, qar gülləsin söyəndə,

Kürəkçilər, dağda kürək züyəndə,

Mənim ruhum, elə bilin ordadır,

Kəhlik kimin, batıb qalıb qardadır.


دؤینده✓

سؤینده✓

زۆینده✓
Döyəndə✓

Söyəndə✓

Züyəndə✓


Əli: 1400/03/24

✅ #حیدر_بابا_40


قاری ننه، اۇزاداندا ایشینی،

گۆن بۇلۇتدا، اییرردی تئشینی،

قۇرد قوْجالیب، چکدیرنده دیشینی،

سۆرۆ قالخیب، دوْلاییدان آشاردی،

بایدالارین سۆدۆ، آشیب-داشاردی.


Qarı nənə, uzadanda işini,

Gün bulutda, əyirrədi teşini,

Qurd qocalıb, çəkdirəndə dişini,

Sürü qalxıb, dolayıdan aşardı,

Baydaların südü, aşıb-daşardı.


İşini✓

Teşini✓

Dolayıdan✓

Bulutda✓

Əyirrədi✓


تئشینی✓

بۇلۇتدا✓

سۆرۆ✓

سۆدۆ✓

دوْلاییدان✓



Əli: 1400/03/24

✅ #حیدر_بابا_41

خججه سلطان عمه، دیشین قیساردی،

ملا باقر عم‌اوْغلو، تئز میساردی،

تندیر یانیب، تۆستۆ ائوی باساردی،

چایدانامیز، ارسین اۆسته قایناردی،

قوْوۇرقامیز، ساج ایچینده اوْیناردی.



Xəccə sultan əmmə, dişin qısardı,

Malla bağır əmoğlu, tez mısardı,

Təndir yanıb, tüstü evi basardı,

Çaydanamız, ərsin üstə qaynardı,

Qovurqamız, sac içində oynardı.


خججه سلطان عمه: خدیجه

عم‌اوْغلۇ✓

چایدانمیز »» چایدان دا، بیزیم چایدانیمیز
(آنلامی)؟

ارسین؟(آنلامی) بیر دمیر دی اوجو چنگکلی اونو تندیر اوسته قویوب چایدانی اوندان آسلاییرمیشلار تندیرده قایناییرمیش

قوْوۇرقامیز✓


Xəccə✓


Sultan✓


Əmmə✓

Malla✓

Bağır✓


Çaydanımız✓

Ərsin✓
Sac✓

Qovurqamız✓




Əli: 1400/03/25

✅ #حیدر_بابا_42


بستان پوْزۇب، گتیریردیک آشاغی،

دوْلدۇرۇردۇق، ائوده تاختاـ‌تاباغی،

تندیرلرده، پیشیریردیک قاباغی،

اؤزۆن یئییب، توْخۇملارین چیتداردیق،

چوْخ یئمکدن، لاپ آز قالا چاتداردیق.


Bostan pozub, gətirərdik aşaği,

Doldururduq, evdə taxta-tabağı,

Təndirlərdə, pişirirdik qabağı,

Özün yəyib, toxumların çitdardıq,

Çox yeməkdən, lap az qala çatdardıq.


بوْستان✓

تاختا ـ تاباغی✓

قاباق؟(کدو تنبل✓): بوْرانی، boranı

توْخۇملارین، توْخۇم؟

Bostan✓
Taxta ـ tabağı✓

Qabağı✓
Toxumların✓
Toxum✓


Əli: 1400/03/26

✅ #حیدر_بابا_43


ورزقاندان، آرمۇت ساتان گلنده،

اۇشاقلارین، سسی دۆشردی کنده،

بیز ده، بۇیاندان ائشیدیب بیلنده،

شیللاق آتیب، بیر قیشقیریق سالاردیق،

بۇغدا وئریب، آرمۇتلاردان آلاردیق.


Vərzəqandan, armut Satan gələndə,

Uşaqların, səsi düşərdi kəndə,

Bizdə, buyandan eşidib biləndə,

Şıllaq atıb, bir qışqırıq salardıq,

Buğda verib, armutlardan alardıq.


Vərziqan✓

VərziqanDan✓

Buyandan✓

ورزقان✓

ورزقاندان✓

بۇیاندان✓


Əli: ۱۴۰۰/۰۳/۲۹

✅ #حیدر_بابا_44


میرزا تقی‌لن، گئجه گئتدیک چایا،

من باخیرام، سئلده بوْغۇلمۇش آی‌ا!

بیردن ایشیق دۆشدۆ اوْتای باغچایا

ائی وای دئدیک، قۇرددۇ، قاییتدیق قاچدیق،

هئچ بیلمه‌دیک، نه وقت گدیکدن آشدیق.


MirzətəğiNən, gecə getdik çaya,

Mən baxıram, seldə boğulmuş Aya!

Birdən ışıq, düşdü Otay bağçaya,

Eyvay dedik, qurddu, qayıtdıq qaçdıq,

Heç bilmədik, nə vəqt gədikdən aştıq.


Mirzətəği



Getdik



Bağça

Dedik

Qurddu



Qayıtdıq

Vəqt

لن
نن
Lən
Nən



Əli: 1400/03/29

✅ #حیدر_بابا_45


حیدر بابا، آغاجلارین اۇجالدی،

اما حیف، جوانلارین قوْجالدی!

توْولۇلاریْن، آریقلاییب، آجالدی!

کؤلگه دؤندۆ، گۆن باتدی، قاش قارالدی!

قۇردۇن گؤزۆ، قارانلیقدا برلدی!


Heydər baba, ağacların ucaldı,

Amma heyf, cavanların qocaldı!

Tovluların, arıqlayıb acaldı!

Kölgə döndü, gün batdı, qaş qaraldı!

Qurdun gözü, qaranlıqda bərəldi!

Tovluların

Arıqlayıb


Ağac


Əli: 1400/04/06

✅ #حیدر_بابا_46


ائشیتمیشم، یانیر آللاه چیراغی،

دایر اوْلۇب، مسجدیزین بۇلاغی،

راحت اوْلۇب، کندین ائوی ـ اۇشاغی،

منصور خانین، الی ـ قوْلۇ وار اوْلسۇن،

هاردا قالسا، آللاه اوْنا، یار اوْلسۇن!


Eşitmişəm, yanır Allah çırağı,

Dayır olub, məsjidizin bulağı,

Rahat olub, kəndin evi - uşağı,

Mənsur xanın, əli - qolu var olsun,

Harda qalsa, Allah ona, yar olsun!




چیراغ

مسجدیزین


راحت

Allah

Məsjidizin



Rahat

Dayır


Əli: 1400/04/06

✅ #حیدر_بابا_47


حیدر بابا، ملا ابراهیم، وار یا یوْخ؟

مکتب آچار، اوْخۇر اۇشاقلار‌ یا‌ یوْخ؟

خرمن اۆستۆ، مکتبی باغلار یا یوْخ؟

مندن‌ آخوندا، یئتیررسن سلام،

ادبلی بیر سلام، ملا‌ کلام.


Heydər baba, malla ibrahım, var ya yox

Məktəb açar, oxur uşaqlar ya yox?

Xərmən üstü, məktəbi bağlar ya yox?

Məndən Axında, yetirərsən səlam,

Ədəbli bir səlam, malla kəlam.



ملا
اۇشاقلار
اۆستۆ
مندن

İbrahım

Üstü

Məndən

Malla

Axında

Əli: 1400/04/09

✅ #حیدر_بابا_48


خجه‌ سلطان‌ عمه، گئدیب تبریزه،

اما نه تبریز کی، گلنمیر بیزه،

بالام، دۇرۇن قوْیاق‌ گئدک ائومیزه؛

آقا اؤلدۆ، توفاغیمیز داغیلدی؛

قوْیۇن اوْلان، یاد گئدیبن ساغیلدی.





Xəccə sultan əmmə, gedib təbrizə,

Amma nə təbrizə ki, gələnmir bizə,

Balam durun, qoyaq gedək avimizə,

Ağa öldü, tufağımız dağıldı,

Qoyun olan, yad gedibən sağıldı.


کی


گلمه‌ییر
قوْیاق

گئدک

ائویمیزه

تۇفاغیمیز

اوْلان

یاد گئدیبن
Əli: 1400/04/14

✅ #حیدر _بابا_49


حیدر بابا، دنیا یالان دنیادی،

سلیماندان، نۇحدان قالان دنیادی،

اوْغۇل‌ دوْغان، درده‌ سالان دنیادی،

هر کیمسه‌یه، هر نه وئریب، آلیبدی،

افلاطوندان‌، بیر قۇرۇ آد، قالیبدی.


Heydər baba, dunya yalan dunyadı,

Süleymandan, nuhdan qalan dunyadı,

Oğul doğan, dərdə salan dunyadı,

Hər kimsəyə, hərnə verib, alıbdı,

Əflatundan, bir quru ad, qalıbdı.


Əli: 1400/04/14

✅ #حیدر_بابا_50


حیدر بابا، یار - یوْلداشلار دؤندۆلر،

بیر - بیر منی، چؤلده قوْیۇب‌ چؤندۆلر،

چشمه‌لریم، چیراغلاریم سؤندۆلر،

یامان‌ یئرده، گۆن دؤندۆ آخشام اوْلدۇ‌!

دنیا منه، خرابه‌ی شام اوْلدۇ‌!


Heydər baba, yar_yoldaşlar döndülər,

Bir_bir məni, çöldə qoyub çöndülər,

Çeşmələrim, çırağlarım, söndülər,

Yaman yerdə, gün döndü, Axşam oldu!

Dunya mənə, xərabeye şam oldu!



دؤندۆلر
چؤندۆلر
سؤندۆلر

Əli: 1400/04/15

✅ #حیدر_بابا_51


عم‌ اوْغلویلان‌، گئدن گئجه قیپچاغا،

آی‌ کی چیخدی، آتلار‌ گلدی اوْیناغا،

دیرماشیردیق داغدان، آشیردیق داغا،

مش ممی‌خان، گؤی‌ آتینی اوْیناتدی،

تۆفنگینی، آشیردی شاققیلداتدی.


Əmoğlu lan, gedən gecə qıpçağa,

Ay ki çıxdı, atlar gəldi oynağa;

Dırmaşırdıq, dağdan aşırdıq dağa,

Məş məmi xan, göy atını oynatdı,

Tüfəngini aşırdı, şaqqıldatdı.


گئدن
تۆفنگینی


ادبی یازیلیش بیچیمی
عمو اوغلویلان
Əli: 1400/04/15

✅ #حیدر_بابا_52


حیدر بابا، قارا گؤلۆن دره‌سی،

خوْشگۆنابین، یوْلۇ، بندی، بره‌سی؛

اوْرادا‌ دۆشر، چیل کهلیگین فره‌سی،

اوْردان‌ کئچر، یۇردۇمۇزۇن اؤزۆنه،

بیز ده کئچک یۇردۇمۇزۇن سؤزۆنه.


Heydər baba, qara gölün dərəsi,

Xoşgünabın, yolu, bəndi, bərəsi;

Orada düşər, çil kəkligin ferəsi,

Ordan keçər, yurdumuzun özünə,

Biz də keçək yurdumuzun sözünə.


خوْشگۆناب؟


Əli: 1400/04/15

✅ #حیدر_بابا_53


خوْشگۆنابی، یامان‌ گۆنه کیم سالیب؟

سیدلردن، کیم‌ قیریلیب، کیم‌ قالیب؟

آ میر‌ غفار دام ـ داشینی، کیم آلیب؟

بولاق گئنه گلیب، گؤلۆ دوْلدۇرۇر؟

یا‌ قۇرۇیۇب، باخچالاری سوْلدۇرۇر؟


Xoşgünabi, yaman günə kim salıb?

Seyidlərdən, kim qırılıb, kim qalıb?

A Mir ğaffar, dam - daşını Kim alıb?

Bulaq genə gəlib, gölü doldurur?

Ya quruyub, baxçaları soldurur?



Əli: 1400/04/16

✅ #حیدر_بابا_54


آ میر غفار، سیدلرین تاجی‌دی؛

شاهلار شکار ائتمه‌سی، قیقاجی‌دی،

مرده - شیرین، نامرده چوْخ‌ آجی‌دی،

مظلوملارین، حقی اۆسته اسردی،

ظالم‌لری قیلینج تکین، کسردی.


A mir ğaffar, seyidlərin tacıydı;

Şahlar şıkar etməsi, qıqacıydı,

Mərdə - şirin, namərdə çox acıydı,

Məzlümlarin həqqi üstə, əsərdi,

Zalımları qilinc təkin kesərdi.



Ğaffar


Qıyqacı

Məzlumların

Zalimləri


Qilinc


قیقاجی
قیلینج

Əli: 1400/04/16

✅ #حیدر_بابا_55


میر مصطفی دایی، اۇجا بوْی‌ بابا؛

هیکل‌لی، ساققاللی، تولستوی بابا،

ائلردی یاس مجلیسینی، توْی‌ بابا،

خوْشگۆنابین، آبروسو، ارده‌می،

مسجدلرین، مجلس‌لرین، گؤرکه‌می.


Mir Müstafa dayı, uca boy baba;

Heykəlli, saqqallı, Tolestoy baba,

Eləyərdi yas məclisini, toy baba,

Xoşgünabın abrusu, ərdəmi,

Məscidlərin, məclislərin, görkəmi.


هئیکل‌لی

اردم معرفت
گؤرکم‌لی جالب


Abru


Əli: 1400/04/17

✅ #حیدر_بابا_56


مجدالسادات، گۆلردی باغلار کیمی،

گورولداردی، بۇلۇتلۇ داغلار کیمی،

سؤز آغزیندا، ارییردی، یاغلار کیمی؛

آلنی آچیق، یاخشی درین قاناردی،

یاشیل گؤزلر‌ چیراق تکین، یاناردی.



Məcdüssadat, gülərdi bağlar kimi,

Guruldardı, bulutlu dağlar kimi,

Söz ağzında, əriyərdi yağlar kimi;

Alnı açıq, yaxşı dərin qanardı,

Yaşıl gözlər, çıraq təkin, yanardı.


Məcdüssadat

Guruldardı



Əli: 1400/04/17

✅ #حیدر_بابا_57


منیم آتام، سفره‌لی بیر کیشی‌ایدی،

ائل الیندن، تۇتماق اوْنۇن‌ ایش‌ایدی،

گؤزللرین، آخره قالمیش‌ایدی،

اوْندان‌ سوْنرا، دؤنرگه‌لر دؤندۆلر،

محبتین چیراغلاری سؤندۆلر.


Mənim atam, Süfrəli bir kişidi,

El əlindən, tutmaq onun işidi,

Gözəllərin, axirə qalmışdı,

Ondan sonra, dönərgələr döndülər,

Mühəbbətin, çırağları söndülər.



Süfrəli


Kişidi

İşidi


Axirə

Mühəbbətin


Əli: 1400/04/18

✅ #حیدر_بابا_58


میر صالحین، دلی سوْولۇق‌ ائتمه‌سی،

میر عزیزین، شیرین شاخسئی گئتمه‌سی،

میر مم‌مدین، قۇرۇلماسی، بیتمه‌سی،

ایندی دئسک، احوالات‌دی، ناغیل‌دی،

کئچدی، گئتدی، ایتدی، باتدی، داغیل‌دی.


Mir salehin, dəli sovluq etməsi,

Mir əzizin, şirin şaxsey getməsi,

Mir Məmmədin, qurulması, bitməsi,

İndi desək, əhvalatdı, nağıldı,

Keçdi, getdi, itdi, batdı, dağıldı.


سوْولۇق

دلی سوْو »» دیوانه وار، دیوانه مانند


Mir salehin

Sovluq


Əli: 1400/04/20

✅ #حیدر_بابا_59


میر عبدولون، آینادا قاش یاخماسی،

جۆجیلریندن، قاشینین آخماسی،

بوْیلانماسی، دام ـ دۇواردان باخماسی،

شاه عاباسین دوربینی، یادش به‌‌خیر!

خوْشگۆنابین خوش گۆنۆ، یادش به‌خیر!


Mir əbdülün, aynada qaş yaxması,

Cücilərindən, qaşının axması,

Boylanması, dam ـ duvardan baxması,

Şah abbasın dürbünü, yadəş be xeyr!

Xoşgünabın xoş günü, yadəş be xeyr!


میر عبدۆلۆن

🔴 جۆجی گوشه‌چشم، ابرو .

جۆجیلریندن
ای گلیب دالیسیجا
آهنگ قانونا گؤره ۆ اولمالی


Əli: 1400/04/20

✅ #حیدر_بابا_60


ستاره‌ عمه، نزیکلری یاپاردی،

میر قادر ده، هردن بیرین قاپاردی،

قاپیب یئییب، دایچا تکین چاپاردی،

گۆلمه‌لی‌دی، اوْنۇن نزیک قاپماسی،

عمه‌مین ده، ارسینینین شاپپاسی.


Sitarə əmmə, nəzikləri yapardı,

Mir qadır də, hərdən birin qapardı,

Qapıb yeyib, dayça təkin çapardı,

Gülməli idi, onun nəzik qapması,

Əmməmin də, ərsininin şappası.



هردن


گۆلمه‌لی ایدی

ارسینین ،
ارسین اوجوندا قامچی‌سی، قلابی اولان بیر دمیر
چؤره‌یی تندیردن چیخارتماغا ایش وئرردی بیر باشی دا یاستی اولاردی تندیرین دووراین قاشییاردیلار چؤرک یانیغی یاپیشسایدی


Əli: 1400/04/20

✅ #حیدر_بابا_61


حیدر بابا، آ میر حیدر نئیله‌ییر؟

یقین گئنه، سماوری قایناییر

دای قوْجالیب، آلت انگیلن چئینه‌ییر،

قۇلاق باتیب، گؤزۆ گیریب قاشینا،

یازیق عمه، هاوا‌ گلیب باشینا!



Heydər baba, A mir heydər neyləyir?

Yəqin genə, səmavəri qaynayır

Day qocalıb, alt əngilən çeynəyir,

Qulaq batıb, gözü girib qaşına,

Yazıq əmmə, hava gəlib başına!


Neyləyir
Qaynayır
Çeynəyir

نئیله‌ییر
قایناییر
چئینه‌ییر


Əli: 1400/04/23

✅ #حیدر_بابا_62


خانم عمه، میر عبدولون سؤزۆنۆ،

ائشیدنده، ایر‌ آغزی - گؤزۆنۆ،

ملیک ممد، وئرر اوْنۇن اۆزۆنۆ،

دعوالارین، شوخلوغولان قاتارلار،

اتی یئییب، باشی آتیب یاتارلار‌.


Xanım əmmə, mir əbdülün sözünü,

Eşidəndə, əyər ağzı - gözünü,

Məlikməməd, verər onun özünü,

Davaların, şuxluğulan qatalrar,

Əti yeyib, başı atıb yatalrar.



Məlikməməd



Əli: 1400/04/23

✅ #حیدر_بابا_63


فضه‌ خانیم، خوْشگۆنابین گۆلۆیدۆ،

آ میر یحیی، عم‌قیزینین قۇل‌ایدی،

رۆخساره، آرتیست‌ایدی، سئوگیلی‌ایدی،

سید‌ حسین، میر صالحی یانسیلار،

آ میر جعفر، غیرت‌لی‌دیر قان سالار.



Fizzə xanım, xoşgünabın gülüydü,

A mir Yəhya, əm qızının qul idi,

Rüxsarə, Artıst idi, sevgiliydi,

Seyid Hüseyn, mir salehı yansılar,

A Mir Cəfər, qeyrətlidir qan salar.


Gülüydü
Qul idi
Sevgiliydi
Artıst idi

Rüxsarə
Yəhya



گۆلۆیدو

قۇل‌ ایدی » خدمتکارش بود
قول » کؤله


شهریار بونو تبریز لهجه‌سینده یازیب


Əli: 1400/04/25

✅ #حیدر_بابا_64


سحر تئزدن، ناخیرچیلار گلردی،

قوْیون - قۇزۇ، دام باجادا ملردی،

عمه‌ جانیم، کؤرپه‌لرین بلردی،

تندیرلرین، قوْوزاناردی تۆستۆسۆ،

چؤرکلرین، گؤزل اییی - ایستی‌سی.




Səhər tezdən, naxırçılar gələrdi,

Qoyun - quzu, dam bacada mələrdi,

Əmmə canım, körpələrin bələrdi,

Təndirlərin, qovzanardı tüstüsü,

Çörəklərin, gözəl iyi - istisi.


Qovzanardı

Çörək


Əli: 1400/04/25

✅ #حیدر_بابا_65


گؤیرچین‌لر، دسته قالخیب اۇچارلار،

گۆن ساچاندا، قیزیل پرده آچارلار!

قیزیل پرده، آچیب، ییغیب، قاچارلار،

گۆن اۇجالیب، آرتار داغین جلالی،

طبیعتین، جوانلانار جمالی.



Göyərçinlər, dəstə qalxıb uçarlar,

Gün saçanda, qızıl pərdə açarlar!

Qızıl pərdə, açıb, yığıb, qaçarlar,

Gün ucalıb, artar dağın cəlalı,

Təbiətin, cavanlanar cəmalı.


Cəlalı


Cəvanlnar

Cəmalı



Əli:1400/04/25

✅ #حیدر_بابا_66


حیدر بابا، قارلی داغلار آشاندا،

گئجه کاروان، یوْلۇن‌ آزیب چاشاندا،

من هارداسام، تهراندا یا کاشاندا،

اۇزاقلاردان، گؤزۆم سئچر اوْنلاری،

خیال گلیب، آشیب کئچر اوْنلاری‌.


Heydər baba, qarlı dağlar aşanda,

Gecə, kərvan yolun azıb, çaşanda,

Mən hardasam, Tehranda ya kaşanda,

Uzaqlardan, gözüm seçər onları,

Xəyal gəlib, aşıb keçər onları.



Kərvan


Tehran


Xəyal


Əli:1400/04/26

✅ #حیدر_بابا_67


بیر چیخسایدیم، دام ـ قایانین‌ باشینا،

بیر باخسایدیم، کئچمیش‌ینه، یاشینا،

من ‌ده اوْنۇن، قارلاری‌ایلان آغلاردیم،

قیش دوْندۇران اۆرکلری، داغلاردیم‌.


Bir çıxsaydım, dam ـ qayanın başına,

Bir baxsaydım, geçmişinə, yaşına,

Mən də onun qarlarıylan, ağlardım,

Qış donduran ürəkləri, dağlardım.



Çıxsaydım

Qayanın


Baxsaydım


چیخسایدیم

باخسایدیم

قارلاری‌ایلان

اۆرکلری

Əli:1400/04/26

✅ #حیدر_بابا_68



حیدر بابا، گۆل غنچه‌سی خنداندی،

اما حیف، اۆرک غذاسی قاندی،

زندگانلیق، بیر قارانلیق زنداندی،

بیر گؤره‌یدیم، نه‌لر گلیب باشینا؟

بۇ زندانین دریچه‌سین آچان یوْخ‌!

بو دارلیقدان، بیر قۇرتۇلۇب قاچان یوْخ‌!



Heydər baba, gül ğünçəsi xəndandı,

Amma heyf, ürək ğəzası qandı,

Zindəganlıq, bir qaranlıq zindandı,

Bir görəydim, nələr gəlib başına?

Bu zındanın, dəriçəsin açan yox?

Bu darlıqdan, bir qurtulub qaçan yox!


Əli: 1400/04/28

✅ #حیدر_بابا_69


حیدر بابا، گؤیلر بۆتۆن دۇماندی،

گۆنلریمیز، بیر - بیریندن یاماندی،

بیر - بیریزدن آیریلمایین، آماندی!

یاخشیلیغی، الیمیزدن آلیبلار!

یاخشی بیزی، یامان گۆنه‌ سالیبلار!


Heydər baba, göylər bütün dumandı,

Günlərimiz, bir - birindən yamandı,

Bir - birizdən, ayrılmayın amandı!

Yaxşılığı, əlimizdən alıblar!

Yaxşı bizi, yaman günə salıblar!


Əli: 1400/04/28

✅ #حیدر_بابا_70


بیر سوْرۇشۇن، بۇ قارقانمیش فلکدن،

نه ایسته‌ییر، بۇ قۇردۇغۇ کلکدن،

دئنن، کئچیرت اۇلدۇزلاری الکدن،

قوْی‌ تؤکۆلسۆن، بۇ یئر یۆزۆ داغیلسین،

بۇ شیطانلیق قۇرقۇسۇ بیر ییغیلسین!


Bir soruşun, bu qarqanmış fələkdən,

Nə istəyir, bu qurduğu kələkdən,

Denən, Keçirt ulduzları ələkdən,

Qoy tökülsün, bu yer yüzü Dağılsın,

Bu şeytanlıq qurqusu Bir yığılsın!




دئنن


یۆزۆ,اۆزۆ

قۇر‌قۇسۇ = چیده شده، رسم شده، برپا شده


Əli: 1400/04/29

✅ #حیدر_بابا_71


بیر اۇچایدیم، بۇ چیرپینان یئل‌ایلن،

باغلاشایدیم، داغدان آشان سئل‌ایلن،

آغلاشایدیم، اۇزاق دۆشن ائل‌ایلن،

بیر گؤریدیم، آیریلیغی کیم سالدی!

اؤلکه‌میزده، کیم قیریلدی، کیم قالدی!


Bir uçaydım, bu çırpınan yelilən,

Bağlaşaydım, dağdan aşan selilən,

Ağlaşaydım, uzaq düşən elilən,

Bir görəydim, ayrılığı kim saldı!

Ölkəmizdə, kim qırıldı, kim qaldı!


یئل گۆنۆ(شنبه)
قۇیرۇق دوْغان‌ آیی(مرداد)

Yel günü
Quyruq doğan ayı

Əli: 1400/05/02

✅ #حیدر_بابا_72


من سنین‌تک، داغا سالدیم نفسی،

سن ده قایتار، گؤیلره سال بۇ سسی،

بایقۇشۇن ‌دا، دار اوْلماسین قفسی؛

بۇردا بیر شیر، داردا قالیب باغیریر،

مروتسیز انسانلاری، چاغیریر!


Mən sənin tək, dağa saldım nəfəsı,

Sən də qaytar, göylərə sal bu səsi,

Bayquşun da, dar olmasın gefəsi;

Burda bir şer, darda qalıb bağırır,

Mürüvvətsiz insanları, çağırır!


یئل‌ گۆنۆ(شنبه)
قۇیرۇق دوْغان آیی(مرداد)

Yel günü
Quyruq doğan ayı

Əli
1400/05/02

✅ #حیدر‌_بابا_73


حیدر بابا، غیرت قانین قاینارکن،

قارا قۇشلار، سندن قوْپۇب‌ قالخارکن،

اوْ‌ سیلدیریم داشلارینان، اوْینارکن،

قوْزان‌ منیم همتیمی اوْردا‌ گؤر،

اوْردان‌ اییل، قامتیمی داردا گؤر!


Heydər baba, ğeyrət qanın qaynarkən,

Qara quşlar, səndən qopub qalxarkən,

O sıldırım daşlarınan, oynarkən,

Qozan, mənim himmətimi orda gör,

Ordan əyil, qamətımı darda gör!


دۇز گۆنۆ(دوشنبه)
۴ قۇیرۇق دوْغان آیی(مرداد ماه)

۱۴۰۰ گۆنش ایلی

Duz günü
4 quyruq doğan ayı
1400 günəş ili

Əli
1400/05/04

✅ #حیدر_بابا_74


حیدر بابا، گئجه دۇرنا کئچنده،

کوْراوْغلۇنۇن، گؤزۆ قارا سئچنده،

قیر‌ آتینی، مینیب، کسیب، بیچنده،

من ده‌ بۇردان‌، تئز مطلبه چاتمارام!

ایواز‌ گلیب چاتمایینجا، یاتمارام.


Heydər baba, gecə durna keçəndə,

Koroğlunun gözü, qara seçəndə,

Qır atını, minib, kəsib, biçəndə,

Mən də burdan tez mətləbə, çatmaran!
Eyvaz gəlib çatmayınca, yatmaram!


Eyvaz

ایواز
کوْراوْغلونۇن اوْغلۇ


قیرگۆن
کوْراوْغلۇنۇن‌ آتینین‌ آدی
Qır



آرا گۆن(سه شنبه)
۵ قۇیرۇق‌ دوْغان‌ آی(مرداد)
۱۴۰۰ گۆنش ایلی
Ara gün
5 quyruq doğan ay
1400 günəş ili

Əli
1400/05/05

✅ #حیدر_بابا_75


حیدر بابا، مرد اوْغۇللار دوْغگونان،

نامردلرین بۇرۇنلارین، اوْغگونان،

گدیکلرده قوردلاری تۇت، بوْغگونان،

قوْی‌ قۇزۇلار، آیین ـ شایین اوْتلاسین،

قوْیۇنلارین قۇیروقلارین، قاتلاسین!


Heydər baba, mərd oğullar doğgunan,

Namərdlərin burunların, ovgunan,

Gədiklərdə, qurdları tut boğgunan,

Qoy quzular, ayın - şayın otlasın,

Qoyunların, quyruqların qatlasın!



اوْد گۆنۆ(چهارشنبه)
۶ قۇیرۇق دوْغان آی(مردادماه)
۱۴۰۰ گۆنش ایلی

Od günü
6 quyruq doğan ay
1400 günəş ili

Əli
1400/05/06

✅ #حیدر_بابا_76


حیدر بابا، سنین کؤنلۆن شاد اوْلسۇن!

دنیا وارکن، آغزین دوْلۇ داد اوْلسۇن!

سندن کئچن، تانیش‌اوْلسۇن، یاد اوْلسۇن،

دئنن: منیم شاعر اوْغلۇم شهریار،

بیر عمردور، غم اۆستۆنه غم قالار!


Heydər baba, sənin könlün şad olsun!

Dünya varkən, ağzın dolu dad olsun!

Səndən keçən, tanış olsun, yad olsun,

Denən: mənim şayır oğlum Şəhriyar,

Bir ömürdür, ğəm üstünə ğəm qalar!


Əli
1400/05/08

پایان قسمت اول

✅  حیدربابایا‌ سلام - قسمت دوم(۷۷_۱۲۱)

✅ #ایکینجی_حیدر_بابا_77


حیدر بابا، گلدیم سنی یوْخلایام،

بیر ده یاتام، قۇجاغیندا یۇخلایام،

عمری قوْوام، بلکه بۇردا حاقلایام،

اۇشاقلیغا دئیم، بیزه گلسین بیر!

آیدین گۆنلر، آغلار اۆزه گۆلسۆن بیر.


Heydər baba, gəldim səni yoxlayam,

Bir də yatam, qucağında yuxulayam,

Ömrü qovam, bəlkə burda haqlayam,

Uşaqlığa deyəm, bizə gəlsin bir!

Aydın günlər, ağlar üzə Gülsün bir.



یوْخلایام





یۇخلایام

حاقلایام



گلسین
گۆلسۆن


Əli
1400/05/12

✅ #ایکینجی_حیدر_بابا_78


عربجه الفبا:


حیدر بابا، چکدین منی گتیردین،

یۇردۇمۇزا ـ یۇوامیزا یئتیردین؛

یوسفیوی، اۇشاغیکن ایتیردین؛

قوْجا یعقوب، ایتمیشسم ده، تاپیبسان،

قۇوالاییب، قۇرد آغزیندان قاپیبسان!

Hedər baba çəkdin məni gətirdin

Yurdumuza - yuvamıza yetirdin

Yusifivi uşağikən itirdin

Qoca yəqub itmişsəm də tapıbsan

Qovalayıb qurd ağzınadan qapıbsan

گتیردین


یئتیردین


ایتیردین


تاپیبسان


قاپیبسان


Əli
1400/05/12
2

✅ #ایکینجی_حیدر_بابا_79


بۇردا دۆشن کاروان، چاتیب کؤچۆبدۆ،

آیریلیغین شربتینی، ایچیبدی؛

عمروموزون کؤچۆ، بۇردان کؤچۆبدۆ،

کؤچۆب گئدیب، گئدر گلمز یوْللارا،

توْزۇ‌ قوْنۇب، بۇ داشلارا، کوْللارا!


Burda düşən karvan, çatıb köçübdü,

Ayrılığın şərbətini, içibdi,

Ömrümüzün köçü, burdan köçübdü,

Köçüb gedib, gedər gəlməz yollara,

Tozu qonub, bu daşlara, kollara!


Əli
1400/05/12
3

✅ #ایکینجی_حیدر_بابا_80


بۇردا شیرین خاطره‌لر یاتیبلار؛

داشلاریلان باشی ـ باشا چاتیبلار؛

آشنالیغین داشین بیردن آتیبلار،

من باخاندا، قاوزانیرلار باخیرلار،

بیر ده یاتیب، یاندیریرلار، یاخیرلار.


Burda şirin xatırələr yatıblar;

Daşlarılan başı - başa çatıblar;

Aşnalığın, daşın birdən atıblar,

Mən baxanda, qavzanırlar baxırlar,

Birdə yatıb, yandırırlar, yaxırlar.


یاخیرلار؟

باخیرلار؟


Əli
1400/05/23
1

✅ #حیدر_بابا_81


گئدنلرین یئری بۇردا گؤرۆنۆر،

خانیم ننه‌م، آغ کفنین بۆرۆنۆر،

دالیمجادیر، هارا گئدم سۆرۆنۆر،

بالا گلدین، نییه بئله گئج گلدین،

صبریم سن‌لن گۆلشدی، سن گئج گلدین.


Gedənlərin yeri burda görünür,

Xanım nənəm, ağ kəfənin bürünür,

Dalımcadır, hara gedəm sürünür,

Bala gəldin, niyə belə gec gəldin,

Səbrim sənlən güləşdi, sən gec gəldin.


Əli
1400/06/08
1

✅ #حیدر_بابا _82


قبیله‌میز، بۇردا قۇرۇب اوْجاغی،

ایندی اوْلمۇش، قورد ـ قۇشلارین یاتاغی،

گۆن باتاندا، سؤنر بۆتۆن چیراغی،

و بلده‌ لیس لها انیس،

الا الیعافیرو الا العیس؛


Qəbiləmiz, burda qurub ocağı,

İndi olmuş, qurd ـ quşların yatağı,

Gün batanda, sönər bütün çırağı,

Və bələdə ləysə ləha ənis,

Ella əlyəafiru Ella əlis;


Əli
1400/06/11

✅ #حیدر_بابا_83


روزگارین، دگیرمه‌نی فیرلانیر؛

مخلوق اوْنۇن‌ دیشلرینه تاولانیر،

باخ کی بشر، گئنه نئجه آللانیر:

همیشه‌لیک شادلیق عؤمۆر‌ اؤزۆنه،

قبری گؤرۆر، توْز‌ قوْندۇرمۇر اۆزۆنه.


Rüzgarın dəyirməni, fırlanır;

Məxluq onun dişlərinə, tavlanir,

Bax ki bəşər, genə necə allanir:

Həmişəlik şadlıq ömür özünə,

Qəbri görür, toz qondurmur üzünə.


Əli
1400/06/12

✅ #حیدر_بابا_83


روزگارین، دگیرمه‌نی فیرلانیر؛

مخلوق اوْنۇن‌ دیشلرینه تاولانیر،

باخ کی بشر، گئنه نئجه آللانیر:

همیشه‌لیک شادلیق عؤمۆر‌ اؤزۆنه،

قبری گؤرۆر، توْز‌ قوْندۇرمۇر اۆزۆنه.


Rüzgarın dəyirməni, fırlanır;

Məxluq onun dişlərinə, tavlanir,

Bax ki bəşər, genə necə allanir:

Həmişəlik şadlıq ömür özünə,

Qəbri görür, toz qondurmur üzünə.


Əli
1400/06/12

✅ #حیدر_بابا_84


کهنه‌لرین، سۆر ـ سۆمۆگۆ(سۆمۆیۆ) دارتیلیب،

قۇرتۇلانین، چؤل ـ چۇخاسی ییرتیلیب،

ملا ابراهیم، لاپ ارییب، قۇرتۇلۇب،

شیخ‌الا‌سلام، ساهمان قالیب، قیوراقدی،

نوروز‌ علی، قاچاق کئچیب، قوْچاقدی!


Köhnələrin, sür - sümüyü dartılıb,

Qurtulanın, çöl - çuxası yırtılıb,

Molla İbrahim, lap əriyib, qurtulub,

Şeyxülislam, sahman qalıb, qıvraqdı,

Novruz əli, qaçaq keçib, qoçaqdı!



دارتیلیب


ییرتیلیب

سۆر ـ سۆمۆگۆ
سۆر ـ سۆمۆیۆ

اریییب

قیوراقدی


ساهمان

Əli
1400/06/16

✅ #حیدر_بابا_85


آهیل‌لارین، یئتمیش کفن چۆرۆدۆب،

جاهیل‌لاری، دنیا غمی کیریدیب،

قیز گلینلر، ات ـ جانلارین اریدیب،

رخشنده‌نین نوه تۇتۇر الینی،

ننه قیزین کۆره‌که‌نی ـ گلینی.

چوْخ‌ شۆکۆرو وار، گئنه گلدیک گؤرۆشدۆک،

ایتنلردن ـ بیتنلردن سوْروشدۇق،

کۆسمۆشودۆک‌، دا آللاه‌ قوْیسا، باریشدیق،

بیرده گؤرۆش، قسمت اوْلا، اوْلمایا،

عؤمۆرلرده، فرصت اوْلا، اوْلمایا.


Ahılların, yetmiş kəfən çürüdüb,

Cahılları, dünya ğəmi kiridib,

Qız gəlinlər, ət - canların əridib,

Rəxşəndənin, nəvə tutur əlini,

Nənə qızın, kürəkəni - gəlini,

Çox şükürü var, genə gəldik görüşdük,

İtənlərdən - bitənlərdən, soruşduq,

Küsmüşüdük, da Allah qoysa, barışdıq,

Birdə görüş, qismət ola, olmaya,

Ömürlərdə, fürsət ola, olmaya.


Əli
1400/06/16

✅ #حیدر_بابا_86


بو داملاردا چوْخلۇ جیزیق آتمیشام،

اۇشاقلارین آشیقلارین اۇتمۇشام،

قۇرقۇشۇملۇ ساققا آلیب ـ ساتمیشام،

اۇشاق نئجه هئچ زادینان شاد اوْلار!

ایندی بیزیم غمی تۇتمۇر دنیالار.

چوْخلو
جیزیق
ساققا
توتمور


Bu damlarda çoxlu cızıq atmışam,

Uşaqların aşıqların utmuşam,

Qurquşumlu saqqa alib ـ satmışam,

Uşaq necə heç Zadınan şad olar!

İndi bizim ğəmi tutmur dünyalar.


Əli
1400/06/24
1

✅ #حیدر_بابا_87


بۇ طؤیله‌ده ساری اینک دوْغاردی،

خانیم ننه‌م‌ اینکلری ساغاردی،

آنا ایی‌سی، دام ـ دۇواردان یاغاردی،

من بیزوْوۇ قۇجاقلاردیم قاچماسین،

دئیردی باخ، بایدا دوْلسۇن‌ داشماسین.


طویله » بو دوز یازیسی دی اما یاخجی ائله‌ییبسیز ؤ سسی ایله یازیبسیز چون اوندا شعرین آهنگی قورونور
طؤیله بوردا استثنا اولاراق دۆزدۆ

ننه‌م
آنا ایی‌سی» آنا قوخوسو

دیوار
دۇوار

بیزووۇ

بیزوْو» اینه‌گین کؤرپه بالاسی

قۇجاق


Bu töylədə, sarı inək doğardı,

Xanım nənəm, inəkləri sağardı,

Ana iysi dam ـ duvardan yağardı,

Mən bızovu Qucaqlardım qaçmasın,

Deyərdi bax, bayda dolsun daşmasın.


Əli
1400/06/24
2

✅ #حیدر_بابا_88


بۇردا خیال میدانلاری گئنیش‌دی،

داغلار-داشلار بۇتۇن‌ منلن تانیشدی،

گؤرجک‌ منی حیدر بابا، دانیشدی:

بۇ نه‌ سسدی، سن عالمه سالیبسان!

گل بیر گؤرک، اؤزۆن هاردا قالیبسان؟


Burda xıyal meydanları genişdi,

Dağlar-daşlar bütün mənlən tanışdı,

Görcək məni heydər baba, danışdı:

Bu nə səsdi, sən aləmə salıbsan!

Gəl bir görək, özün harda qalıbsan?


Əli
1400/06/24
3

✅ #حیدر_بابا_89


کجاوه ایله بۇ چایدان چوْخ‌ کئچمیشیک،

بۇ چشمه‌دن سرین سۇلار ایچمیشیک،

بۇ یوْنجالیقلاردا‌ اکیب بیچمیشیک،

چپیشلری، قیدیقلایان گۆنلریم!

چپیش کیمی، اوْیناقلایان گۆنلریم!

قیدیقلایان
قیدیقلاماق
اوْیناقلایان


Kəcavə ilə bu çaydan çox keçmişik,

Bu çeşmədən sərin sular içmişik,

Bu yoncalıqlarda əkib biçmişik,

Çəpişləri, qıdıqlayan günlərim!

Çəpiş kimi, oynaqlayan günlərim!


Əli
1400/06/25
1

✅ #حیدر_بابا_90


خانیم ننه‌م، ناخوْش‌ اوْلان‌ ایل‌ ایدی،

قیش وار ایکن، کۆلک‌ ایدی، یئل‌ ایدی،

قیش دا چیخدی، یاغیش‌ ایدی، سئل‌ ایدی،

یۆک - یاپینی هئی چاتیردیق کی گئدک!

سئل کۆشگۆردۆ، مجبور اوْلدوق قاییداق.


ناخوش(فارسجا دی)
وار‌ ایکن
کۆلک‌ ایدی
یئل‌ ایدی
قیش دا
یاغیش‌ ایدی
سئل
سئل‌ایدی
یۆک - یاپینی
چاتیردیق
گئدک
کۆشگۆردۆ
اوْلدۇق
قاییداق


Xanım nənəm, naxoş olan il iydi,

Qış var ikən, külək idi, yel iydi,

Qış da çıxdı, yağış iydi, sel iydi,

Yük - yapını hey çatırdıq ki gedək!

Sel küşgürdü, məcbür olduq qayıdaq.


کۆشگۆردۆ:

آددی سس اۆزۆندن قویولان بیر آد
یوگۆرمک سؤزۆنه اوخشار بیر آنلامدا اولور، بوردا فقط یۆگۆرن سودور.

گۆجلۆ، پوسگۆرن سویو، سئلی آندیریر

Əli
1400/06/29
1

✅ #حیدر_بابا_91


نئیسان دۆشدۆ، بیز ده دۆشدۆک یاغیشا،

هئی دئییردیک، بلکه یاغیش ییغیشا،

کیم باشاریر، سئل‌لرینن بوْغۇشا!

بالاکیشی، فایتۇنچۇمۇز گلمیشدی!

امامیه قهوه‌سینده قالمیشدی.



نئیسان

دۆشدۆک

هئی

فایتونچو

فایتونچوموز


Neysan düşdü, biz də düşdük yağışa,

Hey deyirdik, bəlkə yağış yığışa,

Kim başarır, sellərinən boğuşa!

Bala kişi, faytonçumuz gəlmişdi!

İmamiyyə qəhvəsində qalmışdı.


Əli
1400/06/30
۱

✅ #حیدر_بابا_92


بۇ خرمنده، «آرادا بیر» اوْیناردیق،

جوْمالاشیب، قاریشقا تک قایناردیق،

یاواش - یاواش باغچالارا آغناردیق،

آغاجلاردان، چلیک آغاج کسردیک،

قوْرۇقچۇنۇن، قوْرخۇسۇندان‌ اسردیک!



آرادا بیر

اوْیناردیق
قایناردوق

آغناردیق
آغاجلاردان
کسردیک
اسردیک


Bu xərməndə, arada bir oynardıq,

Comalaşıb, qarışqa tək qaynardıq,

Yavaş - yavaş bağçalara ağnardıq,

Ağaclardan, çəlik ağac kəsərdik,

Qoruqçunun qorxusundan, əsərdik!


Əli
1400/06/31

✅ #حیدر_بابا_93


بۇ باغچادا، آش تره‌سی اکردیک،

هئی سۇ آچیب، کردی‌یه گؤز تیکر‌دیک،

چیخماق همین، دریب آشا تؤکردیک،

فینتلیش‌لر قاشیقلاردان آسلانلار!

یاغلی دئسم قۇرۇ آغزین ایسلانار!


کردی‌یه
فینتلیش‌لر
آسلانیر
دئسم؟
ایسلانیر


Bu bağçada, aş tərəsi əkərdik,

Hey su açıb, kərdiyə Göz tikərdik,

Çıxmaq həmin, dərib aşa tökərdik,

Fintilişlər Qaşıqlardan aslanır!

Yağlı desəm, quru ağzın ıslanır!


Əli
1400/07/02

✅ #حیدر_بابا_94


مکتب قالیر، اۇشاقلار درس آلیرلار

هئی یازیرلار، هئی پوْزۇرلار، یالیرلار،

ملا ابراهیم، اؤزۆ، ائوی قالیرلار،

اما بیزیم یوْلداشلاردان‌، قالان یوْخ‌!

بۇنلاردان بیر، بیزی یادا‌ سالان یوْخ‌!

آلیرلار

یالیرلار

قالیرلار


Məktəb qalır, uşaqlar dərs alırlar,

Hey yazırlar, hey pozurlar, yalırlar,

Molla İbrahim, özü, evi qalırlar,

Amma bizim yoldaşlardan, qalan yox!

Bunlardan bir, bizi yada salan yox!


Əli
1400/07/03

✅ #حیدر_بابا_95


بۇ مکتبده، شعرین شهدین دادمیشام‌،

آخۇندۇن آغزیندان قاپیب، اۇدمۇشام،

گاهدان دا بیر، آخۇندۇ آللاتمیشام،

باشیم آغریر دئییب، قاچیب گئتمیشم!

باغچالاردا‌ گئدیب، گؤزدن ایتمیشم!


Bu məktəbdə, şerin şəhdin dadmışam,

Axundun ağzından qapıb, udmuşam,

Gahdan da bir, axundu allatmışam,

Başım ağrır deyib, qaçıb getmişəm!

Bağçalarda gedib, gözdən itmişəm!


Əli
1400/07/03

✅ #حیدر_بابا_96

آزاد اوْلاندا، مکتبدن چیخاردیق،

هجوملا، بیر - بیریمیزی سیخاردیق،

یوْلدا هر‌ نه گلدی، وۇرۇب ییخاردیق،

اۇشاق دئمه، ایپین قیرمیش دانا دئ!

بیر دانا دا دئمه، اوْتۇز‌ دنا دئ!


Azad olanda, məktəbdən çıxardıq,

Hucumla, bir - birimizi sıxardıq,

Yolda hər nə gəldi, vurub yıxardıq,

Uşaq demə, ipin qırmış dana de!

Bir dana da demə, otuz dana de!


Əli
1400/07/09

✅ #حیدر_بابا_97

دئدیم: بالام، اوْ‌ ممدسن نوْلۇبدۇ؟

معلوم اوْلان، طیفیل بالا اؤلۆبدۆ؟

نه‌وار ـ نه‌وار؟ بۇرنۇندان قان گلیبدی،

بیر یئل اسیر، باخیرسان ممدسن یوْخ،

بۇ کندده‌ بیر بۇرۇن قانی کسن‌ یوْخ؟

ممدسن
نه‌اوْلوبدۇ
طیفیل
کندده


Dedim balam, o məməd sən nolubdu?

Məlüm olan, Tifil bala ölübdü

Nə var, nə var? Burnundan qan gəlibdi,

Bir yel əsir, baxırsan məmədsən yox,

Bu kənddə bir burun qanı kəsən yox?


Məmədsən?

Nə olubdu
Tifil
Kənddə?


Əli
1400/07/09
2

✅ #حیدر_بابا_98

ملک نیاز، ایتگین گئدیب یوْخ‌ اوْلۇب،

میر آسلان‌خان، سکته ائدیب ییخیلیب،

هرکس سینیب، بیر دئمکده‌ سیخیلیب،

چؤرک غمی، چیخیب خلقین آیینا!

هره‌ قالیب، اؤز جانینین هایینا!


Mələk Niyaz, uyğun gedib yox olub,

Mir aslan xan, səktə edib yıxılıb,

Hər kəs sınıb, bir demək də sıxılıb,

Çörək ğəmi, çıxıb xalqın ayına!

Hərə qalıb, öz canının hayına!


Əli
1400/07/09
3

✅ #حیدر_بابا_99

کندلی یازیق، چیراغ تاپمیر یاندیرا،

گؤرۆم سیزین برقیز قالسین آندیرا،

کیم بۇ سؤزۆ اربابلارا قاندیرا،

نه‌دیر آخر، بۇ ملتین گناهی،

تۇتسۇن گؤرۆم، سیزی مظلوملار آهی!


کندلی؟


Kəndli yazıq, çıraq tapmır yandıra,

Görüm sizin bərqiz qalsın andıra,

Kim bu sözü, ərbablara qandıra,

Nədir axır, bu millətin günahı,

Tutsun görüm, sizi məzlumlar ahı!


Əli
1400/07/09
4

✅ #حیدر_بابا_100

هرنه آلار، باها وئرر قیمتی،

اۆجۆز فقط، اکینچی‌نین زحمتی،

بیته‌نینن آرتیق بیچه‌نی‌نین اجرتی،

کند اۇشاغی، گئدیر یوْلدا‌ ایشله‌یه،

اوْردا‌ بلکه، قندی تاپا دیشله‌یه!


Hər nə alar, baha verər qiməti,

Üzüz fəqət, əkincinin zəhməti,

Bitəninən artıq biçənin ücrəti,

Kənd uşağı, gedir yolda işliyə,

Orda bəlkə, qəndi tapa dişliyə!

اجرتی


Ücrəti


Əli
1400/07/10
1

✅ #حیدر_بابا_101

کندلی گلین کیمی، دنیانی بزر،

اؤز عورتین، یاماق‌ - یاماغا‌ دۆزر،

اینه بزر‌ خلقی‌، اؤزۆ لۆت‌ گزر،

ایندی‌ده وار، چارشابلاری آبلاقدی!

اۇشاقلارین، قیچ - پاچاسی چیلپاقدی!


Kəndli gəlin kimi, dünyanı bəzər,

Öz örəti, yamaq - yamağa düzər,

İynə bəzər xalqı, özü lüt gəzər,

İndi də var, çarşabları ablaqdı,

Uşaqların, qiç - paçası çılpaqdı!


آبلاق(ablaq): آلا بولا اوْلان‌ آت

Əli
1400/07/16
1

✅ #حیدر_بابا_102

خالوارچیلار، بۇردا خالوار داشیردی،

بۇ کۆللۆکدن، الاغلار دیرماشیردی،

سئللر کیمی، نعمت آشیب - داشیردی،

هر ایش دئدین، هر کیمسه‌یه گؤرردی،

جان درمانی ایسته‌سیدین، وئرردی.


Xalvarçılar, burda xalvar daşırdı,

Bu küllükdən alağlar dırmaşırdı,

Sellər kimi, nemət aşıb - daşırdı,

Hər iş dedin hər kimsəyə, görərdi,

Can dərmanı istəsəydin, verərdi.


Əli
1400/07/16
2

✅ #حیدر_بابا_103


عربجه الفبا:👇👇👇👇👇


ایندی بشر آج قورد‌ تکین اۇدۇخۇب،

چومبلنتی گؤز قاچیردیب، دوروخوب،

باخیرلار کی گؤرسۆنلر کیم سینیخیب،

تؤکۆلسۆنلر، اوْنۇن‌ لشین ییرتسین‌لار!

هره بیر دیش، انسه‌سیندن قیرتسین‌لار!


لاتینجا الفبا:👇👇👇👇👇


İndi bəşər ac qurd təkin uduxub,

Çömbələnti, göz qaçırdıb duruxub,

Baxırlar ki görsünlər kim sınıxıb,

Tökülsünlər, onun ləşin yırtsınlar!

Hərə bir diş, ənsəsindən qırtsınlar!


Əli
1400/07/18
1

✅ #حیدر_بابا_104


عربجه الفبا:👇👇👇👇👇


بۇ دؤشلرده، قۇزۇلاری یایاردیق!

آخماسینلار، اۇلدۇز تکین سایاردیق!

قۇش قوْوانی، چکیب داشا دایاردیق!

قۇش قوْوان دا، ائله بیل کی قاباندی‌!

قۇرد اۇزاقدان، دئیر بس کی چوْباندی‌.


لاتینجا الفبا:👇👇👇👇👇


Bu döşlərdə, quzuları yayardıq!

Axmasınlar, ulduz təkin sayardıq!

Quş qovanı, çəkib daşa dayardıq!

Quş qovan da, elə bil ki Qabandı!

Qurd uzaqdan, deyər bəs ki çobandı.


Əli
1400/07/24
1

✅ #حیدر_بابا_105


بۇ زمیده، گئدیب گؤزدن ایتردیک،

توْنقال‌ قۇرۇب، سۆتۆللری اۆتردیک!

دئییب ـ گۆلمک مرادینا یئتردیک!

ائل‌ ده گۆلسۆن، مرادینا یئتیش‌سین!

اۆرکلرین، یارالاری بیتیش‌سین!


Bu zəmidə, gedib gözdən itərdik,

Tonqal qurub, sütülləri ütərdik!

Deyib ـ gülmək muradına yetərdik!

El də gülsün, muradına yetişsin!

Ürəklərin, yaraları bitişsin!


Əli
1400/07/24
2

✅ #حیدر_بابا_106


حیدر بابا، سنده دفینه‌لر وار،

داغلار ودیعه‌سی، خزینه‌لر وار،

اما سنه بنزر ده، سینه‌لر وار،

بۇ سینه‌لر، داغلار ایله دانیشیر،

داغلار کیمی، گؤکلر ایله قوْنوشور.


Heydər baba, səndə dəfinələr var,

Dağlar vədi'əsi, xəzinələr var,

Amma sənə bənzər də, sinələr var,

Bu sinələr, dağlar ilə danışır,

Dağlar kimi, göklər ilə qonuşur.




Amma


Qonuşur



قوْنۇشۇر



Əli
1400/07/24
3

✅ #حیدر_بابا_107


گؤر هاردان من، سنه سالدیم نفسی،

دئدیم قایتار، سال عالمه بو سسی،

سن‌ ده یاخشی، سیمرغ ائتدین مگسی،

سانکی، قاناد وئردین یئله‌ نسیمه،

هر طرفدن، سس وئردیلر سسیمه.


Gör hardan mən, sənə saldım nəfəsi,

Dedim qaytar, sal aləmə bu səsi,

Sən də yaxşı, simurğ etdin məgəsi,

Sankı qanad, verdin yelə nəsimə,

Hər tərəfdən, səs verdilər səsimə.


Əli
1400/07/24

✅ #حیدر_بابا_108


حیدر بابا، سنی وطن بیلمیشدیم،

وطن دئییب، باش گؤتۆرۆب گلمیشدیم،

سنی گؤرۆب، گؤز یاشیمی سیلمیشدیم،

حال‌بوکی، لاپ غملی غربت سنده‌ایمیش،

قارا زندان، آجی شربت، سنده‌ایمیش.


Heydər baba, səni vətən bilmişdim,

Vətən deyib, baş götürüb gəlmişdim,

Səni görüb, göz yaşımı silmişdim,

Hal bu ki, lap ğəmli ğürbət
səndəimiş,

Qara zından, acı şərbət səndəimiş.


Əli
1400/07/26

✅ #حیدر_بابا_109


کیم قالدی کی، بیزه بیغین بورمادی،
🔴بیغین بورما = پیچاندن سبیل

آلتدان‌ - آلتدان‌ بیزه کلک قورمادی،

بیر مرد اوْغۇل، بیزه هاوار‌ دۇرمادی،

شیطانلاری قوْجا‌قلاییب، گزدیز سیز،

انسانلاری آیاقلاییب، ازدیز سیز.


Kim qaldı ki, bizə bığın burmadı,

Altdan - altdan bizə Kələk qurmadı,

Bir mərd oğul, bizə havar durmadı,

Şıtanlari qucaqlayıb, gəzdiz siz,

İnsanları ayaqlayın, əzdiz siz.


Əli
1400/08/01

✅ #حیدر_بابا_110


دۇوار اۇجالدی، گۆن بیزه دۆشمه‌دی،

زندان قارالدی، گؤز - گؤزۆ سئچمه‌دی،

گۆندۆز گؤزۆ، منیم لامپام کئچمه‌دی،

سئل ده باسدی، ائویمیز دوْلۇب گؤل اوْلدۇ،

چوْخ‌ یازیغین، ائوی چؤنۆب، چؤل اوْلدۇ.


Duvar ucaldı, gün bizə düşmədi,

Zindan qaraldı, göz - gözü seçmədi,

Gündüz gözü, mənim lampam keçmədi,

Sel də basdı, əmmiz(evimiz) dolub göl oldu,

Çox yazığın, evi çönüb, çöl oldu.


Əli
1400/08/13

لامپام
ائویمیز
دۇوار

✅ #حیدر_بابا_111


اول باشی، مندن استقبال‌ ائتدیز،

سوْندان، چؤنۆب ایشیمده اخلال‌ ائتدیز،

اؤز ظنیزجه، استادی اغفال ائتدیز،

عیبی یوْخدۇر، کئچر گئدر عؤمۆردۆر،

قیش‌دا چیخار، اۆزۆ قارا کؤمۆردۆر


Əvvəl başı, məndən istiqbal etdiz,

Sondan çönüb, işimdə ixlal etdiz,

Öz zənnizcə, ustadı iğfal etdiz,

Eybi yoxdur, keçər gedər ömürdür,

Qışda çıxar, üzü qara kömürdür.


Əli
1400/08/14

✅ #حیدر_بابا_112


منیم یوْلۇم‌، محبت جاده‌سی دی،

سوْن‌ سؤزلریم، حقین اراده‌سی دی،

محبتین، رسالت‌ وعده‌سی دی،

یوْخسا‌ منده، بیر کس ایله‌ غرض یوْخ،

سیاست آدلی، منده بیر مرض یوْخ.


Mənim yolum, məhəbbət caddəsidi,

Son sözlərim, həqqin iradəsidi,

Məhəbbətin, risalət vədəsidi,

Yoxsa məndə, bir kəs ilə ğərəz yox,

Siyasət adlı, məndə bir mərəz yox.


Əli
1400/08/21

✅ #حیدر_بابا_113


حق نه‌دیر؟ کفره قارشی گئتمه‌ییز،

نوردان چیخیب، ظلمت ایچره ائتمه‌ییز،

فیریلداغا، فیر - فیرا تک بیتمه‌ییز،

گؤردۆز ده‌ کی، اوْلمادی کفرون دیبی،

پول دا وئرسه، آلماغا تیکمیش جیبی.


Həq nədir? Küfrə qarşı gtməyiz,

Nurdan çıxıb, zülmət içrə etməyiz,

Fırıldağa, fir - fira tək bitməyiz,

Gördüz də ki, olmadı küfrün dibi,

Pul da versə, almağa tikmiş cibi.


Əli
1400/08/21

✅ #حیدر_بابا_114


شیطان‌ بیزیم قبله‌میزی، چؤنده‌ریب،

الله دئین یوْلدان، بیزی، دؤنده‌ریب،

ایلانلی چشمه‌یه، بیزی گؤنده‌ریب،

منت قوْیۇر کی آرخانیز، نهر اوْلۇب،

بیز گؤرۆرۆک سۇلار بیزه، زهر اوْلۇب.


Şeytan bizim qibləmizi çöndərib,

Allah deyən yoldan bizi, döndərib,

İlanlı çişməyə bizi, göndərib,

Minnət qoyur ki arxanız, nəhr olub,

Biz görürük sular bizə, Zəhr olub.


Əli
1400/08/21

✅ #حیدر_بابا_115


حیدر بابا، گیلئی‌لیکدن نه‌ چیخار؟

ظلمون ائوین، صبر و تحمل ییخار،

درویش اوْلان، صبرین الین‌ برک‌ سیخار،

گل قاییداق، چیخاق آغا دۆزۆنه،

کئچک گئنه، محبتین سؤزۆنه.


Heydər baba, gileylikdən nə çıxar?

Zülmün evin, səbr o təhəmmül yıxar,

Dərviş olan, səbrin əlin bərk sıxar,

Gəl qayıdaq, çixaq aqa düzünə,

Keçək genə, məhəbbətin sözünə.

آقا دۆزۆنه؟
آنلامی؟
دۆز یئره دئییرلر دشت کیمی
آغا دۆزۆ» دشت آغا


Əli
1400/08/22

✅ #حیدر_بابا_116


دئنن اۇشاق، بیر - بیر ایله‌ ساز اوْلسۇن،

بلکه بۇ قیش، بیر ده چؤنۆب یاز اوْلسۇن،

چای - چمنلر، اؤردک اوْلسۇن، قاز اوْلسۇن،

بیز ده باخیب، فرحله‌نیب بیر اۇچاق،

سینیق - سالخاق، قانادلاری بیر آچاق.


Denən uçaq, bir - bir ilə saz olsun,

Bəlkə bu qış, bir də çönüb yaz olsun,

Çay - çəmənlər, ördək olsun, qaz olsun,

Biz də baxıb, fərəhlənib bir uçaq,

Sınıq - salxaq, qanadları bir açaq.


Əli
1400/08/22

✅ #حیدر_بابا_117


بۇ باغچادا، آلچالاری درردیک،

قیش آدینا، چیخیب دامدا سرردیک،

هئی ده چیخیب، یالاندان چؤنده‌رردیک،

قیش زۇمارین، یایدا یئییب دوْیاردیق،

بیر کلی ‌ده منت خلقه قوْیاردیق.


Bu bağçada, alçaları dərərdik,

Qış adına, çıxıb damda sərərdik,

Hey də çıxıb, yalandan çöndərərdik,

Qış zumarın, yayda yeyib doyardıq,

Bir külli də, minnət xalqa qoyardıq.


Əli
1400/08/26

✅ #حیدر_بابا_118


ائولر قالیر، ائو صاحبی یوْخ‌ اؤزۆ،

اوْجاقلارین، آنجاق ایشیل‌دیر گؤزۆ،

گئدنلرین، آز - چوْخ‌ قالیب‌دیر سؤزۆ،

بیزدن‌ده بیر سؤز قالاجاق، آی‌ امان!

کیملر بیزدن‌ سؤز سالاجاق، آی امان‌!


Evlər qalır, ev sahıbı yox özü,

Ocaqların, ancaq ışıldır gözü,

Gedənlərin, az - çox qalıbdır sözü,

Bizdən də bir söz qalacaq, ay aman!

Kimlər bizdən söz salacaq, ay aman!


Əli
1400/08/29

✅ #حیدر_بابا_119


بیزدن سوْنرا‌ کۆرسۆلرین توْووندا،

کندین ناغیل‌لاریندا، سؤز - سوْووندا،

قاری‌ ننه‌نین چاخماغیندا، قوْووندا،

حیدر بابا، اؤزۆن قاتار سؤزلره،

ایچگی کیمی، خمار وئرر گؤزلره.


Bizdən sonra, kürsülərin tovunda,

Kəndin nağıllarında, söz savında,

Qarı nənənin çaxmağında, qovunda,

Heydər baba, özün qatar sözlərə,

İçgi kimi, Xumar verər gözlərə.


توْووندا » کورسونون ایستی‌سینین حرارتینین تاثیرینده قالماق، در رهگذرش در پیچشش
سوْووندا» سؤز - ساو
قوْووندا» چوبوغوندا، اوزون ایچی بوش سیگار چکمک آلتی، اوزون پیپ
چاخماغیندا» در فندکش


Əli
1400/08/29

✅ #حیدر_بابا_120


عاشق دئییر: بیر نازلی یار‌ واریمیش،

عشقیندن اوْدلانیب‌ یانار واریمیش،

بیر سازلی - سؤزلۆ شهریار واریمیش،

اوْدلار‌ سؤنۇب، اوْنۇن. اوْدۆ سؤنمه‌ییب،

فلک چؤنۆب، اونۇن چرخی چؤنمه‌ییب.


Aşıq deyər: bir nazlı yar varmış,

Eşqində odlanıb yanar varıymış,

Bir sazli - sözlü Şəhriyar varıymış,

Odlar sönüb, onun odu dönməyib,

Fələk çönüb, onun çərxi çonməyib.


Əli
1400/09/04

✅ #حیدر_بابا_121


حیدر بابا آلچاقلارین کۆشک اوْلسۇن،

بیزدن سوْنرا، قالانلارا عشق اولسۇن،

کئچمیشلردن، گلنلره مشق اوْلسۇن،

اوْلادیمیز، مذهبینی دانماسین!

هر ایچی بوْش، سؤزلره آللانماسین!


Heydər baba, alçaqların küşk olsun,

Bizdən sonra, qalanlara eşq olsun,

Keçmişlərdən, gələnlərə məşq olsun,

Evladımız, məzhəbini danmasın!

Hər içi boş sözlərə allanmasın!

کۆشک؟
ائولادیمیز؟
اوْلادیمیز؟


کوشک(Küşk)
تفاله و قسمت غیرخوراکی سیب و گلابی و غیره
آخال
منبع: شاهمرسی سؤزلوگو



Əli
1400/09/04


سوْن‌ بؤلۆم(پایان)

✅ تاریخ ادبیّات ایران یا تاریخ ادبیّات فارسی؟!

تاریخ ادبیّات ایران یا تاریخ ادبیّات فارسی؟!

✍ بررسی جلوه‌های« ترک ستیزی » در تاریخ ادبیّات صفا

🌹بخش یک

«تاریخ ادبیّات ایران»؟! در همان نگاه اوّل نام این کتابها قابل توجّه و تأمّل است. خواهشمند است که کتاب تاریخ ادبیّات ایران را باز کنید! فرق نمی‌کند نوشتۀ صفا باشد یا جلال الدّین همایی؛ نوشتۀ بدیع الزّمان فروزانفر باشد یا صادق رضازاده شفق؛ نوشتۀ عباس اقبال آشتیانی باشد یا سلیم نیساری؛ یا محمدرضا دایی جواد یا حسین فریور یا میرباقری فرد و دیگران یا عبدالحسین زرین‌کوب (از گذشتۀ ادبی ایران) یا سعید نفیسی(تاریخ نظم و نثر در ایران)یا حتّی کتابِ استادِ فراماسونرِ مرموزِ انگلیسی، ادوارد براون «تاریخ ادبی ایران» فرق نمیکند، اگر کسی در تمام آثار یاد شده«یک بیت»، «فقط یک بیت» از «اشعار ترکی» شاعران به قول خودشان «پارسی گویی» که در هنرگاه « شعر ترکی» نیز طبع آزمایی کرده‌اند همچون سلطان ولد(پسرِ مولوی)، قاسم انوار، قبولی، میر حیدر مجذوب، لطفی ، قطبی، لطیفی ، میرعلی کابلی، میر حیدر ترکی گوی، امیر علیشیر نوایی، ظهیرالدّین بابر، خطایی(ختایی=شاه اسماعیل صفوی) (توضیح: اسامی تماماَ از صفا ،1380،ص67 است و خدای نکرده تصوّر نشود که نگارندۀ مقاله تحت تأثیر احساسات «پان ترکیستی»(!) شاعرانی که به «زبان مقدّس پارسی» سخن گفته‌اند به «زبان نامقدّس ترکی» منسوب کرده است!) اگر کسی بتواند از میان صفحات این همه کتابِ قطورِ تاریخِ ادبیّاتِ ایران از شاعران ترکی‌سرای ایران و یا شاعران دو زبانه و سه زبانه «یک بیت تنها یک بیت ترکی» مثال بیاورد، نگارنده به او جایزه خواهد داد! حال ما نمی خواهیم شاعران و نویسندگان قدرتمندتر یا قدیمیتر دیگری که در محدودۀ این سرزمین زیسته و به ترکی(زبان مادریشان)شعر گفته و نثر نوشته‌اند ذکر کنیم همچون حسن اوغلو ، نصیر باکویی (قرن 5هـ .ق)، هندوشاه نخجوانی (قرن7 هـ .ق/کتاب صحاح العجم)، قاضی ضریر ،قاضی برهان الدّین، حقیقی ،حبیبی و خلیلی، یوسف حاجب خاص(نویسندۀ قوتادقو بیلیک = علم اقتدار و سعادت) ادیب احمد یوکنگی (نویسندۀ عتبه الحقایق)،احمد یسوی مشهور به پیر ترکستان(نویسندۀ دیوان حکمت)، ناصر رابغوری( نویسندۀ قصص الانبیای ترکی)، شاهکار حماسی ترکان«دده قورقود» و… را که بسیار قدیمی‌تر از صفویّه و به زبان ترکی آذربایجانی هستند، مثال بزنیم (ر.ک.راشدی،1386،صص 226-223 و262). عجیبتر و جالبتر آنکه خلاصه کنندۀ تاریخ ادبیّات صفا (البتّهزیر نظر صفا) در جلدهای دوّم و سوّم خلاصۀ تاریخ ادبیات ایران حتّی از نام بردن اسم شاعران قدرتمندتر و شاخص و نوع آور و صاحب سبک ترکی‌سرا و سه زبانه مانند سید علی عمادالدّین نسیمی (820-771هـ .ق) و محمّد فضولی (936-890هـ .ق) که هر دو به سه زبان ترکی، عربی و فارسی شعرهای قدرتمند سروده اند( فضولی در شعر ترکی بنیانگذار مکتب نو است که امثال علی آقا واحید شاعر بزرگ آذربایجان شمالی آن را تداوم بخشیده‌اند)، به دلایلِ مشخّصِ بهداشتی (!) خودداری کرده اند!! لابد به گمان صفا ادبیات ایران آنقدر شاعر پارس دارد که نام آفرینندۀ هنرمند«دیوان ترکی و فارسی» (نسیمی) و نام خالقِ بزرگ مثنویهای «بنگ و باده»(فارسی) و «لیلی و مجنون»(ترکی) و «دیوان ترکی و فارسی» و نویسندۀ «فرهنگ لغت جغتایی- فارسی» و…(استاد فضولی)در بین گویندگان بی نام و نشانی مانند «بساطی سمرقندی» و امثال این شاعر نیاید (ن.ک.صفا،1380صص200-197)!!
حال یک سؤال اساسی ، بنیادین و حیثیّتی: راستی چه خبر است؟! آیا در محدودۀ جغرافیایی که امروزه روز «ایران»نامیده می‌شود فقط« قوم پارس» (صورت کهن «فارسِ» عربی شده!) زیسته و میزیند که این محققان بزرگ(؟) اسم کتابهای خود را چنین گذاشته اند؟! آیا ترک و گیلک و عرب و بلوچ و مازنی وترکمن و لر و…) ایرانی نیستند و به ناحق خاک ایران را غصب کرده و در آن نشسته اند؟! آیا این اقوام 7000 ساله «زبان» و به تبع آن «ادبیّات» و «تاریخ ادبیّات» ندارند و به قول معروف «از زیر بته بیرون آمده اند» که در کتابهای این دانشمندان محقّق و علمایِ فاضل، فقط شعر و نثر قوم فارس(فارسی) مورد نقد و بررسی و تعریف قرار گرفته‌اند؟!

آیا نویسندۀ بزرگ و دانشمندی مانند پرفسور «یوگنی ادواردویچ برتلس روسی» ونیز محقّقی مانند «هرمان اته آلمانی» در نامیدن دقیق کتابهای خود «تاریخ ادبیّات فارسی» دچار خطا شده یا آن که افکار ضدّایرانی داشته‌اند و توطئه‌ای در کار بوده است؟!

جالبتر اینکه در هیچکدام از کتابهایی که تا کنون در نقد و بررسی تاریخ ادبیات نویسی در ایران نوشته شده است ؛ یعنی «نظریۀ تاریخ ادبیّات» (نقد و بررسی تاریخ ادبیّات نگاری در ایران)، دکتر محمود فتوحی، تهران: ناژ،1382 و «دربارۀ تاریخ ادبیّات»، دکتر امیرعلی نجومیان و دیگران، تهران ، مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی (سمت) ،1384، در مورد این حقیقت عریان و واضح حتِّی دریک جملۀ کوتاه سخنی گفته نشده است!

بخش دوم 👇

بخش دوم👇

راستی چرا این همه نویسنده و محقّق و منتقد این حقیقت را نادیده گرفته‌اند؟ آیا میتوان پذیرفت که تمایز و تفاوت آشکار «ایران» و «فارسی» را نمیدانسته‌اند؟! اگر غیر این است پس چرا…؟! نگارنده نیز سالها درسِ تاریخ ادبیّات ایران را خوانده و درس داده بود امّا «خودآگاهی روششناختی» نداشت تا این که عمیقاَ درست به زیر پای خودش نگاه کرد!

جلوه‌های ترک‌ستیزی در تاریخ ادبیّات صفا

1- «استراتژی تحقیر»:

1-1- غلام، کنیز ،و زرخرید نشان دادن همۀ ترکان با رویکردی نژادپرستانه:

صفا دربارۀ سبکتکین و محمود غزنوی مینویسد«اینان از یک سلسله غلامان ترک بودند که…»(صفا،67،1381)، «تسلّط غلامان ترک در قلمرو سامانیان…(همان،68)«در دستگاه سامانیان و دیالمه غلامان و کنیزان ترک بسیار بودند»(همان،70) «قیمت این بردگان ترک بسیار بود!»،«چیرگی‌های پیاپی قبایل و غلامان ترک بر ایران…»،«در تشکیل حکومتهای ترک …تقدّم با غلامان بود/ غلبۀ غلامان ترک…»(همان،162)«غلامان ترک نژاد غوری…»(هماان،167)، «ترکمانان سلجوقی و دیگر طوایف ترک،یا غلامان امارت یافتۀ آنان…» (همان،172)و…! صفا آن چنان در این باره مبالغه میکند که گویی معنای ترک «غلام»و «برده» است! برای همین از سلطان محمود مقتدرترین شاه غزنوی با عنوان «محمود ترکزاد» یاد میکند (صص119،120)!

حال بیاییم برای چند سطر هم که شده قلم را از «دشمن» بگیریم و به «دوست» بدهیم تا یک ترک دانشمند و آزاده و اصیل که در قرن پنجم هجری میزید خودش ازحیثیّت وشرافت خودش وملّتش دفاع کند:

شیخ محمود کاشغری(380هـ .ق-477هـ .ق) کتاب عظیم «دیوان لغات الترک»(اوّلین لغتنامۀ زبان ترکی: ترکی به عربی)را که حاوی 7500تکواژ،290 ضرب المثل و220 قطعه شعر است و از حیث وسعت اطلاعات لغوی ،ادبی ، اساطیری ، ادبیّات شفاهی ، فولکلور و…شاهکاری بی نظیر است و بنا به نظر تمامی صاحبنظران بی‌طرفِ ترک و غیرترک نه «واژه نامه» بلکه «دانشنامه» محسوب میشود، بین سالهای 464 تا466هـ.ق تألیف کرده است. (کاشغری،1384،ص 26 و پشت جلد). با مقایسۀ تعداد لغات و اصطلاحات این کتاب با کتاب مشابه به زبان دری(فارسی دری) که در همان اوان(قبل از 465هـ ق) نوشته شده است یعنی «لغت فرس اسدی توسی» با 1200 واژه (ن.ک.تاریخ ادبیّات ایران و جهان(1) ،60،1383)میتوان قدرت و گستردگی و اصالت دو زبان را سنجید.

کاشغری در مقدّمۀ کتابش می نویسد«تابش خورشید بخت و دولت در برجهای ترکان از سوی خداوند و گردش دوائر آسمانها بر مملکت و فرمانروایی آنان را دیدم. خداوند نام آنها را «ترک» نهاد و بر روی زمین فرمانروا ساخت.خاقانهای روزگار ما را از بین آنان به در آورد، زمام امور ملّتهای جهان را بر کف آنان نهاد….ایشان را از هر کس برتر ساخت و بحق آنان را نیرومند گردانید و کسانی را که به آنان وابسته گشتند و در خدمت آنان به کوشش برخاستند، گرامی داشت و…» (کاشغری 1384،74،75،و224-225)بقیه را میتوانید از این کتاب نفیس بخوانید.

برای این که به مهمل بودن نوشته های صفا در مورد ترکان بیشتر پی ببریم برای مثال به دو منبع تاریخی معتبر فارسی دری که دقیقاَ در دورۀ مورد بحث صفا در کتاب تاریخ ادبیّات جلد اول(از قرن چهارم تا اوایل قرن هفتم هجری) نیز میتوانیم مراجعه کنیم:

«…آن اعیان مستأصل شدند و نامه ها نبشتند به ماوراءالنهر و رسولان فرستادند و به اعیان ترکان بنالیدند.»( بیهقی ،1378،638)، و در جای دیگر «…و بغراتگین که پسر مهتر بود و ولیعهد به خانیِ ترکستان بنشست» (همان،ص650)«…وسه خلعت بساختند… و اسب و اِستام و کمر بزر(از جنس طلا) هم به رسم ترکان…»(همان،ص 715)و نیز سراسر کتاب وزین ومعتبر «سیاستنامه» نوشتۀ وزیر دانشمند سلجوقیان «خواجه نظام الملک طوسی» از ستایش عدل، هوشمندی و روشهای پسندیدۀ پادشاهان ترک مسلمان غزنوی و سلجوقی همانند «آلپتگین، سبکتگین، محمود، مسعود، طغرل، و الپ‌ارسلان(آلپ ارسلان) مشحون است.(برای نمونه،ر.ک.نظام الملک طوسی،1373،صص 83،99،127،182،194) خواجه نظام‌الملک از بزرگترین قهرمان تمام تاریخ پرافتخار مسلمانان همۀ جهان، درهم‌شکنندۀ امپراتوری عظیم روم شرقی(بیزانس) و مایۀ افتخار تمامی مسلمانان جهان وجهان شرق «آلپ ارسلان سلجوقی»با لقب «سلطان شهید» نام میبرد و نمونه های زیادی از حسن سیاست و روشهای مملکت‌داری او میآورد.(برای نمونه ر.ک.همان،1373، صص83، 194 ،195و…)او از زبان آلپ ارسلان دربارۀ ترکان و قدرت ،جنگاوری وسروری آنها مینویسد«شما ترکان لشکر خراسان و ماوراءالنّهرید،و در این دیار(عراق عجم و دیلمان) بیگانه اید و این ولایت به شمشیر و قهرگرفته ایم …»(همان،ص196). از خلال آنچه خواجه مینویسد«در دنبال هر ترکی دویست (نفر) از ایشان ( تاجیکها و فارسهای عراق عجم و دیلمیان)میدوند»! (همان،ص194)آیا آنهایی که اینگونه پشت ترکان می‌دویدند آقا بودند یا غلام؟!

بخش سوم در ادامه 👇

بخش سوم👇


1-2- وحشی و بی‌فرهنگ شمردن ترکان با دیدگاهی نژادپرستانه:

نکتۀ جالب اینکه صفا دلیل جور و ستم ترکان را به تاجیکان «عقده ای» شدن آنان در اثر برده بودن و جور کشیدن از برده فروشها میداند«این ترکان …با جورهایی که از نخّاسان کشیده و بلاهایی که دیده بودند،چون قدرتی حاصل میکردند داد دل خود از خلق میستاندند»(صفا ،70،1381)و در همان صفحه محقق ارجمند و استاد دانشگاه و تاریخ نگار بیطرف با دید علمی(؟) کاملاَ «احساساتی» شده و کینه و عداوت خود را رو میکند و کار علمی و آکادمیک به فحش و ناسزاگویی احساسی میکشد: «…این ناکسان… این نبهرگان…خاندانها از دست آنان(ترکان) برافتاد ،رسوم و آداب و عادات ملّی در زیر موزه های آنان لگدکوب گشت(!) و راستی و مردمی و اصول سروری و بزرگواری با نامردمی های و دون‌پروریهایشان راه نیستی گرفت و…»!!(همان)آیا صفا دربارۀ دشمنی ترکان با آداب و رسوم ملّی ایران (؟)راست میگوید؟! بیاییم سری به بهترین ،کاملترین و معتبرترین سند تاریخی از عهد غزنویان، تاریخ بیهقی بزنیم: «روز شنبه بیستوچهارم ذیالقعده«مهرگان» بود امیر(سلطان مسعود غزنوی)رضی‌الله عنه به جشن مهرگان نشست،…»(بیهقی،724،1378)و به دنبال آن صحنه‌های از جشن باشکوه مهرگان را توصیف میکند(ر.ک.،همان)! و نیز بیهقی در صفحات 422 ،925 و…از برگزارشدن این جشنهای باشکوه در هرسال خبر میدهد! پس نتیجه میگیریم که یکی از مظاهر «مخالفت ترکان ایران با آداب و رسوم ایرانیان(؟)» برگزاری جشن مهرگان و دهها آداب و رسوم درباری و مردمی بوده است که از خلال سطر به سطر این تاریخ معتبر میتوان استنباط کرد! خوب است که امثال بیهقی و نظام‌الملک کتابهایی در دربار غزنویان و سلجوقیان و دیگر ترکان ایران نوشتند و گرنه امثال صفا با تاریخ این ملّت چه میکردند!

وقتی که به گواهی تاریخ و اسناد و مدارک متقن و به اعتراف خود صفا در جای جای کتابش میبینیم که بلند نظری و انعطاف و تساهل فرهنگی،و به قول امروزیها اعتقاد به پلورالیسم و همه صداییِ زبانی و فرهنگی ویژگیِ شاخص،درخشان و ممتاز ترکان حاکم بر ایران در تمام اعصار تاریخ وبه ویژه در دورۀ مورد بحث در کتاب صفا بوده است، به سلامت نیّت این محقق دانشگاهی به شدت مظنون میشویم .حمایت محمود غزنوی از زبان و ادبیّات فارسی با پرورش و نوازش بیش ازچهارصد و به قولی پانصد شاعر در دربار خود که شاخصترین آنها عنصری، فرّخی،منوچهری ، عسجدی و عیّوقی بودهاند (همان،صص،100و67/ نیز ن.ک. نظامی عروضی،1369،44)را با این سطور خود صفا مقایسه کنید تا بفهمید که نژادپرستی به قول ما ترکان آذربایجان «چشم و ابرو ندارد» و همین است:«چون این نبهرگان(ترکان) به امارت و قدرت رسیدند با فرهنگ ایرانی کردند آنچه کردند»!!(همان،70)


ادامه در بخش چهارم 👇

بخش چهارم


2-«استراتژی تحمیل ناروای مقوله های همزمانی و مدرن به مقوله های درزمانی و تاریخی» :

جالب این که تاریخ ادبیّات صفا یک رویۀ دیگر نیز دارد و آن ستایش بی دریغ ایرانیان میهن دوستِ نژادپرستِ(؟) غیر ترک است. (برای مثال ر.ک.صفا،1381صص 25 ،42،67 ،68 ،70 ، 172و…) .حال این به اصطلاح ایرانیان هر که باشند باشند تنها شرط مهم این است که ترکزبان نباشند و اگر پارس نژاد باشند که چه بهتر!! او درمورد صفّاریان ویعقوب مینویسد«صفاریان مردمی میهن دوست وشجاع بودند. یعقوب شخصاَ بر اثر تربیت محلّی و صنفی خود در احترام به مبانی ملّیت (؟)و بزرگداشت رسوم و آداب ملّی سختگیر بود و به زبان پارسی علاقه ای تام داشت»(همان ،25)در این جا نکتۀ جالبی است که تاریخ ادبیّات صفا و همۀ نوشته های شبه آکادمیک فارس پرستان پهلوی اوّل و دوّم را به قول آلن سوکال ،در نگاه امروزی به «یاوههای مد روز» و «خرافات مدرن» تبدیل کرده که متأسفانه هنوز هم عدّهای جوان ناآگاه و کم سواد تحت القاعات و دمدمه‌های عده‌ای پیر باسواد اما مغرض، فریفتۀ این گونه «دگم»ها و شعارها و کوتاه‌اندیشیه‌ای شبه آکادمیک میشوند. نکته این است: باید از مرحوم صفا و پیروان زندۀ او پرسید که کدام ملّیت؟! ملّیت که مفهومی مدرن است و در اروپا بعد از رنسانس و بعد از درورۀ بیداری و و قبل از انقلاب صنعتی تحت تأثیر نهضت پروتستانیسم به وجود آمد و بعد از آن در قرن نوزدهم قدرت گرفت؟! و کشورهای به نام آلمان ،انگلستان ،فرانسه و… از نظر فرهنگی و سیاسی و دینی خود را از سلطۀ زبان لاتین واتحادیه مقدس روم و امثالهم آزاد کردند و شروع به استعمار ملّتهای ضعیف تر کردند و سر آخر در قرن بیستم و در جنگهای جهانی اول و دوم به جان هم افتادند و…! در ایران نیز نگرشهای ملی، جدیدتر و مربوط به بعد از شکست مشروطه است که «ممالک محروسۀ ایران» در دورۀ رضاخان تبدیل به «مملکت ایران» شد،چگونه صفا این مفاهیم مدرن را به جامعۀ قرون وسطایی و ساختار سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به اصطلاح «قبیله‌ای»آن روزگار تعمیم میدهد؟! آیا این یک نوع شیّادی در عرصۀ علم نیست؟! آیا در آن روزگاران، بحث ترک و پارس از دید نژادپرستانۀ پان‌آریایستیاش که صفا شدیداَ تحت تأثیر آن است، اساساَ مطرح بوده است؟! اگر بحث نژاد و ملّت و وطن مطرح بوده است نه قومیّت و ساختار قدرت بر اساس فرهنگ قبیله ای، پس چرا طغرل سلجوقی و برادرش چغری(ترکمن ترک زبان)با مسعود غزنوی (ترک زبان) میجنگند؟!اآیا با هم «اختلاف مذهبی» دارند یا «اختلاف نژادی» یا «اختلاف زبانی» ؟!گر به قول صفا ایرانیان پاک نژاد، بافرهنگ و وطن پرست به وطنشان ایران می‌اندیشیدند پس چرا «اسماعیل بن احمد سامانی» مؤسس سلسلۀ نورچشمی ایشان(سامانیان) با «عمرو لیث» برادر یعقوب صفّاری دلبندشان جنگید و او را از حکومت و هستی ساقط کرد؟!چرا صفا جنگ اسماعیل با عمرو را خیانت به ایران باستانی و فرهنگ و تمدّن پرافتخار ایرانی- آریایی(کدام آریایی؟!) قلمداد نمیکند؟!بر اساس این آیا ترکان پرافتخار غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی،غوری، ایلک خانی و… غیر از «ترکان ایرانی»هستند؟!مشکل اصلی صفا و امثال صفا این است که نمیخواهند کلّیتی به نام «ترک ایرانی» را قبول کنند.


ادامه در بخش پنجم 👇

بخش پنجم👇


3- استراتژی« سوء استفاده «آگاهانه» از قسمتی از متن ادبی(عموماَ شعر) به قصد سفسطه و تعمیم ناروا»:

این ترفند، بچه‌گانه‌ترین و درعین حال عوام فریبانه ترین کاری است که از یک محقق دانشگاهی ،استاد دانشگاه و دارندۀ دکتری زبان و ادبیّات فارسی از معتبرترین (؟)دانشگاه ایران یعنی دانشگاه تهران می توان انتظار داشت! این که ما صفت« آگاهانه» را برای این گونه سوءاستفاده ها آورده ایم برای این است که حداقل آدم زیرک و باهوشی مثل دکتر صفا به خوبی میدانست که این گونه سوءاستفاده ها تقلّب و خیانت در امانت است. این را از کتاب دیگر صفا که پایان نامۀ دکتری او هم است؛ یعنی از «حماسه سرایی در ایران»می توان به خوبی فهمید. او به این سوءبرداشت واقف بوده است:«…تحقیقات اخیر و مطالعۀ دقیق شاهنامه بر من ثابت کرده است که فردوسی در عین علاقه به ایران و دشمنی با عناصر غیرایرانی در شاهنامه خود مردی بی غرض است و هر دشنامی که به عرب و ترک و…در شاهنامۀ او می بینیم منقول از یک متن یا زبان حال گوینده ای است که بدان تفوّه کرده بود و لاغیر…آثار وطن پرستی او را تنها در آن موارد می توان شناخت که…به زنده کردن آثار عجم فخر و مباهات می کند و الا دشنامی که از زبان یزدگرد ویا سرداران او به تازیان و دین اسلام داده می شود…شایستۀ یک پادشاه و سردار زردشتی ایرانی است که با دین اسلام و نژاد عرب در جنگ باشد و عین این کیفیّات را در مخاطباتی که میان ایرانیان و تورانیان وجود دارد می بینیم.»(صفا،1379، صص191و192)

حال سری به تاریخ ادبیات فارسی ایشان می زنیم: «شاید یکی از جلوه های ناخرسندی ایرانیان(=تاجیکان)از ترکان، پیدا شدن یک نوع عصبیّت نژادی باشد که در آثار شعرای آن عهد به صورت دشنام آمیز به ترکان و خوی ترکی و ترکتازی آنان ظاهر شده است و در این جا فقط به نقل یکی از انها که اتّفاقاَ(!) خطاب به ترکان نیز هست اکتفا میشود…اسدی(توسی) میگوید:

…از ایران جز آزاده هرگز نخاست خرید از «شما»بنده هرکس که خواست!

ز ما پیشتان نیست بنده کسی و هست از شما بنده ما را بسی!

وفا ناید از ترک هرگز پدید وز ایرانیان جز وفا کس ندید!!(صفا،171،1381)

و در جای دیگر مینویسد«…اگرچه بی وفایی ترک مثل بود…» (همان،71)!! این محقق بیغرض(!)در پاورقی به طور رندانهای فقط یک مصراع از سنایی(!) را شاهد و مثال می آورد:«تو ترکی و هرگز نبود ترک وفادار»(همان)!!

پیداست که ما در این نوع بهره‌گیری از متون ادبی با یک نوع شیادی و سوء استفاده از متون ادبی مواجه هستیم که از دیدگاه روششناسی(methodology) و رویکرد(approach) بسیار جالب توجّه است.این کار از دیدگاه منطقی نوعی «سفسطه»(تعمیم دیدگاه یک قهرمان در یک داستان حماسی خاص به کل ادبیات فارسی) و «مصادره به مطلوب»، به «خطا رفتن روش‌شناختیِ آشکار» است.این امر از دیدگاه ساختارگرایی (زبان شناسی ساختگرا)نیز قابل توصیف و تبیین است: شاعر چنین ابیاتی را هرگز خارج از متن(text)، و بافت کلام(texture) و زمینۀسخن (context)، ابراز نمی‌کند اما نویسندگان شوونیستی چون صفا و کسروی و اقبال آشتیانی و دو افشار(محمود و ایرج) و…با دیدگاههای نژادپرستانۀ خود چنین ابیاتی را -که نقلِ‌قول (quotation)،هستند و از زبان شخصیّتهای متخاصم داستان (به طور مثال ایرانیان و تورانیان در متون خاصّی چون شاهنامۀ فردوسی و گرشاسپنامۀ اسدی توسی)بیان شده‌اند- از بافت و زمینۀ خاص آن جدا و به عنوان شاهد و مثالی برای «ادعاهای شوونیستی و پان-آریایستی خودشان»(misquotation) مطرح میکنند!! ناگفته پیداست که یک نوع حقّه‌بازی عوام‌فریبانه در کار است.البته عیب اصلی ما ایرانیان؛یعنی «خواندن تحلیل‌های تاریخی و ادبی و… بدون «مراجعه به اصل کتاب یا منبع» (پخته خواری!)و پذیرفتن این ابیات مثل«آیۀ منزل»(توجه کنید به اصلِ ایرانیِ مقدّس انگاشتنِ شعر و شاعر)دست به دست هم میدهد تا اینگونه ابیات از طرفی عدّه‌ای مستعد یا مغرض به عنوان برتری نژاد پارس بر نژاد ترک با شوق و رغبت پذیرفته و نقل شوند! پیداست که با نگاه ایرانی به متون؛ یعنی اثر(مطلق) انگاشتن متون به جای متن (نسبی) انگاشتن آنها، «ترفندهای نژادپرستانه» اینگونه صاحب قلمان نیز پنهان می‌ماند. وقتی ما یک یا چند بیت از شعر یا یک مصراع(!) را از بافت خاص و متن اصلی و زمینۀ سخن بدون توجّه به «محور عمودی»شعر جدا و به عنوان «عقیدۀ شاعر» در مورد نژاد ترک و عرب و… میآوریم علاوه بر مصادره به مطلوب،از جهت تحمیل دیدگاههای نژادپرستانهمان به آن شاعر خاص به «خیانت در امانت» نیز متهم خواهیم شد که بدتر از دزدی ادبی است. ما در این روش عوض اینکه از متن ذهنیّت بگیریم ،ذهنیّت خود را به متن تحمیل میکنیم.

ادامه دربخش شش👇

بخش شش👇


برای اثبات گفته هایمان چند بیت از شاهنامۀ فردوسی را می آوریم که در آنها شائبه های نژادپرستانه غلیظ تر از گرشاسپ‌نامه اسدی دیده میشود:

دل پارسی باوفا کی بود چو آری کند رای او نی بود

(فردوسی،1380،پادشاهی بهرام گور، بیت2330،ص1007)

…که ایرانیان مردمی ریمنند همی ناگهان بر طلایه زنند

(همان،پادشاهی گرشاسپ، بیت127،ص121)

و بر اساس بیتهای بالا، منِ منتقدِ تحلیلگرِ هویّت طلبِ ترکِ آذربایجانیِ ایرانی چنین اظهار فضل کنم که«به نظر فردوسی فارسها بی‌وفا هستند و در بی‌وفایی ضرب‌المثل هستند و علاوه بر آن ریاکار و دورو و منافق نیز هستند و زبانشان با دلشان یکی نیست و نیز به نظر فردوسی ایرانیان مردمی پلید و اهریمنی و کینه توز هستند و البته شواهد زیادی از آن در ادبیات فارسی قرون چهارم تا ششم هجری هست که متأسفانه مجال این نوشته تنگ است و…»!!آیا این نوشته ها به همان اندازۀ نوشته های نژادپرستانۀ صفا و امثال صفا یاوه و جفنگ نیست؟

(میتوانید به این ابیات و قبل و بعد آنها در متن شاهنامه رجوع کنید تا بفهمید موضوع از چه قرار است و چه کسی به چه کسی چنین میگوید)!!

در مورد مصراع یا نیم بیت(!)سنایی هم که استاد دانشگاه تهران برای اثبات سخنان گهربارش آورده است، باید بگوییم که هر دانشجوی ترم اوّل ادبیات فارسی میداند که یکی از معانی مجازی ترک در ادبیات فارسی «زیبا و پری رو»است و این امر آن قدر وسیع و گسترده است که تبدیل به «سنّت ادبی» شده‌ است. مصراع سنایی هم ناظر به «بی‌وفایی معشوقان ترک‌رو» است نه لزوماَ نژادِ ترک!! همانگونه که همین شاعر در این بیت از قطعه ای زیبا هم گفته است:

…لب و دندان این ترکان چون ماه بدین خوبی چه باید آفریدن؟
(شفیعی کدکنی،240،1372)

پیداست که زیبا بودن موهبتی الهی برای ترکان است و آنها در این مورد کاملاَ بی‌گناهند! اگرچه همین موهبت طبیعی و خدادادی موجب اعجاب و رشک امثال صفا شود:«…و از عجایب این است که ایرانیان خراسان و ماوراءالنهر در این ترکان و ترک زادگان حسنی و ملاحتی نشان کرده بودند و آنانرا بدین صفت می‌ستودند.»(صفا،70،1381)!!
باید از پیروان صفا (خودش که نیست) پرسید که آیا این کارها چیزی جز عوام فریبی از نوع دانشگاهی و موجّه‌اش است؟!
هدف: هدف صفا و پارس پرستان شوونیست تاریخ نگار و غیرتاریخ نگار چون او که با بسط و رواج ایدئولوژی آریایی گرای باستان پرست سلطنت مطلقۀ سراسر جور و خفقان دو پهلوی(رضاشاه و محمدرضا شاه)را تئوریزه میکردند، همانا این بودهاست که ترکان مسلمان وغیور ایران به هویّت اصیل و پرافتخار خود بدبین شوند و زمینه برای راحتتر آسیملیه شدن و ازخود بیگانگی فرهنگی آنان فراهم شود و راحتتر در میان ملّت پارس هضم و ذوب شوند و سلطه کثیف باستان پرستانی مثل پهلوی را راحتتر بپذیرند.

منابع *:

1- بیهقی ،ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، چ هشتم، تهران:انتشارات زریاب، 1378*

2- تاریخ ادبیّات ایران و جهان(1)، (کتاب درسی)، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ،دفتر برنامه ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1383 *

3- راشدی، حسن،ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویّت آنها در ایران، تهران، اندیشۀ نو،1386 *

4- شفیعی کدکنی، دکتر محمدرضا، تازیانه های سلوک(نقد و تحلیل چند قصیده از سنایی)، تهران:مؤسسه انتشارات آگاه، 1372 *

5- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیّات در ایران(جلد اوّل از خلاصۀ جلد اوّل و دوّم تاریخ ادبیّات در ایران)، چ بیستم، تهران انتشارات ققنوس،1381 *

6- ــــــــــــــــ ، تاریخ ادبیّات ایران ،(جلد سوّم ،خلاصۀ جلد چهارم از تاریخ ادبیّات در ایران)، چ پنجم، تهران، انتشارات فردوسی، 1380 *

7- ـــــــــــــــــــ ، حماسه سرایی در ایران، چ ششم، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر ، 1379 *

8- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی، (متن کامل بر اساس چاپ مسکو)، چ هفتم، نشر قطره ،1380 *

9-کاشغری، شیخ محمود بن حسین، دیوان لغات الترک، برگردان به فارسی از دکتر حسین محمدزاده صدیق، تبریز، نشر اختر،1384 *

10- نظام‌الملک طوسی، ابوالحسن حسن بن علی،


منبع: کانال تلگرامی؛ @iranTURKS

✅ آشنایی با سلسله قاجار

آشنایی با سلسله قاجار

متاسفانه چیزهایی که ما در مورد دودمان قاجاریه میدانیم اکثرا مربوط به تبلیغات منفی دوران پهلوی و فقط درباره دوران فتحعلیشاه است البته نمی خواهیم در اینجا تک تک پادشاهان قاجار را برسی کنیم و یا از انها دفاع کنیم فقط میخواهیم یک نگاه کوچک به دوران قاجار و خدمات ارزنده انها به ایران را داشته باشیم منبع این مطلب مخصوصا از دانش نامه ویکی پدیا بخش فارسی صفحه های «قاجاریان» و «اقا محمد خان قاجار» انتخاب شده است که البته سیاست ترک ستیز و عرب ستیزانه ویکی فارسی کمتر مجال انعکاس واقعیات تاریخی را در خود می دهد.
قاجاریان نام دودمانی است که در سال 1785 میلادی تاسیس و به مدت 140 سال حکومت کرده اند. بنیانگذار این سلسله آقامحمدخان است که در تهران تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه قاجار احمدشاه است که در سال ۱۳۰۴ برکنار شد و رضاشاه پهلوی جای او را گرفت.
پس از مرگ کریم خان، آقا محمدخان از شیراز فرار کرد و پس از جنگهای فراوان سلسله زندیه را نابود کرد و به پادشاهی رسید. آقامحمدخان موفق گردید دو قبیله اشاقه‌باش و یوخاری‌باش را با هم متحد کند و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.
ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آشنا گردید.
اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعزیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارالفنون که به همت امیرکبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های پزشکی و مهندسی در زمان سلسله قاجاریان و حمایت و پیشنهاد قاجاریان صورت پذیرفت.
بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگ‌افزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلی‌شاه قاجار - در قرارداد نظامی اش با ناپلـون امپراتور فرانسه - آغاز شد.
در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.
سلسه قاجار با کودتای انگلیسی ۱۲۹۹ رضا خان قدرت را از دست داد. با انحلال سلسله قاجار توسط مجلس شورای ملی در ۹ آبان ۱۳۰۴، رضا خان با نام رضا شاه پهلوی به تخت سلطنت نشست.
به علت مشکلات روی داده در دوران افشاریه و زندیه سرزمین ایران دارای ناامنی‌های داخلی (مانند ناامنی‌های جاده‌ای) بود و ارتباط با خارج از کشور از جنوب و شمال ایران کاهش یافته بود. زمانی که دولت قاجاریه به وجود آمد ایران از نظر اقتصادی و سیاسی در وضعیت بدی به‌سر می‌برد و اولین انسجام ایران به شکل امروزی مدیون آقا محمدخان قاجار است هرچند که در زمان پادشاهان بعدی قاجاریه بخش‌هایی از ایران جدا شدند ولی در اثر همان قراردادها خاک اصلی به صورت یک دولت متحد و منسجم در زمان آقا محمدخان قاجار شکل گرفت و تا کنون حفظ گردیده است.
منبع: کانال تلگرامی؛ @iranturks

✅ نگاهی نو به سهندیه شهریار

بولود قاراچورلو معروف به سهند

22 فروردین، مصادف با سالگرد درگذشت بولود قاراچورلو سهند، شاعر پرآوازه آذربایجانی که با آثار زیبای خود، مرزهای ایران را درنوردید و در خارج از کشور به ویژه در جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز در میان ادب دوستان، به شهرت دست یافت.
@Iranturks

بولود قاراچورلو در بهار سال 1305 در یک روز ابری و بارانی در شهر مراغه به دنیا آمد و به همین دلیل پدرش او را "بولود" که در زبان ترکی به معنی ابر می باشد، نامید. بولود تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مراغه و تبریز به پایان رساند و در سن 17 سالگی با تخلص "رازی" به سرودن شعر پرداخت. ولی مدتی بعد تخلص خود را به "سهند" تغییر داد. وی در همان جوانی وارد "مجلس شعرا" گردید که آن موقع در تبریز تأسیس یافته بود. در سال 1325 به دنبال حوادث تلخی که در کشور رخ داد، مجلس شعرا تعطیل گردید و سهند نیز به همراه بسیاری از شعرا و نویسندگان ترک، زندانی و سپس به تهران تبعید گردید.

بولود قاراچورلو در تهران به عنوان یک کارگر ساده وارد کارخانه بافندگی شد و پس از سالها کار و زحمت، موفق به تأسیس کارخانه بافندگی گردید و تا پایان عمر در این شغل به اشتغال پرداخت.

سهند علیرغم کار و تجارت، هرگز از شعر، ادبیات و مردم خود فاصله نگرفت و با اشعار خود تلاش نمود تا ضمن دادن آگاهی ملی به مردم، آداب و رسوم فراموش شده را بار دیگر احیا سازد. وی کتاب دده قورقود و داستانهای اوغوز را به عنوان موضوع اصلی اشعار خود انتخاب کرد و با به نظم درآوردن این داستانها، شاهکار خود "سازیمین سؤزو"، یعنی "سخن ساز من" را آفرید.

داستانهای دده قورقود در ترکیه از سوی بصری قوجول و نیازی گنج عثمان اوغلو به نظم درآمده بود، ولی بّه زبان ترکی آذربایجانی تنها از سوی سهند سروده شده است.

بولود قاراچورلو سهند، شش داستان از کتاب دده قورقود را در دو جلد آماده نمود، ولی برای انتشار آن با مشکلات فراوانی روبرو شد. چرا که پس از سال 1342، سیاست انکار فرهنگ و زبان ترکی در ایران شدت یافته و چاپ و نشر کتاب به این زبان ممنوع گردیده بود.

در جلد اول کتاب سازیمین سؤزو، داستانهای دلی دومرول، بوغاچ و قانتورالی و در جلد دوم نیز داستانهای قاراجیق چوبان و غارت خانه قازان خان، بکیل اوغلو امره و تپه گؤز به نظم درآمده است.

سهند شش داستان دیگر را نیز در مجموعه ای با عنوان "قارداش آندی" یعنی "سوگند برادر" گردهم آورد، ولی درگذشت نابهنگامش مانع از انتشار آن گردید.

شاعر در آثار خود تلاش نموده تا خاطرات اجداد و نیاکان، زندگی و معیشت آنان، قهرمانی، صداقت، محبت و مردانگی را به زبان امروزی، به نسل جدید منتقل ساخته و شعور ملی را در میان خوانندگانش بیدار نماید.
@iranturks
زبان، کلمات و آهنگ استفاده شده در اشعار سهند، بسیار دلنشین و در عین حال حماسی می باشد. با توجه به غنای لغوی، موضوع و سبک حماسی آن، می توان "سازیمین سؤزو" را شاهنامه و یا به عبارتی "مردم نامه" زبان ترکی آذربایجانی دانست.

این اثر در وزن هجایی و یا سیلابیک بوده و از 6460 مصرع تشکیل یافته است. سازیمین سؤزو که در ایران با مقدمه دکتر محمدعلی فرزانه به چاپ رسیده بود، در سال 1980 در آنکارا از سوی پرفسور دکتر دورسون ییلدیریم با الفبای لاتین آماده چاپ شده و از طرف وزارت فرهنگ ترکیه منتشر گردید. این اثر همچنین در سال 1983 در باکو با الفبای سیریلیک به چاپ رسیده است.

بولود قاراچورلو سهند علاوه بر سازیمین سؤزو، اشعار دیگری نیز سروده است که از آن جمله می توان به "فرهاد"، "آراز"، "مجموعه ارمغان"، و "نامه به شهریار" اشاره نمود.

بولود قاراچورلو سهند، شاعر بزرگ و نامدار ترک، در سال 1358، در سن 53 سالگی دار فانی را وداع گفت ولی یاد او در میان ادب دوستان جاودان ماند.

به بخشی از شعر "نژاد برتر" سهند و ترجمه آزاد آن:

من دئمیرم اوستون نژاددانام من دئمیرم ائللریم ائللردن باشدیر منیم مسلکیمده، منیم یولومدا میلّتلر هامیسی دوستدور، قارداشدیر

چاپماق ایسته میرم من هئچ میلّتین نه دیلین، نه یئرین، نه ده امگین تحقیر ائتمه ییرم، هده له میرم گئچمیشین، ایندیسین، یا گله جگین

آنجاق بیر سؤزوم وار، من ده انسانام دیلیم وار، خالقیم وار، یوردوم – یووام وار یئردن چیخمامیشام گؤبه لک کیمی آدامام، حاقّیم وار، ائلیم- اوبام وار.

من نمی گویم که از نژاد برترم نمی گویم ملت من از ملتهای دیگر سرتر است در مسلک من و در راه من تمامی ملتها دوست و برادر یکدیگرند.

من نمی خواهم به زبان، سرزمین و یا زحمات هیچ ملتی آسیب برسانم نمی خواهم گذشته، امروز و یا آینده آنان را مورد حقارت قرار دهم

ولی سخنی دارم. من نیز انسانم من هم زبان دارم، ملت دارم، سرزمین دارم همانند قارچ از زمین نروئیده ام انسانم، حق دارم، ایل و میهن دارم.
@iranturks
محمدرضا هیئت

نگاهی نو به سهندیه شهریار

منظومه سهندیه شهریار شاهکار استاد است که در سایه معروفیت جهانی حیدربابا قرار گرفته است. این منظومه در پاسخ بولود قاراچورلو "سهند" شاعر بزرگ معاصر آزربایجان که به فارسی گویی شهریار انتقاد می کرد سروده شده است.

شهريار ملک سخن با استماع سخنان هيجان آور سهند، بهت زده شده، آنچنان به وجد می آيد که، سراز پا نمی شناسد چرا که، سهند با آن ابهت و عظمتش سر تعظيم فرود آورده، خود را روستائی کلاه نمدی و او را شهريار خوانده است . همين جاست که طبع روان شاعر چون چشمه زلال به جوش آمده، سهنديه را که مملو از صنايع ادبی، ترکيبات تازه و بديع می باشد می سرايد. شاعر پر احساس و نازيک خيال کوه سهند را که نمادی از مقاومت و پايداريست مورد خطاب قرار داده، با زبان مداحی، حماسه سرايي می کند :

شهریار در ابتدای شعر از عظمت و بزرگی کوه سهند یاد می کند:

شاه داغیم ، چال پاپاغیم ، ائل دایاغیم ، شانلی سهندیم ،

باشی طوفانلی سهندیم.

باشدا حیدر بابا تک قارلا – قیروولا قاریشیب سان ،

سؤن ایپک تئللی بولود لارلا افقده ساریشیب سان ،

ساواشارکن باریشیب سان.

گؤیدن ایلهام آلالی سیررّی سماواته دئیه رسن ،

هله آغ کورکو بورون ،یازدا یاشیل دون دا گئیه رسن ،

قورادان حالوا یئیه رسن.

حقا که ، استاد محمدحسين شهريار با تصاوير زيبا و تابلوی سحر آميز و رويا گونه ای از جلوه های طبيعت کوه سهند در فصول چهار گانه، حالات مختلف آن را که ، گاهی چادر سفيد بر سر می کشد و گاهی جامه سبزی که دست نامرئی طبيعت گل های رنگارنگی چون قالی تبريزی در آن بافته، پوشيده می شود، مانند رسام ماهر و چيره دستی باقلم فسونکارش هنر نمايي می کند.

این بزرگی و عظمت را شایسته سهند شاعر هم می داند و یادآور می شود این دو با همنامی و اتحاد می توانند از کوه دماوند هم باج بگیرند:

آد آلیب سندن او شاعیرکی ، سن اؤندان آد آلارسان ،

اؤنا هر داد وئره سن ، یوز اؤ مقابل دادآلارسان ،

تاریدان هر زاد آلارسان.

آداش اولدوقدا ، سن اونلا ، داها آرتیق اوجالارسان ،

باش اوجالدیقجا دماوند داغیندان باج آلارسان ،

شعرالیندن تاج آلارسان!

اودا شعرین ، ادبین شاه داغی دیر ، شانلی سهندی ،

اودا سن تک ، آتار اولدوزلارا شعریله کمندی ،

اودا سیمرغ دن آلماقدادی فندی،

شعر یازاندا قلمیندن باخاسان دور سپه لندی ،

سانکی اولدوزلار الندی ،

سؤز دئینده گؤروسن قاتدی گولو ، پوسته نی قندی ،

یاشاسین شاعیر افندی!

و به تعریف از سهند شاعر می پردازد و شعر او را بی همتا می خواند:

باخ نه حرمت وار اؤنون اؤز دئمیشی توک پاپاغیندا ،

شعرین تاجی اگیلمیش باشی دورموش قاباغیندا ،

باشیناساوریلان اینجی ، چاریق اولموش آیاغیندا ،

وحی دیر شعری ، ملک لردی پیچیلدیر قولاغیندا.

شهدی وار بال دوداغیندا.

سپس شخصیت سهند در ظلم ستیزی، ارتباط با مردم و تواضع او را می ستاید:

اودا داغلار کیمی شأنینده نه یازسام یاراشاندیر.

اودا ظالیم قوپاران قارلا ، کولک له دوروشاندیر.

قودوزا ، ظالیمه قارشی سینه گرمیش ، ووروشاندیر.

قودوزون کورکونه ، ظالیم بیره لر تک داراشاندیر.

آمما وجهینده فقیر خلقی اگیلمیش سوروشاندیر.

قارا ملتده هنر بولسا ، هنر له آراشاندیر.

قارالارلا قاریشاندیر،

ساریشاندیر!

و بعد قصه خود را بازگو می کند:

قاناد ایستر بو اوفوق، قوی قالا ترلانلی سهندیم

ائشیت اؤز قیصه می، دستانیمی، دستانلی سهندیم


از روزهای پس از سرودن و انتشار حیدر بابا می گوید. از روزهای سختی که به گناه سرودن به زبان مادری مجبور به تحملش است. تعبیرهای شهریار نسبت به مسئولین رژیم گذشته و دایه های مهربانتر از مادر بسیار جالب است:


سنی حئیدر بابا او نعره لر ایله چاغیراندا

او سفیل داردا قالان تولکو قووان شئر باغیراندا

شئیطانین شیللاغا قالخان قاتیری نوخدا قیراندا



از حمایت های شاعران و مردم سخن به میان می آورد. اولین کمک از ترکهای عراق و با منظومه "بابا گورگور" و حمایت بعدی از سهند، جوشقون و راحیم:



بابا گورگور سسین آلدیم، دئدیم آرخامدی ایناندیم

آرخا دوردوقدا سهندیم ساوالان تک هاوالاندیم

سئله قارشی قووالاندیم

جوشقونون دا قانی داشدی، منه بیر هایلی سس اولدو

هر سسیز بیر نفس اولدو

باکی داغلاری دا، های وئردی سسه، قیها اوجالدی

او تایین نعره سی سانکی بو تایدان دا باج آلدی

قورد آجالدیقجا قوجالدی

راحیمین نعره سی قووزاندی دییه ن توپلار آتیلدی

سئل گلیب نهره قاتیلدی

ادامه این مقاله در بخش دوم .....👇

بخش دوم...
@iranturks
شهریار حمایت اصلی و تمام کننده را از سلیمان رستم شاعر بزرگ شمال آزربایجان می داند:



روستمین توپلاری سسلندی دییه بوملار آچیلدی

بیزه گول-غونچه ساچیلدی



قورخما گلدیم دییه، سسلرده منه جان دئدی قارداش

منه جان -جان دییه رک، دوشمنه قان-قان دئدی قارداش

شهریار سؤیله مه دن گاه منه سولطان دئدی قارداش

من ده جانیم چاغیریب: جان سنه قوربان دئدی قارداش

یاشا اوغلان سیزه داغ-داش دلی جئیران دئدی قارداش

ائل سیزه قافلان دئدی قارداش

داغ سیزه آسلان دئدی قارداش


و اتحادی که حیدربابا بین آزربایجانی ها در همه جا از شمال تا جنوب به وجود آورد:



داغلی حئیدربابانین آرخاسی هر یئرده داغ اولدو

داغا داغلار دایاق اولدو

آرازیم آینا-چیراق قویمادا،آیدین شافاق اولدو

او تایین نغمه سی قووزاندی، اوره کلر قولاق اولدو

یئنه قارداش دییه رک قاچمادا باشلار آیاغ اولدو

قاچدیق، اوزله شدیک آرازدا، یئنه گؤزلر بولاغ اولدو

یئنه غملر قالاغ اولدو

یئنه قارداش سایاغی سؤزلریمیز بیر سایاق اولدو

وصل اییین آلمادا، ال چاتمادی عشقیم داماق اولدو

هله لیک غم سارالارکن قارالار دؤندو آغ اولدو

آرازین سو گؤلو داشدی، قایالیقلاردا باغ اولدو

ساری سونبوللره زولف ایچره اوراقلار داراق اولدو

یونجالیقلار یئنه بیلدیرچینه یای-یاز یاتاق اولدو

گؤزده یاشلار چیراغ اولدو

لاله بیتدی یاناغ اولدو

غونچا گولدو دوداق اولدو

نه سول اولدو، نه ساغ اولدو

عاقبت ظالم پس از اتحاد مظلومان:

ائلیمی آرخامی گؤردوکده ظالیم اووچو قیسیلدی

سئل کیمی ظولمو باسیلدی، زینه آرخ اولدو، کسیلدی

گول گؤزونده ن یاشی سیلدی

تور قوران اووچو آتبن قوومادا سیندی، گئری قالدی

اؤزو گئتدی تورو قالدی


شهریار هم از بسته بودن دست عدالت خواهان، در حالی که راه های دغلکاری و ظلم باز است می نالد:



آمما حئیدربابا دا بیلدی کی، بیز تک هامی داغلار

باغلانیب قول-قولا زنجیرده بولودلار اودور آغلار

نه بیلیم بلکه طبیعت اؤزو نامرده گون آغلار

ایری یوللاری آچارکن، دوز اولان قوللاری باغلار

صاف اولان سینه نی داغلار



داغلارین هر نه قوچو، ترلانی، جئیرانی، مارالی

هامی دوشگون، هامی پوزغون، سینه لر داغلی، یارالی

گول آچان یئرده سارالی



اما اینها را موقتی می داند و امید عدالت و وعده ویرانی خانه ظلم را می دهد:



آمما ظن ائتمه کی، داغلار یئنه قالخان اولاجاقدیر

محشر اولماقدادی بونلار داها وولقان اولاجاقدیر

ظولم دونیاسی یانارکن ده تیلیت قان اولاجاقدیر

وای …! نه توفان اولاجاقدیر



شهریار درد ملت آزربایجان را فقط ظلم تهران و یا فضای جهنمی ایران برای ترکها نمی داند، بلکه مشکل اصلی را درد دین می داند که در خطر است:



دردیمیز سانما کی، بیر تبریز و تهران دیر عزیزیم

یا کی، بیز تورکه جهنم اولان ایراندا عزیزیم

یوخ بو دین داعواسی دیر دونیا تیلیت قاندیر عزیزیم

تورک اولا، فارس اولا دوزلوک داها تالاندیر عزیزیم

بیز آتان دیندیر، آتان دا بیزی ایمان دیر عزیزیم

سامیری مرتد ائدیب هه نه موسلماندیر عزیزیم

اوممه تین هارونو من تک له له گیریاندی عزیزم

هر طرفدن قیلیج ائندیرسه له قالخاندیر عزیزیم

بیر بیزیم درمانیمیز موسی عمران دیر عزیزیم

گله جک شوبهه سی یوخ آیه ی قورآن دیر عزیزیم

او هامی دردلره درماندیر عزیزیم

دوقتور اولدوقدا بشر بو یارانی ساغلاماق اولماز

اولماسا آللاه الی دین مرضین چاغلاماق اولماز

داغلاماقدا علاج اولسا بیر ائلی داغلاماق اولماز

دینی آتمیش ائله یاوروم داها بئل باغلاماق اولماز

او گولوب آغلایا دا، اونلا گولوب آغلاماق اولماز

شئیطانی یاغلاماق اولماز



شهریار سپس انتقاد سهند را در مورد فارسی سرایی خود پاسخ می دهد و خود را سراینده درد و رنج ملت خود به زبان فارسی و گل سرسبد ابدی ملتش می داند و از آنهایی که با تکیه بر تاریخ و نسب دروغین خود تاریخ و تمدن درخشان دیگران را وحشی گری می دانند انتقاد می کند:



دئدین: آذر ائلینین بیر یارالی نیسگیلی یم من

نیسگیل اولسامدا گولوم بیر ابدی سئوگیلی یم من

ائل منی آتسادا اؤز گوللریمین بولبولو یم من

ائلیمین فارسیجادا دردینی سؤیلر دیلی یم من

دینه دوغرو نه قارانلیق ایسه ائل مشعلی یم من

ابدیت گولو یم من



نیسگیل اول چرچی یه قالسین کی جواهیر ندی قانمیر

مدنیت دبین ائیلیر بدویت، بیر اوتانمیر

گون گئدیر آز قالا باتسین گئجه سینده ن بیر اویانمیر

بیر اؤز احوالینا یانمیر

آتار اینسانلیغی آمما یالان انسابی آتانماز

فیتنه قووزانماسا بیر گون گئجه آسوده یاتانماز

باشی باشلارا قاتانماز.

ادامه این مقاله در بخش سوم... 👇

بخش سوم ( پایانی ) نگاهی نو به سهندیه شهریار
@iranturks

شهریار سپس انتقاد سهند را در مورد فارسی سرایی خود پاسخ می دهد و خود را سراینده درد و رنج ملت خود به زبان فارسی و گل سرسبد ابدی ملتش می داند و از آنهایی که با تکیه بر تاریخ و نسب دروغین خود تاریخ و تمدن درخشان دیگران را وحشی گری می دانند انتقاد می کند:



دئدین: آذر ائلینین بیر یارالی نیسگیلی یم من

نیسگیل اولسامدا گولوم بیر ابدی سئوگیلی یم من

ائل منی آتسادا اؤز گوللریمین بولبولو یم من

ائلیمین فارسیجادا دردینی سؤیلر دیلی یم من

دینه دوغرو نه قارانلیق ایسه ائل مشعلی یم من

ابدیت گولو یم من



نیسگیل اول چرچی یه قالسین کی جواهیر ندی قانمیر

مدنیت دبین ائیلیر بدویت، بیر اوتانمیر

گون گئدیر آز قالا باتسین گئجه سینده ن بیر اویانمیر

بیر اؤز احوالینا یانمیر

آتار اینسانلیغی آمما یالان انسابی آتانماز

فیتنه قووزانماسا بیر گون گئجه آسوده یاتانماز

باشی باشلارا قاتانماز.


و در پایان این اطمینان را به سهند می دهد که دیگر ظالمان نمی توانند کاری به کار او داشته باشند که او تاجی از حمایت ملتش به بلندی "سایه عرش اعلا" بر سر دارد. او فرزند "علی" است، همو که مشعل هدایت به روشنایی هاست و منادی ایمان و حق. سپری محکم و شمشیری برنده دارد.

آمما منده ن ساری، سن آرخایین اول شانلی سهندیم

دلی جئیرانلی سهندیم

من داها عرش اعلا کؤلگه سی تک باشدا تاجیم وار

الده فرعونه قنیم بیر آغاجیم وار

حرجیم یوخ، فرجیم وار

من علی اوغلویام آزاده لرین مرد و مورادی

او قارانلیقلارا مشعل

او ایشیقلیقلارا هادی

حققه ایمانه مونادی

باشدا سینماز سیپه ریم، الده کوتلمز قیلیجیم وار

نویسنده: رضا صیامی
....................
@iranturks

✅ آخرین چرشنبه‌های سال در آزربایجان

✅ چرشنبه‌های آزربایجان
چهار تا
می‌باشد:

1) سۇ چرشنبه‌سی
2) اوْد چرشنبه‌سی
3) یئل چرشنبه‌سی
4) توْپراق چرشنبه‌سی

◀️ اولین چرشنبه را
« سو چرشنبه سی » یا « ازل چرشنبه » یا « چیلله قاچدی » یا « بیرمجی چرشنبه » یا «یالانچی چرشنبه» می‌نامند.

🔴 صبح چنین روزی قبل از اینکه آفتاب بالا بیاید.
کنار آب رفته و کوزه های سفالی را پر از آب می‌کنند، روی هم آب پاشیده و در نهایت ناخن‌های خود را گرفته از روی آب می‌پرند.

◀️ دومين‌ هفته را نياكان ما تحت عنوان «اوْد چرشنبه‌سی» نام نهاده‌اند كه مظهر حرارت و نور و روشنایی است.
و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه می‌بخشد و به زمين حرارت می‌دهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس به‌ حساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار می‌شود و به انسان‌ها سعادت به ارمغان می‌آورد.
بودن آتشگاه‌های متعدد در سرزمين آزربايجان خود شاهدی بر اين ادعای ماست كه آتش و خورشيد دارای چه اهميتی در ميان نياكان ما تۆركان
بوده‌اند.
🔴 عصر این چرشنبه مردم آتش درست کرده و از روی آن می‌پرند. در ضمن این کار چنین می‌گویند.

◀️ سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان
«يئل چرشنبه‌سی» نامگذاری كرده‌اند، چون در اين هفته، باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگی نويد بيداری مي‌دهد « يئل » در يك مدت كوتاه تمامی زمين را پشت سر مي‌گذارد و زمين را به بيداری فرا می‌خواند بنا به اعتقاد نياكانمان « يئل » خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد.
🔴 در چنین روزی فرزندان آذربایجان که به خاطر سرمای زمستان، چند ماهی به دور از هم‌بازیهای خود اغلب در خانه سپری کرده‌اند بیرون آمده و حین بازی‌های ملی، اشعاری در رابطه با «یئل» می‌خوانند.
🔴 در این روز پرندگانی که معمولاً در طول زمستان به خانه‌های مسکونی پناه می‌آوردند با آرزوی برآورده شدن خواسته‌ای آزاد می‌شود.
🔴 بعضی‌ها نیز زیر درخت « سؤیۆت »
(بید مجنون) رفته و آرزوئی میکنند اگر آرزویشان برآورده شود شاخه های بید را باد به پائین حرکت میدهد و اگر بالا حرکت دهد برآورده نمی‌شود. عین حرکت سر انسان موقع بله یا نه گفتن.

◀️ آخرين چرشنبه سال نيز تحت عنوان «توْرپاق چرشنبه‌سی» نامگذاری شده است كه طبیعت با جذب گرما و حرارت بيدار می‌شود این روز در نزد مردم با نام «ايلين سوْن چرشنبه‌سی» مشهور است.
در آخرين چارشنبه سال « توْرپاق » با نيرو گرفتن از
سۇ
اوْد
يئل جان مي‌گيرد. صبح چنین روزی کنار رود رفته و کوزه‌ای را از آب زلال پر می‌کردند این آب همچون تبرکی برای پخت اولین پلوی سال و از این قبیل استفاده می‌شد.


منبع: کانال تلگرامی باری شان

⭕️ «چرشنبه‌آخشاملاری»

📌بیرینجی بؤلوم

قایناق: «چرشنبه‌سوری در آذربایجان »

آذربایجان‌ین تورک ائلی‌نین أسکی تؤرَ‌ن‌لریندن بیری، ایل‌ین آخیر‌ چرشنبه ‌آخشام‌لاری تؤرَ‌ن‌لری‌دیر. بو تؤرَ‌ن‌لر بو ائل‌ین أسکی اینانج‌لاریندان قایناق‌لانیر. آراشدیریجی‌لارین یازدیغینا گؤره بو تؤرَن‌لر مئهر آیین‌ینه،زرتوشت دین‌ینه باغلی‌دیر. بو تؤر‌ن هر گونش ایلی‌نین سون آی‌ینین دؤرد چرشنبه‌ آخشامین‌دا قورولار. چرشنبه ‌آخشامی سؤزون ائل قیسسالداراق، چرشنبه دئمیش‌دیر. بونلارین بیرینجی‌سی‌نه «سو»، ایکی‌نجی‌سی‌نه «اود»، اوچونجوسونه «یئل»، دؤردونجوسونه ‌ایسه «توپراق» چرشنبه‌سی آدی وئریلمیش‌دیر. أسکی اینانج‌لارا گؤره دونیا دؤرد عونصوردن یارانمیش‌دیر. بونلار سو، اود، یئل، هابئله توپراق‌دان عیبارت‌دیرلر.


«1- سو چرشنبه‌سی»
بو چرشنبه بعضن أزل، اوّل، گؤزل چرشنبه، سولار نوروزو آدلاری ایله آدلاندیریلمیش‌دیر. سو چرشنبه‌سین‌ده گون چیخمامیش‌دان اؤنجه هامی بولاق یا دا چای باشینا گئدیب، یئنی- دورو سو ایله أل- اوزون یویوب، بیر-بیری‌نین اوستونه سو سپیب، سو اوستوندن آتیلیب، یارالی‌لارین یاراسی اوسته سو تؤکرلر

⭕چرشنبه آخشاملاری

ایکینجی بؤلۆم

ائل اینانجلارینا گؤره، سو چرشنبه‌سین‌ده سحر چاغی بولاق‌دان قاینایان یوخسا دا چای‌دان آخان سو بوتون دردلرین درمانی‌دیر هابئله بو اینانج‌لارا گؤره حضرت خضر بو گونده دیری‌لیک سویوندان ایچیب، کور اوغلو قوشا بولاغا چاتمیش‌دیر. بو گون سحر چاغی سو اوستوندن کئچن‌لر، بوتون آغری- آجی‌لارین سویا بوراخیب، یئنی ایلی ساغلیغیلا باشا چاتدیرماغا ایمکان یارادارلار. بوگون سحر چاغی سسی قالمیش‌لارا سو ایچیرتمک، اونلارین سسی‌نین آچیلماسینا ندن اولار. ائل اینانجینا گؤره بو گون‌ده کئچیریلن شئعر، ماهنی ، ایلنجه دولو شَن تؤر‌َن‌لر، سو تانری‌سی‌نین سئوینج‌ینه هابئله سویون بوللوغونا ندن اولار. بو گون ائل شَن تؤر‌َ‌ن‌لرله یاناشی، سو آرخلارین‌دا آریتلایار. بو گونون تؤرَن‌لریندن بیری ‌ده، لال سو ایله فال توتماق‌دیر. چرشنبه گونو سحر باشی بولاق، چای یوخسا دا آرخ سویوندان بیر قاب دولدوروب ائوه گتیررلر.
سویو گتیرن سوره‌ده، اینسان کیمسه ‌ایله دانیشمامالی‌دیر. سو ائوه چاتاندان سونرا قیزلار چئشیدلی یول‌لارلا، او سویون یاردیمی ایله فال‌لارینا باخیب، اؤز گله‌جک بخت‌لرین‌دن خبر بیلرلر. بو سحر هامی سو قیراغیندا کئچیریلن تؤرَن‌ده، بیر داها پیس ایش‌لر گؤرمه‌مه‌یه سؤز وئریب، آند ایچیب، کئچمیش‌ده گؤردوک‌لری پیس ایش‌لردن تؤوبه ائدیب، سویا اوز توتوب، بئله اوخویارلار :«سئل چاپار، سو چاپار/بیر گوناه ایشله‌دیم/گل اونو توت آپار/سئل چاپار، سو چاپار/گل آپار، گل آپار»

منبع: کانال تلگرامی؛ تۆرک دیلی

‍ 🔴تولپار به عنوان اسب پرنده ی اساطیر تورک،موجود عروج میباشد...تولپار به ستاره ی قطبی که آهن آسمان در اساطیر تورک میباشد عروج میکند.


🔷تولپار با خارج شدنش از دریاچه ی آب حیات نوید آمدن بهار را می دهد که جشن سوچرشنبه سی یا سو آتناسی در ارتباط با خارج شدن تولپار از دریاچه ی آب حیات میباشد.
.
🔷تولپار هفته ی دوم از آتش خارج میشود و جشن اوت چرشنبه سی یا اوت آتناسی برگزار میشود.
.
🔷تولپار طبق اساطیر تورک،هفته ی سوم از باد و طوفان خارج میشود و جشن یئل آتناسی در همون ارتباط برگزار میشود.
.
🔷هفته ی چهارم تولپار از خاک خارج میشود و جشن توپراق آتناسی برگزار میشود.
🔵و در نهایت اول بهار تولپار به ستاره ی قطبی آهنین میرسد و در فرهنگ تورک به نشانه ی شامان آسمانی آهنگری که ستاره ی قطبی را با آهن کوبی و آهنگری خود به وجود آورد جشن کوبش آهن برگزار میشود.

☝☝☝همانطور که گفتیم در فرهنگ تورک مانند فرهنگ عرب روزها از شب تا شب هست پس روز چهارشنبه فرهنگ تورک از شب سه شنبه تقویم رسمی شروع میشود و بنا به باورهای شامانیسم،الهه آل در روزهای چهارشنبه وارد خانه ها میشود که در تقویم رسمی میشود شب سه شنبه...به همین خاطر تورک ها جشن های چهارشنبه آخر سال در ماه اسفند را شب های سه شنبه انجام میدهند تا سال جدید سال بدون الهه آل یا سال بدون ارواح شیطانی باشد.. این باور در مورد ماه صفر نیز وجود دارد یعنی آخرین چهارشنبه صفر که میشود سه شنبه، تورکان جشن مینجیق سالما برگزار میکنند تا بهار اول یا ربیع الاول تقویم قمری،ماه بدون ارواح شیطانی باشد.

🔴همانند جشن های بهاری که با آب و جشن سوآتناسی شروع میشود این جشن نیز با محوریت آب برگزار میشود و باز همانند دیگر فرهنگ های تورک جشن مفهوم زن سالاری دارد که نشانه یک قدمت فرهنگ تورک و به جا ماندن این فرهنگ از دوران زن سالاری میباشد.

منبع: کانال تلگرامی؛ وازگان شگفت ترکی

آزربايجان و چهارشنبه سوری
می‌دانیم که از زمانهای دور باور انسانها بر این بود که چهار عنصر آب و آتش و باد و خاک هستند که باعث بیداری طبیعت می‌شوند. تورکهای آزربایجان چهار هفته قبل از عید، و به مناسبت همین چهار عنصر روزهای چهارشنبه را برای اجرای مراسم انتخاب کرده‌اند. توضیح اینکه «شنبه» کلمه‌ای است عبری، که از فرهنگ یهودیان اتخاذ شده است. این مراحل عبارتند از؛
1) سو آتناسی(چرشنبه‌سی)
2) اود آتناسی(چرشنبه‌سی)
3) یئل آتناسی(چرشنبه‌سی)
4) توپراق آتناسی(چرشنبه‌سی)
این چهار اصل یعنی آب، حرارت، باد و خاک لازمۀ بیداری طبیعت‌اند و اگر یکی از آنها نباشد طبیعت سرسبز نمی‌شود.
اولین چهارشنبه را «سو چرشنبه سی» یا «ازل چرشنبه» یا «چیلله قاچدی» یا «اول چرشنبه» یا «یالانچی چرشنبه» می‌نامند. صبح چنین روزی قبل از اینکه آفتاب بالا بیاید. کنار آب رفته و کوزه‌های سفالی را پر از آب می‌کنند، روی هم آب پاشیده و در نهایت ناخنهای خود را گرفته از روی آب می‌پرند و حین این کارها چنین می‌گویند؛
آغیرلیغیم- اوغورلوغوم سویا/ آزاریم- بئزاریم سویا/ آغیرلیغیم- اوغورلوغوم/ دوشسون سو اوستونه

سئل چارپار، سوچارپار/ بیرگوناه ایشلتدیم/ گَل اونو توت آپار/ سئل چارپار، سوچارپار/ گل آپار، گل آپار
دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان «اود چارشنبه سی» نام نهاده‌اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه می‌بخشد و به زمين حرارت ميدهد. نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان می‌آورد. بودن آتشگاه‌های متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدی بر اين ادعای ماست كه آتش و خورشيد دارای چه اهميتی در ميان نياكان ما توركان بوده‌اند.
عصر این چهارشنبه مردم آتش درست کرده و از روی آن می‌پرند. در ضمن این کار چنین میگویند.
آتیل باتیل چرشنبه/ باختیم آچیل چرشنبه/...
سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان «يئل چارشنبه‌سی» نامگذاری كرده‌اند چون در اين هفته، باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگی نويد بيداری می‌دهد «يئل» در يک مدت كوتاه تمامی زمين را پشت سر می‌گذارد و زمين را به بيداری فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان «يئل» خود یکی از خدايان قدرتمند می‌باشد.
در چنین روزی فرزندان آزربایجان که بخاطر سرمای زمستان چند ماهی به دور از هم‌بازیهای خود اغلب در خانه سپری کرده‌اند بیرون آمده و حین بازیهای ملی اشعاری در رابطه با «یئل» میخوانند مثلاً؛
قاش- قاباقلی بير بولوت/ آل گونشی بورويور/ يئل پوفله‌يركن فلوت/ داغين قارين كورويور

گؤی گورلايير، يئل اسير/شيمشكپک شاخير، گون چيخير/ ياز گلمه‌يه تله‌سير/ سئوينجدن كاريخير
-
در این روز پرندگانی که معمولاً در طول زمستان به خانه های مسکونی پناه می‌آوردند با آرزوی برآورده‌شدن خواسته‌ای آزاد میشود. بعضی‌ها نیز زیر درخت «سویوت»(بید مجنون) رفته و آرزوئی میکنند.(باور به درخت حیات)- اگر آرزویشان برآورده شود شاخه‌های بید را باد به پائین حرکت میدهد و اگر بالا حرکت دهد برآورده نمیشود. عین حرکت سر انسان موقع بله یا نه گفتن.
آخرين چارشنبه سال نيز تحت عنوان «تورپاق چارشنبه‌سی» نامگذاری شده است كه طبیعت با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود این روز در نزد مردم با نام «ايلين سون چارشنبه سی» مشهور است. در آخرين چارشنبه سال «تورپاق» با نيرو گرفتن از «سو»، «اود» و«يئل» جان ميگيرد. صبح چنین روزی کنار رود رفته و کوزه ای را از آب زلال پر میکردند این آب همچون تبرکی برای پخت اولین پلوی سال و از این قبیل استفاده میشد.
در زمانهای اخیر با ورود به زندگی «شبه مدرن» مراسم چرشنبه های سو، اود و یئل در آذربایجان حال و هوای گذشته را از دست داده ولی در عوض «سون چرشنبه» با شکوه خاصی که تمام مشخصات سه چرشنبۀ قبل را نیز دارد اجرا میشود.
منبع: @anamtakdi

🔰ایلین سون چرشنبه لری

فلسفه چهارشنبه های آخر سال ( سون چرشنبه لر )

چهار چرشنبه – آب – آتش- باد و خاک ( زمین) یعنی فلسفه «چرشنبه های آخر سال»

۱) سوچرشنبه سی su çərşənbəsi
۲) اود چرشنبه سی od çərşənbəsi
۳) یئل چرشنبه سی yel çərşənbəsi
۴) توپراق چرشنبه سیtopraq çərşənbəsi
منبع: @anamtakdi

فلسفه چهارشنبه های آخر سال ( سون چرشنبه لر )
.
چهار چرشنبه – آب – آتش- باد و خاک ( زمین) یعنی فلسفه «چرشنبه های آخر سال»
.
میدانیم که از زمانهای دور باور تورکان قام(یکتاپرست) و شامانیستی بر این بود که چهار عنصر آب و آتش و باد و خاک هستند که باعث بیداری طبیعت میشوند.
تورکان آزربایجان چهار هفته قبل از عید، و به مناسبت همین چهار عنصر روزهای چرشنبه یا به “فارسی شده چهارشنبه “را برای اجرای مراسم انتخاب کرده اند.
این مراحل عبارتند از؛
.
۱) سوچرشنبه سی su çərşənbəsi
۲) اود چرشنبه سی od çərşənbəsi
۳) یئل چرشنبه سی yel çərşənbəsi
۴) توپراق چرشنبه سیtopraq çərşənbəsi
.
این چهار اصل یعنی آب، حرارت، باد و خاک لازمه بیداری طبیعت اند و اگر یکی از آنها نباشد طبیعت سرسبز نمیشود. *************************

🔻اولین چارشنبه را «سو چرشنبه سی» یا « چیلله قاچدی » یا « اول چرشنبه » یا «یالانچی چرشنبه» مینامند.
.
به باور پیشنیان روزی که خضر از آب حیات نوشید و روزی که کوراغلو از آب قوشا بولاق (قوشاچای) آب کف دار برداشت اولین چهارشنبه است
اولین چهارشنبه آب است : آبها جریان می یابند و رودها نو میشوند .
در این روز قبل از طلوع آفتاب مردم به کنار نهر رود میروند و دست و صورت خود را شسته به همدیگر آب میزنند! آب را نشان قداست و پاکی میدانندف همچنین کوزه های قدیمی شکسته شده و کوزه های نو را از آب پر میکنند.
.
در نهایت ناخنهای خود راگرفته از روی آب می پرند و حین این کارها چنین میگویند؛
اوغورلوغوم دوشسون سو اوستونه
و یا:
سئل چارپار،سوچارپار/ بیرگوناه ایشلتدیم/ گَل اونو توت آپار/ سئل چارپار،سوچارپار/ گل آپار،گل آپار

مردم باور دارند که هرکسی در این روز از آب بگذرد ( آب چشمه) از او تمام خستگی های جسمی و روحی بدور خواهد بود.
منبع: @anamtakdi

☸️ سو چرشنبه‌

📝قبل از فرا رسیدن عید نوروز یا همان ایل بایرامی، آخرین چهارشنبه پایان سال از اهمین ویژه‌ای در فرهنگ منطقه آذربایجان غربی دارد. برای به وجود آمدن نوروز نیز چهار عنصر دست به دست هم می‌دهند تا طبیعت بیدار شود. از زمانهای قدیم انسانها بر این باور بود که چهار عنصر آب و آتش و باد و خاک هستند که باعث بیداری طبیعت می‌شوند.
.
مردم آذربایجان چهار هفته قبل از عید نوروز، و به مناسبت همین چهار عنصر روزهای چهارشنبه را برای اجرای مراسم انتخاب کرده‌اند. این مراحل عبارتند از:
.
۱. سوچرشنبه‌سی ۲. اُود چرشنبه سی ۳. یئل چرشنبه سی ۴. تورپاق چرشنبه‌سی
.
اولین چهارشنبه آخر سال را در فرهنگ #آذربایجان «سو چرشنبه‌سی» می‌گویند. این چهارشنبه در مناطق مختلف آذربایجان نامهای دیگری مانند «‌ازل چرشنبه‌« یا « #چیلله قاچدی» یا «‌ایلک چرشنبه‌« یا «یالانچی چرشنبه» نیز گفته می‌شود. در سو چرشنبه‌سی (چهارشنبه آب) آب‌ها نو می‌شوند و دوباره به رودخانه‌ها و کانال‌های طبیعی برمی‌گردند و در حوزه‌های آبی حیات به طبیعت باز می‌گردد.
.
در این روز قبل از طلوع آفتاب مردم به کنار رودخانه‌ها و محل‌های آبی رفته و دست و صورت خود را می‌شویند و به طرف همدیگر آب می‌پاشند و از روی آب می‌پرند تا سعادت و خوشبختی در سال جدید نیز نصیبشان شود و مشکلات و رنج و عذابشان را به آب نو بدهند در نهایت ناخنهای خود راگرفته از روی آب می پرند و حین این کارها چنین میگویند:

آغیرلیغیم- اوغورلوغوم سویا/ آزاریم- بئزاریم سویا/ آغیرلیغیم- اوغورلوغوم/ دوشسون سو اوستونه
***
سئل چارپار،سوچارپار/ بیرگوناه ایشلتدیم/ گَل اونو توت آپار/ سئل چارپار،سوچارپار/ گل آپار،گل آپار

در باورهای مردم آذربایجان در مورد آب این گفته‌ها آمده است:

- سفره‌یه سو داغیلماسی آیدینلیق‌دیر (اگر در سفره آب ریخته شود، نشان از برکت و روشنی است)
.
- سو ایچه‌ن آدامی ایلان چالماز (کسی که آب می‌نوشد را مار نیش نمی‌زند)
.
ضرب‌المثل‌هایی در مورد آب:
.
- سو اولان یئرده، دیریلیک اولار (جایی که آب وجود دارد در آن زندگی وجود خواهد داشت)

- سویو چیرکلندیره‌نین نعشینه سو تاپیلمز (کسی که آب را کثیف کند برای غسل دادنش آب پیدا نمی‌شود)

⚪️ اردم: بو یازینی بَیندینیزسه، باشقا یولداشلارینیزلا دا پایلاشین لوطفا.

🔖طرح: همراز گرافیک تبریز

#تورکولوژی

🔺 اردم تورک دونیاسینین مدنیت کانالی:

🆔 @Erdemaz
https://t.me/Erdemaz/6393

✅ فلسفه‌ی چرشنبه‌های آخر سال
( سوْن چرشنبه‌لر )

⏪ چهار چرشنبه:
آب، آتش، باد و خاک
یعنی فلسفه‌ی «چرشنبه های آخر سال»

◀️ می‌دانیم که از زمان‌های دور باور تۆرکان قام(یکتاپرست) و شامانیستی بر این بود که چهار عنصر آب و آتش و باد و خاک هستند که باعث بیداری طبیعت می‌شوند.

◀️ تۆرکان آزربایجان چهار هفته قبل از عید، و به مناسبت همین چهار عنصر، روزهای چرشنبه یا به فارسی شده چهارشنبه را برای اجرای مراسم انتخاب کرده‌اند.

◀️ این مراحل عبارتند از؛
.
۱) سۇ چرشنبه‌سی
su çərşənbəsi
۲) اوْد چرشنبه‌سی
od çərşənbəsi
۳) یئل چرشنبه‌سی
yel çərşənbəsi
۴) توْپراق چرشنبه‌سی
topraq çərşənbəsi

◀️ این چهار اصل یعنی: آب، حرارت، باد و خاک لازمه بیداری طبیعت‌اند و اگر یکی از آنها نباشد طبیعت سرسبز نمی‌شود.

◀️ اولین چرشنبه را
« سۇ چرشنبه‌سی » یا « چیلله قاچدی » یا « اول چرشنبه » یا
«یالانچی چرشنبه» می‌نامند.

🔴 به باور پیشینیان، روزی که خضر از آب حیات نوشید و روزی که کوْراوْغلۇ از آب قوْشا بۇلاق (قوْشاچای) آب کف‌دار برداشت اولین چرشنبه است.
🔴 اولین چرشنبه آب است: آبها جریان می یابند و رودها نو میشوند .

🔴 در این روز، قبل از طلوع آفتاب مردم به کنار نهر رود می‌روند و دست و صورت خود را شسته به همدیگر آب می‌زنند!

🔴 آب را نشان قداست و پاکی می‌دانند، همچنین کوزه های قدیمی شکسته شده و کوزه های نو را از آب پر می‌کنند.

🔴 در نهایت ناخن‌های خود را گرفته از روی آب می‌پرند و حین این کارها چنین می‌گویند؛

🌹 اۇغۇرلۇغۇم دۆشسۆن سۇ اۆستۆنه

و یا:

🌹 سئل چارپار، سۇ چارپار/
🌹 بیرگناه ایشلتدیم/
🌹 گَل اوْنۇ تۇت آپار/
🌹سئل چارپار، سۇ چارپار/
🌹 گل آپار، گل آپار.

🔴 مردم باور دارند که هرکسی در این روز از آب بگذرد ( آب چشمه) از او تمام خستگی‌های جسمی و روحی بدور خواهد بود.

✅ آزربايجان و چرشنبه سوری

⏪ می‌دانیم که از زمان‌های دور، باور انسان‌ها بر این بود که چهار عنصر
« آب و آتش و باد و خاک »هستند که باعث بیداری طبیعت می‌شوند.

◀️ تۆرکان آزربایجان چهار هفته قبل از عید، و به مناسبت همین چهار عنصر روزهای چهارشنبه را برای اجرای مراسم انتخاب کرده‌اند. توضیح اینکه «شنبه» کلمه‌ای است عبری، که از فرهنگ یهودیان اتخاذ شده است. این مراحل عبارتند از؛
1) سۇ آتناسی(چرشنبه‌سی)
2) اوْد آتناسی(چرشنبه‌سی)
3) یئل آتناسی(چرشنبه‌سی)
4) توْپراق آتناسی(چرشنبه‌سی)

🔴 این چهار اصل یعنی
« آب، حرارت، باد و خاک » لازمۀ بیداری طبیعت‌اند و اگر یکی از آنها نباشد طبیعت سرسبز نمی‌شود.

◀️ اولین چهارشنبه را
« سۇ چرشنبه‌سی » یا « ازل چرشنبه » یا « چیلله قاچدی » یا « اول چرشنبه » یا « یالانچی چرشنبه » می‌نامند.

🔴 صبح چنین روزی قبل از اینکه آفتاب بالا بیاید، کنار آب رفته و کوزه‌های سفالی را پر از آب می‌کنند، روی هم آب پاشیده و در نهایت ناخن‌های خود را گرفته از روی آب می‌پرند و حین این کارها چنین می‌گویند؛
🌹 آغیرلیغیم- اوغورلوغوم سویا/
🌹آزاریم- بئزاریم سویا/
🌹 آغیرلیغیم- اوغورلوغوم/
🌹دوشسون سو اوستونه.

🌹سئل چارپار، سوچارپار/
🌹 بیرگوناه ایشلتدیم/
🌹 گَل اونو توت آپار/
🌹سئل چارپار، سوچارپار/
🌹 گل آپار، گل آپار.

◀️ دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان « اوْد چرشنبه‌سی » نام نهاده‌اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايی است و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه می‌بخشد و به زمين حرارت مي‌دهد.

🔴 نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس به حساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار مي‌شود و به انسان‌ها سعادت به ارمغان می‌آورد.

🔴 بودن آتشگاه‌های متعدد در سرزمين آزربايجان خود شاهدی بر اين ادعای ماست كه آتش و خورشيد دارای چه اهميتی در ميان نياكان ما تۆركان بوده‌اند.

🔴 عصر این چرشنبه، مردم آتش درست کرده و از روی آن می‌پرند. در ضمن این کار چنین می‌گویند:

🌹آتیل باتیل چرشنبه/
🌹باختیم آچیل چرشنبه/...

◀️ سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان
« يئل چرشنبه‌سی » نامگذاری كرده‌اند، چون در اين هفته، باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگی، نويد بيداری می‌دهد
🔴 «يئل» در يک مدت كوتاه، تمامی زمين را پشت سر می‌گذارد و زمين را
به بيداری فرا مي‌خواند بنا به اعتقاد نياكان ما، «يئل» خود یکی از خدايان قدرتمند می‌باشد.

🔴 در چنین روزی فرزندان آزربایجان که به خاطر سرمای زمستان، چند ماهی به دور از هم‌بازیهای خود اغلب در خانه سپری کرده‌اند بیرون آمده و حین بازی‌های ملی، اشعاری در رابطه با «یئل» می‌خوانند مثلاً؛

🌹قاش- قاباقلی بير بولوت/
🌹آل گونشی بورويور/
🌹يئل پوفله‌يركن فلوت/
🌹 داغين قارين كورويور.

🌹گؤی گورلايير، يئل اسير/
🌹شيمشكپک شاخير، گون چيخير/
🌹 ياز گلمه‌يه تله‌سير/
🌹سئوينجدن كاريخير.

🔴در این روز، پرندگانی که معمولاً در طول زمستان به خانه‌های مسکونی پناه می‌آوردند با آرزوی برآورده‌شدن خواسته‌ای آزاد می‌شوند. بعضی‌ها نیز زیر درخت « سؤیۆت »(بید مجنون) رفته و آرزوئی می‌کنند.(باور به درخت حیات) اگر آرزویشان برآورده شود شاخه‌های بید را باد به پائین حرکت می‌دهد و اگر بالا حرکت دهد برآورده نمی‌شود. عین حرکت سر انسان موقع بله یا نه گفتن.

◀️ آخرين چررشنبه سال نيز تحت عنوان « توْرپاق چرشنبه‌سی » نامگذاری شده است كه طبیعت با جذب گرما و حرارت بيدار می‌شود این روز در نزد مردم با نام « ايلين سوْن چارشنبه‌سی » مشهور است. در آخرين چرشنبه سال
« توْرپاق » با نيرو گرفتن از « سو »،
« اوْد » و« يئل » جان مي‌گيرد.

🔴 صبح چنین روزی کنار رود رفته و کوزه.ای را از آب زلال پر می‌کردند این آب همچون تبرکی برای پخت اولین پلوی سال و از این قبیل استفاده می‌شد.

◀️ در زمان‌های اخیر، با ورود به زندگی « شبه مدرن » مراسم چرشنبه‌های سۇ، اوْد و یئل در آزربایجان حال و هوای گذشته را از دست داده ولی در عوض
« سوْن چرشنبه » با شکوه خاصی که تمام مشخصات سه چرشنبۀ قبل را نیز دارد اجرا می‌شود.

✅ دلایل خلق « حیدربابایا سلام »

✅ #حیدر_بابا


⏪ دلایل خلق « حیدربابایا سلام »

◀️ استاد شهریار در آثار و نوشته‌های خود به دلایل سرایش حیدربابایا سلام به زبان مادری خود(تۆرکی آزربایجانی) اشاره کرده و گفته است:
🔴 « بر اثر طول اقامتم در تهران با زبان مادری‌ام(تۆرکی آزربایجانی) خاصه با لطایف و تعبیرات آن تقریبا بیگانه شده بودم حتی خاطره‌های کودکی‌ام به صورت تابلوهای کمرنگ و نامفهومی در آمده بود از وقتی که مرحوم مادرم به تهران آمد به تاثیر نفوذ سحرآمیز مادر و زبان مادری‌ام و بازگوئی‌های گذشته‌ها و قصه‌های آزربایجان؛ خاطرات دوران کودکی دوباره رنگ آمیزی و نمایان شدند.
(یادی از حیدر بابای استاد شهریار، نصرت الله فتحی، انتشارات فخر آذر تبریز، سال 1343، مقدمه کتاب)

🔴 با توجه به سخن استاد شهریار که میزان جدایی و بیگانگی وی با زبان و فرهنگ و تاریخ آزری خود را می‌رساند به این نتیجه می‌رسیم که سرودن
« حیدربابایا سلام »آن‌هم به این زیبایی و ظرافت که در روح آزربایجانی و غیر آزربایجانی‌ها تا این اندازه تاثیر گذار باشد کاری خارق‌العاده است، چرا که همگان واقف هستند سرودن شعری به زبان تۆرکی با توجه به محدودیت‌های موجود در آن عصر در خصوص تاریخ و زبان و ادبیات تۆرکی چه قدر سخت و مشکل بود و هست؟!

🔴 کافیست به زمان سرایش حیدر بابا توجه داشته باشیم، دوران کودکی و نوجوانی و جوانی استاد شهریار مصادف است با دوران استبداد حکومت منحوس پهلویان و عصر اختناق سوم بر آزربایجان عزیز که فرهنگ، تاریخ و تمدن، زبان، شعر و ادبیات آزربایجان گرفتار تجعیل، تحریف و دروغ خاندان پهلوی و همچنین مفاخر علمی، ادبی ، سیاسی، فرهنگی و دینی سرزمین مادریمان مورد کینه و بی مهری و تحقیر نوکران خاندان شوم پهلوی آن‌هم در قالب تۆرک‌زدایی،
تۆرک‌هراسی و بدتر از همه تۆرک‌ستیزی بود که در راس امور مهمه فرهنگی و سیاسی و ادبی نوکران یهودی و انگلیسی قرار گرفته بود.

🔴 در چنین برهه‌ای که ملت آزربایجان به قول استاد « با زبان مادری‌اش بیگانه شده بود »، کتاب‌های تۆرکی سوزانده می‌شدند، صحبت کردن به زبان تۆرکی در مدارس ممنوع بود و جریمه داشت و...، سرودن حیدربابا به این زیبایی و قدرت و قداست کاری بود خارق العاده و هست همچنانکه شاعران زیادی در این خصوص نظیره‌گویی‌ها نموده‌اند حتی به زبان‌های غیر تۆرکی، ولی تفاوت از زمین تا آسمان هست.

◀️ استاد قبل از سرودن حیدربابا به(لهجه‌ی) فارسی شعر می‌گفت و
« حیدربابایا سلام »بنا به تمنا و تمایل والده‌اش در تهران سروده شده چنان که یک روز مادرش که مورد پرستش استاد هم بوده به وی گفته است:

🔴 « این‌همه شعر به (لهجه‌ی)فارسی گفته‌ای و من هیچ‌کدامش را نمی‌فهمم حیف است به زبان مادری‌ات(تۆرکی آزربایجانی)، زبانی که من کلمه کلمه آن را بر دهان تو گذاشته‌ام و در گوش تو، به این زبان(تۆرکی آزربایجانی) شب‌ها تا صبح لالایی خوانده‌ام و از زیر و بم و خم و چم آن نیک آگاهم شعری نگفته باشی و اثری به جا نگذاری؟!

🔴 و یا به قول (جوشغون) گوینده‌ی سرود درود به شهریار:
« مادران حتی زبان بچه‌های لال خود را می‌فهمند از چیست که من زبان(لهجه‌ی فارسی) شعر تو را نمی فهمم؟! » !
(مقدمه کتاب یادی از حیدربابای استاد شهریار، نصرت الله فتحی)

🔴 از این رو شاعر شهیر ما بلکه شاعر ملت ما حیدربابای نخستین را در تهران آفرید و در آن از زمان کودکی و اوضاع و احوال پنجاه سال قبل زادگاهش سخن گفته و گذشته‌های تلخ و شیرین را مانند پرده سینما از نظرها گذرانده است و بخش دوم منظومه مذکور نیز بعد از سفر استاد به مولدش خلق شده است.


✍ یازار‌: خلیل مختاری نیا

✅  ماجرای دروغین  قتل آقامحمدخان قاجار

✅ ماجرای دروغین قتل آقامحمدخان قاجار

⏪ در اکثر منابع به جای مانده و نوشته شده در دوران پهلوی، اینگونه آمده است که آقامحمدخان، سر سلسله امپراطور تۆرکان قاجار، زمانی که جهت جنگ با روسیه و دفع شر این کشور، به قفقاز لشکرکشی کرده بود، به خاطر اینکه دو نفر از نوکرانش بی اجازه او، خربزه و یا زردآلوی او را خورده بودند، دستور قتل آنان را صادر کرد و آنان قبل اجرای حکم اعدامشان، آقامحمدخان را کشتند.
اما واقعیت غیر از این داستان کودک پسند است.

◀️ دکتر غلامحسین زرگری نژاد، در کتاب: تاریخ(تۆرکان) قاجاریه عصر آقامحمدخان، از قول منابع ارمنی می‌نویسد: آقامحمدخان، بعد از تسخیر قلعه شوشا( شهری در قاراباغ اشغالی امروزی ) در قفقاز، اولین کاری که انجام می دهد، شروع به تحقیق در مورد کسانی میکند که با فرماندهان روسی در منطقه قفقاز همکاری کرده بودند، برخی از آنان را دستگیر و زندانی می‌نماید، که عبارت بودند از:
ملیک رستم، ملیک الله وردی، میرزاخانیان، و تعدادی از روحانیون طراز اول منطقه و....

🔴 از نظر آقامحمدخان، این افراد به دلیل همکاری با روسیه
( جهت اشغال خاک ایران
« ممالک محروسه تۆرکان قاجار») قابل بخشش یا جریمه نقدی نبودند و باید به قتل میرسیدند. یکی از ملازمان آقامحمدخان، به نام صفر بیگ، از سوی زندانیان به وساطت برخاسته، از آقامحمدخان میخواهد از جرم آنان در گذرد، آقامحمدخان با تاکید بر خیانت آنان، درخواست او را نمی‌پذیرد، و وقتی اصرار صفربیگ را می‌بیند، خشمگین شده و عهد می‌بندد که او را هم فردا به همراه آنان به قتل برساند. شب هنگام، صفر بیگ با همراه کردن یکی دیگر از ملازمان به نام عباس بیگ، وارد خوابگاه آقامحمدخان شده، او را با چند ضربه خنجر از پای در می‌آورند.
آقامحمدخان هنگام مرگ به قاتلان خود می گوید:"
[ با کشتن من] ایران
(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) را ویران کردید".

🔴 گویا همین هم شد و با کشته شدن آقامحمدخان، ارتش او پراکنده گردید و روسیه توانست بعد از چند سال قفقاز را تصرف و از ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) جدا کند.

🟢 تاریخ ایران(امروزی) را باید دوباره نوشت

منبع:
تاریخ ایران در دوره قاجاریه عصر آقامحمدخان،
نوشته؛ دکتر غلامحسین زرگری نژاد صفحه ۴۹۲


منبع: کانال تلگرامی: @Barishann

✅ تۆرکان به چه کسانی مـــانقـــورد میگویند؟

✅ تۆرکان به چه کسانی مـــانقـــورد میگویند؟


⏪ افـسـانـۀ مـانقـورد؛

◀️ این افسانه تۆرکان قیرقیز توسط «چنگیز آیتماتف» به شکل رمانی به نام “گون وار عصره بدل”
(روزی به درازی قرن) آمده است.

🔴 مانقورد به کسانی که فاقد “شعور ملی” بوده و نسبت به ایل و تبار و قوم و خویش خود بیگانه شده اند گفته میشود.

واژه “مان” در تۆرکی علاوه بر معنی مثل و مانند «تۆرکمان: تۆرک مانند،
ائلمان: ائل مانند،
معنی عیب و نقص را میدهد و مانقورد یعنی؛ «گرگ ناقص» و به بیان واضحتر “انسان ناقص” است.

🔴 افسانه مانقورد در مورد منشا و چگونگی مانقورد شدن بوْز قۇردها
چنین است.

◀️ روزی روزگاری در صحرای
“ساری اؤزیه” آسیای مرکزی اقوام مختلف از جمله قوم تۆرک نایمان زندگی می‌کردند. نایمان‌ها دشمنانی به نام ژوان ژوان داشتند که طرفدار چین بودند.

🔴 ژوان ژوان‌ها مبتکر مانقورد گردانیدن اسرای خود بودند، آنها اسیران جوان قبیله نایمان را گرفته و آنها را شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا
میدادند.

◀️ افسانه می‌گوید:

🔴 ژوان ژوان‌ها وقتی کسانی را اسیر می‌گرفتند آنها را به صحرا برده موهای سرشان را از ته
می‌تراشیدند، بعد شتری را سر بریده و از پوست سفت گردن شتر را در آب جوش قرار داده و بلافاصله به سر اسیر ‌
می‌چسباندند.

🔴 بعد از مدتی موی سر آنها رشد کرده و چون جایی برای رشد خود نمی‌یافتند برگشته بتدریج داخل مغز اسیر می‌شدند. عده‌ای می‌مردند آنهایی که می‌ماندند در اثر برخورد موها با سلولهای حافظه، تمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها مهارت‌های آنان در تیراندازی می‌ماند. آنها فقط به دستور ارباب خود گوش میدادند.

◀️ افسانه می‌گوید:

🔴 روزی پسر جوانی بنام
“ژول آمان” (یول آمان) فرزند پیرزنی بنام نایمان آنا اسیر می‌شود. ژوان ژوان‌ها او را مانقورد کرده و به چوپانی گله‌های خود می‌گمارند.

🔴 نایمان آنا برای نجات پسرش به منطقه ژوان ژوان‌ها رفته و پسر خود را می‌بیند که چوپان گله شده است. مادر به فرزند نزدیک شده و اسمش را می‌پرسد . پسر جواب می‌دهد که نامش مانقورد است. مادر در میان حسرت و ناامیدی از پدر و مادر و ایل و تبارش می‌پرسد . پسر جوان تنها یک جواب دارد آنهم:
من مانقورد هستم. مادر سعی می‌کند حافظه‌ی پسر جوانش را به کار بیاندازد.

◀️ چنگیز آیتماتف بقیه ماجرا را چنین به رشته قلم می‌کشد که:

🔴 مادر خطاب به پسرش می‌گوید:
” اسم تو ژول آمان است می‌شنوی؟
اسم پدرت هم دوْنان بای است پدرت یادت نیست؟ تو از قبیله نایمان هستی متوجه شدی؟

🔴 او با بی‌اعتنایی به سخنان مادر گوش میداد، نایمان آنا باز دوباره تلاش کرد که حافظه پسرش را بکار بیاندازد لذا با التماس گفت: اسمت را به یاد بیاور . . .ببین اسمت چیست مگر نمی‌دانی که پدرت دونن بای است؟
اسم تو مانقورد نیست ژول آمان است. برای این اسمت را ژول آمان گذاشته‌ایم که تو در زمان کوچ بزرگ نایمان‌ها در راه بدنیا آمدی.

🔴 نایمان آنا برایش ترانه و لالایی و بایاتی می‌خواند ولی تاثیری ندارد. در این موقع ارباب ژول آمان پیدا شده و نایمان آنا از ترس او پنهان می‌شود.ارباب از زن می پرسد؟ ژول آمان می‌گوید او به من گفت که من مادرت هستم . ارباب ژل آمان می‌گوید تو مادر نداری او را با تیر بزن و بکش . نایمان آنا وقتی می‌بیند او رفت از مخفیگاه خویش خارج شده می‌خواهد که دوباره حافظه تاریخی و قومی و خانوادگی پسر جوان را بکار بیاندازد لذا به او نزدیک می‌شود .

🔴 اما ژول امان با دیدن نایمان آنا بدون هیچ ترحمی در اطاعت کورکورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتری که سوارش شده بود سرنگون می‌سازد . قبل از اینکه پیکر بی‌جان نایمان آنا به زمین بیفتد روسری او به شکل پرنده‌ای بنام دونن بای درآمده و پرواز می‌کند . گویی این پرنده روح نایمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرنده‌ای در صحرای ساری اؤ‍زیه پیدا شده و به مسافرین نزدیک گردیده و دایماً تکرار می کند:
“به یاد آر از چه قبیله‌ای هستی، اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است، دونن بای، دونن بای . . .”

🔴 پیکر بی‌جان نایمان آنا در محلی که بعدها بنام او به قبرستان “آنا بیت” معروف گردیده به خاک سپرده می‌شود.

◀️ ماجرای مان قوردها در کتاب:
«گون وار عصره برابر: روزی به درازی قرن» نوشته چنگیز آتیماتف، در سال 2000 نمایشنامه‌ای در تئاتر شهر استانبول با نام اصلی «مان قورد» و با نام
«گون اوزار یوز ییل اولور» به صحنه برده شده است.

⏪ مانقورد اۆچ شئی بیلمز:

◀️ مانقورد سه‌ چیز را نمی‌داند:


🔴 توْپراق(خاک، وطن)

🔴 آنا(مادر)

و

🔴 آنا دیلی
(زبان مادری یعنی زبانی که‌ مادرش بدان وسیله با‌ او از بدو تولد سخن گفته‌ است)



📚 منبع: کانال تلگرامی؛ @Barishann

✅ عباس میرزا که بود؟!

✅ عباس میرزا که بود؟!


◀️ عباس میرزا پسرِ فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۱۶۸ خورشیدی در قصبه نوا (آمل) از توابع بخش لاریجان شهرستان آمل زاده شد. فتحعلی شاه نام او را عباس میرزا گذاشت و نسبت به وی مهر و انسی خاص یافت. او بر خلاف پسران دیگرش در دوران کودکی، طفلی مریض‌المزاج ولی فوق‌العاده مؤدب، سر به زیر و محجوب بود. عباس میرزا در سن ده سالگی به کسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشت. در کودکی بسیار مورد علاقه آقامحمدخان سر سلسلهٔ امپراطور تۆرکان قاجار بود که خود تعلیمات نظامی مخصوص را به او می‌آموخت. عباس میرزا ضمن فراگرفتن تعالیم مختلف و روش‌های گوناگون فنون سواری و جنگ، در ایام فراغت و بیکاری به مطالعه کتب سودمند و مفید می‌پرداخت و به آسانی به بیشتر زبان‌های شرقی آشنا شده بود.

◀️ اقدامات مهم
عباس میرزا و حکومت آزربایجان

🔴 اواخر ماه ذیحجه ۱۲۱۳ هـ. ق، عباس میرزا خوشحال از پشت سر گذاشتن این سفر طولانی به شهر تبریز وارد شد. در تبریز کلیه حکام شهرها، امراء، سران عشایر، طوایف و همه بیگلربیگیان که از مدت‌ها پیش انتظار او را می‌کشیدند، در دروازهٔ شهر اجتماع کردند. او پس از ورود به این سرزمین دست به اصلاحاتی در آزربایجان زد. او به کارهای دیوانی نظم و ترتیبی خاص داد، وی طرز جمع‌آوری مالیات و عواید دولتی ظالمانه و برخلاف اخلاق و عدالت را سامان داد.
عباس میرزا دستور داد شهرهای مهم آذربایجان، از جمله اردبیل، خوی، مراغه و غیره از شکل و ظاهر قبلی خارج شوند و مخصوصاً ترتیب خیابان‌ها و عمارات دولتی به شکلی نوین احداث گردد. او در شهر تبریز بناها، ساختمان‌های عمومی و گردشگاه‌های مختلفی را ایجاد کرد و برای رفاه حال عموم دستور داد اماکن و باغ‌های عمومی مفرح و دل‌انگیزی در داخل شهر تبریز ساخته شوند.

◀️ اعزام دانشجو به اروپا

🔴 در ابتدا عباس میرزا با ژنرال گاردان قرار می‌گذارد تا هر سال جمعی از جوانان ایرانی(ساکنان ممالک محروسه تۆرکان قاجار) برای تحصیل به پاریس بروند. وعده گاردان به نتیجه نمی‌رسد و وی به همراه همراهان خود عازم فرانسه می‌شود. پس از ورود سفیر انگلیس به ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) وی از اعزام جوانان ایرانی به لندن استقبال می‌کند. در سال ۱۲۲۶ قمری که مأموریت سفیر انگلیس به اتمام می‌رسد، وی همراه با دونفر ایرانی عازم کشور خود می‌شود. این دو ایرانی(اهل ممالک محروسه تۆرکان قاجار) عبارت بودند از محمدکاظم فرزند نقاش‌باشی و حاجی‌بابا افشار. اولی به دنبال تحصیل در نقاشی بود و دومی تحصیل طب.

◀️ اصلاحات در ارتش ممالک محروسه تۆرکان قاجار؛

🔴 عباس میرزا تلاش بسیار کرد تا به ارتش ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) نظم بخشد. او سعی کرد لباس‌های متحدالشکل را در ارتش رواج دهد. همچنین سپاهیان را عادت داد تا چکمه بپوشند. تصور غلط نظامیان و وابستگی آنها به آداب و عادات گذشته نیز سد راه تلاش‌های اصلاحی وی بودند.
در بدایت حال، قاطبه رجال و عامه مردم از پوشیدن جامهٔ تنگ و کوتاه چندان اکراه داشتند که می‌پنداشتند پوشیدن این گونه لباس حرب که موجب چابکی در طعن و ضرب است، بر خلاف شرع مبین و منافی ملت متین و بلکه لازمه خروج از دین است.
شاهزاده عباس میرزا نایب‌السلطنه. اثر میرزا بابا حسینی. ۱۲۱۸ خورشیدی

◀️ دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار)

🔴 یکی از تلاش‌های عباس میرزا دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران
(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) بود. او به دنبال آن بود تا برخی از اروپاییان به ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) مهاجرت کنند. او یقین داشت که اهل ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) به سبب کثرت معاشرت با اهل فرنگستان در علوم و صنایع که در این اوقات فی‌الجمله متروک شده‌است ترقی زیاد خواهند کرد. برای نیل به هدف فوق میرزا صالح شیرازی به عنوان نماینده ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) در سال ۱۲۳۸ هجری قمری مطلبی را در لندن منتشر می‌سازد، که زمینه ساز و مشوق مهاجرت فرنگی‌ها به ایران(ممالک محروسه تۆرکان قاجار) می‌شود.


📚 منابع:

🔴 خاوری، فضل‌الله. تاریخ ذوالقرنین. ج. ۲.

🔴 نجمی، ناصر؛ عباس میرزا، چاپ اول، بهار۱۳۷۴، مهارت، علمی، ص ۲۵.

🔴 سپهر، محمد تقی؛ ناسخ التواریخ، به اهتمام جمشید کیانفر، چاپ اول: ۱۳۷۷، چاپ دیبا، انتشارات، اساطیر، ج ۱و۲، ص ۱۰۱.


منبع: کانال تلگرامی؛ @Barishann

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين:


⏪ بخش اول؛

از نظر تاريخی در مورد چگونگی نام آزربايجان در بين مورخين نظريات متفاوتی با توجه به معنا و مفهوم اين نام وجود دارد،
بعضی از مورخين اين نام را بر گرفته از چهار کلمه ترکی «آز، ار، بای، گان(قان)»
که منتسب به قوم «آز» يا «آس» است ميدانند،[1]

بعضيها آنرا بر گرفته از نام حاکم آزربايجان در زمان حمله اسکندر مقدونی، «آتروپات» میپندارند و بعضیها هم اين نام را در ارتباط با کلمه «آزر»
(آتش در پارسی باستان) تصور ميکنند؛ ولی آنچه که واقعيت دارد نام آزربايجان از قديم الايام شامل نواحی شمالی و جنوبی رودخانه ارس ميشده و اين نام تنها پس از استقلال جمهوری آزربايجان در سال ۱۹۱۸ بر روی سرزمين شمالی ارس گذاشته نشده است. اين نام همواره در طول تاريخ علاوه بر قسمت جنوبی رود ارس، قسمت شمالی آن را نيز شامل
ميشده است.

گرچه در تاريخ ناحيه بين دو رود کُر و اَرَس «الران»، «ارّان» و «آران» ناميده شده و در نوشته بعضی از مورخين نيز به تنهايی و به عنوان ايالت مستقل، از آن ياد شده است ولی اين ناحيه همواره بخشی از آزربايجان بوده و چون منطقه نسبتاً گرمسيری هم هست در فرهنگ مردم آزربايجان «آران» به منطقه گرمسير و غيرکوهستانی نيز گفته ميشود.

عنايت‌اله رضا از مخالفين نام آزربايجان در شمال رود ارس در پيش گفتار کتاب
« آزربايجان و اران» مينويسد:
«ماه ژوئن سال ۱۹۱۸ سران حزب مساوات، دولتی در قفقاز پديد آوردند و نام بخشی از سرزمين مذکور را که بر آن فرمان ميراندند « جمهوری آزربايجان » ناميدند. حزب مساوات که عنوان اصلي آن «حزب دموکراتيک اسلامی مساوات» بود، به سال ۱۹۱۱ ميلادی در شهر باکو تأسيس يافت. هدف اين حزب ايجاد کشور اسلامی بزرگ و واحد تحت رهبری ترکان آسيای صغير بود. حزب مذکور که از سياست «پان تورکيستها» پيروی
ميکرد و طرفدار «وحدت» همه ترک‌زبانان جهان در «ملتی واحد» بود،
در ماه ژوئن سال ۱۹۱۷ به
«حزب فدراليستهای ترک» پيوست و با حزب مذکور کنگره‌ای متحد ترتيب داد. در نوامبر سال ۱۹۱۷ نخستين کنگره حزب مساواتيان قفقاز برگزار شد و از اين پس «حزب دموکراتيک فدراليستهای مساواتی ترک» نام گرفت.» حزب مذکور، در ماه ژوئن ۱۹۱۸ استقلال بخشی از قفقاز را, زير عنوان «جمهوری مستقل آزربايجان» اعلام کرد. حال آنکه نام اين سرزمين هيچوقت آزربايجان نبود. حدود دو سال بعد، در تاريخ بيست و هشتم ماه آوريل سال۱۹۲۰ دولت مساوات ساقط و منقرض شد و بلشويکها قفقاز را به تصرف درآوردند و دوباره سرزمين مذکور ضميمه خاک روسيه گرديد. در اين روزگار دولت روسيه شوروی بر سرزمين قفقاز فرمانروايی يافت. دولت جديد روسيه شوروی که هنوز در آن زمان نامِ
«اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی» بر کشور خود ننهاده بود، نام آزربايجان را همچنان بر بخشی از قفقاز باقی نگاه داشت. پس از چندی
« جمهوری آزربايجان » به نام
«جمهوری سوسياليستی آذربايجان» ناميده شد.
با گذاردن نام «آزربايجان» بر بخشی از قفقاز، انديشه‌ای تازه نيز عنوان شد مبنی بر اينکه گويا «آزربايجان سرزمينی است دو نيم گشته که بخشی در شمال و بخشی در جنوب رود ارس نهاده شده است.» نخست در قفقاز و پس از آنگاه در ايران، تنی چند از شاعران، نويسندگان، از اين جدايی ناله‌ها سر دادند و از روزگار، گله‌ها کردند.
برخی از مورخين و نويسندگان شوروی، در کتابها و نوشته‌های خويش، اين عنوانهای مجعول و نادرست را چندان بکار گرفتند که نسل جوان ما از راه درست منحرف شده و از حقيقت ماجرا دور و بیخبر مانده است. »[2].

احمد کسروی هم در کتاب شهرياران گمنام مينويسد:
«شگفت است که آران را اکنون آزربايجان ميخوانند. با آنکه آزربايجان يا آزربايگان نام سرزمين ديگريست که در پهلوُي آران و بزرگتر و شناستر از آن ميباشد و از ديرين زمان که آگاهی در دست هست همواره اين دو سرزمين از هم جدا بوده و هيچگاه نام آزربايجان بر اران گفته نشده است. ما تا کنون ندانسته‌ايم که برادران آرانی ما که حکومت آزادی برای سرزمين خود بر پا کرده ميخواستند نامی نيز بر آنجا بگذراند برای چه نام تاريخی و کهن خود را کنار نهاده دست يغما به سوی آزربايگان دراز کردند؟ ! و چه سودی را از اين کار شگفت خود اميدوار بودند؟ !»[3].

در کتاب «آزربايجان و نغمه‌های تازه استعمارگران» هم راجع به نام آزربايجان چنين آمده است:
«. . . باين ترتيب سرزمينهای واقع در شمال رود ارس که مرز فعلی ايران و شوروی نيز بشمار ميرود از سال ۱۸۲۸ ميلادی رسماً ضميمه امپراطوری روسيه شد. ولی چه در اين تاريخ و چه قبل ازآن هرگز سرزمينی که امروز از آن بنام آزربايجان شوروی ياد ميشود چنين نامی نداشته است.
برای نخستين بار نام «آزربايجان» در سال ۱۹۱۸ و به دنبال انقلاب در روسيه بر بخشی از سرزمينهای جنوبی قفقاز اطلاق شد. »[4].

ادامه دارد.....✅

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين:


⏪ بخش دوم؛

دکتر تورج اتابکی نيز مثل کسروی، عنايت‌اله رضا و کسرويست‌های ديگر مرز شمالی آزربايجان را رود ارس دانسته در کتاب «آزربايجان در ايران معاصر» مي­نويسد:
«جغرافی‌نويسان مسلمان، آزربايجان را از جنوب به زنجان، از خاور به ديلمستان، طارم و گيلان، از باختر به فارسان يا وارادان محدود دانسته و رودخانه ارس را نيز مرز شمالی اين منطقه شمرده‌اند. همچنانکه از اين تعريف بر می‌آيد؛ منطقه‌ای که امروزه جمهوری آزربايجان
(يعنی جمهوری سوسياليستی آزربايجان شوروی سابق) خوانده ميشود جزء مرزهای جغرافيايی آزربايجان قديم
نبوده است.»[5].

اغلب پان آريائيست‌ها و ناسيوناليستهای افراطی فارس بر جدايی نام سرزمينی که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمينهايی که در جنوب اين رود واقع است اصرار دارند، در حاليکه تاريخ واقعيتها را به گونه‌ای ديگر بيان ميکند!
به نظر ميرسد زمانيکه در تاريخ، از آزربايجان و اران به عنوان دو ايالت جدا از هم ياد ميشود «آزربايجان» علاوه بر اينکه نام مملکت بزرگی را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل ميشده و دو ولايت اران و شيروان هم در محدوده اين مملکت قرار ميگرفته است به نام ولايتی هم اتلاق ميشده که شهرهای اين ولايت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بيشتر موارد شهرهای استانهای امروزی آزربايجان شرقی، آذربايجان غربی، اردبيل، زنجان، همدان، قزوين، مرکزی و قسمتی از استان تهران جزء اين ولايت به حساب می‌آمده است؛
چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنين آمده است:
رودی است که بين آزربايجان و اران جاری است. ولی باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است:
اران نام ولايتی است از آزربايجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشته‌های فوق چنين استنباط
ميگردد هنگاميکه از آزربايجان به عنوان ولايت ياد ميشود، اران همسايه آزربايجان است، و هنگاميکه از آزربايجان به عنوان مملکت سخن به ميان می‌آيد «اران» ولايتی از ولايات مملکت آزربايجان به حساب می‌آيد.

#آران #کُر
آنچه مسلم است در تاريخ هر جا نامی از اران به ميان آمده اغلب به مناطق و شهرهايی اطلاق شده است که در بين دو رود کر و ارس قرار داشته و مناطق و شهرهای خارج از بين اين دو رود، از جمله ايالات شيروان و موغان که قسمت مهم جمهوری آزربايجان فعلی را تشکيل ميدهند و پايتخت کنونی آن باکو هم از شهرهای ايالت شيروان قديم است جزء نواحي اران به حساب نمی‌آمده است.
ابن حوقل (قرن چهارم هجری) که کشورهای اسلامی را از شرق تا غرب پيموده، در نقشه‌ای
«صوره ارمينيه و آزربايجان و الران» را يک جا کشيده، خاطرنشان ساخته است که
«من اينها را يک اقليم بر شمردم، تا آنجا که من ديده‌ام در تحت حکومت يک تن بوده است.».[6]
همو مي نويسد:
« آذربايجان محدود است از طرف مشرق به جبال و ديلم [گيلان و مازندران] و غرب دريای خزر، و از طرف مغرب به حدود ارمن و اللان و اندکی از حدود جزيره [بين النهرين]، و از طرف شمال به اللان[7] و جبال قبق (قفقاز) و از طرف جنوب به حدود عراق [اراک] و اندکی از حدود جزيره».[8]

پيداست که در اينجا ابن حوقل حتی آزربايجان را نه به عنوان يک مملکت، بلکه به عنوان يک ولايت به حساب آورده است که محدوده آن تا کوههای قفقاز و دربند ادامه داشته و مناطق شيروان و موغان
(قسمت مهمي از جمهوری آزربايجان فعلی) را هم در بر ميگرفته است!
وي سه ولايت آذربايجان و الران و ارمنيه را يک مملکت و يا يک سرزمين دانسته که حکومت آن در دست يک فرد بوده و ابن حوقل به مجموعه اين سه ولايت نامی ننهاده و تنها آنها را «يک اقليم» به حساب آورده است.

مقدسی، که اثر خود را حدود يک قرن پس از اصطخری و در حدود ۷۰ سال پس از «صوره الارض» و «حدودالعالم» و در حدود سال ۴۳۸ هـ ق تأليف کرده، سه خطه مورد بحث را مانند مؤلف ياد شده با هم آورده، متذکر شده است که
«من اين سرزمين (رحاب) را به سه حوزه بخش کرده‌ام؛ نخستين آنها از بالای درياچه، اران است؛ سپس ارمنيه و در پايان آزربايجان باشد.»
برای آن سه سرزمين نيز يک جا نام رحاب (فراخ) را برگزيده و دربارة سبب گزينش خود در وصف آن منطقه چنين نوشته است: «چون سرزمين بزرگ و زيبا، پرميوه و انگور بود شهرهايش مانند موقان، خلاط [شمال درياچة وان] و تبريز همانند عراق دارای نرخ ارزان، درختان سردرهم کشيده، نهرهای روان، کوههای عسل، دشتهای آبادان، دمن‌های پر از گوسفند ميبود و من برايش نامی نيافتم که همه خوره‌هايش را در برگيرد؛ پس آنرا رحاب ناميدم. از سرزمينهای کشور اسلام است و دژ مسلمانان در برابر روم به شمار مي‌آيد. . »[9]


ادامه دارد ...✅

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين:


⏪ بخش سوم؛

در حاليکه ساير مورخين از آن جمله ياقوت حموی سرزميني را که در محدوده دو ولايت آزربايجان و اران قرار دارد، «مملکت آزربايجان» ناميده است.[10]
همين مورخ بعد از نام بردن از مملکت آزربايجان، پايتخت (دارالحکومه) آنرا که تبريز باشد معين کرده است؛[11]

در حالی که وقتی صحبت از شيروان و ارّان به ميان آورده آنها را ولايت ارّان و شيروان ناميده و از شهرهای مهم آنها ياد کرده نه پايتخت و دارالحکومه آنها.[12]

عنايت‌اله رضا نويسنده کتاب
«آزربايجان و اران» که عضو حزب توده ايران و مخالف رژيم پهلوي بود در سال ۱۳۲۵ به شوروی گريخت و در دانشکده حزب کمونيست آن کشور به تحصيل پرداخت. در سال ۱۳۳۶ به کشور مائوئيستی چين رفته در آن کشور اقامت گزيد، امّا به زندگی در کشور مائو و ايدئولوژی مائوئيستی نيز رضايت نداد و بار ديگر به شوروی برگشت. در نهايت دشمن رژيم پهلوی در سال ۱۳۴۸ به ايران برگشت و به تدريس در دانشگاهها پرداخت !

وي در سال ۱۳۶۰ به نوشتن کتاب «آزربايجان و اران» اقدام نمود تا ثابت کند در طول تاريخ، اران منطقه‌ای بوده است جدا از آزربايجان و نام آزربايجان هيچوقت شامل شمال رود ارس نبوده است ![13]

وی در مورد نوشته ياقوت حموی در معجم‌البلدان چنين نظر ميدهد:
«ياقوت حموی که به سده هفتم هجری ميزيسته در کتاب «معجم البلدان» پيرامون اران چنين نوشته است:
«اران نامي است ايراني، دارای سرزمينی فراخ و شهرهای بسيار که از آنها جنزه است و اين همان است که مردم آن را گنجه گويند و بردعه و شمکور و بيلقان. ميان آزربايجان و اران رودی است که آن را ارس گويند. آنچه در شمال و مغرب اين رود نهاده است از آن اران و آنچه در سوی جنوب قرار گرفته است از آن آزربايجان است.» از اين نوشته به صراحت ميتوان دريافت که آزربايجان در جنوب و اران در شمال رود ارس نهاده شده است و بدين روال معلوم ميشود که سرزمين اران نام آزربايجان نداشته است.».[14]

با توجه به اين نوشته معلوم مي گردد، عنايت‌اله رضا قسمتی را که به اهداف او نزديک بوده از معجم‌البلدان ياقوت حموی انتخاب و با تحريف زيرکانه بر آن استناد کرده، و از قسمت ديگر معجم البلدان که مخالف اهداف وی است و «اران» در داخل خاک آزربايجان قيد شده است حرفی به ميان نياورده و با
بی‌اعتنايی از کنار آن گذشته است؟ !

ياقوت حموی در قسمت ديگر
معجم‌البلدان و چند صفحه بعد از سطوری که به وسيله عنايت‌اله رضا و با تحريف، نقل شده، سرحد آزربايجان را چنين قيد کرده است: «. . . وحد ازربيجان برذعـه مشرقاً، الی ارزنجان مغرباً، و يتصل حدها من جهـه الشمال ببلاد الديلم و الجيل و الطرم. . . »[15]

(. . . سرحد آذربايجان در مشرق از بردعه [پائين رود کر و شمال رود ارس] شروع و در مغرب تا ارزنجان
[از شهرهاي ترکيه امروزی] ميرسد. از شمال به بلاد ديلم، گيلان و طارم متصل است. ).[16]
ياقوت حموی شهر بردعه را که در
شمال‌ترين منطقه اران و زير رود کُر و نزديک کوههای قفقاز است «آخر آزربايجان » به حساب آورده است که دليل بر ناميده شدن شهرهای شمال ارس تا نزديکيهای کوه قفقاز از آن جمله مناطق اران
(بين رود کُر ارس)، و شهرهای جنوب رود ارس شامل استانهای آزربايجان شرقی، غربي، اردبيل و زنجان تا مرز ديلم و گيلان به نام « آزربايجان» است و متناقض با ادعای عنايت‌اله رضا !
عنايت‌اله رضا همچنين نوشته ياقوت حموی را در معجم البلدان که «شرق» رود ارس را متعلق به آزربايجان دانسته نه جنوب آنرا، تحريف کرده و نوشته است: «. . . آنچه در سوی جنوب قرار گرفته است از آن آزربايجان است.»! در حالی که نوشته ياقوت چنين است:
« و بين آزربيجان و اران نهريقال له الرس کلما جاورهُ من ناحيه المغرب و الشمال نهر من اران و ماکان من جهـه المشرق فهو من آزربيجان.» [17]
(بين آزربايجان و اران رودی است که الرس [ارس] ناميده ميشود، کليه مناطق غرب و شمال اين رود متعلق به ارّان و قسمت شرق آن مال آزربايجان است).
هدف عنايت‌اله رضا از تحريف اين قسمت نوشته ياقوت حموی از آنجا ناشی ميشود که، چون شرق رود ارس و قسمت مهمی از منطقه مغان در حال حاضر جزء خاک جمهوری آزربايجان است، وي خواسته است بگويد هيچ قسمتی از مناطق آزربايجانی که در معجم البلدان بدان اشاره شده است. در داخل خاک جمهوری آزربايجان فعلی قرار ندارد !
عنايت‌اله رضا قسمت ديگر نوشته ياقوت حموی يعنی
«اران نامي است ايرانی» را هم تحريف کرده است.
چه، ياقوت حموي نوشته است:
«اران نام غير عربي است»[18] و ننوشته است نام ايرانی است. در حاليکه بعضی از مورخين معاصر نظر داده‌اند که «اران» نام ترکی است، بعضيها آنرا بر گرفته از زبانهای قديمی و بومی منطقه قفقاز
ميدانند و بعضيها هم آنرا از منشاء ايرانی دانسته اند.[19]

ادامه دارد....✅

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين:


⏪ بخش چهارم؛

ياقوت حموی، در ادامة توضيح سرحد آزربايجان مينويسد:

«. . . اين [آزربايجان] مملکت بزرگی است. در ميان شهرهای مشهور آزربايجان تبريز بزرگترين شهر و پايتخت فعلی آن است، در زمانهای قديم پايتخت آزربايجان مراغه بوده است؛
خوي، سلماس، اورمو، اردبيل، مرند و . . . در رديف شهرهای آزربايجان است. آزربايجان مملکت وسيع و دولت بزرگی است، اينجا سرزمين کوهستانی است. در اين سرزمين قلعه های متعدد و باغهای بيشماری موجود است، من در هيچ جا به اندازه اين سرزمين چشمه و رودخانه نديدم. کسی که در اين سرزمين سياحت ميکند نيازی به برداشتن ظرف آب
نمی‌بيند چرا که در همه جا آب در زير پای او جاری است و اين آب خنک، گوارا و سالم است.».[20]

در همين کتاب وقتی صحبت از «ارّان» ميشود چنين مينويسد:
«ارّان» نام ولايتی است وسيع، که شهرهای زيادی دارد از جمله اين شهرها، جنزه است که مردم عادی آنرا «گنجه» مينامند. بردعه، شمکور و بيلقان از شهرهای آن است.».[21]

ياقوت وقتی از شهر بردعه که در داخل ولايت اران و در منتها عليه شمال آن است سخن میگويد مينويسد:
«بردعه شهری است در انتهای خاک آزربايجان»[22]

از اين نوشته ياقوت چنين دريافت
ميشود در عين حاليکه «بردعه» جزء شهرهای ولايت اران است و در
شمالی‌ترين محدوده اين ولايت قرار دارد، شهر سرحدی مملکت آزربايجان نيز هست. و اين موضوع دليل بر اين حقيقت
ميباشد که ولايت ارّان علاوه بر اينکه همسايه ولايت آزربايجان است خود جزئی از مملکت آزربايجان و يکی از ولايات آن به شمار ميرود !

اگر ولايت ارّان جزء مملکت آزربايجان به حساب نمی‌آمد و ولايتی جدا، همطراز و همسايه آزربايجان محسوب ميشد دليلی نداشت که ياقوت حموی شهر بردعه را که در شمال‌ترين قسمت ولايت ارّان است و از شهرهای اين ولايت به حساب می‌آيد آنرا
«انتهای خاک آزربايجان» بشمارد! از طرف ديگر، اگر ولايت ارّان و شمالی‌ترين شهر آن «بردعه» جزء خاک آزربايجان محسوب نميشد بايد شمال‌ترين سرحد آزربايجان رودخانه ارس ميشد نه شهر بردعه ! همانطوريکه وقتی آزربايجان به عنوان يک ولايت و همسايه اران به حساب
می‌آيد ياقوت حموی رودخانه “الرس” (ارس) را به عنوان رود مرزی بين اين دو ولايت معرفی ميکند ولی وقتی آزربايجان به عنوان مملکت در نظر گرفته ميشود ولايت اران در داخل و در محدوده اين مملکت قرار ميگيرد!

بدين صورت مشخص ميشود: نام «آزربايجان» علاوه بر اينکه نام مملکتی بوده که ولايت اران و شيروان در داخل آن قرار داشته، نام ولايتی هم به حساب می‌آمده که شهرهای جنوبی رود ارس تا انتهای زنجان و همدان و حتی اراک از بلاد آن محسوب ميشده است. همانطوريکه امروزه اصفهان، هم نام استان اصفهان را شامل ميشود و هم مفهوم شهر اصفهان را ميرساند؛ وقتی از استان اصفهان سخن به ميان می‌آيد علاوه بر شهر اصفهان منطقه وسيعی از شهرستانهای نجف‌آباد، شهرضا، کاشان، آباده، نائين و … هم جزء اين محدوده است، ولی وقتی صحبت از شهر اصفهان ميشود خود شهر اصفهان و حومه آن مورد نظر است که محدوده کوچکی دارد!
لذا ما در تاريخ با دو گونه آزربايجان در ارتباطيم يکی «مملکت آزربايجان» که ولايت «اران» جزء اين مملکت و در داخل آن است و ديگری «ولايت آزربايجان» که با «ولايت اران» همسايه است.

ياقوت حموی وقتی از شهر باکو و دربند (باب الباب- الباب) سخن به ميان
می‌آورد آنها را جزء شهرهای ولايت شيروان ميشمارد نه جزء ولايت اران.

«باکويه، شهری است از ولايت شيروان از دايرة دربند. در اين مکان چاه نفت موجود است اجاره بهاء آن به هزار دينار مي رسد، در کنار اين چاه، چاه ديگری است که شبانه روز از آن نفت غليظ و سفيدی که شبيه جيوه است فوران
ميکند، اجاره بها اين چاه نيز مثل چاه اولی است.».[23]

مطمئناً اران و شيروان در اين زمان در عين حالی که دو ولايت با شهرها و مناطق خاص خود بوده‌اند، هر دو اين ولايت جزء مملکت آزربايجان به حساب می‌آمده‌اند که اين مملکت، هم شهرهای شمالی و هم شهرهای قسمت جنوبی رود ارس را شامل ميشده است. و پايتخت و دارالحکومه آنهم شهر تبريز بوده است.

آزربايجان در آستانه حمله اعراب سرزمينهای بين همدان، زنجان، و دربند (در جمهوری خودمختار داغستان امروزی در شمال جمهوری آزربايجان) را شامل ميشده است، چنانکه در تاريخ بلعمی در مقدمه «خبر گشادن آزربايگان و دربند خزران» حدود آن چنين ترسيم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگيرند تا به اَبهَر و زنگان بيرون شوند و آخرش به دربند خزران، و بدين ميانه اندر هر چه شهرها است همه را آزربايجان خوانند.». [24]

ادامه دارد...✅

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين:


⏪ بخش پنجم؛

ابن حوقل که شخصاً در آزربايجان سياحت کرده، در نقشه‌ای که از دريای خزر به دست داده، اراضی گسترده شده از دربند تا گيلان را زير نام آزربايجان آورده است، همين ادعا را کتيبه‌ای که مرزبان دولت ساسانی در دربند، در سال ۵۳۳ ميلادي (اوايل سلطنت انوشيروان) بر ديوار قلعه آن منطقه حکّ کرده و در سال ۱۹۲۹ ميلادی توسط روسها در دربند کشف گرديده و در آن، مردی به نام «بارزيوس»، خود را
«مدير کل ماليه آزربايجان، معرفی کرده ميگويد:
«از طرف انوشيروان مأموريت يافتم که در قسمت شمال دربند، قلاعی برای جلوگيری از هجوم قبايل شمالی به آزربايجان بوجود آورم.»[25]

که معلوم ميگردد قسمت جنوبی دربند، آزربايجان به حساب می‌آمده است.

ابن فقيه در اواخر قرن سوم هجری، حد آزربايجان را از مرز بردعه تا مرز زنجان دانسته است،[26] وی ميگويد:
«بردعه شهر آران و آخر حدود آزربايجان است.»[27]

محمدحسين خلف تبريزی اران را ولايتی از آزربايجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است.[28]

«در يکی از نسخ ترجمه اثر اصطخری، در فصل تحت عنوان «مسافات آزربايجان» از مسافات بين بردع
[در جمهوری آزربايجان] تا اردبيل و بالاتر از آن، از بردع تا دربند
[در جمهوری خود مختار داغستان]
و نيز بردع تا تفليس
[در جمهور گرجستان] و بردع تا دبيل [جمهوری ارمنستان امروزی] سخن رفته است.»[29]

«يعقوبی در البلدان خود حدود آزربايجان را از زنجان تا ورثان و آن سوی ارس [شمال ارس] و از آن جمله شهرهای بيلقان و بردعه [در جنوب رود کُر] را آزربايجان عليا دانسته است.»[30]

حمداله مستوفی مورخ نامی قرن هشتم هجری (۱۲۸۰-۱۳۴۹م) در کتاب نزهـه القلوب مينويسد:

«بلاد آذربايجان ۹ تومان است،[31]
بيست و هفت شهر دارد در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضی مناطق ملايم است، حدودش با ايالات عراق عجم
[شهر اراک فعلی و مناطق مرکزی ايران]، موغان، گرجستان، ارمن و کردستان پيوسته، طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ، عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ مي­باشد.»[32].

زين‌المجالس و آثارالاول نيز عيناً کلمات حمداله مستوفی را نقل کرده[33]

و سر حد آزربايجان را از جنوب، عراق عجم، از غرب و جنوب غربی کردستان، و از شمال غربی گرجستان و ارمنستان و از شمال، موغان که احتمالاً موغان شيروان نزديک دربند باشد را تأئيد کرده است.

بنا به نوشته حمداله مستوفی در نزهـه القلوب، شهرهای آزربايجان عبارتند از: «تبريز، اوجان، . . . گرگر، نخجوان، اجنان، اردوباد و ماکويه.»[34]

حمداله مستوفی نيز مثل ياقوت حموی شهرهائيکه در داخل ولايت اران و بين دو رود ارس و کر قرار دارد، از جمله نخجوان و اردوباد را جزء آزربايجان به حساب آورده است ضمن آنکه شهرهای ولايت شيروان را هم که «باکو» جزء آن ولايت است از شهرهای آزربايجان شمرده است.
مسعودی که در نيمه نخست قرن چهارم هجری ميزيسته در کتاب
«مروج الذهب» نوشته:
«الران من بلاد آزربايجان»[35]
(اران از شهرهای آزربايجان است).
در کتاب «بستان السياحه» زين العابدين شيروانی حدود آزربايجان چنين آمده است:
«. . . محدود است از طرف شمال به ولايت موغان و شيروان و جبال البرز[36]
و از سمت جنوب به عراق عجم و کردستان و از جانب مشرق به ديار خلخال و گيلان و طالش و ديلم و از جانب مغرب به بلاد ارمن و گرجستان. . . »[37]. در همين کتاب درباره اران آمده است: «. . . آن ديار، ما- بين ارس و کر واقع شده.»[38]

«در دوره صفويه ايالت آزربايجان شامل چهار بيگلربيگی به مرکز تبريز بود،

اين بيگلربيگی‌ها عبارت بودند از:

بيگلربيگی تبريز،
بيگلربيگی قره باغ،
چخور سعد و شيروان.

بيگلربيگی تبريز عبارت بود از؛

قسمت اعظم استانهای کنونی آزربايجان شرقی[شامل استان اردبيل کنونی] و غربی، بعلاوه آستارا، تالش، زنجان، سلطانيه و منطقه قاپان (زنگه‌زور) که واقع در ارمنستان [کنونی] ميباشد.

بيگلربيگی قره باغ شامل؛
گنجه، بردع، برکشاط، لوری و جوانشير. بيگلربيگی چخور سعد شامل؛
ايروان، نخجوان، ماکو و بايزيد. نهايتاً بيگلربيگی شيروان شامل؛
باکو، شکی، قبه و ساليان ميشد.»[39]


ادامه دارد...✅

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين:


⏪ بخش ششم؛

بعد از مرگ نادرشاه آزربايجان کلاً به چند خان‌نشين مستقل تقسيم شده بوده، اين خان‌نشينها عبارت بودند از:
«قره باغ، شکي، گنجه، باکو، دربند، قوبا، نخجوان، ايروان، تبريز، اروميه، اردبيل، تالش، خوي، ماکو و مراغه.»[40] که اين خان نشينها، هم شامل قسمت شمالی رود ارس ميشد و هم شامل قسمت جنوبی اين رودخانه.

شمس‌الدين سامی در ماده نظامی [گنجوی] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ ق (۱۸۹۸-۹ م) منشتر کرده زادگاه نظامي گنجوی را
«قصبه گنجه آزربايجان»نوشته و بدين ترتيب شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کر قرار دارد از شهرهای آزربايجان شمرده است.[41]

ميرزا کاظم بيگ آذربايجانی متولد شهر رشت که از استادان ادبيات ترکی، عربی و فارسی دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام
«دستور زبان تطبيقی زبانهای ترکی» که در سال ۱۸۴۶ ميلادی توسط دانشگاه قازان انتشار يافته زبان ترکی آزربايجانی را به دو لهجه آزربايجانی جنوبی و شمالی تقسيم کرده است.[42]

مورخ معاصر دکتر رحيم رئيس نيا با اشاره به اثر ابن اثير و اينکه وی قسمت شمالی رودخانه ارس را آزربايجان ناميده است مينويسد:

ابن اثير هم حوادث سال ۴۲۱ هـ و در فصل «بيان غزوه فضلون کردی خزر را و ماجرای او» اران را جزوی از آزربايجان شمرده است:
«فضلون کردی بر بخشي از آزربايجان مستولی شده، آنرا تصرف کرده بود. و اتفاق چنين روی داد که در اين سال به غزا به خزر تاخته، عده‌ای از مردم خزر را کشت و زنانشان را به اسارت گرفت و غنيمتی بسيار به دست آورد؛ همين که به بلده خود باز گرديد، در حرکت کندی روا داشت. . . ، به اميد اين که در اين امر برتری خويش آشکار ساخته باشد و گمان ميکرد که خزريان را سرکوب و بيچاره کرده و به کاری که در حقشان کرده، سرگرم نموده است. مردم خزر هم با شتاب و مجدانه به تعقيب وی پرداخته و او را در تنگنا گذاشته، زياده بر ده هزار نفر از ياران او و داوطلبانی که به همراه او بودند کشتند و غنايمی را که گرفته بودند، مسترد داشته و باز پس گرفتند و اموال سپاهيان اسلامی را غنيمت گرفته باز گشتند.».[43]

دکتر رئيس نيا با آوردن پاراگراف بالا اظهار داشته که:
«منظور از نقل چند سطر بالا از نوشته ابن اثير پاسخگويی به کسروی است که به نقل از جمله نخست پاراگراف فوق. «ابن فضلون کرد تکه‌ای از آزربايجان را داشت که بدانجا دست يافته و از آن خود کرده بود.»[44]
بر ابن اثير ايراد گرفته که نميدانسته است ابن فضلون فرمانروای سراسر اران و بخش بزرگی از ارمنستان بوده و نه خداوند تکه‌ای از آزربايجان.

نوشته ابن‌اثير حاکی از اين است که وی به درستی قلمرو دولت ابن فضلون را در جوار سرزمين خزران و در هر صورت در آن سوی ارس ميدانسته و بنابراين اران را بخشی از آزربايجان به شمار آورده است.»[45]


ادامه دارد...✅

✅ آزربايجان تاريخی و محدوده آن از نظر مورخين:


⏪ بخش هفتم؛

در لغتنامه علامه دهخدا نيز در مورد تعدادی از شهرهائيکه امروزه در داخل جغرافيای سياسي جمهوری آذربايجان قرار دارد و همچنين در مورد نام ولايت «اران» با استناد به مورخين و جغرافی نويسان قرنهای گذشته چنين آمده است:

اران: اقليمی است در آزربايجان… صاحب برهان قاطع گويد؛ ولايتی است از آزربايجان که گنجه و بردع از اعمال آن است. گويند معدن طلا و نقره در آنجاست.

گنجه: شهری است مشهور مابين تبريز و شيروان (اصبح شروان است) و گرجستان و مولد شيخ نظامي عليه الرحمه از آنجاست (برهان) نام شهری است از ولايات اران در اواخر آزربايجان [،] منسوب بدانجا را گنجوی گويند (انجمن آرا)… اين شهر در قرون ۶ و ۵ ميلادی بنا شده است. از قرن ۴ هجری (۱۳ ميلادی) يکی از شهرهای مهم آزربايجان و مرکز تجارت و صنعت بود».

بردعه: برذعه، بردع از بلاد اران است (شرفنامه) شهري است در اقصای آزربايجان معرب برده دان زيرا که پادشاهی اسيران را آنجا گذاشته بود و گاهي بذال منقوطه (برذعه) نيز خوانند. (آنندراج)، (قاموس)، (ناظم الاطباء) رجوع به بردع شود.

نخچوان[نخجوان]: شهرکی است خرد [ از حدود آزربايجان] خرم و با نعمت و مرم و خواسته و بازرگانان بسيار و از وی زيلوهای قالی و غيره و شلوار بند و چوب بسيار خيزد (حدودالعالم) شهری است از اقليم پنجم- آزر آبادگان از بناهای نرسی بن بهرام ساسانی که نخچوان لقب داشته.

اردوباد: شهری بر ساحل ارس بر مشرق جلفا، موضعی است در آزربايجان و باغستان زياد دارد و غله و انگور و ميوه آن نيکو و آب وی از کوههای قپان خيزد فاضل آن آب در ارس ريزد
(نزهت القلوب)، (مرات البلدان) و مسقط‌الرس بعضی شعرا و علما بوده است
(قاموس اعلام ترکی).

شيروان: نام شهری در آزربايگان. در روايات بانی آنرا انوشيروان دانسته‌اند. پس از ويرانی شماخی اصل و قاعده شيروانات بوده، سالها سلاطين شيروان شاهيه در آنجا پادشاهی داشته‌اند و در اواخر صفويه انقراض يافتند خاقانی شيروانی « [کذا]» مداح منوچهر و مردمان بزرگ در هر فن از آنجا به ظهور آمده‌اند.
فخرالسالکين حاج زين العابدين سياح صاحب بستان السياحه (ت) و حديقه السياحه از آنجاست.

اسناد بسياری که نشان ميدهد از زمانهای بسيار ديرين تا سال ۱۹۱۸ ميلادی که اراضی شمالی رود ارس به صورت کشور مستقل با نام «جمهوری آزربايجان» درآمد، نام آزربايجان همواره دو بخش شمالی و جنوبی رود ارس از دربند
(دمير قاپو) در داغستان قفقاز در شمال، تا زنجان و همدان و اراک در جنوب را شامل مي­شده است و اين نام تاريخی را نميتوان از روی قسمت شمالی آزربايجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادی از قسمت جنوبی آن جدا گرديده ضميمه خاک روسيه شد، برداشت.

گرچه به تصور بعضی از ناسيوناليستهای افراطی، بهترين راه جهت غيرهمنام کردن قسمت شمالی و جنوبي رود ارس اين است که نام آزربايجان از قسمت جنوبی ارس برداشته شود همانطوريکه منطقه زنجان در سالهای حاکميت پهلوی از نام آزربايجان محروم گرديد و در سال ۱۳۷۲ هم نام آزربايجان از روی قسمت مهم آن يعني مناطقی که امروز در اسناد دولتی استان اردبيل ناميده ميشود برداشته شد و شايد روزی تبريز و اروميه هم از داشتن نام آزربايجان محروم شود! ولی هيچکدام از اينها چاره اصلی درد نيست و اتحاد واقعی، همدلی و زندگی برادرانه در ايران در کنار هم را برای هموطنان ترک و فارس و ديگر اقوام به ارمغان نمی‌آورد، تنها راه حلّ واقعی مسئله، شناخت حقوق فرهنگی- اقتصادی مساوی و برابر با هموطنان فارس زبان، برای حدود ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ترک زبان کشور و تدريس زبان ترکی به عنوان دومين زبان رسمی کشور در کنار زبان فارسی در مدارس ابتدايی، راهنمايی، دبيرستان و دانشگاهها و قبول اين واقعيت که
«ايرانی بودن مساوی فارس بودن نيست و تمام ملل و اقوام کشور که در ايران زندگی ميکنند ايرانی به حساب می‌آيند و هيچ قومی را ارجحيت و برتري بر ديگر اقوام ايراني نيست» اين در حالی است که استانها و مناطق غير فارس کشور از رونق اقتصادی ضعيفی برخوردار است و کمترين سرماية ملّی در اين مناطق به کار گرفته ميشود و استانهای آزربايجان مهاجر فرست‌ترين استانهای کشور شده است[46] و فرزندان آن از تحصيل کرده‌های دانشگاهی گرفته تا افرادی عادی برای پيدا کردن کار راهی استانهای تهران، اصفهان، فارس،کرمان، يزد و ديگر استانهايی
ميشوند که بيشترين سرمايه گذاری دولتی در آنها صورت ميگيرد و روزبروز بر رونق اقتصادی آنها افزوده ميشود!


منابع:

[1] - آزربايجان در سير تاريخ ايران، رحيم رئيس‌نيا، جلد اول ص ۱۰۰.

[2] – آزربايجان و اران (آلبانيای قفقاز)، عنايت‌اله رضا، انتشارات ايران زمين، ۱۳۶۰، صص ۸- ۶.

[3] – شهر ياران گمنام، احمد کسروی، تهران، انتشارات اميرکبير، ۱۳۵۷، صص ۲۵۷- ۲۵۵.

[4] – آزربايجان.✅



منبع: کانال تلگرامی: @iranturks

✅ هفت سین به چه معناست؟

هفت سین به چه معناست؟
غلط رایج

تمام شواهد و قرائن نشان می دهد که زبان ترکی از زمان های بسیار دور و حتی در ایران باستان در این جغرافیا رایج بوده است .مثلا اگر کلمه «چیبین» را به معنای مگس ترکی تلقی کنیم می بینیم که این کلمه نزدیک ده هزار سال قدمت دارد و روی گِل نوشته های بابلی هست.
یا اگر بخواهیم به اسامی جغرافیایی مناطق مختلف ایران نگاه کنیم؛ اسم های ترکی در جای جای این مرز و بوم که از زمان باستان وجود داشته و هنوز هم استعمال می شودبه چشم می خورد. تا چند قرن پیش هم زبان گویش عمومی در بسیاری از مناطق ایران ترکی بوده و زبان علمی عربی و زبان کتابت یا نامه های درباری فارسی بوده است. اما از دیر باز وقتی مترجمان می خواستند اسم یا کلمه خاصی را که ریشه ترکی داشته و از ترکی به فارسی ترجمه کنند بواسطه عدم آگاهی به ریشه و مفهوم دقیق کلمه دچار سهو های کمیک و خنده داری می شدند . مثلا «بئل» یا «بیل» که در ترکی به معنای برکه و آبگیر و دایره و کمر است به طُرق مختلف و با ترجمه و تلفظ های غلط مفاهیم بی ربطی پذیرفته مثل« بیل دره »در اردبیل( بیل دره= ویلا دره ) یا کلمه «قارا» که در ترکی به معنای بزرگ و شمال و... استعمال می شود صرفا به سیاه ترجمه شده( »کارا»یا «قارا دنیز» به معنای دریای بزرگ یا دریای شمالی که در فارسی دریای سیاه خوانده می شود غافل از اینکه آب سیاه معنا ندارد)یا به «صبیر داش» که داش در این کلمه ترکیبی به هیچ وجه به معنی سنگ نیست بگوییم سنگ صبور! (قارین داش= هم شکم یا برادر که مخفف اش شده قارداش یعنی برادر/ یولداش=همراه/ آرکاداش یا آرخا داش= پشت هم/قلمداش= هم قلم/ صبیر داش= هم صبری یا کسی که تسکینت می دهد) یا مثلا »دوغولو» که به معنای زاییده شده است ( دوغولو= با هم زایده شده) که به اشتباه می گویند سه غلو یا سه قلو چهار قلو و... و صدها مثال دیگر که شرحشان در این مقال نمی گنجد.
و البته کلمه ترکیبی هفت سین هم جزو این ترجمه های خنده دار است که به اصطلاحی غلط اما رایج تبدیل شده است.
طبق اسناد به جا مانده در ایران باستان جشن ها و رسوم مختلفی بوده است که هر کدام معنا و مفهوم خاص خودش را داشته است .یکی از این رسم ها چیدن سفره نوروز بوده است که به امید داشتن سالی پر برکت آن را می چیده اند و از آنچه که جزو نیاز های اولیه بوده مانند مواد غذایی؛ هفت عدد را در سفره می چیده اند .یعنی به هنگام تحویل سال از تمامی برکت های زندگی نمونه ای را در سفره ی تحویل سال می گذاشتند تا این برکت ها از سال کهنه به سال نو منتقل شود و بدین ترتیب جریان زندگی ادامه یابد.
( برکت لر دن یددی دنه سین قویماق = از آنهایی که برکت به حساب می آیند هفت تایش را گذاشتن)
این برکت ها عبارت بودند از :

گؤی برکتی = برکت آسمان و روشنایی (مثل قران و آینه برکت آسمانی و روشنایی)

سۇ برکتی = برکت آب
( آب و حتی در جایی که ماهی هست ماهی قرمز داخل آب)

یئر برکتی = برکت زمین
( قوْرغا"گندم"- سمنو- عدس برشته)

حیوان برکتی= برکت حیوانی
( تخم مرغ رایج بوده بخاطر سهولت)

آغاج برکتی= برکت درختی
( سیب – سنجد)

آل‌وئر برکتی= برکت داد و ستد( سکه)

گؤیرمک برکتی= برکت رویش(سبزه)

پس وقتی از برکت ها هفت تایش را به سفره می گذاشتند به اصطلاح می گفتند:
« برکت‌لردن یئددی سین» یعنی هفت تا از برکت ها !
اما این پسوند سین در ترکی به غلط ترجمه شده .
مثلا اگر به ترکی بگویم که پدرش را دیدم ( آتاسین گوردوم) در چنین شرایطی که کلمه به مصوت ختم می شود پسوند سین بر میدارد.
( کؤلگه‌سین= سایه اش را/
باجی‌سین= خواهرش را/
اۇجا‌سین= بلندش را...)
یا از شهرهای ایران شش تایش را نام ببر به ترکی می شود:
« ایران شهرلریننن آلتی‌سین آد آپار»

همین طور است
«میوه لردن ایکی سین= از میوه ها دو تایش را»
یا
« از ماشین ها شانزده تا را= ماشین لار دان اون آلتی سین...»
با این توضیح باید گفت که سین بودن حرف اول کلمه یا اسم آنچه به سفره باید چید حاصل ترجمه بسیار غلط و بیراه در گذشته است و هیچ محلی از اعراب ندارد .و بخاطر همین ترجمه بی معنی و غلط است که هفت سین به معما وچیستانی عجیب تبدیل شده است و مانند آن است که به «بالیخلی چای» بگوییم ( ماهی رود) که غلط است یا به اردبیل بگوییم شهر مقدس که باز هم ترجمه کاملا غط و بیراه می باشد.

http://T.me/hytaz
#حبیب_یزدانی

✅ ⚜یاییق خان⚜

⚜یاییق خان⚜




🔰💥 توفان بزرگ توفانی است که بنا به اساطیر ملل گوناگون از سوی خدا یا خدایان برای نابودی تمدن فرستاده شد.قدیم‌ترین نوشته‌ای که تاکنون درباره داستان توفان به دست آمده، سنگ‌نبشته‌هایی‌است که از سومریان و بابلیان باستان یافت شده‌است. درالواح سومری نام خدایی که به قهرمان توفان دستور ساختن کشتی داده در الواح سومری انکی ولی در سنگ‌نبشته‌های بابلی و آشوری نام او ایشتار نوشته شده‌است.
در باورهای امروزین ترکان یاقوت و آلتای،شکل های مختلفی از افسانه توفان موجود است. افسانه توفان مربوط به ترکان یاکوت را اولین بار راهب verbitskiy تثبیت نموده است.بر اساس این روایات پیش از توفان فرمانروای زمین تینگیزخان بوده است.در آن دوره شخصی معروف با نام ناما وجود داشت.اولگن (خداوند) ناما را از وقوع توفان آگاه می نماید و برای نجات انسانها و حیوانات ساخت کشتی را بر او تکلیف میکند.ناما که صاحب 3 پسر بود از آنان میخواهد ساخت کشتی را شروع کنند و بر اساس آموزش های اولگن کشتی را میسازند.و انسانها و حیوانات را سوار بر کشتی میکنند.پس از آن سطح آسمان را ابرها فرا میگیرد و آبها از زیر زمین فواره میکنند.و از آسمان نیز باران شروع به بارش مینماید.پس از مدتی آب کنار رفته و بخش های از خشکی به روی آب می آید ،در نهایت کشتی بر قله کوهی به خشکی مینشیند ناما برای بررسی عمق آب و اطلاع یافتن از خشکی کرکس،کلاغ و کشکرک را میفرستد آما آن ها باز نمیگردند،به همین خاطر کبوتر را میفرستد و کبوتر با شاخه گیاهی بر منقار باز میگردد،ناما از کبوتر، پرندگانی که پیشتر فرستاده است را سراغ میگیرد که آنان را دیده است یا نه،کبوتر نیز میگوید که آن سه را بر روی لاشه ای دیده که آن را نوک میزده اند و ناما آنان را نفرین میکند که تا قیامت از لاشه ها تغذیه کنند.
پس از توفان ناما با نام یاییق خان جزوی از خدایان میشود.یاییق خان یا تالای خان در اسطوره شناسی ترکی اژدهای(در زبان ترکی اژدها، evren نامیده می شود) بسیار بزرگی است و معادل نجومی آن صورت فلکی اژدهاست (صورت فلکی کمان).و به معنای "الهه خروشان دریا" میباشد... کناره اش ابر سرخ رنگ،افسارش رنگین کمان،تازیانه اش رعد و برق است.
در دعاهای شامانها یاییق اینگونه وصف میشود:
"سفیر اولگن،با پهلووانی از ابر سرخ،با افساری از رنگین کمان و با تازیانه ای از رعد و برق. آق یاییق خبر گیرنده از آسمان با سه انگشت و دارای پهلویی طلایی"
یاییق در معنای توفان،دریای بزرگ،رود بزرگ نیز به کار رفته است.
ترکان برای بیان دریاهای بزرگ از تعبیر یاییق سو استفاده میکنند.
یاییق خان روح دریاهای خروشان و مواج محسوب میشود و آبهای روی زمین را متعلق به او فرض میکنند... یاییق خان با طوفان نیز در ارتباط است... شامانها در دعاهایشان یاییق خان را اینگونه صدا میزنند:
"ای وجودی از فرمانروای روشنایی (اولگن)،ای سفیر الهه آذرخش،مردم شعله های روشن و ای صاحب آتش اخگرین، ای یاییق خان!خدای در آسمان".
در متون کهن ترکی evren و یا büke (بوکو و یا بوکا نیز گفته میشود ) نام اژدهایی است که در شرق آسیای مرکزی زندگی میکند و برخی اقوام ترک با نام luu و یا nek از آن یاد میکنند. ائوره ن( evren) تمثیل گر منابع آب و ابرهای باران زاست.بوکه یا ائوره ن در اساطیر 9 فرزند پسر دارد، به اژدهایی که 7 سر دارد بادراچ گفته می شود.
اینگونه اژدها معمولا به شکل اژدهایی با بدن مار، بدون پا، بدون پولک، بدون بال و بدون شاخ تعریف میشود.
گونه دیگر اژدها به شکل بالدار، شاخدار، پولکدار و پادار بوده و تمثیل گر اژدهاهای آسمانی هستند.
در کنار اژدهاهایی که در سرشان خرطوم دارند، گونه هایی از اژدها را نیز میتوان دید که به شکل شیر-ببر میباشند .
در کیهان شناسی چینی و اویغوری،جهات را با سمبل های حیوانات نشان میدهند و از این رو گؤک لوو gök-luu سمبل شرق،بهار و رنگ آسمان که با رنگهای سبز و آبی نشان داده میشود است. اژدهای گؤک لوو که در تقویم دوازده حیوان ترکان پنجمین حیوان است، در کیهان شناسی چینی و ترکان اویغور تمثیل کننده جهت شرق،بهار و آسمان که با رنگ سبز و آبی نشان داده میشود و نیز خورشید و رنگهای زرد و سرخ و همچنین آتش است.

اژدها ظاهری بسیار ترسناک دارد، برخی مواقع ماری بسیار بزرگ میباشد ، مکان زیست او غارهای زیر زمینی میباشد و از گنجینه های زیر زمین محافظت میکند ، و حکایت هایی از زندگی او درون جنگل و یا آب وجود دارد ، و بعضا در درون آتش حیات میگیرد ،از دهان او آتش بیرون میاید ، نشانگر خشکسالی و مرگ میباشد ، در داستان ها آمده است جلوی ورود آب را میگیرد و تا قربانی نگیرد آب را آزاد نمیکند ، آب به منزله حیات میباشد . بنابر این آب را در کنترل خود گرفته و حیات را در اختیار خود قرار میدهد ، در نگاهی دیگر سرزمینهایی را که بی آب میگذارد مرگ و بدبختی حاکم میشود ، از بعدی دیگر به خاطر اینکه این امکانات را در اختیار خود قرار داده

در عین حال نشانگر برکت رفاه و قدرت میباشد ، در باورهای ترکان آلتای نبردهای میان اژدهای خوبی ها بنام بوکرک و اژدهای بدی ها بنام سانقال توصیف میشود . در واقع بوکرک - سانقال دو اژدهایی میباشند که همیشه در حال نبرد با یکدیگر میباشند ، در لحضه نبرد تصویری چون یینق -یانگ را خاطر نشان و ظاهر میکنند.بوکره بوکرک و یا اینکه بوکرا یا بوکراک نیز گفته میشود ، خصوصیاتی نیک را دارا میباشد ،به انسانها ضرر نمیرساند ،حتی انسانها را یاری میدهد ، ظاهری چون مارمولک دارد ، بال نداشته ،و به این دلیل نمیتواند پرواز کند ، در دریایی زندگی میکند که بزرگترین دریا ها و اتصال دهنده تمامی دریا ها میباشد ، گردنی دراز و پنجه هایی بسیار نیرومند دارد ، صدایی بسیار زیبا و قدرتمند داشته بطوری که از دیگر نقاط دنیا شنیده میشود ، اژدها های که صدای او را میشنوند دنبال سوراخی برای فرار میگردند ،و با اژدهای بدی ها به نام سانقال 9 سال مبارزه کرده و در آخر پیروز میدان شده است ، بنا به روایت ها در هر هزار سال بر روی کنترل زمین فرود می اید ،سانقال به اژدهای لقب داده میشود که نشانگر بدی هاست که مدام در حال نبرد با یکدیگر میباشند ،و با نبردی که 9 سال با بوکرک کرده است بازنده شده است .

منبع: ♨کانال تلگرام واژگان شگفت انگیز تورکی♨

✅ اشعار شهریار

🔷اشعار شهریار

🔹اشعار نخستین شهریار عمدتا به زبان فارسی سروده شده است. شهریار خود می‌گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می‌خواندم وی به طعنه می‌گفت: اوغلوم اؤز شئعرلریوی آنادیلینده یاز کی سنین آنان‌دا اونلاری دۆشۆنه بیلسین! (پسرم شعرهای خودت را به زبان مادری‌ات هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!)

🔹این قبیل سفارش‌ها از جانب مادر و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش به شیرینی عسل و به روانی شیر بیازماید. این تشویق‌ها سبب شد تا از خامه زرین او یکی از بدیعترین منظومه‌های مردمی جهان بر لوح سینه آذربایجانیان تقریر شود.

🔹منظومه منوره «حیدربابایه سلام» در سال ۱۳۲۲ منتشر شد و از لحظه نشر مورد استقبال عموم تورکان ایران قرار گرفت و اشعار پاک و صمیمی‌اش چه در محافل عروسی و چه در مجالس عزا ورد زبان صغیر و کبیر گردید.

...حیدربابا گؤیلر بۆتۆن دوماندی
(حیدربابا آسمان‌ها را تماما مه گرفته است)

گۆنلریمیز بیر بیریندن یاماندی
(روزگارمان روز به روز بدتر می‌شود)

بیر بیریزدن آیریلمایین آماندی!
(مبادا از یکدیگر جدا شوید)

یاخشیلیغی الیمیزدن آلیبلار
(خوبیها را از ما گرفته‌اند)

یاخشی بیزی یامان گۆنه سالیبلار...
(چه خوب ما را به روزگار سیاه نشانده‌اند)

🔹شهریار در خاطراتش می‌فرماید: بعد از انتشار منظومه حیدربابایه سلام، اشعار این منظومه با سرعت شگفت‌انگیزی در میان آذربایجانی‌ها رواج پیدا کرد. هر موقع و هر جا که این اشعار را می‌خواندم در و دیوار گریه می‌کرد! روزی در منزل یکی از دوستان همراه با تعدادی از همشهری‌ها نشسته بودیم که از من خواسته شد قطعاتی از حیدربابا را بخوانم. در همان زمان خدمتکاری نیز در آن خانه مشغول آوردن چایی بود. هنگامی که من اشعارم را برای حاضرین بلند بلند خواندم ، ناگهان دیدم که این زن محجوب، سینی چایی از دست رها کرد و به پایم افتاد! او با صدای بلند گریه می‌کرد و می‌گفت: اشعار تو شرح درد دل من و وصف حال روزگار تلخ من است!

بیر اوچایدیم بو چیرپینان یئلینن!
(ای کاش می‌توانستم با این تندباد کوبنده پرواز کنم)

باغلاشایدیم داغدان آشان سئلینن
(ای کاش می‌توانستم با سیل خروشانی که از کوه به پایین می‌تازد ممزوج شوم)

آغلاشایدیم اوزاق دۆشن ائلینن
(ای کاش می‌توانستم با ملتی که از سرزمین خود دور مانده است بگریم)

بیر گؤریدیم آیریلیغی کیم سالدی
(تا می‌فهمیدم مسبب این جدایی‌ها کیست)

اؤلکه میزده کیم قیریلدی کیم قالدی
(و پی می‌بردم که در سرزمین من چه کسی در حیات است وچه کسی در ممات)

من سنین تک داغا سالدیم نفسی
(حیدر بابا من نیز همانند تو نفسم را بر کوهها افکندم)

سن‌ده قایتار گؤیلره سال بو سسی
(تو نیز پژواک صدایم را بر آسمان‌ها برگردان)

بایقوشون‌دا دار اولماسین قفسی
(که مبادا قفس جغد نیز تنگ شود)

بوردا بیر شئر داردا قالیب باغیریر
(اینجا شیری در دام افتاده است و نعره می‌کشد)

مۆرووتسیز اینسانلاری چاغیری
(انسانهای بی‌مروت را به مدد طلب می‌کند)

🔹بسیاری از ادیبان معتقدند منظومه «حیدربایه سلام» شهریار عظیمترین اثر ادبی وی است. این شاهکار ادبی که به زبان شفاهی مردم آذربایجان نوشته شده است، مشحون از موسیقی دلنشین و هارمونی مشهود جریان زندگی طبیعی و ساده روستاییان در بخشی از کوهستان‌های دل‌افزای خطه آذربایجان است. گفته می‌شود اشعار منظومه «حیدربابایه سلام» تاکنون به ۹۰ زبان ترجمه شده، در کتاب‌های درسی کودکان چندین کشور وارد شده و همچنین بارها مورد بحث رساله‌های دکترا در دانشگاه‌های معتبر جهان قرار گرفته است.

✅ اشعار شهریار

🔷اشعار شهریار

🔹اشعار نخستین شهریار عمدتا به زبان فارسی سروده شده است. شهریار خود می‌گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می‌خواندم وی به طعنه می‌گفت: اوغلوم اؤز شئعرلریوی آنادیلینده یاز کی سنین آنان‌دا اونلاری دۆشۆنه بیلسین! (پسرم شعرهای خودت را به زبان مادری‌ات هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!)

🔹این قبیل سفارش‌ها از جانب مادر و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش به شیرینی عسل و به روانی شیر بیازماید. این تشویق‌ها سبب شد تا از خامه زرین او یکی از بدیعترین منظومه‌های مردمی جهان بر لوح سینه آذربایجانیان تقریر شود.

🔹منظومه منوره «حیدربابایه سلام» در سال ۱۳۲۲ منتشر شد و از لحظه نشر مورد استقبال عموم تورکان ایران قرار گرفت و اشعار پاک و صمیمی‌اش چه در محافل عروسی و چه در مجالس عزا ورد زبان صغیر و کبیر گردید.

...حیدربابا گؤیلر بۆتۆن دوماندی
(حیدربابا آسمان‌ها را تماما مه گرفته است)

گۆنلریمیز بیر بیریندن یاماندی
(روزگارمان روز به روز بدتر می‌شود)

بیر بیریزدن آیریلمایین آماندی!
(مبادا از یکدیگر جدا شوید)

یاخشیلیغی الیمیزدن آلیبلار
(خوبیها را از ما گرفته‌اند)

یاخشی بیزی یامان گۆنه سالیبلار...
(چه خوب ما را به روزگار سیاه نشانده‌اند)

🔹شهریار در خاطراتش می‌فرماید: بعد از انتشار منظومه حیدربابایه سلام، اشعار این منظومه با سرعت شگفت‌انگیزی در میان آذربایجانی‌ها رواج پیدا کرد. هر موقع و هر جا که این اشعار را می‌خواندم در و دیوار گریه می‌کرد! روزی در منزل یکی از دوستان همراه با تعدادی از همشهری‌ها نشسته بودیم که از من خواسته شد قطعاتی از حیدربابا را بخوانم. در همان زمان خدمتکاری نیز در آن خانه مشغول آوردن چایی بود. هنگامی که من اشعارم را برای حاضرین بلند بلند خواندم ، ناگهان دیدم که این زن محجوب، سینی چایی از دست رها کرد و به پایم افتاد! او با صدای بلند گریه می‌کرد و می‌گفت: اشعار تو شرح درد دل من و وصف حال روزگار تلخ من است!

بیر اوچایدیم بو چیرپینان یئلینن!
(ای کاش می‌توانستم با این تندباد کوبنده پرواز کنم)

باغلاشایدیم داغدان آشان سئلینن
(ای کاش می‌توانستم با سیل خروشانی که از کوه به پایین می‌تازد ممزوج شوم)

آغلاشایدیم اوزاق دۆشن ائلینن
(ای کاش می‌توانستم با ملتی که از سرزمین خود دور مانده است بگریم)

بیر گؤریدیم آیریلیغی کیم سالدی
(تا می‌فهمیدم مسبب این جدایی‌ها کیست)

اؤلکه میزده کیم قیریلدی کیم قالدی
(و پی می‌بردم که در سرزمین من چه کسی در حیات است وچه کسی در ممات)

من سنین تک داغا سالدیم نفسی
(حیدر بابا من نیز همانند تو نفسم را بر کوهها افکندم)

سن‌ده قایتار گؤیلره سال بو سسی
(تو نیز پژواک صدایم را بر آسمان‌ها برگردان)

بایقوشون‌دا دار اولماسین قفسی
(که مبادا قفس جغد نیز تنگ شود)

بوردا بیر شئر داردا قالیب باغیریر
(اینجا شیری در دام افتاده است و نعره می‌کشد)

مۆرووتسیز اینسانلاری چاغیری
(انسانهای بی‌مروت را به مدد طلب می‌کند)

🔹بسیاری از ادیبان معتقدند منظومه «حیدربایه سلام» شهریار عظیمترین اثر ادبی وی است. این شاهکار ادبی که به زبان شفاهی مردم آذربایجان نوشته شده است، مشحون از موسیقی دلنشین و هارمونی مشهود جریان زندگی طبیعی و ساده روستاییان در بخشی از کوهستان‌های دل‌افزای خطه آذربایجان است. گفته می‌شود اشعار منظومه «حیدربابایه سلام» تاکنون به ۹۰ زبان ترجمه شده، در کتاب‌های درسی کودکان چندین کشور وارد شده و همچنین بارها مورد بحث رساله‌های دکترا در دانشگاه‌های معتبر جهان قرار گرفته است.

🗓 گاه شماری حیوانی 🗓

🗓 گاه شماری حیوانی 🗓

📆 ایام سال بنا به علل مختلف دسته بندی های متفاوتی دارد ؛ از دقیقه تا سال ، برای مثال هر ۱۲ ماه را یک سال می نامیم .

📅 ترکان باستان دوره ای بزرگتر داشتند که یک دوره ی ۱۲ ساله بوده است و اعتقاد داشتند که هر سال با سال های مضرب ۱۲ شان از نظر جغرافیایی و اجتماعی و ... شبیه هم هستند ( برای مثال سال نهنگ را سالی پر باران پیش بینی کردند که در اغلب موارد نیز این اتفاق افتاده است ) و هر یک از سال های ۱۲ گانه را به نام حیوانی منسوب کرده اند .

🗿در سنگ نوشته های اورخون ، 📘 کتاب دیوان لغات الترک ، 📑 نوشته های ابوریحان بیرونی ، 📕 کتاب زیج ایلخانی نوشته خواجه نصیرالدین طوسی و بسیاری از کتب معتبر به این گاهشماری توسط ترکان اشاره کرده اند .

🔙 در دیوان لغات الترک ریشه این نام گذاری ها چنین بیان شده است : یکی از خاقانان ترک اراده کرد که تاریخ یکی از نبردهای سال ها پیش خود را بداند و در تاریخ وقوع آن اختلاف افتاد ، از این رو خاقان در این کار با مردم مشورت کرده و‌د کنگره ای گفت : «ما سال ها را نیز مانند برج های دوازده گانه و شمار ماه ها ، دوازده قرار دهیم و این چونان یادگاری در میان ما باقی بماند . » مردم نیز پذیرفتند پس آنگاه خاقان به شکار بیرون آمد و فرمان داد حیوانات را به طرف رودخانه ″ایلا سو″ روان سازند . دوازده گونه از حیوانات از آب گذشت و نام آنان را بر سال ها نهادند .

🗓 این تقویم به تقویم اویغوری-مغولی مشهور است و سال های عمر کودکان ، تاریخ نبردها و موارد دیگر را با گردش سال های دوازده گانه می شمارند و این سال ها عبارتند از :

۱- سیچقان ئیل ← سال موش 🐭
۲- اود ئیل ← سال گاو 🐄
۳- بارس ئیل ← سال پلنگ 🐯
۴- توشقان ئیل ← سال خرگوش 🐇
۵- لوی ئیل ← سال نهنگ 🐋
۶- ئیلان ئیل ← سال مار 🐍
۷- یوند ئیل ← سال اسب 🐎
۸- قوی ئیل ← سال گوسفند 🐏
۹- بیچن ئیل ← سال میمون 🐒
۱۰- تخاقوی ئیل ← سال مرغ 🐔
۱۱- ایت ئیل ← سال سگ 🐕
۱۲- دونقوز ئیل ← سال خوک 🐗

( این نام ها به زبان ترکی اویغوری می باشد )

✏️ برای محاسبه و تعیین حیوان متناظر با سال خاصی می توان از دو روش استفاده کرد :

۱- سال مورد نظر را با عدد ۶ جمع کرده و سپس بر ۱۲ تقسیم می کنیم ، باقیمانده در جدول بالا همان حیوان متناظر می باشد :

مثال : برای سال ۱۳۹۶ داریم :
۱۳۹۶+۶=۱۴۰۲
۱۴۰۲=(۱۱۶×۱۲)+۱۰
عدد ۱۰ در ترتیب ذکر شده مرغ است ، لازم به ذکر است در سال های اخیر به اشتباه به سال مرغ ، سال خروس گفته می شود .

۲ - روش دوم استفاده از جدول زیر می باشد که در عکس توضیح داده شده است.

۲ کتبیه از کتیبه های “اورخون” یعنی “گول تیگین” و “بیلگه قاغان” اولین متون تورکی می باشند که به سالهای حیوانات به عنوان تقویم تاریخ تورکان اشاره کرده اند.

علاوه بر آغاز فصل بهار یعنی عید یئنی‌گون (نوروز) این تقویم تورکان مبدا دیگری نیز داشته که از ۱۵ بهمن آغاز می شده است.
بعد ها این تقویم بر اساس هجری قمری و شمسی و میلادی نیز تنظیم شد.

نکته ی قابل ذکر دیگر این است که “ابوریحان بیرنی” و “رشید الدین فضل الله” نیز در آثار خود به این تقویم تورکان اشاره کرده اند.

همچنین جهانگرد مشهور اهل ونیز ، “مارکوپولو” در قرن ۷ هجری پس از ۲۰ سال زندگی در چین در سفرنامه ی خود می نویسد: “در خان بالیق (نام قدیمی و تورکی شهر پکن به معنای پایتخت) بیش از ۵۰۰۰ منجم و فالگیر مسلمان ، مسیحی و ختایی وجود دارد و قابل ذکر است که تورک ها بخصوص تاتارها دور ۱۲ گانه‌ی سالها را تنظیم کرده اند که در آن هر سال را به اسم حیوانی می خوانند و پس از اتمام یک دوره ، دوره ی دیگر به صورت گردشی ادامه پیدا می‌کند.”

قابل ذکر است در گذشته مردم بر اساس خلق و خو و رفتار و کردار هر حیوان در مورد آن سال تفأل و اعتقادات خاصی داشته اند.

در تقویم های تورکی هر یک از ۱۲ سال دور ۱۲ گانه به نام حیوانی خاص است.

هر سال نیز به ۱۲ ماه تقسیم می شود که دوباره به نام همان حیوانات خوانده می شوند.

هر روز نیز ۱۲ چاغ است که همانطور که گفته شد باز به نام همان ۱۲ حیوان نامگذاری شده اند.

این ۱۲ حیوان به شرح زیر است:

۱ - سیچان (سیچقان) – موش

۲ - اؤکوز (اود ، اینک) – گاو

۳ - بارس (قافلان) – پلنگ

۴ - دووشان (تاووشقان) – خرگوش

۵ - ناققا (ناک ، لوی) – نهنگ

۶ - ایلان – مار

۷ - آت (یونت) – اسب

۸ قویون - (قوی) – گوسفند

۹ - پیچی (بیچی) – میمون

۹ - تویوق (توخاقوی) – مرغ

۱۱ - ایت – سگ

۱۲ - دونقوز (تونقوز) – خوک

نکته ی بسیار مهم درباره ی این تقویم‌ها این است که در موارد بسیاری جنبه های مشترکی با هم داشته یا در هم ادغام گشته اند.

در مورد نام ماه ها و روزهای هفته باید گفت که در بازه های زمانی و موقعیت های مکانی مختلف نام های مختلفی بکار برده شده است.

در اینجا نام هایی که مختص منطقه ی آزربایجان بوده و تداول بسیاری داشته است ، آورده می شود.

ماه ها :

۱ - قوچ – آغلار گولر (فروردین)

۲ - بوغا – گولن آی (اردیبهشت)

۳ - ائکیزلر – قیزاران آی (خرداد)

۴ - یئنگج – قورا پیشیرن (تیر)

۵ - آسلان – قویروق دوغان (مرداد)

۶ - باشاق – زومار آیی (شهریور)

۷ - اؤلچن – خزل آیی (مهر)

۸ - چایان – قیروو آیی (آبان)

۹ - اوخ آتان – آذر (آذر)

۱۰ - اوغلاق – چیلله (دی)

۱۱ - قووا – دوندوران آی (بهمن)

۱۲ - بالیقلار – بایرام آیی (اسفند)

روزهـــــــــای هفتـــــــه :

۱ - یئل گونو – یئللی گون (شنبه)

۲ - گون گونو – سود گونو (یکشنبه)

۳ - آی گونو – دوز گونو (دوشنبه)

۴ - یئر گونو – آرا گون (سه شنبه)

۵ - گؤی گونو – اود گونو (چهارشنبه)

۶ - سو گونو – سو گونو (پنجشنبه)

۷ - ائل گونو – آینی گون (جمعه)

فصـــــــــــــــــول :

۱ - یاز ، یازین ، آچار (بهار)

۲ - یای ، یایخان ، دولار (تابستان)

۳ - گوز ، پاییز ، سولار (پاییز)

۴ - قیش ، دونار (زمستان)

منــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابع:

ایران تورکلرینین اسکی تاریخی (پروفسور محمدتقی زهتابی) / دونیا تقویم لری و تورک تقویمی (بهرام اسدی) / دیوان الغات الترک (محمود کاشغری) / سه سنگیاد باستانی (دکتر محمدزاده صدیق) / سالنامه فارسی توشقان ئیل (دکتر اسماعیل مصباح) / گاهشماری ایران (احمد بیرشک) / نشریه یاشایش شماره ۱۸۸ ( مقاله نوشته شده توسط یئکنلی) / ماهنامه بایرام شماره ۳۲ و ۳۳